اطلاعات يا سيستم هايي اطلاعاتي وابسته مي کند نه به تکنولوژي اطلاعات. اگر از اين منظر بحث را دنبال کنيم، اين سئوال مطرح مي شود که چگونه مي توان آن را حفظ کرد. اگر مزيت رقابتي را محصول تکنولوژي اطلاعات مي دانستيم، آن گاه سئوال فوق به اين شکل تغيير مي کرد که يک سازمان چگونه مي تواند به شکلي مستمر تکنولوژي خود را به روز آورد تا بتواند مزيت خود را حفظ کند. اما اگر مزيت رقابتي را محصول بهره گيري و نحوه استفاده از اطلاعات بدانيم، آن گاه سازماني مي تواند مزيت رقابتي را حفظ کند که از اين حيث بهتر از رقبايش عمل کند. حتي اگر تمام رقباي فعال در يک صنعت از يک تکنولوژي استفاده کنند، باز هم مي توان به شکل بهتري از آنها از اطلاعات استفاده کرد و مزيت حاصله را حفظ نمود. مزيت رقابتي و حفظ آن، محصول فعاليت هاي انساني در سازمان است نه محصول تکنولوژي.
منبع(کلارک،1388: 158).
ادکک126 (1993) و همکارانش اين نظريه را که مزيت رقابتي را مي توان از تکنولوژي اطلاعات به دست آورد، رد مي کنند. اين حقيقت که امريکن ايرلاينز و بکسترهلثکر127- ديگر نمونه بارز استفاده از تکنولوژي اطلاعات براي کسب مزيت رقابتي- از فروش کاربردهاي تکنولوژي اطلاعاتي خود به رقبايشان خوشحال بودند، ادعاي فوق را تأييد مي کند، چرا که آنها هم از محل اين فروش ها کسب درآمد مي کردند و هم با استفاده بهتر از تکنولوژي از طريق توليد و عرضه کالاها و خدمات برتر، موقعيت رقابتي خود را حفظ
مي کردند. به استناد اين نمونه و نمونه هاي ديگري که نحوهي استفاده از تکنولوژي را در کسب مزيت رقابتي موثر مي دانند و تأييد مي کنند، ادکک و همکارانش چنين نتيجه مي گيرند که اگر چه کسب مزيت رقابتي کوتاه مدت از تکنولوژي اطلاعات ممکن و ميسر است، اما در بلندمدت تکنولوژي اطلاعات بيشتر روي ساختار سازمان تأثير مي گذارد تا روي جايگاه رقابتي سازمان در صنعت. به نظر مي رسد که ظرف بيست سال آخر قرن بيستم، کانون مزيت رقابتي از تکنولوژي اطلاعات به سيستم هاي اطلاعاتي منتقل شده است و بر نحوه استفاده از تکنولوژي در يک سازمان تأکيد ميشودتا فقط بر خود آن تکنولوژي. به نظر مي رسدکه هم تکنولوژي اطلاعات و هم سيستم هاي اطلاعاتي، بايد در يک سازمان يکپارچه شوند و اين که اين سيستم سازماني است که بايد کانون توجه قرار بگيرد. ادکک و همکارانش، 1993، وقتي که از نمونه بکستر هلثکر، به عنوان شرکتي از مزيت حاصل از “خدمات پشت سيستم” ياد ميکنند، مدعي مي شوند که مزيت رقابتي محصول تکنولوژي اطلاعات يا سيستم اطلاعاتي نيست، بلکه مرهون “فرايندهاي اساسي مديريتي” است که از آنها بهره مي گيرد. اين فرايندها، فرايندهاي فعاليت انسانياندو بايد به آنها به ديده سيستم نگريست، و از جمله سيستمهاي اطلاعاتي، که مي بايد اجرا شوند. به علاوه جايگاه آن درسيستم سازماني گستردهتري که اين سيستم بخشي ازآن مي باشد نيز مي بايد مورد توجه قرار بگيرد. هدف، تسهيل استفاده از اطلاعات داخل يک سازمان است، که اگر لازم باشد بايد از يک سيستم اطلاعاتي مجهز به تکنولوژي اطلاعات استفاده نمود. اکنون مي توان به مسئله پايداري مزيت رقابتي پرداخت. هر گونه پايدارياي اين چنين، ضرورتاً و ذاتاً کوتاه مدت است و به مسائلي همچون زمان صرف شده براي “برداشت” يا بهره برداري از نتايج، و هزينه هاي تغيير جهت يا تعويض
(هزينه هاي تحميل شده توسط رقبايي که به سمت استفاده از تکنولوژي جديد مي روند يا مشتريان که از يک عرضه کننده به طرف عرضه کننده ديگري مي روند و از او خريد مي کنند) (کلمنس، 1986). تا وقتي که منبع مزيت رقابتي، تکنولوژي مورد استفاده باشد، پايداري آن به استمرار خلاقيت ها و نوآوري ها به منظور سبقت گرفتن از رقبا بستگي دارد، زيرا رقبا از پيشگام در بازار تقليد مي کنند. لذا اين شکل استفاده خلاق از تکنولوژي اطلاعات، در بلندمدت، ناپايدار است و خيلي زود فراموش خواهد شد (ادکک و همکارانش، 1993).
2-18چارچوبي براي تجزيه و تحليل مزيت رقابتي
بدون توجه به نظرات مربوط به پايداري مزيت رقابتي يا پايداري آن از طريق تکنولوژي اطلاعات، سيستم هاي اطلاعاتي، يا اطلاعات، هر سازماني بايد موقعيت رقابتي خود را درک کند. پورتر (1991) از اين نظر دفاع مي کند که موفقيت يک سازمان به موقعيت رقابتي در مقايسه با رقبايش در همان بخش يا صنعت بستگي دارد و براي کمک به ارزيابي اين ديدگاه چند چارچوب را پيشنهاد مي کند. اگر چه اين چارچوب ها به کل مزيت هاي رقابتي مي پردازند و نه تنها به مزيتهاي رقابتي حاصل از اطلاعات، اما مي توان آنها را براي بررسي مزيت هاي رقابتي حاصل از اطلاعات نيز تعديل نمود. ارل (54:1989) نيز به همين شکل، استفاده از چارچوب هاي استراتژي تجاري را بررسي مي کند. براي دست يابي به روشي کلي براي تجزيه و تحليل و مديريت جايگاه رقابتي يک سازمان از حيث اطلاعات، اين روش ها تعديل مي شوند. اگرچه به نظر نمي رسد که مزيت رقابتي را بتوان تنها ثمرهي سيستمهاي اطلاعاتي يا تکنولوژي اطلاعات دانست، اما با وجود اين بايد تعيين کرد که رقبا از چه سيستم هايي اطلاعاتي و تکنولوژي اطلاعاتي استفاده مي کنند، چه سيستم هاي اطلاعاتي و تکنولوژي اطلاعاتي موجود مي باشد، چگونه از اين سيستم ها استفاده ميشود و چه وقت بايد آنها را تغيير داد. اهميت مسائل انساني در اين فرايند، اين مسئله را حتي مهم تر مي کند: تعديل و تغيير سيستم هاي فعاليت انساني زمان مي برد، و مديريت فرايند نشر و گسترش تکنولوژي اطلاعات و سيستم هاي اطلاعاتي در سازمان را ضروري ميسازد. سه نگرش کليدي را مي توان براي حمايت از فرايند نظارت بر مديريت مزيت رقابتي حاصل از اطلاعات در يک سازمان مورد توجه قرار داد: تجزيه و تحليل صنعتي يا بخشي128، پيدا کردن موقعيت يابي سازمان در صنعت يا بخش، و تجزيه و تحليل دروني129 سازمان.
2-19تجزيه و تحليل صنعتي يا بخشي
يک شرکت از حيث اطلاعاتي که استفاده مي کند بايد موقعيت خود را در يک صنعت يا بخش مشخص کند. پورترو ميلر130 (1985) براي ارزيابي اين مسئله، چارچوبي را ابداع کرده اند، اهميت اين تجزيه و تحليل در آن است که ارزش مديريت اطلاعات براي يک صنعت مي بايد مورد ارزيابي قرار بگيرد. در آن دسته از شرکت هايي که از محتواي اطلاعات محصول و شدت اطلاعات زنجيره ارزش بالاتري برخوردارند، مزيت رقابتي حاصل از اطلاعات حياتي تر است.
2-20 موقعيت يابي سازمان در صنعت
موقعيت يک سازمان، در صنعتي که در آن فعاليت مي کند، نيز به تعيين نگرش آن سازمان به مديريت اطلاعات کمک مي کند (مدل پنج عامل: پورتر، 1990). در جايي که رقابت شديد است، سازمان ها
ميتوانند از اطلاعات براي عقب نماندن از رقبا يا جلوتر ماندن از آنها استفاده کنند، درست مثل سيستم هاي رزرو در خطوط هوايي که اکنون توسط همه خطوط هوايي بزرگ و عمده استفاده مي شود. با وضع موانعي همچون هزينه هاي بالاي خريداري و بهره برداري از سيستم هاي اطلاعاتي، مي توان تهديد ناشي از ورود رقباي جديد به بازار را کاهش داد: هر قدر که هزينه خريداري و تهيه پايينتر باشد، ضرورت استفاده بهتر از آنها بيشتر مي شود. تهديد ناشي از محصولات جايگزين به معناي ضروري بودن جمع آوري اطلاعات دربارهي آن کالاها يا خدمات جايگزين است و همين جاست که اهميت مديريت اطلاعات مشخص مي شود. از طريق جمع آوري اطلاعات دربارهي زنجيره هاي مشتري و عرضه، مي توان جايگاه عرضه کنندگان و خريداران را بهتر مديريت کرد. بيشتر خودروسازان بزرگ از اين استراتژي استفاده مي کنند. زنجيره ارزش، اغلب به عنوان ديدگاهي بسيار عملياتي به سازمان قلمداد مي شود و سازمان را به پنج حوزهي عملياتي طبقه بندي ميکند (لجستيک داخلي، عمليات، لجستيک خارجي، فروش و بازاريابي و خدمات)، و اين پنج حوزه تحت تأثير فعاليت هايي هستند که آنها را احاطه مي کند (مديريت منابع انساني، خريد، زيرساختار شرکت و توسعه تکنولوژي). اما پورتر (1990) بر اهميت “عوامل” و “باعث” هاي مزيت رقابتي تأکيد مي کند که از جمله عوامل کليدي آن به روابط بين فعاليت ها و نشر و تسهيم اطلاعات بين فعاليت ها ميتوان اشاره کرد. اين روابط نيازمند هماهنگي اند و کل زنجيره ارزش بايد به عنوان يک سيستم، مديريت گردد.اگر از اين منظر بنگريم، زنجيرهي ارزش به تکنيکي با ارزش براي ارزيابي اهميت اطلاعات براي سازمان تبديل مي شود. مي توان اطلاعات را به عامل توسعه بخش و مرتبط کننده تمام فعاليت ها در زنجيره ارزش قلمداد نمود، زنجيره ارزشي که فرهنگ (مديريت منابع انساني) و ساختار سازماني عناصر مهم آن مي باشند و تکنولوژي به آنها قدرت و امکان مي دهد. لذا يک سازمان با ترکيب ماتريس شدت اطلاعات، مدل پنج عامل و زنجيره ارزش مي تواند روايي اطلاعات با عمليات آن سازمان را ارزيابي کند، ضرورت بهره گيري بهتر از اطلاعات به منظور مقابله با نيروهاي بيروني که بر عمليات سازمان تأثير مي گذارند، و ارزش اطلاعات در مرتبط کردن و تقويت
فعاليت هاي داخلي(کلارک،1388: 167).

2-21 اطلاعات به عنوان منبعي استراتژيک
ارل و فيني131 (1994)چند تحقيق ميان بخشي132 (چند رشته اي) و طولي133 در خصوص نحوهي استفاده از تکنولوژي اطلاعات در ميان مديران ارشد اجرايي و مديران ارشد اطلاعات134 شرکت هاي بزرگ انجام داده است، که خلاصه اي از آنها را مي توان در نوشته هاي ارل و فيني (1994) مطالعه کرد. به طور خلاصه، تحقيقات ارل نشان مي دهد که مديران ارشد اطلاعات معتقدند که تکنولوژي اطلاعات يک دارايي است که
مي تواند در ايجاد مزيت استراتژيک کل شرکت- که محصول استفاده درست از تکنولوژي در سازمان است- سهيم باشد. يافته هاي اصلي تحقيقات ارل نشان مي دهد که مديران ارشد اجرايي را مي توان به دو دسته تقسيم کرد: “آنها که تکنولوژي اطلاعات را منبعي استراتژيک مي دانند و آنها که تکنولوژي اطلاعات را نوعي هزينه مي دانند”. اين در حالي است که وظيفه اصلي و کليدي مديران ارشد اطلاعات، تغيير ديدگاه ها از طريق افزودن ارزش، از محل اجراي تکنولوژي اطلاعات است. در حالي که هنوز هم از “سردرگمي” و قاطي شدن مباحث تکنولوژي اطلاعات و سيستم هاي اطلاعاتي ناراضي هستيم، اما به راحتي نمي توان با اين طرز تفکر مخالفت کرد. به نظر مي رسد، ارل مي پذيرد که شرکت هاي موفق، استراتژيهاي اطلاعاتي،
سيستم هاي اطلاعاتي يا تکنولوژي اطلاعاتي ندارند، بلکه استراتژي تجاري دارند.

2-22 تغيير استراتژيک و سيستم هاي اطلاعاتي
نگرش هاي اوليه به تغيير که بر اعمال تغيير به وسيله سيستم هاي اطلاعاتي تأکيد مي کردند، شايد داراي الگوي مشابه همين روش هاي ساختار يافته يا برنامه ريزي شده کنوني اند. اما در حوزه کلي مديريت تغيير و هم زمان با ورود ما به هزارهي جديد، ديدگاه هاي موجود نسبت به مديريت تغيير در سيستم هاي اطلاعاتي دارند به شکلي قابل ملاحظه تغيير مي کنند. حتي جايي که به نظر مي رسد ديدگاهي ساختار يافته، روا و مناسب است (ريان135، 1992) از مهندسي مجدد فرايندهاي کاري جانبداري و حمايت مي گردد. باز هم به اين نتيجه مي رسيم که اگر چه مهندسي مجدد فرايندها ساده است، اما ترغيب کارکنان به پذيرش تغييرات ناشي از اين مهندسي مجدد فرايندها بسيار دشوار است. ارليکوسکي و هافمن136 (1997) نگرش سنتي به پديده تغيير در سازمان ها را به عنوان پديده اي مي دانند که با يک برنامه آغاز مي شود و سپس تغيير طبق آن برنامه ادامه
مييابد و مديريت مي گردد و هر کجا که لازم باشد، تغييرات لازم در آن برنامه به عمل مي آيد. البته اين ديدگاه با مدارک تجربي موجود در تعارض است، زيرا اين مدارک تجربي نشان مي دهند که تغييرات در راستاي هدفي کلي تر و اغلب به شيوه اي برنامه ريزي نشده در پاسخ به شرايط

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید