حتي مديريت کلاسيک مطرح بوده و هست.زماني برنامه‏ريزي و طراحي‏هاي انجام شده مثمرثمر خواهد بود که بر مبناي يک نظام ارزيابي، سنجيده شده و نواقص آن رفع شوند. در اين پژوهش سعي برآن است که عوامل موثر بر کيفيت برنامه ريزي استراتژيک سيتم هاي اطلاعاتي مورد بررسي قرار بگيرد.
1-3 اهميت و ضرورت تحقيق
انفجار اطلاعات را بايد مهمترين حادثه صنعتي قرن بيستم‏ دانست که ساير عرصه‏هاي صنعت را
تحت الشعاع خود قرار داده است.در دنياي رقابتي امروز،اطلاعات،همتراز سرمايه‏ و نيروي انساني، در شمار عوامل توليد و به عنوان مهمترين‏ مزيت نسبي بنگاههاي اقتصادي محسوب مي‏گردد.درهمين‏ راستا،سيستم‏هاي جامع اطلاعات مديريت در کشورهاي پيشرفته صنعتي از سالها پيش و در کشور ما طي سالهاي اخير مورد توجه خاص مديران قرار گرفته است.به‏ همين دليل،استقرار يک سيستم جامع کارآمد،هميشه جزء دغدغه‏هاي اصلي مديران شرکتهاي بزرگ بوده است و مانند هر موضوع ديگري در کشور ما از شرايط بومي و فرهنگي‏ خاص خود برخوردار است(حاکي، 1386: 89).
درعصر حاضر ، مديران نياز پيدا كرده اند كه اطلاعات2 مربوط به اموري را كه با آن سروكار دارند بشناسند، گردآوري و تحليل كنند، سازمان بدهند و با مراعات سه عامل مهم سرعت، دقت و هزينه كه در همه فعاليتهاي سازمانهاي عصر حاضر بدون استثناء ديده مي شود، آنرا مبادله كنند. لذا مدير براي آنكه قادر باشد تصميم خردمندانه اي براي سازمان اتخاذ نمايد بايد از همه اطلاعات، راجع به وضعيت يا مشكلات مربوط به موضوعي كه مي خواهد درباره آن تصميم گيري نمايد، آگاه باشد. بدين ترتيب ارزش و اهميت اطلاعات مشخص مي گردد. يعني اگر به مدير اطلاعات غلط و نامربوط داده شود، تصميمات او به طور قطع داراي اشتباه خواهد بود. ولي اگر به مدير اطلاعات صحيح و مربوط داده شود، تصميمات او به طور قطعي نه، ولي به احتمال زياد داراي صحت و تناسب لازم براي سازمان، خواهد بود، البته به شرط آنكه توان تصميم گيري و بكارگيري اطلاعات در مدير وجود داشته باشد. اطلاعات درون هر سيستم در هر لحظه از زمان داراي ساختي است كه دانش و آگاهي3 آن سيستم را تشكيل مي دهد. اين دانش به طور تدريجي و در طول زمان از طريق جذب پاره هاي مختلف اطلاعات يا داده4 و تبديل آن به اطلاعات پديد آمده است. اگر سيستم پيوسته از محيط پيرامون خود اطلاعات كسب كند، دانش آن پيوسته درحال افزايش و گسترش بوده و از حالت بسيط و ساده به حالت پيچيده و متنوع تغيير مي نمايد. رمز موفقيت هر مدير ونظام مديريت در هر سازمان اين است كه بتواند گام به گام داده هاي جديد را با دانش پيشين سازمان پيوند دهد و مقدمات دريافت و آماده سازي اطلاعات نوين را فراهم آورد. بكوشد تا به فراخور وضع سازمان و با توجه به مراتب مختلف زيرمجموعه آن سازمان، توان دريافت اطلاعات جديد را در سازمان بالا ببرد . ازسويي فقر ضعف اطلاعات موجب مي شود كه مديريت سازمان نه تنها تصوير درست و كاملي از آينده نداشته باشد، بلكه حتي نتواند نقاط قوت وضعف وضع گذشته و موجود سازمان را درست و كامل بشناسد. در نتيجه نه مي تواند هدف گذاري صحيح بكند و نه قادر است فعاليتهاي مناسبي را براي سازمان طراحي نمايد و پيرو اين امر از منابع سازمان استفاده بهينه نخواهد كرد. لذا مي توان يكي از عمده ترين دلايل عدم كارآيي و عدم موفقيت سازمانها را تصميم گيري ضعيف يا غلط يابي به موقع مديريت سازمان به علت عدم وجود اطلاعات كافي و مناسب دانست و اين مي تواند به دليل اهميت كافي قايل نشدن براي اطلاعات، تأمين نكردن زيربناهاي مناسب، و ضعف در توليد، سازماندهي،
ذخيره سازي و اشاعه اطلاعات مناسب، دقيق، صحيح، قابل اعتماد، به هنگام وكامل باشد(قاضي زاده،1385:1).
هيکس5 (2004) با مرور گزارشها و مورد پژوهشهاي انجام شده درباره کاربرد اين فناوري در کشورهاي در حال توسعه به نتيجه مشابهي رسيده ( 101-112 ). وي در مطالعه اي با بررسي نوشته ها، نظرخواهي از متخصصان دولت الکترونيکي و تحليل بيش از 40 گزارش درباره دولت الکترونيکي از کشورهاي در حال توسعه نتيجه مي گيرد که تنها 15 درصد از ابتکار عمل ها در اين زمينه با موفقيت قرين بوده اند،
اما 35 درصد آنها کاملاً شکست خورده و 50 درصد آنها نيز با ناکامي نسبي مواجه شده اند. در ايران نيز وضع چندان بهتري حاکم نبوده است، چنانکه در يک نظرسنجي تنها 12 درصد از مديران و کارکنان
سازمانهاي دولتي، اعتقاد به موفقيت اينگونه سازمانها در کاربرد سيستمهاي اطلاعات مديريت داشته اند
(مشايخي،1384: 196).
بنابراين استقرار سيستم هاي اطلاعاتي مؤثر به منظور افزايش كارآيي و كارآمدي نظام اداري، جلوگيري از افزايش بي رويه ي هزينه ها، افزايش اثربخشي، كاهش تصدي گري و افزايش كيفيت خدمات با رويكرد مشتري محوري در بخش دولتي از اهميت ويژه اي برخوردار است و از سوي ديگر توجه به اهميت شناخت سازمان در طراحي و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي مديريت، به نحوي كه اين سيستم ها بتوانند هم تحت تأثير آن قرار گرفته، هم بر آن تأثير گذارند، انكارناپذير است.

1-4 اهداف تحقيق
اهداف اصلي
شناسايي عوامل موثر بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي.
رتبه بندي عوامل موثر بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي.
اهداف علمي :
تبيين تاثير عوامل انساني بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي .
تبيين تاثير عوامل ساختاري بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي
تبيين تاثير عوامل محيطي بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي
تبيين تاثير ظرفيت برنامه ريزي بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي .
تبيين تاثير ظرفيت تغيير بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي.
1-5 فرضيه هاي تحقيق:
عوامل انساني بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي تاثير دارد.
عوامل ساختاري بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي تاثير دارد.
عوامل محيطي بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي تاثير دارد.
ظرفيت برنامه ريزي بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي تاثير دارد.
ظرفيت تغيير بر موفقيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي تاثير دارد.
1-6 قلمرو تحقيق
1- قلمروموضوعي: دراين تحقيق به بررسي عوامل موثر برکيفيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي مديريت پرداخته شده است.
2- قلمرو مکاني: از نظر مکاني در حوزه ديوان محاسبات کشور مي باشد .
3- قلمرو زماني: از نظر زماني در سال 1391 تا 92 انجام شده است .
1-7 روش تحقيق
تحقيق حاضر براساس هدف آن، جزء تحقيقات کاربردي منظور مي شود. هدف از تحقيقات کاربردي، توسعه ي دانش کاربردي در يک زمينه ي خاص است. براي اولويت بندي شاخص هاي عوامل موثر بر کيفيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي مديريت ، با جمع آوري اطلاعات و داده ها از طريق مطالعات کتابخانه اي و بررسي پيشينه تحقيق، بستر حرکتي پژوهش مشخص شده است و از طريق مطالعات ميداني کسب اطلاعات شده است. تنظيم پرسشنامه توسط تعدادي از کارشناسان، خبره ها و مديران انجام گرفته است. اطلاعات حاصل از مطالعات و مصاحبه ها و پرسشنامه ها مورد ارزيابي و تجزيه و آزمون قرار گرفته است .
1-8 تعاريف نظري و عملياتي
الف: تعاريف نظري
فناوريهاي اطلاعاتي، مجموعه اي از ابزارها، تجهيزات، دانش و مهارتها است كه از آن در گردآوري، ذخيره سازي، بازيابي و انتقال اطلاعات استفاده مي شود. اين فناوري ها كاربردها و تأثيرات فراواني در مديريت،صنعت، اقتصاد،تجارت و دريك كلمه در تمام ابعاد زندگي انسان داشته و دارند(مهدوي، 1386: 237).
‌برنامه‌ريزي‌ استراتژيك‌ به‌ مفهوم‌ برنامه‌ريزي‌ آينده‌ يك‌ سازمان‌ است، يعني‌ جهتي‌ كه‌ سازمان‌ مي‌خواهد در آن‌ جهت‌ حركت‌ كند و برنامه‌ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات براي هر سازمان، سندي است كه معماري اطلاعات سازمان را در پرتو ملاحظات استراتژيك مانند ماموريت، اهداف و اولويت هاي سازمان تعيين كرده و برنامه اجرايي لازم براي دستيابي به سيستم ها و پايگاه‌هاي اطلاعاتي را در سطح سازمان تعيين مي‌كند. به عبارت ديگر، برنامه‌ريزي استراتژيك فناوري اطلاعات منشور و برنامه كلان سازمان در زمينه سيستم‌هاي اطلاعاتي و به طور كلي، فناوري اطلاعات است(جعفرخاني،1388 :36).
اطلاعات، يک منبع سازماني است و همچون هر منبع سازماني ديگر، بايد به طرز مناسب در سطح سازمان توزيع و به اشتراک گذاشته شود. توزيع و به کارگيري مناسب اطلاعات، مستلزم يک برنامه استراتژيک است. اطلاعات توليدشده، انباشته شده و يا توزيع شده در درون يا بيرون سازمان بايد در جهت دستيابي به اهداف سازمان طراحي شده باشد. استفاده بهينه از اطلاعات به عنوان يک منبع سازماني، با معيار توانايي برآورده کردن نيازها و کمک به دستيابي به اهداف و مأموريتهاي سازماني در سطوح مختلف، سنجيده مي شود. بديهي است که برنامه ريزي اطلاعات (يعني تهيه برنامه اي که ارتباط اطلاعات را با اهداف سازمان روشن مي سازد)، فعاليتي نيست که يک واحد سازماني، به صورت مستقل و تنها با توجه به نيازهاي ويژه خود، بتواند انجام دهد(توربان و ديگران6،1999).
ب تعاريف عملياتي
در تحقيق حاضر متغير هاي موثر بر کيفيت برنامه ريزي استراتژيک فناوري اطلاعات و سيستم اطلاعاتي موارد زير مي باشد:
الف : عوامل انساني : 1. آگاهي مديريت ارشد سازمان – 2. وجود نگرش مثبت – 3. مشاهده پذيري – 4. قابليت استفاده .
ب : عوامل ساختاري : 1. ثبات مديريت ارشد – 2. جايگاه سازماني فناوري اطلاعات – 3. ثبات تيم مجري – 4. وجود فرد مسؤول – 5. مشخص بودن فرايندهاي کسب وکار .
ج: عوامل محيطي : 1. يادگيري ميان سازماني – 2. قوانين و مقررات مناسب – 3. مشاوران واجد شرايط
د: نقش مديريت ارشد : 1. حمايت و پشتيباني – 2. درگيري مستقيم
ه: ظرفيت برنامه ريزي :1. برنامه جامع فناوري اطلاعات – 2. تخصيص منابع مالي – 3. تناسب و همخواني با نيازها – 4. تناسب و همخواني با هدفها – 5. تناسب و همخواني با استراتژيها
خ: ظرفيت تغيير: 1. توان مديريت تغيير – 2. آموزش کاربران – 3. کنترل پروژه ها – 4. نظام انگيزشي پشتيبان – 5. واحدمندي پروژه ها .

از هر کس که بپرسيد که آيا تا به حال ديده است يک سيستم اطلاعاتي شکست بخورد يا خير، انواع پاسخ ها را دريافت خواهيد کرد، که نشان مي دهد هر کس درک متفاوتي از معناي “ناکامي” دارد. به عنوان مثال مي توان به سيستم هايي اشاره کرد که نمي توانند يک هدف از پيش تعيين شده را محقق سازند، اصلاً تکميل نمي شوند، به موقع تکميل نمي شوند، يا تکميل مي شوند ولي قابل استفاده نيستند.
مثال موردي
سيستم اتوماسيون دفتري استفاده نشده
مسئولان يک سازمان توليدي بزرگ در جنوب انگليس نگران کندي فعاليت هاي سيستم هاي اداري شان بودند. هر بخشنامه چند روز طول مي کشيد تا به مقصدش برسد، و گاهي هفته ها طول ميکشيد تا
پاسخ ها ارسال شود. تأمين سفارش خريد و خود سيستم سفارش در حال توقف بود، ضمن اين که اقلام سفارش داده شده براي توليد موجب کند شدن و حتي متوقف شدن فرايند توليد شده بود. مدير تکنولوژي اطلاعات صحبت از راه حلي جديد مي کرد که کاغذبازي را کاهش مي داد و سرعت کل فرايند را بالا مي برد. سيستم جديد، سفارش داد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید