ه شد و نصب گرديد. هزينه هاي نصب اين سيستم عبارت بود از: 50000دلار بابت تجهيزات کامپيوتري و 20000دلار بابت خريداري و به کارگيري نرم افزارهاي مربوط. اکنون دو سال پس از اين اقدام، بخش خريد براي رديابي سفارشها و سياهههاي فروشاش از کامپيوترها استفاده مي کند، اما همچنان منافع موردنظر محقق نشده است، ديگر مشارکت کنندگان موردنظر در شرکت نمي توانند به راحتي از اين سيستم استفاده کنند و ترجيح مي دهند تا به همان ارتباطات کاغذي تکيه کنند. دلايل بسياري براي اين که چرا چنين شده است وجود دارد. اما مسئله کليدي اين است که تصور مي شود سيستم به علت عدم توانايي در برآورده نمودن انتظارات شکست خورده، يا مختصات فنياش اشتباه است يا اين که نمي توان از آن استفاده مفيد نمود. در هر صورت سيستم نصب شده و کار مي کند. اما بيشتر اوقات بلا استفاده است. پاسخ دهندگان، در عمل، شکست و ناکامي را به شيوه هاي مختلف ارزيابي و تفسير مي کنند، يعني وقتي که از آنها سئوال
مي شود که آيا يک سيستم شکست خورده است، بر طبق ادراک و برداشت خود از معناي شکست پاسخ
مي دهند. اما همه اين نمونه ها و موارد شکست به طريقي معتبر و درست هستند و به يک چارچوب
طبقهبندي نياز دارند که به کمک آن بتوان مفهوم ناکامي سيستم اطلاعاتي را به شکلي روشن تر درک کرد. اولين قدم برداشته شده براي طراحي و تهيه چنين چارچوبي توسط ليتينن و هيرشهايم (1987) انجام شد و تحقيقات انجام شده توسط اين دو به عنوان مبناي طبقه بندي قرار مي گيرد. از آن جا که مفهوم شکست و ناکامي چيزي است که توسط افراد يا گروه هاي مختلف به شکل هاي مختلف تفسير مي شود، موضوع ناکامي سيستم را
مي توان به عنوان مسئله اي انسان محور يا کثرت گرا82 بررسي نمود. اين امر به نوبه خود ليتينن و هيرشهايم را ترغيب کرده است که بررسي کنند که آيا ناکامي سيستم ها ريشه در تئوري اجتماعي دارد: ناکامي سيستم ها در وهله اول ناشي از کمبودهاي فني نيست، بلکه ناشي از عدم توجه به آن کساني است که در سيستم موردنظر درگيرند يا تحت تأثير آن قرار دارند. افراد درگير و متأثر از هر سيستمي، انتظاراتي از آن سيستم دارند، و برخي اظهار داشته اند که هدف از طراحي و خاص کردن يک سيستم و توجه به اين انتظارات به گونه اي است که طراحي و توسعه آن را تسهيل سازد. اين مسئله درست است که در هنگام تعيين ويژگي هاي يک سيستم،
يا به الزامات کاربر (تأمين نيازهاي کاربري که سيستم به دنبال جلب نظر اوست) توجه مي شود و يا به طراحي سيستم (معمولاً يک سند فني تر، شامل بررسي هاي داده اي و مشخصات فايل و گزارش). متأسفانه، هر ويژگي مکتوبي تنها مي تواند شامل زيرمجموعه اي از انتظارات مشارکت کنندگان باشد: همين طور هم بايد باشد، زيرا در يک زمان خاص تمام مشارکت کنندگان، همه انتظاراتشان را بيان نکرده اند، يا به خاطر اين که به انتظارات خود فکر نکرده اند، يا شايد آنها هنوز انتظارات خود را نشناخته اند. اگر سيستم ها با هدف تأمين يک ويژگي طراحي نشوند، اين مسئله مشکلاتي را موجب خواهد شد، زيرا طبق تعريف هيچ مشخصهاي نميتواند تمام الزامات را دربر گيرد: آنچه که واقعاً موردنياز است اين است که طراحي سيستم مي بايد انتظارات کامل نشده و بالقوه کاربران را تأمين کند. هم زمان با ورود ما به هزاره جديد، تمام اين مسائل با آموزش سازماني پيوند
مي خورند، چرا که در هزاره جديد همين که سيستمي طراحي مي شود و مورد استفاده قرار مي گيرد، انتظارات مشارکت کنندگان افزايش يافته و پالايش مي شود. اين مسئله ليتينن و هيرشهايم (1987) را بر آن داشت تا ناکامي سيستم هاي اطلاعاتي را به چهار دسته طبقه بندي کنند: ناکامي انطباق، ناکامي فرايند، ناکامي تعامل،
و ناکامي انتظار. ناکامي انطباق، عبارت است از شکست يک سيستم اطلاعاتي در تأمين الزاماتي که قبلاً بيان شده است و مي توان آن را به عنوان ديدگاهي عقلاني و معقول به توسعه سيستم ارزيابي و قلمداد نمود. در اين جا فرض مي شود مشخصهاي که براي يک کاربر تعيين مي شود، براي تمام آنهايي که از آن سيستم استفاده
مي کنند يکسان خواهد بود، و اگرچه اين فرض در برخي موارد صادق است، اما به همين تعداد مواردي وجود دارد که فرض فوق در مورد آنها صدق نمي کند. اغلب عنوان مي شود که ناکامي انطباق، شايع ترين نوع شکست سيستم هاي اطلاعاتي است، اماپرسش هاي بسياري دربارهي اين نوع شکست بدون پاسخ مانده است ، مثلاً: اگر مشخصات در اولين مورد اشتباه باشد، چه مي شود؟ اگر سيستمي که دارد طبق مشخصات تعيين شده کار مي کند نتواند آنچه را که مي بايد، برآورده سازد، آيا سيستمي است با ارزش؟ و غيره.نوع دوم ناکامي، ناکامي فرايند است، و وقتي بروز مي کند که يک سيستم را نتوان طبق بودجه مشخص يا در زمان مقرر توليد کرد(کلارک،1388: 108-103).
مثال موردي
خدمات آمبولانس لندن
سيستم خدمات آمبولانس لندن، به محض دريافت درخواست امداد و با توجه به منابع و امکانات خود، اقدام به اعزام آمبولانس به محل ميکند و بر پيشرفت کار تمام آمبولانس هاي اعزامي در محدوده شهري لندن بزرگ نظارت مي کند. در اين محدوده که وسعت آن ششصد مايل مربع است، حدود هفت ميليون نفر زندگي مي کنند. سيستم هر روز به 500،2 تماس و درخواست امداد رسيدگي مي کند. در 26 اکتبر 1992، يک سيستم اعزام کامپيوتري جديد اجرا شد، که پروژه اي بدون سابقه تکنولوژيک و عملياتي قبلي بود. در چهارم نوامبر همان سال، اين سيستم کنار گذاشته شد. دلايل ذکر شده براي ناکامي اين سيستم به تمام جنبه هاي ناکامي آن اشاره دارند. برخي از دلايلي مهم ذکر شده عبارتاند از:
– سيستم کد موجود بسيار جاه طلبانه و آزمايش نشده بود و بر اساس يک جدول زماني ناممکن طراحي و اجرا شده بود. به علاوه مديريت پروژه ضعيف بود.
– کارکنان از اين سيستم خوششان نمي آمد و منتظر بودند شکست بخورد، به اضافه اين که به خوبي آموزش نديده بودند.
– با کاربران سيستم و کارفرماي آن در فرايند طراحي سيستم، هيچ گونه مشورتي صورت نگرفته بود: به ويژه کارکنان و خدمه آمبولانس ها در اين فرايند مشارکتي نداشتند. هم چنين مديريت اين سرويس قصد داشت که روش هاي کاري را از طريق اجراي اين سيستم کامپيوتري تغيير بدهد.
به نظر مي رسد اطلاعات ارائه شده مبني بر اين که در روزهاي 26و27 اکتبر سال 1992 سيستم از لحاظ فني عيبي نداشته است، اشاره به اين دارد که ناکامي سيستم از نوع ناکامي فرايند يا انطباق نيست، اگرچه از جمله دلايل کنار گذاشتن اين سيستم به شمار ميروند. در حقيقت، اين مورد نمونه اي مشخص از سيستمي است که به دلايل متعدد نتوانسته انتظارات کاربرانش را برآورده سازد(چارت83،1955، رابينسون84، 1996 و هاملين85،1993).
2-12مشارکت و نقش کاربر در موفقيت سيستم هاي اطلاعاتي
تحقيقاتي که دربارهي نقش و مشارکت کاربر انجام مي شود بر روي دو متغير تمرکز مي کنند: کيفيت سيستم و پذيرش سيستم، اما مسائل پيچيده تر مربوط به عوامل شناختي و انگيزشي که موجب بهبود کيفيت و افزايش پذيرش سيستم مي گردند، اساس اين دو متغير را تشکيل مي دهند. اين تحقيقات با اين باور قوي حمايت مي شوند که مشارکت کاربر براي موفقيت سيستم ها ضروري است، باوري که بر پايهي شواهد تجربي حاصل از تحقيقات و مطالعات کيفي86 (هيرشهايم و کلاين، 1989، لورنس87 و لوو88، 1993) استوار مي باشد.
لاين89 و سيه90 (1990)، به اتکاي ده سال همکاري با دست اندرکاران سيستم هاي اطلاعاتي مديريت، اين ديدگاه را پيشنهاد مي کنند که “بيشتر اين دست اندرکاران مي پذيرند و قبول دارند که ديدگاه کاربر، نسبت به توسعه سيستم عاملي مهم در تعيين موفقيت پروژهي توسعه است”. چنين ديدگاهي را مي توان در تمايل يا عدم تمايل کاربر به مشارکت در توسعه و اجراي سيستم، جست و جو و مشاهده کرد، و عواملي که موجب خودداري کاربر از مشارکت در فرايند توسعه سيستم مي شوند نيز بايد بررسي شوند. اين عوامل عبارت اند از: رفتار مديريت ارشد، از حمايت کامل گرفته تا بي تمايلي ايشان به حمايت، هزينه ها، فرهنگ شرکت و
سياست هاي سازماني، و شخصيت و زمينه پرورش کاربر.
گفته مي شود دو عامل مهم بر موفقيت مشارکت موثرند. اولاً، فردي که در فرايند توسعه سيستم مشارکت خواهد داشت: ديدگاه ها از گروههاي ذي نفع، که تحت تأثير سيستم قرار گرفته، تا مديران ارشد متفاوت اند. عامل دوم که بايد مورد بررسي قرار بگيرد عبارت است از شرايط توسعه، به ويژه اين که چه نوع سيستمي قرار است توسعه يابد. براي سيستم هاي بسيار فني يا آن جا که سيستم را نمي توان با مشارکت کاربر سيستم بهبود بخشيد: “وقتي از مشارکت کاربر حمايت مي شود که پذيرش سيستم توسط او ضروري باشد يا وقتي که اطلاعات مورد نياز براي طراحي سيستم را تنها بتوان از کاربران به دست آورد” (ايوز91 و السن92، 1984)
عامل مهم ديگري که در فرايند توسعه بايد به آن توجه کرد اين است که مشارکت کاربر ممکن است در تمام مراحل لازم نباشد. شايد انتخاب مرحله اي که در آن مشارکت کاربر سيستم ضروري است، لازم باشد (مثلاً مراحل طراحي، اجرا، و غيره). هم چنين بايد انواع مشارکت کاربر نيز به دقت انتخاب شوند. انواع مشارکت کاربر از نظر مامفرد و هنشل93 (1978) عبارت اند از:
مشاورهاي94: وقتي که با گروه هاي کاربر مرتبط مشورت مي شود.
نمايندگي95: وقتي که تمام سطوح گروه هاي کاربر در قالب تيم طراحي مشارکت مي کنند.
اجماعي96: وقتي که تلاش مي شود مشارکت تمام کارکناني که در بخش کاربر کار مي کنند از طريق ارتباطات و مشاوره، جلب گردد.
با بررسي ميزان مشارکت کاربران، از عدم مشارکت گرفته تا مشارکت به شکل دادن توصيه تا مشارکت به شکل انجام کار، وقتي که کاربر عضوي از تيم تحقيق است، تا مشارکت از طريق اعمال کنترل قوي، زماني که کاربران مستقيماً و از محل بودجهي خود در امر توسعه سيستم هزينه کنند، مي توان بيشتر به اين مسئله پرداخت.
ايوز و السن (1984)، مدلي از مشارکت کاربر را پيشنهاد مي کنند که مسائل مربوط را نشان مي دهد . بر اساس اين مدل، موفقيت يک سيستم اطلاعاتي بر اساس کيفيت آن (از نظر کاربران) يا بر اساس سطح پذيرش سيستم توسط کاربر تعيين مي شود. عواملي که در موفقيت يک سيستم اطلاعاتي سهيم اند از دو چيز نشأت ميگيرند: “مشخصات کاربر”97 (که از نظر السن و ايوز، نقش هاي مشارکت کنندگان است) و
“جو سازماني”98 (که به ساختار و فرهنگ يک سازمان مربوط است). با توجه به اين مشخصات مي توان طبق نوع و مرحله توسعه سيستم، ميزان و نوع مشارکت کاربر را ارزيابي نمود. عوامل شناختي99 و انگيزشي100، اين مدل را کامل مي کنند، عواملي که به حدود يا محدوديت هاي موجود بر سر راه دست يابي به موفقيت سيستم اشاره مي کنند. اين مدل بر اساس مباحث قبلي مربوط به شکل هاي سازماني بنا مي گردد و موجب غناي مباحث مربوط به “جو سازماني مي گردد”.
2-13نگرش استراتژيک به سيستم هاي اطلاعاتي و فناوري اطلاعات
2-13-1تعريف مديريت استراتژيک
مانند ساير مباحث مديريت، تاکنون تعاريف و برداشت هاي متعددي از مفهوم مديريت استراتژيک ارائه شده است. در اينجا به تعريف فرد آر. ديويد101 اشاره مي شود: مديريت استراتژيک هنر و علم تدوين، اجرا و ارزيابي تصميمات وظيفه اي چندگانهاي است که سازمان را قادر مي سازد به هدف هاي بلندمدت خود دست يابد(ديويد، 1388، 24).
همانگونه که در تعريف مشخص شده است، مديريت استراتژيک براي کسب موفقيت سازماني نياز به هماهنگ کردن کارکردها و وظايف گوناگون سازمان مانند بازاريابي، توليد و عمليات، مالي و حسابداري، تحقيق و توسعه و ديگر وظايف سازماني دارد. نگرش استراتژيک را مي توان يک نگرش عام دانست زيرا به مقولهها و موضوعات گوناگون مي توان از

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید