–94

2366645-690880
کد فارغ التحصیلی 11 ـ 174 ـ 94
دانشگاه آزاد اسلامي واحد خارگ
دانشکده علوم دریایی
گروه حمل و نقل دریایی
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مدیریت دریایی گرایش حمل و نقل دریایی
بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی در شرکت پایانه نفتی خارگ وپیشنهاد راهکارهای مناسب برای مدیریت تعارض (مطالعه موردی در واحد عملیات دریایی)
استاد راهنما:
احمد طالبی زاده
استاد مشاور:
محسن واعظ زاده
پژوهشگر:
علی شرفی
زمستان 1394

کليه حقوق مادي و معنوي مترتب بر نتايج
مطالعات، ابتکارات و نوآوري هاي برآمده از
اين پايان نامه متعلق به دانشگاه آزاد اسلامی
واحد خارگ مي‌باشد.
تعهد نامه اصالت اثر
اینجانب علی شرفی دانشجوی کارشناسی ارشد/ دکتری رشته مدیریت دریایی گرایش حمل و نقل دریایی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خارگ ، دانشکده علوم دریایی گروه حمل و نقل دریایی تعهد می‌نمایم که محتواي اين پايان نامه نتيجه تلاش و تحقيقات خود بوده و از جايي كپي برداري نشده و به پایان رسانیدن آن نتیجه تلاش و مطالعات اینجانب بوده است.
با تقدیم احترام
علی شرفی

دانشگاه آزاد اسلامی واحد خارگ
دانشکده علوم دریایی
گروه حمل و نقل دریایی
پايان نامه ی کارشناسی ارشد/دکتری رشته ی مدیریت دریایی گرايش حمل و نقل دریایی آقای/خانم علی شرفی تحت عنوان :بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی در شرکت پایانه نفتی خارگ و پیشنهاد راهکارهای مناسب برای مدیریت تعارض (مطالعه موردی در واحد عملیات دریایی)
در تاريخ 26/11/1394 توسط هيأت داوران زير بررسی و با درجه ………… به تصويب نهايي رسيد.
1- استاد راهنمای پايان نامه احمد طالبی زاده با مرتبه ی علمی مربی امضا
2- استاد مشاور پايان نامه محسن واعظ زاده اسدی با مرتبه ی علمی مربی امضا
3- استاد داور داخل گروه دکتر بهروز امرایی با مرتبه ی علمی استاد یار امضا
4- استاد داور خارج از گروه دکتر ………… با مرتبه ی علمی ………… امضا
5- نماينده تحصيلات تكميلي محمد علی جاوید با مرتبه ی علمی مربی امضا
مهر و امضای مدير تحصيلات تكميلي دانشگاه
سپاس گزاری:
از استاد فاضل و اندیشمند جناب آقای احمد طالبی زاده به عنوان استاد راهنما که همواره نگارنده را مورد لطف و محبت خود قرار داده اند، کمال تشکر و قدردانی را دارم.
و سپاس بی نهایت از جناب آقای محسن واعظ زاده اسدی به عنوان استاد مشاور به دلیل یاری های ایشان که بسیاری از سختی ها را برایم آسانتر نمودند.
و تشکر ویژه
از همسر عزیزم که همواره مشوق و یار من برای رسیدن به هدفم بود و در این راه سختی های فراوانی را تحمل نمود و هیچگاه خم به ابرو نیاورد.تقدیم به؛
ما حصل آموخته هایم را تقدیم میکنم به آنان که مهرآسمانی شان آرام بخش آلام زمینی ام است؛
به استوارترین تکیه گاهم، دستان پر مهر پدرم،
به سبزترین نگاه زندگیم، چشمان مهربان مادرم،
که هر چه آموختم در مکتب عشق شما آموختم و هر چه بکوشم قطره ای از دریای بی کران مهربانیتان را سپاس نتوانم بگویم.
امروز هستی ام به امید شماست و فردا کلید باغ بهشتم رضای شما.
گران سنگ تر از این ارزان نداشتم تابه خاک پایتان نثار کنم، باشد که حاصل تلاشم نسیم گونه غبار خستگیتان را بزداید.
بوسه بر دستان پر مهرتان
چکيده
این پایان نامه به بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی در شرکت پایانه های نفتی خارگ واحد عملیات دریایی می پردازد. هدف اصلی اجرای این تحقیق ارئه راهکارهای مناسبی جهت مدیریت تعارض با توجه به مولفه های شخصیتی، سبک مدیریت، اهداف فردی، سیستم ارتباطات، عوامل صف و ستاد و تحصیلات عالیه و تجربه برای دستیابی به اهداف سازمانی می باشد. بدین منظور شش سوال فرعی در مورد تعارض بین ویژگی های شخصیتی با ساختار سازمانی، سبک مدیریت و انتظارات کارکنان، اهداف فردی با اهداف سازمانی، نارسایی سیستم ارتباطات، عوامل صف و ستاد و تحصیلات عالیه و تجربه به عنوان متغیرهای مستقل و یک سوال اصلی به عنوان متغیر وابسته سطح تعارض در سازمان را بررسی می نماید. برای بررسی رابطه بین متغیرها جامعه آماری در بین کارکنان رسمی دارای مدرک کارشناسی و بالاتر عملیات دریایی انتخاب و با استفاده از روش نمونه گیری ساده از بین 103 نفر تعداد 81 نفر به عنوان نمونه آماری برگزیده شدند. روش تحقیق در این پژوهش، براساس از نوع کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی – پیمایشی بوده و داده ها توسط پرسشنامه ای محقق ساخته و جمع آوری شد. برای روایی پرسشنامه از تایید متخصصان امر و برای تعیین پایایی آن از روش آلفای کرونباخ استفاده گردید و سپس به وسیله نرم افزار Spss و با استفاده از آزمون T دو نمونه مستقل و آنالیز واریانس و آزمون رتبه بندی فریدمن به همراه سطح معنی داری برای آزمون فرض های تکمیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس یافته های این پژوهش چنین نتیجه گیری شد که در حال حاضر بیشترین تعارض در نارسایی سیستم ارتباطات و کمترین تعارض میان تحصیلات و تجربه وجود دارد. همچنین سایر مولفه ها ما بین این دو وضعیت قرار دارند. در پایان پیشنهاداتی در جهت مدیریت تعارضات موجود برای تعالی و بهبود سازمان ارائه شده است. ضمن اینکه پیشنهاداتی برای تحقیقاتی آتی نیز ارائه گردید.
کلید واژه ها: تعارض، سبک مدیریت، ساختار سازمانی، مدیریت تعارض، پایانه نفتی
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل اول، کلیات تحقیقمقدمه PAGEREF _Toc453494459 \h 21-1. بیان مساله تحقیق PAGEREF _Toc453494460 \h 31-2. اهمیت و ضرورت تحقیق PAGEREF _Toc453494461 \h 41-3. اهداف پژوهش PAGEREF _Toc453494462 \h 41-3-1. هدف اصلی PAGEREF _Toc453494463 \h 41-3-2. اهداف فرعی PAGEREF _Toc453494464 \h 41-4. سوال های تحقیق PAGEREF _Toc453494465 \h 51-5. فرضیه های پژوهش PAGEREF _Toc453494466 \h 51-6. قلمرو تحقیق PAGEREF _Toc453494467 \h 51-7. تعاریف نظری و عملیاتی واژه های تحقیق PAGEREF _Toc453494468 \h 61-7-1.تعاریف نظری PAGEREF _Toc453494469 \h 61-8. ساختار کلی تحقیق PAGEREF _Toc453494470 \h 7فصل دوم، مروری بر پیشینه تحقیقمقدمه PAGEREF _Toc453494473 \h 102-1. قسمت اول: تعارض (تعاریف، تاریخچه و رویکردها) PAGEREF _Toc453494474 \h 112-1-1. تعريف گروه PAGEREF _Toc453494475 \h 112-1-2. انواع گروه ها PAGEREF _Toc453494476 \h 122-1-3. شبكه هاي رسمي و غير رسمي PAGEREF _Toc453494477 \h 132-1-4. سرشت سازمان هاي غير رسمي PAGEREF _Toc453494478 \h 142-1-5. رهبران غير رسمي PAGEREF _Toc453494479 \h 152-2. تعارض PAGEREF _Toc453494480 \h 162-2-1. ديدگاه هاي تعارض PAGEREF _Toc453494481 \h 192-2-2. انواع تعارض PAGEREF _Toc453494482 \h 202-2-3. منابع تعارض PAGEREF _Toc453494483 \h 212-2-3-1. نتايج تعارض بين گروهي PAGEREF _Toc453494484 \h 222-2-3-2. تعارض كارآمد و غير كارآمد PAGEREF _Toc453494485 \h 232-2-4. مديريت تعارض PAGEREF _Toc453494486 \h 242-2-5. نوع شناسی و اصطلاحات تعارض PAGEREF _Toc453494487 \h 262-2-6. جايگاه تعارض در مديريت PAGEREF _Toc453494488 \h 272-2-7. تقسيم بندي تعارضات سازماني PAGEREF _Toc453494489 \h 272-2-7-1. تعارض بر حسب طرف‌هاي تعارض PAGEREF _Toc453494490 \h 272-2-7-2. تعارض سازنده در برابر تعارض مخرب PAGEREF _Toc453494491 \h 282-2-8. ارزيابي منشأ تعارضات سازماني PAGEREF _Toc453494492 \h 282-2-9. استراتژي ايجاد تعارض سازنده در سازمان PAGEREF _Toc453494493 \h 302-2-10. مراحل تعارض در سازمان ها PAGEREF _Toc453494494 \h 312-2-11. انواع تعارض سازمانی PAGEREF _Toc453494495 \h 312-2-12. تعارض و مديريت تعارض از ديدگاه تئوريهاي مديريت PAGEREF _Toc453494496 \h 382-2-13. استراتژی های مدیریت تعارض PAGEREF _Toc453494497 \h 412-3. پیشینه تحقیقات PAGEREF _Toc453494498 \h 46فصل سوم، روش اجرای تحقيقمقدمه PAGEREF _Toc453494501 \h 603-1. جامعه آماري PAGEREF _Toc453494502 \h 603-2. تعيين حجم نمونه: PAGEREF _Toc453494503 \h 603-3. روش تحقيق PAGEREF _Toc453494504 \h 613-4. شیوه اجرای پژوهش PAGEREF _Toc453494505 \h 613-5. مدل مفهومی تحقیق PAGEREF _Toc453494506 \h 623-6. ابزار جمع آوری اطلاعات PAGEREF _Toc453494507 \h 633-7. روايي ابزار اندازه‌گیری PAGEREF _Toc453494508 \h 633-8. پايايي ابزار اندازه‌گیری PAGEREF _Toc453494509 \h 643-9. روش هاي آماري این پژوهش PAGEREF _Toc453494510 \h 65فصل چهارم، تجزیه و تحلیل داده هامقدمه PAGEREF _Toc453494513 \h 674-1- تحلیل توصیفی داده های تحقیق PAGEREF _Toc453494514 \h 674-1-1-تحلیل توصیفی داده های جمعیت شناختی پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494515 \h 674-1-1-1-تحلیل توصیفی جنسیت پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494516 \h 674-1-1-2-تحلیل توصیفی سن پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494518 \h 684-1-1-3- تحلیل توصیفی سابقه کار پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494520 \h 694-1-1-4 تحلیل توصیفی میزان تحصیلات پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494522 \h 704-1-2-شاخص های توصیفی متغیرهای پژوهش PAGEREF _Toc453494524 \h 714-2- بررسی فرضیه های پژوهش PAGEREF _Toc453494526 \h 724-3-رتبه بندي متغير ها PAGEREF _Toc453494527 \h 76فصل پنجم، بحث و نتیجه گیریمقدمه PAGEREF _Toc453494530 \h 725-1- خلاصه موضوع و روش پژوهش PAGEREF _Toc453494531 \h 725-2- بحث و تفسیر نتایج PAGEREF _Toc453494532 \h 725-3- پیشنهادهای کاربردی PAGEREF _Toc453494533 \h 765-4- پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی PAGEREF _Toc453494534 \h 775-5- محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc453494535 \h 785-5-1- محدودیت های در اختیار PAGEREF _Toc453494536 \h 785-5-2- محدودیت های خارج از اختیار PAGEREF _Toc453494537 \h 79منابع و مأخذ PAGEREF _Toc453494538 \h 80پیوست PAGEREF _Toc453494539 \h 86

فهرست جداول
عنوان شماره صفحه
جدول (3-1) تناظر سئوالات با شاخص های تحقیق 63
جدول (3-2) ضريب آلفاي کرونباخ براي محاسبه پايايي پرسشنامههاو و متغیرهای پژوهش 64
TOC \h \z \t “بالانويس جدول” \c جدول (4-1) توزیع فراوانی و درصد فرآوانی نمونه برحسب جنسیت67
جدول (4-2) توزیع فراوانی نمونه مورد مطالعه بر حسب سن68
جدول (4-3) توزیع فراوانی نمونه بر حسب سابقه کار69
جدول (4-4) توزیع فراوانی نمونه مورد مطالعه بر حسب میزان تحصیلات70
جدول (4-5) مقادیر شاخص های توصیفی در خصوص چالش های پیش روی مدیران و ابعاد آن 71
جدول (4-6) آزمون کولموگروف-اسميرنوف 72
جدول (4-7) نتایج آزمون برای ویژگی های شخصیتی 73
جدول (4-8) نتایج آزمون برای سبک مدیریت 74
جدول (4-9) نتایج آزمون برای اهداف فردی 74
جدول (4-10) نتایج آزمون برای نارسایی سیستم ارتباطات 75
جدول (4-11) نتایج آزمون برای صف و ستاد 75
جدول (4-12) نتایج آزمون برای تحصیلات عالیه 76
جدول (4-13) نتايج آزمون فريدمن 76
جدول (4-14) آزمون فريدمن و ميانگين رتبه عوامل 77

فهرست اشکال
عنوان شماره صفحه
شکل (3-1): مدل پژوهشی تحقیق (برگرفته از ادبیات و پیشینه تحقیق) 62
TOC \h \z \t “زيرنويس شکل” \c شکل (4-1) توزیع نمونه مورد مطالعه بر حسب جنسیت 68
شکل (4-2) ترکیب جمعیتی نمونه مورد مطالعه بر حسب سن69
شکل (4-3) ترکیب جمعیتی نمونه مورد مطالعه بر حسب سابقه کار70
شکل (4-4) ترکیب جمعیتی نمونه مورد مطالعه بر حسب میزان تحصیلات. 71

فصل اولکلیات تحقیقمقدمهکلمه تعارض به شکل های گوناگون معنی و تفسیر شده است که همه آنها دارای وجوه مشترکی هستند و به معنی مخالفت، تضاد، مانع و اختلاف آمده اند که باعث نزاع و کشمکش بین فرد با فرد، فرد با گروه، گروه با گروه و فرد با سازمان می گردد. در دنیای امروز منابع انسانی به عنوان مهمترین دارایی های سازمان محسوب می گردد و وجود همکاری و هم فکری بین آنها در رسیدن به اهداف سازمانی بسیار مفید و ضروری است. لذا چگونگی برخورد با تعارض در ایجاد همفکری و همدلی بسیار مهم و حیاتی است.
تعارض به علل گوناگون بین افراد و گروه ها به وجود می آید. تفاوت های ادراکی، شخصی، اعتقادی، سیاسی و عقلی و حتی ظاهری افراد از یک سو و استنباط های مختلف در مورد هدف های فرد، سازمان و جامعه از سویی دیگر تعارض های گوناگون را در محیط کار جمعی از جمله دانشگاه به وجود می آورد. در این راستا شناسایی علل موثر در برخورد مناسب با این تعارض ها ضروری است. مدیریت تعارض مانند سایر رفتارهای سازمانی، به شدت از عوامل فردی، ساختاری، ارتباطی و غیره تاثیر می گیرد. هر کدام از سبکهایی که مدیران برای حل تعارض انتخاب کنند ممکن است با تعدادی از این عوامل مرتبط باشد (ابزری و نجفی، 1386).
استفاده صحیح و موثر از تعارض موجب بهبود عملکرد و ارتقای سطح سلامتی سازمان می گردد و استفاده غیر موثر از آن موجب کاهش عملکرد و ایجاد کشمکش و تشنج در سازمان می شود. استفاده موثر از تعارض مستلزم شناخت و درک کامل ماهیت آن و همچنین علل خلق کننده و کسب مهارت در اداره کنترل آن است که البته امروزه به عنوان یکی از مهمترین مهارت های مدیریت به شمار می آید. توانایی برخورد با تعارض و اداره آن در موفقیت مدیران سازمان نقش ارزنده ای دارد (کاظم پور، 1384).
در این تحقیق سعی می شود با بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی شرکت پایانه نفتی خارگ و شناخت عوامل آن در صورت وجود تاثیرات مخرب ناشی از این تعارض راه کارهای مناسبی جهت مدیریت آن ارائه گردد. در ادامه ی این فصل بیان طرح موضوع و مساله ی اصلی پژوهش و تبیین ویژگی های تحقیق است که در پی آن جهت گیری کلی پژوهش مشخص شده است. سپس اهمیت و ضرورت پژوهش، اهداف و فرضیات و مدل پژوهش، معرفی متغیرهای پژوهش و در آخر نیز تعاریف نظری و عملیاتی واژه های تحقیق در این فصل مورد اشاره قرار گرفته است.
1-1. بیان مساله تحقیقتعارض پديده‌اي است كه آثار مثبت و منفي روي عملكرد افراد و سازمان‌ها دارد. استفاده صحيح و مؤثر از تعارض موجب بهبود عملكرد و ارتقاي سطح سلامتي سازمان مي‌گردد و استفاده غير مؤثر از آن موجب كاهش عملكرد و ايجاد كشمكش و تشنج در سازمان مي‌شود. استفاده مؤثر از تعارض مستلزم شناخت و درك كامل ماهيت آن و همچنين علل خلق كننده و كسب مهارت در اداره و كنترل آن است كه البته امروز به عنوان يكي از مهمترين مهارت‌هاي مديريت به شمار مي‌آيد. توانايي برخورد با تعارض و اداره آن، در موفقيت مديران سازمان‌ها نقش ارزنده‌اي دارد. اگر تعارض‌ها سازنده باشند، موجب بروز افكار نو و خلاق مي‌شوند و زمينه تغيير و نوآوري و تحول سازنده را در سازمان فراهم مي‌سازند و در نهايت به مديريت كمك مي‌كنند تا به اهداف سازماني خويش نائل آيد. تعارض سازماني به چندين شكل پديدار مي شود. دواير سازماني هدفهاي مختلف و متفاوتي دارند، كا ر ها و وظايف مختلفي را بر عهده ميگيرند و از نظر حيثيت و اعتبار با هم متفاوتند؛ اعضاي هر دايره يا گروه از نظر سن، ميزان تحصيلات، سطح آموزش و تجربه با هم اختلاف دارند. تعارض بين گروهها و افراد با وجود چنين اختلاف هايي ايجاد مي شود. هنگامي كه گروه ها با يك مشكل روبرو مي شوند، اولين هدف بدست آوردن يك راه حل است. با اين وجود، ظهور پيشنهادات متعدد اشخاص را به داشتن نظرات متعدد وا ميدارد و يكي از اينها پديدار شدن ميل براي نگهداري موقعيت موجود است. تبديل آنها به نقطه نظرات بي طرف نيز به فرايند حل مشكل اضافه مي شود. يعني وقتي هدف پيروزي بيشتر از هدف پيدا كردن بهترين راه حل باشد مي تواند به كاهش كيفيت تصميم گيري منتج شود. مدير بايد منابع بالقوه و فراهم كننده تعارض را براي اداره كردن شناسايي كرده و تشخيص دهد. تنظيم استراتژي براي تعارض نيازمند تجزيه و تحليل موقعيت تعارض و شناسايي نقاط اساسي و راهبردي رشد تعارض مي باشد. مديران با پاسخ به سه سوال كليدي مي توانند موقعيت تعارض را تجزيه و تحليل كنند.
چه كسي تعارض را ايجاد كرده است؟ ممكن است تعارض بين افراد، گروه ها و بين بخش ها باشد. منبع ايجاد تعارض چيست؟ ممكن است تعارض از رقابت، تفاوت هاي شخصي و يا نقش هاي سازماني ناشي شود. سطح تعارض چگونه است؟ ممكن است موقعيت تعارض طوري باشد كه مدير بايد بي درنگ دخالت كند يا نياز به برنامه ريزي و زمان داشته باشد.؟. تعارض مي تواند موجب مخدوش شدن ماموريت هر سازمان شود و اين واقعيتي است كه مقامات اجرايي سازمان با آن روبه رو هستند. در اين تحقيق ما درباره ماهيت تعارض بين گروه ها و نيز در مورد اينكه آيا پديده تعارض باعث سلامت سازمان يا بيماري آن مي شود، بحث مي كنيم. ماهيت سازمان به گونه اي است كه پذيراي پديده تعارض است؛ زيرا يك سازمان از گروهها و دوايري تشكيل شده است كه تضاد منافع دارند. بنابراین در این تحقیق سعی می شود با بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی شرکت پایانه نفتی خارگ (واحد عملیات دریایی) و شناخت عوامل آن در صورت وجود تاثیرات مخرب ناشی از این تعارض راه کارهای مناسبی جهت مدیریت آن ارائه گردد.
1-2. اهمیت و ضرورت تحقیقشرکت پایانه های نفتی کار خود را رسما از سال 1379 پس از جدا شدن از شرکت مناطق نفتخیز جنوب شروع کرد. رسالت شرکت دریافت نفت خام و میعانات گازی تولید شده از مناطق نفتخیز و ذخیره سازی و سپس صدور آن می باشد که به عنوان حیاتی ترین شاهرگ اقتصادی ایران نقش مهمی در ایجاد منابع مالی در اقتصاد کشور ایفا می نماید. با توجه به وابستگی اقتصاد کشور به نفت خام صادراتی شایسته است از مدیریت توانمند و نیروهای زبده و کارآمد برخوردار باشد لذا برای برخورداری از این مزیت ضرورت دارد نقاط قوت و ضعف را در زمینه های مختلف از جمله تعارض را در ابعاد گوناگون به شرح ذیل شناسایی و در جهت اهداف سازمانی مدیریت کرد.
ضرورت شناسایی و انتخاب سبک مدیریت صحیح تعارض در جهت تحقق اهداف سازمانی.
ضرورت برقراری ارتباط و تعامل سازنده بین نیروهای جوان دارای مدارج عالیه و افراد باتجربه (دارای مهارت تجربی) و جلوگیری از دو قطبی شدن افراد و کاهش همکاری.
ضرورت برقراری روابط صحیح بین عوامل ستادی و عوامل صف در حوزه ی مسئولیت هر کدام در جهت نیل به اهداف سازمانی.
ضرورت آموزش نیروی انسانی از اهداف سازمانی و جلوگیری از هدر رفت این سرمایه ها.
مدیریت اثر بخش تعارض به مدیر کمک می کند تا با تحولات جدید در تماس باشد و برای مقابله با تهدیدات و استفاده از فرصت ها راه حل های مناسب بیابد.
1-3. اهداف پژوهش1-3-1. هدف اصلیبررسی و ارائه راهکار مناسب جهت مدیریت تعارض در شرکت پایانه نفتی خارگ (واحد عملیات دریایی)
1-3-2. اهداف فرعیجلب توجه مسئولین سازمان به اهمیت مدیریت تعارض.
آگاهی افراد سازمان از تعارض سازنده و مخرب.
ایجاد فضایی سازنده برای حل تعارضات.
بررسی تعارض بین ویژگی های شخصیتی و ساختار سازمانی.
بررسی تعارض بین سبک مدیریت و انتظارات کارکنان.
بررسی تعارض بین اهداف فردی و اهداف سازمانی.
بررسی تاثیر نارسایی سیستم ارتباطات بر تعارض میان افراد.
بررسی تعارض میان عوامل صف و ستاد.
بررسی تعارض میان تحصیلات عالیه و تجربه.
1-4. سوال های تحقیقآیا میان ویژگی های شخصیتی با ساختار سازمانی تعارض وجود دارد؟
آیا بین سبک مدیریت و انتظارات کارکنان تعارض وجود دارد؟
آیا بین اهداف فردی با اهداف سازمانی تعارض وجود دارد؟
نارسایی سیستم ارتباطات چه تاثیری بر تعارض میان افراد سازمان دارد؟
آیا میان عوامل صف و ستاد تعارض وجود دارد؟
آیا میان تحصیلات عالیه و تجربه تعارض وجود دارد؟
1-5. فرضیه های پژوهشمیان ویژگی های شخصیتی با ساختار سازمانی تعارض وجود دارد.
بین سبک مدیریت با میزان انتظارات کارکنان تعارض وجود دارد.
بین اهداف فردی با اهداف سازمانی تعارض وجود دارد.
نارسایی سیستم ارتباطات بر تعارض میان افراد سازمان تاثیر دارد.
میان عوامل صف و ستاد تعارض وجود دارد.
میان تحصیلات عالیه و تجربه تعارض وجود دارد.
1-6. قلمرو تحقیقالف ) قلمرو موضوعی تحقیق
از نظر موضوعی قلمرو این تحقیق به طور اعم در محدوده مدیریت و به طور اخص در محدوده مدیریت تعارض می باشد.
ب ) قلمرو مکانی تحقیق
قلمرو مکانی تحقیق شامل کلیه کارکنان، مدیران و سرپرستان در شرکت پایانه نفتی خارگ واحد عملیات دریایی است که در این شرکت مشغول به کار می باشند.
ج ) قلمرو زمانی تحقیق
از نظر زمانی این پژوهش در دوره زمانی بین فروردین ماه 1394 تا بهمن ماه 1394 انجام یافته است.
1-7. تعاریف نظری و عملیاتی واژه های تحقیق1-7-1.تعاریف نظریتعارض
به معنی اختلاف، کشمکش، تضاد، مانع بین افراد.
سبک مدیریت
مکتب فکری مدیریت یا شیوه مدیریت جهت راهبرد سازمان یا به عبارت دیگر الگوی رفتاری که مدیر هنگام کار کردن با دیگران و بر اساس ادراک آنان به کار می گیرد.
ساختار سازمانی
طراحی ساختار سازمان و طراحی واحدهای زیر مجموعه سازمان.
مدیریت تعارض
اداره امور سازمان مدیر را رویاروی ارزش های مخالف و متضاد قرار می دهد که او می بایست از استقلال فردی و در عین حال از منابع گروهی پیروی کند و کنترل سازمان را اعمال کند.
پایانه نفتی
محلی است دارای اسکله و امکانات برای عملیات بارگیری نفت خام در کشتی جهت صادرات.
تعاریف عملیاتی
ویژگی های شخصیتی: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 5-4-3-2-1 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
سبک مدیریت: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 8-7-6 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
اهداف فردی: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 30-31 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
نارسایی سیستم ارتباطات: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 34-33-32 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
عوامل صف و ستاد: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 12-11-10-9 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
اهداف سازمانی: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 17-16-15-14-13 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
تحصیلات عالیه و تجربه: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 29-28-27-26-25-24 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
1-8. ساختار کلی تحقیقاین تحقیق از نظر نوع کاربردی و در پنج فصل ارایه خواهد شد. پس از بیان مقدمه ای از موضوع پایان نامه و اهمیت و ضرورت و بیان اهداف تحقیق در فصل یک، در فصل دوم نیز ادبیات تحقیق بررسی خواهد شد.
در این بخش از تاریخچه – تعاریف و رویکردهای تعارض در سازمانها، گروهها و انواع تعارضات بحث و بررسی خواهیم کرد و سپس به بررسی و مرور تحقیقات مختلف داخلی و خارجی پرداخته خواهد شد.
در فصل سوم روش اجرای تحقیق ارایه خواهد شد. در این فصل ابتدا جامعه آماری کارکنان عملیات دریایی شرکت پایانه های نفتی ایران شاغل در منطقه خارگ که دارای مدرک کارشناسی و بالاتر می باشند با حدود 103 نفر و حجم نمونه آن با استفاده از فرمول کوکران در سطح اطمینان 95 درصد و معیار برآورد 0.05d= برابر 81 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند.
در فصل چهارم ابتدا به پخش و جمع آوری پرسشنامه ها پرداخته و سپس داده های پرسشنامه ها را بر حسب جنسیت، سن، تحصیلات و سابقه کار مورد بررسی قرار داده و پاسخ های داده شده وارد نرم افزار spss شده و خروجی و نتایج مختلف گرفته خواهد شد و در آخر به بحث و تحلیل داده های گرد آوری شده پرداخته می شود.
در فصل پنجم ابتدا نتایج به دست آمده ارایه و سپس تفسیر شده و در آخر پیشنهادهای کاربردی و همچنین پیشنهادهایی برای پژوهش های آتی ارایه خواهد شد.
فصل دوممروری بر پیشینه تحقیقمقدمهتعارض پديده اي است که آثار مثبت و منفي روي عملكرد افراد و سازمان ها دارد. استفاده صحيح و مؤثر از تعارض موجب بهبود عملكرد و ارتقاي سطح سلامتي سازمان می گردد و استفاده غير مؤثر از آن موجب کاهش عملكرد و ايجاد کشمكش و تشنج در سازمان مي شود. استفاده مؤثر از تعارض مستلزم شناخت و درك کامل ماهيت آن و همچنين علل خلق کننده و کسب مهارت در اداره و کنترل آن است که البته امروز به عنوان يكي از مهمترين مهارت هاي مديريت به شمار مي آيد. توانايي برخورد با تعارض و اداره آن، در موفقيت مديران سازمان ها نقش ارزنده اي دارد. اگر تعارض ها سازنده باشند، موجب بروز افكار نو و خلاق مي شوند و زمينه تغيير و نوآوري و تحول سازنده را در سازمان فراهم مي سازند و در نهايت به مديريت کمك مي کنند تا به اهداف سازماني خويش نائل آيد. موضوع گروه و موارد ارتباط با آن، از جمله تعارض بين گروهي به تعداد بي شماري، مورد تحقيق قرار گرفته است. بنابراين مي توان گفت كه متخصصان علوم انساني به مطالعه گروه و عناصر مرتبط با آن علاقه فراوان دارند. اين توجه قابل قبول است، زيرا انسان ها، به طور مداوم با يكديگر در تعامل هستند. هر فردي به گروه هاي خانواده، طبقه اجتماعي، مذهبي، سياسي، دوستان، ورزشي و كار تعلق دارد. اين گروهها بر افكار و اعمال هر فرد اثر بسيار عميق بر جاي مي گذارند (گنجي، 1380:101).
تشكيل گروه به اين صورت است كه مي توان گفت، كارمندان و كارگران با تعداد زيادي از افرادي كه با آنها گروه تشكيل مي دهند يا نمي دهند، دايماً كنش متقابل دارند. در حالت كلي به نظر مي رسد كه نمي توان براي تمايل انسان به تشكيل گروه، انگيزه واحدي پيدا كرد، ولي با كمي تعقل مي توان پي برد كه رايج ترين انگيزه ها آنهايي است كه به نياز هاي ايمني، هويت و شركت در فعاليت هاي مشترك مربوط مي شود. انسان ها با اين هدف كه يا مي توانند با يكديگر يك كار به انجام برسانند و يا مشكلات همديگر را حل كنند، تشكيل گروه مي دهند. كه در اين حالت مديريت سازمان گروه هايي را مي تواند به وجود آورد كه افراد به ميل خود به عضويت چنين گروه هايي در نمي آيند كه به آنها گروه هاي رسمي گويند. از طرف ديگر، ممكن است كه نياز هاي فرد، به طور كامل تنها توسط يك گروه رسمي برآورده نشود. به همين دليل است كه افراد به گروه هاي جانبي زيادي مي پيوندند، كه گروه هاي غير رسمي نام دارند و مديريت در تشكيل آنها نقش چنداني ندارد. این فصل مروری بر مبانی نظری موضوع انجام شده است. مباحث این فصل در دو بخش ارایه شده است. در بخش اول مبانی نظری در مورد مفهوم گروه، تعارض و انواع تعارضات سازمانی مورد بررسی قرار گرفته است در بخش دوم پیشینه ی پژوهش های داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گرفته است.
2-1. قسمت اول: تعارض (تعاریف، تاریخچه و رویکردها)2-1-1. تعريف گروهگروه ها زمينه هاي مهمي هستند، جايي كه افراد از يكديگر ياد مي گيرند و مهارت هاي كاري و دانش خود را تقسيم مي كنند. شرايط يادگيري و آميختگي تجربه با يك گروه مي تواند براي حل مسائل سخت و نادر مورد استفاده قرار گيرد. كه اين خصوصا براي تازه واردين، يعني كساني كه اغلب نياز به كمك در كارشان دارند سودمند است. وقتي اعضاي گروه به يكديگر در انتخاب و بهبود شرايط كاري حمايت وكمك مي دهند، آنها ممكن است حتي براي رفع نقص هاي موجود در سيستم هاي آموزش سازماني همكاري كنند. گروه ها همچنين منابع مهمي براي ارضاي نياز براي اعضايشان هستند. موقعيت هايي براي تعامل اجتماعي با يك گروه مي تواند براي اشخاص حس امنيت در دسترس بودن پشتيباني كاري و ابزارهاي تكنيكي فراهم كند. اعضاي گروه هم چنين ميتوانند براي يكديگر حمايت عاطفي در زمان هاي بحران يا فشار فراهم كنند (شرمن و هانت، 2005: 196).
به تعداد كساني كه درباره ي گروه مطلب نوشته اند، براي گروه تعريف وجود دارد. گروه ها را مي توان در قالب عبارت ادراك ها، انگيزش، سازمان، وابستگي و مراودات تعريف كرد. يكي از تعاريف ساده و جامع توسط ماروين شاو ارائه شده است: “يك گروه مجموع دو يا چند فرد است كه به طريقي با يكديگر مراوده داشته و هر يك بر ديگري اثر گذاشته و يا تحت تاثير ديگري قرار مي گيرد” (گریفین، 1998: 220).
گروه ها در سازمان شكي نيست كه گروه ها مي توانند منابع مهمي از اجرا، خلاقيت و شوق براي سازمان ها باشند. اما اين امر رهبري قوي اي را براي بدست آوردن نتايج مطلوب طلب مي كند. راه هاي عبور براي چنين موفقيت هايي با دركي از گروه ها در سازمان شروع مي شوند (شرمن و هانت، 2005: 194).
از نظر مفهوم، رفتار بين افراد شبيه رفتار بين گروه مي باشد. درك چارچوب تئوريكي رفتار بين گروه ها مقدمه اي براي آزمون تعارض است كه اغلب نتيجه بخش است. سازمان ها به عنوان تداوم بخش و تداخل كننده نقش ها مي باشند. مفهوم نقش مي تواند در درك رفتار بين گروه ها به كار رود. سازمان مي تواند به عنوان مجموعه اي از اين نقش ها تصور شود، و آنگاه كه اين نقش ها در تعامل با يكديگر قرار گيرند، سازمان در واقع به عنوان يك سيستم تداخل كننده نقش ها ترسيم مي شود كه اغلب به تعارض منجر مي شود (دفت، 1998: 824).
2-1-2. انواع گروه هاگروه هاي رسمي شايد اساسي ترين راه تشخيص انواع گروه ها با تشخيص گروه هاي رسمي و غير رسمي باشد. گرو ههاي رسمي با سازمان بوجود مي آيند، كه عمدا براي هدايت اعضايشان به سمت بعضي اهداف مهم سازماني طراحي شده اند. يك نوع از گروه رسمي مربوط به گروه فرماندهي مي شود كه گروهي تعيين شده با ارتباطات بين اشخاص در يك چارت سازماني است (بارون و گرینبرگ، 2006: 261).
گروه هاي رسمي براي انجام امور سازمان تشكيل مي شوند و بطور معمول در نمودار سازمان نشان داده مي شوند. در انواع گروه هاي رسمي ميتوان از گروه فرماندهي با سازماني كه به نسبت دايمي است و گروه وظيفه اي يا پروژه اي كه به نسبت موقت است نام برد. در سازمانهاي تجاري، بيشتر كاركنان در گروههاي فرماندهي كار مي كنند. اين نوع گروه ها بر روي شكل رسمي سازمان نشان داده شده اند (گریفین، 1998: 220).
دو نوع خيلي خاص از گروه هاي سازماني رسمي هيئت مديره و كميسيون ها هستند. هيئت مديره شامل افرادي است كه براي مديريت بعضي نهادها يا انتخاب شده اند و يا گماشته شده اند. اين گروه ها براي براورده كردن خواسته هاي كساني كه آنها را انتخاب كرده اند مسئوليت دارند. با وجود شباهت كميسيون ها به هيئت مديره در عملكردشان، كميسيون ها متمايل به كار در بخش دولتي هستند. شوراها و نيروهاي وظيفه اي بايد پاسخگو به مديريت باشند و هيئت مديره و كميسيون ها مسئول هيئت موسسات خود هستند (بارون و گرینبرگ، 2006: 263).
گروه هاي غير رسمي. گروه هاي غير رسمي گروه هايي هستند كه در ميان پرسنل سازمان گسترش مي يابند كه بدون هيچ هدايتي از سوي مديريت سازماني كه آن را به راه انداخته است مي باشد. يك فاكتور كليدي در تشكيل گروه هاي غير رسمي علاقه ي عمومي تقسيم شده بين اعضا است. مردمي كه براي ارضاي يك ميل عمومي با هم مي شوند كه ممكن است گفته شود كه يك گروه علاقه اي را به وجود آورده اند. همانطور كه گروه هاي رسمي توسط يك سازمان ايجاد مي شوند گروه هاي غير رسمي اغلب توسط اعضاي اين سازمانها تشكيل مي شوند. گروههاي غير رسمي شامل گروههاي دوستي (به نسبت دايمي) و گروههاي ذي نفع (به نسبت موقت) مي باشند. گروههاي دوستي حاصل وجود روابط دوستانه ميان اعضا و لذت ناشي از مصاحبت آنها با يكديگر است. در حاليكه گروههاي ذينفع در تحول يك فعاليت يا منفعت شكل مي گيرند. البته ممكن است كه اين تشكل به گروههاي دوستي نيز تبديل شود. هر چند تشخيص تفاوت بين گروههاي دوستي و ذينفع مشكل است، تداوم نسبي اتحاد معمولا به اين تشخيص كمك مي كند. به عنوان مثال، ممكن است علايق و فعاليت هاي مشترك يك گروه دوستي مستحكم در طول زمان تغيير كند، اما گروه همچنان به حيات خود ادامه مي دهد. دوستي و مصاحبت از پيمان هاي قوي و با دوام هستند. در حاليكه ممكن است يك گروه ذينفع بعد از تغيير علايق اعضايش متلاشي شود (برومند، 1386: 13).
گروههاي علاقه اي شامل اشخاصي هستند كه علايق معمولي خود را تقسيم مي كنند. اينها گروه هاي غير رسمي اند كه بدون وجود طرحي رسمي از طرف سازمان پديدار مي شوند. آنها خود بخود بر اساس ارتباطات كارمندان يا علايق خاص و نه با هيچ تاييد سازماني ويژه شكل مي گيرند. علايق گروهها ممكن است مربوط به كار باشند مثل يك حس تمايل به يادگيري بيشتر درباره ي كامپيوتر يا علاقه هاي غير كاري مثل سرويس، انجمن، ورزش ها يا مذهب باشد (شرمن و هانت، 2005: 198).
2-1-3. شبكه هاي رسمي و غير رسميشبكه هاي ارتباطي، تعيين كننده ي كانالهايي است كه اطلاعات در آنها جريان مي يابد. اين كانال ها از دو نوع هستند، رسمي و غير رسمي. معمولا شبكه هاي رسمي عمودي هستند. در آنها سلسله مراتب اختيارات رعايت مي شود و اين گونه ارتباطات معمولا در سازمان ها، در سلسله مراتب اداري و در رابطه با امور يا كارهايي است كه بايد انجام شود. بر عكس، شبكه ي غير رسمي كه معمولا آن را شايعه مي نامند، در هر سو و هر جهت آزادانه حركت مي كند، مقامات سازماني و سلسله مراتب اداري را ناديده مي انگارد، رؤسا را دور مي زند و معمولا به گونه اي است كه نيازهاي اجتماعي اعضاي گروه را تامين و از اين جهت آنها را ارضا مي كند و انجام امور را تسهيل مي نمايد (رابینسون، 2001: 320).
اطلاعات در سازمان از طريق كانال هاي رسمي و غير رسمي ارتباطي جاري مي شوند. كانال هاي رسمي از زنجيره ي فرمان بوجود آمده با سلسله مراتب سازماني، از قدرت پيروي مي كنند. شبكه شدن بيشتر به وسيله كانالهاي غير رسمي اي كه به ساختار سلسله مراتبي وفادار نمي مانند ايجاد مي شود. آنها با هم زيستي با كانال هاي رسمي ولي با پريدن از سطوح سلسله مراتب و با بريدن در مقابل زنجيره هاي عمودي از فرماندهي انشعاب تكرار شونده مي گيرند. كانال هاي غير رسمي كمك به ايجاد ارتباط باز در سازمان مي كنند و تضمين مي كنند كه افراد مناسبي با يكديگر در ارتباط هستند (شرمن و هانت، 2005: 297).
شبكه غير رسمي يا شايعه پراكني در سازمان سه ويژگي عمده دارد. نخست آنكه به وسيله ي مديريت كنترل نمي شود. دوم اينكه بيشتر اعضاي سازمان آن را بهتر باور دارند و در مقايسه با آنچه به وسيله ي مديريت ارشد سازمان صادر مي گردد، به آن اعتماد بيشتري دارند و سوم اينكه معمولا تامين كننده منافع كساني است كه در درون سازمان مي باشند. غالبا چنين تصور مي شود كه شايعه از آن جهت بوجود مي آيد كه مايه ي نوعي تفريح و سرگرمي مي شود. ولي واقعيت اين است كه اين طرز تفكر صحيح نيست. معمولا شايعه يكي از چهار هدف زير را دنبال مي كند:
ايجاد اضطراب يا كم كردن آن.
معني و مفهوم دادن به بخش اندكي از اطلاعات.
شايعه محملي است براي سازمان دادن اعضاي گروه و احتمالا خارجي ها، براي به وجود آوردن ائتلاف.
دادن پيام يا نوعي علامت مبني بر موجوديت، موضع يا قدرت كسي كه آن را به وجود مي آورد (يعني كسي كه براي نخستين بار نوعي شايعه مي سازد، مي خواهد به طرف خود بگويد كه او عضو اصلي سازمان است و اينكه طرف مقابل حساب كار خود را بكند). تحقيقات نشان مي دهد كه شايعه در واكنش نسبت به اوضاع و شرايطي بوجود مي آيد كه براي افراد اهميت دارند. يا آن اوضاع و موقعيت ها مبهم هستند، يا اينكه موجب اضطراب مي شوند.
غالبا اوضاع و شرايط كاري داراي هر چهار ركن بالا هستند و به همين علت است كه در سازمان ها شايعات زيادي ساخته مي شود (رابینسون، 2001: 322).
2-1-4. سرشت سازمان هاي غير رسميدلبستگي زياد به سازمان غير رسمي در پي بررسي هاي وسترن الكتريك در دهه ي 1930 پديد آمد. اين بررسي ها به اين نتيجه رسيد كه سازمان غير رسمي يك بخش مهم از كل موقعيت كاري است. اين بررسي ها نشان داد كه سازمان غير رسمي يك شبكه پيوندهاي شخصي و اجتماعي است كه از سوي سازمان رسمي نه خواسته شده و نه برقرار گرديده است، بلكه خود به خود و آني از ميان معاشرت مردم با يكديگر پديد آمده است. در سازمان غير رسمي تاكيد بر اشخاص و پيوندهاي ميان آنان است، در حالي كه سازمان رسمي بر جايگاه هاي رسمي در قالب اختيار و مسئوليت تاكيد مي نهند. از اين رو قدرت غير رسمي به يك شخص مربوط است، در حالي كه اختيار رسمي به يك جايگاه باز ميگردد و يك شخص تا زماني كه در آن جايگاه كار مي كند آن اختيار را دارد. قدرت غير رسمي شخصي است، ولي اختيار رسمي نهادي است (طوسی، 1385: 485).
در سازمان هاي غير رسمي قدرت از سوي اعضاي گروه داده مي شود، و نه از سوي مدير واگذار مي گردد. از اين رو، سازمان غير رسمي از زنجيره ي رسمي فرماندهي در سازمان پيروي نمي كند. اين قدرت به احتمال بيشتر از سوي همكاران داده مي شود و نه از سوي نظام رسمي اي كه رده بندي شده است. اين قدرت مي تواند از مرزهاي سازماني بگذرد و به بخش هاي ديگر نفوذ نمايد. اين قدرت چون به احساس و عواطف مردم پيوسته است، بنابراين بطور معمول ناپايدارتر از اختيار رسمي است. به دليل سرشت ذهني آن، سازمان غير رسمي نمي تواند همانند سازمان رسمي زير نظارت مديريت قرار گيرد. يك مدير به طور متعارف تا اندازه اي از قدرت غير رسمي (شخصي) همراه با قدرت رسمي (جايگاهي) برخوردار است، ولي بنا به روال، يك مدير بيش از هر يك از اعضاي گروه قدرت غير رسمي ندارد. اين بدان معني است كه مدير و رهبر غير رسمي به طور معمول دو شخص جداگانه در گروه هاي كاري هستند (طوسی، 1385: 486).
در نتيجه تفاوت هايي كه ميان سرچشمه هاي قدرت رسمي و غير رسمي وجود دارد، سازمانهاي رسمي مي توانند بي اندازه بزرگ شوند، ولي سازمان هاي غير رسمي (دست كم آنهايي كه سخت به هم پيوسته اند) گرايش به كوچك ماندن دارند تا در همان محدوده پيوندهاي شخصي بر جا بمانند. نتيجه آن است كه يك سازمان بزرگ مي تواند صدها سازمان غير رسمي را در درون خود جا دهد. شماري از اين سازمان هاي غير رسمي در كل در درون سازمان رسمي عمل مي كنند، برخي ديگر تا اندازهاي در بيرون سازمان رسمي نيز به كار مي پردازند.
2-1-5. رهبران غير رسميرهبران گروههاي غير رسمي به دلايل گوناگون ظهور مي كنند. برخي از دليلها عبارت از سن، ارشديت در خدمت، شايستگي فني، جاي كار، آزادي حركت در محل كار، و شخصيت دلپذير و هم دل است. دليل ها به راستي بي شمارند، زيرا هر رهبري در پرتو اوضاعي كمابيش متفاوت پديدار مي شود (طوسی، 1385: 487).
تا جايي كه يك شخص مي تواند عضو چندين گروه جداگانه باشد، گروه هاي غير رسمي به هم پيوسته مي شوند و يكديگر را در بر مي گيرند. اين بدان معني است كه تنها يك رهبر غير رسمي وجود ندارد، بلكه چندين رهبر با درجه اهميت متفاوت به كار مي پردازند. گروه براي كارهاي مربوط به دستمزد مي تواند به يك شخص چشم بدوزد و براي پيشبرد برنامه هاي سرگرمي و تفريحي از شخص ديگري رهبري را درخواست كند. بدين سان در يك بخش چندين تن مي توانند رهبر غير رسمي در زمينه هاي گوناگون باشند. گرچه در يك گروه چندين تن مي توانند رهبرغير رسمي در زمينه هاي گوناگون باشند، ولي همواره يك رهبر رسمي هست كه بيش از ديگران نفوذ دارد. هر مديري بايد رهبر غير رسمي كليدي در هر گروه را بشناسد و با وي چنان كار كنند تا او رفتاري را برانگيزد كه راه رسيدن و نه باز ماندن از هدف هاي سازماني را نشان دهد. هنگامي كه يك رهبر غير رسمي ضد يك كارفرما به كار مي پردازد، نفوذ گستردهي آن رهبر مي تواند انگيزش و خشنودي شغلي را از ميان ببرد (طوسی، 1385: 488).
تئوري تعارض
در جامعه شناسي، تئوري تعارض منظر خيلي گسترده اي مورد استفاده اي براي فهم ساختارهاي اجتماعي دارد. بي شباهت به عملگرايان ساختاري، كه تمايل به تاكيد به ثبات و دستور دارد، تئوري تعارض بر پايه ي هزينه اي كه همه ي جوامع با تعارض در حال پيشرفت بين گروه ها و تغيير اجتماعي پايا مشخص مي شوند است. كه بر اساس اين حقيقت است كه
توسعه ي فردي متفاوت با تمايلات سياسي بر پايه ي وابستگي هاي نژادي، دسته اي، مذهبي، جنسي، حرفه اي يا منطقه ای است؛
منابع ارزش گذاري شده بطور اجتماعي تمايل به ترسانده بودن نسبي كه تعارض بوجود مي آورد و رقابت براي دستيابي به آن و توزيع اين منابع دارد؛
شرايط دروني اجتماعي براي براورده كردن و كنترل علايق آنهايي كه منابع ترساندن را دارا باشند سازماندهي شده اند؛
جنگ بين آن هايي كه مالك منابع هستند و آنهايي كه مالك منابع نيستند بي ثباتي و تغيير بوجود مي آورد. اگر اين منظر براي سازمانها بكار رود، احتمالا به شكست سودمندي سيستم سياسي اي كه تعارض را، رقابت را و بكار انداختن قدرت را نيرو مي دهد منجر مي شود. شبيه جامعه ي بزرگتر، سازمانها ساخته شده از اعضايي هستند كه موقعيت هاي متفاوتي را اشغال مي كنند. آن ها نقش هاي متفاوتي را ايفا مي كنند در قسمت ها و دپارتمان هاي مختلف كار مي كنند و سطوح متفاوتي از قدرت، توانايي و تصميم گيري را دارا مي باشند و سطوح متفاوتي را از پاداش مثل درآمد مي گيرند. براي همه ي اين دلايل، اعضاي سازماني علايق سياسي تعارض گسترده اي را توسعه خواهند داد و ممكن است در فرم هاي متنوعي از رقابت مشغول شوند. تجزيه و تحليل سازماني بايد تاييد كند كه در همه ي سازمانها چنين بخش هايي و چنين تعارضاتي اجتناب ناپذير است. يك قسمت عمده از تئوري سازمان و مديريت براي توضيح چگونگي اين تعارضات كنترل شده و هدايت شده طراحي شده است (جفی، 2010: 15).
2-2. تعارضدر فرهنگ لغات فارسي، تعارض به معناي متعرض و مزاحم يكديگر شدن، باهم خلاف كردن و اختلاف داشتن معني شده است. رابينز در تعريفي مي‌گويد: «تعارض فرآيندي است كه در آن، شخص الف به طور عمدي مي‌كوشد تا به گونه‌اي بازدارنده سبب ناكامي شخص در رسيدن به علايق و اهدافش گردد». وي توضيح مي‌دهد كه در اين تعريف، مفاهيم ادراك يا آگاهي، مخالفت، كميابي و بازدارندگي نشان دهنده ماهيت تعارض هستند. ساير وجوه مشترك تعريف‌هاي واژه تعارض عبارت از مخالفت، نزاع، كشمكش، پرخاشگري و آشوب است (جزایری، 1390: 49)
تعارض بايد از ديدگاه گروه هاي درگير آن، مورد توجه قرار گيرد. اينكه آيا و اصلا تعارض وجود دارد يا وجود ندارد، موضوعي است كه به نوع پنداشت و ادراك ما بستگي دارد. اگر هيچ كس از وجود تعارض اطلاعي نداشته باشد، در آن صورت در اين مورد اتفاق نظر وجود دارد كه پديده اي به نام تعارض وجود ندارد. بديهي است كه امكان دارد آن چه به عنوان تعارض پنداشته مي شود وجود خارجي نداشته باشد و در بسياري موارد و شرايطي كه چنين به نظر مي رسد در گروهي عده اي درگير تعارض هستند، در واقع هيچ تعارضي وجود ندارد؛ زيرا اعضاي آن گروه چنين مي پندارند (رابینسون، 2001: 428).
وقتي كه يك مدير با گروه و يا افراد كار مي كند، مسلما تعارض اتفاق مي افتد. و زمانيكه افراد با همديگر كار مي كنند ظرفيت بالقوه براي تعارض وجود دارد. تعارض عدم توافق بين دو نفر يا دو گروه از اعضاي سازمان مي باشد و تعارض به اين دليل اتفاق مي افتد كه افراد هميشه در خصوص اهداف، موضوعات، عقايد، و موارد مشابه توافق ندارند زيرا سرانجام با هم رقابت مي كنند (احمدی، 1381: 173).
هر قدر گروه بزرگتر و هر قدر كارهايش تخصصي تر باشد، احتمال بروز تعارض بيشتر خواهد شد. همچنين نتيجه ي تحقيقات نشان داده است كه سابقه خدمت و تعارض با هم رابطه ي معكوس دارند؛ يعني هر قدر اعضاي گروه جوانتر و جابجايي كاركنان بيشتر باشد، امكان بروز تعارض افزايش مي يابد. هر قدر حدود و مرز مسئوليت ها و وظايف مهم تر باشد، احتمال بروز تعارض بيشتر خواهد شد. وجود يك چنين ابهامي در تعيين مرز مسئوليت ها و نامشخص بودن وظيفه ها موجب بروز نزاع و كشمكش (بين اعضاي گروه) بر سر كنترل منابع و حوزه مي شود (رابینسون، 2001: 433).
تلاش سازمان ها براي هدايت و كنترل تلاشهاي شركت كنندگان آنها كنش ها و تنشهايي را ممكن است در ميان اين شركت كنندگان و ميان قسمت هاي وابسته ايجاد كند و استحكام ها ممكن است گسترش يابند بدون اينكه در سازمان منجر به انطباق پذيري و انعطاف پذيري كمي شود. علاوه بر اين، به نظر مي رسد كه بيشتر سازمان ها با شرايط خارجي از هر نوع افزايش پيچيدگي و آشفتگي مواجه باشند. بنابراين، دو جنبه ي مهم به طور فزآينده اي در رفتار سازماني در اين قسمت آزمايش مي شوند:
طبيعت و مديريت تعارض.
تغيير با سازمان ها و بدون آن، والتون و داتون تعيين ها، فرايندها و نتايج متعدد درون واحدي تعارض ميان قسمت هاي فرعي يك سازمان را امتحان كرده اند.
آنها نه مقدمه ي اصلي از تعارض درون واحدي را تعيين مي كنند كه عبارتند از: وابستگي وظيفه ي متقابل، عدم تناسب در وابستگي هاي وظيفه، معيار و پاداش هاي عملكرد متفاوت، تفاوت هاي سازماني، عدم رضايت شركت كنندگان با نقش هاي آنها، ابهام نقش، وابستگي بر منابع معمولي بين واحدها، موانع ارتباطي و ويژگي هاي شخصيتي متعدد و مهارت ها. دالتون و واتون اشاره نكرده اند كه همه ي تعارضات در سازمان ضرورتا غير عمدي اند. اما آنها ساختار متعدد و استراتژي هاي درون شخصيتي براي مديريت موثر تعارض درون واحدي پيشنهاد كرده اند. هنگامي كه آنها تمركز ما را بر تغيير رفتار هدايت مي كنند (اسکات و کامینگز، 2003: 557).
تعارض وقتي كه مخالفت هاي موجود در يك شرايط اجتماعي بر پيامدهاي موجود يا جايي كه مخالفت هاي احساسي اختلافاتي بين اشخاص يا گروه ها بوجود مي آورد اتفاق مي افتد. مديران و رهبران تيم مي توانند زمان قابل ملاحظه اي را براي كنترل تعارض بگذارند، شامل تعارضاتي كه در آنها مدير يا رهبر بدرستي بعنوان يكي از بازيگران عمده مي باشد. در شرايط ديگر، مدير يا رهبر ممكن است به عنوان ميانجي يا گروه سوم كه كارش حل دوباره ي تعارض بين افراد ديگر است باشد. در تمام موارد، يك مدير و رهبر تيم بايد براي تعارض درون شخصي مناسب باشد. كه شامل قادر بودن به تشخيص شرايطي كه پتانسيل براي تعارض و رفتار با اين شرايط به روش هايي كه بهترين خدمت را براي نيازهاي سازمان و افراد ديگر خواهد داشت مي باشد (شرمن و هانت، 2005: 338).
فرآيند تعارض از چهار مرحله تشكيل شده است: مخالفت هاي بالقوه، به منصه ي ظهور رسيدن، رفتار و نتايج تعارض داراي سه جنبه اصلي است: بي اثر، گسترده، و اجتناب ناپذير كه در زير بطور خلاصه به آنها اشاره مي گردد:
تعارض جنبه بي اثر دارد، يعني تعارض در حالت كلي نه مؤثر و نه ويرانگر مي باشد، و اين مديريت است كه اثربخش يا زيانبخش بودن آن را شكل مي دهد.
تعارض جنبه طيفي دارد، يعني تعارض از تضادهاي معمولي و پيش پا افتاده گرفته تا تضادهاي شديد فكري و نظري را شامل مي گردد.
تعارض جنبه اجتناب ناپذير دارد، يعني بدليل وجود عوامل متعدد در ايجاد تعارض، به روز اين پديده غيرقابل اجتناب است.
2-2-1. ديدگاه هاي تعارضديدگاه سنتي. در ديدگاه سنتي فرض بر اين گذاشته مي شد كه تعارض بد است. تعارض بار منفي داشت و مترادف واژه هايي چون سركشي، تمرد، تخريب و بي منطقي بود كه به اين صورت بر بار منفي آن افزوده مي شد. طبق اين تعريف، تعارض زيانبار بود و مي بايست از آن اجتناب مي شد. اين ديدگاه كه تعارض بد است، منجر به روش ساده اي مي شود كه بر اساس آن بايد رفتار افرادي را مورد توجه قرار داد كه باعث ايجاد تعارض مي شوند. از آنجا كه مي بايستي از هر نوع تعارضي اجتناب نمود، بنابراين تنها بايستي به علت هاي تعارض توجه كرد و براي بهبود عملكرد گروه و سازمان، اين روش هاي مخرب را اصلاح نمود (رابینز، 2001: 429).
مدير با اين ديدگاه كسي است كه تعارض را يك امر غير ضروري و مضر در سازمان تلقي مي كند كه بايد فورا برطرف شود. چنين مديري، ديدگاه سنتي از تعارض دارد. اگر تعارض روي دهد، مدير معمولا آن را به عنوان يك شكست شخصي تلقي مي كند (احمدی، 1381: 174).
ديدگاه رفتاري يا روابط انساني. كساني كه از ديدگاه روابط انساني به پديده ي تعارض نگاه مي كردند، چنين استدلال مي كردند كه وجود تعارض در گروه ها و سازمان ها يك امر طبيعي است. از آنجا كه پديده ي تعارض يك منشا طبيعي داشت. رفتارگرايان، معتقدند كه ممكن است به وفور تعارض اتفاق افتد چرا كه ماهيت انسانها، نياز به تخصيص منابع و زندگي سازماني اقتضا مي كند كه تعارض بروز كند. مديري كه داراي اين ديدگاه است، يا وجود تعارض را قبول دارد و يا معتقد است كه تعارض نتيجه ي مثبتي را در بر دارد. اگرچه يك مدير با اين ديدگاه باور دارد كه معمولا تعارض مضر است و مدير سعي دارد كه تعارض را به زودي برطرف و حل نمايد. ديدگاه تعاملي. در حال حاضر تئوري تعارض حول محور ديگري مي چرخد كه آن را مكتب تعامل مي نامند. اگرچه از ديدگاه روابط انساني بايد تعارض را پذيرفت، ولي در مكتب تعامل بدين سبب پديده ي تعارض مورد تاييد قرار مي گيرد كه يك گروه هماهنگ، آرام و بي دغدغه مي خواهد كه به فطرت انساني خويش بازگردد؛ يعني احساس خود را از دست بدهد، تنبلي و سستي پيشه كند و در برابر پديده هاي تغيير، تحول و نوآوري هيچ واكنشي از خود نشان ندهد. نقش اصلي اين شيوه ي تفكر درباره ي تعارض اين است كه اين پديده رهبران گروه را وادار مي كند كه در حفظ سطح معيني از تعارض بكوشند و مقدار تعارض را به حدي نگه دارند كه بتواند گروه را زنده، با تحرك، خلاق و متكي به خود نگه دارد (رابینز، 2001: 429).
در اين ديدگاه، نه تنها تعارض امري اجتناب ناپذير است بلكه براي سلامتي سازمان نياز هم هست. به عبارتي، تعارض اگرچه خوب نيست ولي بد هم نيست. بستگي دارد به اينكه چگونه بهره برداري و اداره شود. و مدير با اين ديدگاه تلاش مي نمايد كه از وجود تعارض براي حداقل كردن اثرات منفي و حداكثر كردن ظرفيت بالقوه ي اثرات مثبت تعارض بهره گيرد (احمدی، 1381: 174).
2-2-2. انواع تعارضتعارض آن چنان كه انتظار مي رود در محل كار روزانه شامل حداقل دو شكل اساسي است. تعارض متكي به خود يك مخالفت بنيادي از نتايج يا اهداف براي تعقيب كردن است و ممكن است دليلي براي اجراي آنها باشد. يك نزاع با مدير خود در مورد يك نقشه يا عمل براي پيروي كردن مثل استراتژي كسب و كار براي يك محصول جديد، يك مثال از تعارض متكي به خود است. در برابر، تعارض احساسي شامل مشكلات درون شخصي است كه تحت احساس عصبانيت، بدگماني، بيزار بودن، ترس، رنجش و شبيه اين به وجود مي آيد. اين تعارض بطور معمول بعنوان يك برخورد شخصي شناخته مي شود. تعارضات احساسي مي تواند انرژي هاي افراد را بكشد و آنها را از اولويت هاي كاري مهم حواس پرت كند. آنها مي تواند از تنوعي گوناگون از مجموعه ها پديدار شده باشد. و معمولا بين همكاران به همان اندازه كه در ارتباطات زيردست – بالايي است باشد (شرمن و هانت، 2005: 339).
حداقل 5 نمونه از تعارض در سازمان وجود دارد: ساختاري، درون فردي، ميان فردي، بين گروهي، و بين سازماني. تعارض ساختاري به خاطر اختلاف هاي واحدهاي مختلف براي دستيابي به اهداف، افق هاي زماني، پاداش ها، الويت ها، موقعيت ها و منابع به وجود مي آيد. در آرايش سازمان هاي كلاسيك، كارشناسان به وسيله محدوديت ها و بخش هاي كاري، توليد، مالي، حقوق، نيروي انساني. اين گروه ها سازمان داده مي شوند. گروه هاي بازاريابي و فروش، تحقيق و



قیمت: 10000 تومان

–92

وزارت علوم تحقیقات و فن آوری
دانشگاه پیام نور
مرکزملایر
پایان نامه:
جهت اخذ درجه کارشناسی رشته روانشناسی عمومی
عنوان:
بررسی روابط باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل
دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی 94-1393
استاد راهنما:
جناب آقای دکتر محمد عسگری
دانشجو:
حسین پاک نهاد
تابستان 94
تقدیرو سپاس
پاکترین ستایش بی پایان، آفریدگار جهان را هنراست که با طرح الفت میانافرادبشر، نهایت خشنودی خودرا در گردهمایی آنان رهنمون گردیده است ازآنجایی که هیچ کاری بدون راهنمایی وهم فکری دیگران انجام نمی گردد، بنابراین وظیفه ی خود می دانم که از استاد عزیزودلسوزم ؛
جناب آقای دکتر محمد عسگری که با راهنمایی های مدبرانه خویش مرا بهره مند ساختند، کمال سپاسگذاری و قدر دانی را داشته باشم.
بسمه تعالی
این پایان نامه تحت عنوان «بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل دانشگاه پیام نور واحد ملایر درسال تحصیلی 94-1393» در مورخه / / توسط استاد راهنمای مربوطه جناب آقای دکتر محمد عسگری بررسی گردید و با نمره ……………….. و یا درجه
عالی خوب متوسط مورد تایید قرار گرفت.
امضای استاد راهنما
دکتر محمد عسگری
پژوهشگر
حسین پاک نهاد
تابستان 1394
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل اول PAGEREF _Toc424637498 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637499 \h 2بیان مسأله PAGEREF _Toc424637500 \h 3ضرورت و اهمیت تحقیق PAGEREF _Toc424637501 \h 5اهداف تحقیق PAGEREF _Toc424637502 \h 7فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc424637503 \h 8تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها PAGEREF _Toc424637504 \h 8فصل دوم PAGEREF _Toc424637505 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637506 \h 2بخش اول : ادبیات تحقیق PAGEREF _Toc424637507 \h 3مبحث اول : باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637508 \h 3مفهوم باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637509 \h 4مفاهیم بنیادی نظریه الیس PAGEREF _Toc424637510 \h 8ریشه مشکلات هیجانی و فرآیند درمان PAGEREF _Toc424637511 \h 10صورت کلی باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637512 \h 11شیوه ارزیابی تفکر غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637513 \h 18رویکرد درمانی منطقی، هیجانی الیس (RET) PAGEREF _Toc424637514 \h 20اساس نظریه الیس PAGEREF _Toc424637515 \h 22انواع باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637516 \h 23مبحث دوم : رضایت زناشویی PAGEREF _Toc424637517 \h 29تعریف رضایت زناشویی PAGEREF _Toc424637518 \h 37عوامل موثر دررضایت زناشویی PAGEREF _Toc424637519 \h 39تأثیر رضایت زناشویی بر فرزندان PAGEREF _Toc424637520 \h 48سازگاری ازدواج PAGEREF _Toc424637521 \h 50حوزه های سازگاری در ازدواج PAGEREF _Toc424637522 \h 51مدیریت هیجان و تأثیر آن بر زندگی زناشویی PAGEREF _Toc424637523 \h 54ادراک هیجانی و روابط زوجین PAGEREF _Toc424637524 \h 55جنسیت و هیجان PAGEREF _Toc424637525 \h 56بخش دوم: پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc424637526 \h 58فصل سوم PAGEREF _Toc424637527 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637528 \h 2روش تحقیق PAGEREF _Toc424637529 \h 2جامعه آماری PAGEREF _Toc424637530 \h 2حجم نمونه PAGEREF _Toc424637531 \h 3روش نمونه گیری PAGEREF _Toc424637532 \h 3متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc424637533 \h 7روش آماری PAGEREF _Toc424637534 \h 7روش تجزیه و تحلیل اطلاعات PAGEREF _Toc424637535 \h 7فصل چهارم PAGEREF _Toc424637536 \h 11-4. مقدمه PAGEREF _Toc424637537 \h 22-4. مشخصات عمومی پاسخگویان: PAGEREF _Toc424637538 \h 24-2-1. جنسیت پاسخگویان PAGEREF _Toc424637539 \h 24-2-2. سن پاسخگویان PAGEREF _Toc424637540 \h 34-3. نتیجه سنجش متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc424637541 \h 41-4-3. نتیجه سنجش متغیر مستقل تحقیق: میزان باورهای غیر منطقی دانشجویان PAGEREF _Toc424637542 \h 42-4-3. نتیجه سنجش متغیر وابسته تحقیق: میزان رضایت زناشویی دانشجویان PAGEREF _Toc424637543 \h 54-4. تحلیل اطلاعات: نتیجه سنجش فرضیه ها: PAGEREF _Toc424637544 \h 62-4-4: آزمون فرضیه ی دوم پژوهش: PAGEREF _Toc424637545 \h 73-4-4: آزمون فرضیه ی سوم پژوهش: PAGEREF _Toc424637546 \h 84-4-4: آزمون فرضیه ی چهارم پژوهش: PAGEREF _Toc424637547 \h 95-4-4: آزمون فرضیه ی پنجم پژوهش: PAGEREF _Toc424637548 \h 10فصل پنجم PAGEREF _Toc424637549 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637550 \h 2خلاصه ی نتایج تحقیق PAGEREF _Toc424637551 \h 3بحث در نتایج فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc424637552 \h 3پیشنهادات تحقیق PAGEREF _Toc424637553 \h 5محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc424637554 \h 5منابع و مآخذ PAGEREF _Toc424637555 \h 1منابع فارسی PAGEREF _Toc424637556 \h 2منبع اینترنتی http://WWW.magiran.com PAGEREF _Toc424637557 \h 4
فهرست جدول ها
عنوان صفحه
جدول 1-4 : توزیع فراوانی جنسیت پاسخگویان 79
جدول 2-4 : توصیف اطلاعات مربوط به سن پاسخگویان 79
جدول 3-4 : توزیع فراوانی میزان باورهای غیرمنطقی پاسخگویان 80
جدول 4-4 : توزیع فراوانی میزان رضایت زناشویی پاسخگویان 81
جدول 5-4 : سنجش میزان ارتباط بین باورهای غیرمنطقی و رضایت زناشویی دانشجویان 82
جدول 6-4 : سنجش میزان ارتباط بین باورهای غیرمنطقی و سن دانشجویان 83
جدول 7-4 : سنجش میزان ارتباط بین رضایت زناشویی و سن دانشجویان 84
جدول 8-4 : سنجش تفاوت میزان تفکرغیرمنطقی دانشجویان زن و مرد 86
جدول 9-4 : سنجش تفاوت میزان رضایت زناشویی زن و مرد 87
فهرست نمودار
عنوان صفحه
نمودار 1-4 : درصد فراوانی جنسیت پاسخگویان 79
نمودار 2-4 : درصد فراوانی سن پاسخگویان80
نمودار 3-4 : درصد فراوانی میزان باورهای غیرمنطقی پاسخگویان 81
نمودار 4-4 : درصد فراوانی میزان رضایت زناشویی پاسخگویان 82
چکیده ی تحقیق:
این پژوهش با عنوان «بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر درسال تحصیلی 94-1393» با اهداف کلی فوق وبا 5 هدف جزئی انجام شده است. روش آن توصیفی از نوع زمینه ای می باشد. جامعه ی آماری تحقیق شامل دانشجویان متأهل رشته ی روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی 94-1393 می باشند که در مجموع 239 نفر هستند.از بین این افراد با استفاده از شیوه نمونه گیری تصادفی ساده تعداد100 نفر به عنوان نمونه های آماری انتخاب گردیدند. حجم نمونه ای این تحقیق با استفاده از جدول برآورد حجم نمونه ی کرجسی و مورگان مشخص شده است. ابزار گردآوری اطلاعات نیز پرسش نامه های استاندارد تفکر غیرمنطقی جونز با 40سوال دوگزینه ای است.کلیه اطلاعات و یافته های تحقیق توسط نرم افزار SPSS آنالیز وتجزیه وتحلیل شده است. آزمون های بکاربرده شده در این تحقیق، آزمون های همبستگی پیرسون و t-test گروه های مستقل می باشد.
نتیجه ی سنجش فرضیه ها به شرح زیر می باشد :
بین باورهای غیر منطقی و رضایت زناشویی دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.
2-بین تفکر غیر منطقی وسن دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.
3-بین رضایت زناشویی وسن دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.
4-بین میزان تفکر غیرمنطقی دانشجویان زن ومرد تفاوت معنادار وجود ندارد.
5- بین میزان رضایت زناشویی دانشجویان زن و مرد تفاوت معناداری وجود ندارد.
کلید واژه ها :
«تفکرغیرمنطقی، رضایت زناشویی»
فصل اولمقدمه
بیان مسأله
اهمیت و ضرورت تحقیق
اهداف تحقیق
فرضیه های تحقیق
تعاریف مفهومی وعملیاتیاصطلاحات
مقدمهبرای دستیابی به حقایق، آدمی فطرتا کنجکاو آفریده شده و تمایلات طبیعی او بر آن است که هرچه بیشتر بتواند حقایق را کشف و رابطه ها را معلوم و مشخص نماید، زیرا انسان برای پاسخ دادن به امیال فطری خود همیشه به تحقیق مبادرت ورزیده یعنی در واقع پژوهش را می توان کوشش های سازمان یافته و منظمی در نظر داشت که پژوهشگر را در دستیابی به حقایق و روشن نمودن حقایق یک موضوع یاری می نماید (زارعی، 1388، ص 2).
آلبرت الیس گروهی از باورهای غیر منطقی را مسبب مشکلات رفتاری می داند. وی متوسل شدن به این عقاید را زمینه ی اضطراب می داند. آلپورت یکی از نخستین روانشناسانی بود که توجه خود را به شخصیت سالم معطوف داشت. از نطر وی افراد سالم در سطح معقول وآگاه عمل می کنند، از قید وبند های گذشته آزادند واز نیروهایی که آنها را هدایت می کند کاملا آگاه اند و میتوانند بر آنها چیره شوند(میلانی فر،1386،ص26).
رضایت زناشویی،انطباق بین وضعیتی که مورد انتظار است می باشد. گبق این تعریف رضایت زناشویی وقتی وجود دارد که وضعیت موجود فرد در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار فرد منطبق باشد. خانه ای که آرامشگاه است، مناسب ترین سکوی اعتلای وجود است و همسری که آرامش بخش است و مطلوب ترین همدل و همراه می باشد. آرامش خاطر و آسایش روان همسران زمانی به شایستگی فراهم می گردد که ارتباط متقابل ایشان بر پایه محبت، عطوفت، مهربانی و گذشت استوار باشد.
بنابراین سلامت وسعادت جامعه به سلامت و پویایی نظام خانواده وابسته است وسلامت وتعادل وتعالی نظام خانواده نیز به کیفیت روابط زن و شوهر، والدین و فرزندان بستگی دارد
(عیسایی، 1387ص 3).
همچنان که الیس اشاره کرد تفکر منطقی بقای فرد را تضمین میکند. در این راستا مسأله اصلی واساسی آن است که پژوهشگر بتواند میزان تأثیر تفکرات غیر منطقی را و جهت رشد تفکر منطقی که باعث سلامت و رشد شخصیت جامعه می شود، و نیز افزایش رضایت زناشویی دانشجویان گامی هر چند کوچک بردارد.
در پژوهش حاضر که موضوع آن بر اساس علاقه و تجارب شخصی انتخاب شده است، میزان تأثیر تفکر غیر منطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متأهل رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر مورد سنجش قرار می دهد.
بیان مسأله باتوجه به اینکه باورهای غیرمنطقی، ریشه در اوهام و تخیلات دارد وحتی باعث بروز اختلالات رفتاری می گردد، بنابراین دانستن میزان تفکرات غیرمنطقی دانشجویان جهت برنامه ریزی زندگی بهینه ی آنان بسیار ضروری می رسد(خراسانی،1389، ص4)در پژوهش دیگری تحت عنوان «بررسی میزان تأثیر تفکر غیرمنطقی بر رضایت زناشویی در بین معلمان متأهل شهر تهران» نتایج بدست آمده دال برآن است که بین زنان و مردان متأهل در زمینه ی تفکر غیرمنطقی (توقع تایید از دیگران، انتظار بالا از خود داشتن، سرزنش کردن خود و واکنش با درماندگی، اجتناب از مشکل، درماندگی برای تغییرکمال گرائی) تفاوت معنی داری مشاهده شده است و در سایر باورها تفاوت معنی داری وجود ندارد (فرح بخش، 1386، ص4).
آنچه از دیرباز سهمی از تلاش های فکری اندیشمندان، فیلسوفان، جامعه شناسان و روان شناسان را به خود اختصاص داده، تحقیق و تفحص در مقوله ارزش هاست. گذشت قرون و سال ها نه تنها از اوج واعتبار چنین حوزه ای نکاسته، بلکه با توجه به الزام های خاص خود بر اهمیت آن افزوده است. اکنون در آستانه ی قرن بیست ویکم، انسان مضطرب، افسرده و بحران زده بیش از هر زمان دیگری خود را درگیر سوال های اساسی در این باره می یابد. تحقیقات انجام شده حاصل پیدایش بسیاری از ناسازگاری ها و نا به هنجاری های روانی را تضادهای ارزشی و عدم استقرار یک نظام ارزشی سازمان یافته در فرد می دانند.
بنابراین می توان به این نکته تاکید کرد که ارزش های اساسی بنای یکپارچگی شخصیت سالمند. در حقیقت ارزش ها سازمان دهنده ی اصلی اعمال و رفتارهای شخصیت رشد یافته به شمار می روند و سلامت روان بی تردید محصول چنین شخصیتی است (زارعی، 1388، ص5).
رضایت یک متغیر نگرشی است وبنابراین یک خصوصیت فردی زناشویی محسوب می شود طبق این تعریف فوق رضایت زناشویی در واقع نگرشی مثبت ولذت بخش است که زن وشوهر از جنبه های مختلف روابط زناشویی خود دارند ونارضایتی زناشویی در واقع نگرشی منفی و ناخشنودی از جنبه های مختلف زناشویی است رضایت فرد از رابطه زناشویی و موجب رضایت وی از خانواده شده و رضایت خانواده در حکم رضایت از زندگی به طور کلی می باشد.
سه زمینه ی کلی رضایت مندی وجود دارد که با یکدیگر تداخل داشته و وابسته به یکدیگراند عبارتند از رضایت افراد از ازدواجشان، رضایت از زندگی خانوادگی و رضایت از زندگی به طور کلی و اما پسرو دختری که با یکدیگر ازدواج می کنند، در حقیقت تولد تازه ای می یابند و در اقیانوس تازه ای وارد می شوند که یا باید کارآموزی وتجربه قبل کسب کرده و یا دارای هوش و فراستی باشنند که بتوانند خود را با جرز و مد دریا هماهنگ نموده، همچون مرغان و ماهیان با آن سازگارشوند وگرنه عمری کوتاه و پر مشقت دارند و بزودی در گرداب های غرق و هلاک می شوند (عیسایی،1387، ص 4).
دین مقدس اسلام که برای راهنمایی و تأمین سلامت بشر، نازل گشته و تمام ابعاد وجودی اورا در تمام مراحل زندگیش رعایت کرده است. دختر وپسری که می خواهند در آینده، پدر و مادر خانواده و رکن اجتماع انسانی باشند، در این وادی خطرناک بدون راهنما رها نکرده، بلکه با کمال لطف و عنایت، دست ایشان را گرفته و قدم به قدم رهبری و راهنمایی نموده و آنان را از خطرات طوفان ها و گرداب ها بر حذر داشته است.
سلیمانیان به نقل از هاپکینز رضایتمندی زناشویی را چنین تعریف می کند : «احساسات عینی از خشنودی رضایت و نیت تجربه شده توسط زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند» (سلیمانیان، 1383، ص42).
در پژوهش حاضر قصد داریم به این مسأله بپردازیم که :
1. میزان تفکر غیر منطقی دانشجویان متأهل رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور ملایر چقدر است؟
2.میزان رضایت زناشویی دانشجویان چقدر است؟
3.چه ارتباطی بین تفکرات غیرمنطقی و رضایت مندی زناشویی دانشجویان وجود دارد؟
ضرورت و اهمیت تحقیقامروزه در جوامع بشری سیستم آموزش و پرورش سعی برآن دارد که باور منطقی را از همان ابتدای کار تعلیم و تربیت نهادینه نماید، زیرا تفاوت اساسی تفکر منطقی با دیگر انواع تفکر در این است که تفکرمنطقی به وسیله ی هدف کنترل وهدایت می شود (شینگ،1374 ).
همچنان که الیس معتقد است باور منطقی یقای فرد را حفظ می کند و اهداف یا ارزش های فردرا برای یک زندگی لذت بخش و خوشایند مشخص می نماید بنابراین اعمال ما و چگونگی آن بستگی به نوع باور و چگونگی تفکر ما دارد (رابرت،1370، ترجمه؛ فیروزبخت،1377).
تقویت باورها و افکار منطقی بخشی از مسئولیت نظام هر جامعه در فراهم آوردن محتوای دانشی است که از آن طریق، این مسئولیت محقق می گردد. کمک به زوجین دانشجو و تبدیل آنان به زوجینی با رضایت زناشویی بالا به معنای کمک به آنان در تشخیص و استنباط قواعد و معیارهای ارزشیابی است وتحقق این امر نیازمند محتوای مناسب است بنابراین از آنجا که دیدگاه نویسندگان و محققان تربیتی متفکران منطقی اصولا از صفات و خصوصیاتی چون شکاک بودن، انصاف، روشن فکری و احترام به دلایل و شواهد عقلی، اهمیت به درستی و روشنی مطلب، احترام به نظریات گوناگون وپذیرش دیدگاه های معقول و معتبر جدید برخوردارند یک برنامه آموزشی و درسی خوب و اساسی باید بر رشد و تقویت چنین صفاتی به یک ویژگی ضروری تأکید داشته باشد (خراسانی،1389، ص6).
برنر (1371) می گوید:« طرز فکر انسان ها است که رفتار احساسی آنان را نیز شکل می دهد ودر نتیجه احوالات انسان نتیجه تفکرات او می باشد».
با توجه به نتایج پژوهش های انجام شده در زمینه ی تفکر منطقی و ارتباط آن با ابعاد وجودی انسان و پیشرفت او در زمینه های مختلف زندگی می توان با بررسی میزان تفکر غیر منطقی در جامعه به راه حل های امیدوار کننده ای که تفکر بر حقایق عینی باشد نه ذهنی، دست یافت و در نتیجه به آنان کمک نمود که خیلی زود بتوانند اهداف خود را مشخص کنند و از تعارضات شخصی و محیطی بکاهند وآشفتگی درون خود را به حداقل برسانند (الیس،1989،ترجمه فیروزبخت،1387).
رضایتمندی زناشویی را نمی توان صرفا براساس فشارهای روانی بیرونی تبیین کرد؛زیرا تمامی ازدواج ها دست کم با چند فشار روانی مواجه هستند. در بسیاری از خانواده ها فقر، تعداد فرزندان وبیماری وجود داشته، اما در عین حال موفق هستند. در بسیاری از ازدواج هایی که هیچ کدام از این موارد در آن ها وجود نداشته، به شکست منتهی شده است. تفاوت ازدواج های شادکام وناشاد را حداقل تا حدودی می بایست در پرتو شیوه ای تبیین کرد که طرفین به فشار روانی پاسخ می دهند و با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند (سلیمانیان،1383، ص 41).
نتایج این تحقیق در زمینه ی کمک به دانشجویان متأهل و یا مجرد در شرف ازدواج کمک می کندتا با اسنفاده از این نتایج به یک زندگی ایده آل و خوب دست یابند یعنی با این تفکر و اندیشه که تفکرات غیرمنطقی می تواند بر زندگی زناشویی و رضایت آنان از زندگی تأثیر بسزایی دارد، نسبت به زندگی زناشویی خود دیدی مثبت تر پیدا کنند. همچنین به مسئولین محترم کمک می کند تا در زمینه برنامه ریزی برای دانشجویان متأهل و در شرف ازدواج، سلامت خانواده و جامعه را افزایش دهند.
اهداف تحقیقالف- هدف کلی :
«بررسی رابطه باورهای غیر منطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متأهل
رشته ی روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی 94-1393»
ب – اهداف جزئی :
بررسی میزان باورهای غیرمنطقی دانشجویان متأهل.
– بررسی میزان رضایت زناشویی دانشجویان متأهل.
– بررسی تأثیر باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان.
– سنجش تفاوت باورهای غیرمنطقی دانشجویان زن و مرد.
– سنجش تفاوت رضایت زناشویی دانشجویان زن و مرد.
– بررسی رابطه بین باورهای غیرمنطقی دانشجویان با سن آن ها.
– بررسی رابطه بین رضایت زناشویی دانشجویان با سن آن ها.
فرضیه های تحقیق1. باور های غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متأهل تأثیر دارد.
2. بین باورهای غیرمنطقی دانشجویان با سن آنان رابطه معنادار وجود دارد.
3. میزان رضایت زناشویی دانشجویان با سن آنان رابطه معنادار وجود دارد.
4. باورهای غیرمنطقی دانشجویان زن و مرد با هم تفاوت دارد.
5. میزان رضایت زناشویی دانشجویان زن و مرد با هم تفاوت دارد.
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهاالف – تعاریف مفهومی :
باورهای غیرمنطقی: ازنظر الیس (1971) به مجموعه افکار و اعتقادات قلبی افراد که خارج از چارچوب منطق و پذیرش عقلایی باشد، باور غیرمنطقی گفته می شود(زارعی،1389، ص 14).
رضایت زناشویی : رضایت زناشویی عبارتست ازاحساسات عینیاز خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر در موقعی که همه ی جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند(الیس،1989، به نقل از سلیمانیان،1383).
ب – تعاریف عملیاتی :
باورهای غیرمنطقی : نمره ای است که فرد در مقیاس «پرسشنامه باورهای غیرمنطقی جونز» بدست می آورد. در این تحقیق عبارتست از نمراتی که دانشجویان پس از پر کردن پرسشنامه 40 سوالی باورهای غیرمنطقی جونز، در این رابطه کسب می کنند.این پرسشنامه به صورت طیف دو درجه ای بلی وخیر می باشد.
رضایت زناشویی : عبارتست از نمراتی که پاسخگویان از «پرسشنامه رضایت زناشویی اینریچ» کسب می کنند. سوالات این پرسشنامه در طیف پنج درجه ای از (کاملا مخالف تا کاملا موافق ) نمره گذاری شده اند، به عبارت دیگر رضایت از رابطه صمیمانه بین زن و مرد، همراه با هماهنگی نقش ها و رسیدن به درجه ای از هماهنگی و همدلی متقابل است. در این حالت، زن و شوهر احساس خشنودی وتجربه لذت در زندگی مشترک دارند که نمرات بر اساس مقیاس فاصله ای سنجیده می شود. حداقل نمره ی این آزمون صفر و حداکثر آن 235 می باشد.
فصل دوممقدمه
ادبیات تحقیق
مبحث اول : تفکر غیرمنطقی
مبحث دوم : رضایت زناشویی
پیشینه ی تحقیق
مقدمه
در روانشناسی شناخت اعتقاد بر این است که تفکر و به مفهوم وسیع تر شناخت، نقش اساسی و مهمی در چگونگی بروز رفتار فرد ایفا می کند. همچنان که نظریه عقلانی – عاطفی – رفتاری آلبرت الیس انواع باورهای غیرمنطقی را به عنوان عامل اصلی مشکلات انسان معرفی می کند (معتمدین و عبادی، 1386، ص 19).
الیس معتقد است ناراحتی ها واضطراب های هر فرد زاییده ی افکار غیر عقلانی اوست. این گونه باورها در برخورد با حوادث و محرک های خارجی پیامدهای عاطفی همچون ترس، اضطراب، خشم، گناه، غم و اندوه، خصومت وافسردگی ایجاد می کند (شفیع آبادی وناصری،1386، ص 24).
زندگی زناشویی باید دارای مجموعه ای از اهداف انسانی و مقدس باشد که در سایه آن هم ارضای غریزه صورت گیرد وهم مسأله بقای نوع و طهارت آن کاملا مطرح باشد و هم کمال و سعادت و آرامش آدمی در سایه مودتی خالصانه تأمین گردد. این ها هدف هایی هستند که اسلام آن را توصیه کرده و واستار آن است که زندگی توأم با چنین اهدافی، به خصوص از آن بابت که همراه با انجام وظیفه دینی بر حکم و فرمان الهی است، سبب خوشبختی زندگی و افزایش برکت است (عیسایی، 1387، ص14).
در این فصل از تحقیق ابتدا به ادبیات تحقیق شامل دو مبحث باورهای غیرمنطقی و رضایت زناشویی پرداخته شده و تعاریف ومفاهیم و نظریه های مرتبط با آن پرداخته شده، و پس از آن پیشینه تحقیق (خلاصه نتیجه تحقیقات پژوهشگران ایرانی و خارجی در زمینه موضوع تحقیق) آورده شده است.
بخش اول : ادبیات تحقیق
مبحث اول : باورهای غیرمنطقیمفهوم تفکر در رویکرد ساختارگرایی پیاژه : مراحل رشد باور در نظریه پیاژه را برزانسکی (1978) به صورت دقیقی به این شرح توصیف کرده است : «بنا بر نظریه پیاژه ی تفکر عبارت از عمل دوزخی شده است. هر فردی در آغاز به عملی دست می زند، مثلا وقتی کسی تشنه است به سوی ظرف آب می رود تا از آن بنوشد و موقعی که فرد فکر می کند آنچه در عمل رخ داده است به صورت پوشیده ای به ذهن او راه می یابد، بنابراین باور یاتفکر همان عملی است که درونی می شود».
در نظر پیاژه، تفکر مستقیم حقیقی دارای جنبه عملیاتی است وشامل عمل درونی شده است که برگشت پذیری دارد یعنی فرد می تواند عملیاتی را که واقعا اتفاق افتاده است در ذهن خود نیاورد.نوع عملیاتی که فرد قادر است بکار گیرد، اساس نامگذاری مراحل رشد تفکر در نظریه پیاژه است (شفیع آبادی و ناصری، 1386، ص 25).
عملیات حسی – حرکتی چیزهایی است که در عمل و نه در ذهن، رخ داده است. پیش عملیات مربوط به فرایند درونی کردن است که هنوز یک جانبه است و قابلیت بازگشت پذیری ندارد.عملیات عینی عبارت است از عمل های درونی که قابلیت بازگشت پذیری دارد اما شامل رفتارهای عینی است. عملیات صوری منحصر به انتقال عینی واقعیت نیست بلکه عملکردهای انتزاعی ذهن مربوط است که مستقل از واقعیت است (همدانی،1390، ص16).
تفکرصورییک نوع تفکر مبتنی بر قضیه منطقی است. فلاول (1985)، اینهلدر و پیاژه(1985)می نویسند: «هنگامی که بیان کلامی جایگزین امور عینی می شود، نوع تازه ای از تفکر، یعنی منطق مبتنی بر قضیه بر منطق مبتنی بر دسته بندی و مناسبات متناسب با این امور عینی غالب می گردد. همین ویژگی است که می تواند نوجوان را به سمتی هدایت کند که بتواند ناهماهنگی هاو خطاهای افکار خود را کشف کند و به دریافت های تازه ای درباره مسائل و مفاهیم دور و نزدیکبرسد. به تدریج که سن نظام و جوان بالا می رود، او خود را نظاره کننده شکل گیری و ایجاد افکارخویش میبیند، شکل گیری هویت او نیز، همراه با تغییر و اصلاح اندیشه هایش، سرعت بیشتریمی گیرد و درباره ی کلی ترین مفاهیم (خداوند، جهان هستی، فلسفه زندگی،تاریخ و جامعه انسانی)نیز قضاوت های تازه بدست می آورد» (شفیع آبادی و ناصری، 1386، ص26).
مفهوم باورهای غیرمنطقی
گروهی از درمانگران که به درمانگران شناختی معروفند، بر باورهای اشتباه آلوده و یا ادراک های غلطی که افراد درباره منابع مشکلات خویش دارند، تأکید می ورزند. کلی (1995)، الیس(1962)، سینگر (1974)، رایعی (1975)، بک (1976) و میشن بام (1977) از درمانگران مشهور این رویکرد درمانی هستند. در واقع آی وی و مورگان (1993) نظریه پردازان فوق را جزء روانشناسان نیروی دوم دانسته و آنها را تحت دو زیر گروه معرفی می کنند که عبارتند از :
1.شناخت گرایان رفتاری، با اساس رفتاری
2. شناخت گرایان رفتاری، با اساس شناختی (همان منبع).
شناخت گرایان رفتاری با اساس رفتاری شناخت گرایان رفتاری همچون ارکینیر و میشن بام شدیدا معتقد به ایده پیشرفت و ایمان به علم برای حل مشکلات بشر هستند، اما ریشه فطریات زیر گروه دوم یعنی شناخت گرایان رفتاری با اساس شناختی در نظریه اپیکتنوس فیلسوف رواقی است، اما ریشه ی نظریات زیرگروه دوم یعنی شناخت گرایان رفتاری با اساس شناختی در نظریه پردازان گروه دوم کوشش می کنند که ایده های افراد درباره جهان را با عمل در جهان درهم ادغام کنند. درمان منطقی هیجانی الیس شناخت درمانی
بک و واقعیت درمانی گلاسر از پیشگامان این رویکرد تلقی می شود. هرسه این ها بر اهمیت دو هدف در مشاوره و روان درمانی تأکید می ورزیدند :
1- بررسی اینکه مراجعان درباره خودشان و جهان چگونه فکر می کنند و در صورت لزوم کمک کردن به آن ها شناخت های خود را دگرگون سازند.
2- مطمئن شدن از اینکه مراجعان بر روی این شناخت ها به واسطه عمل در زندگی روزمره کار می کنند. بنابراین اصطلاح شناخت گرایان رفتاری به آن ها اطلاق می شود. ردپای جهان بینی که در آن تفکر و ایده های مربوط به جهان نقش مرکزی را دارند، فراتر از رواقیون به افلاطون وبه فلسفه ایده آلیسم برمی گردد. فلاسفه ایده آلیسم تأکید دارند که ایده ای درباره اشیاء و امور مطرح می شود.
بک می گوید : «اگر قصد ما نگرش جامع به مفهوم شناخت درمانگری باشد، می توان چنین ادعا نمود که شناخت درمانگری مرکب از چند تکنیک درمانی است که هدف تمامی این تکنیک ها تغییر شناخت های کلامی و شناخت های تصوری مراجع و همچنین تغییر باورها و نگرش هایی است که مبنای این شناخت ها می باشند» (زارعی،1389، ص19).
بنابرعقیده وی، شناخت درمانگری روشی قانونمند، محدود از نظر زمان، مستقیم و فعال است که به منظور مداوای پاره ای از اختلالات روانی (مانند افسردگی، اضطراب، هراس ها و غیره)بکار گرفته می شود (زارعی،1389، ص16).
تعریف بک از شناخت درمانگری بر مبنای این اندیشه نظری استوار است که هیجان و رفتارهر انسان تا حد زیادی تحت تأثیر نوع دنیایی است که او در ذهن خود ساخته است و راهبردهای شناختی و رفتاری گوناگون که در شناخت درمانی در دسترس اند با این هدف بکار گرفته می شوند که برداشت های غلط و پیش فرض های ناسازگار خاص مراجع را دقیقا مشخص کرده و روش های شناختی بر ارائه تجارب یادگیری بسیار اختصاصی متکی هستند که بدین منظور طراحی شده اند که به مراجع بیاموزند که :
الف : افکار (باورها) غیر ارادی و منفی خود را زیر نظر بگیرد.
ب : ارتباط موجود میان شناخت، هیجان و رفتار را بشناسد.
ج : دلائل علیه تفسیرها و ارزیابی های نادرست خود را وارسی کند.
د : برای شناخت ها یا افکار جانبدارانه خود تفسیرهایی را در نظر بگیرد که بیشتر
مقرون به واقعیت باشد و بیاموزند تا آن باور نادرست خود را که او را مستعد به انحراف کشاندن تجربه اش می کند طرح و اصلاح کند.
الیس معتقد است که درمانگر باید بتواند مراجعان خویش را متقاعد سازد که مشکلات آن ها بیش از هر چیز نتیجه ادراکات اشتباه آمیز و اندیشه های غیرمنطقی آنان است. در روش وی کوشش می شود که مراجع توانایی ادراک واقع بینانه کسب نماید و اندیشه خویش را دوباره سازمان دهد تا آنکه علت اصلی مشکلات شخصی او از میان برود.
در روش الیس، مراجعان از غیرمنطقی بودن کلمات که در اثر تکرار اندیشه های منطقی مراجعان از غیرمنطقی بودن کلمات که در اثر تکرار اندیشه درونی شده اند آگاه می گردند و به آن ها آموزش داده می شود تا درباره حوادث، نگرشی منطقی پیدا کند. طرز تلقی و اندیشه های منطقی مراجعان باعث کاهش باورهای منفی و رفتار سازش نایافته آنان می شود (همان منبع).
روش منطقی درمان منطقی – هیجانی که به وسیله آلبرت الیس پیشنهاد گردیده است، از جمله جنبش های نوین در روان درمانی شناخته شده است. الیس معتقد است مراجعان با شدت و نیروی تلقین به خویش را از طریق گفتگوها و بیانات غیرمنطقی با خود ادامه می دهند و بدین ترتیب آشفتگی های خود را حفظ می کنند. بنابراین حمله ی شدید بر این جهان بینی در آغاز توسط درمانگر و سرانجام توسط خود مراجع، برای مبارزه با آن ها مناسب خواهد بود. معمولا در این روش تعبیر و تفسیر صورت می گیرد و آن زمانی است که مراجع دچار سوء تعبیرهایی است و تعبیر وتفسیر از طریق مواجه سازی و سوال های سقراطی که منتهی به راهنمایی مرجع، کشف خویشتن و مورد سوال قرار دادن افکار خود می شود، صورت می گیرد (شفیع آبادی و ناصری،1383، ص 28).
مبنای اجتماعی : الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی و زندگی در اجتماع برای او لازم است. او معتقد است که انسان باید در اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند ونباید بیش از حد خود مدار و خودبین باشد و زیاد بر سبقت جویی تکیه نکند. به عقیده او انسان باید تا حدی از آن خصوصیتی برخوردار باشد که آدلر آن را علاقه اجتماعی و ارتباط هم نوع می داند. اما از طرف دیگر معتقد است که پافشاری بر نگرش دیگران نسبت به خود و جلوه دادن آن به صورت نیازی مبرم حالتی مرضی و مخرب نفس است. به نظر وی اینکه دیگران نسبت به ما نظرات خوبی داشته باشند مطلوب است. اما ما نباید هستی و وجود خود را در گرو نگرش مثبت دیگران نسبت به خود بدانیم.
به عقییده الیس بلوغ عاطفی و سلامت روانی، ایجاد تعادل مطلوب است میان اهمیت دادن و اهمیت افراطی دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد (زارعی،1389، ص 17).
مبنای روان شناختی :به عقیده الیس انسان از بعد روان شناختی خواهان عشق، محبت، توجه و مراقبت و ارضایء آرزوهای خویشتن است و از مورد تنفر واقع شدن، بی توجهی وناکامی دوری می جوید.
به طور خلاصه در نظر الیس درباره شخصیت انسان ها تا حد زیادی خود موجد پریشانی و اختلالات روانی خود هستند. انسان با استعداد وآمادگی مشخص برای مضطرب شدن متولد می شود.
وتحت تأثیر عوامل فرهنگی و شرطی شدن اجتماعی ابن آمادگی را تقویت می کند. در عین حال انسان این توانایی قابل ملاحظه را هم دارد که به کمک تفکر و اندیشه از اضطراب و آشفتگی خود جلوگیری کند. بنابراین اگر چنانچه با مشکل افرادی که نیاز به کمک ویاری دارند به شیوه ای فعال و جهت دهنده آموزگار منشانه و فلسفی روبه رو شدیم در اکثر موارد آن ها از باور انحرافی و رفتار و هیجانات نامناسب خود دست بر خواهند داشت و به تغییرات اساسی و چشمگیری در عقاید بیماری زای خود دست خواهند زد و نتیجتا بهبود خواهند یافت (همان منبع).
ماهیت انسان : الیس فرضیات متعددی درباره ی ماهیت انسان دارد. به طور خلاصه این فرضیات را چنین مطرح می کند :
1- انسان بخاطر اینکه انسان است دارای محدودیت هایی فیزیکی یا روانی است که ممکن است تا حدودی بر آن فائق آید اما بسیار بعید است که بتواند از محدوده ی بشری بودن خود فراتر رفته و به حالات برتری از هوشیاری یا وجود دست یابد.
2- هدف اصلی زندگی برای اغلب انسان ها، بقا و زندگی نسبتا سعادتمند است.
3- خوشبختی یک انتخاب اعتباری است. اما انتخاب اهداف بلند مدت به نظر عاقلانه تر از انتخاب اهداف کوتاه مدت است.
4- رفتار انسان تا حدودی براحساس نیروهای بیولوژیکی و اجتماعی تعیین و مشخص می شوند(همان منبع ).
مفاهیم بنیادی نظریه الیسبررسی مفاهیم بنیادی در نظریه منطقی – هیجانی الیس تحت سه مقوله زیر دسته بندی شده که هر یک به اختصار شرح داده می شود :
نظریه شخصیت : نظریه منطقی – هیجانی معتقد است که یک فرد بر احساس تمایلات، آرزو ها و رجحان های شخصی خود رشد می کند. بنابراین هر انسانی، متفاوت از دیگری است. اما از طرف دیگر ما انسان ها به مفدار زیادی در بسیاری از موارد شبیه به یکدیگر هستیم. ما همه می خوریم، میخوابیم، حرکت می کنیم و بزرگ می شویم. الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک، اجتماعی، روان شناختی به شخصیت می نگرد و در هر یک از این سه بعد نظریات خاص درباره شخصیت ارائه می دهد(همان منبع).
1- مبنای فیزیولوژیک : الیس معتقد است که انسان ذاتا تمیلات بیولوژیک استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد که این شیوه تفکر ممکن است در جهت منطقی یا غیرمنطقی باشد. او جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانواده و فرهنگی می دادند که فرد در آن رشد می یابند. او انسان را از نظر بیولوژیک عمدتا موجودی می داند که در جهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام برمی دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای باور غیرمنطقی و غیرعقلانی دارد.
الیس انسان را موجودی می داند که ذاتا تمایل مفرطی به سهل انگاری در تغییر رفتار خویش دارد. به عقیده وی انسان مایل است که وابستگی خود را به بسیاری از اسطوره ها، تعصبات خانوادگی، سیاسی، فرهنگی و جو اجتماعی که از دوران اول زندگی آموخته است حفظ کند.خواست ها و ترجیحات شخصی را به صورت مبرم جلوه دهد و مراقبت و احتیاطی افراطی در امور خویش داشته باشد.
به عقیده الیس تمایل ذاتی ونامطلوب هر انسان احساس نیاز مفرط است به اینکه خود را برتر از دیگران و صاحب همه مهارت ها بداند.
توسل به نظریات بدبینانه و احمقانه پرداختن به تفکرات آرزومندانه، توقع خوبی و خوش رفتاری مداوم از دیگران و محکوم کردن خود در مواردی که ضعیف عمل می کند و تمایل عمیقی به زودرنجی و برآشفتگی عاطفی از دیگران تمایلات نامطلوب انسان ها هستند.
از نظر الیس اگر انسان به این تمایلات طبیعی و در عین حال غیرسالم خود نرسد، خودش، دیگرانو دنیای خارج را مورد مذمت و نکوهش قرار می دهد (الیس وپاترسن،1973، ترجمه؛ شفیع آبادی و ناصری، 1385،ص 69).
به نظر الیس انسان به قدری تحت تأثیر تعمیم ها و فلسفه های خویش قرار می گیرد و نسبت به آن ها تعصب دارد که درکش از محرک ها و تجارب بعدی به شیوه ای انحرافی و کاملا شخصی است.به عبارت دیگر الیس انسان ها را موجوداتی تلقین پذیر، آسیب پذیر، تأثیرپذیر و فریب خور تلقی می کند اما همچنین موجودی است که کنترل قابل ملاحظه ای بر افکار، احساسات و اعمال خود دارد.
ریشه مشکلات هیجانی و فرآیند درمان
در طی جلسات مصاحبه، مراجعان پریشان مرتبا اظهارات غیرمنطقی همچون «اگر از این درس قبول نشوم دنیا به آخر می رسد چون در کودکی والدینم به من ظلم کرده اند، حالا دیگر هیچ کاری برای کمک به خودم نمی توانم انجام دهم چون نمی توانم کار خوبی پیدا کنم، زندگی برایم معنی ندارد اگر کمک هزینه تحصیلی به من داده نشود کارم تمام است. و یا دلیل فقر من، غارتگری ثروتمندی است» را به کار می برند. به نظر الیس همه ی این گفته ها تا حدودی درست هستند اماوقتی که فرد شدیدا به آن ها می چسبد این نشانگر “تفکر درمانی” یا “تفکر فاجعه آمیز” یا “تفکرشکست خورده” در اوست.
اضطراب و ناسازگاری به عقیده الیس نتیجه داشتن باور و ایده های غیرمنطقی و غیرواقعی درباره خود و دنیا است. انسان اختلالات و رفتار غیرمنطقیش را از طریق بازگو کردن آن ها برای خود تداوم می بخشد و وقتی که اسیر و گرفتار باور غیرمنطقی خویش گردید خود را در حالت اضطراب، خشم، خصومت، گناه، بی ثمری، سستی، رخوت مفرط، ناتوانی در تسلط بر خویشتن و عدم آسایش و ناشادی قرار می دهد (پاترسن،1996، ترجمه: شفیع آبادی و ناصری، 1385).
صورت کلی باورهای غیرمنطقی آلبرت الیس (1987، 1985، 1977) معتقد است که باورهای ما درباره ی رویدادها می توانندبه اندازه ی خود رویدادها منبع استرس باشند. در این مورد اگر فردی را در نظر بگیریم که از شغل خود اخراج شده در نتیجه نگران و افسرده است. از نظر منطق می توان پذیرفت که از دست دادن شغل علت همه رنج های این فرد باشد، اما الیس معتقد است که باورهای غیرمنطقی انسان در مورد از دست دادن شغل، می تواند رنج های او را تشدی کند.
اینک موقعیت را طبق دیدگاه A – B – C الیس بررسی می کنیم :
از دست دادن شغل، رویداد فعال کننده ای است (A): یعنی موجب می شود که فرد از خمودی، بی حالی و بی اعتنایی بیرون بیاید.
پیامد احتمالی از دست دادن شغل (C)، فقر و بدبختی است. اما بین رویداد فعال کننده (A) وپیامد (C) تعدادی باور (B) وجود دارد مثلا « این شغل بهترین چیزی بود که در زندگی ام داشتم»« شکست بزرگی خوردم»، «بچه هایم از گرسنگی خواهند مرد»، «هرگز چنین شغلی پیدا نخواهمکرد»، «هیچ کاری از دستم برنمی آید». این نوع باور واین نوع نگرش ها، بینوایی را تشدید می کنند، به ناتوانی فرد در تصمیم گیری برای آینده دامن میزنند و برنامه ریزی های او را از مسیر منحرف می کنند. مثلا اعتقاد به اینکه «هیچ کاری ازدستم برنمی آید»، ناتوانی را افزایش می دهد.
یا این باور که «شکست بزرگی خوردم»، نکوهش را درونی می کند و اغراق بر اساس کمال جوئیرا بوجود می آورد. « بچه هایم از گرسنگی خواهند مرد» نیز احتمالا اغراق آمیز است.البته می دانیم که همه به شیوه های بالا واکنش نشان نمی دهند، همه به نگرش های منفی متوسل نمی شوند. هستند کسانی که به قول سعدی اینگونه نیز عمل می کنند:
خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
در هر صورت موقعیت را می توانیم به این شکل در نظر بگیریم:
پیامد های (C) (B) باورها (A) رویداد فعال کننده اضطراب های مربوط به آینده و افسردگی، به دنبال از دست دادن شغل، رفتارهای کاملا طبیعی و قابل پیش بینی است با این همه باور کسی که شغل خود را از دست می دهد، بر این تمایل که اهمیت کار را در حد فاجعه جلوه دهد بدین وسیله اضطراب و افسردگی را تحریک کند، همراه با افزایش هیجان دربارهی از دست دادن شغل و تشدید احساسات، ناتوانی و توانایی سازگاری کم می شود.این باور ها درجه انتظار اثر بخشی فرد را پایین می آورند و توجه اورا در جهت اقدام برای حل مسائل را منحرف می کنند.
الیس اضطراب و اختلالات رفتاری را زادئیده ی طرز تفکر خیالی و بی معنی انسان می داند به همین دلیل وجود چند اعتقاد را در ذهن فرد غیرمنطقی می داند که اهمیت آن را برمیشماریم: پاترسن، 1979، الیس،1973، پاپن،1974).
1- اعتقاد به اینکه لازم وضروری است که همه ی افراد دیگر جامعه او را دوست بدارند و تعظیم وتکریمش کنند. این تصور غیرعقلانی است زیرا چنین هدفی غیرقابل دسترسی است و اگر فردی به دنبال چنین خواسته ای باشد کمتر خود رهب وبیشتر نا امن و مضطرب و ناقص نفس خویش خواهد بود. این مطلوب است که انسان مورد محبت و دوستی قرار گیرد ولی در عین حال فرد منطقی و عقلانی هیچگاه علایق و خواسته هایش را قربانی چنین هدفی نمی کند.
2- اعتقاد به اینکه لازمه ی احساس ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت، کمال و فعالیت شدید است این تصور امکان پذیر نیست و تلاش وسواسی در راه کسب آن فرد را به اضطراب و بیماری روانی مبتلا می کند و در زندگی احساس حقارت و ناتوانی به فرد دست می دهد.
به این ترتیب زندگی فرد همواره با شکست همراه خواهد بود فرد عقلانی تلاش دارد بهترین کارها را به خاطر خودش انجام دهد نه به جاطر دیگران و نیز درصدد است که از فعالیت خود لذت ببرد و نتایج آن یعنی کار را برای کار دوست دارد نه برای منافع آن. او بجای آن که از خود انتظار کمال داشته باشد هموارره درصدد رسیدن به آن است.
3- اعتقاد فرد به اینکه گروهی از مردم بد، شرور وبد ذات هستند و باید به شدت تنبیه و مذمت شوند این عقیده غیرعقلانی است زیرا معیار مطلقی برای درستی و نا درستی موجود نیست و انسان آزادی زیادی در انتخاب ندارد.
اعمال نادرست یا غیراخلاقی ماحصل حماقت، جهالت و یا اختلال عاطفی است.
تمام انسان ها دچار خطا و اشتباه می شوند سرزنش و تنبیه معمولا به بهبود رفتار نمی انجامد زیرا در کاهش حماقت، افزایش هوشمندی و تعادل عاطفی تأثیر نمی کند. در حقیقت سرزنش و تنبیه موجب اختلال عاطفی بیشتر و رفتار بدتر می شود. فرد عقلانی خود و دیگران را سرزنش نمی کند. اگر دیگران او را سرزنش کنند در بهبود رفتارش می کوشد. اگر دیگران کار نادرستی انجام دهند سعی در درک علل آن دارد و اگر بتواند آن ها را از ادامه ی اعمال نادرست باز می دارد. اگر فردی خودش مرتکب اشتباهی شود به آن اقرار می کند آن را می پذیرد ولی هیچگاه آن را مسبب بدبختی و احساس بی ارزشی خود نمی انگارد.
4- اعتقاد فرد به این که اگر حوادث و وقایع آنطور نباشد که او می خواهد نهایت ناراحتی و بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود. این طرز تفکر غلطی است زیرا ناکام شدن احساس طبیعی است ولی حزن و اندوه شدید و طولانی یک موضوع غیرمنطقی است، چرا که اولا دلایلی وجود ندارد که وقایع و حوادث باید متفاوت با آن چیزی باشند که طبیعتا هستند ثانیا حزن واندوه شدید نه تنها موجب تغییر موقعیت نمی شود بلکه اغلب اوقات آن را بدتر نیز می کند. ثالثا اگر یافتن هر نوع چاره ای در موقعیت موجود غیرممکن است تنها راه چاره آن است که آن را بپذیریم. رابعا اگر فرد موقعیت را آن طوری می خواهد و درصدد است تعبیر وتفسیر نکند، محرومیت به اختلالات عاطفی منجر خواهد شد. فرد عقلانی از بزرگ کردن موقعیت نامطبوع امتناع می ورزد و در جهت بهبود آن اقدام می کند. ممکن است موقعیت های نامطبوع مختل کننده و اضطراب آور باشند ولی به آن اندازه هم که او فکرش را می کند وحشتناک و فاجعه
آمیز نیستند مگر آنکه خود آن را این گونه تعبیر کند.
5- اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او به وسیله ی اعمال بیرونی بوجود آمده است انسان توانائی کنترل غم واندوه و اختلالات عاطفی خود را ندارد و یا اینکه توانائی اش در این زمینه اندک است.
در حقیقت فشارها وحوادث خارجی در عین حال که ممکن است از نظر جسمانی ناراحت کننده باشد معمولا ماهیت روانی دارند و نمی توانند موجب ناراحتی و آزار فرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد تحت تأثیر آن ها قرار گیرد و عکس العمل هایی در قبال آن ها بروز دهد.
فرد با تلقین این موضوع به خود که چقدر وحشتناک است که کسی طرد شود و مورد دوستی قرار نگیرد خود را می آزارد.
اگر فردی بپذیرد که اختلالات و عواطف نتیجه ی احساسات و ارزشیابی ها و تلقین فرد به خودش است در این صورت کنترل و تغییر آن ها ساده و امکان پذیر خواهد بود. فرد عاقل و باهوش می داند که بخش اعظم ناراحتی از درون او ناشی می شود بدین معنی که گرچه عوامل خارجی باعث ناراحتی او شده اند ولی فرد می تواند با شناسایی موضوع و حادثه و تلقین آن به خود عکس العمل ها و رفتارش را دگرگون کند.
6- اعتقاد به اینکه چیزی خطرناک و ترس آور موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان به وقوع پیوستن آن ها را به تأخیر بیندازد. این یک تصور غیرعقلانی است زیرا ناراحتی و اضطراب اولا مانع ارزشیابی عینی حوادث خطرناک و ترس آور می شود، ثانیا اگر اتفاقی بیافتد مانع از مقابله ی منطقی با آن می شود، ثالثا به ظهور خطر کمک می کند رابعا امکان وقوع آن بیش از حد افزایش می یابد، خامسا در اغلب موارد نمی توان از وقوع حوادث غیرقابال پیش بینی جلوگیری کرد، سادسا موجب بدتر شدن حوادث و وقایع خواهد شد در عوض فرد عقلانی به انجام کارهایی خواهد پرداخت که امکان وقوع آن را به حداقل برساند.
7- اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسئولیت های شخصی برای فرد آسان تر از مواجه شدن با آن هاست. این تفکر غیرعقلانی است زیرا دوری و اجتناب از کار سخت تر و دردناک تر از انجام آن است و به مشکلات و نارضایتی های بعدی می انجامد و باعث کاهش اعتماد به خودش می شود هم چنین یک زندگی راحت الزاما یک زندگی شاد نیست فرد عقلانی آنچه را که باید انجام دهد بدون شکوه زیاد به انجام می رساند و در عین حال از انجامکارهای دردناک ئوری می جوید.
هنگامی که فرد درمی یابد که از مسئولیت های ضروری اجتناب می کند به تجزیه و تحلیل دلایل آن می پردازد و خود منظم می شود او پی می برد که زندگی توأم با مبارزه ، مسئولیت و حل مشکل لذت بخش تر است.
8- اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی تر دیگری تکیه کند در عین حال که ما تا حدودی بر دیگران متکی هستیم دلایلی برای افزایش وابستگی وجود ندارد زیرا وابستگی شدید به فقدان یا کاهش استدلال فردیت و تجلی نفس می انجامد.وابستگی موجب وابستگی شدیدتر، قصور در یادگیری و نا امنی خاطر می شود چرا که در این حالت انسان همواره در پناه کسانی زندگی می کند که به آن ها وابسته است . فرد عقلانی برای کسب استقلال و مسئولیت برای خویشتن تلاش می کند، ولی گاه از دریافت کمک های لازم امتناع نمی ورزد، به هنگام لزوم خطر می کند واگ شکست خورد آن را امر وحشتناکی نمی داند، بلکه به ارزیابی مجدد موضوع و تجهیز نیروهای خود و جهت گیری جدید دست می زند.
9- اعتقاد فرد به اینکه تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه ی زندگی تعیین کننده ی مطلق رفتار کنونی هستند و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت. این عقیده غیرعقلانی است زیرا رفتارهای گذشته ممکن است. در حال حاضر هیچ گونه کاربرد وضرورتی نداشته باشند و ممکن است راه حل های گذشته به هیچ وجه برای مشکلات کنونی مناسب نباشند.
ممکن است این تصور که رفتار کنونی تأثیر دارد به منزله ی بهانه ای بکار رود و مانع تغییر رفتار شود و غلبه بر آموخته های گذشته امری مشکل است ولی غیر ممکن نیست. فرد عقلانی در عین حال که گذشته را مهم می شمارد می تواند با بررسی اثرات رفتار گذشته و مورد سوال قرار دادن عقاید و باورهای ناراحت کننده اش به تغییر رفتار کنونی خویش اقدام کند. فرد سالم بیش از آنچه که به گذشته توجه دارد به حال و وضعیت موجود توجه می کند.
10-اعتقادفرد به اینکه انسان در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملا برآشفته و محزون می شود چنین تصویری هم نادرست است زیرا مشکل دیگران به ما ربطی ندارد وبنابراین نباید شدیدا ناراحت باشیم حتی اگر مشکل آن ها به مانیز مربوط باشد.چگونگی برداشت ما از مشکل است که ما را نارا حت می کند اگر قدرت کنترل دیگران در ماوجود دارد و در عین حال نگران آن ها هستیم این نگرانی ها توانایی کنترل کردن آن ها را در ما کاهش می دهد. رنج و اندوه زیاد ما را از آگاهی به مشکلات خود به دور می دارد.
فرد عقلانی به جای اضطراب و نگرانی درباره ی رفتار دیگران تلاش می کند که در صورت امکان به دیگران کمک کند تا رفتارشان را تغییر دهند و چنانچه نتواند چنین کمکی بکند آن را می پذیرد و تحمل می کند.
11- اعتقاد فرد به اینکه برای هر مشکلی یک راه حل درست و کامل، فقط یک راه حل وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود این عقیده غیر عقلانی لست به این دلیل که اولا ؛ هیچگاه چنین راه حل کاملی وجود ندارد، ثانیا نتایجی که فرد از قصور در پیدا کردن چنین راه حلی تصور می کند، غیرواقعی است و تأکید بر پیدا کردن چنین راه حل مطلقی به اضطراب و ناراحتی می انجامد. ثالثا این نوع کمال گرایی به راه حل های ناقص تری منجر خواهد شد.
فرد عقلانی برعکس می کوشد تا حتی الامکان راه حل های متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آن ها بهترین و عملی ترین را انتخاب کند.
او آگاه است که هیچ راه حل کامل نیست و سودمندی راه حل ها امری نسبی است و بر حسب موقعیت
متغیر است.
عدول از این طرز فکر جزئی در بکار بستن شیوه ی حل مسأله در پیشبرد امور شخصی نشانه ی سلامت روانی خواهد بود (همدانی،1389، ص 31).
الیس معتقد است که توسل به این عقاید یازده گانه به اضطراب وناراحتی روانی منجر می شود وقتی فرد به چنین عقایدی توسل می جوید، در نگرش و برداشت های خویش شدیدا بر اجبار الزامو وظیفه تأکید دارد و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی مقید و پای بند می کند.
بنابراین اگر فرد خود را از این قید و بندها برهاند، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد (شفیع آبادی و ناصری،1386،ص44).
شیوه ارزیابی تفکر غیرمنطقی چندین آزمون برای ارزیابی باورهای غیرمنطقی در دسترس است که از مهمترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره نمود:
SPB
ABS
RBT
TBT
در این قسمت توضیحات مختصری راجع به هر یک ارائه می شود :
زمینه یاب باور های شخصی (SPB) برای سنجش ایده های غیر منطقی بکار می رود این آزمون خود سنجی شامل 50 سوال است که در یک مقیاس 6 درجه ای، نمره گذاری می شود نمرات بالاتر نشانگر باور غیرمنطقی بالاتر است. ضریب آلفای گزارش شده برای کل آزمون 89 % است تست دارای پایایی کافی در فواصل کوتاه مدت می باشد این آزمون توسط کازینودر سال 1986 تهیه و مجددا تهیه ومجددا در سال 1989 اصلاح گردیده است.
2- مقیاس نگرش و باورها (ABS) برای ارزیابی میزان باورهای غیرمنطقی، به گونه ای که درمانگر منطقی – هیجانی بتوانند از آن استفاده کنند، ساخته شده است.مقیاس نگرش ها و باورها یک ابزار بالنسبه جدید است که زیاد مورد آزمون واقع نشده و بنابراین ممکن است با مقیاس های پیشین ساخته شده برای سنجش باورهای غیرمنطقی قابل مقایسه نباشد. برای بررسی چهار نوع باور غیرمنطقی با سه محتوای متفاوت، ساخته شده است در موقع اجرای این آزمون از آزمودنی ها خواسته می شود که میزان موافقت یا عدم موافقت خود با هریک از موارد آزمون را در مقیاس 5 درجه ای نشان دهند. برای مثال اگر اشخاص مهم مرا دوست نمی دارند به این دلیل است که من دوست داشتنی نبوده و آدم بدی هستم، هر سوال از مقیاس نگرش ها و باورها بر طبق دیدگاه آلبرت الیس (1977) معرف یکی از فرایندهای باور غیرمنطقی است. تفکر آرزومندانه، تفکر ترسناک، فاجعه آمیز، خودارزیابی کلی و تحمل ناکامی پایین واز نظر محتوا، موارد این مقیاس برای منعکس کردن
انواع محتواهای زیر تهیه شده :
پذیرش و تایید، موفقیت، شکست، آسودگی، ناکامی، نتایج تحلیل های آماری نشان می دهند که مقیاس نگرش ها و باورها دارای ثبات درونی قابل قبول و همچنین اعتبار همزمان کافی برای مقاصد پژوهشی است.
3- سیاهه رفتار منطقی (RBT) یک پرسشنامه 37 سوالی است که یک شاخص کلی از میزانباورهای غیرمنطقی و نیز شاخص های از 11 عامل باورهای غیر منطقی به طور جداگانه در اختیار می گذارد در RBT نمره ی بالا نشانگر سطح بالاتر باور غیرمنطقی است. اینسیاهه توسط شورکی، وتیمن در سال 1977 ساخته شده است.
4- آزمون باورهای غیر منطقی (TBT)لازمه انجام پژوهش پیرامون ارتباط بین پریشانی هیجانی وباورهای غیر منطقی، در اختیار بودن تکنیکهای قابل قبول و معتبر برای ارزیابی باورهای غیر منطقی است گرچه برای این منظور چندین ابزار که دارای این شرایط هستند وجود دارد اما در آزمونباورهای غیر منطقی جونز(1969) در مقایسه با ابزارهای دیگر، دارای وسیعترین کاربردبوده وبیشتر از دیگر ابزارهای موجود تحت بررسی و مطالعه واقع شده است و مشخص گردیده کهدارایروایی کافی می باشد(اسمیت و همکاران، 1984).



قیمت: 10000 تومان

–91

2369820-526415دانشگاه آزاد اسلامي
واحدملایر
عنوان :
بررسی رابطه کمال گرایی والدین بر پیشرفت تحصیلی فرزندان
استاد مربوطه:
دکتر گنجی
نگارش :
فاطمه عباسی
زمستان 1393
فهرست مطالب
TOC \o “1-3” \h \z \u مقدمه PAGEREF _Toc397802844 \h 1چکیده PAGEREF _Toc397802845 \h 3بیان مسئله: PAGEREF _Toc397802846 \h 4لکنت زبان چيست؟ PAGEREF _Toc397802847 \h 7ضرورت و اهمیت تحقیق PAGEREF _Toc397802848 \h 7درمـان PAGEREF _Toc397802849 \h 8علل لکنت زبان PAGEREF _Toc397802850 \h 12مراحل مختلف لکنت زبان PAGEREF _Toc397802851 \h 12روش‌های اصلاح و درمان PAGEREF _Toc397802852 \h 13روش‌های روان‌درمانی PAGEREF _Toc397802853 \h 13روش رفتاردرمانی PAGEREF _Toc397802854 \h 14روش خوددرمانی در لکنت زبان PAGEREF _Toc397802855 \h 14مواد و روش ها PAGEREF _Toc397802856 \h 18تحلیل آماری PAGEREF _Toc397802857 \h 20یافته ها PAGEREF _Toc397802858 \h 20بحث PAGEREF _Toc397802859 \h 22نتیجه گیری PAGEREF _Toc397802860 \h 24پیشنهاد ها PAGEREF _Toc397802861 \h 24منابع PAGEREF _Toc397802862 \h 25
مقدمهبی تردید یکی از نعمتهای گرانقدر الهی نعمت کلام است. از جمله نشانه ها و معیارهایی سنجش میزان هوش، مهارت برقراری روابط اجتماعی، اعتماد به نفس، احساس و نگرش، مسئولیت پذیری، قدرت یادگیری استدلال، منطقی انتقال معلومات، اخلاق، ادب و هنر فرد، سخن گفتن و مهارت کلامی اوست. رشد کلامی کودکان در گرو وجود الگوهای اصلی همچون پدر و مادر و شنیدن صحبتهای آنها است. با کودکان به زبان ایشان در حد فهم و ادراک آنان باید سخن گفت، اما شمرده و آرام و صحیح با سلاست و ملاطفت، از تکرار کلام به زبان شکسته باید اجتناب نمود. لکنت زبان هرگز عیب و عار نیست، بدزبانی، غیرحق و ناروا سخن گفتن ننگ و زشت است، لکنت زبانی می توان با تمرین و بهره گیری از تخصص گفتار درماندگان مجرب درمان نمود. اما بد زبانی ( فحش، دروغ) غیبت و تهمت ناروایی را باید با ایمان اخلاص شجاعت اخلاقی و تقویت اراده و اعتماد به نفس اصلاح نمود. ناتوانی کلامی می تواند موجب سرخوردگی و کاهش اعتماد به نفس کودکان شود، مخصوصا زمانی وان راپیر (دهقانی 1369 ص8) معتقد است درمان لکنت اولیه بهتر است از طریق بحث با والدین صورت گیرد و اگر چنانچه لازم است کار درمان مستقیم انجام شود. این کار از طریق ارائه مهارتهای شخصی کودک و مهارتهای گفتاری صورت می گیرد. تحقیقات زیادی درباره نقش والدین و روشهای درمانی ناشی از آن انجام شده است. برای مثال توماس کروکوپر ( خجسته مهر 1373 س 37 ) معتقد اند والدین کودکان لکنتی دانش و اطلاعات اندکی درباره ی لکنت و پیامدهای روانی و اجتماعی بر کودک و بزرگسال لکنتی دارند.
لکنت زبان مشکلی گفتاری ـ حرکتی است که به دلایل ناشناخته ای به وجود می آید و علت دقیق و مشخصی ندارد. می توان گفت که تربیت بد، اضطراب، کم هوشی و … در بروز آن تأثیر ندارد. فراوانی ابتلا به لکنت در پسران نسبت به دختران سه به یک است و با افزایش سن، این عدم تناسب افزایش می یابد.
اختلال «لکنت زبان» انواع متفاوتی دارد که در زیر به برخی از آن ها اشاره می شود:
1. تکـــرار صداها مثـــل (گ ـ گ ـ گ ـ گـــریه)، تکــــرار سیلاب هــــا مثـــل (گر ـ گر ـ گر ـ گربه)، تکرار کلمات مثل (گربه ـ گربه ـ گربه) و بالاخره تکرار عبارات (گربه ی زرد ـ گربه ی زرد ـ گربه ی زرد آمد).
2. توقف ها و مکث های بی جا و نامتناسب بین صداها و کلمات
3. کش دادن و امتداد کلمات (م ن) و …
دلایل بروز لکنت زبان در کودکان، تا کنون بطور دقیقی روشن نشده‌است. اما آنچه تا حدودی مشخص است، آن است که لکنت نمی‌تواند علت واحدی داشته باشد. بلکه همواره معلول علت بدنی، عاطفی، ژنتیکی ، اجتماعی و یا ترکیب این عوامل است. بسیاری از افرادی که لکنت زبان دارند دچار بعضی از ناراحتیهای عصبی و ناسازگاری‌های اجتماعی هستند. اما تشخیص اینکه آیا اینگونه ناراحتیهای روانی علت لکنت زبان است و یا لکنت خود حاصل حالات و فشارهای ناشی از اختلالات روانی است، بسیار مشکل است. در بعضی از مواقع لکنت ربان ممکن است حاصل نارساییها و اختلالات دستگاه عصبی باشد و یا در مواردی نیز لکنت زبان از زمان کودکی در اثر بعضی ناهنجاریهای خفیف فیزیولوژیکی پدید می‌آید.
روشهای اصلاح و درمان لکنت زبان امروزه از روشهای مختلفی برای اصلاح، درمان و بازپروری اختلالات گویایی و لکنت زبان استفاده می‌نمایند. از جمله این روشها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
روشهای زبانی یا تلفظی برای انجام این عمل بهترین هماهنگی‌ها بین حنجره ، گونه‌ها، زبان و لب‌ها لازم است؛ اما همین که در این هماهنگی خللی ایجاد شود،احتمالا به لکنت می انجامد. پیش از سن ۴ یا ۵ سالگی به‌ندرت معلوم می‌شود که کودک لکنت زبان دارد. کندی زبان بر اثر اختلال‌های بدنی یا برآشفتگی‌های عاطفی، در انسان رشد می‌یابد. گویا بتوان در پاره‌ای موارد، کند زبانی را از راه آموزش برطرف کرد؛ یعنی به شخص مبتلا آموخت که چگونه آهسته آهسته چیزی را بخواند؛ آهسته آهسته و با توجه خاص به حرف زدن خود، سخن بگوید و هر هجایی را با کمال دقت ادا کند.
چکیدهلکنت عبارتست از تکرار، کشش و یا قفل شدن غیر ارادی کلمه یا بخشی از کلمه ای فرد قصد بیان آن دارد. کودکانی که لکنت دارند می دانند چه می خواهند بگویند و قبلا آنها را صدها یا هزارها مرتبه بدون لکنت گفته اند. با این حال، این بار علی رغم تلاشهایی که می کنند قادر نیستند کلمه را به راحتی و بدون تقلا ادا کنند احتمال ابتلای کودک به لکنت بین سنین 2 تا 4 سالگی بیش از سایر سنین است و بعد از این سن به تدریج تا سن 12 سالگی این احتمال کاهش می یابد مگر اینکه دچار سانحه ی مغزی جدی شده باشد. بنابراین لکنت حقیقتا یک مساله ی مربوط به دوران کودکی است و در بین پسران شایع تر از دختران می باشد.
لکنت زبان یکی از مهمترین اختلالات گفتاری است که از کهن ترین ادوار در میان جوامع بشری شایع بوده است. فردی که لکنت زبان دارد، در بیان اصوات، هجاها و یا کلمات ، دچار گیر و مکث، کشش و تکرار می شود. لکنت زبان معمولا با حرکات بدنی مانند تکان دادن دست، سر، گردن، و … همراه است.
پژوهشگران سه عامل را در پیدا کردن لکنت زبان موثر می دانند . فیزیکی ، عاطفی، و تقلید از کودکان لکنتی دیگر. لکنت در کودکان دبستانی و پیش دبستانی 5/1 تا 2 درصد است که در پسران سه برابر دختران است.
معلم قبل از همه چیز باید از این موضوع آگاه باشد که؛ این گونه دانش آموزان تغییر پذیرند و نیز نسبت به فشار زمانی (کمبود زمان) حساسیت زیادی دارند. هر معلمی با آگاهی از این موضوع و با به کار بردن روش هایی که در زیر می آیند، می تواند به این دانش آموزان کمک کند تا به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کنند، در فعالیت های کلاسی شرکت کنند و از این که در کلاس بلند صحبت می کنند، احساس خوبی داشته باشند
بیان مسئله:لکنت زبان یک مشکل گیج کننده و خسته کننده برای گوینده و شنونده است که نشانه های آن عبارتست از: تکرار سریع اولین حرف کلمات، کشیدن بیش از حد صداهایی مانند «یی، آ، او» در وسط کلمات و توقف و ایست کامل روی کلمات.
یک صدا، بخش، کلمه، حتی یک عبارت ممکن است چندین بار تکرار شود. لکنت زبان معمولا یک رخداد تکاملی موقتی در میان کودکان دو تا پنج سال است که با روان شدن کودک در استفاده از زبان مادری از بین می رود. لکنت این کودکان در هنگام ناراحتی، خستگی یا هیجان زدگی افزایش پیدا می کند.
از میان کودکانی که پس از ۵ سالگی لکنتشان برطرف نشده است، ۸۰ درصد آنها تا انتهای دوره بلوغ بهبود می یابند.
یک کودک زیر ۷ سال که به لکنت دچار است، ممکن است برای پشت سر گذاشتن وقفه هایی که در جریان صحبت کردن با آنها روبه رو می شود در کنار لکنت، حرکات همراهی نظیر پیچ و تاب دادن صورت، چشمک زدن، حرکت دادن بازوها، تنفس نامنظم یا حرکاتی دیگر را داشته باشد.
در واقع وقتی لکنت آغاز می شود، مانند سایر عادت ها، به صورت یک الگوی طبیعی رفتار درمی آید. در این حالت، این عادت به طور ناخودآگاه بر پایه مجموعه ای از رفتارهای وابسته به صحبت کردن و تنفس، ماندگار می شود که در برخی از افراد لکنت زبان تا بزرگسالی نیز ادامه پیدا می کند.
این عارضه در تمام فرهنگ ها و در تمام مناطق دنیا و تمام اقوام مشاهده می شود و ظاهرا به قشر خاصی تعلق ندارد و در میان اقشار غنی، فقیر، افراد عقب مانده ذهنی و باهوش یافت می شود.
افراد مشهور زیادی مانند وینستون چرچیل و مریلین مونرو (بازیگر سینما) مبتلا به لکنت بوده اند اما وجود این عارضه در آنها مانع ایفای نقش اجتماعی نشده است. شمار لکنتی ها تقریبا یک درصد کل جمعیت است.
اما در مورد کودکان این رقم بالاتر است، زیرا در این سن و سال، تعدادی از آنها لکنت موقتی دارند. آمار نشان داده است که به ازای یک دختر لکنتی، سه یا چهار پسر لکنتی وجود دارد.
شاید علت این امر به خاطر تفاوت های سرشتی مابین دختران و پسران بخصوص در طول دوران اولیه رشد گفتار و زبان آنان باشد و یا به دلیل تفاوت واکنش های محیط (به خصوص خانه) نسبت به توانایی آنها که باعث این می شود پسرها بیشتر نسبت به دخترها لکنت داشته باشند.
رفتارهای کلامی که نشان دهنده شروع لکنت می باشد شامل لرزش های چهره ناشی از تنش زیاد، گفتار محتاطانه، گفتار خیلی سریع یا گفتار کند و آرام، دستپاچگی حین تکلم و مکث در وسط جمله و برگشت و شروع مجدد می باشد.
برخی از رفتارهای غیرکلامی شروع لکنت نیز شامل کم رویی و روبرگرداندن، علائمی از افسردگی و غمگینی، نگرانی و ضعف در مهارت های اجتماعی می باشد.
زمانی که کودک تعداد زیادی از این رفتارها را نشان می دهد والدین بایستی نگران شوند. معمولا کودک لکنت زبانی اگر برادر یا خواهری داشته باشد آنان می توانند در پیشرفت او کمک کنند یا بالعکس مانع وی شوند.
گاه آنان فرصتی به کودک نمی دهند که حرفش را بزند و کودک هم به دلیل لکنت زبان همواره نیازمند اعمال کنترل روی بقیه افراد خانواده است تا در فرصت های مناسب بتواند صحبت کند. در واقع او نیازمند حمایت پدر و مادر خود می باشد.
البته این حمایت به آن معنا نیست که او همیشه باید اجازه حرف زدن داشته باشد و یا قوانین سفت و سختی را اعمال نمایید که هیچ کدام از بچه ها، هرگز صحبت او را قطع نکنند بلکه لازم است رفتار معقولی داشته باشید و در مورد تصمیم گیری روی زمان های صحبت کردن وی به عنوان والد انعطاف پذیر باشید
باید بدانید که این گونه دانش آموزان همیشه سعی دارند به هر نحوه ی شده روی مشکلشان سرپوش بگذارند. مثلاً سعی می کنند در صحبت کردن از کلمات راحت استفاده کنند و یا در جواب سؤالی که از آن ها می شود، بگویند: «ما نمی دانیم»، در حالی که می دانند. آن ها با این کار می خواهند لکنتشان آشکار نشود.
و اما معلمان در مورد آزار و اذیتی که این دانش آموزان از طرف هم سالان خود دریـــافت می کنند، باید بدانند که 82 درصد از این دانش آموزان به خاطر مشکلشان از طرف دوستان خود مورد تمسخر قرار می گیرند. معلمان باید به دانش آموزان خود این را بفهمانند که هر فردی با دیگری فرق دارد. معلمان باید از دانش آموزانی که هنگام صحبت کردن دوستشان خوب گوش می دهند و در مورد آن ها فکر می کنند و تا حرفشان تمام نشده است حرف نمی زنند، تقدیر به عمل بیاورند. باید بین دانش آموزان این فرهنگ را به وجود بیاورند که دوستشان را همان طور که هست بپذیرند. و در نهایت باید راهبردهای مشخصی را در مورد آزار و اذیت این گونه دانش آموزان برای آن ها تعیین کنند.
معلمان باید بدانند، موقعی به این هدف ها دست می یابند که به طور مستمر با روان شناس زبان و والدین این دانش آموزان در ارتباط باشند و هرگونه تغییر ایجاد شده در الگوی صحبت کردن دانش آموز در طول سال تحصیلی را به اطلاع آن ها برسانند.
لکنت زبان چيست؟لکنت زبان مشکلی گفتاری ـ حرکتی است که به دلایل ناشناخته ای به وجود می آید و علت دقیق و مشخصی ندارد. می توان گفت که تربیت بد، اضطراب، کم هوشی و … در بروز آن تأثیر ندارد. فراوانی ابتلا به لکنت در پسران نسبت به دختران سه به یک است و با افزایش سن، این عدم تناسب افزایش می یابد.
اختلال «لکنت زبان» انواع متفاوتی دارد که در زیر به برخی از آن ها اشاره می شود:
1. تکـــرار صداها مثـــل (گ ـ گ ـ گ ـ گـــریه)، تکــــرار سیلاب هــــا مثـــل (گر ـ گر ـ گر ـ گربه)، تکرار کلمات مثل (گربه ـ گربه ـ گربه) و بالاخره تکرار عبارات (گربه ی زرد ـ گربه ی زرد ـ گربه ی زرد آمد).
2. توقف ها و مکث های بی جا و نامتناسب بین صداها و کلمات
3. کش دادن و امتداد کلمات (م ن) و …
ضرورت و اهمیت تحقیقصحبت کردن، بخشی از فعالیت های طبیعی انسان است.مابه ندرت به درجه اهمیت آن می اندیشیم در واقع آدمهایی که خیلی حرف می زنند کمترهم می اندیشند! در برقراری تماس مکالمه ای با دوستان وافراد اجتماع معمولاً احساس زحمتی نمی نمائیم . وحتی تصور این که ممکن است کسی در مکالمه اجتماعی دچار اشکال شود به ذهن ما کمتر خطور می کند.در این رابطه ، بیشتر افراد معمولاً فقط زمانی احساس ضعف و نارسائی در تکلم می نمایند که لازم می آید برای جمعیتی سخنرانی نموده ویا باشخص بسیار مهمی صحبت نمایند.
زبان وسیله بیان عقاید ونظرات است که به کمک علائم وبر طبق قواعد ودستور زبان وعلم معانی بکار میرود.زمانی زبان دچار نقص ونارسائی می شود که بگونه ای ، صحبت کردن برخلاف قواعد دستوری باشد ، یا غیره مفهوم باشد ویا از نظر شخصی یا فرهنگی مطلوب نباشد ، ویا اینکه دستگاه صوتی (زبانی)مورد سوء استفاده واقع گردد(بدزبانی).
به هنگام تولد گریه تنها صدائی است که از کودک شنیده میشود به تدریج ازهمین گریه وصدای اولیه ظرف چند سال کودک انسان در حال طبیعی براساس قواعد دستوری وفهم مطالب وانتخاب کلمات وعلامت مناسب و000 ازعهده سخن گفتن بخوبی بر می آید.
کودک معمولا در حدود 12 ماهگی اولین کلمات را بر زبان میراند وحدود 18 ماهگی تا 2 سالگی اولین جملات ساده وابتدائی را می سازد،و بتدریج قادر به سخن گفتن وبیان نظرات خود و درک مطالب ومفاهیمی که در صحبت ومنظور دیگران نهفته است میگردد. چنانچه در حدود سنین فوق بطور طبیعی وعادی نتواند در بیان مقصود خود ازکلمات وجملات متناسب استفاده نماید و همچنین مشکلاتی در فهم مطالب داشته باشد ویا بعبارت ساده تر دیر زبان باز کند احتمالاًاز نظر گویائی دچار نارسائی ها واختلالاتی شده است.
درمـاندر درمان این اختلال، هر قدر اقدامات لازم زودتر انجام شود؛ همان قدر نیز نتایج رضایت بخشی در پی خواهد داشت؛ یعنی کودک در ارتباطات اجتماعی و هیجانی خود کم تر دچار مشکل خواهد شد. اگر چه درمان در سنین بالا هم امکانپذیر است، اگر چه کار زمان بر است و به سختی انجام خواهد پذیرفت. بهترین سنین برای درمان این اختلال، 4 تا 5 سالگی است.
آموزگاران در برخورد با دانش آموزان لکنت دار چه بايد بکنند؟
معلم قبل از همه چیز باید از این موضوع آگاه باشد که؛ این گونه دانش آموزان تغییر پذیرند و نیز نسبت به فشار زمانی (کمبود زمان) حساسیت زیادی دارند. هر معلمی با آگاهی از این موضوع و با به کار بردن روش هایی که در زیر می آیند، می تواند به این دانش آموزان کمک کند تا به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کنند، در فعالیت های کلاسی شرکت کنند و از این که در کلاس بلند صحبت می کنند، احساس خوبی داشته باشند.
و اما روش های یاد شده:
• بکوشید محیطی کاملاً آرام و به دور از فشار زمانی برای دانش آموزان لکنت دار فراهم سازید. با آن ها به آرامی و شمرده صحبت کنید و این احساس را در آن ها به وجود بیاورید که زمان زیادی برای پاسخ گویی دارند. در عین حال، زبان بدن شما (حرکات و سکنات شما) باید حاکی از نوعی آرامش باشد.
• به سخنانشان کاملاً گوش دهید. در نگاه کردن به آن ها از حد نرمال خارج نشوید و فقط به چشمانشان خیره شوید.
• بـــه آن ها توصیه نکنید که نفس های عمیق بکشند، چون این کار به ندرت مشکل آن ها را حل می کند.
• نباید درصدد تکمیل کلمه یا جملات ناقص آن ها برآیید، چون کسی دوست ندارد که حرف در دهانش گذاشته شود؛ مخصوصاً اگر آن حرف غلط باشد. این کار مشکل را چند برابر می کند و اعتماد به نفس را کاهش می دهد.
• در مورد مشکلشان و این که چه کارهایی به بهبود آن کمک می کند به صراحت با آن ها صحبت کنید. ولی سعی نکنید مشکلشان را بزرگ جلوه دهید.
• اگر در گفتن کلمه ای که به نظرشان سخت است مشکل دارند، لازم نیست بخواهید که به جای آن از کلمه ی راحت تری استفاده کنند، چون این کار باعث ترس از بعضی کلمه ها و عبارات می شود.
• از بیان بعضی جملات و توصیه ها مثل: «آرام باش»، «قبل از این که صحبت کنی، سعی کن فکر کنی» و «آرام تر و یواش تر» بپرهیزید. این توصیه ها باعث به وجود آمدن حس بی ارزش بودن، تحقیر و … در آن ها می شود و کمکشان نمی کند.
• وقتی جمله ای را نارسا و مبهم بیان می کنند، شما برگردید و جمله ی آن ها را تکرار کنید، چون این کار باعث می شود، هم احساس کنند شما جمله شان را فهمیده اید و هم فکر این جمله را نارسا بیان کرده اند، از ذهنشان خارج شود.
• برای پرشیدن درس، آن ها را به صورت تصادفی، نه به صورت منظم (مثلاً از بالا به پائین یا برعکس) انتخاب کنید؛ چون انتخاب منظم باعث می شود دانش آموز منتظر نوبتش باشد و این کار در او استرس و تشویق ایجاد می کند.
• بیش تر دانش آموزانی که لکنت زبان دارند، بعضی مواقع بد و بعضی مواقع هستند. شما روی زمان هایی که خوب هستند سرمایه گذاری کنید.
• موفقیت آن ها را با توجه به میزان بهبودی در برقراری روابطشان بسنجید، نه با در نظر گرفتن میزان کاهش رفتارهایی که هنگام لکنت از خودشان نشان می دهند.
• در شرایطی که زیاد حرف زدن برای آن ها سخت است، سعی کنید از سؤال هایی با جواب های بله و یا خیر یا سؤال های چند گزینه ای استفاده کنید.
• آن ها را تشویق کنید در گروه هایی مثل گروه کُر عضو شوند.
• در موقعیتی مناسب و موقعی که تنها هستند، از آن ها بپرسید انجام چه کارهایی برایشان سخت و چه کارهایی راحت است؟
• آن ها را به شرکت در فعالیت های کلاسی و گروهی تشویق کنید.
• آن ها را از حرف زدن در کلاس معذور نکنید.
• در مورد آنچه می گویند آن ها را تشویق کنید، نه این که چگونه می گویند.
باید بدانید که این گونه دانش آموزان همیشه سعی دارند به هر نحوه ی شده روی مشکلشان سرپوش بگذارند. مثلاً سعی می کنند در صحبت کردن از کلمات راحت استفاده کنند و یا در جواب سؤالی که از آن ها می شود، بگویند: «ما نمی دانیم»، در حالی که می دانند. آن ها با این کار می خواهند لکنتشان آشکار نشود.
و اما معلمان در مورد آزار و اذیتی که این دانش آموزان از طرف هم سالان خود دریـــافت می کنند، باید بدانند که 82 درصد از این دانش آموزان به خاطر مشکلشان از طرف دوستان خود مورد تمسخر قرار می گیرند. معلمان باید به دانش آموزان خود این را بفهمانند که هر فردی با دیگری فرق دارد. معلمان باید از دانش آموزانی که هنگام صحبت کردن دوستشان خوب گوش می دهند و در مورد آن ها فکر می کنند و تا حرفشان تمام نشده است حرف نمی زنند، تقدیر به عمل بیاورند. باید بین دانش آموزان این فرهنگ را به وجود بیاورند که دوستشان را همان طور که هست بپذیرند. و در نهایت باید راهبردهای مشخصی را در مورد آزار و اذیت این گونه دانش آموزان برای آن ها تعیین کنند.
معلمان باید بدانند، موقعی به این هدف ها دست می یابند که به طور مستمر با روان شناس زبان و والدین این دانش آموزان در ارتباط باشند و هرگونه تغییر ایجاد شده در الگوی صحبت کردن دانش آموز در طول سال تحصیلی را به اطلاع آن ها برسانند.
علل لکنت زباناز این جهت که لکنت، یک پدیده پیچیده روانی – حرکتی است، دلایل بروز لکنت در کودکان تاکنون به‌طور دقیق روشن نشده است، اما آنچه که تا حدودی مشخص است آن که، لکنت نمی‌تواند دارای یک علت باشد بلکه همواره معلول علل بدنی، عاطفی و اجتماعی یا ترکیب این عوامل است. بسیاری از مبتلایان، دچار بعضی از ناراحتی‌های عصبی و ناسازگاری‌های اجتماعی هستند، اما تشخیص اینکه آیا این‌گونه ناراحتی‌های روانی، علت لکنت زبان است یا لکنت، خود علت حالات و فشارهای روانی است، بسیار مشکل است. در بعضی از موارد ممکن است لکنت، حاصل نارسایی‌ها و اختلالات دستگاه عصبی باشد و در مواردی نیز از زمان کودکی بر اثر بعضی ناهنجاری‌های خفیف فیزیولوژیکی به وجود آید. تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد مبتلایان به لکنت، به گونه‌ای در معرض فشارهای عاطفی – روانی قرار داشته یا عموما والدین مضطرب و عصبی داشته‌اند که مرتبا کودکان را به تلفظ صحیح کلمات وادار می‌کردند و این عوامل سبب اختلال در سیالی و روانی گفتار شده است.
مراحل مختلف لکنت زبانالف. لکنت پذیرفته‌شده توسط کودک:
در این مرحله، کودک به دلیل سن کم و عدم آگاهی از اختلال و با وجود اینکه متوجه تکرار غیرطبیعی برخی کلمات می‌شود، اما ظاهرا نگران نیست و رنجی نمی‌برد و تلاشی هم برای رفع آن نمی‌کند. لکنت کودک در این مرحله همراه با اختلالات تنفسی و عوارض بیماری نیست و برنامه‌های گفتاردرمانی موثر است.
ب. لکنت پس‌رانده یا لکنتی که کودک در برابر آن عکس‌العمل نشان می‌دهد:
به‌تدریج کودک، بزرگ شده و دامنه مکالمات وسیع‌تر می‌شود و به واسطه فشار از سوی والدین و همسالان، نسبت به اختلال خود عکس‌العمل نشان می‌دهد و علاقه شدیدی به تصحیح و بهبود تکلم خود دارد و همواره می‌کوشد با تحمل اضطراب و فشارهای روزافزون، بر لکنت خود فائق آید. از دیگر خصوصیات این مرحله، بروز حالات نامطلوب الحاقی است همچون: حرکات مختلف چهره، فشردگی عضلات پیشانی و صورت، انقباض عصبی دست‌ها و تکان دادن سر، که کودک در ابتدا این حرکات اضافی را برای پنهان کردن لکنت انجام می‌دهد ولی به‌تدریج این رفتارهای اضافی و زائد به صورت عادی درمی‌آید.
پ. لکنت پیچیده و شدید:
به‌تدریج لکنت، شدت می‌یابد و هرچه کودک بیشتر نسبت به موقعیت‌ها و کلمات از خود نگرانی و ترس نشان می‌دهد، لکنت او بیشتر می‌شود و هرچه لکنت بیشتر شود، ترس او نیز از شرایط، موقعیت‌ها، کلمات و اصوات افزایش می‌یابد. در واقع میان لکنت و نگرانی رابطه دوطرفه وجود دارد. به‌طور کلی شدت لکنت فرد بر اساس موقعیت‌های مختلف تغییر می‌کند، مثلا زمانی که می‌خواهد با تلفن صحبت کند لکنت شدت می‌یابد. دوران بلوغ نیز با تحولات فیزیولوژیکی عاطفی و اجتماعی، یکی از عوامل تاثیرگذار در شدت لکنت است.
روش‌های اصلاح و درمانروش زبانی یا تلفظی
این روش، توجه و تاکید بر روی اصلاح تلفظ و بازپروری ریتم تنفسی دارد. در این روش، تمرین‌هایی مربوط به رها ساختن عضلانی و جلوگیری از فشار بر روی کلمات صورت می‌گیرد و غالبا نتایج ثمربخشی دارد.
روش‌های روان‌درمانیاین روش‌ها، به‌ویژه برای افرادی که دچار کشمکش‌های عاطفی و اختلالات روانی – عصبی هستند به‌کار می‌رود و برای کودکان در سنین پایین ثمربخش نیست.
روش رفتاردرمانیبرخی از متخصصان بر این باورند که؛ علت اصلی لکنت زبان، رفتارهای نابهنجار و غلط افراد است. این روش، متداول و نسبتا جدید در برطرف کردن لکنت درصدد ایجاد تغییر و اصلاح رفتار است. در این روش، تلاش می‌شود با تغییر و اصلاح رفتار نامطلوب، زمینه کاهش یا رفع لکنت زبان کودک فراهم شود.
روش خوددرمانی در لکنت زباناین روش که در واقع نوعی روش رفتاردرمانی است، بر این اساس استوار شده که فرد لکنتی، با انگیزه قوی و ایجاد تغییرات لازم در زمینه بازخوردها و نگرش‌ها نسبت به لکنت خود و با برنامه‌ای منظم و مشخص، به‌طور جدی تلاش می‌کند اختلالات گویایی خود را اصلاح کند. مدافعان این روش بر این باورند که لکنت، چیزی است که فرد انجام می‌دهد، پس می‌تواند در آنچه انجام می‌دهد تغییرات و اصلاحاتی ایجاد کند. این روش، بیشتر برای مبتلایان بزرگسال کاربرد دارد.
به‌طور کلی، زمانی درمان موفقیت‌آمیز است که به اختلالات هیجانی و عاطفی و عواملی که سبب لکنت شده توجه شود. همکاری اعضای گروه روان‌شناسی، روان‌پزشکان، والدین، معلمان و تکلم درمانگر از نکات مهم در درمان لکنت زبان است. به‌طور کلی، هر روشی در جهت تنش‌زدایی و استقرار آرامش روانی – عضلانی و ایجاد نگرش و بازخورد مثبت و سازنده نسبت به لکنت و تقویت خودپنداری و اعتمادبه‌نفس در فرد لکنتی سبب کاهش و یا برطرف شدن مشکل گویایی و لکنت فرد می‌شود.
پژوهش حاضر با هدف،بررسی مهارتهای اجتماعی و ویژگی های ذشخصیت دانش آموزان عادی و دارای لکنت زبان مقاطع چهارم و پنجم ابتدائی شهر ملایر و مقایسه آن ها در دو گروه صورت گرفت.
مواد و روش ها:به منظور انجام این مطالعه توصیفی- تحلیلی،30 نفر از دانش آموزان دارای لکنت با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و 30 نفر از دانش آموزان به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از چک لیست مهارت های اجتماعی و پرسش نامه شخصیت کودک استفاده شد. داده های به دست آمده با روش
One- way ANOVA و ضریب همبستگی Pearson مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها:از بین شش عامل شخصیت کودکان فقط بین عامل عزت نفس در بین دو گروه تفاوت معنی دار وجود داشت. همچنین نتایج ضرایب همبستگی نشان داد که در گروه مبتلا به لکنت،بین کنترل عواطف و عامل وابستگی رابطه منفی و بین کنترل عواطف و عامل های عزت نفس و خودکارمدی رابطه مثبت و در گروه دان آموزان عادی بین دیدگاه منفی به جهان و رفتار در گروه رابطه منفی وجود دارد.
نتیجه گیری:با توجه به داده های به دست آمده،میتوان نتیجه گرفت که به دلیل تفاوت در توانش عملی کاربرد زبان بین دو گروه عادی و مبتلا به لکنت و در نتیجه برآورد منفی از توانایی های خود در گروه مبتلا به لکنت،این گروه از عزت نفس پایین تری نسبت به گروه عادی برخوردارند.از طرف دیگر در مبتلا به لکنت،کنترل عواطف که از فرصت های اجتماعی بالا ناشی میشود،عدم وابستگی،عزت نفس و خود کارآمدی را میتواند به داشته باشد و بالعکس.در گروه دانش آموزان عادی ادراک منفی از اجتماع که میتواند خواستگاههای مختلفی داشته باشد،پیش بینی کننده روابط بین فردی غیر موثر می باشد.
رفتار اجتماعی پایه و اساس زندگی هر فرد را تشکیل میدهد.رشد اجتماع نیز به نوبه خود سبب اعتلای رشد عقلانی و سایر جنبه های رشدی فرد میگردد.منظور از رشد اجتماعی،رسوخ فرد در روابط اجتماعی است. به گونه ای که فرد بتواند با افراد جامعه اش هماهنگ و سازگار باشد. بهعبارت دیگر،وقتی فرد را اجتماعی میخوانند که نه تنها با دیگران باشد،بلکه با آنها همکاری کند.مهارت اجتماعی عبارت از رفتارهای انطباقی است که فرد را قادر میسازد تا با افراد روابط متقابل داشته باشد،واکنش های مثبت بروز دهد و از رفتارهایی که پیامد منفی دارند،اجتناب ورزد.
مهارت های اجتماعیشامل رفتارهای آموخته شده و مقبول جامعه است که موجب برقراری ارتباط متقابل میگردد و منجر به بروز پاسخ های مثبت و پرهیز از پاسخ های منفی میشود.این رفتارها نه تنها امکان شروع و تداوم روابط متقابل و مثبت با دیگران را فراهم میسازد، بلکه توانایی نیل به اهداف و ارتباط با دیگران را نیز در اشخاص ایجاد میکند و باعث میشود شخص به گونه ای رفتار کند که دیگران او را با کفایت تلقی کنند. رفتارهای کلامی و غیر کلامی آموخته شده و تحت کنترل فرد،که در روابط میان فردی برای کسب تقویت های محیطی یا حفظ و تداوم آنها به کار گرفته میشود شامل رعایت نوبت،سازگاری،پیش دستی در انجام تکالیف،انتخاب کردن،پذیرایی کردن و ارتباط برقرار کردن،توانایی های ضروری بین فردی موثر،توانایی کمک کردن به دیگران و کمک گرفتن از آنها میباشد.
مهارت های اجتماعی نه تنها امکان شروع و تداوم روابط متقابل و مثبت را با دیگران فراهم می آورد،بلکه توانایی نیل به اهداف ارتباطی را نیز در شخص ایجاد میکند. انتخاب رفتار اجتماعی درست،بستگی زیادی به شناخت صحیح نشانه های میان فردی و محیطی دارد که ما را به پاسخ های موثر رهنمون میسازد.مثال های مهارت های گیرندگی از یک طرف شامل شناخت متناسب اشخاصی است که با آنها تعامل میکنیم و از طرف دیگر شناخت صحیح احساسات و امیالی است که دیگران بیان میکنند و دانستن اهداف شخصی فردی که با ما تعامل مینماید،میباشد.
برحسب نظریه Craig و همکاران برای اینکه تعامل اجتماعی به صورت مناسب تحقق یابد،لازم است که محرک اجتماعی به درستی رمز گردانی شود و با دیگر اطلاعات مربوط مقایسه و تفسیر گردد.هر چه محرک های اجتماعی بهتر پردازش شود،لیاقت و مهارت اجتماعی کودک بیشتر و تعامل او با دیگران موفقیت آمیزتر خواهد بود.
داده های پژوهش ها حاکی از این است که ضعف در مهارت های اجتماعی موجب بروز مواردی همچون افت تحصیلی،بزهکاری نوجوانان،ناسازگاری در مدرسه سوء مصرف مواد واعتیاد شده است.
رشداجتماعی مهمترین جنبه وجود هر شخص است.چونفرض بر این است که کودکان بدون رشداجتماعی نکته بسیار مهم است که نقص مهارت های اجتماعی عامل تعیین کننده ای در افزایش مشکلات عاطفی و ذهنی کودکان است.
زبان یکی از ابعاد رشد شناختی است که با مهارتهای اجتماعی رابطه مستقیم دارد.افراد دارای لکنت، سطحی
نشان میدهند.علاوه بر این ،شدت لکنت با عواملی همچون جایگاه طرف مورد ارتباط یا تعداد افراد مقابل
شدت لکنت با عواطفی همچون خجالت تا امیدی و هراس از ارزیابی اجتماعی منفی مرتبط است،میزان
اضطراب افراد دارای لکنت از افراد عادی در موقعیت های اجتماعی بیشتر است . لکنت به عنوان قطع های
متناوب در جریان صحبت کردن توصیف میشود.لکنت یعنی اینکه کودک نتواندکلمات را به طور منظم و
روان بیان کند، به طوری که توجه دیگران را جلب نماید .لکنت به واسطه ناتوانی هایی که در فرد در رابطه
با دیگران ایجاد میکند،بر روی اعتماد به نفس،خودپنداره و دیگر ویژگی های شخصیتی تاثیر میگذارد.
این افراد گاهی اوقات از برقراری ارتباط خودداری میکنند،چرا که در خود توانایی لازم برای تاثیر و نفوذ در
دیگران را نمی بینند. همچنین از تمسخر توسط دیگران نگران هستند. بررسی ویژگی های شخصیتی و
مهارتهای اجتماعی کودکان دارای لکنت و آسیب هایی که از این حیطه بر آن ها وارد میشود،میتواند در
جریان درمان لکنت کودکان پیشرفت و تسریع ایجاد نماید.
باتوجه به مطالب فوق اهداف تحقیق حاضر،بررسی رابطه مهارتهای اجتماعی و ویژگی های شخصیتی دان
آموزان عادی و دارای لکنت زبان مقاطع چهارم و پنجم ابتدایی شهر ملایر و مقایسه آن ها در دو گروه
بود.
مواد و روش هاپژوهش فوق از نوع توصیفی – تحلیلی بود. جامعه پژوهش را کلیه دانش آموزان عادی و دارای لکنت پای
های چهارم و پنجم ابتدایی شهر ملایر تشکیل دادند که در سال تحصیلی 1389 در مدارس ابتدایی شهر
مشغول به تحصیل بودند.از بین دانش آموزان عادی منطقه3 آموزش و پرورش شهر ملایر،30 نفر به روش
نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای و از بین دانش آموزان دارای لکنت که به مراکز گفتار درمانی شهر
ملایر مراجعه کرده بودند و دارای پرونده گفتار درمانی بودند،30 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب
شدند.
برای رعایت اخلاق پژوهش، کسب موافقت از یکایک آزمودنی ها و توضیح در مورد اهداف ارزیابی در تحقیق
مد نظر قرار گرفت.
پرسش نامه شخصیت کودک: این پرسش نامه توسط Rohnerساخته شده است، این پرسش نامه شامل
42سوال می باشد که در مقیاس 4 دجه ای درجه بندی شده اند.در فرم کودک از افراد خواسته میشود که
حالت های شخصیت خود را همانگونه که هستند منعکس سازند و ابزار آرزوها یا ایده آل های خود
خودداری کنند.
فرم کودک برای سنین 9 تا 18 سال است.این پرسش نامه شامل 7 عامل خصومت – پرخاشگری (که خود
شامل پرخاشگری جسمی،کلامی،منفعل و مشکلات مدیریت،خصومت و پرخاشگری میباشد)،وابستگی،عزت
نفس،خود کارآمدی،پاسخ گویی هیجانی،بی ثباتی هیجانی و دیدگاه منفی به جهان میباشد.در ایران ضریب
همسانی آزمون برابر با 80/0 است.
چک لیست های مهارت های اجتماعی:این چک لیست ها به منظور سنجش میزان مهارت های اجتماعی
ساخته شده است که توسط والدین،مربیان یا درمانگران کودکان سنین 3 تا 10 سال تکمیل میگردد.این
چک لیست دارای 91 سوال است.پاسخ سوالات به صورت مقیاس 3 درجه ای درجه بندی شده است. این
چک لیست جهت سنجش عواملی مانندبازی های مقدماتی،بازی های میان مرحله ای،رفتار بازی پیشرفته،کنترل احساسات،خود نظم دهی ،انعطاف پذیری و حل مساله،جستجوی همکار،رفتار در گروه،پیروی از گروه،مکالمه،مهارتهای ارتباط غیر کلامی،سوالات و تعارف مورد استفاده قرار گرفته است.
در چک لیست مهارت های اجتماعی، تمامی عامل ها با هم جمع می گردند،بنابراین نمره بالا نشان دهنده مهارت اجتماعی بالاو نمره پایین نشان دهنده مهاذت اجتماعی پایین است.در ایران ضریب همسانی درونی آزمون برابر با 88/0 میباشد.
تحلیل آماریبه منظور مقایسه مهارت های اجتماعی و ویژگی های شخصیتی کودکان عادی و مبتلا به لکنت از روش One-way ANOVA و برای بررسی رابطه این دو متغییر در دو گروه از ضریب همبستگی Pearson استفاده شد.
یافته هادر این پژوهش رابطه مهارت های اجتماعی و ویژگی های شخصیتی دانش آموزان عادی و دارای لکنت و مقایسه این متغییر ها در دو گروه مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت.
نتایج مقایسه ویژگی های شخصیتی کودکان عادی و مبتلا به لکنت نشان داد که،اختلاف واریانس بین عزت نفس(05/0>P) کودکان عادی و دارای لکنت معنی دار بوده است.ولی در عوامل دیگر تفاوت معنی داری مشاهده نشد(جدول1).
همان طور که در جدول 2 مشاهده میشود نتایج مقایسه مهارت های اجتماعی کودکان عادی و مبتلا به لکنت نشان دهنده آن بود که،اختلاف واریانس بین مهارت های اجتماعی کودکان عادی و دارای لکنت(01/0>P)معنی دار بوده است،ولی در عوامل دیگر تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
نتایج همبستگی مهارت های اجتماعی و ویژگی شخصیتی در کودکان دارای لکنت نشان داد که بین عامل عواطف در مهارت های اجتماعی با عامل های وابتگی(01/0>p)عزت نفس(05/0>p) در پرسش نامه شخصیت رابطه معنی دار وجود دارد(جدول 3).

جدول 3: نتایج ضریب همبستگی برای نمره های ویژگی شخصیتی و مهارت های اجتماعی ( کنترل عواطف) در کودکان دارای لکنت
m SD r slg
وابستگی 93/15 17/3 47/0 00/0
عزت نفس 33/13 24/3 39/0 00/0
خودکارآمدی 13/12 27/3 54/0 00/0
همانطور که در جدول 4 مشاهده میشود،نتایج رابطه مهارت های اجتماعی و ویژگی های شخصیتی در کودکان عادی نشانگر آن بود که بین عامل رفتار در گروه،در مهارتهای اجتماعی و دیدگاه منفی به جهان در پرسش نامه شخصیت رابطه معنی دار وجود دارد(جدول4).
جدول 4: ضریب همبستگی برای نمره های ویژگی شخصیتی و مهارت های اجتماعی ( رفتار در گروه) در کودکان عالی
m SD r slg
دیدگاه منفی به جهان 91/10 83/3 29/00 01/0
بحثنتایج این پژوهش نشان دهنده رابطه معنی دار بین عزت نفس کودکان عادی و دارای لکنت بود. به این ترتیب که عزت نفس و مهارت های اجتماعی کودکان عادی از کودکان دارای لکنت بیشتر بود.این نتایج با نتایج مطالعه Ryff و singer مطابقت دارد.آنها نشان دادند که لکنت بر اعتماد به نفس و خود پنداره افراد دارای لکنت تاثیر میگذارد.شاید بتوان اینگونه نتیجه گرفت که یکی از ابعاد هیجانی رشد به شمار میرود که از عواملی مانند خود پنداره(یعنی نگرش خود نسبت به خود) و خود کارامدی(یعنی بآورد فرد نسبت به توانایی انجام فعالیت های مختلف) تاثیر می پذیرد.خودکارامدی از عواملی است که خود تحت تاثیر قضاوت فرد از دستاوردها و مقایسه دستاوردهای خود با دیگران قرار داد. ار آن جایی که کودکان مبتلا به لکنت از لحاظ مهارت های کلامی نسبت به دیگر کودکان ضعیف تر عمل می کنند، در نتیجه خود کارامدی پایین تر و به دنبال آن خود پنداره و عزت نفس پایین تری خواهند داشت.
یکی از مولفه های اصلی در ارتباط با دیگران استفاده از زبان به طور کاربردی می باشد.استفاده کاربردی از زبان،یعنی استفاده از زبان متناسب با بافت اجتماعی است.با رشد کودک،توانش ارتباطی او به یکی از مولفه های توسعه یابنده عزت نفس تبدیل میشود.کودکان دارای لکنت از آن جایی که از مهارت های ارتباطی و عزت نفس پایین رنج میبرند،در استفاده از زبان در بعضی از بافت های اجتماعی به ویژه موقعیت های گروهی اجتناب می ورزند.به همین دلیل کاهش مهارت های اجتماعی در این کودکان مشاهده می گردد.
نتایج پژوهش همچنین حاکی از ارتباط منفی کنترل عواطف با وابستگی و ارتباط مثبت آن با عزت نفس و خودکارامدی در کودکان دارای لکنت بود.این نتایج با نتایج مطالعه craige و همکاران هم راستا میباشد.آن ها اظهار داشتند که با افزایش عواطف منفی مانند هراس و خجالت کودکان مبتلا به لکنت،میزان اضطراب آنها در موقعیت های اجتماعی بیشتر میشود.بر پایه ای فرض شاید توان این نتایج را اینگونه تبیین نمود که فردی که از لحاظ هیجانی به مرحله پختگی رسیده است،در موقعیت های مختلف میتواند بین بیان هیجانی و کنترل آن توازن ایجاد کند.
توانایی کنترل هیجان ها یکی از اهداف عمده رشد اجتماعی است.کودکانی که قادرندهیجان خود را کنترل کنند،بهتر میتوانند از روش های رفتاری مناسب و کارامد در ارتباط با دیگران سود جویند.گروه های همتایان میتوانند تاثیر بارزی بر کنترل هیجانی کودکان داشته باشند.از طرف دیگر یکی ازمنابع اصلی عزت نفس و خودکارامدی در کودکان،توانمندی اجتماعی آنان در ارتباط با همتایان است.
با توجه به مطالب فوق و با توجه به نتایج تحقیق حاضر می توان بیان داشت که کودکان مبتلا به لکنت زبانی که از فرصت های ارتباط با هم سالان و ارتباط اجتماعی بیشتری برخوردارند،از کنترل هیجانی مناسبی برخودار بوده،از عزت نفس و خودکارامدی بالایی نیز بهره مند میباشند و بالعکس.
نتایج پژوهش همچنین نشان داد که در گروه کودکان عادی بین دیدگاه منفی به جهان و رفتار در گروه، رابطه منفی وجود دارد.این نتایج با یافته های مطالعه Eagly و Chaikenمطابقت دارداو نشان داد که نگرش منفی و غیر منطقی به محیط با روابط بین فردی موثر رابطه منفی دارد.با توجه به نتایج مطالعه فوق،شاید بتوان نتایج تحقیق حاضر را چنین تبیین نمود که روان شناسی اجتماعی معاصر به شدت با فرایند های ادراکی انسان ارتباط پیدا کرده است.شناخت اجتماعی به معنب ظرفیت درک روابط اجتماعی است.در کودکان شناخت اجتماعی در تمام تعاملات انسانی جنبه بنیادی دارد.آگاهی از افکار و احساسات دیگران برای درک و کنار آمدن با آنان ضرورت دارد.مانند سیاری از موارد دیگر،در شناخت اجتماعی نیز خانواده نقش اصلی را بازی میکند. Prinzieو همکاران نشان دادند،هنگامی که بیان هیجانی والدینبه کلی مثبت است و نیز والدین و کودک احساسات مثبتی به یکدیگر دارند،کودکان با همتایان روابط مثبت تری برقرار میکنند و از آنچه باید روابط دوستانه تلقی نمود،بینش درست تری دارند.
نتیجه گیریزبان کاربردی توانش عملی استفاده از زبان برای برقراری ارتباط با دیگران در بافت ها اجتماعی مختلف می باشد.درک کودکان از شایستگی های خود بیشتر تحت تاثیر ارزیابی منفی و مثبت اطرافیان و به ویژه والدین تا شواهد عینی بیانگر دستاوردهای آنها قرار دارد.کودکان مبتلا به لکنت چون از توانش عملی بالایی در استفاده از زبان برخوردار نیستند،بیشتر تحت تاثیر ارزیابی منفی اطرافیان قرار میگیرند و به ادراک منفی از شایستگی های خود دست میابند که بر خود کارامدی و عزت نفس و مهارت اجتماعی آنها تاثیر میگذارد.
از طرف دیگر ظرفیت درک روابط اجتماعی یکی از توانمندی های عمده برای کنار آمدن با دیگران است.کودکان عادی که دارای ادراک منفی از این روابط هستند،در ارتباط با دیگران کارامدی کمتری نشان میدهند.
پیشنهاد هااطلاعات مطالعه حاضر پیشنهاد میکند که از آن جایی که کودکان مبتلا به لکنت از عزت نفس و مهارت های اجتماعی پایین تری نسبت به کودکان عادی برخوردارند،همچنین از آنجایی که کنترل عواطف در این کودکان با عزت نفس و خود کارامدی رابطه دارد و خودکارامدی و کنترل عواطف به ترتیب پیش بینی کننده عزت نفس و مهارت های اجتمتعی بالا است،لازم میباشد که والدین، مشاوران،روانشناسان و گفتار درمان گران در درجه اول به طرق مختلف مانند بازی،بازی درمانی و آموزش مهارت های ارتباطی براورد فرد از توانمندی هایش (خودکارامدی)را افزایش دهند و از این طریق احساس خودارزشمندی و به دنبال آن عزت نفس او را ارتقا بخشند.در نتیجه انتظار میرود کنترل عواطف و مهارت های اجتماعی فرد نیز افزایش یابد.
منابع1. کولایی‌نژاد، جمال‌الدین؛ روان‌شناسی آموزش خواندن، تهران، دانشگاه پیام نور، 1382، چاپ پنجم، ص 91.
2. فریزر، ملکم؛ خود درمانگری در لکنت زبان، ترجمه غلامعلی افروز، تهران، انتشارات اسلامی، 1376، چاپ سوم، ص 14.
3.میلانی‌فر، بهروز؛ روان‌شناسی کودکان و نوجوانان استثنایی، تهران، قومس، 1374، ص 344.
4.خود درمانگری در لکنت زبان، ص 23.
5. همان، ص 192.
6.همان، ص 195.
.7 گالاگر، جیمز جی و ای كرك، ساموئل؛ آموزش و پرورش كودكان استثنایی، ترجمه مجتبی جوادیان، آستان قدس رضوی، 1376، چاپ اول،
8. سیف‌نراقی، مریم و نادری، عزت‌الله؛ كودكان استثنایی، تهران، پیام نور، 1380، چاپ ششم
9. كاكاوند، علیرضا؛ روان‌شناسی و آموزش كودكان استثنایی، روان، 1385، چاپ اول،
10. سیف‌نراقی، مریم و نادری، عزت‌الله؛ كودكان استثنایی،
11. هالاهان، دانیل پی و كافمن، جیمز ام؛ كودكان استثنایی، ترجمه درهار ماهر، آرین، 1372، چاپ اول،



قیمت: 10000 تومان

–82

دانشگاه قمدانشکده حقوق
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد«MA»رشته حقوق جزا و جرم شناسیعنوان:بررسی حقوقی- جرم شناسی زورگیری مطالعه ی موردی در همدان« ملایر»استاد راهنما:دکتر محمد خلیل صالحینگارنده:پوریا آیینهزمستان 92
888295127566

سپاس نامه
در ابتدا حمد و سپاس می گویم خداوند متعال را که همواره لطف بیکران خود را در تمامی عرصه های زندگی شامل حال این بنده حقیر کرده است و سپاس گذاری می کنیم از استاد محترم جناب دکتر محمد خلیل صالحی که مرا در نوشتن این پایان نامه یاری فرمودند.

چکیده:
زورگیری یکی از جرایمی است که به شدت امنیت و اسایش عمومی را سلب می کند زورگیری منبع اصلی ترس در میان مردم است .چرا که قربانیان با یک تهدید جانی و یک تهاجم روبرو می شوند که حتی ممکن است به از دست دادن زندگی شأن منجر شود این در حالی است که قانون ما در خصوص زور گیری صراحت ندارد .علل و عواملی که مجرمین را به سوی زورگیری سوق میدهد چیست ؟راه کارهای پیشگیری از زور گیری کدام است؟نتایجی که در مطالعات موردی به آن دست یافته ایم کدامند ؟روش تحقیقی که نگارنده از آن سود برده است کتابخانه ای و میدانی است .در مطالعه موردی از روش میدانی استفاده شده است در مطالعه موردی حدود بیست پرونده زورگیری را که در چند سال اخیر در همدان ارتکاب یافته است ،نگارنده برسی کرده و در پایان با تحلیل اماری به اطلاعات و نتایجی در خصوص مجرمین ،قربانیان ،زمان و مکان زورگیری دست یافته است.
در پیشگیری از زور گیری می توان از پیشگیری کیفری و غیر کیفری و خصوصاً پیشگیری وضعی سود –جست . از جمله علل زورگیری می توان به علل مربوط به قربانی همانند جذاب بودن ،اسیب پذیر بودن و …..علل مربوط به مکان و زمان اشاره کرد.
برخی از نتایج مهم تحقیق که در مطالعه موردی بودن پرداخته شده است عبارتند از :کمرنگ بودن نقش اعتیاد در زورگیری های خیابانی ،بیکار بودن قریب به همه ی زور گیران و کم سن و سال بودن زورگیران خیابانی است .
کلید‌واژه‌ها:پیشگیری، زورگیری، ، علل و عوامل، قربانیان.مطالعه موردی
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
TOC \o “1-3″ \h \z \u مقدمه PAGEREF _Toc437947060 \h 1تعریف مساله PAGEREF _Toc437947061 \h 1سوالات تحقیق PAGEREF _Toc437947062 \h 1سابقه و پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc437947063 \h 2ضرورت انجام تحقیق PAGEREF _Toc437947064 \h 2فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc437947065 \h 2هدف و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق PAGEREF _Toc437947066 \h 3جنبه جدید و نو آوری طرح PAGEREF _Toc437947067 \h 4فصل اول: کلیات PAGEREF _Toc437947068 \h 5مبحث اول: مفاهیم PAGEREF _Toc437947069 \h 6گفتار اول: مفاهیم اصلی: PAGEREF _Toc437947070 \h 6الف) حقوقی: PAGEREF _Toc437947071 \h 6ب) جرم شناسی: PAGEREF _Toc437947072 \h 7ج) زور گیری: PAGEREF _Toc437947073 \h 9د) مطالعه ی موردی: PAGEREF _Toc437947074 \h 13گفتار دوم: مفاهیم مرتبط PAGEREF _Toc437947075 \h 17الف) سرقت مقرون به آزار یا تهدید: PAGEREF _Toc437947076 \h 17ب) محاربه: PAGEREF _Toc437947077 \h 21ج) اخاذی: PAGEREF _Toc437947078 \h 28مبحث دوم: تاریخچه: PAGEREF _Toc437947079 \h 30مبحث سوم: مبانی زور گیری: PAGEREF _Toc437947080 \h 33گفتاراول: مبانی حقوقی: PAGEREF _Toc437947081 \h 33گفتاردوم: مبانی جرم شناختی: PAGEREF _Toc437947082 \h 35الف) علل و عوامل (مرتبط با، دخیل در) زورگیری: PAGEREF _Toc437947083 \h 351) عوامل مربوط به مجرم: PAGEREF _Toc437947084 \h 412)عوامل مربوط به قربانی: PAGEREF _Toc437947085 \h 433) عوامل مربوط به مکان «locations»: PAGEREF _Toc437947086 \h 444)عوامل مربوط به زمان های خاص «routines»: PAGEREF _Toc437947087 \h 46ب) تدابیری پیشگیری از زورگیری: PAGEREF _Toc437947088 \h 481) پیشگیری کیفری: PAGEREF _Toc437947089 \h 482)پیشگیری غیر کیفری از زورگیری: PAGEREF _Toc437947090 \h 512-1) پیشگیری رشد مدار از زورگیری: PAGEREF _Toc437947091 \h 512-2) پیشگیری اجتماعی: PAGEREF _Toc437947092 \h 542-3) پیشگیری وضعی: PAGEREF _Toc437947093 \h 58فصل دوم: بررسی حقوقی زورگیری PAGEREF _Toc437947094 \h 69مبحث اول: عنصر قانونی: PAGEREF _Toc437947096 \h 70مبحث دوم: عنصرمادی: PAGEREF _Toc437947097 \h 71مبحث سوم: عنصر روانی: PAGEREF _Toc437947098 \h 72مبحث چهارم: شروع به ارتکاب زورگیری PAGEREF _Toc437947099 \h 73مبحث پنجم: همکاری در ارتکاب زورگیری: PAGEREF _Toc437947100 \h 77گفتار اول: شرکت در ارتکاب زورگیری: PAGEREF _Toc437947101 \h 77گفتار دوم: معاونت در زورگیری: PAGEREF _Toc437947102 \h 80مبحث ششم: مجازات زورگیری PAGEREF _Toc437947103 \h 81گفتار اول: اجرای حدمحاربه: PAGEREF _Toc437947104 \h 81گفتار دوم: مجازات تغریری: PAGEREF _Toc437947105 \h 83فصل سوم : مطالعه موردی زودگیری PAGEREF _Toc437947106 \h 85مبحث اول: تحلیل آماری مربوط به تأهل : PAGEREF _Toc437947108 \h 87مبحث دوم: تحلیل آماری مربوط به سابقه کیفری : PAGEREF _Toc437947109 \h 88مبحث سوم: تحلیل آماری مربوط به اعتیاد : PAGEREF _Toc437947110 \h 90مبحث چهارم: تحلیل آماری مربوط به وضعیت اشتغال : PAGEREF _Toc437947111 \h 91مبحث پنجم: تحلیل آماری مربوط به تحصیلات : PAGEREF _Toc437947112 \h 93مبحث ششم:تحلیل آماری مربوط به سن بزهکارن : PAGEREF _Toc437947113 \h 94مبحث هفتم :تحلیل آماری مربوط به جنس بزه دیده : PAGEREF _Toc437947114 \h 96مبحث هشتم :تحلیل آماری مربوط به مقاومت در برابر بزه : PAGEREF _Toc437947115 \h 97مبحث نهم: تحلیل آماری مربوط به آسیب از بزه : PAGEREF _Toc437947116 \h 99مبحث دهم: تحلیل آماری مربوط به سن بزه دیده : PAGEREF _Toc437947117 \h 100مبحث یازدهم: تحلیل آماری مربوط به زمان بزه : PAGEREF _Toc437947118 \h 101مبحث دوازدهم:تحلیل آماری مربوط به مکان بزه : PAGEREF _Toc437947119 \h 103مبحث سیزدهم:تحلیل آماری در مورد سلاح مورد استفاده : PAGEREF _Toc437947120 \h 104نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc437947121 \h 107پیشنهادات PAGEREF _Toc437947122 \h 110فهرست منابع: PAGEREF _Toc437947123 \h 112
مقدمهتعریف مسالهزور گیری به معنای گرفتن مال و اموال دیگری بدون حق قانونی و توسل به زور است به دیگر سخن زور گیری رفتار تعرض گونه بی دلیل و مکرر است که شامل حمله جسمانی کلامی روانی و نا برابری قدرت شده و به منظور ایجاد رعب و وحشت و صدمه زدن به قربانی صورت می گیرد اینگونه رفتار تعرض گونه که از روی عمد و قصد صورت می گیرد باعث آسیبهای روانی و جسمانی می گردند اساسا قانون ما اشاره ای به جرم زور گیری نکرده است .
در فرآیند انطباق سازی زور گیری با مواد قانونی می توان از مواد 617،185، و 652 قانون مجازات اسلامی کمک جست یعنی زور گیری در چارچوب اخاذی مذ کور در ماده 617زور گیری در چارچوب محاربه و زور گیری در چهار چوب سرقت مقرون به آزار
سوالات تحقیق
1-عناصر تشکیل دهنده جرم زور گیری کدام است ؟
2- علل و عوامل فردی و اجتماعی موثر در گرایش به زور گیری کدام است ؟
3_روشهای موثر کیفری و غیر کیفری در پیشگیری از زور گیری کدام است ؟
4- علل و عوامل زور گیری در شهرستان ملایر کدام است ؟
سابقه و پیشینه تحقیق
در خصوص مفاهیم مرتبط با زور گیری خصوصا سرقت مقرون به آزار و محاربه مطالب و تحقیقاتی نگاشته شده است اما کمتر تحقیقی را می توان یافت که زور گیری را به صورت مجزا و مستقل بررسی کرده باشد .
ضرورت انجام تحقیق
افزایش قابل ملاحظه ای که پدیده زور گیری خصوصاً در طی چند سال اخیر در سطح جامعه داشته است همچنین این مهم که محققان در خصوص این پدیده و علل آن کمتر به بحث پرداخته اند باعث شد که تحقیقی هر چند به طور اجمال در این خصوص لازم افتد متاسفانه این پدیده افزایش قابل ملاحظه ای نه تنها در پایتخت بلکه در شهرستان های نه چندان بزرگ داشته است .
فرضیه های تحقیق
1)جرم زور گیری با فعل تحقق می یابد و امکان ارتکاب آن با ترک فعل وجود ندارد این جرم بایستی با علم و اراده نه تحت تاثیر مستی خواب و یا هیپنوتیزم صورت بپذیرد .
همچنین سوء نیت خاص فرد زور گیر دایر بر سرقت و مورد دستبرد واقع قرار دادن قربانی ضروری است
عنصر قانونی این جرم مواد 617 ،185،652قانون مجازات اسلامی می باشد .
2)عواملی همچون بیکاری ، اعتیاد ، فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی بی سوادی یا کم سوادی در گرایش به زور گیری موثر اند .
3)مجازات سنگین که از بازدارندگی و ارعاب کافی برخوردار است از جمله روشهای پیشگیری کیفری موثراست .
همین می توان از پیشگیری وضعی در خصوص مجنی علیه و پیشگیری رشد مدار با توجه به اینکه شخصیت فرد در دوران کودکی و نو جوانی شکل می گیرد کمک جست .
4)عواملی همچون بیکاری ، اعتیاد ،فقر، تمایل به تظاهر به قدرت نمایی ، وجود محله های جرم خیز و عدم نظارت بر این محله ها در گرایش به زور گیری موثرند .
هدف و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق
با توجه به افزایش قابل ملاحظه ای که این جرم داشته است بایست ابعاد ابن پدیده شوم به دقت بررسی شود چرا که این جرم از جمله جرایم خشن است که به شدت احساس امنیت در جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث ناامنی می شود لذا بایست علل و عواملی که فرد را به ارتکاب این جرم خشن در انظار عمومی و حتی در روز روشن سوق می دهد بررسی شود و حدالامکان با ریشه یابی این جرم و حذف علل آن از وقوع چنین جرم خشن جلو گیری شود و یا از دامنه آن با ارائه پیشنهادات موثر به دست اندرکاران کاسته شود .
جنبه جدید و نو آوری طرحمطالعه موردی زور گیری در شهرستان کوچکی مانند ملایر و حدالامکان ارائه آماری در این خصوص نشانگر این مهم است که زور گیری خاص پایتخت یا شهرستانی بزرگ نیست بلکه در شهرستانهای کوچک نیز رشد چشمگیری داشته است این مطالعه موردی به نو بودن موضوع می افزاید
فصل اول:کلیات

مبحث اول: مفاهیم
گفتار اول: مفاهیم اصلی:
الف) حقوقی:
در زبان فارسی حقوق به معانی گوناگون به کار می رود که از جمله مهمترین آنهاست:
مجموعه قواعدی که بر اشخاص از این جهت که در اجتماع هستند، حکومت می کند. انسان موجودی است اجتماعی که میان همگنان خود به سر می برد. به حکم طبیعت، شخص در اجتماع کوچک خانواده زاده می شود و- در سایه ی مراقبت و تربیت گروه، نیازهای مادی و معنوی خویش را تامین می کند ولی پس از دوران کودکی او با دیگران زندگی می کند و با همکاری آنان به خواستهای خود می رسد. از طرفی دیگر، خواسته های آدمیان به حکم فطرت باهم شباهت زیاد دارد، کم وبیش همه یک چیزرا می خواهند. انسان دریافت که بقای اجتماع اوبا آشوب وزورگویی امکان ندارد وناچار باید قواعدی بر روابط اشخاص از جهتی که عضو- جامعه اند، حکومت کند وامروز مجموعه این قواعد را حقوق می نامیم.
برای تنظیم روبط مردم و حفظ نظم در اجتماع، حقوق برای هر کس امتیازهایی در برابر دیگران می شناسد و توان خاصی به او می بخشد. این امتیاز وتوانایی را حق می نامند که جمع آن حقوق است و حقوق فردی نیز- گفته می شود. حق حیات، حق آزادی شغل به اعتبار این معنی است.
حقوق معانی دیگر هم دارد: برای مثال وقتی سخن از حقوق کارمندان دولت یا حقوق- دیوانی می شود، مقصود دستمزد کارکنان و پولی است که دولت بایست ثبت اسناد رسمی از دو طرف معامله می گیرد.
گاه مقصود از واژه ی حقوق، علم حقوق است، یعنی دانشی که به تحلیل قواعد حقوقی وسیر تحول وزندگی- آن می پردازد. شعبه های گوناگون حقوق مانند حقوق مدنی، اسامی از شایعترین موارد استعال همین معنی است.
ب) جرم شناسی: اصطلاح جرم شناسی، ترجمه ی تحت الفضلی کلمه فرانسوی lAcriminologie و اقلیمی criminology است. اولین بار این عنوان به وسیله «توپنیار» فرانسوی در سال 1879 به کار رفت و چندسال بعد توسط «کاروفالو» ایتالیایی در کتاب جهت عنوان criminologyبکار برده شد. به تدریج این عنوان در تمام دنیا به یک اعتبار کم وبیش مشابه مورد استفاده قرار گرفت.
معنای لغوی کلمه جرم شناسی را باید در دو کلمه لاتین ویونانی ” crimen” به معنی «اتهام» یا جرم و کلمه logos به معنای علم جست وجو نمود. بنابراین تعریف لغوی این علم بررسی وشناخت پدیده بزهکاری است. در حقیقت ارائه یک تعریف جامع ومانع از جرم شناسی که در برگیرنده ی تمام زوایا وسائل مربوط به جرم ومجرم، – طریقه معالجه وپیشگیری آن باشد از یک طرف به دلیل تعدد واختلاف دید متخصیصین واز جهتی به علت توجه خاص محققین به یک عنصر وعدم توجه به کل مفاهیم تشکیل دهنده این علم، تاکنون جامه عمل به خود- نپوشیده است. برخی از دانشمندان جرم شناسی را علم بررسی و مطالعه پدیده جرم دانسته اند. گروه دیگری از اساتید، جرم شناسی را علم بررسی ومطالعه ی جرم ندانسته، بلکه دانشی است مبتنی بر بررسی مجرم یا بدهکار. این گروه بیشتر فرد بدهکار را به عنوان موجودی ناسالم می دانند وبه پدیده ی بدهکاری توجه ندارند. برخی از دیگر دانشمندان، جرم شناسی را نه بر محور جرم ویا مجرم، بلکه بر محور انگیزه وعلل بدهکاری متمرکز نموده اند. به نظر این دانشمندان جرم به مشابه ی یک پدیده اجتماعی معلول عللی است که بررسی وشناسایی آنان موضوع علم جرم شناسی است. گروه دیگر از متفکران جرم شناسی را صرفا بررسی جرم، مجرم، یا علل بزهکاری نمی دانند. بلکه مجموعه ای از تمام یا اکثریت آن هاست در عین حال عده ای از دانشمندان پا را فراتر گذاشته و معتقدند که جرم شناسی صرفا علم بررسی ومطالعه پدیده جرم، فرد بزهکار یا علل و انگیزه بزهکاری نیست. بلکه علمی ایست که ضمن شناسایی بزه وعلل آن، جهت درمان بزهکار ، ارائه روش نموده وراههای مختلفی را برای پیشگیری از وقوع احتمالی بزهکاری پیش بینی می نماید.
امروزه جرم شناسی نوین در برخورد با بزهکاری تنها به جرم ومجرم و عوامل جرم توجه ندارد، بلکه قربانی جرم را نیز مورد مطالعه قرار می دهد. جرم شناسی با این دید، علمی است از مجموعه علوم- که با یاری جستن از روشهای مطالعاتی وعلمی سعی در شناخت پدیده بزهکاری و علل ان داشته و ضمن کوشش در مداوای این بیماری هم خود را مصروف امحا علل جرم زا و پیشگیری از بزهکاری می نماید .
ج) زور گیری:
زورگیری به معنای گرفتن مال واموال بدون حق قانونی وتوسل زور است. به دیگر سخن زور گیری رفتارتعرض گونه، بی دلیل و مکرر است. که شامل جمله ی جسمانی کلامی، روانی و نابرابری قدرت شده وبه منظور ایجاد- رعب ووحشت و صدمه زدن بر قربانی صورت می گیرد. این گونه رفتار تعرض گونه که از روی عمد وقصد صورت می گیرد. باعث آسیب های روانی و جسمانی می گردد. در قانون ما اشاره ای به واژه ی زور گیری نشده است. در واقع این واژه اصطلاحی است عرفی، که در میان عامه ی مردم رواج پیدا کرده است. زورگیری یا سرقت به عنف در خیابان « street robbery». جرمی است که از ویژگی های زیر برخورداراست: مجرم قربانی را مورد هدف قرار می دهد، قربانی یک عابر پیاده یا غریبه است، مجرم تلاش می کند برای سرقت به عنف یا سرقت را انجام می دهد. مجرم از زور استفاده می کند یا تهدید به زور علیه قربانی، جرم در یک مکان عمومی یا معد برای حضور عموم اتفاق می افتد مثل، خیابان، کوچه، پارکینگ ماشین و …
نکته مهم آنکه اساساً جرم زور گیری نیاز به یک سلاح ندارد همچنین ضروری نیست که مجرم به قربانی آسیب برساند.
جرم زورگیری نه تنها موجب ترس و وحشت خود قربانیان می شود. بلکه اساسا زندگی بسیاری را مختل می کند. چرا که بسیاری از قربانیان بالقوه نیز در مورد اینکه مورد زورگیری واقع شوند بسیار نگران هستند. زورگیران در نقاط خلوت قربانی خود را انتخاب وبا تهدید محتویات جیب اورا خالی می کنند در آمریکا یکی از متداول ترین سرقت هاست و کسی جرات ندارد شبها در نقاط خلوت ویا در آسانسورها حتی در روز تنها باشد زیرا احتمال دارد بوسیله سارقی غافلگیر و تمام پول، ساعت، انگشتر و اشیاء دیگر همراه خود را از دست بدهد.
همان طورکه گفتیم: زورگیری یا سرقت به عنف در خیابان streetrobbery جرمی است که از زورگیری های برخوردار باشد: 1. مجرم قربانی را مورد هدف قرار می دهد. 2. قربانی یک عابر پیاده است 3. مجرم تلاش می کند یا سرقت را انجام می دهد.4. مجرم از زور استفاده می کند یا تهدید به زور علیه قربانی 5. جرم در یک مکان عمومی معد برای حضور عموم اتفاق می افتد. مثل خیابان، کوچه، پارکینگ و … جرم زورگیری نیاز به یک سلاح ندارد و همچنین ضروری نیست که مجرم به قربانی آسیب برساند در سال 1994، آمار زورگیری در ایالات متحده آمریکا، 238 مورد به ازای صد هزار جمعیت می باشد. این جرم در مناطق شهری بیشترین آمار را به خود اختصاص داده است شهرهایی که بیش از 250 هزار جمعیت دارند به ازای هر صدهزار نفر جمعیت، 727 مورد زورگیری وجود دارد. اساسا جرم زورگیری در هرسه مورد یک مورد از آن حداقل باعث می گردد که قربانی صدماتی هر چند جزئی را متحمل گردند. بیشتر از ده درصد از قتل ها در حین زورگیری اتفاق می افتد. این جرم و پروسه ی آن به طور خوبی مطالعه نشده است. در نتیجه کمتر در خصوص اینکه زورگیری چگونه در زندگی واقعی اتفاق می افتد وطرح ریزی می شود، اطلاع داریم. لذا ضروری است که ما دیدگاه و ذهنیت زورگیران را بدانیم؛ به خاطر همین هدف مطالعه ی در خصوص 87 زورگیر در انگلستان انجام شده است. 71 درصد از مجرمین، اعتراف کردند که بیش از ده فقره زورگیری در طی عمر خود، مرتکب گردیده اند. این در حالی است که 36 درصد باقیمانده اعتراف کردند که حدود 50 فقره زورگیری انجام داده اند. 85 درصد از زورگیران اعتراف کردند که آنان مرتکب زورگیری در خیابان شده اند. وتنها حدود 12 درصد از آنان مرتکب سرقت به عنف از اماکن تجاری شدند. این مطالعه ی موردی که در انگلستان انجام شده است بصورت واضح و عمده بر روی سرقت های خیابانی فوکوس می کند. این مطالعه ی تصویری جزئی از سرقت به عنف«زورگیری» با توجه به مجرمین حاضر ارائه می کند. انگیزه ی زورگیران چیست؟ چگونه اهداف خود را انتخاب می کنند؟ و چگونه جرم خود را انجام می دهند؟
در واقع انگیزه معمول واصلی زورگیری، یک نیاز جدی و مهم برای پول است حدود چهل نفر از پنجاه ونه نفری که از آنها سوال شد که با پول بدست آمده از جرم چکار کردند؟ آنان جواب دادند که بیشتر پول خود را برای انجام فعالیت نامشروع خیابانی همانند نوشیدن الکل، مصرف مواد مخدر و قماربازی و … صرف کردند. اکثر مجرمینی که مورد مصاحبه واقع شدند بطور مزمن فقیر بودند و از یک بحران مالی رنج می بردند اما بیشتراین بحران ها ساخته ی خود آنها بوده است سرقت به عنف در خیابان، درصد قابل توجه ای از کل سرقتها را در بر می گیرد. در سال 2006، 46 درصد از سرقتهایی که به پلیس گزارش داده شده است سرقت در خیابان بودند.با این وجود، نرخ زورگیری درآمریکا، از اواسط سال 1990 کاسته شده است درسال 1994 نرخ زورگیری در خیابان، حدود 3/6 برای هر 1000 نفر است. به نظر می رسد این کاهش شامل همه ی کشورها نشود به عنوان مثال نرخ زورگیری در انگلستان در طی دهه های اخیر افزایش یافته است. به خصوص در طی سال های 2000 تا 2002.
این جرم در اکثر اوقات کمتر منجر به کسب مقادیر زیاد پول می شود. مطالعه ای که نگارنده در خصوص پرونده های زورگیری انجام داده است، موید این نظر است. در پرونده ای که به نظر نگارنده جالب آمد، فردی 22 ساله مرتکب نه فقره زورگیری پرشده بود که اموال مسروقه توسط وی به شرح زیر است:
فقره اول: گوشی موبایل، وجه نقد«ارزشی معادل 150 هزار تومان »، فقره دوم: گوشی موبایل، وجه نقد « 130 هزار تومان»، فقره سوم: گوشی موبایل، وجه نقد «پنجاه هزار تومان» فقره پنجم: گوشی موبایل، حلقه انگشتری «یکصدوبیست تومان» فقره ششم: گوشی موبایل، وجه نقد«50 هزار تومان» فقره هفتم: گوشی موبایل، وجه نقد«نودونه هزار تومان» فقره هشتم: گوشی موبایل، انگشتر،گردبند«صدوپنجاه هزارتومان» فقره نهم: گوشی موبایل، وجه نقد«نودهزار تومان»
همان طور که مشاهده می کنیم، فرد زورگیر در هر فقره زورگیری مقدار بسیار کمی پول بدست می آورده است.
د) مطالعه ی موردی:
مطالعه موردی یا «case-study» به زبان ساده، روشی است که از منابع اطلاعاتی هرچه بیش تر برای بررسی نظام مند افراد، گروهها، سازمان ها ویا رویدادها استفاده می کند. مطالعه ی موردی هنگامی انجام می شوند که پژوهشگر نیازمند فهم با بستن یک پدیده است. واژه ی case در لغت به معنای مورد، نمونه، سرگذشت و حالت و study به معنای مطالعه، بررسی، پژوهش و تحقیق- آمده است در فارسی از case study با تعابیر مختلفی همجون مطالعه موردی، نمونه پژوهی، مورد پژوهی وقضیه پژوهی یاده شده است. مطالعه ی موردی یک نوع روش تحقیق رایج در علوم اجتماعی است و بر مبنای یک بررسی عمیق درباره یک فرد، گروه یا روایداد خاص است. مطالعه ی موردی ممکن است توصیفی یا تبینی باشد. نوع دوم برای کشف علت ومعلولی به منظور پیداکردن اصول اساسی استفاده می شود. مطالعه ی موردی بجای استفاده از نمونه ها و پیگیری مجموعه محدودی از قوانین برای بررسی تعداد محدودی از متغیرها، از روش- بررسی عمیق و طولی «در طی یک دوره زمانی طولانی» از نمونه یا رویداد خاص استفاده می کند. مطالعه ی موردی یک راه سیستماتیک از بررسی رویدادها، جمع آوری، تجزیه وتحلیل اطلاعات و گزارش دهی نتایج ارائه می دهد. به دیگر سخن آنکه مطالعه ی موردی یک کاوش تجربه ی است که از منابع وشواهد چندگانه برای بررسی یک پدیده موجود در زمینه واقعی اش در شرایطی که مرز بین پدیده و زمینه آن، به وضوح روشن نیست، استفاده می کند.
مطالعه ی موردی یکی از روش های تحقیق کیفی است و با توجه به این که یکی از ویژگی های عمده تحقیق کیفی، تمرکز آن بر مطالعه عمیق نمونه ی معینی از یک پدیده است. به همین دلیل گاهی به پژوهش کیفی، پژوهش موردی نیز گفته می شود.
اگر چه این دو روش، مترادف یکدیگر نیستند. وجود این پژوهش موردی به عنوان یک رویکرد تخصصی از پژوهش علمی، به ویژه به عنوان واکنشی به درک محدودیت های پژوهش کمی تکامل یافته است. موضوع مورد نظر مطالعه ی موردی این است که چه باید پرسید. مطالعه ی موردی برای پرسش هایی که با “چطور”و “اگر” شروع می شوند، بسیار مناسب است. یک سوال تحقیق روشن و دقیق، تلاش های بعدی را در یک مطالعه ی موردی متمرکز می کند. موضوع دوم در طراحی مطالعات موردی این است که چه چیز را باید تحلیل کرد”مورد” ما چیست؟ بنابراین یک مطالعه ی موردی بر وضعیت، رویداد، برنامه یا پدیده خاص متمرکز می کند. از طرفی به فهم بهتر موضوع مورد مطالعه کمک می کند. کشف روابط متقابل، کشف چشم اندازهای تازه و کشف معانی جدید همگی از اهداف مطالعه موردی است. به دست آوردن انبوه اطلاعات، روبه روشدن با منابع بیشتر، از جمله مزایای مطالعه موردی است. قادر ساختن پژوهشگر به روبه رو شدن با طیف وسیعی از شواهد، اسناد، مصاحبه های نظام مند، مشاهده مستقیم و … از جمله نقاط قوت- و مزایای مطالعه ی موردی است یکی از دیگر نقاط قوت تحقیق موردی پرداختن به شناخت تمام ابعاد یک واحد اجتماعی است. هر چند مطالعه ی موردی ابزاری ارزشمند است وبا استفاده از آن می توان متغیرهای معنا داررا کشف کرد. اما مکان تعمیم داده ها را فراهم نمی سازد. زیرا فقط بر روی یک مورد ودر یک مقطع زمانی خاص صورت می گیرد در بسیاری از مطالعات موردی، نظم و انسجام علمی رعایت نمی شود اغلب دیده شده که پژهشگر بی دقتی کرده واجازه نمی دهد که دیدگاههای مغرضانه بریافته ها اثر گذارد. این مطالعات روبط علی – را مورد شناخت قرار نمی دهند و بسیاری از دانشمندان آنرا برای مراحل ماقبل قجری تحقیق، مفید می دانند. به عنوان یک استراتژی، تحقیق موردی در زمینه هایی چون سیاست، علوم سیاسی، مدیریت جامعه شناسی، تحقیقاتی که در زمینه مدیریت و سازمان انجام می شود، تحقیقاتی که در زمینه برنامه ریزی شهری ومنطقه ای، مثل تحقیقاتی که در زمینه برنامه ها، کشورهای همسایه یا سازمان ها ونهادهای دولتی انجام می شود و مطالعات و تحقیقاتنی که به منظور پایان نامه های دوره های کارشناسی ارشد و دکتری «علوم اجتماعی» انجام می شود، به کار می رود. برای مطالعه ی موردی می توان از منابع زیر بهره چیست: 1) اسناد: به عنوان منبع غنی برای داده ها که شامل نامه، یاداشت، صورت جلسه، دستورکار، پرونده ها، بروشورها، کتابچه و غیره است.
2) مصاحبه: در برخی مطالعات موردی، می توان روش های پژوهش پیمایشی را به کاربرد و از پاسخ گویان در خواست کرد تا پرسش نامه هایی را پرکنند. 3) مشاهده مشارکتی: در این روش، پژوهشگر به میان مشاهده شوندگان رفته ودر رفتار تحت مشاهده مشارکت می کند و هم زمان به جمع آوری اطلاعات در محل تحقیق می پردازد.

گفتار دوم: مفاهیم مرتبطالف) سرقت مقرون به آزار یا تهدید:
یکی از انواع سرقت های مشدد به لحاظ خشونت آمیزبودن عمل، سرقت مقرون به آزار یا تهدید است. بنابراین سرقت مقرون به آزار یا تهدید عبارت است از ربودن مال منقول متعلق به دیگری همراه با اعمال خشونت و توام با آزار یا تهدید متصرف مال یا دیگران است. منظور از آزار، هر نوع آسیب یا صدمه ای است که توسط یکی از سارقین در جریان ارتکاب سرقت نسبت به شخص یا اشخاصی که در صحنه جرم حضور دارند اعمال شود. مانند بستن دست و پای صاحبخانه یا ایراد ضرب نسبت به افراد ناظر بر وقوع سرقت حتی وقتی آزار توسط یکی از سارقین به عمل آید. زیرا سرقت مزبور از کیفیات فشدده موضوعی است که به حساب همه ی سارقین گذارده می شود گرچه بعضی مبادرت به ایذاء و اذیت و آزار ما لباختگان ننموده باشد. به کارگیری آزار یا تهدید عنف توسط سارق برای درهم شکستن مقاومت طرف مقابل ودر نتیجه رسیدن به خواسته های نامشروع خود از جمله کیفیات مشددی است. واژه ی عنف در لغت به معنای شدت و قساوت است وعنفا یعنی به طور تندی و درشتی واجبار. در اصطلاح حقوق جزا منظور از عنف عبارت است از اقدام و واداشتن کسی به کاری بدون رضای او خواه توام با عمل مادی باشد خواه نباشد. این واژه به مفهوم درهم شکستن مقاومت شخص یا چیزی مانند دخول قهری در منازل اشخاص نیز به کار رفته است. البته عنف اعم است از این که استفاده از قوه ی مجریه نسبت به انسان باشد یا اشیاء. بنابراین عنف در موضوعات مختلف معاونی متفاوتی دارد. بنابراین اگر کسی بدون رضایت زنی با او نزدیکی کند تجاوز به عنف محسوب می شود، اگر کسی بدون رضایت شخصی از او نوشته یا امضایی بگیرد عنف تلقی می شود. آزار در جرم سرقت مقرون به آزار کلمه ای پهلوی بوده است ودر فارسی به معنای رنج، آسیب، گزند، بیماری، ناخوشی ودرد و مرض به کاررفته است. معنای دیگر آن اذیت، تعب،اندوه،زیان،غم وظلم وستم است. با توجه به معانی فوق معلوم می شود که این واژه ها عرفا شامل، صدمات و آسیب هایی است که درد و رنج جسمی یا آزردگی روحی ایجاد کند بی آنکه عرفا ضرب وجرح اصطلاحی به شمار رود. مثل این که موی سر کسی را بگیرید و بکشند به حدی که طرف متالم شود.
به موجب ماده ی 8 از قانون جزای انگلستان، سرقت مقرون به آزار عبارت است از: دزدی و استفاده از زور- علیه شخصی، بلافاصله، قبل از دزدی یا حین دزدی وبه منظور انجام آن، یا تهدید یا قصد تهدید به استفاده از زور مجازات سرقت مقرون به آزار حسن ابد می باشد ودر صورتی که سرقتی به وقوع نپیوندد. سرقت مقرون به آزار هم وجود نخواهد داشت. برای تحقق سرقت مقرون به آزار باید برای تحصیل مال از زور عنف استفاده شود. اعمال زور علیه شخص ثالث همچون رهگذاری که ملاحظه می کند، کافی است. مسلما استفاده از زور وتهدید به آن، به منظور سرقت برای تحقق این جرم لازم است در مورد یکه چند مرد جوان مرد جوان دیگری را بصورت تهدید آمیزی دوره کرده بودند و آن مرد جوان از ترس جان خود پولی را داد که از طرف آن ها پذیرفته شد، دادگاه مقرر نمود که عمل آنها سرقت مقرون به آزار نبوده است زیرا که تهدید تبرعاً انجام گرفته بود ونه به قصد سرقت. در واقع عنصر خشونت مهم ترین قسمت جرم سرقت مقرون به آزار است اما تنها عنصر وعامل نیست. وجود سلاح ضروری است حتی اگر استفاده نشود. در حقوق انگلستان، عواملی وجود دارند که این عوامل جزء کیفیات مشدده در ارتباط با سرقت مقرون به آزارمحسوب می شوند: استفاده از سلاح، میزان ودرجه ی قدرت یا خشونت، آسیب پذیرتربودن قربانی مانند مورد هدف قرار دادن افراد پیر ویا بسیار جوان وآنان که از ناتوانی رنج می برند، انجام جرم بصورت گروهی چرا که میزان ترس وارده به قربانی در این حالت شدیدتر می باشد، ارتکاب جرم در شب و ساعات تاریکی چرا که در این مورد نیز ترس وارده به قربانی شدیدتر است و قربانی نیز آسیب پذیرتراست، پوشیدن نقاب قبل از سرقت ودر حین سرقت از جمله کیفیات مشدده در ارتباط با جرم «robbery» و یا سرقت به عنف در حقوق انگستان محسوب می گردد. جالب آنکه استفاده ی حساب شده از یک نوع خاص نقاب قبل از سرقت مهم تر است از استفاده ی فی البداهه از کلاه در هنگام سرقت چرا که نشان و حاکی از یک برنامه ریزی دقیق از جانب سارق است. در عوض عواملی چون، عدم برنامه ریزی در ارتباط با سرقت، داشتن نقش جزئی یا سطحی، جایی که سرقت بصورت گروهی انجام می پذیرد، بازگرداندن اختیاری اموال مسروقه ،ازجمله کیفیان محففه محسوب می شوند.
ویا چشم ودهان کسی را با دستمال ببندند. در این که آزار و صدمه تاچه حدی باید باشد که مشمول ماده مذکور قرار گیرد صراحت قانونی به نظر نمی رسد. مع هذا می توان گفت مقصود از آزار عبارت از هر نوع صدمه و آسیب اعم از جسمی یا روحی هرچند خفیف، است که سارق در جریان سرقت و ضمن آن وبرای انجام سرقت نسبت به متصرف مال یا شخص و اشخاصی که در صحنه ی جرم حاضرند، به عمل می آورد و لو این که صدمه و تعدی وارده موجب جراحت یا موجد آثاری در بدن نشود. مانند این که سارق با تابانیدن نور بسیار قوی چشم صاحبخانه را آزرده کند یا چشم و دست پای اورا می بندد یا به صورت صاحبخانه سیلی ای می زند امثال آن. پس هر نوع ایراد ضرب وجرح خفیف در حین سرقت آزار تلقی می شود. چنان که در حقوق انگلیس در دعوای داوسون در سال 1976 مقرر گشت که ایراد ضربه ای به قربانی به وسیله آرنج، به طوری که تعادل خود را از دست بدهد، برای تحقق استعمال زور کفایت می کند. تهدید در جرم سرقت مقرون به آزار یا تهدید، کلمه ای عربی و مصدر از باب تفعیل است که در لغت به معنای ترسانیدن، بیم دادن و عقوبت دادن به کار رفته است. وبه معنای وعده عقاب وزجردادن نیز استعمال شده است. خواه به صورت کتبی باشد. خواه شفاهی. در اصطلاح نیز مقصود از تهدید عبارت از هر نوع اعمال زور و قدرت برای ترسانیدن متصرف مال یا شخص و اشخاص دیگر حاضر در صحنه ی جرم در حین سرقت است. مثل این که سارق پس از حضور در صحنه ی جرم صاحبخانه را با سلاح کمری تهدید کند که اگر قصد خروج از صحنه و طلب کمک از دیگران را داشته باشد اورا هدف قرار خواهد داد. درمورد اعمال تهدیدآمیز باید خصوصیات طرف واوضاع و احوال واقعه از هر جهت در نظر گرفته شود. بدیهی است صرف داشتن خوف از سارق ربودن این که از طرف وی عملاً تهدیدی شده باشد. سرقت مقرون به تهدید تلقی نخواهد شد. بنابراین برای تحقق سرقت مقرون به آزار یا تهدید باید آزار یا تهدید در حین سرقت وبرای ارتکاب آن صورت بگیرد و لذا صورتی که سارق پس از ارتکاب سرقت ودر حین فرار در خیابان صاحب مال را آزار یا تهدید نموده باشد چون آزارو تهدید بعد از وقوع سرقت بوده، لذا سرقت مقرون به آزار نبوده است وبه عنوان جرم مستقل قابل مجازات است نهایتا تشخیص وجود آزار یا تهدید در حین سرقت با توجه به اوضاع و احوال واقعه و عرف متداول با دادگاه است. نکته ی که بایست توجه داشت این است که هرگاه شخص ثالثی که آزار متوجه او می گردد کسی باشد که *تهدید یا آزار او تاثیر منفی بر صاحب مال ندارد مثل اینکه سارق همدست خود را کتک بزند تحقق شرط آزار بعید به نظر می رسد.
ب) محاربه: واژه ی محاربه از ریشه حرب گرفته شده است که متضاد کلمه سلم به معنی صلح می باشد. محاربه در اصل به معنی سلب و گرفتن است و ازاین جهت در مورد کسی که برای جنگیدن با دیگران یا ترسانیدن آنها سلاح می کشد به کار می رود که وی قصد گرفتن جان یا مال یا امنیت دیگران را دارد. محاربه واژه ای است عربی بر وزن مفاعله که مجرد آن حارب بر وزن فاعل از ریشه ثلاثی مجرد حرب به معنای جنگ، و غارت گرفته است. بنابراین می توان گفت: حرب عبارت است از اعمال و رفتاری که موجب ترس و خوف دیگران شود ومحارب یعنی کسی که با ایجاد خوف و ترس، آرامش و امنیت را از مردم سلب نماید وبدین ترتیب محارب مترادف با مقاتل نبوده، بلکه صرف سلب امنیت و آرامش به هر کیفیتی صدق عنوان محارب را در بردارد. احکام مربوط به محاربه در آیه 33 از سوره ی مائده ذکر شده است، خداوند متعال در این آیه از قرآن کریم می فرماید:« انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله ویسعون فی الارض فسادا ان یقتلو او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلعهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خری فی لهم الدنیا ولهم فی الاخره عذاب عظیم » یعنی: همانا کیفر آنانی که با خدا او به جنگ بر می خیزند ودر زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آن ها را به قتل رسانند یا بهدارکشند یا دست و پایشان به خلاف ببرند یا با نفی بلد وتبعید از سرزمین صالحان دورکنند این ذلت وخواری، عذاب دنیوی آن هاست و اما در آخرت باز به عذابی بزرگ معذب خواهند بود. در آیه مورد بحث علاوه بر محاربه با خدا و رسول از «افساد زمین » نام برده شده است. فساد ضد صلاح به معنای تباه، نابود و متلاشی شدن می باشد ودر معنی خروج چیزی از حالت اعتدال نیز به کارمی رود دلیل افزوده شدن قید فی الارض به فساد آن است که عمل ارتکابی حالت بسامان و اعتدال زمین را ازبین برده و آن را برای سکونت انسان نامناسب می سازد. به کار رفته شدن دوعنوان محاربه و افساد فی الارض در آیه این سوال را به ذهن متبادر می کند که آیه در مقام بیان دو عنوان جداگانه بوده است یا این دو عنوان به طور مترادف به کار رفته و بر موضوع واحدی صادق می باشند؟ یک نظر آن است که افساد فی الارض و محاربه دو تاسیس مجزا می باشند و افساد فی الارض تمامی گناهان را که دارای مفسده عمومی باشد از قبیل اشاعه ی فحشا و منکرات را در برمی گیرد. مطابق نظر دیگر آیه به دو فعل وفاعل مستقل اشاره نمی کند.
بلکه تنها به یک فعل که هم محاربه با خدا ورسول وهم سعی در ایجاد فساد در زمین است اشاره دارد. هرگاه دو عنوان و فعل مجزا مورد نظر می بود، باید کلمه «الذین» قبل از عبارت « ویسعون فی الارض فسادا» تکرار می گشت. بدین ترتیب می توان گفت که عبارت « و یسعون فی الارض فسادا» از باب توضیح معنی محاربه یا بیان علت تعیین مجازات برای آن به کار رفته است. درر تحریر الوسیله قصد ونیت « افساد فی الارض » لازمه شمول عنوان محاربه را دانسته است، المحارب هو کل من جرد السلاح او جهذه لاخافه الناس واراده الافساد فی الارض من بر او بحر، فی مصرا وفی غیره لیلا ونهاراً» بدین ترتیب کسی که برای تمرین و نمایش بدون قصد ارعاب مردم، سلاح می کشد محارب محسوب نمی شود هر چند که در عمل کار او باعث ترسیدن مردم شود: سلاح نیز به معنی هر وسیله کشنده ای است اعم از این که وسیله کشنده گرم یا سرد باشد. بدین ترتیب معلوم می شود که ماده ی 183 قانون مجازات اسلامی به تبعیت از نظر مشهور فقها تدوین شده است و در ممام تعریف محارب چنین مقرر داشته است که هر کس که برای ایجاد ورعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب است. به همین اساس می توان محاربه را بصورت زیر تعریف کرد« محاربه، عبارت از برکشیدن سلاح برای ایجاد رعب و هراس در بین مردم و سلب آزادی و امنیت آنان است» استفاده از واژه ی هر کس در ابتدای ماده 183 و عدم اشاره به زمان و مکان ارتکاب جرم بیانگر آن است که قانونگذار نظر مشهور فقها را که ارتکاب محاربه را از سوی زن یا مرد، در شهر یا خارج از آن ودر شب یا روز ممکن می دانند، پذیرفته است. استفاده از کلمه ی مردم نیز درماده دلالت برآن دارد که برای صدق عنوان محاربه وافساد فی الارض نوعی عمومیت وجود داشته باشد. همین امر در تبصره 2 ماده مورد تاکید قرار گرفته است که مطابق آن « اگر کسی سلاح خود را با انگیزه عداوت شخصی به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد وعمل او جنبه ی عمومی نداشته باشد محارب محسوب نمی شود» سوالی که در پیش می آید این است که علاوه بر قصد مرتکب برای ایجاد رعب وهراس آیا ترسیدن یک یا چند نفر در عمل شرط لازم برای مشمول عنوان محاربه بر عمل مرتکب می باشد یا خیر؟ در این مورد دو نظر بین فقها وجود دارد برخی ایجاد خوف و هراس را شرط می دانند وبرخی آن را شرط نمی دانند. تبصره «1» ماده ی 183 قانون مجازات اسلامی مقرر می دارد: کسی که بر روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست ناتوانی که باعث عدم هراس دیگران می شود ممکن است ناتوانی جسمی ، روحی یا مهارتی باشد، مثل این که یک فرد ضعیف الجثه یا زبون یا ناآشنا به کاربردن سلاح آن را به روی دیگران نشانه رود در حالیکه همه می دانند که وی توان جسمی، و مهارتی لازم را ندارد و یا همه می دانند که سلاح وی اساسا خالی است و در نتیجه هیچ کس هراسی را از این کار مرتکب به خود راه نمی دهد. با توجه به لزوم ترسیدن مردم، ظاهرا سلاح باید ظاهر در معرض دید آنها قرار داشته باشد. بدیهی است باید به قصد مستقیم توجه کرد بدین ترتیب هرگاه قصد ونیت اولیه کسی از سلاح کشیدن بردن مال باشد یاربودن هواپیما باشد، همین که وی می داند که این کار وی باعث ترسیدن مردم خواهدشد، می توان گفت قصد ایجاد رعب وهراس مذکور در ماده 183 را داشته است. با نگاهی به قوانین می توان نتیجه گرفت که قانون گذار ایران برای شمول عنوان محاربه نسبت به عمل مرتکب بیش از آنکه به ضابطه ی دست به اسلحه بردن توجه داشته باشد به قصد مرتکب دایر بر مقابله نظام و یا آثار ناشی از اعمال وی در ضربه زدن به نظام توجه داشته باشد و به عبارت دیگر یکی از دو ضابطه نوعی و شخصی را برای
مقرر می دارد: کسی که بر روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی و حب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست (ناتوانی که باعث عدم هراس دیگران می شود ممکن است ناتوان جسمی، روحی یا مهارتی باشد. مثل این که یک فرد ضعیف الجثه یا زبون یا نا آشنا با کار بردن سلاح آن را به روی دیگران نشانه رود. در حالی که همه می دانند که وی توان جسمی، روحی یا مهارتی یا مهارتی لازم برای استفاده از سلاح را ندارد و یا همه ی می دانند که سلاح وی اساساً خالی است و در نتیجه هیچ کس هراسی را از این کار مرتکب به خود راه نمی دهد. با توجه با لزوم ترسیدن مردن ظاهراً سلاح باید ظاهر در معرض دید آنها قرار داشته باشد. بدیهی است باید به مقصد غیر مستقیم توجه کرد. بدین ترتیب هرگاه قصد و نیت اولیه کسی از سلاح کشیدن بردن مال باشد یا ربودن هواپیما و . . .باشد، هیمن که وی می داند که این کار وی باعث ترسیدن مردم خواهد شد، می توان گفت قصد ایجاد رعب و هراس مذکور در ماده 183 را داشته است. با نگاهی به قوانین می توان نتیجه گرفت که قانونگذار ایران برای مشمول عنوان محاربه نسبت به عمل مرتکب بیش از آنکه به ضابطه دست به اسلحه بردن توجه داشته باشد به قصد مرتکب دایر بر مقابه نظام و یا آثار ناشی از اعمال وی در ضربه زدن به نظام توجه داشته است و به عبارت دیگر یکی از دو ضابطه نوعی و شخصی را برای نشخیص عنوان سببییت برای فساد عامه، اخلال در امنیت عمومی، فساد و اخلال در نظام، شکست جبهه اسلام، اسارت یا تسلیم نیروهای خودی، تسلط دشمن بر اراضی، مواضع یا افراد خودی، وارد شدن تلفات جانی به نیروی خودی، ورود ضربه موثر به نیروهای مسلح و نفوذ بر آن.
یدین ترتیب هرگاه رفتار مرتکب در عمل موجب بروز یکی از نتایج سوء فوق گردد عمل وی از یک جرم ساده به جرم محاربه تغییر ماهیت خواهد داد. از سوی دیگر گاهی با اعمال یک ضابطه شخصی مرتکب به دلیل قصدی که در ایجاد اخلا و به هم زدن امنیت، مقابه با نظام را داشته باشد محارب محسوب می شود. بنابراین محاربه عبارت است از اخلال در امنیت عمومی بوسیله یا بدون آن خواه مقرون به غارت باشد یانه. در مورد محاربه، جرم مطلق است یا قصد بین حقوقدانان اختلاف نظر وجود دارد برخی با توجه به مفهوم مخالف تبصره ی 1 ماده 183 ق.م.ا محاربه را جرم مقید دانسته اند و برخی معتقدند که این تبصره را نمی توان تشخیص عنوان محاربه کار برده است. ضابطه نوعی در قیودی مثل قیود زیر در قوانین انعکاس یافته است: سببیت برای فساد عامه، اخلال در امنیت عمومی، فساد واخلال در نظام، شکست جبهه اسلام، اسارت یا تسلیم نیروهای خودی، تسلط دشمن بر اراضی، مواضع یا افراد خودی، وارد شدن تلفات جانی به نیروی خودی، ورود ضربه موثر به نیروهای مسلح و نظایر آن.
بدین ترتیب هر گاه رفتار مرتکب در عمل موجب بروز یکی از نتایج سود فوق گرددعمل وی از یک جرم ساده به جرم محاربه تفسیر ماهیت خواهد دارد. از سوی دیگر گاهی با اعمال یک ضابطه شخصی مرتکب به دلیل قصدی که در ایجاد اخلال و به هم زدن امنیت، مقابله با نظام را داشته باشد محارب محسوب می شود. بنابراین محاربه عبارت از اخلال در امنیت عمومی بوسیله اسلحه یا بدون آن خواه مقرون به غارت باشد یا نه » در مورد اینکه محاربه، جرم مطلق است یا مقصد بین حقوقدانان اختلاف نظر وجود دارد برخی با توجه به مفهوم مخالف تبصره ی 1 ماده ی 183، ق.م.1 محاربه را جرم مقید دانسته اند و برخی معتقدند که این تبصره را نمی توان و دلیل مقید بودن جرم دانست واین تبصره نظر به افراد متوسط دارد واگر کسی به دلیل ناراحتیهای عصبی از حمل سلاح توسط دیگری هراس داشته باشد موجب نمی شود حمل کننده سلاح را محارب بدانیم زیرا این گونه ترسها عادی ومتعارف نیست واین تبصره به این معناست که اقدامات تهدید آمیز افرادی که دارای ضعف مفرط جسمانی هستند واصولا توان ایجاد قصد اخافه را ندارند نمی توان محاربه تلقی شود اما براین نظر ایراد وارد است که قصد واراده یک امر درونی است و شخصی هم که ناتوان است خودش را توانا می بیند و قصد ارعاب می نماید، بنابراین قصد ارعاب و ناتوانی مرتکب ملازمه ای با یکدیگر ندارد.
ج) اخاذی:
گرفتن وجه یا چیزی از دیگری به زور و تهدید است. ممکن است پدری را تهدید به افشاء سر پسرش کرد واز پدر اخاذی نمود. امری که تهدید به افشاء آن شود ممکن است مطابق واقع باشد یا خلاف واقع باشد. مثل اینکه حکم محکومیت کیفری یا اداری علیه کسی صادر شده وفرد اخاذ اورا تهدید به انتشار آن حک کند تنها ماده ی قانونی که در آن از واژه ی احاذی نام برده شده است ماده ی 617 ق.م.1 می باشد که مقرر می دارد « هرکس به وسیله چاقو ویا هر نوع اسلحه ی دیگر تظاهر یا قدرت نمایی کند یا آن را وسیله مزاحمت اشخاص یا اخاذی یا تهدید قرار دهد یا با کسی گلاویز شود در صورتی که از مصادیق محارب نباشد به حبس از شش ماه تا 2 سال و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهدشد. تهدیدئ عبارت است از بیان رفتار بد نامشروعی که مرتکب می خواهد آن را انجام دهد». موقعیت تهدید در حقوق جزائی عمومی با موقعیت تهدید در حقوق جزای اختصاصی تفاوت دارد. در حقوق جزای عمومی تهدید یکی از مصادیق معاونت در جرم است به طوریکه وقتی معاون جرم مباشر را مهم به ارتکاب جرم نماید به تبع مباشر جرم، معاون نیز حداقل کیفر را خواهد را داشت. در حقوق جزای اختصاصی، تهدید گاهی از کیفیات مشدده جرایم دیگر است مانند سرقت همراه با تهدید. اخاذی مذکور در ماده ی 617 معمولا به مسایل مالی ارتباط پیدا می کند. ولی تهدید عام در برگیرنده ی هر نوع تهدیدی است، اعم از اینکه به مسایل مالی مرتبط پیدا کند یا به سایر مسایل. از طرفی جرم مذکور، جرمی است مطلق و موفقیت فرد در اخاذی یا تهدید شرط تحقق جرم نمی باشد. در اکثر ایالات آمریکا تهدید برای گرفتن مال اخاذی محسوب می شود، در اقلیتی از آنها گرفتن مال ، شرط کامل شدن جرم است وگرنه شروع به اخاذی محقق خواهد شد. در حقوق ایران ماده ی 669 قانون مجازات اسلامی، اشعار می رود: هرگاه کسی دیگر را به هر نحو تهدید به قتل یا ضررها نفسی یا شرفی یا مالی ویا به افشا سری نسبت به خود یا بستگان او نماید. اعم از این که به این واسطه تقاضای وجه و یا مال یا تقاضای انجام امر یا ترک فعل را نموده یا ننموده باشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه یا زندان از دوماه تا دوسال محکوم خواهد شد. «شمول ماده منوط به آن است که مرتکب از مصادیق محارب نباشد مثل این که وی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشده باشد و سلاح خود را با انگیزه عداوت شخصی به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد وعمل او جنبه ی عمومی نداشته باشد و در نتیجه از شمول عنوان محاربه مستثنی گردد»
به موجب ماده ی 21 از قانون جزای انگلستان در صورتی که شخصی به قصد تحصیل منفعت برای خود دیگری یا به قصد اضرار غیر، یا تهدید هر گونه تقاضای بلا وجهی به عمل آورد. عمل وی اخاذی است وتقاضا بلا وجه خواهد بود، مگر اینکه شخص آن را با اعتقاد به امور ذیل انجام دهد:
الف) با این اعتقاد که او برای تقاضای خود دلایل منطقی دارد
ب) اینکه استفاده از تهدید وسیله مناسبی برای اجرای تقاضایش است.
واژه تهدید باید بصورت موسع تفسیر گردد وبه تهدید به خشونت محدود نگردده بلکه تهدیدهایی را که برای شخص مخاطب زیانبار یا ناخوشایندهستند در برگیرد. افزون برآن، تهدید ممکن است شامل اخطاری هم شود که در وقایع خاص،چنین اعمال «زیانبار یا ناخوشایندی» مورد نظر می باشند.
مبحث دوم: تاریخچه:
همان طور که در قانون مجازات اسلامی مشاهده می کنیم قانون ما از جرمی به نام زورگیری نامی به میان نبرده است. اما با نگاهی گذرا بر قانون مجازات اسلامی می توان از مواد 617، 652و 185 قانون مجازات اسلامی کمک جست یعنی زورگیری در چارچوب اخاذی ماده ی 617، زورگیری در چارچوب سرقت مقرون به آزار «ماده ی 652» وزورگیری در چارچوب محاربه (ماده ی 185 ق.م.1). مطابق ماده ی 617« هرکس به وسیله ی چاقو یا هر نوع اسلحه دیگر تظاهر یا قدرت نمایی کند یا آن را وسیله مزاحمت اشخاص یا اخاذی یا تهدید قرار دهد یا با کسی گلاویز میشود در صورتی که از مصادیق محازب نباشد به حبس از شش ماه تا دوسال و تا 74 ضرم شلاق محکوم خواهد شد» همان طور که گفتیم این جرم مطلق است وسلاح مذکور در ماده اعم از سلاح سردوگرم است ولی سلاح قلابی را در بر نمی گیرد. گلاویز شدن در این ماده بطور مطلق ذکر شده است و ضرورتی ندارد که مسلحانه باشد. پس کسی که بدون به کاربردن هیچ سلاحی با دیگری گلاویز شود ظاهر مشمول این ماده است. پیشینه ی این ماده، ماده 1 لایحه ی قانونی مجازات حمل چاقو وسلاح سرد، مصوب سال 1336 می باشد که مقرر می داشت: « هرکس به وسیله ی چاقو یا هر نوع اسلحه ی سرد دیگر تظاهر یاقدرت نمایی کند ویاآن را وسیله مزاحمت اشخاص ویا اخاذی «قرار دهد» ویا بدان وسیله تهدید«کند» و یا با کسی گلاویز شود به سه ماه تا یک سال حبس تأدیبی ویا به اقامت اجباری از شش ماه تا یک سال در محلی غیر از محل اقامت خود محکوم خواهد شد»
همان طور که در ماده مشاهده می کنیم فقط سلاح سرد را در بر می گیرد در حالیکه اسلحه ی مذکور در ماده ی 617 بطور مطلق ذکر شده است و هم سردوگرم را در بر می گیرد.
اما مطابق ماده ی 652« هرگاه سرقت مقرون به آزار باشد ویا سارق مسلح باشد به حبس از سه ماه تا ده سال وشلاق تا 74 ضربه شلاق محکوم می شود واگر جرمی نیز واقع شده باشد علاوه بر مجازات جرح به حداگثر مجازات مذکور در ماده محکوم خواهد گردید» ماده ی 223 قانون مجازات عمومی مصوب 1304 با اصلاحات بعدی که در زمان خود مصداق زیادی داشت در فصل هفتم عنوان «درسرقت» مقرر داشته بود:« هرگاه سرقت مقرون به آزار یا تهدید باشد مرتکب به حبس جنایی درجه یک از سه سال پانزده سال محکوم خواهد شد جرجی نیز واقع شده باشد به حداکثر مجازات محکوم می شود» ماده ی 410 قانون دادرسی و کیفر ارتش مصوب 1318 نیز با تلفیق متن ماده در مبحث راجع به راهزنی در راه؛ وشرارع و سرقت با اسلحه اشعار می داشت: هر سارقی که حامل سلاح بوده ودر غیر راه ها و شرارع از قبیل دهات وقرا وقصبات یا شهر یا توابع آن ها مرتکب سرقت شود، هرگاه سرقت در شب واقع شده باشد ویا مقرون به آزار یا تهدید باشد به حبس باکار( حبس جنای درجه یک از سه تا پانزده سال محکوم می شود ) در حال حاضر عنصرقانونی جرم سرقت مقرون به آزار ماده ی 652 از قانون مجازات اسلامی « بخش تغریرات ومجازات های بازدارنده» مصوب 2/3/1375 می باشد
اما در خصوص ماده ی 185 ق.م.1 که مجازات سارق مسلح و قطاع الطریق را هرگاه با اسلحه امنیت مردم و جاده را برهم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب دانسته است، بایست گفت که قانون مجازات عمومی مصوب 1304 مواد 75 و 224 اخاصاص به مجازات قطاع الطریق را که در ماده ی اخیر مجازاتراهزنی به صورت خاصی تا اعدام پیش بینی شده بود. این مواد به موجب قانون دو ماده « راجع به مجازات قطاع الطریق» مصوب نهم خرداد ماه 1310 نسخ و لغو شد. بعدا نیز طبق ماده و احده قانون «راجع به محاکمه قطاع الطریق» مصوب 6 آذرماه 1310 اصلاحاتی در قانون دو ماده ی مذکور داده شد. منتهی چون طبق ماده اول قانون «راجع به مجازات قطاع الطریق» محاکمه اشخاص مذکور در قانون باید در دیوان حرب به عمل آید، لذا مجازات مرتکبین برابر مبحث اول فصل چهاردهم راهزنی در راه ها و شوارع و سرقت با اسلحه شامل مواد 408، 409 و 410 قانون دادرسی و کیفر ارتش مصوب چهارم دی ماه 1318 تعیین و عملا قانون « راجع به مجازات قطاع الطریق» ملغی شد. به عبارت دقیق تر قانون « راجع به مجازات قطاع الطریق» نیز به موجب ماده ی 408 تا 410 قانون دادرسی و کیفر ارتش نسخ گردید
بعد از ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، قانونگذار در جریان تصویب قوانین راجع به مجازات اسلامی مجددا جرم «قطاع الطریق وسارق مسلح» را برقرار کرد. و ابتدا در ماده ی 197 قانون حدود و قصاص و مقررات آن مصوب سال 1361 و سپس در ماده ی 185 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 سارق مسلح و قطاع الطریق را محارب شناخت بدین ترتیب مجازات محاربه را برآن تسری داد.
مبحث سوم: مبانی زور گیری:
گفتاراول: مبانی حقوقی:
جرم زورگیری نتایج بسیار زیادی برای آزادی شخصی به دنبال دارد. ترس از قربانی شدن باعث می شود که مردم اعمال اجتماعی خود را کاهش دهند اگرچه عموما مردم از قتل و تجاوز به عنف ترس دارند. اما شاید ترس از زورگیری باشد که مردم را خانه نشین می کند و باعث می شود که از غریبه ها دوری کنند. زورگیری منبع اصلی ترس در میان مردم است. چرا که قربانیان بایک تهدید جانی ویک تهاجم روبه رو می شوند که حتی ممکن است به از دست دادن زندگی شان منجر شود. این جرم ممکن است در فعالیت های روزمره ی انسان اتفاق بیافتد. در واقع این جرم علاوه بر آنکه موجب ترس و وحشت بسیار خود قربانیان می شود بلکه اساسا زندگی بسیاری از قربانیان بالقوه را نیز مختل می کند. در قانون ما اشاره ی به جرم زورگیری نشده است. و قضات برای مجازات زورگیران به ماده ی 652 که در خصوص سرقت مقرون به آزار است استناد می کنند« هرگاه سرقت مقرو به آزار باشد یا سارق مسلح باشد …» استناد به این ماده منوط به آن است که زورگیری توام با آزار و اذیت باشد و یا اینکه فرد زورگیری مسلح باشد. سلاح دراین ماده اعم است از اینکه سلاح سردو گرم باشد. همان طور از اطلاق کلمه ی “آزار” مذکور در ماده ی 652، بر می آید که آزار اعم است از آزار جسمی وروحی .
متاسفانه قضات “آزار” مذکور در ماده را خاص آزار جسمی می



قیمت: 10000 تومان

–80

Ministry of Science, Research and Technology

UNIVERSITY COLLEGE OF NABI-AKRAM
Department of English Language
A Thesis Submitted in Partial Fulfillment of the Requirements for the Degree of Master of Arts in Translation Studies
Title:
The Effect of the Translator’s Gender on Accuracy on literary Translation. (A case study on: And the Mountains Echoed by Khaled Hosseini)
Supervisor:
Bahloul Salmani (Ph.D.)
By:
Farnoosh Sohrabi
Winter 2015

به نام خدا
صورتجلسه دفاع
با تاییدات خداوند متعال جلسه دفاع از پایان نامه / رساله کارشناسی ارشد خانم فرنوش سهرابی در رشته زبان انگلیسی گرایش مترجمی زبان تحت عنوان بررسی تاثیر جنسیت مترجم در صحت ترجمه ادبی(بررسی موردی:و کوهستان به طنین آمد) که در تاریخ 24/4/93 در جلسه شورای تحصیلات تکمیلی به تائید رسیده است با حضور استاد (استادان ) راهنما ، مشاور و هیات داوران در موسسه آموزش عالی نبی اکرم (ص) در تاریخ 16/11/93 تشکیل گردید . در این جلسه ، پایان نامه / رساله فوق با موفقیت مورد دفاع قرار گرفت . نامبرده نمره به عدد ……………………، به حروف …………………… و امتیاز ……………………….. را دریافت نمود .
استاد (استادان ) راهنما
امضاء1- دکتر بهلول سلمانی
امضاء2-
هیات داوران
امضاء1- دکتر حسین صبوری
امضاء2- دکتر عبدالله باقری حمیدی
مدیر گروه دکتر محمود شکر الهی فر
مدیر امور پژوهشی و تحصیلات تکمیلی دکتر علی ستاری
معاونت امور پژوهشی و تحصیلات تکمیلی

To My Dear Parents And My Darling Spouse

Acknowledgement
I would like to express my deep gratitude and great appreciation to my supervisor Dr. Bahloul Salmani whose guidance and patience made me finish my thesis and his encouragement moved me to choose the topic and the research model and also to Rokhsare Sohrabi, the master of linguistics, whose knowledge and professional comments showed a new way on translation studies. I would like to thank all my professors in Nabiacram College, which did their best to increase my knowledge in translation studies.

AbstractThe process of translation involves at least two languages and variety of messages which can be called form and meaning. In fact, the meaning is the message which is transferred by various features and it is the task of the translator to transfer the meaning of the source text into the target text.As it is known, in transferring the meaning some factors are involved such as the gender of translator and so on. In this research, the researcher made it clear that the gender of translator is one of these factors that affected the translation.The criteria of comparison between male and female translation was Wardaugh and in accuracy in translation was the model of Waddington Method A about accuracy in translation which had eight factors to compare translation which was involved: contresens, fauxsens, nonsense, Addition, omission, unresolved extralinguistic references, loss of meaning and inappropriate linguistic variation.The data was selected from the novel “And the Mountains Echoed” and two translation of it from a male translator by the name of “Mehdi Qebrayi” and a female one by the name of “Nastaran Zahiri” and as a result it was shown that the translation of the male translator was somehow different and maybe more accurate than the female one according to Waddingtn.So, this research showed that gender of translator had some effects on the accuracy of translation in literary text.
Key words: Gender in translation, accuracy in translation, author-oriented translation.
Table of Contents
Table of contents ……………..………………………………….………………………….I
List of tables ………………………………………………………………………..……… III
Abbreviations …………………….……………………………………………..…….….. IV
CHAPTER ONE: INTRODUCTIOIN
TOC \o “1-3” \h \z \u 1. Introduction PAGEREF _Toc411763496 \h 21.1. Overview PAGEREF _Toc411763497 \h 21.2. Sta–ent of the Problem: PAGEREF _Toc411763498 \h 41.3. Purpose of the Study: PAGEREF _Toc411763499 \h 71.4. Sta–ent of Research Questions: PAGEREF _Toc411763500 \h 71.5. Significance of the Study: PAGEREF _Toc411763501 \h 71.6. Definition of Key Terms: PAGEREF _Toc411763502 \h 9CHAPTER TWO: REVIEW OF THE RELATED LITERATURE2. Review of the Related Literature PAGEREF _Toc411763504 \h 112.1. Overview PAGEREF _Toc411763505 \h 112.2. Language and gender PAGEREF _Toc411763506 \h 122.3. Translation PAGEREF _Toc411763508 \h 182.4. Translation and accuracy PAGEREF _Toc411763509 \h 24CHAPTER THREE: METHODOLOGY
3. Methodology PAGEREF _Toc411763511 \h 313.1. Research Method and Approaches PAGEREF _Toc411763512 \h 313.2. Corpus of the Study and samples PAGEREF _Toc411763513 \h 313.3. TheoreticalFramework PAGEREF _Toc411763514 \h 323.4. Resta–ent of Research Questions PAGEREF _Toc411763515 \h 37 PAGE \* MERGEFORMAT I
3.5. Procedure PAGEREF _Toc411763516 \h 373.6. Design PAGEREF _Toc411763517 \h 38CHAPTER FOUR: DATA ANALYSIS, RESULTS AND DISCUSSION
4. Data Analysis, Results and Discussion PAGEREF _Toc411763519 \h 414.1. Overview PAGEREF _Toc411763520 \h 414.2. Analysis of Samples PAGEREF _Toc411763521 \h 414.3. Samples PAGEREF _Toc411763522 \h 42CHAPTER FIVE: CONCLUSION, IMPLICATIONS AND SUGGESTIONS FOR FURTHER RESEARCH
5. Conclusion, implications and suggestions for further research PAGEREF _Toc411763524 \h 795.1. Conclusion PAGEREF _Toc411763525 \h 795.2. Pedagogical Implications PAGEREF _Toc411763526 \h 835.3. Suggestions for Further Studies PAGEREF _Toc411763527 \h 83Appendices PAGEREF _Toc411763528 \h 85Reference PAGEREF _Toc411763529 \h 107
PAGE \* MERGEFORMAT II

List of Tables
TOC \h \z \c “Table 3. ” Table 3. 1 The Corpus of this Study PAGEREF _Toc411763792 \h 32Table 3. 2 A sample of accurate words table of the corpus of the study of male and female translator PAGEREF _Toc411763793 \h 36 TOC \h \z \c “Table 4. ” Table 4. 1 Frequency of categories applied to the translation of “And the Mountains Echoed PAGEREF _Toc411763798 \h 75
PAGE \* MERGEFORMAT III

Abbreviations:
DTS: Descriptive Translation Studies
SL: Source Language
TL: Target Language
ST: Source Text
TT: Target Text
IV

Chapter One
Introduction

Chapter 1
1. Introduction1.1. Overview Every process of translation involves at least two languages and variety of messages, which can be called form and meaning. In fact, the meaning is the message which is transferred by various features and it is the task of the translator to transfer the meaning of the ST into the TT. So, depending on different factors affecting the translator’s performance and the way the message is conveyed, different translations will be produced. Translation is an interdisciplinary field of study (Snell -Hornby, 1998; Bassnet, 2002; Hatim and Mundy, 2006; Rezvani, Riazi and Sahragard, 2011) and it is in connection with many other disciplines such as gender study (e.g. studying gender differences of translators on translation quality), Psychology (considering the psychological factors and their impact on translator’s performance), linguistics (the impact and the relation of any language skills on translation both oral and written). Gender of the translator is one of the factors that may affect the product of the translator, and the accuracy of translation is an important feature in evaluating any translated text. Ghodrati (1388,2009A.D. p.143)
This research aimed to work on the differences which might exist in terms of the accuracy between the translations done by male and female translators, like gender of translator.
Gender study is one of the subfields of sociolinguistics. Sociolinguistics is the study of the relationship between language and society and specifically it is the descriptive study of the effect of any andall aspects of society, including cultural norms, expectations, and context, on the way language is used, and the effects of language use on society. It ranges from the study of the wide variety of dialects across a given region down to the analysis between the way men and women speak to one another. Ounas (2009, p.5)
Language and gender are linked and developed through man’s participation in every day social practice. It is proved through various investigations that the languages of men and women are really different (Holmes 1995: 1). In the past, women were invisible, yet today they believe that they possess a different voice, different psychology, different experience of love, etc. and also different culture from that of men (Coates 1997, p.13). Many studies have been conducted so far, regarding the role of the gender “as a determinant of linguistic usage” (Stockwell 2002, p.16).
Consequently, women are considered as the subordinate group and men as the dominant one, and for this reason, females are doing their best in order to be heard by the society and express their abilities to males. But regarding their translations, it must be said since translation is the product of man’s language; it must have the same characteristics as that of language. So, every translation must reflect the characteristics of the language of its translator. Ghodrati (1388, 2009 A.D. p.146)
This paragraph focuses on the fact that men marginalized women within the history. So this research confirms this idea or there are some other reasons; women have been victimized so, they are not accurate in their translation. Therefore, men are somehow more accurate in translating literary text.
In the process of translating a text, the message of the original should be preserved in the translation and this shows the fidelity or faithfulness of the translator to the original text. Beekman and Callow (1989, p.33) believe that a faithful translation is the one “which transfers the meaning and the dynamics of the original text”; and by ‘transferring the meaning’, they mean that the translation conveys the ST information to the TT reader. According to Beekman and Callow (1989, p.34), “only as the translator correctly understands the message, can he begin to be faithful”, and it is only then that “he can translate clearly & accurately”. In fact, faithfulness and fidelity are two terms which show how much the TT reconstructs the ST. Ghodrati (1388, 2009 A.D. p.146)
Some translation theorists believe that the translation should be evaluated by considering its ST as “the yardstick” (Manafi Anari 2004, p.34). Manafi Anari (2004, p.41) defines accuracy as “the exactitude or precision of the meaning conveyed” and in fact it “implies conformity of translation with the original text in terms of fact or truth”. Also, he defines ‘accurate translation’ as a translation “which is the reproduction of the message of the ST” (Manafi Anari 2004, p.34). Newmark (1996, p.111) believes that in translating a text, “the accuracy relates to the SL text, either to the author’s meaning, or to the objective truth that is encompassed by the text”, etc.According to the discussion above, accuracy can be considered as one of the representations of the faithfulness in translation, i.e. showing how accurately the translator has managed to reproduce the message of the ST into the TL.
Gender affects and influences on the process of writing and translating texts between languages.Regarding the translation accuracy, Larson (1984, p.485) believes that in some cases, when the translator tries to get the meaning of the ST and convey it to the TT, s/he may make some mistakes, either in the analysis of the ST, or in the process of conveying the meaning, and a different meaning may result; then, there is a need for a careful check regarding the accuracy of the translation. According to Method A of Waddington, the researcher decides to study if the gender of translator has any impression on accuracy in translating literary text and which one translate more accurate the male translator or female one.
1.2. Sta–ent of the Problem:Wordhaugh by distinguishing between “biological sex” and “socio-cultural gender” considers gender in language issue more cultural and context-oriented phenomenon (Wordhaugh, 2006, p.315-316). However, he considered both natural and grammatical gender sys– in languages (Ibid, p.320). ). In addition he mentioned the phonological differences, suprasegmental, lexical, syntactic, semantic, discourse, and the communication (Ibid, p.318-320).
The problem which is dealt with here is about studying if the gender of translator has anyimpression on accuracy in translating literary text according to whatever Wardaugh said about linguistically gender differences, and which one translated more accurate the male translator or the female one based on the first model of Method A of Waddington that is “Inappropriate renderings which affect the understanding of the ST”.As an example there is such a sentence with two translations:
Sample1. Every day, he labored from dawn to sundown, plowing his field and turning the soil and tending to his meager pistachio trees. (p.2)
مترجم مرد: هر روز از بام تا شام مزرعه اش را شخم می زد و خاک را زیر و رو می کرد و به درخت های پسته ی کم بارش می رسید.) ص9)
Omission: Labored
Faux sens: sundown:شام
مترجم زن: هر روز خدا،‌ از خروسخوان صبح تا غروب آفتاب، جان می کند. خاک مزرعه اش را شخم می زد و زیرورو می کرد و به درخت های پسته ی بی باروبرش می رسید.) ص9)
Addition:
خروسخوان / خدا
Inappropriate linguistic Variation: he labored from dawn to sundown:
از خروسخوان صبح تا غروب آفتاب، جان می کند.
(Creating a colloquial tone)
Discussion of Sample 1.
As Wardaugh said in his book “An Introduction to Sociolinguistics”, ” when we turn to certain grammatical matters in English, we find that Brend claims that the intonation patterns of men and women vary somewhat, women using certain pattern associated with surprise and politeness more often than menWardaugh (2006, p.321). In the same vain Lakoff says that women may answer a question with a sta–ent that employs the rising intonation pattern usually associated with a question rather than the falling intonation pattern associated with making a firm sta–ent. According to Lakoff, women do this because they are less sure about themselves and their opinions than are men. For the same reason, she says that women often add tag questions to sta–ents, e.g, “they caught the robber last week, didn’t they? The latter investigators did find, however, that the sex of the addressee was an important variable in determining how a speaker phrased a particular question. Wardaugh (1986, p. 306).
And also the male translator chose a different word for translating the word (sundown) which is faux sense according to Waddington. But the female translator chooses another equivalent for translating it. This difference refers to their differences in choosing and using different vocabularies that shows men and women are morphologically different.
The female translator added two words (khroskhan and khoda) in her translation that changes the structure of the source text. But male translator didn’t add any words in his translation. So, it refers to Wardaugh that men and women are grammatically and morphologically different because these two translations of one sentence are structurally different.
As Wardaugh mentioned in his book “In the area of morphology and vocabulary, many of the studies have focused on English. Lakoff, for example, claims that women use color words like mauve, beige, aquamarine, Lavender, and Magenta but most men do not. She also maintains that adjectives such as adorable, charming, divine, lovely, and sweet are also commonly used by women but only very rarely by men. Women are also said to have their own vocabulary for emphasizing certain effects on them, words and expressions such as so good, such fun, exquisite, lovely, divine, precious, adorable, darling, and fantastic.” Lakoff cites numerous examples and clearly establishes her point that ‘equivalent’ words referring to men and women do have quite different associations in English. Wardaugh (1986, p. 304)
Since most of us realize that it is not only where you come from that affects your speech but also your social and cultural background, age, gender, race, occupation, and group loyalty, the t–itional bias toward geographic origin alone now appears to be a serious weakness.
Phonological differences between the speech of men and women have been noted in a variety of languages. Wardaugh (1986, p. 304). The female translator used inappropriate linguistic variation for translating (he labored from dawn to sundown) but in male translation this factor isn’t seen. As Wardaugh said men and women are different in their speech styles and this fact is reflected in their styles of translating and finding equivalences for the source text.
1.3. Purpose of the Study:Because of the importance of the process of translation on man’s life and on her/ his activities in today’s societies, it is necessary to know the significant various factors affecting it that one of these factors is gender of the translator so, the aim of this study was to identify the role of the gender of the translator on the accuracy of the translation, and to determine whether there is any difference between the translations done by female and male translators in terms of translation accuracy. One English novel and two translations of it, one done by a female and the other by a male translator, are selected. Each translation was compared with its source text, sentence by sentence, and based on some certain categories, their inappropriate renderings affecting the understanding of the ST, and in fact affecting the translation accuracy, are extracted. By analyzing the data and applying some statistical analysis, the total numbers of the observed inappropriate renderings of each group of the female and male translators are counted. So the researcher aims to study the effect of translator’s gender on accuracy in translating the novel “And the Mountains Echoed” by Khaled Hosseiniand and two translators by Mehdi Ghebrayi and Nastaran Zahiri that these translators have the same culture and just their difference is their sex and the purpose of this research is just to know the effect of their gender on their translation.
1.4. Sta–ent of Research Questions:Through this research some questions will be followed in comparison between two translations of the novel “And the Mountains Echoed” which are hoped to be answered through this research.
How does translator’s gender affect the accuracy of translation in the work “And the Mountains Echoed” novel?
Is male translator more author-oriented than female in “And the Mountains Echoed” novel?
Are 8 factors of Waddington model of accuracy seen in male translator more than female one?
1.5. Significance of the Study: Newmark (1988, p.3) also calls 20th century “the age of translation” or “reproduction”. Translation is considered as an essential factor in the development of different societies all over the world. The concept of translation, however, is not just the mechanical act of transferring meaning from one language into another, rather as Benjamin asserts, it is the act of “re-creation.” Newmark (1988, p.82).
Over the past several decades and after the women’s movement, gender issues got involved in the language issues; meanwhile the translation studies developed more and more (von Flotow 1997, p.1). Regarding the translation, it can be assumed that since translation is the product of the language of the human being, it might have the same characteristics as those of language. So, every translation might reflect the characteristics of the language of its translator.
According to Von Flotow (1997, p.5), “gender refers to the sociocultural construction of both sexes”. During 1960s-1970s, feminist thinkers discussed socialized difference between women and men and the cultural and political powerlessness of these two genders (von Flotow 1997, p.5). About the concept of gender, Sherry Simon (1996, p.5) believes that “gender is an element of identity and experience which, like other cultural identities, takes form through social consciousness”. By reviewing the history of translation, we can discover that always there have been “well-known debates over how best to be faithful”; then, it is not astonishing “that fidelity in translation has been consistently defined in terms of gender and sexuality” (Chamberlain, cited in Baker 1998, p.93).
So the researcher of this study is going to show whether there is any differences between male and female translations or not. So, this study will be useful to the writer and the readers. Based on considering the difficulty of translating literary text, the researcher is going to study the effect of translator’s gender and difference between male and female one on accuracy in translating this novel “And the Mountains Echoed”. It can be also a contribution in the development of translation theory and gives the information to the translators in translating literary text.
And also, it is showed that in addition to different factors on translation quality, the gender of translator is one of these factors that affect the product of the translator. So, by considering different studies on the influence of gender on different matters such as literal, scientific and political texts, it is possible to pay attention to different qualities on the translation of these texts. It can be considered as career counseling it means that every person does job according to his or her profession and specialty. So, with regarding these factors translation agencies employ the exact translators for translating different texts.
In this thesis, it is showed that in addition to differenteffective factors on translation quality, the gender of translator is among these factors that affect the product of the translator. So, by considering different studies on the influence of gender on different matters such as literary, scientific and politically texts, by considering gender of translator, it is possible to pay attention to different qualities on the translation of these texts. It can be considered as career counseling it means that every person do job according to his or her profession and specialty. So, with regarding these factors translation agencies employ the exact translators for translating different texts
So, the researcher is going to study the effect of translator’s gender and the difference between male and female one on accuracy in translating “And the Mountains Echoed” novel.
1.6. Definition of Key Terms:Gender in translation:according to Kamarae and Spender (2000, p.900), define gender as the term which is “ used by many scholars and activists, refers to the socially constructed and socially expected differences between men and women as opposed to sex, which refers to the biological distinction between females and males.”
Accuracy in translation: according to Ghodrati (1388, 2009 A.D. p.146), it is “the exactitude or precision of the meaning conveyed” that representations of the faithfulness in translation, and showing how accurately the translator has managed to reproduce the message of the ST into the TL.
Author-oriented translation: according to Stein, author was the determiner of a text’s meaning. The text meant what theauthor of the text consciously willed to convey by the words him or her hadwritten. Texts were understood as a form of communication, and in communicationwe seek to understand what the author of that communication seeks to convey.

Chapter Two
Review of the Related Literature

Chapter 22. Review of the Related Literature2.1. OverviewTranslation is the process of transferring the message of the source text language into the target language; therefore, the translator deals with two languages. Then, many factors which affect the quality of language may affect the quality of translation. Many studies have been conducted on gender and language and it seems that each gender has got its own certain language and applies some particular linguistic features and forms more or less than other gender for specific purposes. Gender is one of the most significant factors that nowadays researchers have taken into a great consideration and devoted their life to investigate different effects which gender may have on different aspects of translation. (Ghodrati 1388, 2009 A.d. p.12). A major issue in sociolinguistic studies has been the relation between gender and language.
The data was selected from “And the mountain echoed” novel by “Khaled Hossini” and two translations of it by a male “Mehdi Ghebrayi” and a female translator “Nastaran Zahiri”.
Khaled Hosseini
Khaled Hosseini was born in Afghanistan, the oldest of five children, and spent the first years of his childhood in the capital city, Kabul. Although Afghan culture lacked a long t–ition of literary fiction, Hosseinienjoyed reading foreign novels in translation and began to compose stories of his own.When Khaled Hosseini was a child, he read great dealofPersian poetry, especially the poems of sufis such as Rumi,Hafez, Omar Khayyám, Abdul-Qādir Bēdil, and others. He nowcalls the collected poems of Hafez, the Divan-e-Hafez as hisfavorite book. He also cites a Farsi translation of JackLondon’s White Fangas a keyinfluence on his youthfulimagination,as well as Persian translations of novelsranging from to Mickey Spillane’s MikeHammerseries.
In March 2001, while practicing medicine, Hosseini began writing his first novel, The KiteRunner. Published by Riverhead Booksin 2003, that debut went on to become an internationalbestseller and beloved classic. In May 2007, his second novel, AThousand Splendid Suns, debuted at #1 on theNew York Times bestseller list, remaining inthat spot for fifteen weeks and nearly an entireyear on the bestseller list. Together, the two books have sold more than 10 million copiesin the UnitedStates and more than 38 million copies worldwide. The Kite Runner Wasadapted into a graphic novel of the same name in 2011. Hosseini’s much awaited thirdnovel, And the Mountains Echoed, published on May 21, 2013. Rather, the book is written similarly to a collection of short stories, with each of the nine chapters being told from the perspective of a different character. The book’s foundation is built on the relationship between ten-year-old Abdullah and his three-year-old sister Pari and their father’s decision to sell her to a childless couple in Kabul, an event that ties the various narratives together.
2.2. Language and genderThe earliest research about language and gender can be traced back to as early as ancient Greek. At that time, many dramas witnessed gender differences in language. However, it was not until the early 20th century that language and gender attracted anthropologists’ and linguists’ attention.
Though there is a trend to study language and gender, it has not become an independent linguistic topic until the 1960s, when feminist movement appeared and sociolinguistics advanced. In the 1770s, such well-known linguists as Lakoff, Trudgill, Zimmerman, West, Thorne and Henley made a great contribution to the study by exploring the social roots of gender differences in language. G–ually, studies began to flourish. In the early 1980s, Bolinger and other linguists thought of gender differences in language as a kind of sexism.
Since language is used as a tool for human communication, it is inevitably featured by gender. For quite a long time, language and gender studies have been a heated issue in sociolinguistics and pragmatics. Former studies focus on linguistic levels such as phonology, grammar, syntax and gender differences. However, few of them are conducted in specific contexts. With the development of society, language and gender study in a certain context deserves to be conducted. Li (2014, pp. 52-57)
Many studies have been conducted on gender and language and it seems that each gender has got its own certain language and applies some particular linguistic features and forms more or less than other gender for specific purposes.
Kamarae and Spender (2000:900) define gender as the term which is “ used by many scholars and activists, refers to the socially constructed and socially expected differences between men and women as opposed to sex, which refers to the biological distinction between females and males.”
Lakoff, in 1975, published an influential account of women’s language. This was the book “Language and Woman’s Place”. This book introduces to the field of sociolinguistics many ideas about women’s language that are now often commonplace. It has inspired many different strategies for studying language and gender, across national borders as well as across class and race lines.Her work is noted for its attention to class, power, and social justice in addition to gender. In a related article, “Woman’s language” she published a set of basic assumptions about what marks out the language of women. She identified a “women’s register,” which she argued served to maintain women’s (inferior) role in society. Lakoff argued that women tend to use linguistic forms that reflect and reinforce a subordinate role. These include tag questions, question intonation, and “weak” directives, among others. Lakoff also have been labeled the “deficit approach,” since they posit that one gender is deficient in terms of the other. Descriptions of women’s speech as deficient can actually be dated as far back as Otto Jespersen’s “The Woman,” a chapter in his 1922 book Language: “Its Nature and Development”. Jespersen’s idea that women’s speech is deficient relative to a male norm went largely unchallenged until Lakoff’s work appeared fifty years later. Nevertheless, despite the political incorrectness of the chapter’s language from a modern perspective, Jespersen’s contributions remain relevant. These include the prospect of language change based on social and gendered opportunity, lexical and phonological differences, and the idea of genderlects and gender roles influence language.Lakoff proposes that women’s speech can be distinguished from that of men in a number of ways, including:
Hedges: Phrases like “sort of”, “kind of”, “it seems like”
Empty adjectives: “divine”, “adorable”, “gorgeous”
Super-polite forms: “Would you mind…” “…if it’s not too much to ask” “Is it o.k. if…?”
Apologize more: “I’m sorry, but I think that…”
Speak less frequently
Avoid coarse language or expletives
Tag questions: “You don’t mind eating this, do you?” Subsequent research has cast some doubt on this proposition
Hyper-correct grammar and pronunciation: Use of prestige grammar and clear articulation
Indirect requests: “Wow, I’m so thirsty.” – really asking for a drink
Speak in italics: Use tone to emphasis certain words, e.g., “so”, “very”, “quite”
Use direct quotation: men paraphrase more often.
Have a special lexicon: women use more words for things like colors e.g. magenta, aquamarine. , men for sports.
Use question intonation in declarative sta–ents: women make declarative sta–ents into questions by raising the pitch of their voice at the end of a sta–ent, expressing uncertainty. For example, -“What school do you attend? -Eton College?”
Use “wh-” imperatives: (such as, “Why don’t you open the door?”)
Overuse qualifiers: (for example, “I think that…”)
Use modal constructions: (such as can, would, should, ought to – “Should we turnup the heat?”)
Use more intensifiers: especially “so” and “very” (for instance, “I am so glad you -came!”)
Lack a sense of humor: women do not tell jokes well and often don’t understand the punch line of jokes. Language and Women’s place (Lakoff 1975, p,45-80)
Wardaugh (2006, p.315-316) by distinguishing between “biological sex” and “socio-cultural gender” consider gender in language issue more cultural and context-oriented phenomenon. However, he considered both natural and grammatical gender sys– in languages (Ibid, p.320). In addition he mentioned the phonological differences, suprasegmental, lexical, syntactic, semantic, discourse, and the communication (Ibid, p.318-320).He refers to three dominant approaches to explaining gender differences in two sexes as follow: the biological differences between men and women, male dominance over women, and social differences between men and women. With regarding to social differences between men and women he notes to tendency of both genders to different issues for speaking and he knows the cause of brevity and speech reduction from underlying interests. Then he studies the communication strategies such as controversy, react (asking questions, encouraging to speak, confirmation), interrupting speech, the different goals of it (empathy, control, etc.) and the difference between the sexes (Ibid, p.326). Anyway, he rejects decisively remarks and without regarding to context about any kind of comparison between the sexes. Another topic that Wardaugh discusses is the gender issues and the possibility of gender programming of languages. Wardaugh believed that with formal changes of languages ​​cannot achieve a fundamental change in gender discrimination. In his opinion these discriminations resolved when the intellectual foundations of women and men have changed (Ibid, p.331).
Modarresi in explaining the linguistic differences between men and women are further distinguished by the social differences (Modarresi 1368, 1999 A.D. p.170-160). He says that because each one of both sexes in some areas is more active than the other gender, the terms related to that area is considered masculine or feminine. Modarresi also refers to the two genders specific language patterns and believes that when women and men in society do not follow these patterns, will lose their special social status, or at least ridiculed. Modarresi mentioned the amount of gender differences of various languages (ibid, p.162). From Lakoff quotation he knows more unstable and precarious social status of women than men considered and query the reflection of these social status in language (ibid. p.169-168). Differences between men and women in terms of discourse refers to the fact that women talk usually the focal questioning, skeptical and seek support while men talk from the aggressive stance, competitive and controller.
Paknahad Jabaruty on explaining the gender differences in languages more inclined to the hypothesis that male dominance on language and gender inequality (Paknahad Jabaruty, 1381, 2003 A.D. p. 36-35). However, he knows effective two different methods of socialization of boys and girls in societies in shaping inequalities. In his opinion confining the girls to home environment causes them to grow in a noncompetitive environment, but the boys could freely leave the house and be at the outside of the house causes them to have a controlling and competitive behavior. He mentioned the higher status of men than women in the home and outside the home and regarded lower social status of women a cultural heritage which is transferred to the children in both the home and outside the home environment. However Jabaruty point out the social status of men conflict in home and some social positions and also the mother’s personality contrasts ideal location (promoted by the community) and her real social status, she points out (ibid, p.25).with citing to his own research data Jabaruty concluded that in Farsi, language inequality is in favor of men.
Peter Trudgill “gender, social class and speech sounds” 1970s research into language and social class showed some interesting differences between men and women. Trudgill studied the effect of gender on variation in word-final –ing in words like running (runnin’) and swimming (swimmin’). He found that women tend to use more standard language features than men and men tend to use more vernacular forms in their speech.
Oana-Helena (2002) in his article “Gender issues in translation” states that the cultural turn in translation studies allows us to understand translation as being related to other aspects of communication. It defines translation as a process of mediation which moves through ideology and identity. Translation has t–itionally been looked upon as a secondary reproductive activity. This is associated with misogynist stereotypes of women, and it can therefore be argued that translation is described in gendered terms, negatively related to women. It is a fact that, historically; women have been discouraged from participation in the public sphere. Some norm and make their voice heard.In feminist theory, translation is viewed as production, not reproduction. Language is a means of creating meaning, and meaning is created in order to reveal feminine identity. Feminist translation redefines the notion of fidelity, equivalence and the invisibility of the translator. These are directed not at the original but at the feminist project, i.e. the reworking of meaning so as to reverse the effects of male social and cultural domination.
Tannen examines gender linguistics from discourse perspective. He believes thatcommunication is not just intended to say the intention and objectives, but to fulfill the quality of objectives (regardless of its meaning) that is usually influenced by the culture in shaping a society’s ultimate purpose is very important (Tannen 1995, p.138) . He knows one of the durability factors of the particular style of speech of each sex tend to communicate more with his homosexuality (Ibid, p.139).
Kaushanskaya, Marianand Yoo (2011) in their article “Gender differences in adult word learning” state that in prior work, women were found to outperform men on short-term verbal memory tasks. The goal of the present work was to examine whether gender differences on short-term memory tasks are tied to the involvement of long-term memory in the learning process. In Experiment 1, men and women were compared on their ability to remember phonologically-familiar novel words and phonologically-unfamiliar novel words. Learning of phonologically-familiar novel words (but not of phonologically-unfamiliar novel words) can be supported by long-term phonological knowledge. Results revealed that women outperformed men on phonologically-familiar novel words, but not on phonologically-unfamiliar novel words. In Experiment 2, we replicated Experiment 1 using a within-subjects design, and confirmed gender differences on phonologically-familiar, but not on phonologically-unfamiliar stimuli. These findings are interpreted to suggest that women are more likely than men to recruit native-language phonological knowledge during novel word-learning.
In all-female discourse, it is common that two or more people speak at the same time (simultaneous speech) and this does not disturb their conversation (Coates 1995, p.23).Coates (1995, p.23) has examined that female speakers keep “a turn-taking model”, although “the rule of one-person-at-a-time” does not employ. The co-conversationalists may make comments or ask questions while another communicator is speaking; and in fact, asking questions and making comments elucidate that they are listening to their speakers; moreover, in their simultaneous speech, they use several topics and also overlapping speech is seen in their conversations. Studies have proved that men mostly apply a competitive style of discourse whereas women use a more cooperative style of speech (Coates 1995, p.13). Several studies have been conducted on all-female discourse to find out what are the significant linguistic features constructing females’ cooperative discourse. As Coates (1995, p.22) states, in conversations, some speakers may take the role of ‘expert’ whereas some others ask the expert their questions. She says through conducting several studies, it is found that women avoid taking the role of ‘expert’, for this might “disturb the symmetry of the group”; therefore, questions for seeking information are few in all-female discourse while interrogative forms are used frequently in order to determine the acceptability of the said information; moreover, in order to ensure that a conversation continues, females keep asking questions.
Tabitha W. Payne and Richard Lynn (2011) in their article “Sex differences in second language comprehension” report that females have higher average ability than males in second language learning in studies using children. We further investigated this issue by examining potential sex differences in second language ability in college students matched for the age of acquisition of the second language, the number of classes taken, working memory capacity, and English Reading Comprehension. The results showed that females performed significantly better than males in second language reading comprehension when they are matched on all these variables, suggesting that females have a stronger module for second language processing than do males.
Hannah and Murachver (1999) in their article “Gender and Conversational Style as Predictors of Conversational Behavior” state that because gender and speech style co-vary, effects that have been attributed to speakers’ gender-based status might in fact be consequences of how people respond to particular styles of speech. To examine the relative impact of gender and speech style on conversant’ speech behavior, female and male confederates were trained to employ a facilitative or a non-facilitative style of speech in interactions with young adults. Analyses of participants’ conversations with confederates showed that confederate speech style, rather than confederate gender, was a more reliable predictor of participants’ speech behavior. In conjunction with analyses of participant accommodation to confederate speech, the results revealed subtle differences in how women and men responded to the behavior of confederates.2.3. TranslationTranslation is a process conducted in language, a process of changing a text in one language into another language. The change consists of some aspects, such as phonetic, grammatical, and semantic. Therefore, a translator must use the theory of language as a footing or the principle that supports him/her.
Based on Oxford Advanced Learner’s Dictionary, translation is “the process of changing something that is written or spoken into another language.”
In globalization era, translation is very useful and needed by human. By translation, communication between human beings in various parts of the world can be done effectively. Science and technology which is evolving from many countries may be accessed easily. Transfer of science, culture, and other social activities mostly is done through translation. Gunawan (2011, p. 1)
Catford stressed the notion of translation as the process of substituting a text from one language into another language. Nida and Taber state that the translation should be the closest natural equivalent of source language, both in the meaning and the style of receptor language.
Newmark defines translation as “rendering the meaning of a text into another language in the way that the author intended the text.” According to Larson, “translation consists of transferring the meaning of the source language into the receptor language”. Thus, they agree that something which is transferred in a translation is meaning, not form. Besides that, there should be naturalness in the meaning as the rules of receptor language. Then Machali states that the translation must be able to communicate or to act as “the bridges of meaning” between the manufacturer of the source text and receptor text reader. Translation is an act of communication that conveys messages from authors to readers. Wills argues that the purpose of translation is to get the optimal equivalent and there must be semantic and pragmatic understanding in receptor language text. Gunawan(2011, p. 12)
Hatim and Mason propose the definition of translation which is suitable to literary translation. They say that translation is looked upon as “an act of communication which at–pts to relay, across cultural and linguistic boundaries, another act of communication (which may have been intended for different purposes and different readers/ hearers)”. In this case, a translation is receiver the message of source language then he acts as sender to receptor language. In other words, a translator has two task, first he must be a good receiver, That is willing understand what the author mean, secondly he acts as sender in which he must be able to render the sense what he had got accurately to readers. Gunawan(2011, p. 14)
Translation can be defined as an art of reproduction which transfers themeaning of a text from one language to another (Simon 1996: 12). Goddard (1999: 91, cited in Simon 1996: 12) claims that translator is described as “a servant, an invisible hand” who mechanically transforms the words of one language into those of another. According to Barbara Godard (1995a: 73, cited in Simon 1996: 23) translation should not be considered as a simple process of transferring the meaning from one language into another, but it is a continuation of the process creating meaning done in the network of texts and social discourses. The feminist translator believes that she actively contributes in the process of creating the meaning of the text (Simon 1996: 29).
A definition which is not confined to the mere transference of meaning is furnished by Nida and Taber (1969: 12) who postulate translation consists in reproducing in the receptor language the closest natural equivalent of the source language message, first in terms of meaning and secondly in terms of style. (Emphasis is mine). Bell (1991: 5-6) seems to have pursued the same line of emphasis on meaning and style in his translation of the definition given by the French theorist, Dubois (1974):
Translation is the expression in another language (or the target language) of what has been expressed in another, source language, preserving semantic and stylistic equivalences.
Translation is “an incredibly broad notion which can be understood in many different ways” (Shuttleworth & Cowie 1997, p.181). Hatim and Munday (2004, p.3) believe that translation is a phenomenon which has a great effect on everyday life. According to Gutt (1991, p.122, cited in Hatim & Munday2004, p.62), translation can be divided into two types: direct and indirect. As he defines, indirect translation is the one in which the translator, with no constraints, is able to expand, paraphrase, or summarize; while, in direct translation, the translator should just concentrate on contents of the source text which are clearly expressed. Based on the definition above, in direct translation, the translator tries to create a translation faithful to the original text; also, according to Wilson and Sperber (1988, p.137, cited in Hatim & Munday 2004, p.179), a faithful translation is the one whose translator has at–pted to create a translation similar to the source text “closely enough in relevant aspects”.
Furthermore, Sumardiono defines translation with orientation approach that states “Translation is a process of transferring message from one language to another by considering the aspects of accuracy and acceptability. Accuracy tends to the source language; while acceptability tends to the target language.” It means there are two orientations that the translator considers, namely: source language oriented by focusing the accuracy of meaning and receptor language oriented by focusing the acceptability of a translation. Gunawan (2011, p. 14).
Suryawinata and Haiyanto states that the translation of novel must be focused on the rendition of the wholly story, it is not the rendition of sentence for sentence. It aims to make the translation which is enjoyable to read and make the reader keep going on to read the next page. Meanwhile, Hoed states that a translator of novel has two task, first he must be a good receiver, that is willing understand what the author mean, secondly he acts as sender in which he must be able to render the sense what he had got accurately to readers. Hendarto cited in Ganesha says that a translator of novel should at–pt to produce a translation that makes receptor language readers feel the same experience with source language readers. Similarly, Sayogie says that the good novel translation occurs when the impression of receptor language readers is same with the impression of source language readers. Gunawan(2011, p. 34)
Shafiee-Sabet and Rabeie (2011) in their article “The Effect of the Translator’s Gender Ideology on Translating Emily Bronte’s Wuthering Heights” examine the effect of gender ideology of the translators on two Persian translations of Emily Bronte’s Wuthering Heights. The findings reveal that although both translations have many similar features in respect to some maxims of translation, in both of them gender ideology of the translator is a key figure in translating the gender related i–s/parts of the source text, as each translator uses his/her own gender ideology in the interpretation and transformation of the SL text into TL.
Tavoosi (2008) in his article “Gender in translation” deals with the differences between the translations into Persian done by male and female translators on the basis of sentence length, lexical choice and the number of parentheses. To investigate the differences, an English text on the topic of women’s studies was chosen and fourteen male and fourteen female semi-professional translators were asked to translate the text into Persian. Then the number of sentences, the average number of total tokens and consequently the average sentence length in each translation was shown in separate tables according to the unit of analysis and the translators’ gender. As to the lexical choice, three words and three phrases which expected to reveal the differences between male and female translator’s writings were chosen and the translators’ choices were shown in separate tables according to the word/phrase under study and the translators’ gender. Finally, the number of parentheses in each translation was counted and shown in separate tables according to the translators’ gender. The result of the study was consistent with the well-known views that women use shorter sentences, that the vocabulary of a woman is much less extensive than that of a man and that women use more parenthesis than men.
Vetr Shiraz in her article “Translation strategies: A gender-based approach” reveal the nature of relations between male/female translations in respect of some linguistic features through 1) examining the male and female translation’s characteristics, which have to do with given linguistic features regardless of the gender of the source texts’ writers, and 2) determining their difference, if it is the case in translation of a woman’s work. These linguistic features include sentence structure, sentence length, and lexical density, which quantitatively have been determined. In other words, the research set out to study the employed strategies by male/female translators with a gender based approach. The corpus of the study consists of equal samples of four fictions, each translated by an Iranian man and an Iranian woman from English into Persian. The research has used text-linguistic analysis to compare men translations of four English fictions with women translations of those very books. The t-test has been applied to compare the means of performance of the two groups to determine how much the researcher can be confident that the differences found between two groups are not due to chance. The observed differences with respect to the percentages of different types of sentence and the number of clauses in compound and complex sentences separately as well as compound and complex sentences in total, are found to be statistically non-significant. The difference between male/female translation in respect of sentence length and lexical density is also found to be non-significant. No relationship is found between women language in translation of a woman’s work that predicts their gender.
Nemati in her article “Gender Differences in the Use of Linguistic Forms in the Speech of Men and Women”: A comparative study of Persian and English intended to determine
Whether men and women were different with respect to the use of intensifiers, hedges and tag questions in English and Persian. To conduct the study, R. Lakoff’s (1975) ideas concerning linguistic differences between males and females were taken into account. In order to gather the most natural-like data, 6 English and 8 Persian film-scripts with a family and social theme were randomly selected from amongst all the scenarios available in two libraries of the University of Shiraz. In all, 9,280 utterances were studied. The data were then divided into four major groups: (1) cross gender, same culture, (2) same gender, cross culture; (3) cross gender, cross culture; and (4) cross culture data. The results of the 21 Chi-squares computed showed no significant difference between the groups on the use of intensifiers, hedges and tag questions. The findings of the study did not confirm Lakoff’s opinion regarding gender-bound language at least in the three areas and the corpus inspected in this research.
Golavar (2009) in his article “The Effect of the Translator’s Gender on Translation Evaluation” investigate the relationship between the gender of a translator and the gender of the evaluator of the work of that translator. The researcher hypothesizes that if a male rater is to evaluate a translated text done by both a man and a woman, he would unconsciously choose the translation of the same gender and vice versa. To test this hypothesis, 6o (30 men and 30 women) senior students of the translation training program at the Maritime University of Chabahar were selected and participated in the experiment. The test included 20 questions; it was designed based on two translations of one chapter of a short story which was translated one by a male and the other by a female translator from English to Persian. Two of the answer options were the translations of the two translators and the others were wrong translations. The subjects were asked to choose just the one which was nearest to their own opinions. Finally, the data analysis of the study showed that the relationship between the variables of the study was not proved and the research hypothesizes was rejected. The limitations and implications of this study, as well as its suggestions for future research, are discussed.
Federici and Leonardi (2012) in their article “Using and Abusing Gender in Translation, The Case of Virginia Woolf’s A Room of One’s Own Translated into Italian” which is part of a corpus-based research on gender in translation aimed at showing how gender is used and/or abused in the translation of literary texts from English into Italian. Drawing upon feminist theories of language and translation and feminist practices in translation, it is our intention to show how gender is manipulated in translation in an at–pt to define feminist translation strategies. Translating a feminist text does not necessarily imply that the translator working on that text is a feminist. In Italy, moreover, it is very hard to find cases of declared feminist translators as compared to other countries, such as Canada or Spain for instance. Our interest, therefore, lies in the possibility to frame specific strategies as feminist and to see if in the corpus of texts we are analyzing they are carried out or not. The second part of the essay focuses on the first example of our study: Virginia Woolf’s A Room of One’s Own and three of the translations that have been published in the Italian context.
Elraz in his articles “His Translation vs. Her Translation – Gender and Translation” (2006) concentrating on gender-oriented characteristics in formal contexts, taken from the British National Corpus (Koppel et al. 2003). While these studies all deal with original writing, the one reported here explores potential differences in the language of men and women who translate the words of others, whether in writing or orally. To my knowledge, it is the first empirical study in this domain which compares translations by males and by females.In light of the gender-oriented differences observed in spoken and in written language, similar differences were expected in translated texts as well. These were assumed to include vocabulary (particularly the use of hedges and of words that do not have an obvious equivalent in the target language), elicitation, omissions, additions, register etc. Specifically, it was hypothesized that (1) gender-oriented characteristics will be manifested in the translations and will serve as an indication of the translator’s gender; (2) characteristics manifested in written translation will also be manifested in simultaneous interpretation.The study consisted of two parts. The written one focused on textual elements



قیمت: 10000 تومان

–76

دانشگاه علمی کاربردی ملایر
عنوان:
بانکهای سرمایه گذاری و ابزار مشتقه و مهندسی مالی
دررشته:
مدیریت امور اداری
نگارش:
مجید کارگر
تابستان 1395
چكيده:
در مباحث سرمايه گذاري و مديريت مالي استفاده از ابزارهاي مالي امري اجتناب نا پذير است ,و انتخاب آن با توجه بهموقعيت و شرايط بازار صورت مي گيرد.
سرمايه گذاران و متخصصان فن در امر سرمايه گذاري به دنبال سرمايه گذاري با حداقل ريسك در بازار و يا كاهش و انتقال آن هستند تا بتوانند به حد قابل قبولي از سود دهي دست يابند.
ابزار مشتقه ابزاري است كه از بازارهاي پايه اي مثل كالا , انرژي , ارز , پول و سرمايه مشتق شده اند و در بورس هاي مربوطه انجام مي پذيرند.
ابزار مشتقه ابزاري است كه در معاملات اصل دارايي جابه جا نشده و عملكرد قيمت آن ناشي از تغييرات قيمت كالاي مربوطه است.
معاملات در اين بازار نسبت به بازار نقدي سرعت و قدرت نقد ش وندگي بيش تري داردو هزينه كم تر ي در بازار ايجاد ميكند و ميتواند از نظر اقتصادي در انتقال خطر بازار و كاهش هزينه تامين مالي ,افزايش بازده دارايي ,تعديل سريع ساختارجريان نقدي و گريز از ماليات و در نهايت تغيير نرخ ثابت بدهي به نرخ شناور موثر باشدو به دليل مشروع بودن نرخ شناور ازنظر اسلام ,اين ابزار در كشورهاي اسلامي مورد استفاده قرار گرفته است و زمينه هاي استفاده از آن در ايران هم در حال پايه ريزي است.
واژه هاي كليدي:
ابزار مشتقه، قرارداد آتي، پيمان آتي،ريسك، نرخ ارز، نرخ سود، قيمت گذاري

مقدمه
شايد از نخستين روزهايي كه بشر تغييرات رابطه ارزشي با برابري كالاها در قبال يك ديگر را مشاهده كرد متوجه تاثيرات ناشي از ريسك بازار بر ارزش دارايي ها خود شده بود . با خلق پول و تحولات بعدي در جنبه هاي اقتصادي ، حتي افراد عادي به فكر مهاراين زيان احتمالي رسيدند زيرا در طول زمان ، بر حجم و عمق بازار افزوده مي شود و تغييرات سريع عرضه و تقاضا به ويژه به واسطه عمليات سفته بازي بيش تر جلوه مي كرد. در نتيجه مشتريان نهايي كالاها بيش تر از نوسانات قيمت متاثر ميشدند. اين تحولات علمي در ساير زمينه ها به ويژه آمار, رياضي, رايانه به متخصصان كمك كرد كه اين ريسك را به دو رقم بكشند و در قالب كردارهاي موثر نشان دهند و به طراحي ابزار مديريت ريسك و عرضه آن ها به بازار همت گماردند . اصطلاح
ابزار مشتقه بازارهاي ارزي وپولي از اواخر دهه هشتاد ميلادي مورد استفاده قرار گرفت . البته قبل از آن ابزارها يي نظير خط ترازنامه, محصولات مالي, ابزارهاي مديريت ريسك و مهندسي مالي استفاده مي شد . ابزارهاي مشتقه كه از بازارهاي پايه اي شامل كالا ,انرژي,ارز,پول و سرمايه مشتق شده اند تمامي اصطلاحات قبلي را در بر مي گيرند . بسياري از معاملات مربوط به ابزارهاي مشتقه از لحاظ مبلغ و سررسيد تسويه ثابت بوده و در بورس هاي مربوطه (كالا ,انرژي,ارز)انجام مي پذيرند كه سالها به شيوه اعلام قيمت در صحن بازار انجام مي گرفت . از سال 1998 اين شيوه جاي خود را به اعلام قيمت بر روي صفحات مانيتور داد. در عين حال برخي از بورس ها قديمي با هم ادغام شده مثل “يوركس ” (سوييس و آلمان )گلوبكس ( فرانسه,سنگاپور, برزيل ,مونترال )و شيكاگوكه يك سامانه معاملاتي مشترك رايانه اي طراحي كرده اند . طراحي و فروش محصولات خارج از بورس با هدف رفع نياز خاص مشتريان است بر خلاف ابزارهاي معامله شده در بورس ها، معاملات اخير از لحاظ مبلغ ارزش ,سررسيد تسويه و نرخ مرجع ,خاص مشتري مربوطه طراحي و انجام مي پذيرد.
 در اين مقاله سعي در معرفي ابزار مشتقه و انواع آن كه شامل قرارداد آتي قرارداد اختيار معامله و قرارداد تاخت و . . . .است ,شده است و به بررسي نقش آن در مديريت ريسك و اقتصاد و سرمايه گذاري پرداخته ايم.
تعريف ابزار مشتقه :
ابزار مالي اي است كه ساختار پرداخت و ارزش آن از ارزش اوراق بهادار ,كالاهاي اساسي ,نرخ بهره ,و شاخص اوراق بهادارمربوطه نشأت مي گيرد. اين ابزار به دارنده آن ا ختيار و يا تعهد خريد يا فروش يك دارايي مالي را مي دهد . ارزش آن از ارزش دارايي هاي مالي مربوطه مشتق مي شود.
بنا به تعريف ابزارهاي مشتقه معاملاتي هستند كه اصل دارايي در آن جابه جا نشده و عملكرد قيمت ابزارهاي مشتقه ناشي از تغييرات قيمت كالاي مربوطه است. به ديگر سخن ,رفتار اين ابزارها از رفتار دارايي مربوطه در بازار ناشي مي شود . البته دربسياري از موارد ,دارايي معامله نشده و فقط مابه التفاوت قيمت ها و يا حق بيمه بين طرفين تسويه مي شود . معاملات اخيرصرفا براي كسب سود يا سفته بازي بوده و به منظور انجام معاملات در بورس و خارج از بورس انجام مي پذيرد.
ابزار مشتقه گونه اي از ابزار مالي است كه فقط متخصصان فن ازچند و چون عملكرد آنها آگاهي كامل دارند و معمولاخبرگان حرفه اي روي آن ها سرمايه گذاري مي كنند . به طور كلي مشتقه ها قراردادي بين دو يا چند طرف است كه پرداخت هاي آن بر اساس موقعيت سنجي تعيين مي شود در واقع مشتقه ها ابزارهايي براي كاهش يا انتقال ريسك به شمارمي روند . برخي از مشتقه ها كه توسط شركت هاي بزرگ صادر شده اندبه صورت استاندارد و تضمين شده در بورس سازمان يافته و معامله مي شوند و برخي در حاشيه بورس و به صورت خارج از بورس با توافق و مذاكره دو طرف انجام مي گيرد.
خصوصيات ابزار مشتقه :
1. قيمت اوراق مشتقه مانند ساير كالاها و اوراق به عرضه و تقاضا بستگي ندارد بلكه به قيمت دارايي پشتوانه اوراق وابسته است.
2.  مصون سازي در بازار نقد يا تحويل فوري براي آينده كپي مي شود يعني آن چه در بازار امروز وجود دارد با همان شرايط در آينده بدست مي آورد.
3.  بدهي در اوراق مشتقه يك ادعاي اقتضايي در زماني مشخص است كه آن ها را به مثابه يك اهرم بسيار قوي مطرح مي كند. بدهي بيان گر تعهد در مقابل خريدار است.
4.  محلي كه طرفين براي مبادله اوراق مشتقه غير استاندارد حضور مي يابند بازار خارج از بورس است كه براي يكي ريسك رخ مي دهد و ديگري مصون مي ماند در اين بازار تسويه حساب طرفين در زمان مقرر صورت مي گيرد و پرداخت هاي لازم انجام مي پذيرد.
نقش اقتصادي ابزار مالي مشتقه :
1. انتقال خطر بازار
الف) كنترل بدره دارايي هاي مالي
ب)محدود كردن دامنه تغييرات قيمت يا نوسان پذيري قيمت ها
ج )كنترل خطر انتشار دارايي هاي مالي
2. كاهش هزينه هاي تامين مالي وام گيرندگان
3. تغيير كارامد نسبت بدهي هاي ثابت به بدهي هاي با نرخ شناور
4. افزايش بازده دارايي
5. تعديل سريع ساختار جريان نقدي دارايي ها براي انطباق بيش تر با وضعيت شركت در بازار
6. گريز از ماليات و دور زدن مقررات
امتيازات بازارهاي اوراق مشتقه نسبت به بازارنقدي :
1. انجام معامله در آن براي تعديل خطري كه پرتفوي سرمايه گذاران با آن روبروست هزينه كم تري در بازار نقدي دارد.
2.  معاملات سريع تر صورت مي گيرد
3.  برخي از بازارهاي مشتقه مي توانند معاملات دلاري بزرگ تري را بدون تاثيرگذاري نا مناسب بر قيمت اوراق مشتقه جذب كنند يعني بازار اوراق مشتقه مي تواند نقد شوندگي بيش تري از بازار نقدي داشته باشند.
انواع ابزار مشتقه :
قرارداد سلف:
قراردادي است كه به موجب آن دو طرف متعهد مي شوند در يك تاريخ مشخص و قيمت مشخص كالایی با كيفيت مشخص را كه بر اساس توافق طرفين تعيين خواهد شد را مبادله كنند . در اين قرارداد هم پيش شرط اين است كه تفاوت ديدگاه نسبت به قيمت آينده براي خريدار و فروشنده وجود داشته باشد بر اساس قرارداد سلف تمامي مبلغ بايستي قبلاپرداخت و كالا در سررسيد تحويل شود بدين ترتيب در معاملات غالبا با پول نقد رد و بدل مي شود يا اسنادي كه معادل پول نقد به شمار مي آيند. يكي از دارايي هايي كه معامله سلف آن ها بسيار متداول است نفت خام است.
قرارداد فوروارد:
اين قرارداد همانند قرارداد سلف است اما معمولا به علت اعتبار بالاي دو طرف معامله كل مبلغ در زمان تحويل كالا درسررسيد پرداخت مي شود و معمولا در بازارهاي خارج از بورس استفاده مي شود.
قرارداد استصناع :
اين قرارداد همانند قراردادهاي گذشته است ولي در اين قرارداد كل مبلغ مورد معامله به صورت قسطي تا سررسيد به تحويل دهنده كالا پرداخت مي شود.
قرارداد آتي :
قرارداد آتي و پيمان آتي به نوعي از قراردادها گفته مي شود كه طرفين معامله را به انجام معامله اي در آينده متعهد ميسازد كه خريدار و فروشنده متعهد ميشود كالا و قيمت آن را در تاريخ سر رسيد به يك ديگر منتقل كنند.در اين قراردادها دو گروه افراد وجود دارد :
1. افرادي كه براي كاهش عدم اطمينان , ريسك و بي ثباتي قيمت ها در دو ره هاي آتي سراغ اين قراردادها مي روند . اين افراد با خريد قرارداد آتي مطمئن مي شوند كه قيمت ها در آينده مشخص بوده و از نوسانات نامطلوب به دور خواهند بود.فروشندگان نيز به دنبال چنين اطميناني هستند.
2. افراد سوداگرا يا سفته باز هستند كه سود آن ها از عدم اطمينان قيمت هاي آينده ناشي مي شود . معاملات قراردادهاي
تحويل آتي در بورس انجام مي شود . اتاق پاياپاي ,در مقابل خريدار مسوليت فروش و تحويل جنس ,و در برابر فروشنده,مسوليت خريد و پرداخت وجه را به عهده دارد كه هر نوع كالاي مورد معامله حساب ويژه اي در دفاتر اتاق پاياپاي دارد.
تفاوت قرارداد آتي و پيمان آتي
1. تفاوت در ساز و كار عملياتي و حسابداري :در قرارداد آتي ارزش فعلي بازار هنگام قرارداد صفر است و در طول زمان توسط انتظارات مثبت و منفي مي شود و هيچ جريان نقدي تا روز تسويه وجود ندارد اما در پيمان آتي براي ماندن در ارزش صفر هر روز بر اساس تغيير قيمت بازار كالا تجديد و اصلاح مي شود و تا به قيمت روز قرارداد آتي ، استاندارد تعديل است و دراين امر جريان نقدي از روزي به روز ديگر متفاوت است.
2. پيمان آتي نوعي نظام يافته و استاندارد شده قرارداد آتي است و ميزان كنترل آن بيش تر است.
3. پيمان آتي در بورس هاي آتي معامله مي شود در حالي كه قرارداد آتي در بازار خارج از بورس
4. در پيمان آتي واسطه اي به عنوان موسسه پاياپاي وجود دارد و لذا طرفين قرارداد در قبال هم مسوليتي ندارند ولي درقرارداد آتي چنين نيست.
5. در پيمان آتي به منظور اطمينان از اجراي قرارداد طرفين مبلغي به عنوان تضمين پرداخت مي كنند به صورت كلي درپيمان آتي چارچوب قراردادي وجود دارد در حالي كه در قرارداد ميزان اعتبار طرف مقابل مورد توجه است و به طور طبيعي ريسك آن بيش تر است.
قرارداد آتي:
قرارداد آتي عبارت است از توا فق طرفين قرارداد براي انجام معامله در تاريخ مشخص از آينده كه مقدار كالا و قيمت آن نيزدر قرارداد مشخص مي شود. كه شامل قرارداد آتي خريد و فروش است كه درقرارداد آتي خريد اين امكان وجود دارد كه درتاريخ مشخصي از آينده دارايي خاصي را با قيمت توافق شده هنگام قر ارداد خريداري كنيد و قرارداد آتي فروش نيز در مقابل به شما امكان فروش دارايي خاصي را در تاريخ مشخصي از آينده و به قيمت قرارداد مي دهد.
 
 انواع قرارداد آتي
1.  قرارداد آتي نرخ ارز:
بازار قرارداد آتي نرخ ارز يكي از بازارهاي نظام يافته بازار قرارداد آتي است كه افراد براي پوشش ريسك نرخ ارز به آن مراجعه مي كنند بسياري از معامله گران ارز خارجي كه شامل بانك و موسسات غير بانكي نيز مي شوند كه ميز قرارداد آتي دارند كه در اتاق مبادلات قرار دارد و از آن به منظور مديريت ريسك و سفته بازي استفاده مي كنند ,ميز قرارداد آتي معمولا نرخ هاي قرارداد آتي ارز براي سررسيدهاي مختلف را تعيين و بر آن اساس معامله گران دست به مبادلات مي زنند ,قرارداد آتي نرخ از دير باز مورد استفاده بوده و در عين حال از دهه 1970 به علت از بين رفتن ثبات نرخ ارز در جهان اقتصاد استفاده از آن بسيار بيش تر شده است و افراد با استفاده از پيش بيني خود از آن استفاده مي كنند كه باعث ثبات نرخ ارز خواهد بود.
2. قراداد آتي نرخ سود :
اين قرارداد در سال 1983 توسط نظام بانكي لندن به وجود آمد و هنوز هم در انگليس مورد استفاده است. اين قرارداد از قرارداد آتي در آتي مشتق مي شود . در بانك هاي بزرگ رايج است كه به صورت سرمايه گذاري بانك ها در يك ديگر مورد استفاده قرار مي گيرد. در توافق نامه بانك ها زمان و مقدار و سود سپرده مشخص مي شود و بانك سپرده گذار وجوه مورد توافق را سپرده گذاري مي كند ,اين قرارداد نوع ساده قرارداد آتي در آتي است زيرا اصل وجوه مورد نياز است و مابه التفاوت نرخ سود و نرخ سود ارز منتقل مي شود . در قرارداد آتي نرخ سود در مورد ميزان اصل سپرده به همراه نرخ قرارداد و نيز نرخ مرجع كه عمدتا “لايبور” است توافق مي شود و البته نرخ مرجع مي تواند ساير اوراق مانند اوراق خزانه باشد .
انعقاد قرارداد نرخ سود تغييرات مثبت و منفي نرخ سود را از بين مي برد و در حقيقت هزينه مالي بانك را تثبيت مي كند.
V=(r f – r c ) *NP*dc/dy
اصل سپرده =NP, نرخ قرارداد = r c , نرخ مرجع = r f , مابه التفاوت سود وزيان =v
تعداد روز سال = dy , تعداد روز قرارداد = dc
V/(1+dc/dy*rf ) PVV=
نرخ تنزيل سود و زيان , ارزش فعلي ما به التفاوت
در اين قرارداد پرداخت يا دريافت مابه التفاوت در ابتداي دوره وام دهي انجام مي شود نه در تاريخ سررسيد . به همين علت ارزش زمان انتقال براي مبلغ در تاريخ سررسيد به صورت ارزش فعلي محاسبه مي شود.
3. قرارداد آتي اوراق بهادار :
بازار اوراق بهادار در امريكا و اروپا و آسياي شرقي صورت مي گيرد . در بسياري از بنگاه هاي معامله گر اوراق قرضه دولتي وشركتي را معامله مي كنند . بنگاه هاي كارگزاري نيز در بازار فعال حضور دارند و باستفاده از شبكه الكترونيك ,خريداران وفروشندگان را گرد هم آورده به يك ديگر معرفي مي كند و معاملات نقدي و قرارداد آتي زيادي را روي اوراق بهادار دولتي به انجام مي رسانند.
4. قرارداد آتي روي كالاها:
طرفين قرارداد تحويل كالاي خاص با قيمت معين را در زمان مشخص از آينده تعيين مي كنند. مشخصات كالا و بهاي آن مشخص مي شود و مي توان ريسك تغييرات قيمت انواع كالاها از ماشين آلات و مواد اوليه را پوشش داد . با اين قرارداد امكان استفاده از كالايي در آينده داريد در حالي كه تنها هزينه پرداختي، قيمت آتي كالا خواهد بود.
رابطه نرخ نقد و نرخ آتي و ساختار سازماني نرخ سود :
نرخ آتي نشان دهنده انتظارات سرمايه گذاران از روند آتي نرخ سود است كه البته با توجه به تغيير تاريخ سررسيد متغيراست. به عنوان مثال سرمايه گذاري بلندمدت داراي ريسك بيش تري است بنابراين بازدهي بيش تري را طلب مي كند. در حالت صعودي هر چه به سررسيد نزديك مي شويم ، بازدهي نيز افزايش مي يابد . در عمل هر سه حالت مي تواند وجود داشته باشد .
مثلا در سال 1974 به علت بحران و افزايش نرخ سود كوتاه مدت بازدهي اوراق كاهش يافت (منحني نزولي ) و در سال 1991اوراق خزانه با بازدهي صعودي مواجه شدند در حقيقت ساختار سازماني نرخ سود به مفهوم رابطه بين بازدهي اوراق با درآمدثابت با سررسيد اين دارايي هاست . بررسي اين نظريه درك عمومي از بازار مالي و نقش آن در جامعه اقتصادي و مهندسي مالي كمك مي كند.
مشكلات قرارداد در بازار قرارداد آتي :
در اين قراردادها چون ساختار نظام يافته وجود ندارد امكان دارد افرادي به طور غير مستقيم بر آن اثر منفي مي گذارند.
1. حجم قرارداد و تاريخ سررسيد :مشاركت كنندگان در بازار آتي هر يك بر اساس نياز خود ,حجم قرارداد و تاريخ سررسيدخاصي را اعلام مي كند.
2. ريسك نكول : چون اين قرارداد ساختاري مدون ندارد ضمانت اجرايي قوي ندارد و پوشش ريسك به وسيله اين قراردادخود با ريسك نكول همراه است.
3. نقدينگي : عدم امكان پرداخت نقدي و ايفاي تعهدات ريسك نقدينگي است و بازار آتي را در شرايط عدم اطمينان قرارمي دهد.
پيمان آتي :
پيمان آتي نوع ي استاندارد قرارداد آتي است . در اين قرارداد تحويل كالا و پرداخت قيمت آن در زمان آينده انجام مي شودو در خصوص ماهيت و قيمت كالا ، در زمان عقد قرارداد همه چيز تعريف مي شود . قيمت مورد توافق ,قيمت آتي و تاريخ تحويل مورد معامله ,تاريخ سررسيد يا تاريخ تحويل ن اميده مي شود كه از طريق نهادهاي واسطه با عنوان موسسه پاياپاي انجام مي گيرد . لذا ريسك كم تري را مي طلبد . در اين قرارداد خريدار و فروشنده مبلغي را براي ضمانت اجراي قرارداد نزد اتاق پاياپاي مي گذارند . در صورت كاهش ريسك وديعه 5 تا 7 درصد ارزش كل قرارداد و در صورت بورس بازي 1 تا 3 درصد تقليلمي يابد. پيمان آتي از سال 1972 شروع شد و در سال 1975 هيات بازرگاني شيكاگو اولين پيمان آتي را روي اوراق بهادار باانجام داد.
(Government National Mortgage Association) GNMA پشتوانه رهن وامروزه پيمان آتي روي انواع اورا ق بهادار از قبيل اوراق قرضه , اوراق خزانه , اوراق تجاري , گواهي سپرده بانكي و هم چنين و ساير شاخص ها انجام مي گيرد. بازارهاي نظام يافته كه در سر تاسر جهان S&p روي انواع شاخص هاي سهام از جمله 500 به انجام پيمان آتي مي پردازند شامل :
بورس مر كانتيل شيكاگو، بورس كالاي امكس (IMM) -2 بازار بين المللي پول (CBT) -1 هيات تجاري شيكاگو بورس اوراق بهادار تورنتو بورس بين المللي (NYFE ) -5 بورس آتي نيويورك (COMEX ) -4 بورس كالا (ACE )پيمان آتي مالي لندن 8- بورس پيمان آتي سيدني
يك ويژگي پيمان آتي قابل فسخ بودن قرارد اد در طول دوره تا سررسيد است در حقيقت طرفين با پرداخت وجه يا باپرداخت وجه وديعه به عنوان جريمه، قادر به فسخ قرارداد خواهندبود.
نقش موسسات پاياپاي :
1. ضمانت طرفين معامله
2. بازي كردن نقش موقعيت مقابل در معامله
3. موسسه پاياپاي نقش خريدار را براي فروشندگان و نقش فروشنده را براي خريدار بازي مي كند و در حقيقت بعد ازانجام اولين قرارداد بين طرفين معامله رابطه آن ها قطع مي شود. پس مشاركت كنندگان اين بازار قبل از تاريخ سررسيد بدون توجه به تمايل طرف مقابل و ريسك نكول و يا هر عامل ديگري قادر خواهند بود پيمان آتي خود را تبديل به نقد كنند.
پرداخت وديعه :
سرمايه گذاران در بازار پيمان آتي سپرده اي را تحت عنوان وديعه هنگام عقد قرارداد نزد موسسه پاياپاي مي گذارند كه مقدار آن توسط بورسي كه قرارداد در آن منعقد مي شود تعيين مي شود . وديعه بايد به صورت نقد باشد و اگر 24 ساعت ازقرارداد بگذرد قرارداد فسخ خواهد شد و وديعه مزبور قبل از تاريخ سررسيد به صورت روزانه با نرخ روز قابل نقد شدن است.
كاركرد پيمان آتي :
1. پوشش ريسك :استفاده ازاختيار فروش و خريد مي تواند ريسك ناشي از تغييرات قيمت كالا و انواع نرخ ها را از بين ببرد.
3. بورس بازي : در بورس بازي دو گروه وجود دارند كه يك گروه به دنبال بورس بازي و استفاده از فرصت هاي بازار براي رسيدن به حداكثر سود هستند. اين گروه به وسيله نوسانات قيمت ها به دنبال سودند و گروهي دنبال كاهش ريسك.
انواع پيمان آتي :
1. پيمان آتي نرخ ارز: روشي براي كاهش ريسك نرخ ارز است كه يكي از مهم ترين آن بورس بازار بين المللي پول وابسته به بورس مركنتايل شيكاگو است و اولين آن نيز در سال 1972 ، انجام گرفت.
2. پيمان آتي نرخ سود : اين پيمان در مورد اوراق دولتي به كار مي رود در امريكا و در اكثر كشورها اوراق بهادار با درآمد ثابت از طرف اين قراردادها معامله مي شود.
اسناد خزانه :نوعي اوراق قرضه دولتي است كه با كسر به فروش مي رسد و در تاريخ سرر سيد با قيمت اسمي بازخريد مي شود. در اين صورت سودي پرداخت نمي شود و ما به التفاوت فروش و باز خريد، سود دارنده اوراق است.
قيمت فروش اين اوراق از طريق نرخ تنزيل مشخص مي شود
Dy=(F-P/F)*360/TY
تعداد روز قرارداد =TY قيمت فروش =P, قيمت اسمي =F, نرخ تنزيل =Dy
P=F(1-dyTy/360)
قيمت اسناد خزانه =P
BEY=F-P/P *365/TY
نرخ بازدهي اسناد خزانه =BEY
3. پيمان آتي شاخص سهام : مشخصه آن عدم تحويل دارايي تعهد شده است البته از آن جا كه شاخص سهام خوديك دارايي مشهود نيست و ارزش مجموعه اي از سهام است ، لذا تحويل آن غير ممكن است . در امريكا 4 شاخص سهام وجود دارد كه شامل : S&500 نيويورك ,وليولاين ,ميجر ماركت ,
قيمت قرارداد / پيمان آتي :
قيمت آتي يك دارايي عبارت است از ، پيش بيني بازار مالي از قيمت آن دارايي در تاريخ مشخصي از آينده . قيمت آتي بر اساس انتظارات بازار پيمان آتي و مشاركت كنندگان در آن مشخص مي شود بنابراين قيمت عادلانه اي وجود دارد . اما مشاركت كنندگان در بازار تنها به دنبال قيمت عادلانه نيستند بلكه به قصد پوشش ريسك و گروه ديگري به قصد بورس بازي و انتفاع در اين بازار حضور مي يابند در هر حال هر فرد به دنبال قيمت پيمان است.
بر اين اساس قيمت قرارداد/پيمان آتي با وجود سه دسته اطلاعات زير قابل محاسبه است :
1.  قيمت اوراق قرضه در بازار نقد
2.  نرخ سود اوراق قرضه يا سود دارايي مورد معامله(نرخ بازدهي )
3.  نرخ سود بازار براي دريافت وام تا تاريخ سررسيد (نرخ هزينه تامين مالي )
بدون توجه به انتخاب وضعيت خريد يا فروش پيمان آتي قيمت اوراق را مي توان از رابطه زير بدست آورد.
F(t)=P+Tp(c-r(
بنابراين قيمت آتي يك دارايي عبارت است قيمت نقد دارايي به علاوه يك جز كه مثبت يا منفي است . بنابراين پيمان آتي رابطه بين نرخ تامين مالي كوتاه مدت و بازدهي جاري اوراق قرضه را نشان مي دهد . اين فرمول فوق براي زمان كم تراز يك سال مورد استفاده بوده و سود دريافتي به صورت سود ساده است . در مدت زمان بيش از يك سال و زماني كه تقسيم سود انجام نمي شود از رابطه زير استفاده مي كنيم.
F=P+P (1+C/K)Kt-(1+r/k)kt
تفاوت قيمت آتي با قيمت نقد جاري عبارت است از هزينه نگهداري دارايي تا زمان تحويل . كه معامله گران براي كسب سود نمي گذارند كه اختلاف اين دو قيمت از هزينه نگهداري آنان بيش تر شود.
قيمت آتي و قيمت نقد مورد انتظار نيز با هم در ارتباطند و در صورت اختلاف واضح بين آن ها از معاملات آربيتراژي استفاده مي شود تا به سوي هم ميل كنند.
ارزش قرارداد/ پيمان آتي:
در زمان هاي مختلف ارزش قرارداد / پيمان آتي برابر صفر است چرا كه در صورت اختلاف قيمت شرايط آربيتراژي به وجودمي آيد و معامله گران بازار بعد از انجام معاملات آربيتراژي بازار را به تعادل مي كشانند در تاريخ سررسيد ارزش قرارداد آتي برابر است با قيمت نقد دارايي تعهد شده و اين همان خاصيت هم گرايي است.
ارزش قرارداد /پيمان آتي را در تاريخ سررسيد به صورت زير است.
Vt=Pt-F
قيمت آتي = F, قيمت نقد = p t , بازدهي قرارداد تا تاريخ سررسيد =Vt
رابطه ارزش قرارداد در طول دوره قرارداد به صورت زير است.
Vt=Ft-F/(1+r)(T-t)=(Ft-F)(1+r)-(T-t)
نرخ سود بدون ريسك =r قيمت تعيين شده در قرارداد = F , t قيمت قرارداد در تاريخ = Ftزمان باقيمانده تا سررسيد = t
اگر سود به طور پيوسته محاسبه شود ارزش قرارداد آتي در طول دوره قرارداد را مي توان به صورت فوق نوشت.
قرارداد اختيار معامله :
توافقي است بين فروشنده و خريدار دارايي تهعد شده , بدين صورت كه دارنده اختيار حق خريد يا فروش دارايي را باقيمت مشخص و در تاريخ معين در زمان آينده خواهد داشت.
انواع اختيار معامله :
اختيار خريد : دارنده اختيار خريد مي تواند در قبال ارايه اختيار در تاريخ مشخصي از آينده سهام خاص را با قيمت توافقي خريداري كند.
اختيار فروش : دارنده اختيار در قبال ارايه اختيار در تاريخ مشخصي از آينده ، مي تواند سهام مورد نظر را با قابليت توافقي به فروش برساند.
علاوه بر دو نمونه فوق اختيار معامله امريكايي و اروپايي نيز داريم . اختيار معامله امريكايي مي گويد : در هر زمان اختيارمعامله پيش از سررسيد قابل اعمال است و اختيار معامله اروپايي مي گويد كه اگر تنها در تاريخ انقضا قابل اعمال باشد . اگرپيش بيني دارنده اختيار معامله در مورد قيمت هاي آتي درست نباشد آن را اعمال نمي كند و تنها هزينه اندكي و به اندازهمبلغ اوليه خواهد پرداخت.
سازوكار بازار اختيار معامله :
معاملات اختيار در بازارهاي مختلف به صورت معاملات اختيار در بورس شيكاگو است كه در سال 1973 در امريكا شروع به كار كرد.
اختيار خريد در اين بازارها از طريق كارگزار بورس صورت مي گيرد كه به عنوان نماينده است براي خريد با بهترين قيمت است. انجام معاملات از طريق مسول اجراي سفارشات ,بازارساز ,يا كارگزاران ديگر انجام مي شود . سفارش به دو نوع قيمت بازار و قيمت معين است. قيمت بازار بهترين قيمت ممكن و قيمت معين قيمتي است كه حداكثر سود را به سفارش دهنده برسانند.
انجام معاملات اختيار توسط موسسه پاياپاي اختيار معامله صورت مي گيرد . اين موسسه نقش تضمين كننده براي دو طرف دارد و در هنگام معامله از طريق سپرده كه ريسك نكول و ريسك نقدينگي را به حداقل مي رساند صورت مي گيرد.
رابطه بين اختيار معامله و پيمان آتي :
1. مهم ترين تفاوت آن ها اين است كه منحني سود و زيان اختيار معامله به صورت متقارن است . عدم تقارن به خاطر وجودقيمت توافقي است و در منحني پيمان آتي ، ادامه منحني زير محور افقي، زيان است كه در منحني اختيار معامله به سمت محور افقي جمع مي شود و نقطه شكست آن به خاطر قيمت توافقي است كه عدم تقارن را باعث مي شود.
2. خريد هم زمان اختيار خريد و فروش در كنار پيمان آتي
3. ساختار معاملاتي : در پيمان آتي قيمت در تاريخ تحويل ثابت است در حالي كه در اختيار معامله قيمت هاي توافقيزيادي وجود دارد.
 مقايسه منحني عايدي در اختيار معامله و پيمان آتي
الف) سود و زيان اختيار خريد
ب) سود و زيان پيمان آتي خريد
ج) سود و زيان اختيار فروش
د) سود و زيان پيمان آتي فروش
 استراتژي اختيار معامله :
-1 تركيب اختيار دو طرفه يكسان :
تحصيل يك اختيار خريد ويك اختيار فروش كه داراي سررسيدهاي يكسان و قيمت ها ي توافقي يكسان است . بنابراين خريدار تركيب اختيارهاي دو طرفه يكسان ، انتظار نوسانات زيادي در قيمت آينده سهام دارد. البته سرمايه گذار از آن اطلاعي ندارد و فقط به پيش بيني افزايش يا كاهش قيمت ها مي پردازد . چون انتظارات افراد و پيش بيني آنان متفاوت است ,تلاقي اين انتظارات بازار خريد و فروش تركيب اختيار را مهيا مي كند.
-2 تركيب خاص اختيار دوطرفه :
اختيار خريد و فروش با سررسيد يكسان تحصيل مي شود و قيمت توافقي در اختيار خريد بيش از قيمت توافقي دراختيار فروش است و خريد و فروش قرينه يك ديگرند يعني زيان فروشنده مساوي است با سود خريدار وبر عكس.
3. تركيب اختيارهاي تفاضلي (رونق و ركود)
در اين بازار تركيبي از دو اختيار خريد است كه دو اختيار مزبور سررسيدهاي يكسان با قيمت توافقي متفاوت دارند .يكي از آن داراي قيمت توافقي بالاتر از قيمت جاري و ديگري پايين تراز قيمت حاري است كه در اولي اختيار خريد واگذار ودر دومي تحصيل مي شود . و اين استراتژي هنگامي اجرا مي شود كه سرمايه گذار داراي انتظارات قيمتي افزايشي و وقتي
انتظار كاهشي باشد از حالت ركود استفاده مي كند و عكس حالت بالاست.
4.تركيب اختيارهاي تفاضلي پروانه اي :
تحصيل و واگذاري هم زمان اختيار خريد در اين حالت صورت مي گيرد . بدين صورت كه دو اختيار خريد يكي با قيمت پايين و ديگري بالا تحصيل مي شود و هم زمان يك اختيار با قيمت توافقي بين اين دو اختيار واگذار مي شود.
كاربردهاي اختيار معامله :
1. پوشش ريسك احتمالي (فروش ريسك )
2. بورس بازي و استفاده از اين ابزار براي حداكثر كردن منافع و بازدهي هنگام تغيير قيمت
3. آربيتراژ,استفاده از اختلاف قيمت ها در بازارهاي مختلف و استفاده از اين ابزار براي ايجاد دارايي هاي بدون ريسك
-4 ايجاد درآمد از طريق واگذاري اختيار معامله
ارزش ذاتي اختيار معامله :
ارزش ذاتي اختيار معامله عايدي ناشي از اعمال اختيار تعريف مي شود . تفاضل ارزش معاملاتي دارايي تعهد شده وقيمت توافقي
Max(Is-KI,0)
قيمت توافقي = K, قيمت جاري بازار دارايي تعهد شده =S
اختيار خريد اعمال و با قيمت توافقي دارايي با قيمت كم تري از قيمت جاري بازار خريداري شود، دارايي به S>K اگر
سود اين معامله عايد خواهد شد. S-K قيمت جاري فروخته شده و به اندازه
دارايي با قيمت كم تري در بازار قابل خريد باشد و اختيار خريد اعمال نشود، ارزش ذاتي اختيار صفر خواهد S<=””>
شد بنابراين ارزش ذاتي عبارت است از
Max (s-k),0
دارايي با قيمت بيش تري در بازار به فروش رسد، اختيار فروش اعمال نمي شود. s>k در اختيار فروش اگرخريداري شود و دارايي خريداري شده طبق اختيار فروش به s باشد دارايي مورد نظر در بازار به قيمت s<=”” k=”” برابر=”” آن=”” از=”” ناشي=”” سود=”” رسد،=”” فروش=”” به=”” s-k=”” است=”” عبارت=”” ذاتي=”” ارزش=”” بنابراين=”” اگراست.=””>
Max (s-k),0ارزش زماني+ارزش ذاتي =ارزش كل
ارزش زماني عبارت است ازاحتمال كاهش قيمت سهام و درنتيجه افزايش ارزش اختيار كه اح تمال وقوع آن تا تاريخ سررسيد باشد.
علت اين نامگذاري اين است كه زمان فرصت احتمال فروش را به دارنده مي دهد و به همين علت ارزش كل برابر با ارزش ذاتي +ارزش زماني است. در تاريخ سررسيد ارزش زماني صفر و ارزش كل برابر با ارزش ذاتي مي شود.
عوامل موثر بر قيمت اختيار معامله :
1. قيمت جاري بازار دارايي تعهد شده :
اگر قيمت جاري افزايش يابد با اعمال اختيار ,اختيار سود آور بوده و ارزش اختيار زياد مي شود وچون ارزش اختيار ازقيمت دارايي تعهد شده نيز بيش تر نمي شود ارزش اختيار صفر و كوچك تر از آن نمي شود.
2. قيمت توافقي اختيار معامله :
كاهش قيمت توافقي اختيار باعث افزايش عايدي اختيار خواهد شد و بر عكس.
3. تغيير پذيري اختيار دارايي تعهد شده :
احتمال تغييرات قيمت يا نوسانات از طريق نماد واريانس قيمت در دوره مشخص از زمان قابل تعريف است.
4. زمان تا سررسيد :
در اثر طولاني شدن زمان احتمال نوسانات افزايش مي يابد چون شرايط عدم اطمينان قوي تر را باعث مي شود
-5 نرخ سود بدون ريسك :
افزايش اين نرخ باعث افزايش نرخ پول و به دنبال آن افزايش نرخ عايدي مورد انتظار سهام و يا دارايي مي شود
r =Ln(1+i)
نرخ سود موثر سالانه = I, نرخ سود بدون ريسك = r
6. تعادل اختيار خريد و فروش:
در رابطه تعادل اختيار خريد و فروش بحث براعمال اختيار در تاريخ سررسيد است و بنابراين اين رابطه براي اختيارمعامله اروپايي صادق است و اختيار معامله امريكايي چنين تعادلي ندارد
روش دو جمله اي اختيار معامله :
1. نمونه دوجمله اي يك دوره اي :
در نمونه دو جمله اي سهام در پايان دوره مي تواند افزايش يا كاهش يابد و اگر نرخ سود بدون ريسك كوچك تر ازقيمت سهام باشد سرمايه گذار با نرخ بدون ريسك وام گرفته و در دارايي سرمايه گذاري كرده و در پايان دوره بدون توجه به نرخ قيمت ها سود مي برد . به عكس آن حالت هيچ سرمايه گذاري در سهام ريسكي سرمايه گذاري نخواهد كرد . البته در شرايطي كه سرمايه گذاران نسبت به ريسك خنثي باشند سرمايه گذاري در تمام دارايي ها داراي ارزش فعلي با نرخوبدون ريسك خواهد بود.
C=pcu+(1-p)cd/(1+r)
ارزش اختيارخريد اگر قيمت سهام افزايش يابد = cu , احتمال افزايش قيمت سهام =P
ارزش اختيار خريد اگر قيمت سهام كاهش مي يابد. = cd 1- =احتمال كاهش قيمت سهام p
2. نمونه دو جمله اي دو دوره اي :
اين روش همان نمونه يك دوره اي است كه در دو مرحله صورت مي گيرد در دوره دوم بايد ما به التفاوت سهام
خريداري شده يا وام گرفته شده و مورد نياز خريده شود.
CT-2=p2CT,uu +2p(1-p) ct,ud+(1-p)2cTdd/(1+r)2
P=r-d/u-d
3. نمونه چند دوره اي دو جمله اي :
در دو جمله اي سه دوره اي تعداد راه ها براي رسيدن به ارزش نهايي ، فرايند دو جمله اي است . به طوري كه تعداد وقيمت هاي بالا برابر 3 باشد ضريب جمله اول را تشكيل مي دهد . تعداد را ه هايي كه دو قيمت بالا و يك قيمت پاييني تحقق مي يابد ضريب جمله دوم را تشكيل مي دهد و به همين ترتيب تا آخر.
نمونه بلك شولز براي قيمت گذاري اختيار معامله اروپايي:
نمونهي پيشرفته براي قيمت گذاري اختيار معامله اروپايي و امريكايي براي دارايي هاي بدون پرداخت است . در اين روش مثل روش دوجمله اي مقايسه اي دقيق بين سرمايه گذاري مستقيم در دارايي و اختيار خريد آن دارايي انجام و بر اين اساس قيمت اختيار خريد محاسبه مي شود.
مفروضات نمونه بلك شولز :
1. بازار سرمايه كامل است و هزينه معاملاتي و ماليات وجود ندارد
2. سرمايه گذاران مي توانند با نرخ سود بدون ريسك به دريافت و پرداخت وام اقدام كنند.
3. سهام سودي ندارد و بر اساس اين فرض اختيار معامله اروپايي و امريكايي يك ارزش پيدا مي كنند.
4. بازار به طور پيوسته به انجام معاملات مي پردازد
5.  قيمت سهام از فرايند تصادفي تبعيت مي كند.
نمونه بلك شولز براي اختيار خريد اروپايي :
در نمونه بلك شولز محاسبات از طريق رايانه صورت مي گير د و ارزش اختيار خريد و ايجاد پرتفوي سرمايه گذاري مسا وي است. بنابراين ارزش اختيار خريد برابر است با پرتفوي اهرمي با سرمايه گذاري در دارايي منهاي استقراض و قيمت روز ودارايي نشان دهنده بازدهي مورد انتظار است.
در نمونه بلك شولز دارايي ها چه سهام و چه اختيار معامله بر اساس نرخ بدون ريسك مورد ارزيابي قرار مي گي رد و اصولادر اين فضا ريسك وجود ندارد در اين بازار اگر يك دارايي نرخ بازدهي بيش تري داشته باشد سرمايه گذاران براي خريد آن خواهند شتافت تا اين كه قيمت آن افزايش يافته بازدهي آن به بازدهي سطح بدون ريسك برسد و عكس آن نيز صادق است.
در اين بازار اگر سرمايه گذا ران بدانند يك اختيار خريد با زيان منقضي خواهد شد ، قيمت آن قطعا صفر خواهد بود از طرف ديگر اگر سرمايه گذاران بدانند يك اختيار خريد با سود منقضي خواهد شد ارزش آن در تاريخ انقضا برابر ارزش ذاتي آن خواهد(st-k) بودC=s-k(1+r)-T
نمونه بلك شولز براي اختيار فروش اروپايي :
در اين روش اختيار فروش براي دارايي ها بدون پرداخت با استفاده از تعادل اختيار خريد و فروش است . در اين نمونه ضريب دلتا براي تععين حساسيت قيمت سهام در قبال تغيير قيمت دارايي تعهد شده استفاده مي شود و رابطه آن براي اختيارخريد و فروش است . ضريب دلتا هم ان نسبت پوشش هم است كه نشان دهنده تعداد واحدهاي دارايي نگهداري شده دروضعيت واگذاري اختيار معامله است.
P=Ke-RtN)-1d2)-SN(-d1)
تعديل بلك شولز براي قيمت گذاري اختيار معامله روي دارايي هاي با پرداخت :
1. پرداخت مبلغي ثابت به صورت گسسته :
اگر سهام به صورت بد ون پرداخت باشد اختيار معامله تنها در تاريخ انقضا قابل انجام است . در حالي كه اگر سهام ، پرداخت هاي ثابت تا تاريخ انقضا داشته باشد ، ارزش نظري آن عبارت است از ارزش حال پرداخت آتي كه اگر آن از قيمت سهام كسرشود و قيمت جديدي كه محاسبه مي شود در اين نمونه قرار مي گيرد.
S*=S-Σ Div/(1+r)t
t مقدار پرداخت سود ثابت در تاريخ =Div نرخ سود بدون ريسك =r , تاريخ انقضا =T, قيمت جاري سهام =S
2. پرداخت مبلغ ثابت به صورت پيوسته :
اوراق سهام شركت دارا ي پرداخت سود پيوسته نيست و به همين علت اين نمونه براي دارايي هاي از قبيل پرتفوي سهام قابل استفاده خواهد بود . در حقيقت پرداخت مقدار ثابت باعث كاهش قيمت اختيار معامله خواهد شد و اگر ارزش حال آن بر حسب سود بدون ريسك به صورت نرخ سود مركب پيوسته محاسبه شود، قيمت جاري سهام حذف مي شود.
S=S-De-Rt
قيمت گذاري اختيار معامله امريكايي :
قيمت گذاري اختيار معامله بدون پرداخت سود مانند قيمت گذاري اروپايي است اما در مواردي كه سود پرداخت ميشود چند روش وجود دارد كه شامل:
1. روش دو جمله اي
2. نمونه قيمت گذاري اختيار خريد سود
3. نمونه مركب قيمت گذاري اختيار معامله
4. نمونه هاي عددي و شبيه سازي
نمونه قيمت گذاري اختيار خريد امريكايي سود :
در نمونه سود از مباني نمونه بلك شولز استفاده مي شود همانند اختيار معامله اروپايي . قيمت جاري سهام به دو جزو جز ديگر پرداخت همراه با ريسك t و 2 t تقسيم مي شود يك جز بدون ريسك كه برابر است با ارزش فعلي پرداخت 1.t سود تا زمان اعمال شود بنابراين سرمايه گذار به محض خريد t قبل از زمان 1 έ فرض كنيد از قبل مي دانيم اختيار معامله به اندازه سهام و اعمال اختيار و پرداخت قيمت توافقي اولين سود پرداختي را دريافت مي كند علاوه بر آن با تملك سهام ارزش فعلي دومين پرداخت ,دومين سود پرداختي را نيز در مالكيت خواهد داشت.
S*=S-DiV1/(1+r)t1-DiV2/(1+r)t2
K*= K-DiV1-DiV2/(1+r)(t2-t1)
ارزش اختيار فروش امريكايي برابر است با ارزش اختيار خريد اروپايي روي داراي هاي با پرداخت . ارزش اختيارخريدامريكايي روي دارايي با پرداخت.
C = Max(cs ,c m ,cL )
نمونه قيمت گذاري اختيار فروش امريكايي
1. جانسون :
مبناي اين روش اين است كه قيمت اختيار فروش امريكايي همواره بزرگ تر يا مساوي قيمت اختيار فروش اروپايي است كه به علت اختيار اعمال در طول زمان تا سررسيد است . هم چنين قيمت اختيار فروش امريكايي كوچك تر يا مساوي اختيار فروش اروپايي با قيمت توافقي است. اختيار فروش امريكايي ميانگين وزني دو اختيار فروش اروپايي خواهد بود.
P(k) =α p(keRt)+(1-α) p(k)
α =(rT/3. 9649rT+0. 0032)λ
λ=Ln(s/s*)/Ln(k/s*)
S*=K(2r/σ2/1+2r/σ2)m
M=σ2T/1. 040830σ2T+0. 0996
2.پاركينسون(ادغام عددي)
نتايج مورد انتظار در مورد رفتار اختيارها كه ناشي از رفتار سهام است :
1. ارزش اختيار خريد با ارزش سهام افزايش مي يابد در حالي كه ارزش اختيار فروش با افزايش سهام كاهش مي يابد.
2. در حالت خاص كه اختيار خريد وفروش اعمال مي شود تغيير م طلق ريالي در ارزش سهام بزرگ تر از تغيير مطلق ريالي حاصل در ارزش اختيار مربوطه است.
3. تفاوت بين تغييرات مطلق ريالي براي سهام و اختيارها هنگامي كه قيمت توافقي اختيارها از زير قيمت بودن به سمت بالاي قيمت بودن حركت مي كند كوچك تر مي شود.مطلق درصد تغييرات در قيمت اختيارها بزرگ تر از مطلق درصد تغييرات در قيمت سهام است
4. تفاوت در مطلق درصد تغييرات بين سهام و اختيارها با حركت اختيارها از زير قيمت بودن به بالاي قيمت بودن باز هم كوچك تر مي شود بنابراين اختيارهاي زير قيمت متلاطم تر از اختيارهاي بالاي قيمت هستند.
قرارداد تاخت:
تاريخچه:
يكي از ابزارهاي پر استفاده در مديريت ريسك است كه در سال 1979 در لندن طراحي شد . در سال 1981 قراردادتاخت پول توسط شركت معروف “سالومان برادرز ” طراحي و عرضه شد كه اولين مشتريان اين قرارداد بانك جهاني وبودند . منشا قرارداد تاخت وام هاي متقابل و وام هاي دو به دو بودند كه توسط شركت هاي تابعه در IBM شركت كشورهاي مختلف صورت مي گرفت.
به علت قوانين منعقده در امريكا در زمان پيدايش قرارداد تاخت نرخ سود دلار در امريكا بالاتر از خارج آن بود و همين انگيزه براي دريافت وام از طريق بانك هاي لندن شد چرا كه هزينه كم تري در بر داشت . در سال 1984 فرايند قانونگذاري معاملات تاخت در امريكا توسط بانك تجاري و بانك سرمايه گذاري شكل گرفت و در سال 1985 اين گروه باعنوان انجمن بين المللي معامله گران تاخت رسما آغاز به كار كرد . اولين قوانين مربوط به قرارداد تاخت ت نظيم و در سال 1986 و 1987 تلاش اين انجمن ادامه يافت و در مرحله قوانين مورد تجديد نظر قرار گرفت و قوانين جديد به آن اضافه شد. اين امر از يك طرف باعث رسميت و مقبوليت بازار و كاهش هزينه و زمان انجام معاملات شد كه خود عاملي درجهت گسترش سريع تر آن به حساب مي آيد. .
تعريف :
قرارداد تاخت مجموعه اي از جريان هاي نقدي با نرخ ثابت و مجموعه اي از جريان هاي نقدي است كه با نرخ شناور بايك ديگر تاخت زده مي شوند . بدين ترتيب افرادي كه به دنبال مواجه با نوسانات قيمت اند جريان نقد ثابت و ساير مشاركت كنندگان بازار كه به واسطه حرفه خويش از اين فرصت ها با قبول ريسك استفاده مي كنند جريان نقد شناور را بر مي گزينند.
قرارداد تاخت به علت سهولت استفاده و كارايي در پوشش ريسك و حتي كاهش هزينه ها و نيز يافتن شرايطي با فرصتهاي بيش تر از هنگام معرفي تا كاربرد، از ساير ابزارهاي مشتقه بيش تر مورد استفاده قرار گرفت.
ساز و كار معاملات تاخت :
در معاملات تاخت طرفين واسطه وجود دارند كه معامله گر تاخت (بانك تاخت –بازار ساز )نام دارد . در اين معامله طرفين به معامله گر تاخت مراجعه كرده و درخواست هاي خود را عنوان مي كنند. يكي از طرفين به دنبال يك يا چند جريان نقدي بر اساس نرخ ثابت است و معامله گر طرف مقابل را براي وي جستجو مي كند تا همان درخواست را با نرخ شناور داشته باشد .
مقادير ثابت پرداخت شده با عنوان كوپن تاخت معرفي مي شوند و با دريافت اين مبلغ ثابت طرف اول ريسك تغييرات نرخ دارايي را از بين مي برد.
  مقايسه پيمان آتي با معاملات تاخت:
 شرح پيمان آتي قرارداد تاخت
2 سال 1 ماه تا 20 سال / تاريخ انقضا حداكثر 5
هزينه ها مبلغ وديعه و كارمزد هزينه كارمزد يا معامله گر تاخت
حجم معاملات بر اساس استاندارد پيمان موجود براي حجم معاملات بيش از 10
ميليون دلار
تاريخ سررسيد دوره هاي 4 ماهه تاريخ هاي مختلف
محل انجام معامله بورس هاي نظام يافته بانك هاي تجاري و سرمايه
 
 در معاملات تاخت معامله گران تاخت نقش موسسات پاياپاي را بازي مي كنند و در صورت نبودن طرف معامله خود واردمعامله مي شوند.
قرارداد تاخت جز ابزارهاي خارج از بورس است و در بورس نيز مورد معامله قرار مي گيرد . اين بازار از بانك هاي تجاري وسرمايه گذاري تشكيل مي شود كه با استفاده از شبكه مخابراتي و شبكه يارانه اي به معامله قرارداد تاخت مي پردازد.
انواع قرارداد تاخت:
1. تاخت نرخ سود :
معاوضه نرخ سود ثابت با نرخ سود شناور به وسيله نرخ لايبور
الف- تاخت نرخ سود استاندارد :
قراردادي بين دو نفر كه هر يك تعهد پرداخت سودي را به صورت دوره اي به طرف مقابل دارد با تاريخ ومبلغ مشخص و با ارز يكسان كه يك طرف سود با نرخ ثابت و طرف ديگر سود با نرخ شناور كه به جز مبادله ما به التفاوت ، هيچ مبادله اي روي اصل مبلغ صورت نمي گيرد
ب- تاخت نرخ سود غير استاندارد:
طرف اول معامله گر تاخت طرف دوم
# تاخت صعودي –نزولي و متغير: اصل مبلغ بر اساس الگوي از پيش تعيين شده تغيير مي كند.
# -تاخت پايه:هر دو طرف بر اساس نرخ شناور پرداخت مي كنند البته با مرجع هاي متفاوت
#- تاخت حاشيه ا ي:بر اساس يك مرجع ثابت نيست بلكه به طور حاشيه اي كم و زياد مي شود و براي مواقعي مفيداست كه نرخ بدهي بر طبق حاشيه اي اطراف نرخ شناور باشد
#- تاخت آتي : زمان قرارداد در آينده است و ريسك آتي تغييرات نرخ سود براي دوره هاي مختلف پوشش داده ميشود.
# تاخت خارج از بازار : در اين نوع قرارداد طرفين بر اساس شرايط بازار به هم پرداخت مي كنند.
# تاخت متفاوت :طرفين به پرداخت جريان نقدي شناور متعهد ميشوند البته با نرخ ارز متفاوت و يكي از طرفين باپرداخت يا كسر حاشيه هاي تعهد خود را ايفا مي كند. البته اصل مبلغ فرضي بر حسب يك واحد ارزي است
#كوپن صفر : به جاي مجموعه هايي از پرداخت ها با نرخ ثابت تنها يك پرداخت انجام مي شود چه در ابتداي قرارداد چه در زمان سررسيد باشد.
2. تاخت نرخ ارز:قراردادي است دو طرفه براي مبادله دو ارز مختلف –مجموعه اي از قرادادها ي آتي نرخ ارز –در تاخت نرخ ارز در تاريخ سررسيد متعدد، خريد و فروش انجام مي شود.
تفاوت تاخت نرخ ارز و نرخ سود:
1.  واحد ارز طرفين معامله يكسان نيست
2.  معمولا اصل مبلغ در تاريخ سررسيد مبادله مي شود
3.  طرفين در مبادله اصل مبلغ در تاريخ موثر مختارند
4. در مورد شناور بودن و ثابت بودن نرخ ارز ممكن است نرخ ثابت يا نرخ شناور و يا يكي نرخ ثابت و ديگري نرخ شناور رابپردازد.
در تاخت زوجي نرخ ارز پرداخت هاي دوره اي بر طبق ارز خارجي انجام مي شود ولي پرداخت بر اساس دريافت كننده صورت مي گيرد.
3. تاخت كالا:
قرارداد تاخت كالا روي كالاهايي مث ل نفت – محصولات پتروشيمي-انرژي-فلزات گران بها مرسوم است و بيش تر ين حجم استفاده آن مربوط به قرارداد بين شركت نفت و پالايشگاه و ياشركت توليدي محصولات پتروشيمي است.
دو نوع قرارداد تاخت كالا شامل؛
:الف-مبادله نرخ ثابت قراردادو نرخ شناور شاخص و قيمت كالاي خاص
ب- مبادله دو نوع جريان نقدي يكي بر اساس شاخص قيمت نوع خاصي از كالا و ديگر جريان نقدي ناشي از يك دارايي بازار پول
4. تاخت مالكيت:
يك طرف جريان نقدي سود ناشي از سرمايه گذاري سهام (سود تقسيم نشده –درآمد ناشي از تغيير قيمت سهام) و يا شاخص هاي مختلف است. به طو ري كه مجموعه اي از جريان نقد را در مقابل بازدهي ناشي از ساير دارايي هاي با نرخ لايبور و يا مرجع ديگر قرار دهد. بنابراين حاصل ضرب تغيير نرخ لايبور در اصل مبلغ فرضي عبارت است از جريان نقدي كه طرف مقابل پرداخت مي كند.
تاخت اعتباري:
يكي از طرفين خريدار ريس ك اعتباري و ديگري فروشنده آن است . اين تاخت براي پوشش ريسك اعتباري به كار برده مي شود و دو نوع اصلي آن عبارتند از الف-تاخت با بازدهي كامل ب-تاخت نكول يا تاخت اعتباري خالص. كاربردهاي قراردادتاخت:
1. مديريت ريسك:
پوشش ريسك ناشي از تغييرات نرخ ارز ,نرخ سود و قيمت كالاست كه مي توان نرخ شناور را به نرخ ثابت تبديل كرد.
2. استفاده از قرارداد تاخت براي كاهش نرخ بدهي :
در اين روش ابتدا وام با نرخ ثابت گرفته و به وسيله معامله تاخت با نرخ شناور مبادله مي شود بدين ترتيب هم مطابق برنامه عمل و هم از مزيت نسبي استفاده مي شود.
تفاوت در نرخ ثابت – تفاوت در نرخ شناور = NCA
3. استفاده از تاخت براي گريز از محدوديت هاي قوانين:
در اين روش از ماليات و محدوديت هاي قانون محلي مي توان دوري كرد.
قيمت گذاري قرارداد تاخت: قيمت گذاري تاخت برابري ارزش فعلي جريان هاي نقدي است.
محاسبه نرخ قرارداد تاخت:
مجموعه قراردادهاي نقدي است كه با نرخ ثابت پرداخت مي شود . البته معلوم است كه مجموعه جريان هاي نقدي ،كه با نرخ شناور پرداخت مي شود ، به علت تغييرات نرخ مرجع نامعلوم است . اما چون قرارداد تاخت مجموعه اي ازپيمان هاي آتي است ، بنابراين جريان ه اي نقدي شناور بر اساس نرخ هاي متفاوت لايبور قابل دست يابي است . بهترين نرخ براي تبديل جريان آتي به ارزش فعلي نرخ نقدي نظري است كه بدين ترتيب، فرمول ارايه شده توسط داتاتريا وهمكارانش براي محاسبه عامل تنزيل به صورت زير معرفي مي شود.
عامل تنزيل در دوره قبل
عامل تنزيل =
تعداد روزها در دوره جاري
( ( *نرخ آتي دوره قبل+ 1
360
به طوري كه نرخ تنزيل در اولين دوره برابر يك باشد ، بدين ترتيب مي توان جريان هاي نقد ناشي از نرخ شناور را تنزيل وسپس ارزش فعلي جريان هاي نقد ثابت را محاسبه كرد. بنابراين ارزش فعلي دو جريان نقد در زمان صفر، برابر خواهد بود.
قيمت گذاري تاخت :
اصول كلي قيمت گذاری تاخت بر اساس تفاضل ارزش فعلي جريان نقدي ثابت و شناور است . در تاخت نرخ ارز يكي ازطرفين تعهد پرداخت ، ثابت و ديگري نرخ شناور را دارد . در مورد نرخ شناور نيز مجددا از نرخ آتي استفاده و مجموعه جريانهاي نقدي شناور بر اساس نرخ آتي ارز محاسبه مي شود. سپس تفاضل ارزش فعلي جريان هاي نقد ثابت و شناور قيمت تاخت ارز را در هر دوره به دست مي دهد.
جريان استفاده از ابزار مشتقه در ايران :
استفاده از ابزار مشتقه داراي بسترهاي كافي است . براي اين كار رويه هاي اجرايي دقيق تري در حال تدوين است وهم چنين استفتائات لازم از مراجع گرفته شده و كار بحث هاي فقهي آن در حال انجام است . بعد از تدوين آئين نامه و تاييدكميته تخصصي فقهي براي بررسي پاياني به هيات مديره بورس ارجاع مي شود و در نهايت شوراي عالي بورس مجوز رسمي آنرا صادر خواهد كرد بعد از صدور مجوز اين ابزار ، هم در بورس كالا و هم در بورس سهام، مي توانند از ابزار قرارداد آتي استفاده كنند.
در طرح بازار رهن ثانويه مسكن به پشتوانه ملك افرادي كه وام مسكن دريافت كردند . اوراق منتشر مي شود. در اين طرح به پشتوانه ملك و وثيقه افرادي كه تسهيلات وام مسكن دريافت كردند نوعي ابزار مشتقه اوراق بهادار منتشر مي كنند كه علاوه بر تنوع بخشي بازار سرمايه به رونق بازار مسكن نيز كمك مي كند زيرا با ورود سرمايه گذار جديد و خريداري اوراق منتشره منابع بانك ها يا موسساتي كه تسهيلات مسكن ارايه كردند، افزوده مي شود و از اين منابع مي توان مجددا در اعطاي تسهيلات جديد به متقاضيان استفاده كرد.
طي سه دهه گذشته شبكه ارزي كشور از دو مرحله تك نرخي تثبيت شده در مقا بل دلار امريكا و سپس شبكه چند نرخي حمايتي در مقابل دلار امريكا عبور كرده و در نهايت از ابتداي دهه 80 شمسي وارد حيطه شبكه شناور مديريت شده است .
جايي كه دلار امريكا در مقابل ريال از ابتداي سال 81 با شيب ملايمي تقويت شده است . در عين حال پس از تحريم هاي مالي عليه ايران و توقف خدمات بانك هاي اروپايي در خصوص تسويه دلار امريكا و افزايش حجم و نقش يورو در تجارت خارجي كشور، بازار ايران در كل بيش تر و جدي تر در معرض تاثيرات سو ناشي از نوسانات نرخ برابري ارز قرار گرفته است. در اين ميان مشتريان بيش تر به سمت خدمات كنترل ريسك بوده است.
 
 
بنابراين در شرايط كنوني چنان چه بتوان ابزارهاي مديريت ريسك نوسانات نرخ ارز و بهره را براي بازار ايران و در چارچوب مقررات بانكي بدون ربا تعريف كرداز تحميل هزينه هاي سنگين به بنگاه هاي اقتصادي كشور جلوگيري شده و براي اقتصاد كشور از لحاظ كاهش قيمت تمام شده و تورم مفيد فايده خواهد بود.
نتيجه گيري: با توجه به مطالعات انجام شده و معرفي ابزار مشتقه و انواع آن، مي توان با توجه به شرايط بازار و امكانات موجود از نوعي ازاين ابزار در معاملات استفاده كرد . زيرا با استفاده از آن مي توان به كاهش عدم اطمينان و ريسك و بي ثباتي قيمت ها در آينده رسيدو هم چنين از مشخص بودن قيمت ها در آينده و دور بودن از نوسانات نا مطلوب و به وسيله تضميني كه در اين نوع قراردادها وجود دارد از عدم ضرر ناشي از آن، اطمينان داشت.
 
 

منابع:
1. جواديان محمد رضا – مروري بر ابزارهاي مشتقه و به كارگيري آن ها در بازار ايران –اخبار اقتصادي –تهران – 25/5/86
2. حميدي زاده محمد مهدي- ابزارهاي مالي مشتقه دربازار سرمايه – تدبير – آذر 82
3. راعي رضا –تلنگي احمد –مديريت سرمايه گذاري پيشرفته – سمت – تهران – 83 –نوبت اول – 624 ص جدول كردار
4. راعي رضا – سعيدي علي – مباني مهندسي مالي و مديريت ريسك – دانشگاه تهران و سمت –تهران – 83نوبت اول – 362 ص و جدول و كردار-
5. رهبر محمدرضا- كجا بوديم ؟ كجا هستيم ؟كجا خواهيم بود؟دنياي اقتصاد – تهران- 14/11/85-1393
6. عبده تبريزي حسين- دارايي ها و بازارهاي مالي و كاركرد آن ها تنوع اوراق بهادار- پايان نامه دكتري مديريت –دانشگاه تهران – 77
7. فبوزي فرانك وديگران- مباني بازارها و نهادهاي مالي – ترجمه عبده تبريزي حسين –آگاه
8. بري گام اوجين اف و ديگران – مديريت مالي ميانه مترجم پارسائيان علي – ترمه – تهران – 82 – نوبت اول –879 ص و جدول و كردار
9. استفاده از ابزار مشتقه در بورس كالايي تا پايان امسال – ماهنامه اقتصادي پردازش
1. گزارش سمينار كاربردي معاملات OPTION -10در بازارهاي بين المللي-دنياي اقتصاد
11. ابزار مشتقه چيست – روزنامه سرمايه
12. طرح بازار ثانويه مسكن-شركت كارگزاري مفيد
13. قوانين و مقررات سازمان بورس و اوراق بهادار
14. جان هال- مترجمان سجادسياح، علی صالح آبادی-مبانی مهندسی مالی و مديريت ريسک- تهران: گروه رايانه تدبيرپرداز، ١٣٨۴ .٧۵٢ ص.



قیمت: 10000 تومان

–64

2388870233045باسمه تعالي
دانشگاه پیام نور خنج
گروه مدیریت
عنوان تحقيق:
بررسی عوامل تاثیر گذار بر یادگیری سازمانی و اندازه گیری آن در در شبکه بهداشت و درمان خنج
استاد راهنما:
آقای مسعود بیرجندی
نگارش:
شکوفه مهر آفرین
شماره دانشجویی

فهرست مطالب
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل اول کلیات تحقیق PAGEREF _Toc377981782 \h 8مقدمه: PAGEREF _Toc377981783 \h 9بيان مسأله: PAGEREF _Toc377981784 \h 10اهميت موضوع: PAGEREF _Toc377981785 \h 11هدفهاي پژوهش: PAGEREF _Toc377981786 \h 12پرسشهاي پژوهش: PAGEREF _Toc377981787 \h 13روش پژوهش: PAGEREF _Toc377981788 \h 13قلمرو پژوهش: PAGEREF _Toc377981789 \h 14متغيرهاي پژوهش: PAGEREF _Toc377981790 \h 14فصل دوم:ادبیات و پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc377981792 \h 162-1- اهميت يادگيري: PAGEREF _Toc377981793 \h 172-2- تعريف يادگيري: PAGEREF _Toc377981794 \h 172-3- دانش‌شناسي و نظريه‌هاي يادگيري PAGEREF _Toc377981795 \h 192-3-1- ديويد هيوم PAGEREF _Toc377981796 \h 202-3-2- ايمانوئل كانت PAGEREF _Toc377981797 \h 212-3-3- جان لاك PAGEREF _Toc377981798 \h 212-3-4- چارلز داروين PAGEREF _Toc377981799 \h 222-4- پاردايم يادگيري PAGEREF _Toc377981800 \h 232-4-1- پارادايم شناختي PAGEREF _Toc377981801 \h 232-4-1-1- نورمن PAGEREF _Toc377981802 \h 232-4-2- پارادايم تداعي گري PAGEREF _Toc377981803 \h 242-4-2-1- پاولو PAGEREF _Toc377981804 \h 252-4-3- پارادايم كاركردگرايي PAGEREF _Toc377981805 \h 262-4-3-1- ثرندايك PAGEREF _Toc377981806 \h 262-4-4- پارادايم عصبي- فيزيولوژي PAGEREF _Toc377981807 \h 272-4-4-1- هب PAGEREF _Toc377981808 \h 272-4-5- پاردايم تكاملي PAGEREF _Toc377981809 \h 282-4-5-1- بولس PAGEREF _Toc377981810 \h 282-5- يادگيري در سازمان PAGEREF _Toc377981811 \h 292-5-1- يادگيري فردي PAGEREF _Toc377981812 \h 292-5-1-2- شرطي سازي وسيله‌اي (شرطي سازي عامل) PAGEREF _Toc377981813 \h 302-5-1-3- تئوري شناختي يادگيري PAGEREF _Toc377981814 \h 312-5-1-4- يادگيري اجتماعي PAGEREF _Toc377981815 \h 312-6- يادگيري سازماني PAGEREF _Toc377981816 \h 322-7- يادگيري سازماني بر اساس جهت‌گيري PAGEREF _Toc377981817 \h 332-7-1- يادگيري براي بقا PAGEREF _Toc377981818 \h 332-7-2- يادگيري براي گذار PAGEREF _Toc377981819 \h 342-7-3- يادگيري دوگانه PAGEREF _Toc377981820 \h 352-7-4- يادگيري آينده نگر PAGEREF _Toc377981821 \h 352-8- تعريف سازمان يادگيرنده PAGEREF _Toc377981822 \h 372-8-1- پيترسنگه PAGEREF _Toc377981823 \h 392-8-1-1- تسلط فردي ( قابليت شخصي) PAGEREF _Toc377981824 \h 442-8-1-2- چارچوبهاي فكري مكتوم(الگوهاي ذهني) PAGEREF _Toc377981825 \h 472-8-1-3- ايجاد يگانگي در بينش‌ها(آرمان مشترك) PAGEREF _Toc377981826 \h 492-8-1-4- يادگيري گروهي(يادگيري جمعي) PAGEREF _Toc377981827 \h 512-8-1-5- تفكر نظام‌مند(تفكر سيستمي) PAGEREF _Toc377981828 \h 552-8-2- چالش‌هاي تغيير در سازمان يادگيرنده PAGEREF _Toc377981829 \h 592-8-2-1- چالشهاي شروع اوليه تغيير PAGEREF _Toc377981830 \h 602-8-2-2- چالشهاي حفظ و تداوم حركت فرايند تغيير PAGEREF _Toc377981831 \h 602-8-2-3- چالشهاي طراحي و تفكر مجدد جامع و نظامند فرآيند تغيير PAGEREF _Toc377981832 \h 612-8-2- استيفن رابينز PAGEREF _Toc377981833 \h 622-8-3- دفت PAGEREF _Toc377981834 \h 642-8-3-1- رهبر انديشمند PAGEREF _Toc377981835 \h 662-8-3-2- تفويض اختيار به كاركنان PAGEREF _Toc377981836 \h 672-8-3-3- استراتژي خود جوش PAGEREF _Toc377981837 \h 682-8-3-4- فرهنگ قوي PAGEREF _Toc377981838 \h 682-8-3-5-مبادله اطلاعات PAGEREF _Toc377981839 \h 692-8-3-6- ساختارهاي افقي PAGEREF _Toc377981840 \h 702-8-4- كالون‌و‌يك وليون PAGEREF _Toc377981841 \h 702-8-4-1- رهبران با بينش PAGEREF _Toc377981842 \h 712-8-4-2- وجود برنامه و نظام سنجش PAGEREF _Toc377981843 \h 712-8-4-3- اطلاعات PAGEREF _Toc377981844 \h 722-8-4-4- ابتكار و نوآوري PAGEREF _Toc377981845 \h 722-8-4-5- اقدام PAGEREF _Toc377981846 \h 722-8-5- لوتانز PAGEREF _Toc377981847 \h 722-8-6- سازمان يادگيرنده از ديدگاه مورگان PAGEREF _Toc377981848 \h 742-9- چارچوب نظري پژوهش PAGEREF _Toc377981849 \h 752-10- پيشينه پژوهش: PAGEREF _Toc377981850 \h 77فصل سوم:روش شناسی تحقیق PAGEREF _Toc377981852 \h 80مقدمه: PAGEREF _Toc377981853 \h 81سوال پژوهش PAGEREF _Toc377981854 \h 81روش پژوهش PAGEREF _Toc377981855 \h 81منابع جمع آوري اطلاعات PAGEREF _Toc377981856 \h 82منابع ثانويه PAGEREF _Toc377981857 \h 82جامعه آماري PAGEREF _Toc377981858 \h 83روايي و پايايي پژوهش: PAGEREF _Toc377981859 \h 83روش تجزيه و تحليل داده‌ها PAGEREF _Toc377981860 \h 85فصل چهارم:تجزیه و تحلیل داده ها PAGEREF _Toc377981862 \h 874-1- مقدمه PAGEREF _Toc377981863 \h 884-2- ویژگیهای جمعیت شناختی پاسخدهندگان PAGEREF _Toc377981864 \h 884-3- آماره های استنباطی: PAGEREF _Toc377981865 \h 924-3-1- آزمون قابلیت اعتماد پرسشنامه مورد استفاده در تحقيق PAGEREF _Toc377981866 \h 924-3-2- آزمون یک نمونه ای کولموگروف اسمیرنوف PAGEREF _Toc377981867 \h 934-3-3- آزمون فرضیات: PAGEREF _Toc377981868 \h 94فرضیه اول: PAGEREF _Toc377981869 \h 94فرضیه دوم: PAGEREF _Toc377981870 \h 95فرضیه سوم: PAGEREF _Toc377981871 \h 96فرضیه چهارم: PAGEREF _Toc377981872 \h 98فرضیه پنجم: PAGEREF _Toc377981873 \h 99فرضیه ششم: PAGEREF _Toc377981874 \h 100فرضیه اصلی: PAGEREF _Toc377981875 \h 101فصل پنجم:نتیجه گیری و پیشنهادها PAGEREF _Toc377981879 \h 1045-1 مقدمه PAGEREF _Toc377981880 \h 1055-2- مروري مختصر بر هدف، مسئله و چگونگي كار PAGEREF _Toc377981881 \h 1055-3 نتايج حاصل از فرضيات PAGEREF _Toc377981882 \h 1065-4- نتيجه گيري PAGEREF _Toc377981884 \h 108فرضيه اصلي PAGEREF _Toc377981885 \h 108فرضيات فرعي PAGEREF _Toc377981886 \h 1085-5- محدوديت هاي پژوهش PAGEREF _Toc377981887 \h 1085-6- پيشنهادها PAGEREF _Toc377981888 \h 109منابع م ماخذ: PAGEREF _Toc377981889 \h 111

فصل اول:
کلیات تحقیقمقدمه:با توسعه دانش، فناوری و گسترش حیطه های کسب و کار بنگاه های اقتصادی گسترش یافته و به محیطی رقابتی و پر از چالش تبدیل گردیده است و در این اثناء، پاردایمهای جدیدی ظاهر شده که بقاء را برای بسیاری از بنگاه ها، شرکت ها و سازمان ها دشوار ساخته اند. در چنین محیطی طبیعی است که امتیازهای رقابتی در جریان یادگیری و آموزش در سطح کارکنان سازمان مطرح شود. به عبارتی، محوریت پارادایم های جدید یادگیری است. بنابراین، سازمان هایی موفقتر هستند که بهتر و زودتر از رقبا یاد بگیرند و این یادگیری را در فرایندهای کاری خود نشان دهند(علوی، 1385).
امروز ديگر سازمانهاي بزرگ و پيچيده‌اي كه دهه‌هاي قبل بوجود آمده بودند كار ساز نيستند و حكم دايناسورهايي را دارند كه توان تطبيق خود با محيط را نداشتند و محكوم به فنا شدند. سازمانهاي بزرگ با ساختارهاي سنتي توان و انعطاف لازم جهت همسويي با تغييرات محيط پيرامون بويژه با توجه به مسايل جهاني شدن را ندارند و براي بقاي خود ناچارند يا تغيير ساختار دهند يا خود را به ابزارهايي مجهز كنند تا توان مقابله با تغييرات جهاني را به دست آورند. يكي از مهمترين اين ابزارها، ايجاد سازمان يادگيرنده و نهادينه كردن يادگيري سازمان است.(خليلي عراقي، 1382)
موفق‌ترين سازمانها، چنانچه دچار فقر يادگيري شوند، اگرچه به حيات خود ادامه مي دهند، اما هرگز تمامي قابليت‌هاي خود را به فعليت در نمي‌آورند. يعني يادگيري سازماني براي سازمانها كليد اصلي دستيابي به پايداري محسوب شده و تنها مزيت پايدار آنها به حساب مي‌آيد.(لشكر بلوكي،1382).
يادگيري سازماني ، شامل يادگيري فردي و گروهي است كه تغييري در تفكر سازمان براي يادگيري ايجاد مي‌كنند. و در اين جهت سازمانها قابليت تفكر منتقدانه و خلاق را توسعه مي‌دهند و خود را با تغييرات محيطي همسو، و نسبت به تغييرات محيطي در سريعترين زمان ممكن پاسخ مناسب مي‌دهند، در اين زمينه هميشه از رقبا يك گام جلوتر هستند. و در نهايت سازماني به عنوان سازمان يادگيرنده بوجود مي‌آورند.
اين پژوهش شامل پنج فصل به شرح زير مي‌باشد.
فصل اول- كليات پژوهش: مقدمه و سازماندهي، بيان مسأله ،هدف پژوهش، ضرورت و اهميت پژوهش ، سؤالهاي پژوهش، متغيرهاي پژوهش ، واژگان تخصصي ، قلمرو پژوهش.
فصل دوم- شامل پيشينه پژوهش، نظريات مختلف درباره يادگيري سازماني ، راهكارهاي ارتقاء آن و سازمانهاي يادگيرنده و چارچوب مفهومي پژوهش.
فصل سوم- شامل روش پژوهش، روشهاي آماري و نحوه جمع آوري اطلاعات است
فصل چهارم- شامل يافته‌ها و تجزيه و تحليل آنهاست.
فصل پنجم- شامل نتيجه‌گيري و پيشنهادات است.
بيان مسأله:در يك دنياي نامطمئن ، جايي كه همه ما به يقين مي‌دانيم كه هيچ چيز مطمئن نيست، ما به سازمانهايي نيازداريم كه به طور مستمر خودشان را از نو بسازند، خود را از نو كشف كنند و به خودشان مجدداً نيرو بخشند اينها سازمانهاي يادگيرنده‌اند ، يعني سازمانهايي كه عادت به يادگيري دارند. بدون اين عادت يادگيري، آنها تصويرآينده را به خواب هم نخواهند ديد، چه رسد به آنكه اميدي به اداره كردن اين تصوير ايده‌ال داشته باشند.(هندي، 1378)
بيش از نيمي از جمعيت ما جوان و آماده كار است كه تعداد زيادي مشغول به تحصيل يا فارغ‌التحصيل از دانشگاهها مي‌باشند و برخي از آنان از بهترين دانشگاههاي دنيا فارغ‌التحصيل شده‌اند و به ازاء هر صد هزار نفر، 2000 دانشجو داريم و يك سوم جمعيت مشغول به تحصيل قبل از دانشگاه مي‌باشند.
در طي 20 سال گذشته 250 ميليارد دلار سرمايه‌گذاري بر روي صنايع مدرن و مدرنيته كردن صنايع صورت گرفته است. اين در حالي است كه مساحت ايران 000/648/1 كيلومتر مربع و تراكم جمعيت 36 نفر در هر كيلومتر مي‌باشد. علاوه بر اين 9/8 درصد ذخاير نفتي و 20% منابع گاز دنيا در اختيار كشور ماست باتوجه به مورد مذكور جاي سوال است كه چرا رشد توليد خالص داخلي ما پائين است و صادرات غيرنفتي كشور به سختي از 6/4 ميليارد دلار فراتر مي‌رود و وابستگي شديد به صادرات نفت خام داريم. جواب اين است كه سازمانها در كشور ما دچار فقر يادگيري مي‌باشند و يادگيري براي سازمانهاي امروزي يك ضرورت اجتناب‌ناپذير است و همچنين براي پياده‌سازي مديريت دانش نياز به سازمانهاي يادگير و ارتقاي يادگيري داريم. (رحمان سرشت، 1382، ص4).
عدم توجه به محيط ، ساختار نامناسب و فرهنگ ضعيف سازماني مي‌توانند، به عنوان موانع يادگيري سازماني باشند. اما سازمانها باتوجه به پديده جهاني شدن و تغييرات تكنولوژي – سازماني ناچار به افزايش سطح يادگيري سازماني مي‌باشند به افزايشي كه منجر به پديد آمدن سازمان يادگيرنده مي‌شود.
اهميت موضوع:همانطور كه دنيا تغيير كرده است، فرآيند يادگيري نيز متحول شده است. زماني كه آينده امتداد حال بود، معقول به نظر مي‌رسيد كه فرض كنيم آنچه امروز كارساز است، سال بعد هم مي‌تواند مؤثر باشد.آن فرض ، اكنون بايستي به دور افكنده شود. دنيا ، بويژه دنياي كسب وكار حالت ثبات ندارد.
ما تغييراتي را شاهد هستيم كه نه تنها سريعتر از گذشته به وقوع مي‌پيوندند، بلكه ناپيوسته هستند. چنين تغييراتي تداوم ندارند و از توالي منطقي نيز پيروي نمي‌كنند. در عصر عدم تداوم تغييرات، تقريباً قطعي است كه آنچه در گذشته به خوبي كار مي‌كرد، درآينده به هيچ وجه كارگر نخواهد بود. نگرش‌هاي كهنه در خصوص تغييرات ، صرفاً افزايشي‌اند و مضافاً بسيار كند هستند.(هندي، 1378)
در چنين عصري كه تنها ثابت معادله آن تغيير است، فرآيند يادگيري نقش و اهميت ويژه‌اي در تطبيق با اين تغييرات و كسب عادات جديد براي غلبه بر چالش‌ها و حركت به سمت جلو پيدا كرده است.
يعني يادگيري سازماني براي سازمانها كليد اصلي دستيابي به پايداري محسوب و تنها مزيت پايدار آنها به حساب مي‌آيد. چند سالي است كه موضوع يادگيري سازماني در كانون توجه تئوريهاي جديد سازمان و مديريت قرار دارد.
از چالش‌هاي مهم در سطوح مختلف مديريتي، افزايش توان يادگيري سازماني است و اين مهم بدست نمي‌آيد مگر با شناسايي، طراحي، حفظ توسعه و بكارگيري پايه‌ها و بلوك‌هاي سازنده سازمان يادگيرنده ويادگيري سازماني.(لشكر بلوكي، 1382)
سازمانهاي يادگيرنده با ويژگي كه در توليد دانش، آزاد سازي پتانسيل كاركنان، بهبود كيفيت، بهره وري، افزايش تعهد كاركنان و بقا سازمان دارد(جهانديده، 1381) مي‌تواند به شركت ها در حل مشكلاتش كمك نمايد. لذا براين اساس موضوع فوق جهت پژوهش تعيين گرديده است.
هدفهاي پژوهش:شناخت وضعيت فعلي يادگيرندگي سازماني با توجه به ويژگي‌هاي سازمان يادگيرنده.
ارائه پيشنهادهاي مناسب به منظور بهبود يادگيرندگي سازماني جهت ارتقاء آن به سازمان يادگيرنده.
پرسشهاي پژوهش:براي پاسخ، سؤالات فرعي زير مطرح مي‌باشد.
شاخص‌هاي سازمان يادگيرنده كدامند؟
ميزان يادگيرندگي براساس شاخص‌هاي سازمان يادگيرنده در چه وضعيتي است؟
1-2- متغير آرمان مشترك به عنوان يكي از شاخص‌هاي مهم يادگيرندگي درچه وضعيتي است؟
2-2- متغير قابليت فردي به عنوان يكي از شاخص‌هاي مهم يادگيرندگي در چه وضعيتي است؟‌
3-2- متغير فرهنگ قوي به عنوان يكي از شاخص‌هاي مهم يادگيرندگي در چه وضعيتي است؟
4-2- متغير مبادله اطلاعات به عنوان يكي از شاخص‌هاي مهم يادگيرندگي درچه وضعيتي است؟
5-2- متغير رهبر متفكر به عنوان يكي از شاخص‌هاي مهم يادگيرندگي در چه وضعيتي است؟
6-2- ساختار افقي به عنوان يكي از شاخص‌هاي مهم يادگيرندگي چگونه است؟
روش پژوهش:اين پژوهش توصيفي (ازنوع پيمايشي) است. سعي مي‌شود ، باتوجه به شاخص‌هاي سازمان يادگيرنده ، بدون هيچ گونه دخالت يا استنتاج ذهني وضعيت فعلي يادگيرندگي سازماني با استفاده از پرسشنامه توضيح داده شود. جهت ارتقاء سطح يادگيرندگي سازمان براساس اطلاعات مستخرج شده، وضعيت موجود يادگيرندگي سازماني با شاخص هاي يادگيرندگي سازماني مقايسه ، ارزشيابي و پيشنهادات لازم براي ارتقاء جايگاه عرضه شود.
قلمرو پژوهش:قلمرو موضوعي: اين پژوهش در ارتباط با يادگيري سازماني و سازمانهاي يادگيرنده مي‌باشد.
قلمرو مكاني: قلمرو مكاني اين پژوهش کارکنان شبکه بهداشت و درمان خنج مي‌باشد.
قلمرو زماني: قلمرو زماني اين پژوهش سال 1393 مي باشد.
متغيرهاي پژوهش:متغيرهاي مستقل : آرمان مشترك ، قابليت فردي، فرهنگ سازماني، مبادله اطلاعات ، رهبر متفكر، ساختار افقي:
متغير وابسته: يادگيري سازماني
تعريف مفاهيم و واژگان تخصصي:
سازمان يادگيرنده: سازمان يادگيرنده سازماني است كه از طريق افزايش سطح يادگيري سازماني ظرفيتي دائمي در خود ايجاد نموده تا بتواند بصورت دائم نوآوري‌ها را بپذيرد و تغيير كند.(اعرابي وپارسائيان، 1377)
قابليت فردي: افراد با افزايش انگيزه دانستن براي حل مساله يا انجام كارهاي خود، به راههاي قديمي و شيوه‌هاي استاندارد و متعارف نمي‌انديشند.
آرمان مشترك: يك رويا، يا تصوير كلي در سازمان وجود دارد كه همه اعضاي سازمان درباره آن توافق نظر دارند.
فرهنگ قوي: افراد با استفاده از روحيه مشاركت پذيري و انجام كار تيمي براي دستيابي به آنچه مورد توافق اعضاي سازمان است منافع شخصي و خواسته‌هاي دايره يا واحد خود را فدا مي‌كنند.
مبادله اطلاعات: افراد و سازمان تمام فرآيندها، فعاليتها، وظايف و روابط متقابل با محيط سازمان را ، جزيي از يك سيستم ارتباطي دو طرفه در روابط دروني و بيروني به حساب مي‌آورند. ورد و بدل كردن اطلاعات به ميزان بسيار زياد بهتر از آن است كه به ميزان بسيار اندك رد و بدل شود.
رهبر متفكر: مقصود از رهبر انديشمند كسي است كه سازمان را درك مي‌كند و به آن و اعضا كمك مي‌نمايد، به موفقيت دست يابند و فرآيندهاي يادگيري را طرح ريزي و ارائه و آينده روشن را براي سازمان ارائه كند.
ساختار افقي: افراد در تمامي سطوح سازماني بدون ترس از هيچ انتقاد يا تنبيه ،‌چه به صورت عمودي و چه به صورت افقي با يكديگر ارتباط برقرار مي‌كنند. (اعرابي وپارسائيان، 1377)

فصل دوم:
ادبیات و پیشینه تحقیق
2-1- اهميت يادگيري:موضوع دانش از اهميت فراواني در ادبيات فرهنگي و ديني ما برخودرار است. تا آنجا كه مولوي در مثنوي و معنوي بقا آدمي را به دانش او مي‌داند، و فردوسي قدرت آدمي را ناشي از دانائي او مي‌داند . و سعدي دانش را گنج بشري مي شمارد و ناصرخسرو ضمن برتر دانستن آن، از همه چيز درجهان به قدرت آن واقف است . و در دستورات ديني ضمن تأكيد فراوان از جانب پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين فرا گرفتن دانش از اهم واجبات است. حتي اگر با سختي و مشكلات خاصي همراه باشد . و اين درحاليست كه خداوند متعال بارها با درخواست تعقل و تفكر در درون خويش و سرانجام ديگر ملتها به تغيير رفتار انسانها متذكر مي گردد.
2-2- تعريف يادگيري:يادگيري يكي از مشكل‌ترين مفاهيم براي تعريف كردن است. در فرهنگ لغت آمريكايي يادگيري اينگونه تعريف شده است« كسب دانش، فهميدن يا تسلط‌يابي از راه تجربه يا مطالعه» ، (سيف، 1382).
در لغت نامه دهخدا يادگيري به معناي ياد گيرنده ، تعليم گيرنده، آموزنده مجازبا استعداد، باهوش، صاحب شعور و پرحافظه آمده است.
يكي از تعاريف يادگيري تعريف كيمبل مي‌باشد. كيمبل يادگيري را اينگونه تعريف مي‌كند: تغيير نسبتاً پايدار در توان رفتاري (رفتار بالقوه) در نتيجه تمرين تقويت شده رخ مي‌دهد( سيف، 1382). هر چند اين تعريف مورد قبول همگان نيست. اما يادگيري را داراي چندين ويژگي مي‌داند. اول اينكه در اين تعريف يادگيري تغيير در رفتار است . به سخن ديگر، نتايج يادگيري همواره بايد قابل انتقال به رفتار مشاهده پذير باشد پس از يادگيري، يادگيرنده قادر به انجام كاري خواهد بود كه پيش از يادگيري نمي‌توانست آنرا انجام دهد. دوم اينكه اين تغيير رفتار نسبتاً پايدار است، يعني نه موقتي است نه ثابت. سوم اينكه تغيير الزاماً نبايد بلافاصله پس از يادگيري رخ دهد. اگرچه در نتيجه يادگيري در ياد گيرنده توانايي بالقوه متفاوت عمل كردن ايجاد مي‌شود، اين توانايي ممكن است بلافاصله در رفتار او ظاهر نگردد. چهارم اينكه تغيير در رفتار (يا توان رفتاري) از تجربه يا تمرين ناشي مي‌شود. پنجم اينكه تجربه با تمرين بايد تقويت بشود. يعني اينكه تنها پاسخي‌هايي كه به تقويت مي‌انجامد آموخته مي‌شوند. اگرچه اصطلاحات پاداش و تقويت غالباً مترادف به كار مي‌روند، اما نبايد آنها را هم معنا دانست. در اثار پاولف تقويت كننده عبارت است از محركي غير شرطي يعني محركي كه يك واكنش طبيعي و خودكار در ارگانيسم (جاندار) ايجاد مي‌كند . اسكينر بايكسان دانستن پاداش و تقويت كننده‌ها مخالف بود. به نظر او تقويت كننده ها رفتار را نيرومند مي‌سازد اما پاداشها اين كار را نمي‌كنند.
يادگيري را مي‌توان عمل آموزش از رفتارهاي ظاهري (از طريق مشاهده) و همين طور استفاده از آگاهيهاي دروني (قدرت تشخيص واقعيتها و ارزش‌ها) تعريف كرد (افجه، 1380).
باتوجه به هر دو جنبه يادگيري (رفتارهاي ظاهري و دانش و آگاهي دروني) ممكن است يادگيري را به «فرآيند تغيير منطقي در ساختار مغز كه از تجربه ناشي مي‌شود و به طور دائمي موجب تغيير در ساير اندامها براي تطبيق رفتارهاي بعدي با تغيير ايجاد شود در مغز مي‌شود» تعريف كرد.
قسمت اول اين تعريف تأكيد دارد كه هميشه يادگيري از رفتارهاي عيني ناشي مي‌شود. قسمت دوم تعريف بر عمل يادگيري همراه با تغيير دائمي در ساختار مغز تاكيد دارد. قسمت سوم تعريف تاكيد مي‌كند كه يادگيري از طريق تجربه حاصل مي‌شود و نكته چهارم اينكه يادگيري يك تغيير مستمر و هميشگي است و موجب تغييرات و تغيير رو به تكامل در شرايط و محيط مناسب مي‌شود (افجه، 1380).
از نظر نورمن يادگيري و يادآوري بسيار به هم نزديك هستند. اما يادگيري چيزي بيشتر از يادآوري محض است. يادگيري شامل توانايي انجام ماهرانه يك تكليف است. نورمن در كتاب خود با عنوان يادگيري و حافظه، يادگيري را به اين معني بكار مي‌برد: عمل مطالعه عمد’ مجموعه خاصي از مطالب به گونه‌اي كه آن مطالب به طور ارادي بازيابي و يا مهارت به كار بسته شوند، يادگيري شامل يادآوري هدفمند و عملكرد ماهرانه است(سيف. 1382).
مورهد و گريفين يادگيري را اينگونه تعريف مي‌كنند: يادگيري را مي‌توان يك تغيير نسبتاً دائمي رفتار يا رفتار بالقوه كه نتيجه تجربه مستقيم يا غير مستقيم باشد تعريف كرد. اين تعريف داراي سه ويژگي‌است: اول: يادگيري با تغيير همراه است. يعني بعد از آموختن چه بصورت مثبت و چه منفي درمانسبت به قبل، تغيير ايجاد مي‌شود. دوم: تغييري كه ناشي از يادگيري باشد مدت زمان طولاني دوام مي‌آورد. سوم: يادگيري بر رفتار و رفتار بالقوه اثر مي‌گذارد. از آنجائيكه نمي‌توان از آنچه كه در مغز انسانها ميگذرد اطلاع داشت. ناگزير بايد متكي به مشاهده باشيم تا بفهميم چه مقدار تغيير بوقوع پيوسته است(الواني و معمارزاده، 1380).
2-3- دانش‌شناسي و نظريه‌هاي يادگيريدانش‌شناسي شاخه‌اي از فلسلفه است. كه با ماهيت دانش سروكار دارد دانش شناسان سوال هايي از اين قبيل مي‌‌پرسند: دانش چيست؟ چه چيزي را مي‌توانيم دانش بدانيم؟ حدود دانش كدامند؟ دانستن يعني چه؟ سرچشمه‌هاي دانش كدامند؟ اينگونه سوالها ابتدا به وسيله يونانيان باستان و حتي بيش از آن مطرح شدند. درواقع نظر افلاطون و ارسطو از ماهيت دانش روش‌هايي در فلسفه ايجاد كرده است كه تا به امروز دوام آورده‌اند. از نظر افلاطون كسب دانش و آگاهي از حقيقت از سوي هركسي اجتناب ناپذير است. در استدلال اين نظريه افلاطون مي‌گفت انسان ذاتاً با دانش و آگاهي متولد شده است و سوال و جواب موجب استخراج اين دانش و آگاهي انسان مي‌شود. بنابراين از ديدگاه وي دانش و آگاهي جزئي از وجود انسان و بخشي از حقيقت اوست كه عبارت از درك حقايق بدون نياز به يادگيري آنها از طريق تجارب حسي است (افجه، 1380).
از نظر ارسطو دانش و آگاهي در انسان از طريق حواس (احساس) كه در حقيقت همان كسب تجربه است بوجود مي‌آيد.
بوضوح مشخص است كه اختلاف نظر ارسطو با افلاطون درباره اين مطلب است كه چگونه يادگيري واقع مي‌شود و نه اينكه چه آموخته مي‌شود يا آموزش داده مي‌شود (افجه، 1380).
اصطلاح فطرت گرايي را نيز به ديدگاه افلاطون مي‌توان نسبت داد. زيرا او تاكيد داشت، كه دانش ارثي است. ديدگاه ارسطو را همچنين مي‌توان تجربه گرايي ناميد زيرا او بر اهميت تجربه حسي به عنوان اساس دانش تاكيد مي‌ورزيد. فلاسفه‌هاي افلاطون و ارسطو مشكل استفاده از اصطلاحات كلي خرد گرا، فطرت گرا، و تجربه گرا، را نشان مي‌دهند. فيلسوف خرد گرا مي‌گويد:ذهن براي كشف دانش فعالانه مي‌كوشد(مثلاً از راه انديشيدن، استدلال،ياقياس).
مسلماً از اين بابت هم افلاطون و هم ارسطو خرد گرا بودند. فطرت گرا مي‌گويد: برخي صفات يا ويژگي‌ ارثي هستند براي افلاطون يكي از اين ويژگي‌ها دانش بود. ارسطو نيز به طور كامل فطرت گرايي را رد نمي‌كرد، او مي‌گفت : نيروي تعقل مورد نياز براي انتزاع دانش از تجربه حسي فطري است . به باور تجربه گرا، اطلاعات حسي اساس دانش هستند. و از آنجا كه ارسطو چنين باوري داشت مي‌توان او را تجربه گرا ناميد.
هيچ خردگرا، تجربه‌گرا، يا فطرت‌گراي خالصي وجود ندارد. افلاطون را مي‌توان فطرت‌گرا ناميد. زيرا بر وراثت تاكيد داشته است. ارسطو را مي‌توان تجربه گرا ناميد. زيرا بر اطلاعات حسي تاكيد ورزيده است. هم افلاطون و هم ارسطو را مي‌توان خردگرا ناميد زيرا هردو بر اهميت يك ذهن فعال در كسب دانش تاكيد داشته‌اند(سيف، 1382).
2-3-1- ديويد هيومهدف هيوم كشف حقايق و راز اصول حاكم بر زندگي عقلايي درست به همان شيوه‌اي كه ستاره‌شناسان اصول حاكم بر كهكشانها را تعريف كرده‌اند بود.
هيوم ادعا داشت كه دو نوع آگاهي در فكر وجود دارد. يكي آگاهي از طريق احساس (تحت تأثير قرار گرفتن) و ديگري آگاهي از طريق عقيده. آگاهي از طريق احساس آگاهي است كه از طريق شناختهاي تحميلي نظير شنيدن، ديدن، لمس كردن، عشق، دوستي، تنفر و تمايل يا اراده حاصل مي‌شود. برعكس آگاهي از طريق عقيده از طريق افكار و خاطرات يا سوابق و گذشته‌ها (تجربه) در انسان شكل مي‌گيرد. هرچند افكار و خاطرات هم نوعي اطلاعات مبتني بر احساساتند و از طريق احساس در انسان شكل مي‌گيرند و تبديل به افكار و خاطرات مي‌شوند ولي فاقد قدرت احساس در مرحله شناخت هستند. هيوم بعداً اظهار كرد سه اصل بنياني با عنوان قوانين مشاركت (همكاري) وجود دارد كه توضيح مي‌دهد چگونه محتوي مغز (فكر) ايجاد يا با هم تركيب مي‌شود. اين سه اصل عبارتند از:
1-قانون شباهت: احساس ممكن است موجب عقيده شود به دليل شباهتي كه اين دو با هم دارند؛ براي مثال ديدن تصوير يك خانه ممكن است خانه خود انسان را به دليل شباهتي كه بين خانه تصوير (احساس) و خانه خود (ايده يا عقيده) احساس مي‌كند به خاطرش آورد زيرا آنچه از تصوير احساس مي‌كند با آنچه در ذهن و حافظه (فكر) دارد به هم شبيه است (افجه، 1380).
2-قانون تماس: اهميت اين قانون را به دليل مدت دويست سال در روانشناسي، بخصوص در زمينه يادگيري، از آن استفاده شده است نمي‌توان ناديده گرفت. قانون تماس به معناي نزديكي در زمان و مكان (مجاورت) است. اين قانون مدعي است يك عقيده مي‌تواند موجب يادآوري خاطرات ديگر شود چنانچه احساساتي كه عقيده اول بر آن بنا شده به طور متصل با خاطرات يادآوري شده تجربه شده باشد. به عبارت بهتر زماني كه يك احساس واقع مي‌شود عقيدة مقدم يا مبتني بر احساس واقع شده موجب احساس بعدي خواهد شد و همچنين بروز عقايد و افكار جديدي را هم به دنبال خواهد داشت.
3-قانون علت و اثر: هيوم معتقد است كه اين قانون نسبت به دو قانون قبلي بخصوص قانون تماس از اهميت كمتري برخوردار است. براساس قانون علت و اثر اگر دو حادثه در يك زمان و مكان با هم اتفاق بيفتد انسان هميشه يكي را بر ديگري مقدم مي‌شمارد و در آينده بتدريج باور مي‌كند كه حادثه اول علت حادثه دوم بوده است. (افجه، 1380)
2-3-2- ايمانوئل كانتكانت كوشيد تا جنبه هاي غير علمي خرد گرايي و تجربه گرايي را اصلاح كند. خردگرايي تنها مي‌تواند با دستكاري مفاهيم سروكار داشته باشدو تجربه گرايي دانش‌را به تجربه حسي و مشتقات آن محدود مي‌كند. كانت كوشيد تا بين اين دو ديدگاه آشتي برقرار كند كانت فكر مي‌كرد كه تحليل دقيق تجارب ما مقولات معيني از انديشه را آشكار مي‌سازد.
كانت باور داشت كه دوازده قوه فطري وجود دارند، كه به تجربه‌هاي ما از جهان مادي معني مي‌دهند. از جمله اين قوا عبارتند از وحدت ، كليت ، واقعيت، هستي، ضرورت، تقابل، و عليت.به اعتقاد كانت آنچه را ما به طور هشيار تجربه مي‌كنيم هم متاثر از تجربه حسي حاصل از جهان تجربي است، و هم تحت تأثير ذهن ، كه فطري است قرار دارد. قواي ذهن تجربه حسي را تغيير مي‌دهند وبدين وسيله به آن سازمان و معني بيشتري مي‌بخشد، به اعتقاد كانت هر كوششي براي تعيين ماهيت دانش بايد كمك فعال ذهن را نيز ملحوظ بدارد. كانت با نشان دادن اينكه ذهن سرچشمه دانش است، خرد گرايي را زنده نگه‌داشت، به سخن ديگر او روشي براي تبيين دانش، به جز روش كاهش آن به تجربه حسي ارائه داد. كانت با حفظ ديدگاه فطرت گرايي يعني اينكه اكثر دانش‌ها ذاتي هستند، نظر افلاطون را كه از زمان دكارت از شهرت آن كاسته شده بود حيات دوباره بخشيد(سيف، 1382).
2-3-3- جان لاكجان لاك با سرچشمه و منشأ دانش سر و كار داشت. وي بر خلاف افلاطون معتقد است كه هيچ دانشي با انسان متولد نمي‌شود بلكه دانش و آگاهي انسان فقط براساس تجربه حاصل مي‌شود. درحقيقت وي معتقد است كه مغز در هنگام تولد مانند يك صندوق خالي است و تجربه است كه اين صندوق خالي را پر مي‌كند. لاك بيش از اين حتي ادعا مي‌كند كه دو نوع فعاليت مغزي (فكري) وجود دارد.
1-عقايد و اطلاعاتي كه احساس مي‌شود (احساسي)
2-عقايد و اطلاعاتي كه منعكس مي‌شود (انعكاسي)
ايده‌ها و اطلاعاتي كه احساس مي‌شوند ساده‌اند و شامل آن دسته از ايده‌ها و اطلاعات غيرقابل رؤيت كه از اشياء عيني كه فرد در دنياي واقعي تجربه مي‌كند به دست مي‌آيند. تجربه رنگها يا صداها را مي‌توان مثال ايده‌ها و عقايد احساسي دانست.
ايده‌هاي انعكاسي نيز بر احساس قرار دارند ولي دوام چنداني بر اين پايه (احساس) نمي‌آورند. شناخت، فكر كردن و دانستن مثالهاي ايده‌هاي انعكاسي‌اند. همه ايده (دانش و آگاهي) بدون توجه به درجه پيچيدگي آنها از تركيب احساسات ساده و انعكاسها به وجود مي‌آيند (افجه، 1380).
2-3-4- چارلز داروينچارلز داروين انديشمند تكامل زيست شناختي را با چنان انبوهي از شواهد علمي مورد حمايت قرار داد، كه سرانجام جدي گرفته شد. تكامل تداوم بين انسانها و ساير حيوانها را كه قرنها انكار مي‌شد برقرار كرد. قبل از داروين چنين تصور مي‌شد كه رفتار آدمي عقلاني و رفتار حيوان غريزي است با ارائه نظريه داروين اين تمايز از ميان برداشته شد . و به دنبال آن پرسش‌هاي زيادي مطرح شد. از جمله اينكه آيا مي‌توان گفت كه رفتار انسان دست‌كم تااندازه‌اي جنبه غريزي دارد؟ ذهني كه از يك فرايند تكامل طولاني ناشي شده با ذهني كه به وسيله خداوند در بدن كار گذاشته شده متفاوت ديده مي‌شود.داروين همه انديشه‌هاي مربوط به ماهيت انسان را تغييرداد وموجودات انساني، تركيبي از ميراث زيست شناختي و تجارب زندگي تلقي شده‌اند.
تداعي گري خالص با فيزيولوژي همراه گرديد تا مكانيسم‌هاي زير بناي تفكر را جستجو كند و كار كرد رفتار به عنوان راهي براي انطباق با محيط مورد مطالعه قرار گرفت. سوال‌هاي فلسفي كه انسانها چگونه فكر مي‌كنند؟ وانسانها چه چيزي را مي‌توانند بفهمند؟ به سوالهاي انسانها چگونه با محيط خود سازگار مي‌شوند؟و در شرايط و موقعيت‌هاي معين انسانها چه اعمالي انجام مي‌دهند؟ تغيير يافت. و زمينه‌ براي علم رفتار آماده شد. اگر قرار بود رفتار انسان مانند هر جنبه ديگر محيط مطالعه شود، پس روش آزمايشي كه موفقيت‌هاي فراواني در علوم فيزيكي كسب كرده بود مي‌توانست در مطالعه انسان به كار گرفته شود.(سيف، 1382).
2-4- پاردايم يادگيرييادگيري از يك ميراث غني و متنوع برخوردار است. در نتيجه اين ميراث امروز ديدگاه فراواني درباره فرآيند يادگيري وجود دارند كه عده زيادي از دانشمندان از آن به عنوان يك پارادايم حمايت مي‌كنند. پنج گروه از اين ديدگاه‌ها را ميتوان در ميان نظريه هاي نوين روانشناسي شناسائي كرد.
2-4-1- پارادايم شناختي
اين پارادايم ماهيت شناختي يادگيري را مورد تأكيد قرار مي‌دهد. اين پارادايم را افلاطون ابداع كرد و از طريق دكارت، كانت،واز طريق روانشناسان قواي ذهني مانند نظريه گشتالت(مكس و رتايمر) نظريه هوش ،دانش شناسي ژنتيكي (پياژه)- نظريه رفتار يكپارچه ، رفتار گرايي هدفمند(تولمن)- نظريه تبين اوليه از يادگيري مشاهده ‌اي (بندورا)- تعريف و قوانين يادگيري(نورمن) به ما رسيده است. كه در زير بطور مختصر به نظريه نورمن اشاره مي‌شود(سيف، 1382).
2-4-1-1- نورمننورمن استاد دانشگاه روانشناسي كاليفرنيا است . نورمن علاقه خاصي به يادگيري دارد. از نظر نورمن يادگيري ويادآوري بسيار به هم نزديك هستند.اما يادگيري چيزي بيشتر از يادآوري محض است.يادگيري شامل توانايي انجام ماهرانه يك تكليف است. نورمن انديشه‌هاي خود را درباره يادگيري در سه قانون خلاصه مي‌كند، كه هر سه به رابطه علي ‌بين اعمال وبازده‌ها تأكيد مي‌كنند.
قانون رابطه علي: براي اينكه ارگانيسم رابطه علي بين يك عمل خاص ويك بازده را يادبگيرد.يك رابطه علي آشكار بين آنها بايد وجود داشته باشد اين همان قانون رابطه علي است.
قانون يادگيري علي :قانون يادگيري علي دوبخش دارد: يكي از آنهاكه به بازده مطلوب مربوط مي‌شود اين است كه ، ارگانيسم مي‌كوشد تا آن اعمال بخصوص را تكرار كند كه با بازده مطلوب رابطه علي آشكاري دارند.بخش ديگر قانون يادگيري علي اين است كه ارگانيسم مي‌كوشد تا از انجام اعمالي كه با بازده نامطلوب رابطه علي آشكاري دارند اجتناب نمايد.
قانون بازخوردي اطلاعاتي: در قانون بازده اطلاعاتي، بازده يا نتيجه يك رويداد به صورت اطلاع يا خبري درباره آن رويداد عمل ميكند.
نورمن اصطلاح رابطه علي آشكار يا ظاهري را به كار مي‌برد، زيرا انسانها نوعاً در موقعيتي نيستند كه از وجود يك رابطه علي واقعي بين اعمال و پيامدهاي مختلف اعمالشان آگاه باشند. نورمن اعتقاد دارد شيوه‌هاي يادگيري از طريق زير انجام مي‌شود:
افزايش يادگيري: يادگيري شامل رمز گرداني اطلاعات جديد بر حسب الگوهاي حافظه‌اي از قبل موجود است بنابراين اطلاعات تازه بر حسب اطلاعات قديمي پردازش مي‌شوند.
شكل‌گيري ساختار: وقتي الگوهاي موجود با شرايط محيط سازگار نمي‌شوند الگوهاي تازه‌اي بايد به وجود بيايند. نورمن يادگيري الگوهاي تازه را شكل گيري ساختار مي‌نامد. اين نوع يادگيري دشوارترين نوع يادگيري به حساب مي‌آيد.
دقيق شدن: دقيق شدن شامل تعداد زيادي از انطباق خرد است كه هنگام سازگاري با جنبه‌هاي منحصر به فرد تجارب ضرورت پيدا مي‌كند ودر غير اين صورت به طور كامل جذب طرحواره نمي‌شوند.
يادگيري از راه قياس: اگر يادگيري صرفاً از طريق افزايش يا دقيق شدن انجام مي‌گرفت به هيچ الگوي تازه‌اي نياز نبود. اما از آنجائيكه الگوهاي تازه قطعاً ايجاد مي‌شوند اين سوال مطرح مي‌گردد از طريق چه مكانيسم‌هايي الگوهاي تازه بوجود مي‌آيند؟ پاسخ نورمن اين است از طريق قياس يا الگوهاي موجود حاصل مي‌آيند.
يادگيري پيچيده مستلزم يافتن مناسب ‌ترين الگوي موجود و كاربرد آن در موقعيت جديد است. اين فرايند يادگيري از راه قياس بنا به نظر نورمن دست كم يك درك نسبي از موقعيت تازه فراهم مي‌آورد(سيف، 1382).
2-4-2- پارادايم تداعي گريپارادايم تداعي‌گري فرآيند يادگيري را براساس قوانين تداعي مطالعه مي‌كند. اين پارادايم را ابتدا ارسطو ابداع كرد، و بعدها به وسيله لاك ، بركلي و هيوم ابقا شد. نظريات پاولف (مشاهدات تجربي، تبيين نظري پديده‌هاي شرطي شدن) ، گاتري: (تنها قانون يادگيري، قانون مجاورت)، استيس: (نمونه‌گيري محرك)و الگوي يادگيري ماركوف استيس جزء اين پارادايم مي‌باشند. كه در زير بطور مختصر به نظريه پاولف اشاره مي‌شود.
2-4-2-1- پاولوتحقيقات درباره توسعه مشاركتهاي در يادگيري بوسيله پاولو ادامه يافت. پاولو در سال 1927 در يك آزمايش تجربي سگي را به نمايش گذاشت كه با صداي زنگ زمان غذا را به خاطر مي‌آورد و به او غذا داده مي‌شد. پس از چند روز تكرار اين عمل هر بار كه صداي زنگ برمي‌خواست بدون اينكه وقت غذا باشد بزاق دهان سگ ترشح مي‌كرد.
پاولو با اين آزمايش به اين نتيجه رسيد كه محرك طبيعي بيولوژيك يعني بزاق دهان سگ و محرك قوي بيولوژيك يعني ميل به غذا با هم ارتباط و مشاركت دارند؛ بنابراين، اين مشاركت در يادگيري به ساير اشكال نيز مي‌تواند تعميم يابد (افجه، 1380).
در مديريت نيز اين تحقيقات به شرطي كردن رفتار و پرداخت پاداش در مقابل كار مشهور شد و بعدها از اين قانونمندي براي افزايش كارايي در سازمانها استفاده‌هاي بسياري شد (افجه، 1380).
از نظر پاولف مغز صفحه‌اي موزائيكي از نقاط برانگيختگي وبازداري است. هر نقطه در مغز با نقطه‌اي از محيط مطابق است.بسته به اينكه در هر لحظه چه چيزي تجربه مي‌شود.الگوي متفاوتي از برانگيختگي وبازداري در مغز صورت مي‌پذيرد، و آن الگوي رفتار را تعيين مي‌كند.بعضي پيوندها در مغز بين محرك‌هاي غير شرطي وپاسخ‌هاي وابسته به آنهاوجود دارند، و بعضي پيوندهاي ديگر بين محرك هاي شرطي و پاسخ‌هاي وابسته به آنها موجودند. پيوندهاي نوع اول پايدار و هميشگي هستند در حالي كه پيوند‌هاي نوع دوم موقتي‌اند وبا شرايط محيط تغيير مي‌كنند.وقتي كه يك پيوندموقتي براي اولين بار در مغز تشكيل مي‌شود. براي محرك شرطي اين تمايل وجوددارد كه يك تأثير خيلي كلي بر مغز داشته باشد. يعني برانگيختگي حاصل از يك محرك شرطي به منطقه نسبتاً بزرگي از مغز گسترش مي‌يابد.همين امر زماني كه جاندار مي‌آموزد به محركي پاسخ ندهد، يا از آن اجتناب كند نيز اتفاق مي‌افتد. تأثيرات بازداري چنين محركي نيز در مراحل اوليه يادگيري به منطقه نسبتاً وسيعي از مغز گسترش مي‌يابند. اما با پيشرفت يادگيري برانگيختگي حاصل از يك محرك مثبت و بازداري حاصل از يك محرك منفي در مناطق خاصي از مغز متمركز مي‌شوند. همچنان كه جاندار پيوندهاي بين رويدادهاي محيطي و فرآيندهاي مغزي را كه بقاي او را تضمين مي‌كند تشكيل مي‌دهد. براي يك نقشه قالبي پويا شكل مي‌گيرد كه نوعي نقشه عصبي از محيط است، اين رفتار قالبي پويا پاسخ دادن به يك محيط كاملاً قابل پيش‌بيني را آسان مي‌سازد اما انطباق يافتن با يك محيط نو را با همان نسبت دشوار مي‌كند(سيف، 1382).
2-4-3- پارادايم كاركردگرايياين پاراديم تأثير داروينيسم را منعكس مي‌كند زيرا بر رابطه بين يادگيري و سازگاري با محيط تأكيد مي‌ورزد. نظريات ثرندايك و اسكينر و هال بيان كننده اين پارادايم هستند كه در زير بطور مختصر به نظريه ثرانديك اشاره مي‌شود.
2-4-3-1- ثرندايك
قبل از مطالعات ثرندايك هيچ گونه پژوهش نظامدار و آزمايشي درباره يادگيري انجام نگرفته بود. او نه تنها داده‌هاي دردسترس را توجيه و با هم تركيب كرد، بلكه همچنين پديده‌اي را كشف و بسط داد كه بعدها حوزه نظريه يادگيري را تعريف نمود. او با قانون اثر خود نخستين كسي بود كه در شرايط كنترل شده مشاهده كرد كه پيامدهاي رفتار بر نيرومندي آن رفتار اثر بازگشتي دارند. او نخستين كسي بود كه فرض‌هاي متداول در تعليم و تربيت را كه از انضباط صوري ناشي مي‌شدند زير سوال برد ثرندايك تداعي بين تأثيرات حسي و تكانه‌هاي عمل را اتصال يا پيوند ناميد. تاكيد ثرندايك بر جنبه‌هاي كاركردي رفتار عمدتاً ناشي از نفوذ داروين بود. درواقع نظريات اورا مي‌توان تركيبي از تداعي گريي، داروين گرايي و روش‌هاي علمي دانست. علاقه او نه تنهامعطوف بر شرايط محرك و تمايل به عمل بلكه متوجه چيزي بود كه محرك و پاسخ را به هم پيوند مي‌دهد. او معتقد بود كه اين دو به وسيله يك رابطه عصبي به هم متصل مي‌شوند. نظريه اوپيوند گرايي نام دارد، كه در آن پيوند به رابطه عصبي بين محرك و پاسخ اشاره مي‌كند. براي ثرندايك اساسي‌ترين شكل يادگيري، يادگيري از راه كوشش و خطا ، يا آنچه او در اصل گزينش و پيوند مي‌ناميد بود. او از طريق آزمايش‌هاي اوليه خود به انديشه اساسي كوشش وخطا رسيد. در اين آزمايشها حيوان در جعبه‌اي قرار داده مي‌شد كه با انجام پاسخ معيني مي‌توانست از آن خارج شود. ثراندايك مدت زماني را كه صرف مي‌شد تا حيوان مسئله را حل كند به عنوان تابعي از تعداد فهرست هايي كه حيوان در اختيار داشت تا مسئله را حل كند به صورت منحني رسم كرد. او در ترتيبات آزمايشي اساسي خود مرتباً متوجه شد كه زمان صرف شده براي حل كردن مسئله(متغير وابسته او)، با افزايش تعداد كوشش‌ها به طور منظم كاهش مي‌يافت. يعني هر چه تعداد فرصت‌هاي حيوان بيشتر بود سريعتر مسئله را حل مي‌كرد. باتوجه به كاهش كند زمان مورد نياز براي حل كردن مسئله به عنوان تابعي از كوشش‌هاي متوالي، ثراندايك نتيجه گرفت كه يادگيري افزايشي است نه بينشي . يعني يادگيري در گام‌هاي منظم بسيار كوچك رخ مي‌دهد نه در پرش‌هاي بزرگ . او اعتقاد داشت اگر يادگيري از راه بينش رخ دهد منحني نشان خواهد داد تا وقتي كه حيوان هنوز چيزي ياد نگرفته است زمان مورد نياز براي رسيدن به راه حل مسئله همچنان زياد و نسبتاً ثابت است. اما در لحظه‌اي كه حيوان نسبت به مسئله بينش كسب مي‌كند منحني با سرعت زياد پايين مي‌آيد، و تا پايان آزمايش يكنواخت مي‌ماند. او براساس پژوهش هاي خود همچنين با تاكيد اظهار داشت كه يادگيري مستقيم است و با واسطه تفكر يا استدلال صورت نمي‌پذيرد.ثرندايك با پيروي از اصل ايجاز، تعقل را به نفع گزينش و پيوند مستقيم در يادگيري رد كرد.ثرندايك اعتقاد داشت همه يادگيري‌ها مستقيماً صورت مي‌گيرند، و نيازي به واسطه‌گري انديشه ندارند. ونيز يادگيري تمام پستانداران از جمله انسان از قوانين يكساني پيروي مي‌كند. تنزل مقام تعقل و كاهش اهميت انديشه‌ها در يادگيري آغازگر نهضت رفتار گرايي در آمريكا بود(سيف، 1382)
2-4-4- پارادايم عصبي- فيزيولوژيدر پارادايم عصبي- فيزيولوژي كوشش مي‌شود ، تا وابسته‌هاي عصبي –فيزيولوژي پديده‌هايي چون يادگيري، ادراك، تفكر و هوش مشخص گردند. اين پاردايم معروف يك سير پژوهشي جاري است، كه با تفكيك ذهن از بدن به وسيله دكارت آغاز شد. هدف غالب روانشناسان وابسته به عصب شناسي – فيزيولوژي اتحاد مجدد فرآيندهاي ذهني و فيزيولوژيكي است. هب يكي از طرفداران اين پارادايم است. كه نظريه هب بطور مختصر بيان مي‌گردد.
2-4-4-1- هبهب پس از مطالعه برروي بيماران براي مدت پنج سال به نتيجه‌اي درباره يادگيري رسيد. كه بعدها بخش مهمي از نظريه او شد: (تجربه در دوران كودكي به طور طبيعي مفاهيم، روش‌هاي تفكر، و راههاي ادراك را به وجود مي‌آورد كه برروي هم هوش را مي‌سازند. صدمه زدن به مغز كودك به اين فرآيند لطمه مي‌زند،اما همان ضربه پس از بلوغ يا رسش تأثير بد كودكي را ندارد). هب اعتقاد دارد:
برخلاف آنچه رفتارگرايان و تداعي گرايان معتقدند مغز صرفاً به صورت يك جعبه تقسيم عمل نمي‌كند اگر چنين بود، تخريب مقدار زيادي از بافت پيشاني مي‌بايست تأثير تخريبي بيشتري مي‌داشت.
هوش از تجربه ناشي مي‌شود وارثي نيست.
از نظر هب دو نوع يادگيري وجود دارد ، يكي اينكه در اوايل زندگي مجتمع‌هاي سلولي و زنجيره‌هاي مرحله‌اي به آهستگي شكل مي‌گيرند. دوم اينكه نوعي يادگيري بينش تر وجود دارد كه مشخصه زندگي بزرگسالي است. يادگيري بزرگسالي شامل بازآرايي مجتمع‌هاي سلولي و زنجيره‌هاي مرحله‌اي است تا ايجاد آنها(سيف، 1382).
2-4-5- پاردايم تكاملياين پاردايم بر تاريخچه‌ تكاملي ارگانيسم يادگيرنده تاكيد مي‌ورزد . و راه‌هايي را مورد بررسي قرار مي‌دهد كه در آنها فرآيند تكاملي جانداران را براي نوعي يادگيري آماده مي‌سازند. ولي ديگر انواع يادگيري را دشوار يا غير ممكن مي‌كنند. بولس يكي از نظريه پردازان پارادايم تكاملي است.
2-4-5-1- بولسبه اعتقاد بولس يادگيري تشكيل انتظارات است. يعني جانداران مي‌آموزند كه نوعي رويداد به طور قابل اعتماد پيش از رويداد ديگر مي‌آيد. در زندگي روزانه ديدن برق و انتظار شنيدن صداي رعد نمونه اي از همين انتظار محرك- محرك است. بولس از يك ساختار ذاتي هدايت كننده يادگيري سخن به ميان آورد . و روانشناسان تكاملي از اين ساختار با اصطلاح گرامر زيستي (باراش، 1979)ياد مي‌كنند. در هر دو مورد اينگونه فرض مي‌شود كه يادگيري به وسيله آمادگي هاي ذاتي هدايت مي‌شود و در نتيجه تاريخ تكاملي ما يادگيري از پيش آماده ‌شده است. به اعتقاد روانشناسان تكاملي بايد از هيچ چيز به (غير از گرايي)به هر قيمتي اجتناب كرد. يعني اين اشتباه است كه بگوييم رفتار انسان هيچ چيز به غير از آنچه فرهنگ تعيين كرده يا هيچ چيز به غير از آنچه زيست شناسي تعيين كرده نيست. براي روانشناسي تكاملي هم فرهنگ و هم زيست شناسي را بايد در نظر گرفت تا درك كاملتري از رفتار انسان به دست آيد.
روانشناسان تكاملي بين تبيين نزديك وتبيين نهايي از رفتار تميز قائل مي‌شوند. تبيين نزديك شامل ارجاعات به شكل محروميت، محرك‌هاي محيطي قابل مشاهده، وابستگي‌هاي تقويتي ، و تاريخچه‌يادگيري اخير ارگانيسم است. تبيين نهايي برويژگي‌ها و رفتارهاي ارگانيسم كه به وسيله انتخاب طبيعي شكل داده شده اند تاكيد مي‌كند. اكثريت نظريه‌هاي ياد گيري بر عوامل اول تاكيد مي‌كنند. و عوامل دوم را مورد غفلت قرار مي‌دهند.شايدمهمترين خدمت بولس و ساير روانشناسان تكاملي پافشاري آنان بر اين نكته است كه تبيين‌هاي نزديك بايد همراه با تبيين‌هاي نهايي مورد توجه قرار گيرند(سيف،1382).
2-5- يادگيري در سازمانبحث يادگيري ابتدا در سازمانها به علت شناخت فرآيند آن در اصلاح انگيزش كاركنان وعملكرد آنها در رفتار سازماني مورد توجه قرار گرفت. اما امروزه يك بحث اساسي در جهت بقا سازمان مي‌باشد. در مباحث رفتار سازماني هر گونه تغيير در رفتار ( به صورت نسبتاً دائمي ) كه در نتيجه تجربه رخ مي‌دهد را يادگيري مي‌گويند. و در يك تقسيم بندي سطوح يادگيري به يادگيري فردي، گروهي ، درون بخشي، درون سازماني، برون سازماني و سازماني تقسيم گرديده است.
2-5-1- يادگيري فرديفرآيند يادگيري باتوجه به نظريات روانشناسي و جامعه شناسي، در سه تئوري 1- شرطي سازي كلاسيك(نظريه‌پاولف)2-شرطي سازي وسيله‌اي (شرطي ساختن عامل) نظريه اسكينر 3- تئوري شناختي مورد توجه نويسندگان رفتار سازماني قرار گرفته است(محمد زاده و مهروژان، 1375). هرچند در يك تقسيم بندي رابينز سه تئوري را براي توجيه فرآيند ياد گيري مطرح كرده است: 1- شرطي سازي كلاسيك 2-شرطي ساختن عامل 3-يادگيري اجتماعي(پارسائيان و اعرابي،1381).
2-5-1-1- شرطي سازي كلاسيك
شرطي سازي كلاسيك به فرآيندي دلالت مي‌كند كه در آن رابطه بين محرك شرطي و پاسخ شرطي از طريق ارتباط مكرر يك محرك شرطي با يك محرك غير شرطي ايجاد مي‌شود. پاولف محرك غير شرطي(گوشت) را با محرك شرطي(صداي زنگ) همزمان ساخت. انتظار نمي‌رفت صداي زنگ به خودي خود باعث تشريح بزاق مي‌شود، ولي پس از مدتي يك رابطه يادگيري بين صداي زنگ وگوشت در سگ بوجود آمد، كه نهايتاً منجر به رابطه‌بين محرك شرطي(زنگ) وپاسخ(بزاق) بدون حضور محرك غير شرطي(گوشت)شد. شواهد نشان داد كه يادگيري انجام مي‌شود و اين يادگيري ناشي از شرطي سازي سگها به تداعي دوشي معمولاً نامرتبط (زنگ و ترشح بزاق) مي‌باشد. در شرطي سازي كلاسيك ارگانيسم هيچ كنترلي بر تقويت كننده ندارد.به عبارت ديگر در شرطي سازي كلاسيك، تقويت كننده به هيچ كدام از پاسخ‌هاي آشكاري كه از ارگانيسم سر مي‌زنند،وابسته نيست.
شرطي سازي كلاسيك غير فعال يا پذيراست. اتفاقي رخ مي‌دهد وما به روشي خاص از خود واكنش نشان مي‌دهيم،كه اين واكنش نتيجه پاسخي است كه در برابر يك رويداد خاص و قابل شناسائي داده مي‌شود.از اين رومي‌تواند توجيه كننده رفتارهاي بازتابي ساده باشد. ولي بيشتر رفتار فرد به ويژه رفتار بسيار پيچيده‌اي كه افراد در سازمان دارند جنبه‌ابتكاري دارد، نه بازتابي، اختياري است نه نوعي بازتاب. براي مثال، كارگران تصميم مي‌گيرند كه هر روز سروقت در محل كار خود حاضر باشند، هرگاه مسأله ومشكلي دارند به رئيس مستقيم خود مراجعه مي‌كنند وهرگاه نظارت رئيس وسرپرست كم يا حذف شود از كار دست مي‌كشند .
نظريه‌پردازان در ارتباط بايادگيري اعتقاد دارند كه شرطي سازي كلاسيك يادگيري انساني را به اندازه لازم تشريح نكرد زيرا:
شرطي كردن كلاسيك بر روابط ساده علت ومعلولي يك محرك و يك پاسخ متكي است و نمي‌تواند پاسخگوي شكل‌هاي پيچيده رفتار آموخته شده انسانها باشد.
در شرطي كردن رفتار حق انتخاب ناديده گرفته شده است. پس اين ديدگاه نمي‌تواند موقعيتهايي را كه اشخاص تحت آن آگاهانه يك راه را از ميان چندين راه انتخاب مي‌كنند تشريح نمايد.
2-5-1-2- شرطي سازي وسيله‌اي (شرطي سازي عامل)شرطي سازي عامل به مطالعات اسكينر مربوط مي‌شود، كه به آن تئوري تقويت نيز مي‌گويند. تاكيد اصلي شرطي سازي عامل، برتاثير تقويتها يا پاداشها بر رفتارهاي مطلوب مي‌باشد. در شرطي سازي وسيله‌اي يا ابزاري رابطه تقويت كننده و رفتار ارگانيسم كاملاً متفاوت با رابطه در شرطي سازي كلاسيك است. در شرطي سازي وسيله‌اي ارگانيسم بايد پيش از آنكه تقويت بشود به نحو خاصي عمل كند. يعني تقويت به رفتار ارگانيسم وابسته است. اگر حيوان رفتار مطلوب رااز خود نشان ندهد تقويت نمي‌شود، بنابراين در شرطي سازي وسيله‌اي رفتار حيوان وسيله‌اي است براي دريافت چيزي كه مي‌خواهد يعني تقويت كننده. بر اين اساس طبق تئوري تقويت رفتار تابع نتيجه خود مي‌باشد. بنابراين رفتارهايي كه نتيجه مطلوب دارند به احتمال بيشتري در آينده تكرار خواهند شد و رفتارهايي كه نتيجه مطلوب ندارند به احتمال كمتر تكرار مي شوند. و انتخاب رفتار در آينده تحت تأثير نتيجه رفتار درگذشته مي‌باشند . براين اساس:
افراد تجربه هاي گذشته را بكار مي‌برند، و آموخته‌هاي قبلي را مبناي رفتار كنوني قرار مي‌دهند.
اشخاص رفتار مورد نظر خود را انتخاب مي‌كنند.
فرد نتيجه انتخاب خود را تشخيص مي دهد.
2-5-1-3- تئوري شناختي يادگيرينظريه پردازان شناختي يادگيري مدتها به فرآيندهاي يادگيري علاقه مند بوده‌اند. ضمن پذيرش نگرشهاي سنتي محرك- پاسخ در بررسي يادگيري نظريه پردازان شناختي مثل ادوارد تولمن اعتقاد دارند، كه يادگيريهاي زيادي خارج از رابطه ياباند محرك – پاسخ نيز انجام مي‌پذيرد. به عبارت ديگر يادگيري فرآيندي تلقي مي‌شود كه مستلزم تعالي شخصيت فرد است. نظريه پردازان شناختي يادگيري بر اين باورند كه يادگيري زياد صرفاً با تفكر درباره مسئله و از طريق بينش از تركيب واقعيت‌هاي شناخته شده با يكديگر حاصل مي‌شود. بدين سان فرآيند مهم يادگيري عبارت از تحصيل اطلاعات،‌شامل مفاهيم انتزاعي و نتيجه گيري به جاي پاسخهاي خاص مي‌باشد. (زيمباردو، روچ) . در نتيجه نگرش شناختي در فرآيند‌هاي يادگيري بر تواناييهاي استدلالي تحليلي و ادراكي و حل مشكل افراد تاكيد مي‌كند. اين نگرش براي هدفمندي و هدفگرايي فرد اهميت قائل است، و مبتني بر اين فرض است كه فرد داراي انگيزه و علاقمند به يادگيري است.
2-5-1-4- يادگيري اجتماعيافراد مي‌توانند به روشهاي زير چيزهايي را بياموزند: با مشاهده آنچه براي ديگران اتفاق مي‌افتد، از طريق شنيدن چيزهايي از ديگران و با تجربه مستقيم. اين دو ديدگاه را كه ما مي‌توانيم از طريق مشاهده و تجربه بياموزيم نظريه يادگيري اجتماعي مي‌نامند.
با اين وجود اين كه نظريه يادگيري اجتماعي بخشي از يادگيري شرطي عامل است(يعني در اين نظريه فرض مي‌شود كه رفتار تابع پي‌آمدهايش است) . در اين نظريه وجود يادگيري مشاهده‌اي و اهميت ادراكي در يادگيري نيز مورد توجه است. شيوه پاسخگويي مردم به نوعي رفتار در گروه ، درك آنان از پي آمدها و تعريفهايي است كه به آنها مي‌دهند.(نه به پي‌آمدهاي عيني رفتارها).
يادگيري اجتماعي بر محور اعمال نفوذ الگو مي‌چرخد. براي تعيين تاثراتي كه يك الگو بر فرد مي‌گذارد، چهار فرآيند شناخته شده است.
فرآيند مبتني بر توجه: افراد بيشتر تحت تأثير الگوهايي قرار مي‌گيرند كه جذاب تر بوده و بيشتر شاهد تكرار آنها باشند. همچنين فكر كنند كه آن رفتارها مهمند و مشابه رفتار خودشان است.
فرآيند نگه دارنده :اثر يك الگو تنها بستگي به اين دارد كه فرد تا چه اندازه بتواند اعمال يك الگو را به ياد آورد.
فرآيند حركتي باز آفريني: پس از اين كه كسي با مشاهده الگو، رفتار جديدي را ببيند، اين مشاهده بايد به عمل تبديل شود. كسي كه در اين فرآيند قرار مي گيرد كارهاي الگوي مورد نظر خود را انجام مي‌دهد.
فرآيند تقويتي: افراد تحريك مي‌شوند تا اگر انگيزه‌هاي مثبت يا پاداشي به آنها داده مي‌شود همانند الگو رفتار كنند.
2-6- يادگيري سازمانييادگيري سازماني از يادگيري اعضاي سازمان ناشي مي‌شود. يادگيري فردي يا سازماني مانند پلي گذشته را به حال و حال را به آينده متصل مي كند. يادگيري سازماني بر پايه يادگيري فردي استوار است، كه با انتقال به بقيه اعضاي سازمان در سياست‌هاي سازماني ، خط مشي‌ها، هنجارهاي فرهنگي، و قواعد سازماني تجسم مي‌يابد. يادگيري سازماني سطح پايين با تكيه بر تكرار وظايف و انجام اعمال روزمره در زمينه‌هاي سازماني رخ مي‌دهد كه خوب درك شده باشند، و مدير تصور كند كه مي‌تواند موقعيتها را كنترل كند(حسن زاده و طبري، 1381). تاكنون تعاريف متعددي از يادگيري سازماني ارائه شده است كه به تعدادي از تعاريف در ذيل اشاره مي‌شود(الهي احمدي. 1379):
به اعتقاد مارلن: يادگيري سازماني به معناي بهبود فعاليتها از طريق درك دانش بهتر است.
هوبر بيان مي‌دارد: سازمان هنگامي ياد مي گيرد كه از طريق پردازش اطلاعات خود بتواند رفتارهاي بالقوه خود را تغيير دهد.
آرجريس معتقد است: يادگيري سازماني از طريق ايجاد چشم انداز مشترك ، دانش، و الگوي ذهني تحقق مي‌يابد و برمبناي دانش و تجربه گذشته شكل مي‌گيرد.
يادگيري سازماني به عنوان مكانيسمي براي گسترش و اتصال الگوهاي مشترك افكار ، احساسات، ارزشها و اعمال افراد به كار مي‌رود(حسن‌زاده و طبري، 1381).
2-7- يادگيري سازماني بر اساس جهت‌گيريدر تقسيم بندي ديگري يادگيري سازماني براساس جهت گيري آنها به يادگيري براي بقاء ، بادگيري براي گذار، يادگيري دوگانه و يادگيري براي آينده طبقه‌بندي شده است(موسوي، 1381).
2-7-1- يادگيري براي بقا
يادگيري براي بقا يا يادگيري نگهدارنده در تكنيكهايي مانند سيستم پيشنهادات ، كنترل فرآيند، الگو گيري و گروههاي كار خود گردان متجلي مي‌شود. در سيستم پيشنهادات كاركنان نظرات خود را بيان مي‌كنند و به اين ترتيب همه از هم مي‌آموزند، و اين امر به بقا و ماندگاري سازمان كمك شايان مي‌كند. در گروههاي كاري خود گردان افراد به تدريج استقلال در تصميم‌گيري را تجربه مي‌كنند و مي‌آموزند كه چگونه با مسائل برخورد كنند. گروههاي كاري خودگردان ، گروههايي براي آموزش تجربي و واقعي بشمار مي‌روند كه در آنها افراد مسئوليت پذيري و مهارت اداره امور در عالم واقع را ياد مي‌گيرند. كنترل فرآيند، شيوه‌اي در مديريت كيفيت جامع مي‌باشد كه در آن سازمان براي بهينه سازي كل مجموعه اقدام مي‌كند. در الگوگيري سازمان از محيط خارج ، خود شيوه‌ها ، روشها و ساختار مفيد را مي‌آموزند و الگو مي‌گيرند، و با توجه به شرايط و مقتضيات، بهترين شيوه را پذيرا شده و مورد استفاده قرار مي‌دهند.
در برنامه‌هاي كارگشايي آموزشي كه تكنيك ديگري براي يادگيري نگهدارنده محسوب مي‌شود. گروههايي در سطوح مختلف سازماني تشكيل مي‌شوند كه ناكارايي‌هاي واحد خود را مشخص ساخته و تغييرات و اصلاحات لازم براي رفع آنها را پيشنهاد مي‌كنند. در تمامي آنها هدف حفظ سازمان در كوتاه مدت بوده و در مقابل تغييرات عمده و اساسي كارايي چنداني ندارند.تغييرات جزئي و سطحي وكوتاه مدت بدون راه حل‌ها،فنون يادگيري نگهدارنه را از ديگر تكنيكها متمايز مي‌سازد.
2-7-2- يادگيري براي گذاردر اين يادگيري از شيوه‌هايي چون انتقال نو آوري، مداخله مؤثرفرايند باز مهندسي،گروههاي ويژه كار- موقت ،توسعه و بهبود مديريت استفاده مي‌شود. در انتقال نوآوري، روش يادگيري تا اندازه‌اي پيچيده بوده وبايد تلاش شود كه روشهاي نو در كل سازمان و ميان همه اعضاء ترويج و منتشر گردد. به اين صورت سازمان آمادگي گذار از مرحله بقا به مرحله پيشرفت و رشد را پيدا مي‌كند. در شيوه مداخله مؤثر بايد سازمان كاملاً شناخته شده ومداخله براي تغيير به گونه اي صورت پذيرد كه رفتار مطلوب در سازمان تثبيت ودروني شود در فرآيند باز مهندسي، تغييرات دايمي و مستمر مي‌باشد و تغييرات عمده ساختاري سازمان را دگرگون مي‌سازد وآن را براساس نيازهاي زمان و مكان شكل مي‌دهد.در فرآيند مذكور بايد نوعي تغيير نگرش در سازمان ايجاد شود وباز مهندسي به صورت نوعي طرز تفكر در سازمان در آيد و همه اعضاء سازمان آمادگي بازنگري روشها و ساختارهاي فعلي را داشته وتغييرات آن را پذيرا باشند. روحيه محافظه كارانه و مقاوم در مقابل تغيير، محيط فرهنگي وانساني را براي باز مهندسي در سازمان فراهم نمي‌سازد وبر داشتن اين مانع فرهنگي اولين و مهمترين قدم در راه تحقق اهداف باز مهندسي است. گروههاي ويژه كار موقت براي حل مسائل خاص تشكيل مي‌شوند كه معمولاً براي سازمان جنبه تاكتيكي دارند.اين گروهها ساختار ثابت و مشخص نداشته پس از حل مشكل منحل مي‌گردند .اما بايدبه خاطر داشت كه وجود گروههاي ويژه كار موقت مي‌تواند منشاء زايش يادگيري براي سازمان باشد. و تجربه در اموري را كه پيش از اين سابقه نداشته اند براي سازمان ايجاد نمايد . برنامه‌هاي كيفيت جامع در اين نوع يادگيري نيز مي‌توانند مفيد باشند. توسعه و بهبود مديريت همانند ساير شيوه‌ها تلاشي است در جهت يادگيري و ايجاد تغييرات مطلوب در سازمان كه اگر به درستي به كار گرفته شود سازمان را به سوي يادگيري بيشتر سوق خواهد داد.
2-7-3- يادگيري دوگانهدر اين يادگيري هم به حال وهم به گذشته توجه مي‌شود،وهدفي دوگانه دنبال مي‌شود.تكنيكهايي كه در اين نوع يادگيري مورد استفاده قرار مي‌گيرند؛ بررسي نظر مشتريان، نظر جويي از مشاوران خارج از سازمان و تحليل محتوا مي‌باشند. در نظر جويي از مشتريان اطلاعات مفيدي براي بهبود وضع موجود وطراحي وضعيت آينده سازمان به دست مي‌آيد. اصولاً مشتريان به عنوان استفاده كننده مستقيم از خدمات يا توليدات سازمان بهترين منبع براي اظهار نظر در مورد سازمان وعملكردهاي آن مي‌باشند. و توجه به نظرات آنان مي‌تواند براي سازمان و توسعه آن بسيار راهگشا باشد. هدف تحليل محتوا بررسي و ارزيابي مقالات ، نوشته‌ها و گفته‌هايي است كه در جامعه به صورتهاي گوناگون نسبت به سازمان مطرح گرديده است.با تحليل محتواي سازمان مي‌توان بازخور دقيقي از محيط خود به دست آورد، و بر آن اساس اصلاحات لازم را انجام داد. البته در اغلب سازمانها از اين تكنيك استفاده چنداني نمي‌شود، وشايدنياز به متخصصان خبره براي انجام اين نوع تحليلها، دليل عدم استقبال سازمان از تكنيك مذكور باشد. استفاده از مشاوران خارج از سازمان نيز مديران را در جريان مسائل بيرون سازمان قرار داده و نگاهي تخصصي اما متفاوت را به سازمان ارائه مي‌دهد . اگر مشاوران خارجي سازمان تجربه كافي در زمينه فعاليتهاي سازمان داشته باشند، استقلال رأي و عدم وابستگي آنان به سازمان به عنوان يك نقطه قوت مي‌تواند براي سازمان بسيار مفيد افتد.
2-7-4- يادگيري آينده نگردريادگيري آينده نگريا پيش بيني‌كننده ،سازمان به نوعي آموزش و يادگيري استراتژيك مي‌پردازد. يادگيري استراتژيك، آموزشي دراز مدت در تمامي ابعاد سازمان است كه با ديدي كل نگر، سازمان را بررسي مي‌كند(فولمر و ساشكين).
تكنيكهاي مختلفي را براي يادگيري آينده‌نگر يا پيش بين مطرح كرده اند. در يادگيري آينده نگر نگاه به سوي آينده است وما مي‌آموزيم تا در آينده بتوانيم بر مشكلات غلبه كنيم و اصلاحات لازم را براي تحقق آينده‌اي مطلوب ،به عمل آوريم.
روشهايي چون روش دلفي، تحليل سناريو، مشاركت با ديگر سازمانها و بهبود و توسعه مديريت در خارج ازسازمان از زمره روشهاي يادگيري آينده نگر است. در روش دلفي مي توان به كمك متخصصان وافرادحرفه‌اي كه هركدام در منطقه‌اي قرار دارند و لزوماً در يك جا متمركز نمي‌باشند، به‌پيش‌بيني آينده پرداخت، و خود را براي استقبال از حوادث آينده مهيا ساخت . روش دلفي كه در آغاز به عنوان يك شيوه پيش‌بيني معرفي شده بود به تدريج جاي خود را به عنوان يك روش پژوهش كارساز براي شناخت مسائل پيچيده ، و يك روش آموزشي در عرصه علم به دست آورده است. تحليل سناريو يا طراحي وقايع آينده به صورت آرماني تمامي رخدادهاي آينده را كه امكان وقوع دارند تحت بررسي قرار مي‌دهد، و قبل از وقوع حوادث سازمان را براي رويارويي با آنها آماده مي‌سازد.
فنون شبيه سازي و استفاده از رايانه كار تحليل سناريو را امروزه بسيار ساده ساخته است. در مشاركت با ديگر سازمانها،سازمان از طريق ادغام و پيوند خوردن با سازمانهاي ديگر خون تازه‌اي را در رگهاي خود جاري مي‌سازد و از تركيب وتلفيق تجربيات دو سازمان با هم نتايج بهتري را در پژوهش اهداف حاصل مي‌كند. در توسعه و بهبود مديريت در خارج از سازمان، مديران به صورت يك گروه براي بررسي وپژوهش در مورد يكي ازمشكلات سازمان مامور مي‌شوند ودر خارج از سازمان براي حل مسأله تلاش مي‌كنند. اين شكل از بهبود مديريت علاوه بر حل مسائل سازماني، نوعي دانش حل مسأله را در سازمان ايجاد مي‌كند و براي حل مسائل بعدي نيز بسيار مفيد خواهد بود.
سيستم پيشنهاد، كنترل فرآيند الگوگيري و گروههاي كاري خود گردان يادگيري براي بقاء
انتقال نوآوري ، مداخله مؤثر، فرايند باز مهندسي، گروههاي ويژه كار- موقت يادگيري براي گذار
بررسي نظر مشتريان، مشاوران خارج از سازمان، تحليل محتوي يادگيري دو گانه
روش دلفي، تحليل سناريو يادگيري آينده نگر
شكل 5 –2 انواع يادگيري در سازمان
منبع: برگرفته از مقاله موسوي سيد عباس (1379): نسل جديد سازمانهاي يادگيرنده ،تهران،فصلنامه مطالعات مديريت شماره 25و 26 دانشگاه علامه طباطبائي
2-8- تعريف سازمان يادگيرندهسازمانهاي يادگيرنده پديده‌اي هستند كه با شروع دهه 90 ميلادي مطرح شدند. علت پديدار شدن چنين سازمانهايي، شرايط ، نظريه‌ها و تغيير و تحول در محيط‌هاي سازماني قبل از دهه مذكور بوده است. به گونه‌اي كه تمام سازمانها تلاش



قیمت: 10000 تومان

–62

23469602546353باسمه تعالي
دانشگاه پیام نور
گروه مدیریت
عنوان تحقيق:
بررسی تاثیر استراتژی های بازارگرایی بر خلاقیت کارکنان در شرکت همکاران سیستم
استاد راهنما:
نگارش:

شماره دانشجویی:
زمستان 93

تقدیم به
پدر و مادر عزيزم
كه دعاي خيرشان تسليدهنده و آرامش بخش خاطرماند و
تقدیم به
تمام کسانی
که در تمام مراحل تحصیلم مرایاری نمودند

تقدیر و تشکر
سپاس خداوندی که حمد را بهای نعمتش قرار داد
این تحقیق مرهون راهنماییها و مساعدتهای بیدریغ استاد ارجمندم جناب آقای مسعود بیرجندیدر سمت استاد راهنما میباشد که همواره مرا درکنکاش و تعمق بیشتر تشویق نمودهاند، از زحمات و راهنماییهای ارزنده ایشان صمیمانه تشکر و قدردانی مینمایم.همچنین از تمامی اساتید گرانقدر گروه مديريت دانشگاه كه خداوند فرصت شاگردي اين عزيزان را در طول دوره تحصيلبه من عطا نمود سپاسگزارم. در اینجا بر خود لازم میدانم که از همکاری صمیمانه اعضای خانوادهام و دوستانم که در انجام تحقیق نهایت همکاریرا با اینجانب داشتند، سپاسگزاری نمایم.

چكيده :
بازارگراییوتأثیرآنبرنوآوریکسبوکارازجملهمباحثمهمومحوريدرمدیریتبازارومشترياست. اینتحقیق،ابتدابهبررسیدیدگاهها،مدلهايمختلفبازارگراییوتأثیربازارگراییبرنوآوریکسبوکارباتوجهبهقابلیتهايبازاریابیمیپردازد؛سپسروابطمیانبازارگرایی و نوآوریکسبوکاررابررسیمیکند.
جامعه آماری تحقیق را شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز تشکیل دادند که نمونه آماری نیز به دلیلکم بودن حجم جامعه آماری برابر با تمامی جامعه آماری می باشند. ابزار گردآوری تحقیق شامل پرسشنامه گرایش به بازار با 36 سوال و پرسشنامه نوآوری شامل 5 سوال و پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی می باشد.
نتایجپژوهشنشانمیدهدکهنوآوریکسبوکاردرفضايرقابتیکنونیتحتتأثیربازارگراییقراردارد.
کلیدواژگان: گرایش به بازار، نوآوری، مشتری گرایی، رقیب گرایی، هماهنگی بین وظیفه ای.
فهرست مطالب
Contents
TOC \o “1-3” \h \z \u فصلاول: کلیاتتحقیق PAGEREF _Toc335036484 \h 71-1-مقدمه PAGEREF _Toc335036485 \h 81-2-بیانمسأله PAGEREF _Toc335036486 \h 91-3-اهمیتوضرورتانجامتحقیق PAGEREF _Toc335036487 \h 101-4-اهدافتحقیق PAGEREF _Toc335036488 \h 111-5-فرضیههایتحقیق PAGEREF _Toc335036489 \h 121-6- قلمروتحقیق PAGEREF _Toc335036490 \h 121-7- تعریفواژههاواصطلاحات PAGEREF _Toc335036491 \h 13فصلدوم: ادبیاتوپیشینهتحقیق PAGEREF _Toc335036492 \h 142-1- مقدمه PAGEREF _Toc335036493 \h 152-2- گرایشبازاریابی: PAGEREF _Toc335036494 \h 152-3- بازارگرایی PAGEREF _Toc335036495 \h 182-4- مفهومبازارگرایی(گرایشبهبازار) PAGEREF _Toc335036496 \h 192-5- عواملموثربربازارگرایی PAGEREF _Toc335036497 \h 252-6- پیامدهایبازارگراییبرایسازمان PAGEREF _Toc335036498 \h 252-7-رفتارهایبازارگرايي PAGEREF _Toc335036499 \h 272-8- ديدگاههايبازارگراييمعاصر PAGEREF _Toc335036500 \h 292-8-1- ديدگاهتصميمگيريشاپيرووگلازر PAGEREF _Toc335036501 \h 302-8-2- ديدگاههوشمنديبازاركوهليوجاورسكي PAGEREF _Toc335036502 \h 312-8-3- ديدگاهرفتاريمبتنيبرفرهنگنروروسلاتر PAGEREF _Toc335036503 \h 332-8-4- ديدگاهبازاريابياستراتژيكروكرت PAGEREF _Toc335036504 \h 342-8-5- ديدگاهمشتريگراييديشپند PAGEREF _Toc335036505 \h 342-9- عناصربازارگرایی PAGEREF _Toc335036506 \h 362-9-1- بخشبندیبازار PAGEREF _Toc335036507 \h 362-9-2- اولویتبندیبخشهایبازار PAGEREF _Toc335036508 \h 372-9-3- تخصصیکردنکارکنانفروش PAGEREF _Toc335036509 \h 372-10- بازارگراييدربرابرگرايشبهمديريت PAGEREF _Toc335036510 \h 382-11- فقدانشفافيتتئوريكدرمفهومبازار PAGEREF _Toc335036511 \h 382-12- بازارگراييدربرابرمشتريگرايي PAGEREF _Toc335036512 \h 382-13- بازارگراييدربرابربازاريابيخارجي PAGEREF _Toc335036513 \h 402-14- گرايشبهبازاردربرابرگرايشبهسود PAGEREF _Toc335036514 \h 402-15- رویکردهايبازارگرایی PAGEREF _Toc335036515 \h 412-16- مدلهايبازارگرایی PAGEREF _Toc335036516 \h 412-17- مفهوموجايگاهخلاقيتونوآوري PAGEREF _Toc335036517 \h 422-18- تفاوتخلاقيتونوآوري PAGEREF _Toc335036518 \h 442-19- نوآوری PAGEREF _Toc335036519 \h 472-20- تعریفنوآوری PAGEREF _Toc335036520 \h 482-21- انواعنوآوري PAGEREF _Toc335036521 \h 492-21-1- نوآوريمبتنيبربازار: PAGEREF _Toc335036522 \h 492-21-2- نوآوريمبتنيبرمحصول: PAGEREF _Toc335036523 \h 502-21-3- نوآوريمبتنيبرفرآيند: PAGEREF _Toc335036524 \h 502-21-4- نوآوريسازماني: PAGEREF _Toc335036525 \h 502-22- فرآيندنوآوري PAGEREF _Toc335036526 \h 502-23- مطالعاتبازارگرایی PAGEREF _Toc335036527 \h 51فصلسوم: روششناسيتحقیق PAGEREF _Toc335036528 \h 533-1- مقدمه PAGEREF _Toc335036529 \h 543-2- فرایندتحقیق PAGEREF _Toc335036530 \h 543-3- فرضیههاومدلمفهومیتحقیق PAGEREF _Toc335036531 \h 553-4- روشتحقیق PAGEREF _Toc335036532 \h 573-5- جامعهونمونهآماری PAGEREF _Toc335036533 \h 573-6- ابزارجمع‌آوريداده‌ها PAGEREF _Toc335036534 \h 583-7- روشجمع‌آوريداده‌ها PAGEREF _Toc335036535 \h 583-8- شرحپرسشنامه PAGEREF _Toc335036536 \h 593-9- اعتباروقابليتاعتماديارواييوپايايي PAGEREF _Toc335036537 \h 593-10- روشتجزيهوتحليلداده‌ها PAGEREF _Toc335036538 \h 61فصلچهارم: تجزیهوتحلیلدادههاوآزمونفرضیهها PAGEREF _Toc335036540 \h 624-1- مقدمه PAGEREF _Toc335036541 \h 634-2 توصيفوتحليلدادههايجمعيتشناختي PAGEREF _Toc335036542 \h 644-2-1 جنسيت PAGEREF _Toc335036543 \h 644-2-2 وضعيتتاهل PAGEREF _Toc335036544 \h 644-2-3 تحصيلات PAGEREF _Toc335036545 \h 654-2-4 سن PAGEREF _Toc335036546 \h 664-2-5- تجربهکاری PAGEREF _Toc335036547 \h 674-3- تحلیلاستنباطی PAGEREF _Toc335036548 \h 674-3-1) محاسبهضريبهمبستگيپيرسونبهمنظوربررسيروابطمیانهریکازمتغیرهایگرایشبازارونوآوری PAGEREF _Toc335036549 \h 69آزمونفرضيهشمارهيک PAGEREF _Toc335036550 \h 69آزمونفرضيهشمارهدو PAGEREF _Toc335036551 \h 70آزمونفرضيهشمارهسه PAGEREF _Toc335036552 \h 71آزمونفرضيهاصلی PAGEREF _Toc335036553 \h 724-3-2)آزمونتحليلواريانسفريدمن PAGEREF _Toc335036554 \h 73فصلپنجم: نتیجهگیریوپیشنهادات PAGEREF _Toc335036555 \h 765-1) مقدمه PAGEREF _Toc335036556 \h 775-2) بررسییافته‌هایپژوهشباتوجهبهآزمونهمبستگیپیرسون PAGEREF _Toc335036557 \h 785-3) بررسییافته‌هایپژوهشباتوجهبهآزمونتحلیلواریانسفریدمن PAGEREF _Toc335036558 \h 795-4) ارائهپیشنهادات PAGEREF _Toc335036559 \h 795-4-1)پیشنهاداتبرمبناییافته‌هایتحقیق PAGEREF _Toc335036560 \h 805-4-2) پیشنهاداتبرایتحقیقاتآتی PAGEREF _Toc335036561 \h 81منابع PAGEREF _Toc335036562 \h 83پیوستها PAGEREF _Toc335036563 \h 87پیوست1: پرسشنامهپژوهش PAGEREF _Toc335036564 \h 88پیوست 2 : خروجیهایSPSS PAGEREF _Toc335036565 \h 94
فصل اول: کلیات تحقیق
مقدمهموفقیتدرفضايرقابتیموجودبهخصوص صنایع کوچک و متوسط(شهرکهای صنعتی) مستلزمایناستکهاین صنایعبیشازپیشبهرویکردها،طرحهاوبرنامههايبازاریابیرويبیاورند. زیربنايبازاریابیدرهرکسبوکاريمیزانباوروتوجهمدیریتآنبهمقولهبازارگراییبهشمارمی رود.
اينكهچگونهيكصنعتميتواندنوآوریخودراافزايشدهد،مسالهاياستكهدر اينتحقیقبهآنپرداختهشدهاست.ممكناستعواملمتعدديبرارتقاي نوآوری يك كسبوكارموثرباشندمانندعواملمحيطيكلانبينالملليوملي(عواملاقتصادي، اجتماعي،فرهنگي،سياسي،تكنولوژيكي)عواملخردمحيطيياعناصرصنعت(تامين كنندگان،رقابتدرونصنعت،رقبايتازهوارد،محصولاتجايگزين،واسطههايفروش ومشتريان)وعواملمربوطبهداخلبنگاه(داراييهايمشهودونامشهودوشايستگيها). ازبينهمهاينعواملدراينمطالعهبازارگراييبهعنوانعاملمهمموثربرنوآوری كسبوكارمدنظرقرارگرفتهورابطهآنبانوآوریكسبوكارموردبررسيقرار گرفتهاست .
بازار محور از دهه 1980 در تحقیقات و مطالعات علمی مرتبط با اقدامات مدیریتی وارد شده است. بازار محوری ریشه دار در تئوری بازاریابی و کاربردی برای مفهوم بازاریابی است. گرچه تفاوت هایی در تعریف بازارمحوری وجود دارد این مفهوم معمولا بر سه قسمت تمرکز دارد:
مشتری
رقبا
هماهنگی بین وظیفه ای(دعایی و بختیاری،1386).
برایناساسدراینمطالعهمفهومبازارگراییموردبررسینظريوتحقیقاتیقرارگرفتهاستوسپسیکمقیاسبرايسنجشاینمفهومدرسازمانهاارائهشدهاست. باتوجهبهاینکه صنایع کوچک و متوسط دراینمطالعهموردبررسیقرارگرفته اند،جهت گیريمباحثبهسمت شهرکهای صنعتیبودهاست.
بیان مسألهمیلبهبقاوسودآوریباعثگردیدههموارهمدیرانومحققاندرپیاقداماتیدرجهتکسبآنهاباشند. یکیازمفاهیمیکهدردودههاخیرموردتوجهپژوهشگرانومدیرانقرارگرفتهمفهومگرایش بازار است. اینمفهومازسال1990واردادبیاتمدیریتشدهاست. نظریههاوتحقیقاتتجربیبهطورکلیاینادعاراکهگرایش بازار تأثیرقویومثبتبرنوآوریشرکتداردراتأییدمیکند(دعاییوبختیاری،1386).ازطرفیدیگراهمیتنوآوریبرایسازمانامریبدیهیاستوهموارهموردتأییدمحققانقرارداشتهاست. نتایجتحقیقات نشانمیدهدنوآوریسبببقا،سودآوری،رشدوتوسعۀسازمانمیگردد. درحالیکهاهمیتوضرورتگرایش بازار مشهوداستمحققانمشاهدهکردندکهگرایش بازار،درشکلسنتیمفهومآن،منجربهشکستدرموفقیتتجارینوآوریهایناشیازخلقبازارهایجدیدمیشود. همچنینبهعقیدهکریستنسنتعهدقویبهبازارهایفعلیشرکتهارامدیونبهمشتریانیکهبهطورمعمولدارندمیکندوعلاقهوپیشبینیبراینوآوریهاازبینمیروددر نتیجه،ممکناستشرکتهابازارهاوفرصتهایجدیدرانادیدهبگیرند. ازاینرو،میتواناستدلالکردکهگرایش بازار برایکسبمزیترقابتیبلندمدتشرطلازماستولیکافینیستوسازمانهابرایدستیابیبهمزیترقابتیبلندمدتبهنوآورینیازدارند. تحقیقاتانجامگرفتهدرخصوصرابطهمیانگرایش بازار ونوآوریهمنشانازوجودرابطهمثبت وهمعدمرابطهمعنیداراستوحتیرابطهمنفیدربینایندونیزبهاثباترسیدهاست.اینموردآخراینتوهمرابهوجودمیآوردکهباتوجهبهاینکهامروزهعمربازارهاکوتاهشدهوبازارهایجدیدپیدرپیبهوجودمیآیندوازبینمیروندبنابراینگرایش بازار رویکردیاشتباهیاشایدرویکردیناقصدرسازماناست.لذااینپژوهشبر آناستبهعلتاهمیتموضوعونتایجمتفاوتتحقیقاتپیشین،ارتباطگرایشبازار رابانوآوریدرشرکت صنایع الکترونیکشهرستان شیراز بررسیکند.
اهمیت و ضرورت انجام تحقیقامروزه سازمان ها با فرصت ها و چالش های بسیاری از جمله شدت یافتن رقابت جهانی، افزایش عدم اطمینان محیطی،تقاضای فزاینده برای محصولات جدید، تغییرات سریع الگوی مصرف و بازارهای نوظهور روبرو هستند. سازمان های کوچک و متوسط به جهت محدودیت منابع و سرمایه به شدت تحت تأثیر تغییرات محیطی قرار می گیرند به علاوه بازار محصولاتشان پیوسته در حال تغییر و جهانی شدن است بنابراین به جهت ماندگاری و کسب مزیت رقابتی پایدارتر می بایست ساز و کارهای لازم را جهت بهبود مستمر محصولات، تولید محصولات جدید، شناخت بازارهای جدید و بهره برداری سریع از فرصت ها فراهم کنند. بدون تردید یکی از مواردی که سازمان ها را به سوی موفقیت سوق می دهد نوآوری است. سازمان ها برای نوآوری نیاز به شناخت و درک صحیح از محیط خود دارند و برای این منظور باید پیوسته مشتریان و رقبای خود را زیر نظر داشته و اطلاعات حاصل از آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد لذا ضرورت گرایش بازار در سازمان احساس می گردد. فلسفه پی ریزی گرایش بازار، مفهوم بازاریابی است که در مقابل رویکرد های فروش و تولید قرار دارد. گرایش بازار پارادایم غالب و اساس بازاریابی مدرن را تشکیل می دهد و به فرایندها و فعالیت ها مربوط به پیاده کردن مفهوم بازاریابی می پردازد (اعرابی و سلطان محمدی، 1388). گرایش بازار به هماهنگی همه فعالیت ها و بخش های سازمان در جهت شناخت و تأمین نیازهای مشتریان به منظور ایجاد ارزش برتر برای مشتریان تأکید دارد. البته به موازات آن سازمان های بازارگرا با تمرکز بر رقبا و شناخت نقاط قوت و ضعف جاری و آتی آنان بخصوص در مورد استراتژی ها و ظرفیت های بلند مدتشان، خود را در برابر آنان ارزیابی می کنند. این کار به آن ها کمک می کند تا با محیط منطبق شده و مزیت های رقابتی خود را توسعه دهند. اما به زعم نگارندگان این پژوهش با توجه به این که مطالعات کاربردی کمی در خصوص ارائۀ راه کارهایی جهت نوآور بودن این گونه شرکت ها انجام پذیرفته است و همچنین ادبیات موضوعی و پژوهشی بسیار کمی در زمینۀ گرایش بازار در کشور ما وجود دارد لذا لزوم توجه به این حوزۀ استراتژیک در ادبیات موضوعی و پژوهشی کشور ضروریبه نظر می رسد. Loading…
اهداف تحقیقاهدافعلمی
هر پژوهشی اهداف خاصی را دنبال می کند. پژوهش حاضر با بررسی تأثیر گرایش بازار بر نوآوری، در صدد دستیابی به اهدافی که در زیر به آن اشاره شده است:
• تشریح و تبیین مفاهیم گرایش بازار، نوآوری و شهرک های صنعتی
• تعیین چگونگی رابطه بین گرایش بازار و نوآوری
اهدافکاربردی
• تشریح ضرورت بکارگیری گرایش بازار برای نوآور بودن سازمان ها
• ارائۀ رویکرد استراتژیک مفیدی برای استفادۀ مدیران
فرضیه های تحقیقفرضیه اصلی:
بین گرایش به بازار و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
فرضیههایفرعی:
بین مشتریگرایی و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
بین رقیبگرایی و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
بین هماهنگیبینوظیفهای و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
1-6- قلمرو تحقیقحدودپژوهشحاضررامیتواندرسهمحدودهبهشرحزیربیاننمود:
الف) قلمرو مکانی
اینپژوهشدرمیانشرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز انجامشدهاست.
ب) قلمرو زماني
قلمروزمانیاینتحقیقمربوطبهسال 1391است.
ج) قلمرو موضوعی
قلمرو موضوعی پژوهش در حوزه بازاریابی و مدیریت بازار میباشد.
1-7- تعریفواژههاواصطلاحاتبازارگرایی(گرایش به بازار):کوهلیوجاورسکی(1990)بازارگراییرابهشکلزیرتعریفمیکنند:بازارگراییایجادهوشمنديدرسراسرسازماندرارتباطبانیازهايفعلیوآتیمشتري،نشرهوشمنديدربین بخشهايسازمانوپاسخگوییسراسريبهآنهوشمندياست (آقازاده ومهرنوش،1389).
مشتريگرايي:بهعنوان درككافيازهدفخريداربرايتواناييدرجهتايجادبهترينارزشبرايآنهابهصورتپيوسته مطرحميشود.
رقيبگرايي:نشاندهندهي دركفروشندهدرشناسايينقاطقوتوضعفكوتاهمدتوقابليتهايبلندمدتواستراتژيهايرقبايبالقوهوموجود ميباشد
همكاريبین وظیفه ای:بهمعني همكاريدربهرهبرداريازمنابعشركتدرتوليدارزشوالابرايهدفمشتريان می باشد(شهيديشادكام و هاشمي).
فصل دوم: ادبیات و پیشینه تحقیق
2-1- مقدمه خواندنیهای مقدماتی نخست به منظور آشنایی محقق با تحقیقاتی که پیشتر درباره مضمون تحقیق انجام گرفته است و نیز تعیین موقعیت تحقیق در دست انجام نسبت به آن ها، صورت می گیرد. در وهله دوم، محقق به برکت خواندن هایش خواهد توانست چشم اندازی را که به نظرش برای موضوع تحقیقش مناسب تر است تعیین کند. تهیه چکیدههایی با ساختار صحیح اجازه می دهد که ایده های اصلی متون مشاهده شده را استخراج کرده و آن ها را با یکدیگر مقایسه کرد(رفیع پور،1385: 81). به همین دلیل در این بخش به بررسی پیشینه و ادبیات موضوع پرداخته می شود.
2-2- گرایشبازاریابی:اینگرایشبرایناساساستکهوظیفهياساسیهرسازمانتعییننیازها،خواستهها،وارزش هاي بازارهدفوتطبیقسازمانبرايارضايآنهابهگونهايموثرترومفیدترازسایررقباست.
مفروضاتعمدهياینگرایش:
الف)سازمانرسالتخودراارضايخواستههايمشخصگروهیازمشتریانمعینمیداند.
ب)سازمانتشخیصمیدهدکهارضايخواستههامستلزمایجادبرنامهايپویابرايتحقیقبازاریابی جهتآگاهیازخواستههاست.
ج)سازمانتشخیصمیدهدکهفعالیتهايآنبایدتحتکنترلآمیختهيبازاریابیباشد.
د)سازمانباورداردکهارضايمشتریانبهنحومطلوبباعثایجادوفاداري،اعتقاد،تکرارمعامله و تجارتمیشودکههمهعواملیحیاتیدربرآوردهشدنهدفهايسازمانهستند.
پایههايگرایشبازاریابیچهارعاملاست:
خریدارگرایی
نگرشسیستمی
هدفگرایی
بازارگراییهمگانی
خریدارگرایی:
دربازاریابیجدید،خریداردرراسنمودارسازمانیقرارداردواغلبکوششهابایددرجهترفع نیازويباشد.درکوتاهمدت،وظیفهيبازاریابیانطباقنیازخریدارانبامحصولاتموجودودردرازمدت،انطباقمحصولاتبااحتیاجاتخریداراناست.
امتیازاتیکهازاینطریقنصیبسازمانمیشود:
1. مدیریتازنیازافرادجامعهآگاهمیشود.
2.تولیدباتوجهبهنیازافرادانجاممیگیرد
3. نیازافرادباتوجهبهمنافعسازمانوارزشهايجامعهدرنظرگرفتهمیشود.
مسلماتحقیقاتموفقیتراتضمیننمیکند،ولیشرکتیکهپیشازتولیدمحصولاتخودخواسته هايمشتریانرابررسیمیکند،احتمالموفقیتشبیشتراست. مثلاشرکتفورددردهه1950ماشینیپرزرقوبرقبهاسمادسلتولیدکرد،ولیبهعلتاینکهدر آنزمانخاص،مشتریانخواهانماشینهايبزرگوپرزرقوبرقنبودندباضرراینماشینبه سرعتازبازارخارجشد.
شرکتمکدونالدزازگرایشبازاریابیپیرويمیکند.فلسفهيبازاریابیاینشرکتدرکیفیت، خدمت،نظافتوارزشخلاصهمیشودواینباعثشدهکهاینشرکتبزرگترینسازمانفروشنده غذادردنیاشود. شرکتهايمشتريگرابافروشبازاریابیراخاتمهیافتهنمیپندارندوخدماتپسازفروشارائه میکنندوباتحقیقاتخودبررسیمی کنندکهمشتریاندرچهسطحیبهحداقلرضایتمیرسندو اینکهدرافزایشچنینرضایتیچهکاريمیتوانندانجامدهند.
نگرشسیستمی
نگرشسیستمیمدیریتبروابستگیپرسنل،بخشهاوقسمتهايگوناگونسازمانبهیکدیگرو نیازبههماهنگیفعالیتهايآنهاتاکیددارد.درایننگرشسازمانهمدرنظامصنعتیوهمدرنظام اقتصادي-اجتماعیکهدردرونآنموجودیتیافته-یکسیستمفرعیاست.
هدفگرایی
درگرایشبازاریابیتوجهبهمشتريراهیاستبرايدستیابیبهاهدافسازمان.بههمیندلیلگاهی محصولاتوخدماتکمفروشنیزدرخطتولیديوخدماتیدیدهمیشودتنهابرايپاسخمثبتبه نیازمشتریانخاص.
بازارگراییهمگانی
بازارگراییهمگانییعنیمشارکتودرگیرشدنکلسازماندرشناساییسیستمبازارشامل خریداران،رقبا،محیطها،فرصتها،روندها وشناساندنسازمانومحصولاتآنبهجامعه. بازارگراییهمگانیپایهومبنايمدیریتکیفیتفراگیریاجامعاست. بازارگراییهمگانیاینباوررادرهمهيکارکنانمیپروردکهبرايهرکاريکهانجاممیدهند، دههامشتريدرونوبرونسازمانیوجودداردوتنهادرصورتوجودگرایشوتمایلبهبازارو مشترياستکهکارهابهترصورتمیگیرد،ضایعاتکمترمیشود،کاراییوبازدهیافزایشمی یابدومرغوبیتوکیفیتتامینمیشود. بازارگراییهمگانییعنیایجادجووفضاییانگیزهبخش،هدفمندوبازارگرادرتمامیسطوحودر تمامیافراد،کهزمینهسازکیفیتگراییاست،نهکنترلکیفیت. کیفیتگرایییعنیرعایتهمهابعاد و جوانبمربوطبهعملکرد.ازپیوندبازارگراییکیفیتگرایی، رضایتشرکتومشتريامکانپذیراست(بازاریابیومدیریتبازار، روستا و دیگران،1389).
2-3- بازارگراییهمان طور که می دانیم موفقیت شرکتها و مؤسسات امروزی در گرو شناخت هر چه بیشتر از مشتریان و رقبا و سایر عوامل تأثیرگذار بر بازار است. نیازها و خواست های مشتریان همواره درحال تغییر هستندو تنها در صورت شناخت این تغییرات است که شرکت می تواند موفق شود. از طرفی رقبا نیز به دنبال جذب مشتریان بیشتر برای خود هستند و در این راه از هیچ کوششی چشم پوشی نخواهند کرد. همچنین تغییر شرایط بازار و قوانین حاکم بر آن مانند تغییرات تکنولوژیک، قوانین و … هم می تواند موفقیت مؤسسات را در یک بازار تحت تأثیر خود قرار دهد و شناخت و پیش بینی این عوامل و ارائه راهکار مناسب در برخورد با آنها نقش کلیدی در موفقیت مؤسسه در بازار هدف بازی خواهد کرد.از این رو گرایش به بازار و نیازهای مشتریان اولین ویژگی بازاریابی جدید است.
اندیشمندانومتخصصانبازاریابیدرطولبیشازسهدههبراینباوربوده اندکهعملکرد کسبوکارتحتتأثیربازارگراییقرارمی گیرد .بهاعتقادنارورواسلاتربازارگراییقلبتپندهمدیریتوراهبردبازاریابیمدرناستوکسبوکاريکهبازارگراییاشراافزایشدهد،عملکردبازارشرابهبودخواهدبخشید(آقازاده و مهرنوش، 1389).
اعتقاد بر این است که سازمان هایی که مفهوم گرایش بازار را به کار می گیرند دارای رفتار مناسبی برای ایجاد ارزش برتر مشتری و بنابراین عملکرد برتر کسب و کار می باشند(تاج الدینی و دیگران، 2006)
 مدیران کامیاب کسانی هستند که سازمان خود را با شرایط روز همگام می سازند. این همگامی زمانی امکان پذیر است که کارکنان و مدیران گرایش به بازار را به عنوان یک فرهنگ و بینش بپذیرند.
 در بازارگرایی رضایت مشتریان هسته فعالیت شرکت را تشکیل می دهد و کلیه فعالیت های شرکت باید در راستای ارضای نیازهای مشتریان باشد.
 شناخت نیازها و انتظارات مشتریان و پاسخگویی به تغییرات ایجاد شده در بازار نقش کلیدی در موفقیت شرکت بازی می کند. 
همان طور که اشاره شد مهمترین مفهوم اثرگذار بر بازاریابی که به صورت بنیادی همواره در تحلیلهای مربوط به بازار مورد توجه قرار میگیرد، نیازهای انسانی است که به صورت زیر تعریف میشود:
نیاز یا احتیاج انسانی،عبارت از حالتی احساسی است که محرومیتی را در فرد پدید میآورد که آن محرومیت خود موجب رنج و تألم او میشود.
 در این میان تولیدکنندگان بر این تلاشند که ارتباطی میان کالای تولیدی خود و نیازهای مردم برقرار کنند و سعی میکنند کالایی را تولید کنند که نیازهای مشتریان را برآورده سازد و با خواستههای آنها همسو باشد.این موفقیت هنگامی حاصل میشود که کالای تولیدی کاملا با خواستههای مشتریان منطبق باشد که در این صورت به چنین کالایی “کالای آرمانی” گفته میشود.
 
2-4- مفهوم بازارگرایی(گرایش به بازار)بر خلاف بازاریابی که بسیار تحت تأثیر مسائل فرهنگی است و تعاریف زیادی در این زمینه وجود دارد، اما در زمینه بازارگرایی شاهد چنین گستردگی تعریفی نیستیم و کمتر تحت تأثیر مسائل فرهنگی قرار گرفته است.کوششهای ابتدایی افرادی مانند فلتن و مککیتریک(۱۹۵۷) و بعد از آنها کاتلر(۱۹۹۴) تأثیر زیادی بر گسترش مفهوم بازارگرایی داشته است.اصولا چهار تعریف اصلی تا کنون برای بازارگرایی ارائه شده است:
 ۱) بازارگرایی عبارت است از ایجاد اطلاعات حاصل از بازار در کل سازمان درباره نیازهای جاری و آینده مشتریان، توسعه و انتقال این اطلاعات و استعداد در سراسر سازمان و پاسخگویی به آن در تمام سطوح سازمان. (کهلی وجاورسکی،۱۹۹۰)
 ۲) بازارگرایی از سه جزء رفتاری تشکیل شده است : مشتری مداری، رقیب گرایی و هماهنگی و تبادل اطلاعات بین واحدها همراه با دو نوع تصمیم گیری، تمرکز بر بلند مدت و سودآوری. (نارور و اسلیتر، ۱۹۹۰)
 ۳) بازارگرایی شامل مجموعه ای از باورها و اعتقادات است که مشتریان را در مرکز توجه قرار می دهد تا سودآوری بلند مدت شرکت را فراهم سازد. البته این به معنی توجه نداشتن به سایر ذی نفعان مانند مالکان، مدیران و کارکنان نیست. (دشپند،فارلی و وبستر، ۱۹۹۳)
 ۴) بازارگرایی شامل مهارتهای عالی و برجسته در درک و ارضای نیازها و خواسته های مشتریان است.
 ▪ در همه تعاریف بالا، نکات زیر به چشم میخورد:
 الف) همه تعاریف بر روی مشتری به عنوان هسته مرکزی تمرکز دارند.
ب) همه تعاریف توجه خاص به بیرون از مرزهای سازمان دارند.
 ج) همه تعاریف چه به صورت مستقیم و چه ضمنی، به پاسخگویی به مشتری توجه ویژه ای دارند. یعنی اینکه تنها توجه به مشتریان کافی نیست، بلکه باید برای آنان خلق ارزش کرد.
 د) تمام محققان اعتقاد دارند که بازارگرایی شامل تمرکز بر چیزی فراتر از مشتریان است. نارور و اسلیتر به طور واضح علاوه بر مشتری بر رقیبان نیز تمرکز می کنند. «دی» هم آشکارا به رقبا توجه کرده است.کهلی و جاورسکی بر روی عواملی که انتظارات و نیازهای مشتریان را شکل می دهد (مانند تکنولوژی، قوانین و ….) تاکید دارند. همچنین اگرچه دشپند، فارلی و وبستر مشتریان را در اولویت قرار می دهند، اما به سایر ذی نفعان نیز توجه دارند و آنها را نیز مهم می دانند.
 
بر اساس مطالعات کهلی،جاورسکی و نارور و اسلیتر،در بازارگرایی به سه عامل خلق و تبادل اطلاعات،مشتری مداری و رقیبگرایی توجه میشود.
 
۱)خلق و تبادل اطلاعات :
 الف) خلق اطلاعات:
 نقطه شروع بازارگرایی جمع آوری اطلاعات بازار است. اگرچه اطلاعات بازار مربوط به ترجیحات و نیازهای مشتریان است، اما بررسی تاثیر عوامل بیرونی مانند قوانین دولتی و… بر روی این نیازها را نیز شامل می شود. فعالیتهای مربوط به تجسسهای محیطی نیز بخشی از اطلاعات بازار است، نکته مهمی که باید در جمع آوری اطلاعات به آن توجه داشت، این است که در هنگام جمع آوری اطلاعات علاوه بر نیازهای فعلی باید به نیازهای آتی مشتریان نیز توجه کرد. پیش بینی نیازهای مشتریان امری حیاتی است. زیرا پیشنهاد یک محصول جدید اغلب به سالها زمان نیاز دارد.
 اطلاعات بازار ممکن است از راههای رسمی و یا غیر رسمی (مانند بحث های غیر رسمی باشرکای تجاری) حاصل شود. اطلاعات اساسی دسته اول و منابع مشاوره ای دست دوم به ترتیب راههای رسمی و غیررسمی هستند. این مکانیزم ها شامل جلسات گفتگو با مشتریان و شرکای تجاری (مانند توزیع کنندگان)، آنالیز گزارشهای فروش، تجزیه و تحلیل اطلاعات پایگاه های جهانی در مورد مشتریان، تحقیقات بازار شامل بررسی نگرشهای مشتریان ونتایج فروش در بازار تست است.
 ب) توزیع وتبادل اطلاعات:
مطالعات نشان می دهد پاسخگویی موثر به نیازهای مشتریان نیازمند مشارکت واقعی همه واحدهای موجود در سازمان است. بسیاری از مدیران معتقدند که برای تطبیق با نیازهای بازار. اطلاعات بازار باید در سازمان توزیع شود. این امر وظیفه اصلی واحد بازاریابی است که اطلاعات حاصل از بازار را بین واحدهای مختلف توزیع کند. انتشار موثر اطلاعات از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا یک پایه مشترک برای اقدام هماهنگ کلیه واحدها فراهم می سازد. رویه توزیع و انتشار رسمی اطلاعات بازار از اهمیت ویژه ای برخوردار است، اما از طرفی در مصاحبه با مدیران مشاهده شد که صحبتها و اطلاعات غیررسمی هم نقش مهمی در گرایش سازمان به سمت مشتریان و نیازهایشان دارد.
 ۲)مشتری مداری:
برای رسیدن به عملکرد بهینه، یک تجارت باید به توسعه و نگهداری مزیتهای رقابتی خود بپردازد. امروزه تاکید تجارت بین الملل بر آن است که به طور متداوم به ایجاد ارزش برای مشتریان بپردازد. یک کسب و کار، زمانی بازارگراست که فرهنگش به طور نظام مند به خلق ارزش مورد انتظار مشتریانش بپردازد. کلیه تحقیقاتی که در زمینه بازارگرایی صورت گرفته، رابطه قوی بین بازارگرایی، سودآوری، حفظ مشتری، و افزایش فروش و موفقیت محصولات جدید را نشان داده است. در یک کسب و کار بازار محور کارکنان زمان قابل ملاحظه ای را با مشتریان سپری می کنند و به دنبال راههای جدید برای ارضای نیازهای آنان هستند. جورج کاکس(۲۰۰۰) معتقد است که ما باید بیشتر به سمت مشتری گرایی حرکت کنیم، البته نه تنها به این دلیل که این واژه، واژه زیبایی است، بلکه به این دلیل که مشتری گرایی امروزه به عنوان یک ضرورت و اجبار برای سازمانها در آمده است. ما در جهانی زندگی می کنیم که بیشتر از گذشته حالت پویا به خود گرفته است و کسب و کارها اغلب با رقابت روبرو هستند. در گذشته شما رقبای خود را می شناختید، نقاط ضعف و قوت آنها کاملاً برای شما آشکار و حوزه فعالیت هم مشخص بود و اصولاً رقابتها به شکل محلی صورت می گرفت. اما امروزه همه چیز تغییر کرده است. دیگر چیزی به عنوان مرز فعالیت وجود ندارد و رقبا براحتی وارد مرزهای شما می شوند. از طرف دیگر، به طور همزمان محصولات، رقبا و بازارها در حال جهانی شدن هستند.
 جرج کاکس برای پی ریزی خصیصه رقابتی بودن سازمان در شرایط رقابتی کنونی، چهار جز کلیدی را مورد توجه قرار می دهد: فرهنگ (نگرشها و رفتارهای موجود در سازمان)، فرایندها، سیستم ها (با تاکید ویژه بر ارتباطات) و خلاقیت و نوآوری در سازمان.
 برای مشتری گراشدن باید فرهنگ سازمان تغییر یابد و تعهد به مشتری گرایی ابتدا باید در سطح عالی و بالای سازمان ایجاد شود. فرایندها و سیستمهای سازمانی نیز باید تغییر کنند. هنگامی که شخص وارد سازمان می شود و سوالی دارد باید توجه داشت که به دو صورت می توان به او پاسخ داد که البته بسیار با هم تفاوت دارند: من یکی از متخصصانم را به شما معرفی می کنم که می تواند به شما کمک کند ویا این به واحدها مربوط نیست. پاسخ دوم با روح مشتری مداری در تضاد است.
 ابتکار و خلاقیت و داشتن اختیار لازم از جمله عواملی هستند که هنگامی که با مشکلات و شکایات مشتریان مواجه می شوید، به شما کمک می کنند.
 ۳)رقیب گرایی:
علاوه بر توجه به مشتری باید از خود سوال کنیم که رقیبان کلیدی ما که مشتریان ما می توانند به آنها مراجعه کنند کدامند. یک تولید کننده باید به رقبای فعلی و آتی خود نگرشی حساس داشته باشد و بمانند بازی شطرنج خود را با فعالیتهای آنان منطبق سازد. این اطلاعات در توسعه استراتژی های رقابتی شرکت بسیار موثر است.
 در یک تجارت بازار محور، کلیه کارکنان در تمام سطوح اطلاعات مربوط به رقبا را با یکدیگر تقسیم و در اختیار هم قرار می دهند. به عنوان مثال برای واحدی همچون تحقیق و توسعه، دریافت و جمع آوری اطلاعات از نیروهای فروش در مورد تغییرات تکنولوژیک رقبا بسیار ضروری و حیاتی است.
 مدیران ارشد به طور مداوم و مستمر در مورد استراتژی های رقبا به بحث و تبادل نظرمی پردازند و اطلاعات مختلف در مورد تهدیدهای رقابتی بالقوه را با هم در میان می گذارند. یکی از دلایل مهم موفقیت شرکتهای ژاپنی در این است که آنها به مدیرانشان این را آموزش می دهند که توانایی درک عوامل رقابتی، جزئی از کار هر مدیر است.
 کسب و کارهای بازار محور اغلب فرصتهای رقابتی را با توجه به ضعفهای رقبا و نقاط قوت خود مورد هدف قرار می دهند و برای خود مزیت رقابتی ایجاد می کنند.
 
وانگ و ساندرز (۱۹۹۶) ۶ مرحله را برای تجزیه و تحلیل رقبا در نظر می گیرند:
 بر طبق این مدل سازمان باید بتواند ابتدا رقبای کلیدی خود را شناسایی کرده،اهداف و استراتژیهای آنها را مشخص کند، به نقاط ضعف و قوت آنها پی برد و بتواند الگوهای واکنشی رقبا را پیش بینی کند ودر نهایت به انتخاب رقبا برای حمله و یا دوری از آنها بپردازد.
 پورتر(۱۹۸۰) معتقد است که تعیین و فرمولی نمودن استراتژی رقابتی شرکت مستلزم در نظر گرفتن چهار عامل زیر است، دو عامل اولی داخلی و دو عامل بعدی عوامل خارجی محسوب می شوند:
 ۱) نقاط ضعف و قوت شرکت : قدرت مالی، عملکرد سرمایه گذاری شرکت، کنترل بر روی کانال های توزیع و کیفیت خدمات پیشنهاد شده را شامل می شود. (ابتدا این عوامل باید با رقبا سنجیده شود.)
 ۲) ارزش های شخصی مورد نظر تصمیم گیرندگان کلیدی در سازمان: شامل انگیزه ها و نیازهای مدیرانی است که استراتژی شرکت را تعیین و اجرا می کنند. به عنوان مثال بعضی از شرکتها در صنعت به عنوان نوآور و ریسک پذیر مطرح هستند که این ویژگیها بر تصمیمات استراتژیک آنها تاثیر گذار است.
 ۳) تهدیدات و فرصتهای موجود در صنعت: شامل ریسک ها و پاداشهای موجود در محیط رقابتی است. برای مثال در اروپا مشارکتهای خاص، ادغامها، مالکیتها و همچنین تغییر در شیوه های توزیع، فرصتهای جدیدی برای شرکتهای بیمه در زمان کنونی محسوب می شوند.
 ۴) عوامل اجتماعی در محیط: تغییرات اجتماعی مانند تغییرات در وضع قوانین، تغییر در ویژگیهای جمعیتی یک منطقه و عواملی از این قبیل بر موقعیت تجاری شرکت تاثیر خواهد گذاشت.
 
2-5- عوامل موثر بر بازارگرایی کهلی و جاورسکی بازارگرایی را شامل سه بخش دانسته اند:
 ۱) ایجاد اطلاعات به صورت ممتد و مداوم درباره نیازهای کنونی و آتی مشتریان.
 ۲) انتشار این اطلاعات در کلیه واحدها.
 ۳) واکنش به این اطلاعات در کلیه سطوح سازمان.
 همانطور که کهلی و جاورسکی عنوان کرده اند، بازارگرایی تحت تاثیر سه عامل مدیریت ارشد سازمان (تعهد و تاکید و ریسک پذیری)، پویایی درون سازمانی (تعارض و ارتباط) و سیستم های سازمانی (رسمیت، تمرکزگرایی و تعویض اختیار به واحدهای مختلف) قرار دارد.
بازارگرایی بر سه عامل کارکنان، محیط و عملکرد تجاری تاثیرمی گذارد. همچنین رابطه بین بازارگرایی و عملکرد تجاری به وسیله عوامل محیطی شامل (تلاطم تجاری، شدت رقابت و تغییرات تکنولوژیکی) تعدیل می شود.
 
2-6- پیامدهای بازارگرایی برای سازمان سازمانهایی که می توانند بهتر نیازهای مشتریان را پاسخ دهند و بهتر از رقبا ارضاء کنند، مطمئناً از سطح عملکرد بالاتری برخوردار هستند. تحقیقاتی که توسط لزناک، لاسچ (۱۹۸۷) و نارور و اسلیتر (۱۹۹۰) صورت گرفته، نشان دهنده رابطه مثبت بین گرایش به بازار و عملکرد شرکت است.
تحقیقاتی که توسط کهلی و جاورسکی صورت گرفته است، نشان می دهد که بازارگرایی منافع اجتماعی و روانی زیادی برای کارکنان سازمان خواهد داشت.
 بازارگرایی به عنوان یک حس غرور در سازمان که در آن کلیه واحدها و کارکنان در راستای ارضای نیازهای مشتریان گام بر می دارند، تعریف شده است. در واقع ارضای نیازهای مشتریان هدف مشترک کلیه واحدها محسوب می شود و واحدها به حرکت در این راستا افتخار می کنند. اما این نگرش نیازمند آن است که کارکنان یک حس تعلق و تعهد را نسبت به سازمانشان داشته باشند. در نتیجه می توان نتیجه گرفت که سطح بالاتر گرایش به بازار در سازمان می تواند باعث افزایش روحیه کارگروهی و کار جمعی و در نتیجه افزایش تعهد در بین کارکنان سازمان شود.
 از سازمانهایی که در محیط رقابتی فعالیت می کنند، انتظار می رود که بیشتر بازارگرا باشند. کهلی و جاورسکی به بررسی و تاثیر سه ویژگی محیطی بر روی بازارگرایی پرداخته اند. اولین عامل پیچیدگی و تلاطم بازار است که به عنوان نرخ و میزان تغییرات در ترکیب نیازها و خواسته ها و ترجیحات مشتریان تعریف می شود. سازمانهایی که در بازارهای متلاطم فعالیت می کنند، بیشتر نیازمند تغییر محصولات خود با توجه به تغییر در نیازها و خواسته های مشتریان هستند و برعکس، در بازارهای با ثبات، شرکتها کمتر نیاز دارند تا محصولات خود را نیازهای در حال تغییر مشتریان هم جهت سازند و تعدیل کنند.
 دومین عامل محیطی که توسط کهلی و جاورسکی مورد مطالعه قرار گرفته تا رابطه بین گرایش به بازار و عملکرد تجاری را تبیین کند، شدت رقابت است. همانطور که هاست (۱۹۸۶) و کهلی و جاورسکی، بیان کرده اند در محیط غیر رقابتی، شرکت یا سازمان ممکن است دارای عملکرد خوبی باشد، حتی اگر بازارگرا نباشد، زیرا مشتریان با محصولات و خدمات شرکت خو گرفته اند. در مقابل در شرایط رقابت شدید، مشتریان گزینه های متنوعی برای ارضای نیازهای و خواسته های خویش دارند. بنابراین شرکتهایی که بازارگرا نیستند، در محیط رقابتی به سرعت مشتریان خود را از دست خواهند داد. بنابراین بازارگرایی در شرایط رقابت از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود.
 سومین عاملی که می تواند تعدیل کننده رابطه بین بازارگرایی و عملکرد شریک باشد، تغییرات تکنولوژیک است که در واقع همان میزان تغییرات تکنولوژیک رخ داده در صنعت خاص است. شرکتهایی که از تکنولوژی های پیشرفته استفاده می کنند، می توانند با استفاده از نو آوری تکنولوژیک برای خود مزیت رقابت ایجاد کنند. در مقابل سازمانهایی که با تکنولوژی ایستا فعالیت می کنند، در بازارهای رقابتی از موقعیت مناسبی برخوردار نخواهند بود و نمی توانند از تکنولوژی به عنوان یک مزیت رقابتی استفاده کنند “http://www.gvb.ir/.http://www.gvb.ir/index.php
2-7-رفتارهای بازارگراييبازارگرايييكيازجنبه هايفرهنگسازمانياستكهدرآنكاركنانبالاترينارزشرابه سودآوريبنگاهونگهداريمشتريازطريقايجادارزشبرترمي دهند.بازارگرايييكنوع هنجاررفتارياستكهدرسرتاسرسازمانگسترشيافتهوازطريقنوعآوريپاسخگوي نيازهايحالوآتيبازارومشترياست.شركتهايبازارگرادارايمزيترقابتيدرسرعت پاسخگوييبهنيازهايبازارومشتريانمي باشند؛همچنيندرپاسخبهفرصتهاوتهديدات بازاراثربخشعملمي كنند.ارزشمحوريدربازارگراييايناستكهسازمانرادرمقابله باشرايطكسبوكارجديدآمادهمي سازدومي توانداطلاعاتلازمراازبازاربه دست آوردهوخودراآمادهپاسخگوييبهنيازهايبازاركند.ايننوعفرهنگبازارگراييزماني برايسازمانبه عنوانمزيت رقابتيمطرحاستكهغيرقابلتقليد،نادروباارزشباشد.
سلاتردرمقالهايتحتعنوان بازارگراييدرآغازهزارهجديدبهدونوعرفتاربازارگرايياشارهداردكهعبارتنداز(slater, 2001).
الف)رفتارهايسنتيبازارگرايي – نسلاولبازارگرايي:شركتهاييكهرفتارهايسنتي بازارگراييدارند،برشناختنيازهاياظهارشدهمشترياندربازارتوجهدارندواقدامبه ساختكالاهاوارائهخدماتيمي كنندكهبتواندآننيازهارابرآوردهسازد.شركتهاي بازارگرابابررسينيازهاوخواسته هايمشتريان،شناختخودشانرانسبتبهآنها افزايشمي دهندومي توانندكالاهاوخدماتجديدرابهتناسببازارومشتريارائهدهند.در يكنگاهسطحيفعاليتشركتهايبازارگرابهنظرمفيدمي رسد،اماايننوعرفتارهابيشتر تمركزبرارضاينيازهايفعليمشترياندارد،بهصورتانفعاليعملمي كندوبه دنبال يادگيريغيرمنتظرهاست.مديرانوكاركنانفقطآنچهرامي بينندكهدرمنظرمشتريان جاريآنانقرارداردوبهماواريآنتوجهيندارند.عيبايننوعرفتاربازارگراييايناست كهباعثاضمحلالتواناييشركتدرنوآوريشدهوبه عنوانتهديديبرايشركتمحسوب مي شود.شركتهايبازارگرايسنتيازپژوهشهايبازاربرايشناختنيازهايعيني مشتريانوازسنجشرضايتمشتريانبرايشناختمسائلومشكلاتآناناستفاده مي كنند.ايننوعرفتارهانمي توانندمنجربهتوسعهفرايندهايمحصولجديد،نوآوري، يادگيريسازمانيوموفقيتدرفروشمحصولجديدباشد.
برفتارهايمدرنبازارگرايي – نسلدومبازارگرايي:نسلدومشركتهايبازارگرا، خودرامتعهدبهشناختنيازهاياظهارشدهونشدهمشتريان،تواناييهاوبرنامه هايرقباو ارزيابياطلاعاتبازارمي كنند.اينشركتهادائماازطريقآگاهساختنسازمانوهماهنگي فعاليتبخشهايسازمانبايكديگر،بهايجادارزشبرتربرايمشتريانمي پردازند. شركتهايبازارگراينسلدومبه طوروسيعبهكنكاشبازارپرداخته،افقزمانيبلندمدت داشتهوبيشتردربازارنفوذمي كنند.تكنيكهايپژوهشينسلدومشركتهايبازارگرامشابه تكنيكهايپژوهشينسلاولشركتهايبازارگراست.البتهنسلدومشركتهايبازارگرااز تكنيكهايديگريبرايشناختنيازهايآشكارنشدهمشترياناستفادهمي كنند،مثلاًآنهااز نزديك،مصرفكالاوخدماترامشاهدهمي كنندتااينكهبتواننداطلاعاتلازمرااز خواسته هاونيازهايمشتريانكسبكنند. معمولاًايننوعاطلاعاتبهشيوهپژوهشهاي سنتيبه دستنميآيد.دربازارگراييجديد،شركتهايبازارگرابامصرف كنندگانبالفعلو بالقوهارتباطنزديكدارندومصرفكنندگانرامشتريانبالقوهيابالفعليمي دانندكهداراي نيازهايارضانشده ايمي باشندكهنحوهبرآوردننيازهايشانرادربازارموردمقايسه قراردادهوراهحلمطلوبجهتبرآوردنآننيازهاراازشركتانتظاردارند.شركتهاي بازارگراينسلدومازتكنولوژيپيشرفتهبرايبرقراريارتباطبامشترياستفادهمي كنند. البتهشركتهايبازارگراينسلدومنمي توانندبه طوركاملنسبتبهپوياييبازارو نوسانهايآناطلاعداشتهباشند.بنابراينازيادگيريغيرمنتظرهواكتشافيبرايدستيابي بهنتايجمطلوباستفادهمي كنند.اينشركتهاهموارهيافته هايخودرابراساسدانشو بينشجديداصلاحمي كنند.نسلدومشركتهايبازارگرابه دنبالكشفبازارهايناشناخته مي باشند.تجديدساختارياينشركتهابراساسمحصولاتوبازارهايجديداست.تمام سيستمهاياطلاعاتيشركتهايبازارگراينسلدومدرجهتايجادتجربهرضايتبخش برايمشتري،جمعآورياطلاعاتمربوطبهمشتريوانجاماصلاحاتلازمدراينزمينه سازماندهيشدهاست. درايندورهبرايبسياريازجاسوسانصنعتي،داشتناطلاعات پيرامونتوسعهمحصولجديد،نحوهايجادارزشبرايمشتريشركتهايرقيب،مشكل چندانيمحسوبنمي شود.آنهابسادگيقادرمي باشندرضايتمشتريورفتارخريداورا ارزيابيكنند.باايناوصافبازارگرايييكنوعفرهنگ سازيسازمانياستكهرفتارهاي فرديراجهتايجادارزشبرتربرايمشتريفراهمساختهودرنهايتمنجربهعملكرد بهتربرايسازمانميشود(Narver and Slater, 1990).
2-8- ديدگاههايبازارگراييمعاصرطيسالهايگذشتهتلاشهايعلميوتجربيزياديپيرامونبازارگراييصورتگرفتهاست كهمي توانآنهارابهپنجگروهزيرتقسيمكرد.
١- ديدگاهتصميم گيريشاپيرووگلازر(Shapiro, 1988 and Glazer, 1991)
٢- ديدگاههوشمنديبازاركوهليوجاورسكي(Kohli and Jaworski, 1990)
٣- ديدگاهرفتاريمبتنيبرفرهنگنرورواسلاتر(Narver and Slater, 1990)
٤- ديدگاهبازاريابياستراتژيكروكرت(Ruekert, 1992)
٥- ديدگاهمشتري گراييديشپندوفارلي(Deshpande and farley, 1998)
تأكيداينديدگاههابرنهادينهواجرايي كردنمفهومبازاريابياست.دربرخيازاين ديدگاهها،بازارگرايييكپديدهمديريتيودربرخيديگربه عنوانيكپديدهفرهنگياستكه تمركزبرايجادمزيترقابتيدارد(Lafferty and Hult, 2001).به طورمسلمبازارگراييدرادبياتبازاريابيجايگاهويژه ايدارد،اماآزمونهايتجربيآنبامسائلمتعدديروبه روبودهو يكنوعپراكندگيبينمدلهايآزمونشدهآنمشاهدهمي شودكهاينمسألهموجبايجاد محدوديتدربازارگراييشدهاست.
2-8-1- ديدگاهتصميم گيري شاپيرووگلازریکیازدیدگاههايموجوددرادبیاتبازارگرایی،دیدگاهتصمیم گیرياستکهبه وسیله شاپیرودرسال1998 میلادی مطرحشد.شاپیرومفهومعملیاتیبازارگراییرایکفرایند تصمیم گیريسازمانیمی داند. درقلباینفرایند،مدیریتخودرامتعهدبهتصمیمگیريدر زمینهمسائلبازارگراییمی کند.شاپیروشرکتهايبازارگرارادارايسهویژگیزیرمی داند کهعبارتنداز:
الف)اطلاعاتحاصلازمشتريبرايسازمانبسیارمهمبودهوبرتمامبخشهاي سازمانتأثیرمی گذارد.
ب)تمامتصمیمگیریهاياستراتژیکیوتاکتیکیدرسازمانبه صورتبینبخشیوبین فرديگرفتهمی شود.
ج) بخشهاودوایرسازمانبه صورتهماهنگتصمیممی گیرندوخودرانسبتبهآن متعهدمی دانند.
اولینویژگیایندیدگاه،نیازسازمانبهشناختبازارومشتریاناست.مهمترینمنبع اطلاعاتیبرايبخشهايسازمانی،ایده هايمشتریاناست.ایده هايمشتریانازطریق مکانیسم هايمتعدديهمانندگزارشهايتحقیقاتبازاریابی،ضبطصدايمشتري،تجزیهو تحلیلوضعیتصنعتو … به دستآمدهوازطریقمدیریتارشدسازمانبهسرتاسر سازمانانتقالپیدامی کند.
دومینویژگیایندیدگاه،تصمیمگیريمشارکتیاعضاي سازماناست.تمامتصمیمگیریهاياستراتژیکیوتاکتیکیبازاریابیبهگونه اياستکه تضادمنافعواهدافرابهحداقلممکنبرساند.بهمنظورتصمیمگیري،دوایروبخشهابه حرفهايیکدیگرگوشمی کنندویکدیگرراتشویقبهابرازعقیدهوایدهمی نمایند.تفاوتهاو تمایلاتبخشهاودوایرراهمدرفرایندتصمیم گیريدخالتمی دهند.
سومینویژگیاین دیدگاه،هماهنگیتصمیمگیریهااست.هماهنگیتصمیم گیريبخشهاودوایرموجبایجاد تعهدمشتركدربینبخشهاودوایرمی شود.شرکتهايبازارگراازطریقمشارکتکارکنان درتصمیم گیريومباحثهوارائهراه حلهابهیکاهرمقدرتدستپیدامی کنند.شاپیرو اشارهداردکههماهنگیقويبینتصمیمگیریهاموجبایجادتعهدبالا،ارتباطاتروشن تردر بینکارکنان،شناختنقاطقوتوضعفرقباوتمرکزبیشتربرمشتريمی شود.اماعکس آن،هماهنگیضعیفبینتصمیمگیریها،موجبتخصیص نامناسبمنابعوشکستدر استفادهازفرصتهايبازارمی شود.
2-8-2- ديدگاههوشمنديبازاركوهليوجاورسكيکوهلیوجاورسکیدرسال1990 میلادیاقدامبهارائهتعریفرسمیازبازارگراییکردندکهدر حدوسیعمورداستفادهپژوهشگرانبازاریابیقرارگرفت .اینتعریفازسهعنصرکلیدي زیرتشکیلشدهاست.
الف)ایجادهوشمندي؛
ب) توزیعهوشمندي؛
ج)پاسخگویی.
برطبقنظرکوهلیوجاورسکینقطهشروعبازارگرایی،هوشمندينسبتبهبازاراست؛ یعنیدراسرعوقتبتواننیازهاوخواسته هايمشتريرادرمقایسهبارقباشناساییکرد. لذاهوشمنديبازارشاملبررسیدقیقاعمالرقبا،شناساییاقداماترقبادرشناخت نیازهايمشتریانوتجزیهوتحلیلنیروهايمحیطیمانندقوانینومقرارتدولتی، تکنولوژيو …. می باشد.کوهلیوجاورسکیهوشمنديبازاررافقطشاملشناخت نیازهايفعلیمشتریاننمیداندبلکهبهنیازهايآتیآناننیزتوجهیخاص داردومعتقد استکهسازمانهابایدابتدانیازهاوخواسته هايمشتریانراشناساییکردهوسپس محصولاتیراتولیدکنندکهبتواندآننیازهاراارضاکند.
براساستعریفپیشنهاديکوهلیوجاورسکی،اولینعنصرکلیديبازارگرایی، ایجاد هوشمنديبازاردرسازماناست.اینهوشمنديازطریقمکانیزمهايرسمیوغیررسمی چونبررسیمیدانیمشتریان،ملاقاتومباحثهبامشتریان،تجزیهوتحلیلگزارشهاي فروش،تحقیقاترسمیبازارو … به دستمی آید.مهمتریننکتهدرایجادهوشمنديبازار ایناستکهاینهوشمندينبایدفقطمختص بهبخشبازاریابیباشدبلکهبایدتمامبخشهاو دوایرسازماننسبتبهبازارومشتريهوشمندباشندواطلاعاتحاصلازمشتريرابین تمامبخشهاودوایرسازمانتوزیعوپخشنمایند.اینمنجربهایجادعنصردوم بازارگرایی،یعنیتوزیعهوشمندي(اطلاعات) بیناعضاوبخشهامی شود.توزیعهوشمنديبهمعنايسازگاريسازمانبانیازهايبازارومشترياست؛یعنیمی توان اطلاعاتمربوطبهمشتريورقبارابینتمامبخشهاتوزیعکردوآنرامبناياعمال کارکنانقرارداد.سومینعنصربازارگرایی،پاسخگوییبههوشمنديبازاراست.دوعنصر قبلیبتنهاییبدوناعتباراست؛بخصوص وقتیکهسازماننتواندبهنیازهايبازارو مشتريپاسخدهد.براساسنظرکوهلیوجاورسکیتمامبخشها،پاسخگوينیازهايبازار ومشتريمی باشندوبایدبتوانندبازارهايهدفمناسبیراانتخابکرده،محصولیرا طراحی،توزیعوتبلیغکنندکهبتواندنیازهايجاريوپیش بینیشدهبازارومشتريرا برآوردهکند.
2-8-3- ديدگاهرفتاريمبتنيبرفرهنگنروروسلاترایندوپژوهشگر،بازارگراییرایکپدیدهرفتاريمی دانندکهازسهجزءزیرتشکیلشده است.
الف)مشتريگرایی؛
ب)رقابتگرایی؛
ج)هماهنگیبینبخشی.
ترکیبسهعنصرفوق،بازارگراییراشکلمی دهد.براساسنظرنروروسلاتر مشتري گراییمستلزمشناختکافیسازمانازمشتريجهتایجادارزشبرتر(محصولو خدماتبرتر)برايآناناست.ایجادارزشوافزایشمنافعبرايخریدارانومشتریاناز طریقکاهشبهايتمامشدهصورتمی گیرد.برايتوسعهشناختسازماننسبتبه مشتریان،اطلاعاتازنیازهاوخواسته هايمشتریانومحیطاقتصادي،سیاسینیاز می باشد.ازاینطریقمی توانمطمئنشدکهسازمان،نسبتبهنیازهايجاريوآتی مشتریانشناختپیداکردهوقادربهبرآوردننیازهايآناناست.رقابتگراییدردیدگاه نروروسلاتربهمعنايشناختسازمانازقوتها،ضعفهايجاريوآتیرقبابخصوص در مورداستراتژیهاوظرفیتهايبلندمدتآناناست.رقابتگراییبهموازاتمشتري گرایی موردتجزیهوتحلیلقرارمی گیرد. اینتجزیهوتحلیلازطریقجمع آورياطلاعاتو ارزیابیظرفیتهايتکنولوژیکیرقباوتواناییآناندرارضاينیازهاوخواسته هايمشتریان صورتمی گیرد.منظورازهماهنگیبینبخشی،استفادههماهنگازمنابعسازمانیجهت ایجادارزشبرتربرايمشتریاناست.هرشخص درسازمانبه طوربالقوهمی تواندبراي مشتريایجادارزشکندادغامهماهنگمنابعسازمانیمنجربهبرقراريارتباط مشتري گراییبارقابتگراییمی شود.ایجاداطلاعات،توزیعاطلاعاتواستفادههماهنگاز منابعسازمانیمنجربههماهنگیبینبخشیمی شود.
2-8-4- ديدگاهبازاريابياستراتژيكروكرتروکرتبازارگراییرامتشکلازسهجزءمی داندکهعبارتنداز:
الف)ایجادبانکاطلاعاتمربوطبهمشتريوبازاربراساسمجموعهاهدافسازمان؛
ب)طراحیاستراتژیهايتمرکزبربازارومشتري؛
ج)اجراياستراتژیهايمربوطبهبازارومشتري.
دراولینجزء،مدیرانازمحیطبیرونیبرحسبمجموعهاهدافسازمانی،اطلاعاترا جمع آوريکرده،آنراتجزیهوتحلیلوتفسیرمی کنندتاازاینطریقبتوانندبهتخصیص منابعمطلوبدستپیداکنند.دومینجزءبازارگرایی،طراحیاستراتژیهايتمرکزبربازارو مشترياست.اینجزءدرفرایندبرنامهریزياستراتژیکقراردارد.دراینفرایند،شناسایی نیازها،خواسته هايمشتريوطراحیاستراتژیهايخاص جهتبرآوردنآننیازهاو خواسته هاموردتأکیدقرارمی گیرد.جزءسوممربوطبهاجراياستراتژیهايبازارگرایی است.دراینجزءاقداماتسازمانجهتعملیساختنوبرآوردننیازهاوخواسته هاي مشتريمشخص می شود.
2-8-5- ديدگاهمشتري گراييديشپنددیشپندوهمکارانشبازارگراییراهمانمشتريگراییمی دانندومعتقدندکهرقابتگرایی می تواندبامشتريگراییدرتناقض باشدوبهتراستبه جايلفظبازارگراییاز مشتريگراییاستفادهشود؛زیرادرمفهومبازارگراییتمرکزبررقباستنهمشتریان.آنها موافقهماهنگیبینبخشیمی باشند؛زیراآنرامربوطبهمشتري گراییمی دانندومعتقدند مشتري گراییقسمتیازفرهنگسازمانیاستکهمی تواندبه عنوانیکارزشتقویتشود.
برایناساسبازارگراییفرهنگیاستکه:
الف)معیارسودآوريوحفظارزشبرتربرايمشتریانجزءبالاترینارزشهادر سازمانمحسوبمی شودومشتریاننسبتبهسایرافرادذینفعارجحیتدارند.
ب)هنجاررفتاريکارکنانومدیرانبراساستوسعهسازمانیوپاسخگوییبهاطلاعات بازارشکلمی گیرد.
درمجموعدیدگاههايبازارگراییرامی تواندردودیدگاهکلیجايداد،یکیدیدگاهفرهنگی ودیگريدیدگاهمدیریتی.دردیدگاهمدیریتی،مدیریتورهبرينقشمهمیدربازارگرایی دارند(Kohli and Jaworski, 1990) وموفقیتبازارگراییدرگرواعتقادمدیریتورهبريسازماناست(Lafferty and Hult, 2001).درایندیدگاهبسیاريازفرایندهايمدیریتیچوناستخدام،آموزش،حقوقو دستمزدو … برحسبمیزانبازارگراییارزیابیوتعیینمی شود.دیدگاهتصمیمگیري، دیدگاهبازاریابیاستراتژیکودیدگاههوشمنديبازارتأکیدمدیریتیبراجرايبازارگرایی دارند،امادردیدگاهفرهنگیایجادارزشبرتربرايمشتريوعملکردبرتربرايواحد تجاريدراولویتقراردارد.ایندیدگاهبه وسیلهبسیاريازمحققانموردتأکیدقرارگرفته است.دیدگاهرفتاريمبتنیبرفرهنگودیدگاهمشتريگراییتأکیدفرهنگیبراجراي بازارگراییدارند.
(رضاییدولتآباديحسنوخائفالهیاحمدعلی، 1385)
2-9- عناصر بازارگراییدر تعریف بازارگرایی، وبسایتها و متون مختلف، عبارات متنوعی را ارئه نموده اند که وجه مشترک همگی آنها، توجه به «خواسته ها» و «نیازها»ی مشتریان (بازار) می باشد. خواسته و نیاز از مفاهیم بنیادی در بازاریابی می باشند که ابتدای مسیر خرید مشتری را تشکیل می دهند. تمرکز ضعیف شرکتها بر بازار یکی از اشتباهات اساسی است که مدیران بازاریابی و فروش در این شرکتها مرتکب می شوند. بازارگرایی از سه عنصر اساسی تشکیل شده که در اینجا به اجمال بدانها پرداخته شده است:
2-9-1-بخش بندی بازاراگر از یکی از مدیران ارشد یک شرکت سوال شود که سعی دارند محصولات خود را به چه کسانی بفروشند، مطمئناً پاسخ «به همه» پاسخ قابل قبولی نخواهد بود چرا که در حال حاضر بیشتر شرکتهای با سابقه در زمینۀ فروش محصولات و خدمات، به تجربه دریافته اند که به جای تلاش در جهت استقبال از همۀ گروه های جامعه، باید گروه های مشخصی را که کالا و خدمات شرکت را واقعاً می پسندند یافته و روی جذب آنها سرمایه گذاری نمود. بخش بندی بازار اولین مرحله از پروسۀ بازاریابی محصولات (STP) را تشکیل می دهد و همین امر نشان دهندۀ اهمیت آن می باشد. این بخش بندی معیارهای متنوعی دارد که رایج ترین آنها، معیارهای جمعیت شناختی می باشد که مشتریان را به لحاظ سن، جنسیت، محل سکونت و… دسته بندی می کند. در انواع کاراتر بخش بندی مانند بخش بندی برپایۀ منافع مشترک مردم را برمبنای یک خواست یکسان مثل ارزانی، کیفیت برتر و یا خدمات عالی تقسیم بندی می کنند. از انواع دیگر بخش بندی می توان بخش بندی مناسبتی، بخش بندی بر پایۀ حجم خرید فراورده و بخش بندی بر پایۀ روش زندگی را نام برد.
2-9-2- اولویت بندی بخشهای بازارپس از شناسایی بخشهای مختلف بازار، مدیران باید با شناختی که از شرکت خود و تواناییهای آن دارند، بخشهای بازار را اولویت بندی نموده و به زبان ساده، تکلیف خود را مشخص کنند که قصد حمله به کدام بخش (ها) را دارند و با چه ترتیبی. یک تولیدکنندۀ آلومینیوم، ممکن است قادر باشد این محصول را به صورتهای مختلف به هواپیماسازان، خودروسازان، پیمانکاران ساختمانی، تولید کنندگان وسایل آشپزخانه و مانند این عرضه کند. مسئلۀ حیاتی در انتخاب این بخشها این است که شرکت جذابیت هریک را سنجیده و نرخ بازده سرمایه گذاری در هر بخش را به دقت براورد کرده باشد. خلاصه اینکه، شرکت باید بخشهای بازار را اولویت بندی نموده و منابع خود را به بخشهای سودآورتر اختصاص دهد.
2-9-3- تخصصی کردن کارکنان فروشنکتۀ سوم پس از بخش بندی و اولویت بندی و انتخاب بخش های مورد نظر این است که حتی المقدور نباید همۀ بخش های انتخاب شده توسط یک نفر پوشش داده شود. مطمئناً بخش های انتخاب شده برای نفوذ با هم تفاوتهای اساسی داشته اند و شناخت مشتریان در هرکدام، نیاز به تخصص های متنوعی خواهد داشت که احتمالاً همۀ آنها در یک فرد وجود ندارد. شرکت IBM بعد از مدتها دریافت که نباید برای فروش کامپیوتر به هتلها همان فروشنده ای را فرستاد که به بانکها محصول می فروشد. لذا پس از یک بازنگری، با جذب کارمندان بازنشستۀ هتلها و بانکها و آموزش آنها، هرکدام را به سوی کسب و کارهایی که پروسه ها و سلسله مراتب آنها برایشان ملموس بود فرستاد. در این حالت، زمان و هزینۀ موردنیاز برای آموزش نیز به مراتب پایین تر خواهد بود(http://www.bahargate.com).
2-10- بازارگراييدربرابرگرايشبهمديريتداروچ(درنشريات)مديريتدانشرابهعنوانمفهومگستردهتريازگرايشبازاردرزمينههايتوسعهيدانشدرخصوصبازارها،بهعلاوهجمعآورياطلاعاتداخليدرموردعملكردمالي،پرسنل،فرآيندها،توسعههايتكنولوژيكييكشركتمعرفيميكند. يكگرايشمديريتدانشممكناستبيشتردرفرآيندهايداخليدرجهتبهرهبرداريازانتشاراطلاعاتبهوقوعبپيوندد. بنابراين،آنهابازارگراييرابهعنوانزيرمجموعهيگرايشمديريتدانشدرنظرميگيرند.
2-11- فقدانشفافيتتئوريكدرمفهومبازارفقدانشفافيتتئوريكوجوددارد. محققانبرسرآنكهآيابازاردرتعريفبازارگراييبايدبرمشتريانتمركزكنديارقبامناظرهميكنند. آياشاملتفكرسودآوريميشود؟آيابازاربهوسيلهيمشتريانيكهداخلشركتهستندانعكاسدادهميشود؟برايمثال:پرسنلممكناستمشتريانيازبخشمنابعانسانيباشند.بخشبعديبهتحليلاينچشماندازميپردازد.
2-12- بازارگراييدربرابرمشتري گرايينروردر 1990 هردوگرايشمشتريگراييورقيبگراييراصريحاًبهعنوانبخشيازكليتجامعبازارگراييتوصيفميكند. درمقابلآن،كوهلي(1990)تنهابهاطلاعاتمشتريميپردازد. تيمهايپژوهشيدرايندوتحقيقمهم،عدمتفاهمكليمحققانبسياريرادررابطهبابازارگراييومشتريگراييدرتحقيقاتمشابهرامنعكسكردند(Kennedy,2002). اينتناقضهامشكلاتيرادرپيكرهبنديبازارگراييبهعنوانبدنهاييكپارچهازدانشبهوجودآوردهاست.
برخينشانههاموجودندكهبازارگراييبايدبهصورتگستردهترتعريفشود.برايمثالبااستفادهازمنظرظريفمشتريمحوردربازارگرايي،گرولدر 2001 دريافتكهبازارگرايييكگرايشموثربعدازبحراننيست.مطالعاتگرول 2001 بهوسيلهيبررسيتوازنميانابعادمختلفبازارگرايي،بهنيازكوچكسازيتأثيريكسهامدارتنها(مشتري) پرداخت.
پيچيدگيذاتيونهفتهاستراتژيكسبوكاردرواقعيت،كسباطلاعاتدرموردهمهينيروهايخارجيدربازارراضروريساختهاست.وايندرحالياستكهگرايشرقباوگرايشبهمشتريهميشههماهنگوسازگارنخواهدبود(Deshpande, 1993).
يكشركتاگرتنهابراستراتژيهايمشتريگرايانهتطبيقوواكنشيمتمركزشود،ميتواندبهبيمارينزديكبينيدچارشود.ارزشتعريفگستردهترازبازاربهوسيلهارتباطقويعملكردوگرايشرقبانمايانميشود(Dawes,2000). دینيزتعادلميانچشماندازهايرقيبومشتريرابهصورتتمركزيبرمفروضاترقيبپيشنهادميكندوعنوانميداردرقباييكهفعاليتبازاريابيمناسبانجامميدهندممكناستفرصتهاييرابرايمتمايزشدنپنهانكردهباشند.بهعكسيكتمركزيكجانبهرويمشتريممكناستباعثناديدهانگاشتنفرصتهابرايكاراييبهترفرآيندهايكسبوكارگردد(مثلكارايي تكنولوژيكي و توليد). بنابراين درك آخرين نيازهاي مشتري در پاسخگويي بهفشارهاي رقابتي براي كارا بودن هزينه ها مهم است. اين مسأله يك نتيجه قانع كننده درمورد اين كه بازارگرايي بايد اطلاعات رقيب و مشتري را با هم شامل شود، فراهم مي آورد.يقيناً، به نظر ميرسد بيشتر محققان تمايز ميان گرايش مشتري و بازار را تشخيص ميدهند.
2-13- بازارگراييدربرابربازاريابيخارجيمحققانبازاريابيداخليراازچندمنظرموردبررسيقراردادهاند.برخيبازاريابيداخليرادرجهتارتقاءوتوسعهيروابطميانمشتريانداخليوتأمينكنندگانميدانند(Llewellyn,2001).برخيديگرآنراتوسعهيكاربرداستراتژيهايبازاريابيخارجيبرايارتقاءمحركهايداخليميدانند؛ازاينطريقآگاهسازيپرسنلبهروشهايمشابهبهآگاهسازيمشتريانمنجرميشود(George and Gronroos,1991). چشماندازسومدرخصوصبازاريابيداخلي،توسعهاستنباطاتمشتريانعموميدرهمهيسطوحدرونشركتميباشد(Kennedy,2002). اينچشماندازهايبازاريابيداخليآگاهيماراازتوسعهبازارگراييافزايشميدهد.برايمثالكندويتدر 2001 ،فهميدكهمشتريگراييداخليويايكفرهنگدرجاييكههمبهكارگماشته،همتأمينكنندهاستوهممشتريبرايپرسنلديگرسازمان،برايتوسعهبازارگراييمهماست . امابهطورمعمولبازارگراييدرمياناطلاعاتمشتريخارجي،درهمهيسطوحدرونشركتوعواملآنبهجستجوميپردازد.بهعكسبازاريابيداخليبامشتريهايداخليبهعنوانراهيبرايرسيدنبهمشتريانخارجيمطلوب،سروكاردارد.
2-14- گرايشبهبازاردربرابرگرايشبهسودبرخيمحققانابعادگرايشبهسود (Nerver, 1990) وتمركزبلندمدت،رابهعنوانابعادبازارگراييموردبحثقراردادهاند.نرورواسلاترهردوياينمعيارهارابرايارزيابيابتكارهايبازارگراييپيشنهادكردهاندوبعدهاآنهارابهخاطرقابليتاطمينانكمرهاكردند.
بيشترمحققانگرايشبهسودرابهعنوانپيامدبازارگراييمينگرند(فارل،2000). پيشتربهخاطرآنكههردويگرايشبهسودوتمركزبلندمدتبهعنواندلايلواقعبينانهآغازبازارگراييمطرحميباشند.
سازمانهاممكننيستبتوانندابتكارهايبازارگراييرابهكاربگيرندمگرآنكهبهطورمشابهوقتيبهآنبهعنوانگرايشاستراتژيكنگريستهشود.يكبازارگراييموفقنيازمنددرجهايازبرنامهريزيوتعهداتبلندمدتميباشد(شهیدی شادکام و هاشمی).
2-15- رویکردهايبازارگراییتاکنونرویکردهايمتعدديجهتتبیینبازارگراییمطرحشدهاست.لافرتیوهمکاران(2001)دریکمطالعهپنجرویکرداخیربازارگراییراموردبررسیقراردادهورویکرديترکیبیارائهکردهاند.آنهادراینبررسیبازارگراییبهعنوانیکپدیدهفرهنگیومدیریتیبهمنظوردستیابیبهمزیترقابتیموردبحثقرارداده اند. رویکردهايجدیدبررسیشدهعبارتانداز1) رویکردفرهنگی،2)رویکردهوشمنديبازار، 3) رویکردتصمیم گیري4)رویکردراهبرديو 5)رویکردمشتريگرایی.
2-16- مدل هايبازارگراییدرزمینهبازارگراییهممدلهايمتعدديتوسعهیافتهاست.اینمدلهادرقالبچهاردسته درادبیاتموردبررسیقرارگرفته اند:مدل هايبررسیکنندهابعادبازارگرایی،مدلهايبررسی کنندهپیشایندهاوپسایندهايبازارگرایی،مدلهايبررسیکنندهرابطهبینبازارگراییوعملکرد بنگاه،ومدلهايبررسیکنندهبازارگراییوعملکردکسبوکاردربافتخدماتوبانکداري(آقازاده ومهرنوش،1389) .
درمجموعميتوانكليهمولفههايشناساييشدهدرمورد بازارگرايي (بدستآمدهازمطالعهوبررسيبالغبر 80 مدل)رادرقالبمولفههاي (1) پيشايندها، (2) بازارگرايي، (3) پسايندهاشامل: متغيرهايميانجيوعملكرد(4) متغيرهايموثربررابطهبينبازارگراييوعملكردو ( 5) متغيرهايموازيوهمسطح بازارگراييدستهبندينمود(ديواندري و همکاران، 1387).
هدفاصلياينمطالعهشناساييارتباطبينبازارگراييونوآوریكسبوكاردر شهرستان شیرازميباشد.
کلیهمؤلفه هايشناساییشدهدرموردبازارگراییرامی تواندرجدول (1) دستهبندينمود. (آقازاده ومهرنوش،1389)
جدول 1 کلیهمؤلفه هايشناساییشدهدرموردبازارگرایی
رفتارهوشمند فرهنگرقابتی قابلیتهاي راهبردي
– ایجادهوشمندي
– نشرهوشمندي
– پاسخگویی
– بکارگیرياطلاعات
-توسعهمحصولات جدید
– تمرکزبرمحیط – مشتري گرایی
-رقیبگرایی
-هماهنگیبینوظیفه اي
– فرهنگ بازاریابی – راهبرديگرایی
– نوآوريگرایی
– قابلیتهاي فرهنگی
-کارآفرینیگرایی
– یادگیريگرایی – قابلیتهايمدیریتی
– تحقیقاتبازاریابی
– اجرايراهبرد
– دسترسیمنابع
– مدیریتارتباطات
2-17- مفهوم و جايگاه خلاقيت و نوآوريتحقيق در مورد خلاقيت و عناصر تشكيل دهنده آن، بيش از يك قرن پيش توسط دانشمندان علوم اجتماعي شروع شد، ولي انگيزه اساسي براي پژوهش بيشتر در سال 1950 توسط گيلفورد ايجاد گرديد. گيلفورد خلاقيت را با تفكر واگرا (دست يافتن به رهيافتهاي جديد براي حل مسائل) در مقابل تفكر همگرا (دست يافتن به پاسخ صحيح) مترادف مي دانست. (شهرآراي، مدني پور، 1375).
لوتانز (1992): استاد رفتار سازماني، خلاقيت را به وجود آوردن تلفيقي از انديشه ها و رهيافتهاي افراد ويا گروهها در يك روش جديد، تعريف كرده است. بارزمن خلاقيت را فرآيند شناختي از به وجود آمدن يك ايده، مفهوم، كالا يا كشفي بديع مي داند. (همان منبع)
خلاقيت همچون عدالت، دموكراسي و آزادي براي افراد داراي معاني مختلف است ولي يك عامل مشترك در تمام خلاقيتها اين است كه خلاقيت هميشه عبارتست از پرداختن به عوامل جديدي كه عامل خلاقيت در آنها موجود بوده و به عنوان مجموع ميراث فرهنگي عمل مي كنند ولي آنچه كه تازه است تركيب اين عوامل در الگويي جديد است. تلاشهاي خلاقيت وسيله اي براي نوآوري است. خلاقيت بيشتر يك فعاليت فكري و ذهني است و نوآوري بيشتر جنبه عملي دارد و در حقيقت محصول نهايي عمل خلاقيت است. (فرنوديان، 1370)
نوآوري مهارتي است كه با بسياري همكاريهاي ديگر همراه است. نوآوري به دگرگونيهاي عمده در زمينه پيشرفتهاي تكنولوژيك يا ارائه تازه ترين مفاهيم مديريت يا شيوه هاي توليد، اطلاق مي شود. نوآوري پديده اي واقعاً چشمگير و جنجالي است. نوآوري عموماً پديده اي نادر است كه فقط در عده اي خاص مي توان آن را سراغ گرفت.
هالت (1998): اصطلاح نوآوري را در يك مفهوم وسيع به عنوان فرآيندي براي استفاده از دانش يا اطلاعات مربوط به منظور ايجاد يا معرفي چيزهاي تازه و مفيد به كاربرد، واركينگ نيز توضيح مي دهد كه: نوآوري هر چيز تجديد نظر شده است كه طراحي و به حقيقت درآمده باشد و موقعيت سازمان را در مقابل رقبا مستحكم كند و نيز يك برتري رقابتي بلندمدت را ميسر سازد. به عبارتي نوآوري خلق چيز جديدي است كه يك هدف معين را دنبال و به اجرا رساند.
بنابراين، در يك تعريف كلي مي توان نوآوري را به عنوان هر ايده اي جديد نسبت به يك سازمان و يا يك صنعت و يا يك ملت و يا در جهان تعريف كرد. (خداداد حسيني، 1378)
2-18- تفاوت خلاقيت و نوآورياگرچه واژه خلاقيت با نوآوري به طور مترادف استفاده مي شود اما غالب محققان معتقدند كه دو اصطلاح نوآوري و خلاقيت بايد به طور جدا مدنظر قرار گيرند، چرا كه داراي معاني و تعاريف جداگانه اي هستند. خلاقيت اشاره به آوردن چيزي جديد به مرحله وجود دارد، در حالي كه نوآوري دلالت برآوردن چيزي جديد به مرحله استفاده دارد. همچنينرزنفلد و سروو، 1990 ماهيت خلاقيت يا اختراع را از نوآوري به وسيله معادله زير تفكيك كردند:
انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوري
در معادله نوآوري فوق، كلمه مفهوم اشاره بر ايده اي است كه باتوجه به چهارچوب مرجعي آن فرد، دپارتمان، سازمان و يا يك دانش انباشته شده جديد است. كلمه اختراع اشاره به هر ايده اي جديد است كه به حقيقت رسيده باشد، كلمه انتفاع بر به دست آوردن حداكثر استفاده از يك اختراع دلالت دارد.
در مورد نوآوري و تغيير نيز، تفاوتهايي وجود دارد. براي مثال تغيير مي تواند به بهبود رضايت شغلي يك فرد اطلاق شود، در حالي كه نوآوري نتيجه و تاثيري بيش از يك فرد را در بر مي گيرد و تاثير آن، وراي دپارتمان ايجاد كننده آن است. در تحقيق ديگري در مورد تغيير تكنيك بيان كرد كه تغيير ايجاد هرچيزي است كه با گذشته تفاوت داشته باشد. اما نوآوري ايجاد ايده هايي است كه براي سازمان جديد است. از اين رو، تمام نوآوريها مي توانند منعكس كننده يك تغيير باشند، در حالي كه تمام تغييرها، نوآوري نيستند. تغيير نتيجه اي از فرآيند خلاقيت و نوآوري است. در اين راستا، وبر و دستيارانش ارتباط ميان خلاقيت، نوآوري و تغيير را به شكل شماره يك ترسيم كردند: نظرات بسياري در مورد ماهيت و تفاوتهاي اساسي اين واژه ها ابراز شده، نويسندگاني نيز معتقدند كه:
1033780175895
– خلاقيت به معناي توانايي تركيب ايده ها در يك روش منحصر به فرد يا ايجاد پيوستگي بين ايده هاست. (رابينز، 1991)
– خلاقيت عبارت است از به كارگيري توانائيهاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد. (رضائيان، 1373)
– نوآوري فرايند اخذ ايده خلاق و تبديل آن به محصول، خدمات و روشهاي جديد عمليات است. (رابينز، 1991)
– نوآوري عبارت است از عملي و كاربردي ساختن افكار و انديشه هاي نو ناشي از خلاقيت، به عبارت ديگر، در خلاقيت اطلاعات به دست مي آيد و در نوآوري، آن اطلاعات به صورتهاي گوناگون عرضه مـــــي شود. (رابينز، 1991) – تغيير ايجاد هرچيزي است كه با گذشته تفاوت داشته باشد، اما نوآوري اتخاذ ايده هايي است كه براي سازمان جديد است. بنابراين، تمام نوآوريها منعكس كننده يك تغييرند اما تمام تغييرها، نوآوري نيستند. (ريچارد، ال، داف، 1992)
– تغيير سازماني به عنوان اتخاذ يك فكـر يا رفتار جديد به وسيله سازمان مشخص مــــــي شود، اما نوآوري سازمان اتخاذ يك ايده يا رفتار است كه براي نوع وضعيت، سازمان، بازار و محيط كلي سازمان جديد است. اولين سازماني كه اين ايــده را معرفي مي كند به عنوان نوآور در نظر گرفته مي شود و سازماني كه كپي مي كند يك تغيير را اتخاذ كرده است. (منبع اخير) براساس اين تعاريف، خلاقيت لازمه نوآوري است. تحقق نوجويي وابسته به خلاقيت است. اگرچه در عمل نمي توان اين دو را از هم متمايز ساخت ولي مي توان تصور كرد كه خلاقيت بستر رشد و پيدايي نوآوريهاست. خلاقيت پيدايي و توليد يك انديشه و فكر نو است در حالي كه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر است. از خلاقيت تا نوآوري غالباً راهي طولاني در پيش است و تا انديشـه اي نو به صورت محصولي يا خدمتي جديد درآيد زماني طولاني مي گذرد و تلاشها و كوششهاي بسيار به عمل مي آيد. گاهي ايده و انديشه اي نو از ذهن فرد مي تراود و در سالهاي بعد آن انديشه نو به وسيله فرد ديگري به صورت نوآوري در محصول يا خدمت متجلي مــــــي گردد. (الـوانـــي، 1372)
خلاقيت اشاره به قدرت ايجاد انديشه هاي نو دارد و نوآوري به معناي كاربردي ساختن آن افكار نو و تازه است. (آقايي، 1377) به طور خلاصه با درنظر گرفتن نظريات فوق مي توان چنين نتيجه گرفت كه خلاقيت اشاره به آوردن چيزي جديد به مرحله وجود داشته و يا به عبارتي به معناي دلالت بر «پيداكردن» چيزهاي جديد است هرچند كه ممكن است به مرحله استفاده در نيايد. نوآوري به عنوان هر ايده جديدي است كه در برگيرنده توسعه يك محصول، خدمات يا فرآيند مـــــي گردد كه ممكن است نسبت به يك سازمان، يك صنعت، يا ملت و يا جهان جديد باشد. اين نوآوريها به تغيير و انطبـاق بهتر سازمان با ايــده هاي جديد منجر مي شود.
2-19- نوآورینوآوري از کلمه لاتين ” Innovate ” به معناي ” ساختن يک چيز جديد ” استخراج شده است. نوآوري يک فرايند است که در اين فرايند ابتدا فرد اجازه مي دهد تصورش بهآسمانها صعود کند، سپس آن را به زمين مي‌آورد و مهندسي مي کند ( مهندسي ايده‌) تاتبديل به ايده شود، سپس ايده‌ها را از طريق مديريت ايده به ايده هاي عملي، مفيد ومناسب تبديل مي کند. (‌خلاقيت) به دنبال آن ايده ها را به کالا‌، خدمات و فرايندتبديل مي كند و نهايتا” با تجاري کردن محصولات، خدمات و فرايندهاي جديد يا توسعهيافته در بازار، فرايند نوآوري خاتمه مي يابد. به عبارتي خلاقيت لازمه نوآوري استاما بايد توجه داشت که ازخلاقيت تا نوآوري غالبا” راهي طولاني در پيش است کهمعمولا” اين راه را افراد کارآفرين تسهيل مي کنند. در محیط امروز اقتصادی داشتن استراتژی خوب کافی نیست و شرکت ها باید همزمان با محیط شان تکامل پیدا کنند. یک روش مهم برای اینکه شرکت تکامل یابد از طریق به کارگیری نوآوری است. علاوه بر این، در شرایط اقتصاد بی ثبات امروزی شرکت ها باید بیشتر بر روی نوآوری تمرکز کنند(هیلمی و دیگران، 2010).
نوآوری، بکارگیری ایده‌های نوین ناشی از خلاقیت است. در واقع به پیاده ساختن ایده ناشی از خلاقیت که به صورت یک محصول یا خدمات تازه ارائه شود، نوآوری گویند(خدمات کشاورزی، 1389).
2-20- تعریف نوآورینوآوری زمانی رخ می‌دهد که ایده به صورت محصول، فرآیند یا خدمتی توسعه یابد. تعاریف مختلفی از نوآوری ارائه شده‌است. پیتردراکر نوآوری را همانند هر فعالیت عینی درکنار نبوغ و استعداد، نیازمند دانش، توجه و سختکـــوشی همه دست اندرکاران می‌داند. او معتقد است آنچه در میان کارآفرینان مشترک یافتم نه گونه خاصی از شخصیت بلکه تعهد سیستماتیک به نوآوری بوده است(رضایی نژاد،1381). مایکل تاشمن نوآوری را بستر پیروزی در کسب وکار دانسته تا مدیران در پی شناسایی سازوکار چرخه فناوری و جویبار نوآوری بتوانند به کمک انجام دگرگونی‌های ناپیوسته در سازمان به امتیازهای ناشی از آن‌ها برسند(رضایی نژاد، 1378). خلاقیت و نوآوری، استعداد مرموز نزد افراد نیست بلکه فعالیت روزمره برای برقراری روابطی است که قبلاً دیده نشده و برقراری ارتباط بین مسائلی است که به طور معمول در کنار یکدیگر قرار نمی گیرد. البته نوآوری در سایه نبوغ محض هم وجود دارد ولی بیشتر نوآوران به ویژه پیروزمندان آن‌ها، از راه جستجوی آگاهانه و هدفمند فرصت‌های کمیاب به نتیجه رسیده‌اند. هالت اصطلاح نوآوری را در یک مفهوم وسیع به عنوان فرآیندی برای استفاده از دانش یا اطلاعات مربوط به منظور ایجاد یا معرفی چیزهای تازه و مفید به کاربرد. در ادامه توضیح می دهد که نوآوری هر چیز تجدید نظر شده است که طراحی و به حقیقت درآمده باشد و موقعیت سازمان را در مقابل رقبا مستحکم کند و نیز یک برتری رقابتی بلند مدت را میسر سازد. به عبارتی دیگر نوآوری خلق چیز جدیدی است که یک هدف معین را دنبال و به اجرا رساند. اوریب، نیز بیان می‌کند نوآوری توسعه و کاربرد ایده جدید به صورت محصول، فرآیند یا خدمت جدیدی است که منجر به رشد پویای اقتصاد ملی و افزایش استخدام برای تولید سود در شرکت نوآور می‌باشد. نوآوری پدیده‌ای نیست که فقط یک بار رخ دهد، بلکه فرآیندی مستمر و متشکل از فرآیند تصمیم‌گیری سازمانی در تمام مراحل، از توسعه ایده جدید تا کاربردی شدن آن می‌باشد. ایده جدید اشاره به درک نیاز جدید مشتری یا روش جدید تولید دارد و از طریق جمع آوری اطلاعات با دیدگاه کارآفرینانه توسعه می‌یابد. در فرایند کاربردی شدن ایده جدید، به صورت محصول، فرآیند یا خدمت، به کاهش هزینه و افزایش بهره‌وری باید توجه شود.
2-21- انواع نوآورينوآوري را مي توان به‌صورتهاي مختلفي دسته‌بندي نمود، اما معروف ترين و رايج‌ترين تقسيم‌بندي نوآوري عبارت است از:
نوآوري مبتني بر بازار، نوآوري مبتني بر محصول، نوآوري مبتني بر فرآيند و نوآوري سازماني
2-21-1- نوآوري مبتني بر بازار:شامل دانش جدید در کانال‌های توزیع، محصول و کاربردها برای انتظارات، ارزش، نیازها و خواسته‌های مشتریان است و هدف اصلی آن بهبود آمیخته بازاریابی (محصول، قیمت، توزیع و ترفیع) است. فراسکاتی مانوئل بیان می‌کند که نوآوری بازار به بازاریابی محصولات جدید و کلیه فعالیتهایی که به نحوی مرتبط با توسعه محصول جدید است توجه می‌کند این فعالیت ممکن است شامل قسمت‌های بازار، پذیرش محصول در بازارهای مختلف و تبلیغات باشد ولی شامل ایجاد شبکه های توزیع برای نوآوری بازار نیست.
مانند ورود به بازارهاي صادراتي جديد، تقسيم ‌بندي جديد بازار، شناسايي يا استفاده از كانالهاي جديد توزيع، تبليغات جديد و… .
2-21-2- نوآوري مبتني بر محصول:معرفييككالاياخدماتجديداستكهجدید یااساساصلاحشدهاست. ايننوآوريميتواندمشتملبرپيشرفتهايي درویژگیهايعملكردي،قابليتهايفني،سهولتاستفادهیاهربعد دیگریباشد.
مانند كره بدون كلسترول، مقنعة آستين دار، ماشين بافت موي خانمها، چوب بيليارد آموزشي (ليزري) و… .
2-21-3- نوآوري مبتني بر فرآيند:ارتباطات بین اجزا، روش‌ها، فرآیند‌ها و تکنیک‌هایی است که در محصول یا خدمت استفاده می‌شوند و ممکن است به نوآوری سازمانی نیاز داشته باشد و یا نداشته باشد. می‌تواند نوآوری محصول، فرآیند یا خدمت باشد. نوآوری محصول/خدمت باید محصول جدیدی باشد که هدف آن ارضای بخشی از نیازهای بازار است. نوآوری فرآیند با معرفی عناصری به عملیات سازمان می‌پردازد مانند مکانیسم جریان‌های کار، اطلاعات و تجهیزات مورد استفاده در تولید محصول/خدمت.
2-21-4- نوآوري سازماني: نوآوريهاي سازماني به چند دسته تقسيم مي‌‌شوند: نوآوري در مديريت واحدها، نوآوري درامور مربوط به پرسنل، نوآوري در فرهنگ سازماني، نوآوري در ساختار سازماني، نوآوري در امور مالي و… (صمد آقايي، 1383).
2-22- فرآيند نوآوري«سالمن»(1998) معتقد است كه نوآوري بايد يك فرآيند چند مرحله‌اي در نظر گرفته شود. وي اعتقاد داشت كه فرآيند نوآوري معمولاً با شناسايي مسأله و خلق ايده‌ها شروع مي‌‌شود. در مرحلة بعد، فرد نوآور به دنبال جلب حمايت ديگران براي ايده‌هايش مي‌باشد و تلاش مي‌كند تا ائتلافي از حاميان ايجاد كند. مرحلة سوم و نهايي اين است كه فرد نوآور بايد ايده‌هايش را تكميل كند و نمونة اوليه‌اي از ايدة خود را ارائه كند كه قابل لمس يا قابل تجربه باشد. زيلبرمن (2000) معتقد است كه نوآوري از يك ايده شروع مي‌‌شود و بعد از آزمايش به مرحلة كاربردي مي رسد (شكل2-1). (سعيدي‌كيا، 1384).
تحقيق و بررسي
كشف
تست و آزمايش
ثبت امتياز
توليد
بازاريابي
پذيرش/كاربرد

2-23- مطالعات بازارگراییآقازاده(1387) در تحقیقی ضمن ارائه مقیاس سنجش براي بازارگرایی، ایجاد ارزش و عملکرد بانکهايتجاري، رابطه آنها با یکدیگررا مورد بررسی قرار داده است و در قالب یک مدل راهبردي نشان دادهاست. یافتههاي این تحقیق حاکی از آن است که بین بازارگرایی و عملکرد بانکهاي تجاري دونوع رابطه مستقیم و غیرمستقیم (به واسطه ایجاد ارزش) وجود دارد. لازم به ذکر است که رابطهغیرمستقیم نسبت به رابطه مستقیم از قدرت بیشتري برخوردار است
در تحقیقی دیگر رابطه بین بازارمحوري و عملکرد بازرگانی در محیطی ایرانی بررسی شدهاست. نتایج این تحقیق نشان می دهد که بین بازارمحوري و عملکرد بازرگانی رابطه مثبت وجوددارد. در این مطالعه به منظور سنجش عملکرد بازرگانی از ده مؤلفه عملکرد مالی: سود، نقدینگی،نرخ بازگشت سرمایه؛ تسلط بر بازار: حجم فروش، رشد فروش و سهم بازار و اثربخشی شرکت دربازار: موفقیت محصول جدید، حفظ مشتري، جذب مشتري و کیفیت محصول استفاده شدهاست(دعاييوبختياري، 1386).
مطالعهاي دیگر به بررسی میزان بازارگرایی در شرکتهاي مستقر در مراکز رشد تهرانپرداخته است. در این تحقیق، مدل بازارگرایی “کوهلی و جاورسکی” که بر مبناي سه عنصرکلیدي “ایجاد و نشر هوشمندي و پاسخگویی به نیازهاي بازار” می باشد براي سنجش میزانبازارگرایی انتخاب شده است. نتایج تحقیق نشان داده که میزان بازارگرایی در شرکتهاي مستقردر مراکز رشد تهران پایین است(خان محمدي، 1386).
در مطالعه اي دیگر روابط علی میان فرهنگ بازارگرایی،هوشمندي بازار، قابلیت هاي بازاریابی و عملکرد کسب و کار در محیط صنعت پتروشیمی ایرانبررسی شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که اثر بازارگرایی (فرهنگ بازارگرایی و هوشمنديبازار) بر عملکرد کسب و کار از طریق قابلیتهاي بازاریابی بیشتر از اثر مستقیم آن است(رضاییدولتآباديوخائفالهی، 1385).
درتحقیقیدیگرتأثیرگرایشکارآفرینانهوبازارگراییبر عملکردکسبوکارشرکتهايتولیديپذیرفتهشدهدربورساوراقبهادارموردارزیابیقرار گرفتهاست. نتایجنشانمی دهدکهگرایشکارآفرینانه،رابطهمستقیمومثبتیبابازارگرایی ندارد،بلکهازطریقکاهشگروهبندي،تأثیرمعکوسیبربازارگراییقابلمشاهدهاست(نیکومراموحیدرزاده،1382).
فصل سوم: روش شناسي تحقیق
3-1- مقدمهبي ترديد يكي از مهمترين فصول هر تحقيق، بحث روششناسي آن ميباشد. دستيابي به هدفهاي تحقيق و شناخت علمي آن ميسر نخواهد بود، مگر زمانيكه با روش درست صورت پذيرد. به عبارت ديگر تحقيق از حيث روش است كه اعتبار مييابد، نه موضوع تحقيق. روشهاي تحقيق به عنوان هدايتگر جستجوهاي علمي در جهت دستيابي به حقيقت ميباشند(خاكي،1384). فرايند روش تحقيق علمي به مجموعه مراحل منظم و پيوسته اطلاق ميشود كه امر تحقيق را از آغاز تا پايان امكانپذير مينمايد. فرايند روش تحقيق علمي شامل مراحل كلي است كه هر مرحله خود نيز داراي خردهفرايندي شامل مراحل ريزتر است كه عمليات و اقدامات متناسب با آن انجام ميگيرد. اصل اساسي روش تحقيق، رعايت ترتيب و نظم فرايند كلي و خرده فرايندهاي هر مرحله است تا تحقيق علمي را در كوتاهترين زمان ممكن و با كمترين آسيبها در زمينه كشف مجهول و كشف راه حل مساله عملي ميسازد(حافظ نيا،1382).
اینفصلپسازبیانمجددفرضیههاکهدرفصلاولنیزبهآناشارهشد،ومدلمفهومیتحقیقروشتحقیق،جامعهو نمونۀآماری،ابزارگردآوریدادههاونحوۀاندازهگیریمتغیرهاراتشریحمیکند.درادامهرواییوپایاییتحقیقرامورد بررسیقرارمیدهدودرانتهاابزارها،روشهاوتکنیکهایآماریکهبرایتجزیهوتحلیلدادههامورداستفادهقرار گرفتهاندرابیانمیکند.
3-2- فرایند تحقیقگامهاي اجرايي جهت تحقيق حاضر را میتوان به این صورت بیان نمود.در ابتدا با استفاده از مطالعات كتابخانه‌اي و جستجو در سایتهای معتبرو مرور ادبيات موضوعي چهارچوب نظری تحقیق بدست آمد. سپس با استفاده از چهارچوب نظری، متغیرهای مورد نظر استخراج شد. با استفاده از متغیرهای بدست آمده پرسشنامه مورد نظر طراحی گردید و اصلاحات مورد نظر در پرسشنامه انجام گرفت و ابزار اندازهگیری نهایی طراحی گردید. بعد از این مرحله با استفاده از مطالعه ميدانيداده‌ها و اطلاعات مورد نظر جمع‌آوري گردید. بدین صورت که پرسشنامه مورد نظر در اختیار جامعه آماری قرار گرفت و از آنها خواست تا آن را تکمیل نمایند. در مرحله بعد داده های جمع آوری شده برای تجزيه و تحليل وارد نرم افزار SPSS گردید و آزمونهای مورد نظر بر روی دادهها انجام گردید و در نهایت نتيجه‌گيري و پيشنهادات کاربردی و پیشنهاداتی جهت تحقیقات آتی ارائه گردید.
3-3- فرضیههاومدلمفهومیتحقیقمدلدرواقعشاملنشانههاوعلايمهستند. يعنيخصوصياتبعضيازپديدههايتجربي(شاملاجزاوارتباطآنها) بهطورمنطقيازطريقمفاهيممرتبطبايكديگربيانميشود. بنابراينمدلمنعكسكنندهواقعيتاست،جنبههايمعينيازدنيايواقعيراكهبامسألهتحتبررسيارتباطدارندرامجسمميسازد،روابطعمدهرادرميانجنبههايمزبورروشنميكند،سرانجامامكانآزمايشتجربيتئوريراباتوجهبهماهيتاينروابطفراهمميسازد. بعدازآزمايشمدل،دركبهتريازبعضيقسمتهايدنيايواقعيحاصلميشود(ايراننژادپاريزي، 1388).
هدفازاینتحقیقبررسیروابطبینبازارگرایی ونوآوریاست.
مشتریگرایی
رقیبگرایی
هماهنگیبینوظیفهای
نوآوری

نمودار:1-3 مدلمفهومیوفرضیههایتحقیق
وفرضیههایآنبهشرحزیراست:
فرضیه اصلی:
بین گرایش به بازار و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
فرضیههایفرعی:
بین مشتریگرایی و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
بین رقیبگرایی و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
بین هماهنگیبینوظیفهای و نوآوری در شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز رابطه وجود دارد.
3-4- روشتحقیق پژوهشگرپسازتهیهوتنظیمموضوعتحقیقبایددرفکرانتخابروشتحقیقباشد.هدفازانتخابروشتحقیقایناست کهمشخصنماییمبرایبررسیموضوعیخاصچهروشتحقیقیلازماستومحققچهروشوشیوهاییرااتخاذکندتااوهرچه دقیقتروسریعتربهپرسشیاپرسشهایتحقیقموردنظردستیابد.درموردروشتحقیقدیدگاههایمتفاوتیوجودداردوهمینامرباعثطبقهبندیهایمتفاوتیشدهاست.دریک تقسیمبندیکلی،روشتحقیقراکتابخانهایومیدانیدرنظرگرفتهشدهاستکهدرتحقیقحاضرازهردواینروشها استفادهشدهاست.باتوجهبهرویکردخردگرایانهوطبیعتگرایانه،ودستهبندیروشهایتحقیقکمیوکیفی،تحقیق حاضردرهردوگروهقرارمیگیرد.دریکتقسیمبندیکلیدیگرروشهایتحقیقراباتوجهبهدوملاکالف)هدف تحقیقب) نحوۀگردآوریدادههاتقسیممیکنند.تحقیقحاضرازنظرهدف،ازنوعتحقیقاتکاربردیمیباشد.هدف تحقیقاتکاربردیتوسعۀدانشکاربردیدریکزمینۀخاصاست. بهعبارتدیگرتحقیقاتکاربردیبهسمتکاربرد عملیدانشهدایتمیشود.ازنظرنحوۀگردآوریدادهها(طرحتحقیق)تحقیقحاضردرزمرۀتحقیقاتتوصیفی(غیر آزمایشی)مبتنیبرهمبستگیاست.علاوهبرآن،پژوهشحاضرازآننظرکهبهبررسیدادههادردورهای از زمانمیپردازد،مقطعیاست(سرمد،بازرگانوحجازی،1387).
3-5- جامعه و نمونه آمارییکجامعۀآماریعبارتاستازمجموعهایازافرادیاواحدهاکهدارایحداقلیکصفتمشترکباشند.معمولاً درهرپژوهش،جامعۀموردبررسییکجامعۀآماریاستکهپژوهشگرمایلاستدربارۀصفتمتغیر واحدهایآنبهمطالعهبپردازد.تعریفجامعۀآماریبایدجامعومانعباشد.یعنیاینتعریفبایدچنانبیانشودکهازنظر زمانیومکانیهمهواحدهایموردمطالعهرادربرگیردودرضمن،باتوجهبهآن،ازشمولواحدهاییکهنبایدبهمطالعۀآنهاپرداختهشودجلوگیریبهعملآید(سرمد،بازرگانوحجازی،1387).جامعهآماریتحقیقحاضر مدیران و کارکنان شرکت صنایع الکترونیک واقع در شهرک صنعتی شیراز و عمده فروشان و تعدادی خرده فروش می باشند. تعداد کلی این جامعه آماری برابر با 70 نفر می باشند. با توجه به تعداد کم جامعه آماری تمامی این جامعه به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. بنابراین نمونه آماری نیز برابر با 70 نفر می باشند.
3-6- ابزار جمع‌آوري داده‌هادر اين تحقيق از پرسش‌نامه جهت جمع‌آوري داده ها استفاده شد. البته سعي شده است با توجه به كارايي بيشتر پرسشنامه در تحقيقات مديريتي قابل انجام در ايران (آذر، 1373)، بيشترين داده‌هاي لازم جهت تجزيه و تحليل سؤالات و آزمون فرضيات از طريق پرسشنامه جمع‌آوري گردد. توضيحات مورد نياز مربوط به ابزارهاي مختلف جمع‌آوري داده‌ها مورد نياز تحقيق از منابع مختلف قابل کسب است.
3-7- روش جمع‌آوري داده‌هامهمترين ابزار جمع آوری اطلاعات در تحقيق حاضر پرسشنامه می باشد، که طی مراحل زير و به کمک پرسشنامه استاندارد طراحی گرديد:ابتدا متغيرهای مرتبط با گرایش بازار و نوآوری از ادبيات موضوعی و همچنين نتايج تحقيقات مشابه در ارتباط با مساله تحقيق حاضر استخراج گردید. سپس با استفاده از متغيرهای استخراج شده در قالب پرسشنامه‌اي در اختيار خبرگان قرار گرفت. از آنها پرسشنامه خواسته شد با توجه به تخصص و تجربهشان در ارتباط با موضوع مورد بررسی، در مورد اعتبار پرسشنامه اظهار نظر نمایند.
مبتنی بر نظرات خبرگان، اصلاحات اندک پیشنهادی آنها با راهنمايي استاد راهنما انجام گردید، و پرسشنامه نهايي در میان اعضای نمونه توزیع گردید و در مراجعات بعدی پرسشنامههای توزیع شده جمعآوری شد.
3-8- شرح پرسشنامهبمنظور جمع آوري دادهها، علاوه بر ابزار اسناد و مدارك، از پرسشنامه استاندارد کهتوسطنارورواسلیتر (1990) براساسمدلمعرفیشدهتوسطآنهاتعریفشده استفاده شده است که در تحقیق مرادی و مرادی (1388) مورد استفاده قرار گرفته است. این پرسشنامه دارای 5 سوال جمعیت شناختی و 41 سوال با طیف اندازهگیری پنج نمرهای بود. متغیرهای مربوط به گرایش بازار از نوع متغیرهای مستقل و متغیر نوآوری سازمانی وابسته بوده است. ریز کلیه موارد به روشنی در پرسشنامه (پیوستها) موجود میباشد. همانگونه كه قبلاً نيز ذكر شد جامعه آماري تحقيق حاضر، شرکتهای شرکت صنایع الکترونیک شهرستان شیراز و عمده و خرده فروشان محصولات آنها بوده است. بطور كلي در هنگام انجام اين پژوهش، مديران و کارکنان و عمده و خرده فروشان بعنوان پاسخگو به سوالات پرسشنامه مورد نظر تحقيق حاضر بوده‌اند.
3-9- اعتبار و قابليت اعتماد يا روايي و پايايياعتبار يعني اينكه ابزار اندازه‏گيري تا چه حد مناسب انتخاب شده است و مي‏تواند متغير مورد نظر را اندازه‏گيري كند (بازرگان و ديگران، 1377). روش هاي مختلفي براي تعيين اعتبار ابزار اندازه‏گيري وجود دارد كه يكي از آنها پرسش از متخصصان و خبرگان است (همان منبع). پرسشنامه تحقيق حاضر داراي اعتبار است زيرا اجزای متغيرهاي مورد اندازه‏گيري از پرسشنامه استاندارد، ادبيات موضوعي و بر اساس کارهای انجام شده دیگر تحقيقات گرفته شده‏اند و بعبارتي توافق خبرگان امر در مورد آنها کسب شده است.
قابليت اعتماد يعني اينكه ابزار اندازه‏گيري انتخاب شده، در صورت تكرار اندازه‏گيري متغيرها در شرايط يكسان، تا چه حد نتايج مشابهي ارائه مي‏كند. بمنظور تعيين قابليت اعتماد ابزار اندازه‏گيري نيز روشهاي مختلف و متعددي وجود دارد كه يكي از آنها سنجش سازگاري دروني آن است(Conca et al, 2004). سازگاري دروني ابزار اندازه‏گيري مي‏تواند با ضريب آلفاي كرونباخ اندازه‏گيري شود(Cronbach, 1951). اين روشي است كه در اغلب تحقيقات مورد استفاده قرار مي‏گيرد(Peterson, 1994). در پژوهش حاضر به منظور تعيين قابليت اعتماد ابزار اندازهگيري از روش سنجش سازگاري دروني استفاده شده است. سازگاري دروني ابزار اندازهگيري، ميتواند با ضريب آلفاي کرونباخ اندازهگيري شود. براي محاسبه ضريب آلفاي كرونباخ ابتدا بايد واريانس نمره هاي هر زير مجموعه سؤال هاي پرسشنامه (يا زير آزمون) و واريانس كل را محاسبه كرد. سپس با استفاده از فرمول زير مقدار ضريب آلفا را محاسبه كرد.

كه در آن:
               تعداد زير مجموعه سؤال هاي پرسشنامه يا آزمون.
               واريانس زير آزمون ام.
               واريانس كل آزمون.
در اين تحقيق ضريب آلفاي کرونباخ پرسشنامه که از طريق نرم افزار SPSS محاسبه شد عدد 82/0 مي باشد که بيانگر قابليت نسبتاً بالاي پرسشنامه مي باشد. با توجه به اينکه حداقل ضريب پايايي لازم 7/0 توصيه شده است، بنابراين مي توان نتيجه گرفت که پرسشنامه از پايايي مناسبي برخوردار مي باشد.
3-10- روش تجزيه و تحليل داده‌هادر اين پژوهش از روشهاي مختلف آمار توصيفي و استنباطي براي تجزيه و تحليل داده‌ها و آزمون فرضيات استفاده شده است. در آمار توصيفي، پژوهشگر در واقع با جمع‌آوري و خلاصه كردن اطلاعات كمي حاصل از نمونه‌ها، مشخصات نمونه مورد مطالعه را توصيف مي‌نمايد(ميرزايي اهرنجاني، 1371). در آمار استنباطی، پژوهشگر از مطالعه و بررسي يك يا چند نمونه و با استفاده از روش ها و مدل هاي آماري، از شاخص‌هاي نمونه و يا از ويژگي‌هاي نمونه به ترتيب پارامترهاي و ويژگي‌هاي كل جامعه آماري را استنباط مي‌نمايد. بعبارت ديگر، با استفاده از آمار استنباطي، نتايج نمونه به كل جامعه آماري تعميم داده مي‌شود و پژوهش بدون آن فاقد اعتبار علمي است(همان منبع).
در اين پژوهش با استفاده از روشهاي مختلف آمار استنباطي داده‌هاي مربوط به سوالات تحقيق مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. ترتيب اين تجزيه و تحليلها به شرح زير می باشد:
آمارتوصیفی،بهمنظورطبقهبندیوبررسیویژگیهایپاسخدهندگانوجامعۀآمار
از آزمون آلفای کرونباخ برای تعيين پايايی متغیرها و پرسشنامه تحقيق استفاده شده است.
آزمون همبستگی برای بررسی رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته
آزمون فریدمن برای رتبه بندی متغیرهای گرایش بازار
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها و آزمون فرضیه ها
4-1- مقدمهپس از آنكه اعتبار و روايي پرسشنامه مورد تحليل قرار گرفت و از آن اطمينان حاصل شد، نوبت به آن مي‌رسد كه پرسشنامه‌ها يا ابزار گردآوري اطلاعاتدر ميان افراد نمونه انتخابي توزيع شده و نظرات آنها در چارچوب آن ابزار، گردآوري شود. در اين فصل با توجه به داده‌هاي گردآوري شده، به بررسي سؤالات تحقيق پرداخته مي شود و هدف دستيابي به اهداف تحقيق مي باشد. از اين رو، در ابتدا توصيف ويژگيهاي جمعيت شناختي نمونه مورد بررسي قرار مي گيرد. تا اگر خواستيم در آينده در مورد جامعه‌اي ديگر نيز نتايج اين تحقيق را تعميم دهيم حداقل، شرايط عمومي جوامع به هم شبيه باشند. علاوه بر اين، متغيرهاي جمعيت شناختي نمونه مي‌تواند تصويري روشن از جامعه را در اختيار خوانندگان و محققان قرار دهد. پس از آن نوبت به بررسي اهداف تحقيق و پاسخ به سؤالات تحقيق مي‌رسد و به رسالت خويش از تحقيق پاسخ مي‌دهيم. در نهايت نيز، از آنجا كه هر تحقيق، مي‌تواند به يافته‌هايي دست يابد كه جزء اهداف آن نبوده،‌ ولي مي‌تواند محقق يا ساير پژوهشگران را براي تحقيقات آتي و يا دلايل احتمالي بروز وقايع و پديده‌ها، ياري كند، به بررسي ساير يافته‌هاي تحقيق پرداخته مي شود. گفتني است كه در اين فصل، صرفاً يافته‌هاي تحقيق ارائه شده و تعبير و تفسير نتايج به فصل بعد واگذار مي‌ شود.
در تجزيه و تحليل پرسشنامه از مباحث استنباطي و توصيفي آماري استفاده شده است. آماره‌هاي توصيفي شامل ميانگين و



قیمت: 10000 تومان

–61

1974850472440باسمه تعالي
دانشگاه پیام نور
گروه مدیریت
عنوان تحقيق:
«بررسي روابط متقابل ميان اجزاي سرمايه هاي فکری(سرمايه انساني، سرمايه ساختاري،سرمايه مشتري) واثرات اين سرمايه ها فکری بر عملكرد سازماني بانک رفاه کارگران
استاد راهنما:
نگارش:
شماره دانشجویی:
زمستان 93

فصل اول
کلیات تحقیق

مقدمه
با ورود به اقتصاد دانشي،دانش در مقايسه با ساير عوامل توليد مانند زمين و سرمايه و ماشين آلات و… . از ارجحيت بيشتري برخوردار شده استبه طوريكه در اين اقتصاد،دانش به عنوان مهمترين عامل توليد محسوب مي شود و از آن به عنوان مهمترين مزيت رقابتي سازمانها ياد برده مي شود (Seetharaman et al.,2002).يكي از ويژگيهاي اين دانش اين است كه نامشهود است يعني غير قابل لمس و غير قابل محسوس است و ارزشگذاري و اندازه گيري آن خيلي سخت و مشكل است در صورتي كه در گذشته سازمانها با استفاده از روشهاي حسابداري قادر بودند تا ارزش و اندازه عوامل توليد خودرا بطور كامل محاسبه كنند. امروزه اين روشهاي حسابداري ديگر داراي كارايي لازم نيستند (Sullivan et al.,2000).دانش به عنوان يكي از مهمترين اجزاي داراييهای نامشهود محسوب مي شود.اگر در گذشته بيشتر داراييهایسازمانها مشهود بودهاند ولي امروزه قسمت اعظم داراييهای سازمانها نامشهود هستند (Sullivan et al.,2000).در اين اقتصاد دانشي،موفقيت سازمانها به توانايي مديريت اين داراييهاي نامشهود بستگي دارد و براي اينكه بتوانيم اين داراييها را مديريت كنيم ابتدا مي بايستي آنها را شناسايي واندازه گيري كرده و در نهايت مي توانيم آنها را مديريت كنيم (San`chez et al.,2000).
با ورود به اقتصاد دانشي ،ما به مدل جديدي از داراييهاي سازماني نياز داريم.بطور كلي داراييهای سازماني را مي توان به 2 دسته كلي تقسيم كرد :
1-داراييهای مشهود:اين داراييها شامل داراييهاي فيزيكي و مالي هستند كه بطور تقريبا كامل در تراز نامه شركتها منعكس مي شود. اين داراييها تحت اصول اقتصاد كميابي عمل مي كنند يعني با استفاده بيشتر از آنها، از ارزش آنها كاستهمي شود.
2-داراييهای نامشهود: اين داراييها هم به دو دسته كلي تقسيم مي شوند :
2-1:داراييهاي نامشهودی كه به وسيله قانون حمايت شده اند و به آنها عنوان مالكيت معنوي را داده اند و شامل حق امتيازها وكپي رايتها و فرانشيز وعلايم وماركها تجاري است. برخي از موارد آن در ترازنامه منعكس مي شوند.
2-2:ساير داراييهاي نامشهود كه شامل سرمايه هاي فکری است كه تحت اصول اقتصاد فراواني عمل مي كنند يعني با استفاده بيشتر از آنها، از ارزش آنها كاسته نمي شود و معمولا در ترازنامه منعكس نمي شوند (Tayles et al .,2002).
در اين فصل ازتحقيق، محقق به طور خلاصه و با توجه به موضوع تحقيق، به بيان مساله اصلي پژوهش و تشريح و بيان موضوع، ضرورت انجام تحقيق، فرضيه هاي تحقيق، اهداف اساسي از انجام تحقيق، روش تحقيق، روش هاي گردآوري اطلاعات، نمونه و جامعه آماري، روش نمونه گيري و روش هاي تجزيه و تحليل اطلاعات پرداخته، و در پايان اصطلاحات و واژه هاي تخصصي مطرح مي گردند.
مسأله اصلي تحقيق
اين امر مسلمي است که پژوهش هاي کاربردي، مساله مدار هستند. بدين معني که تمام فرآيند پژوهش، از اولين گام هاي مشاهده تا آخرين مراحل استنتاج، مي بايد حول يک يا چند مساله يا مشکل دور بزند. بنابر اين، روشن کردن مشکل يا مساله در يک تحقيق علمي و کاربردي، يکي از ضروري ترين و اولين گام هاي پژوهش است. اگر مساله خوب روشن يا تبيين نشود، تمام مراحل بعدي فرايند تحقيق از قبيل: جمع آوري اطلاعات و استنتاجات يا نتيجه گيري، دچار مشکلات و نواقصي خواهد شد که ناشي از خود آن مراحل نيست، بلکه ناشي از روشن نبودن و بيان نادرست مساله است. بنابر اين شايد اغراق نباشد که بعضي از محققان معتقدند که خوب و درست روشن کردن مساله، معادل نيمي از فعاليت هاي پژوهشي است.
ابتدا لازم است تا مدل مفهومي تحقيق نمايش داده شود، تا سئوالات تحقيق از روي مسير مربوطه مشخص گردند.
شکل 1-1) مدل مفهومي تحقيق
سرمايه انساني
سرمايه ساختاری
سرمايه مشتري
عملکردسازمانی

در اين تحقيق با توجه به مدل مفهومي تحقيق سوالات زير مطرح مي گردند:
آيا ميان اجزاي سرمايه هاي معنوي،ارتباط معنادار ومثبتي وجود دارد ؟
آيا بين سرمايه انساني و سرمايه مشتري ارتباط معنادار و مثبتي وجود دارد ؟
آيا بين سرمايه انساني و سرمايه ساختاري ارتباط معنادار و مثبتي وجود دارد ؟
آيا بين سرمايه ساختاري و سرمايه مشتري ارتباط معنادار و مثبتي وجود دارد ؟
2.آيا اجزاي سرمايه هاي فکری موجب بهبودعملكرد سازماني ميشود؟
آيا سرمايه مشتري موجب بهبود عملكرد سازماني مي شود ؟
آيا سرمايه ساختاري موجب بهبود عملكرد سازماني مي شود؟
آيا سرمايه انساني موجب بهبود عملكرد سازماني مي شود؟
تشريح و بيان موضوع
در يك تعريف ساده، سرمايه فکری،عبارتست از تفاوت بين ارزش بازاري و ارزش دفتري داراييهاي يك شركت(Seetharaman et al.,2009). در تعريف ديگر، از سرمايه فکری به عنوان همه فرآيندهاو داراييهايي نام برده مي شود كه معمولا در تراز نامه منعكس نمي شوند (Bontis et al.,2000). متاسفانه هيچ تعريف جهانشمولي از سرمايه هاي فکری وجود ندارد.خود اين سرمايه هاي فکری هم داراي يكسري اجزايي هستند كه در يك طبقه بندي ساده شامل سه نوع سرمايه انساني،سرمايه ساختاري و سرمايه مشتري مي باشد (Bontis et al.,2000).
سرمايه انساني:شامل ذخيره دانش اعضاي يك سازمان است كه شامل شايستگها و طرزفكرهاي كاركنان است.
سرمايه ساختاري:شامل همه مخازن دانش غير انساني در يك سازمان است كه شامل پايگاه داده ها ،چارتهاي سازماني و فرآيندها و استراتژيها و … .است كه به سازمان ارزشي فراتر از مواد آن مي دهد.
سرمايه مشتري:عبارتست از دانش گرفته شده در كانالهاي بازاريابي و روابط مشتري يك سازمان است (Bontis et al.,2000).
طبقه بنديهاي مختلفي از سرمايه هاي فکری ارايه شده است.(Seetharaman et al.,2002andPetty et al.,2000 and Chen et al.,2004).
بطور كلي بايد گفت كه مهمترين جز اصلي و اساسي سرمايه فکری،سرمايه انساني است و دو سرمايه ديگر تابعي از سرمايه انساني است (Chen et al., 2004).
متاسفانه سازمانها به اين سرمايه هاي فکری توجهي ندارند و از نقش آنها در تحقق اهداف خود،غافل هستند زیرا اين سرمايه هاي فكري را نمي شناسند و قادر به انداره گيري آنها نيستند.
تحقيق حاضر در پي آن است كه ببيند:
1- آيا سرمايه هاي فکری موجب بهبود عملکرد سازمانی می شود یا نه؟
2- آيا اين اجزا سرمايه هاي فکری با همديگر ارتباطي دارند يا نه؟
ضرورت و اهميت انجام تحقيق
همانطوري كه قبلا اشاره شد امروزه قسمت اعظم داراييهای سازمانهارا داراييهاي نامشهود تشكيل ميدهند و روشهاي حسابداري قادر به اندازه گيري آنها نيستند (Sullivan et al., 2000). از طرفي در اين اقتصاد دانشي،موفقيت سازمانها به توانايي مديريت اين داراييها نامشهود بستگي دارد. مروهمكارانش دلايلي را براي توجه و اندازه گيري سرمايه هاي فکری برشمرده اند كه عبارتند از:
1-كمك به سازمانها براي تنظيم استراتژيهاي آنها.
2-ارزيابي اجراي استراتژيها.
3-كمك به تصميمات گسترش و تنوع.
4-استفاده از نتايج اندازه گيري سرمايه هايفكري به عنوان مبنايي براي جبران خدمات.
5-ابلاغ اين داراييها به ذينفعان خارجي سازمانها (Marr,et al.2003).
6-ودليل ديگر براي انجام اينكار اين است كه اندازه گيري سرمايه فكري بطور كامل و دقيق، مي تواند ارزش و عملكرد شركتها را اندازه گيري كند چونكه در يك جامعه مبتني بر دانش،دانش بخش مهمي از ارزش يك كالا و نيز بخش مهمي از ثروت يك شركت را تشكيل مي دهد (Kannan et al.,2004 and Chen et al.,2011).
اگر چه ما قادر به اندازه گيري دقيق اين داراييها نيستيم ولي حداقل با توجه به آنها و اطلاع از نقش آنها در عملكرد سازمانی سازمانها،به اهميتسرمايه گذاري بر روي اين داراييها پي ميبريم (San`chez et al.,2010).
فرضيه‌هاي تحقيق
فرضيه‌هاي اين تحقيق عبارتنداز:
سرمايه انساني با سرمايه مشتري ارتباط معنادار و مثبتي دارد.
سرمايه انساني با سرمايه ساختاري ارتباط معنادار و مثبتي دارد.
سرمايه ساختاري با سرمايه مشتري ارتباط معنادار و مثبتي دارد.
سرمايه مشتري موجب بهبود عملكرد سازمانی مي شود.
سرمايه ساختاري موجب بهبود عملكرد سازمانی مي شود.
سرمايه انساني موجب بهبود عملكرد سازمانی مي شود.
ضمناً سهم هریک از سرمایه های مشتری و ساختاری و انسانی در بهبود عملکرد سازمانی چه میزانی می باشد؟
اهداف انجام تحقيق
مهمترين اهداف انجام اين تحقيق را مي توان به صورت زيرخلاصه كرد:
شناخت انواع داراييهاینامشهود، طبقه بنديهاي آنهاوروشهاي اندازه گيري آنها.
بررسي ارتباط سرمايه هاي فکری با عملكرد سازمانی.
اطلاع از وضعيت( نسبي) اين سرمايه هاي فکری.
ارايه راهكارها و پيشنهادات لازم براي بهبود سطح اين سرمايه هاي فکری.
روش انجام تحقيق
نوع تحقيق بر اساس هدف، كاربردي توصيفي است و روش آن بر اساس نحوه گردآوري داده ها، توصيفي و از نوع همبستگي است
روش هاي گردآوري اطلاعات
ابزار اصلي پرسشنامه است که جهت سنجش سرمایه های فکری بکار می رود و همچنين از اسناد و مدارك سازماني و مالي نيز برای سنجش عملکرد سازمانی که به روش تحلیل پوششی داده ها محاسبه شده است، استفاده مي شود.
قلمرو تحقيق
1-8-1)قلمرو موضوعي تحقيق
حوزه نگرش اين تحقيقتشريح داراييهاي نامشهود و سرمايه هاي فکری و انواع طبقه بنديها وروشهاي اندازه گيري سرمايه فکری وعملكرد سازماني است.
1-8-2)قلمرو مكاني تحقيق
قلمرو مکاني اين تحقيق کلية شعب بانک رفاه کارگراندر استان فارس مي‌باشند
1-8-3)قلمرو زمانی تحقیق
قلمرو زمانی این تحقیق از بهمن ماه 1392 تا اواخر مرداد ماه 1393 می باشد.
جامعه و نمونه آماري
جامعه آماري
جامعه آماری شامل کلیه مديران شعب بانک رفاه کارگراناستان فارس می باشد.
نمونه آماري
در اين تحقيق از آن جايي که جامعه مورد نظر که همان شعب بانک رفاه کارگراناستان فارس به همراه مدیران شعب بانک رفاه کارگران است محدود در نظر گرفته شده است، بنابراين جهت محاسبة حجم نمونة مورد نياز براي پژوهش از رابطه زير استفاده گرديده است.دراين تحقيق براي تعيين حجم نمونه ازفرمول زيراستفاده شده است.

كه درآن
P: برآورد نسبت صفت متغير؛ 5/0= P
Z: متغير نرمال واحد متناظر باسطح اطمينان95 درصد؛ 96/1
: مقدار اشتباه مجاز؛ 05/0=

n = 227
روش يا روش هاي نمونه گيري
در اين تحقيق، به دليل اين كه تعداد جامعه آماری مشخص مي باشد و هیچ گونه تفاوتی در انتخاب شعب بانک وجود ندارد و همگی بانکها در هنگام نمونه گیری از شانس یکسانی برای انتخاب برخوردار هستند لذا از روش نمونه گيري تصادفی ساده استفاده مي شود.
روش هاي مورد نظر براي تجزيه و تحليل اطلاعات و آزمون فرضيه ها
براي تجزيه تحليل داده ها از روشهاي مختلف توصيفي واستنباطي استفاده مي شود و از نرم افزارSpss و خصوصا نرم افزار Lisrel براي برقراري روابط علي متغير هاي مستقل با متغيرهاي وابسته استفاده مي شود. يكي از قوي ترين ومناسبترين روشهاي تجزيه و تحليل در تحقيقات علوم رفتاري و اجتماعي، تجزيه و تحليل چند متغيره است، زيرا ماهيت اين گونه موضوعات،چند متغيره بوده و نمي توان آنها را با شيوه دو متغيري حل نمود.تجزيه وتحليل چند متغيره بهيكسريروشهاي تجزيه و تحليل اطلاق مي شود كه ويژگيهاي اصلي آن، تجزيه و تحليل همزمان k متغير مستقل و n متغير وابسته است. اين روش يا متدولوژي، تركيب رياضي و آماري پيچيده اي از تجزيه و تحليل عاملي و رگرسيون چند متغيره و تحليل مسير است كه در يك سيستم پيچيده گرد هم آمده تا پديده پيچيده اي را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد. همچنین برای بررسی نقاط قوت و ضعف سرمایه های فکری از آزمون دو جمله ای و فریدمن نیز استفاده می شود.
تعريف واژه ها و اصطلاحات تخصصي تحقيق
سرمايه فكري
در يك تعريف ساده ، سرمايه فكري ،عبارتست از تفاوت بين ارزش بازاري و ارزش دفتري داراييها يك شركت.در تعريف ديگر، از سرمايه فكري به عنوان همه فرآيند هاو داراييهايي نام برده مي شود كه معمولا در تراز نامه منعكس نمي شوند.
سرمايه انساني
شامل ذخيره دانش اعضاي يك سازمان است كه شامل شايستگها و طرزفكرهاي كاركنان است.
سرمايه ساختاري
شامل همه مخازن دانش غير انساني در يك سازمان است كه شامل پايگاه داده ها،چارتهاي سازماني و فرآيندها و استراتژيها و… .است كه به سازمان ارزشي فراتر از مواد آن مي دهد.
سرمايه مشتري
عبارتست از دانش گرفته شده در كانالهاي بازار يابي و روابط مشتري يك سازمان است.(Bontis et al .,2000).
عملكردسازماني شعب بانک
در این تحقیق منظور از عملکرد سازمانی شعب بانک، کارآیی است. در واقع اندازه گیری عملکرد در سطح عملیاتی شعب بانک، همان کارآیی است. منظور از کارایی نسبت خروجیها به ورودیها است. خروجیها شامل حجم منابع جمع آوری شده ( حسابهای قرض الحسنه ، پس انداز، سرمایه گذاری کوتاه مدت و بلند مدت ) و تسهیلات پرداختی و سود دریافتی و کارمزد دریافنی است و ورودیها شامل تعداد پرسنل ، سمت ، تحصیلات و سابقه کار و مطالبات معوقه و سود پرداختی به سپرده ها است.

بخش اول: سرمايه فكري
2-1-1)اقتصاد دانشی
امروزه کجا هستیم و به کجا می‌رویم؟
دراكر(1993) اندیشمند معروف مدیریت می‌گوید: ما در حال وارد شدن به یک جامعه دانشی هستیم که در آن منابع اقتصادی اصلی دیگر سرمایه بیشتر، منابع طبیعی و نیروی کار بیشتر و … . نیست و منابع اقتصادی اصلی دانش خواهد بود. قرن 21، قرن اقتصاد دانشی است. قبل از اقتصاد دانشی، اقتصاد صنعتی حاکم بوده است. در این اقتصاد عوامل تولید ثروت اقتصادی، یکسری داراییهای فیزیکی و مشهود مانند زمین، نیروی کار و پول و ماشین‌آلات و … . بوده است و از ترکیب این عوامل اقتصادی، ثروت تولید می‌شد. در این اقتصاد، استفاده از دانش، به عنوان یک عامل تولید، نقش کمی داشته است اما در اقتصاددانشی، دانش یا سرمایه فکری به عنوان یک عامل تولید ثروت در مقایسه با سایر داراییهای مشهود و فیزیکی، ارجحیت بیشتری پیدا می‌کند (Bontis, 1998). در این اقتصاد، داراییهای فکری و بخصوص سرمایه‌های انسانی جزو مهم‌ترین داراییهای سازمانی محسوب می‌شود و موفقیت بالقوه سازمانها ریشه در قابلیت‌های فکری آنها دارد تا داراییهای مشهود آنها (Flamholtz etal., 2002) . با رشد اقتصاد دانشی یا اقتصاد مبتنی بر دانش بطور قابل ملاحظه‌ای شاهد این موضوع هستیم که دارایی های نامشهود شرکتها ‌‌عامل مهمی در حفظ و تحقق مزیت رقابتی پایدار آنها می‌شوند در مقایسه با سایر دارایی های مشهود. (Tayles etal., 2002)
گلدفينگر(1994)، اقتصاد دانشی را از سه بعد بررسی می‌کند :
بعد اول : تقاضایی برای مصنوعات نامشهود وجود دارد. (خدمات)
بعد دوم : داراییهای نامشهود بر عوامل تولید مسلط می‌شوند یعنی بیشتر عوامل تولید، از داراییهای نامشهود هستند و به عبارت دیگر یعنی داراییهای نامشهود در بین عوامل تولید، نقش بارزتری و بیشتری را ایفا می‌کند.
بعد سوم : قوانین جدیدی برای سازمان تجاری، رقابت، ارزشگذاری ظهور می‌کند.
در نتیجه محیط کسب و کار بطور شگفت‌انگیزی تغییر می‌کند. در کسب و کارها و اقتصاد قرن 21، بر روی اطلاعات، فناوري اطلاعات ، تجارت الکترونیک، نرم‌افزارها و مارک‌ها و حق اختراع‌ها، و تحقیقات و نوآوری‌ها و www و .. . سرمایه‌گذاری می‌شود که همگی جزیی از داراییهای نامشهود و سرمایه‌های فکری و دانشی هستند تا جزو داراییهای مشهود (Seetharaman etal., 2002).
در پارادایم صنعتی قدیم شرکت‌ها تحت اصول اقتصاد کمیابی عمل می‌کردند. اقتصاد کمیابی بدین معناست که منابع و داراییهاي تحت سلطه و کنترل شرکت‌ها، محدود و کمیاب هستند و استفاده بیشتر از آنها، از ارزش آنها می‌کاهد ولی در عصر اقتصاد اطلاعاتی و دانشی، این اصول صدق نمی‌کند. شرکتها در اقتصاد دانشی تحت اصول اقتصاد فراوانی عمل می‌کنند اقتصاد فراوانی بدین معناست که منابع و داراییهاي در اختیار شرکت به میزان فراوانی وجود دارد. این نوع داراییها از نوع نامشهود هستند و بیشتر در افراد قرار دارند که ما به آنها دستیابی داریم مثالی از موضوع فراوانی این نوع داراییها در اقتصاد دانشی، فراوانی اطلاعات در اینترنت است (Sullivan etal., 2000).
بطور خلاصه در اقتصاد دانشی، مهمترین داراییها و عوامل تولید شرکت‌ها نامشهود هستند که استفاده از آنها، از ارزش آنها کم نمی‌کند و حتی به ارزش آنها نیز می‌افزاید. این نوع داراییهای نامشهود شامل دانش، سرمایه فکری و … . هستند ولی در اقتصاد صنعتی مهمترین عوامل تولید و داراییها مشهود و فیزیکی هستند که استفاده از آنها، از ارزش آنها می‌کاهد و این داراییها شامل زمین، ماشین‌آلات و سرمایه‌های پولی و … . است.
كندريك (1990) که یکی از مشهورترین اقتصاددانان مطرح آمریکا است می‌گوید که در سال 1929، نسبت به سرمایه‌های تجاری نامشهود به سرمایه‌های تجاری مشهود 30 به 70 بوده است ولی در سال 1990 این نسبت به میزان 63 به 37 رسیده است و همچنین لئو مطرح می‌سازد که فقط در حدود 10 تا 15 درصد کل ارزش بازاری شرکت‌ها، از داراییهاي مشهود و فیزیکی است و داراییهای نامشهود در حدود 85 درصد کل ارزش بازاری شرکت‌ها را تشکیل می‌دهند که هنوز هیچ کاری در مورد اندازه‌گیری آنها صورت نگرفته است (Seetharaman etal., 2002).
همچنین یکسری مطالعات انجام شده در سال 1999 در زمینه ترکیب داراییهاي هزاران شرکت‌ها غیر مالی در طی سال‌های 1978 تا 1998 نشان داد که رابطه بین داراییهای نامشهود و مشهود بطور قابل ملاحظه‌ای تغییر کرده است در سال 1978، نسبت داراییهاي مشهود و نامشهود 80 به 20 بوده ولی در سال‌ 1998، این نسبت تقریباً به 20 به 80 رسیده است. این تغییر قابل ملاحظه ؛ باعث ایجاد یکسری روش‌هایی برای محاسبه ثروت شرکت‌هایی شده است که مهمترین داراییهای آنها، داراییهای نامشهود بویژه فکری و دانشی بوده است (Sullivan etal., 2002). در طی دهه گذشته، کسب و کارها اهمیت مدیریت داراییهای نامشهود خود را درک کرده‌اند و توسعه مارک‌ها، روابط سهامداران، شهرت و فرهنگ سازمان‌ها، را به عنوان مهمترین منابع مزیت پایدار تجاری خود در نظر گرفته‌اند. در این اقتصاد، توانایی خلق و استفاده از ارزش این داراییهای نامشهود، یک شایستگی اصلی را برای سازمان‌ها بوجود می‌آورد (Kannan etal., 2004).
امروزه سازمان‌ها نیاز دارند تا بتوانند دارایی های خود را از نو و دوباره طبقه‌بندی کنند و باید این موضوع را درک کنند که چگونه این دارایی ها می‌توانند اهداف استراتژیک آنها را حمایت کنند و سهم آنها را به ارزش سازمان بصورت کمی در آورند و بتواند این داراییهای خود را با داراییهای رقبا خود، مقایسه کنند. برای این منظور ‌بایستی ابتدا طبقه‌بندی جدیدی از دارایی های سازمانی را در این عصر ارائه کنیم (Tayles etal., 2002).

شكل2-1) مدل طبقه‌بندی داراییهای یک شرکت
دارائی یک شرکت
سیستم‌های اطلاعاتی
فرهنگ
فرایندهای مدیریتی
وفاداری مشتری
کانال‌های توزیع
شراکتها
داده‌های مشتری
مشهود
مالی
در ترازنامه منعکس می‌شوند
نامشهود
سایر داراییهاي نامشهود تحت عنوان سرمایه‌های فکری
دانش فنی
و فاداری به سازمان
انگیزش کارکنان
رضایت کارکنان
حق امتیازها
کپی رایت‌ها
گواهی‌نامه‌ها
فرانشیزها
مارک‌ها
علایم تجاری
مالکیت یا داراییمعنوی
سرمایه سازمانی (ساختاری)
سرمایه انسانی
سرمایه مشتری

در ترازنامه منعکس نمی‌شوند و فقط برخی از مالکیت های معنوی منعکس می‌شوند.منبع: (Tayles etal., 2002)
بي شك این داراییهای نامشهود دارای ارزش هستند چون وقتی شرکت‌‌ها (کسب و کارها) فروخته می‌شوند و بخشی از ارزش آنها بصورت سرقفلی نامگذاری و برچسب می‌خورد. بر طبق نظر هوريب، سرقفلی تفاوت بین ارزش واقعی (بازاری) شرکت و ارزش دفتری آن است (Bontis etal., 2000).
تا قبل از سال 1980، مهمترین عامل تعیین کننده برای درک مزیت رقابتی شرکت‌ها، ساختار صنعت و بطور کلی محیط تجاری بوده است و شرکت‌ها بیشتر توجه خود را به محیط سازمانی خود مبذول می‌داشتند تا به درون سازمان.
در این روزگار، نقش مدیریت پیدا کردن راه‌ها و روش‌هایی بود که کالاها و بازارها با هم ترکیب کنند و سازمانها بیشتر بر روی منابع محیطی که عمدتاً مشهود بوده است متکی بوده‌اند. اما بعد از سال 1980، عامل تعیین کننده‌ای دیگر مطرح شد و آن هم نحوه استفاده از منابعی بود که غیر قابل تقلید و غیر قابل انتقال و نادر و بادوام بودند و برای مشتریان ایجاد ارزش می‌کرد و مزیت رقابتی سازمان‌ها در گرو این منابع بود این منابع و داراییهاي عمدتاً نامشهود بویژه انسانی بودند و این منابع در داخل سازمانها قرار داشتند. این امر باعث شد که سازمانها توجه خود را به درون سازمان‌ها و سرمایه‌های فکری خود جلب، کنند تا به محیط سازمان خود.
در این جا تمرکز سازمانها روی منابعی و جنبه‌های داخلی از شرکت‌ها بودند که در محیط یافت نمی‌شد. این منابع با نام‌های مختلفی همچون حافظه سازمانی، منابع نامشهود، دارایی های استراتژیک، قابلیت‌های اصلی، شایستگی‌های اصلی و دارایی های غیر قابل مشاهده و دارایی های دانشی و … . مطرح شد. با تمرکز بیشتر سازمان‌ها روی تعریف این منابع این موضوع آشکار شد که این دارایی ها، بیشتر مبتنی بر دانش و اطلاعات هستند و می‌توانند شامل هر چیزی از قبیل وفاداری مشتری گرفته تا مهارت‌های تکنولوژیکی یا سر قفلی داخلی باشند و باید این نکته را خاطرنشان سازیم که این منابع و داراییهاي نامشهود دارای اثر مهمی بر فرایندهای نوآوری سازمانی هستند (Sanchez etal., 2000).
همچنین باید این مطلب را اضافه کرد که با ورود به اقتصاد دانشی، بیشتر سینرژی‌های بین سازمانی از نوع سینرژی‌های دانشی هستند لذا شرکتها لازم دارند تا ماهیت این نوع سینرژی‌ها را در هنگام ادغام، اکتساب‌های سازمانی خود درک کنند و اقدامات مناسب را در زمینه اندازه‌گیری این نوع داراییهای نامشهود انجام دهند تحقیقات نشان داده است که دلیل اکثر شکست ادغام و اکتساب‌ها به دلیل نادیده گرفتن نقش داراییهای نامشهود بوده است (Gupta etal., 2001).
در پایان باید گفت که شرکت‌ها نه تنها نیاز دارند تا دارایی‌هاي نامشهود خود را شناسایی، اندازه‌گیری و مدیریت کنند بلکه باید همواره سعی کنند تا این داراییهای نامشهود را بطور مستمر ارتقا و بهبود بخشند. سازمانهایی که نتوانند داراییهاي دانشی خود را بطور مستمر ارتقا دهند بقا خود را با خطر از دست دادن وفنای خود، مبادله خواهند کرد (Bontis, 1998).
2-1-2)جايگاه سرمايه فكري در میان جنبش‌های مختلف
روس و همكارانش (1997) این طور استدلال کرده‌اند که سرمايه فكري را می‌توان به سایر رشته‌هایی از قبیل استراتژی شرکت (برنامه‌ریزی استراتژیک) و تولید ابزارهای اندازه‌گیری ارتباط داد. از دیدگاه استراتژیک، سرمایه فکری برای ایجاد و خلق دانش و استفاده از این دانش برای ارتقا ارزش شرکت مورد استفاده قرار می‌گیرد و از طرف دیگر(یا در مقابل)، بحث اندازه‌گیری بر روی این موضوع تمرکز دارد که چگونه می‌توان مکانیسم‌های گزارش‌دهی ساخت که موارد کیفی (غیر مالی) و مالی سرمایه‌های فکری را بطور همزمان اندازه‌گیری کند.
شکل 2-2) در صفحه بعد بطور روشنی به جايگاه سرمايه فكري در میان جنبش‌های مختلف اشاره کرده است (Roos etal., 1997).
شكل2-2) جايگاه سرمايه فكري در ميان جنبشهاي مختلف
سرمايه فكري
اندازه‌گيري
استراتژي
اهرم دانشي
بهبود دانش
سازمان يادگيرنده
مديريت گفتگو
نوآوري
داراييهاي غير قابل مشاهده
مديريت دانش
شايستگي‌هاي اصلي
حسابداري منابع انساني
كارت‌هاي امتياز
مالي
متوازن
ناظر داراييهاي نا مشهود

منبع: (Roos etal, 1997).
2-1-3)تعاریف مختلف سرمایه فکری
در رابطه با سرمايه فكري تعاريف مختلفي ارائه شده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره خواهد شد:
سرمايه فكري یک چیز فرار و گریزان است اما زمانیکه کشف شود و مورد استفاده قرار گیرد سازمان را قادر می‌سازد تا با یک منبع جدید در محیط رقابت کند (Bontis, 1996).
سرمايه فكري شامل همه فرایندها و داراییهایی است که بطور معمولی و سنتی در ترازنامه نشان داده نمی‌شود و همچنین شامل آن دسته از داراییهاي نامشهودی مانند علایم تجارییا مارک‌های تجاری، مارک ها و حق امتیاز است که روشهای حسابداری مدرن آنها را در نظر می‌گیرند(Roos etal., 1997).
سرمايه فكري شامل حاصل جمع دانش اعضای یک سازمان و تبدیل کاربرد عملی دانش اعضای سازمان است (Roos etal., 1997).
سرمايه فكري تفاوت بین ارزش بازاری یک شرکت و هزینه جایگزینی داراییهاي آن است (Seetharaman etal., 2002).
سرمايه فكري مجموعه منحصربفردی از منابع مشهود و نامشهود شرکت و همچنین سرمايه فكري نیز به تغییر و تحولات این منابع مشهود و نامشهود نیز اطلاق می‌شود (Gupta etal., 2001).
سرمايه فكري، مواد فکریاز قبیل دانش و اطلاعات و مالکیت (دارائی) معنوی و تجربه است که باعث ایجاد ثروت می‌شوند و هنوز تعریف جهانشمولی برای آن وجود ندارد (Stewart, 1997).
سرمايه فكري جستجو و پیگیری استفاده موثر از دانش (کالا ساخته شده) در مقایسه با اطلاعات (مواد خام) است (Bontis, 1998).
سرمايه فكري یک مادة فکری است که جمع‌آوری و شکل‌بندی می‌شود و برای تولید یک دارایی با ارزش‌تر مورد استفاده قرار می‌گیرد (Klein etal., 1994).
دو مشکل در این تعریف وجود دارد:
1) مفهوم ماده فکری یا ذهنی واضح نیست.
2) به محدودیت‌های جمع‌آوری و شکل‌بندی و استفاده از سرمايه فكري اشاره نشده است.و همچنین به این موضوع اشاره نشده است که چگونه می‌توان دانش ضمنی و تجربه افراد را جمع‌آوری و شکل‌بندی کرد و به آن جهتی داد که سازمان می‌خواهد.
9- سرمايه فكري یک اطلاعات و دانش کاربردی برای خلق یک ارزش برای شرکت است (Edvinsson etal., 1997).
سرمايه فكري یک دانش سازمانی وسیع و گسترده‌ای که مخصوص و منحصربفرد برای هر شرکتی است که به شرکت اجازه می‌دهد تا بطور پیوسته خود را با شرایط در حال تغییر و تحول انطباق دهد (Mouritsen, 1998).
سرمايه فكري، دانش موجود در سازمان است و در دو سطح فردی و سازمانی مطرح مي شود که سطح فردی شامل دانش، مهارت و استعداد و … .است و در سطح ساختاری چیزهایی مانند ‌پایگاه داده خاص هر مشتری، تکنولوژی و روشهای وفرایندهای سازمانی و فرهنگ و ….. است(Haanes etal., 1997).
12- برخی دیگر سرمايه فكري را بصورت شایستگی‌های یک شرکت در نظر گرفته‌اند که این شایستگی‌ها عمدتاً با تجربه و تخصص افراد داخل یک سازمان مرتبط است. در واقع این دانش و تجربه افراد داخل شرکت است که می‌تواند ارزش ایجاد کند که این کار از طریق فرایندهای مبادله دانش و خلق دانش جدید صوت می‌گیرد و باید توجه داشت که این شایستگی‌ها فقط بوسیله افراد و در داخل سازمان ایجاد نمی‌شود بلکه گاهگاهی به وسیله یا بواسطه‌ای محیطی که سازمان در آن قرار دارد خلق می‌شود مثلاً شبکه همکاری بین شرکتها در یک منطقه خاص(Hamel and prahalad, 1994).
بايد اين موضوع را در نظر داشت كه همکاری‌های بین سازمانی عاملي است كه موجب ميشود تا نوآوری ملي اتفاق بيافتد که این بحث در مفهوم سیستم‌های ملی نوآوری قرار می‌گیرد. در این حالت و شرایط سرمايه فكري یک شرکت بجای اینکه به ویژگی‌های سازمان وابسته باشد به جایگاه شرکت در آن شبکه بستگی دارد (Arora etal., 1990).
13- سرمايه فكري یک جریان دانشی در درون یک شرکت است (Dierickx and cool, 1989).
14- سرمايه فكري بصورت گروهی از دارایی های دانشی تعریف می‌شوند که به یک سازمان اختصاص دارند و جزو ویژگی‌های یک سازمان محسوب می‌شوند و به طور قابل ملاحظه‌ای از طریق افزودن ارزش به ذینفعان کلیدی سازمان؛ به بهبود وضعیت رقابتی سازمان منجر می‌شود (Marr, 2004).
در پایان بايدگفت که پیدایش اقتصاد دانشی باعث افزایش معروفیت سرمايه فكري به عنوان یک موضوع تحقیقاتی و کسب و کار شده است. اکنون زمان جالبی و خوبی برای فعال بودن در زمینه تحقیقات سرمايه فكري است. امروزه جامعه محققان سرمايه فكري در جایگاه مهمی قرار دارند. این محققان نبرد و مبارزه‌ای را از سال‌های پیش برای قبولاندن اهمیت سرمايه فكري داشته‌اند و سمینارها و مقالات و کتب زیادی را در این زمینه ارائه کرده‌اند و بیشتر تلاش‌های صورت گرفته شده در زمینه توسعه چهارچوب سرمايه فكري بوده است و اکنون این ضرورت بوجود آمده است که آنها بر روی اندازه‌گیری و مدیریت و افشاء آن تمرکز کنند.
باید گفت که موضوع علم سرمايه فكري یک موضوع بین رشته‌ای است و در بر گیرنده علوم مختلفي مانند حسابداری، مدیریت دانش، خط مشگذاری و اقتصاد و مدیریت منابع انسانی و… .است.
هر چند که امروزه این اعتقاد وجود دارد که مطالعه سرمايه فكري بیشتر به عنوان یک هنر توصیف می‌شود تا یک علم؛ که در بر گیرنده عوامل روانی و خلاقیت است و بیشتر شامل یک ادغامی از مطالعات رفتاری (رفتارهای مشتری و سازمانی) است (Lim etal., 2004).
2-1-4) مرور چشم‌انداز تاریخی سرمايه فكري
پتي و گويتر(2000)، جدول زمانی مهمترین رویدادهای و وقایع حساس سرمايه فكري را در جدول 2-1) ارائه کرده‌اند :(Petty and Guthrie, 2000)
جدول 2-1 ) جدول زمانی مهمترین رویدادهای و وقایع حساس سرمايه فكري
پیشرفت زمانی و وقایع حساس سرمايه فكري دوره
مفهوم کلی و عمومی ارزش نامشهودکه اغلب برچسب و نام سرقفلی داشت مطرح شد. اوایل دهه 1980
عصر اطلاعاتی (اقتصاد اطلاعاتی) رخ داد و باعث شد که این موضوع که بین ارزش بازاری و ارزش دفتری بسیاری از شرکت‌ها، تفاوت‌ها قابل ملاحظه‌ای وجود دارد خود را بیشتر نمایان سازد. اواسط دهه 1980
اولین کوشش‌ها و تلاش‌ها بوسیله مشاوران سازمانی و عملی برای ساختن حساب‌های یا صورت‌های سرمايه فكري شروع شد (Sveiby, 1988).
تلاش‌هایی در زمینه اندازه‌گیری سرمايه فكري شروع شد. اواخر دهه 1980
یکسری اقدامات و ابتکارات سیستماتیکی برای اندازه‌گیری و گزارش‌دهی سیستماتیک جریان‌های سرمايه فكري شرکت‌ها برای طرفین خارجی انجام شد.
(Celemi 1999 – Skandia Insurance company 1988 – Swedish coalition of service Industris, ….)
در سال 1990 بود که برای اولین نقش مدیریت سرمايه فكري ظهور کرد و دارای یک پست رسمی شد و اولین نفر در این پست، ادوينسوندر موسسة Skandia AFS بود.
در سال 1992، نورتون و كاپلان مفهوم كارت امتيازي متوازن را مطرح کرده‌اند و كارت امتيازي متوازن بر این مفهوم استوار بود که آنچیزی را که می‌خواهیم به آن دست یابیم باید اندازه‌گیری کنیم.
اوایل دهه 1990
در سال1995 نونكا و تاكيوچي ، کار و مطالعه با ارزش را دربارة چگونگی خلق ارزش در شرکت بوسیله دانش شروع کردند. اگر چه این کتاب عمدتاً بر روی دانش متمرکز بود
ابراز شبیه سازی تانگو سلمي در سال 1994 به کار افتاد. تانگو اولین ابزار تجاری برای کمک به مدیران برای درک اهمیت نامشهودها بود.
همچنین در سال 1994، گزارش سالانه Skandia با تمرکز بر ارزیابی ذخیره سرمايه فكري شرکت Skandia ارائه گردید و این کار این موسسه باعث شد که بسیاری از شرکت‌های، موسسه Skandia را سرلوحه خود قرار دهند (Edvinsson, 1997). اواسط 1990
این کار موسسه Skandia باعث شد تا سلمي در سال 1995 از حسابرسی دانش برای ارائه یک ارزیابی از وضعیت سرمايه فكري، استفاده کند. دراین سال‌های محققان و پیشگامان سرمايه فكري کتاب‌های خود را دربارة این موضوع منتشر کردند
)Sveiby – Edvinsson& Malone – Kaplan & Norton ).
کار ادوينسون و مالونه کار بسیار با ارزشی دربارة فرآیند و چگونگی سرمايه فكري بود. اواسط 1990
سرمايه فكري به عنوان یک موضوع معروف و مهم شناخته شد و کنفرانس‌ها و تحقیقات بسیاری در این زمینه انجام شد و مقالات با ارزشی در این زمینه برای مخاطبان ارائه شد و پروژه‌های تحقیقاتی مانند Stockholm, Danish, Meritum با هدف پیوند تئوری و عمل سرمايه فكري انجام شد.
در سال 1999 و 2000، سازمانی برای همکاری و توسعه اقتصادي ، سمپوزیم بین‌المللی دربارة سرمايه فكري را در آمستردام هلند برگزار کرد موضوع این سمپوزیم این بود که شرکت‌ها چگونه و چطوری با موضوع مدیریت و گزارش‌دهی سرمايه فكري برخورد کنند. اواخر دهه 1990
منبع : (Petty and Guthrie, 2000)
2-1-5) انواع طبقه‌بندی‌ها اجزاء سرمايه فكري
در زمینه طبقه‌بندی اجزاء سرمايه فكري تاکنون مدلهای زیادی ارائه شده است. در ادامه این طبقه‌بندیها را با نام محققان آنها ذکر می‌کنیم و به شرح اجزای این طبقه‌بندیها می‌پردازیم ولی باید توجه کرد که همانند تعریف سرمايه‌فكري، هنوز یک طبقه‌بندی جهانشمولی دربارة اجزای سرمايه‌فكري وجود ندارد.
طبقه‌بندی Bontis در سال 1998 و2000
طبقه‌بندی Stewart در سال 1997
طبقه‌بندی Göran Roos در سال 1997
طبقه‌بندی Amie Brooking
طبقه‌بندی Sveiby در سال 1997
طبقه‌بندی Eustace و همکارانش
طبقه‌بندی Edvinsson و Malone
طبقه‌بندی Chen و همکارانش
طبقه‌بندی Hannas و Lowendahl
طبقه‌بندی Petty و Guthire
طبقه‌بندی سازمان برای همکاری و توسعه اقتصادی
طبقه‌بندی Lim و Dallimore در سال 2004
طبقه‌بندی Norton و Kaplan در سال 1992
سایر طبقه‌بندیها دیگر ارائه شده
بونتيس(1998)، ابتدا به سه نوع سرمایه انسانی، ساختاری و مشتری اشاره کرد و در سال 2000 طبقه‌بندی خود را بصورت سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری، سرمایه ارتباطیو دارایی یا مالکیت معنوی تغییر داد. منظور از سرمایه انسانی سطح دانش فردی است که کارکنان یک سازمان دارای آن می‌باشند که این دانش معمولاً بصورت ضمنی می‌باشد. منظور از سرمایه ساختاری کلیه داراییها غیرانسانی یا قابلیتهای سازمانی است که برای برآورده شدن (کردن) نیازهای (الزامات) بازار مورد استفاده قرار می‌گیرد و منظور از سرمایه ارتباطی کلیه دانش قرار گرفته شده در روابط یک سازمان با محیط خود شامل مشتریان، عرضه‌کنندگان، مجامع علمی و غیره است که به عقیده ایشان مهمترین جزء یک سرمایه ارتباطی، سرمایه مشتری است بخاطر اینکه موفقیت یک سازمان در گرو سرمایه مشتری آن است و منظور از مالکیت معنوي، آن قسمت از داراییهاي نامشهود است که براساس قانون، مورد حمایت و شناسایی قرار گرفته است مانند کپی‌رایت، حق اختراع و حق امتیاز (Bontis, 1998 and Bontis et al., 2000).
به عقیده بونتيس در بین این سرمایه‌ها فکری، سرمایه انسانی مهم است بخاطر اینکه منبع نوآوری و بازسازی (نوسازی) استراتژیک است که از یک جلسه طوفانی فکری یا یک رویاپردازی در اداره و یا کنار گذاشتن فایلهای قدیمی توسط کارکنان و یا از طریق بهبود مهارتهای شخصی وغیره حاصل می‌شود.
شكل 2-3) مفهوم‌سازی سرمایه فکری از سوی بونتيس
سرمايه فكري
سرمايه انساني
سرمايه ساختاري
سرمايه مشتري
رديف اول

رديف دوم

روابط بازار رویتنهای سازمانی فکر یا هوش انسانی از نظرجوهره یا اصل یا ذات
در درون روابط سازمان با خارج از سازمان قرار دارد. در درون روابط سازمانی قرار دارد در درون ذهن افراد قرار دارد از نظرحیطه
مدت پایداری کارایی و قابلیت دستیابی حجم مناسب بودن آن از نظرپارامترهای اندازه‌گیری
بالاترین سطح از لحاظ مشکل وبدون کدگذاری متوسط بالا از نظرمشکل بودن کدگذاری
منبع: (Bontis, 1998)
همچنین بونتيس به وجود یکسری روابط متقابل میان اجزای سرمایه‌های فکری معتقد است که به این صورت که حتی اگر یک سازمان دارای سرمایه انسانی مناسبی باشد ولی دارای یک سرمایه ساختاری مناسبی نباشد نمی‌تواند از دانش قرار گرفته شده در افراد خود استفاده کند و به تبع هم نمی‌تواند به سرمایه مشتری خود، پاسخ مناسبی دهد (Bontis et al., 2000).
2- استوارت (1997) طبقه‌بندی خود را بصورت سرمایه انسانی، سرمایه‌ ساختاری، سرمایه مشتری ارائه کرد در این طبقه‌بندی، سرمایه انسانی در واقع کارکنان یک سازمان است که مهمترین دارایی یک سازمان است و منظور از سرمایه ساختاری دانش قرار گرفته شده در فناوري اطلاعات و همه حق امتیازها و طرح و مارکهای تجاری است و منظور از سرمایه مشتری، اطلاعات مربوط به بازار است که برای جذب و حفظ مشتریان، بکار گرفته می‌شود. این طبقه‌بندی تا حدودی به طبقه‌بندی اولیه بوتيس مشابه است(Stewart, 1997).
3- آقای روس و همکارانش(1997) نیز سرمايه فكري را به سه سرمایه انسانی شامل شایستگی، طرز فکر و چابکی یا زیرکی فکری و سرمایه ساختاری شامل همه ساختارها و فرآیندها و مالکیت معنوی سازمانی و داراییها فرهنگی و سرمایه ارتباطی شامل روابط با ذینفعان داخلی و خارجی یک شرکت تقسیم می‌کند ولی بعداً روس یک جزء سرمایه دیگری را بنام سرمایه بهبود و بازسازي را به طبقه‌بندی خود افزودند که این سرمایه آخر شامل حق اختراع‌‌ها جدید و تلاشهای آموزشی است (Bontiset al., 2000).
4- بروكينگ در طبقه‌بندی خود به داراییها انسان محور و داراییها زیرساختاری و مالکیت معنوی و داراییها بازار اشاره کرده است منظور از داراییها انسان محور، مهارتها، تواناییها و تخصص و تواناییها حل مشکل و سبکهای رهبری است و منظور از داراییها زیرساختاری، همه تکنولوژیها و فرآیندها و متدولوژیهایی است که یک سازمان را قادر به فعالیت می‌سازد و منظور از مالکیت معنوی حق امتیاز وعلایم یا مارکهای تجاری و دانش فنی است و منظور از داراییها بازار، برندها، مشتریان، وفاداری مشتریان و کانالهای توزیع است (Bontis et al., 2000).
5- سويبي (1997) طبقه‌بندی خود را بصورت ساختار داخلي، ساختار خارجی و شایستگی کارکنان ارائه کرده است. این طبقه‌بندی ایشان به نام طبقه‌بندی ناظر دارايي نامشهود معروف است. منظور از شایستگی کارکنان همان سرمایه انسانی مطرح شده در طبقه‌بندیها قبلی است و منظور از ساختار داخلی، سرمایه ساختاری یا سازمانی و منظور از ساختار خارجی، سرمایه مشتری یا ارتباطی است. البته باید توجه داشت که سويبي 4 حوزه کلیدی را در سه جزء خود قرار دادند که عبارتند از رشد و کارایی، پایداری و بازسازی. و براساس این چهارچوب یکسری شاخصهایی استخراج کردند. شکل این طبقه‌بندی بصورت زیر است.
شكل2-4) طبقه بندي سويبي از طريق چهارچوب ناظر دارايي نامشهود
ارزشهاي بازاري

داراييهاي نامشهود
ارزش دفتري خالص داراييهاي مشهود

رشد

شایستگی فردی
ساختار خارجی
ساختار داخلی

بازسازی

کارآیی
رشد
رشد
رشد

پایداری/ ریسک
بازسازی
بازسازی
بازسازی

کارآیی
کارآیی
کارآیی

پایداری/ ریسک
پایداری/ ریسک
پایداری/ ریسک

منبع : (Brennan et al., 2000)
منظور از شایستگی فردی کارکنان، توانایی و ظرفیت آنها برای عمل کردن در موقعیتها و شرایط مختلف است و منظور از ساختار داخلی هم شامل فرهنگ رسمی و غیررسمی داخل سازمانو نیز شامل حق امتیازها، مفاهیم، مدلها و پایگاه داده‌ها و سیستم‌های داخلی است و ساختار خارجی شامل روابط سازمان با مشتریان، عرضه‌کنندگان، شهرت و مارکهای تجاری است.
به عقیده سويبي، شایستگی فردی کارکنان (سرمایه انسانی) برای یک سازمان حیاتی است بخاطر اینکه بدون وجود آن، سازمان قادر به فعالیت نیست و این شایستگی شامل مهارتها، آموزش و تجربیات و غیره است.(Brennan et al., 2000)
6- يوستك و همکارانش، سرمايه فكري را به دو قسمت شامل کالاهای نامشهود و شایستگی‌های نامشهود تقسیم می‌کنند که کالاهای نامشهود، داراییهایی هستند که می‌توان آنها را خرید و فروش کرده و به نحو مناسب از آنها حفاظت و ذخیره کرد مانند کپی‌رایت‌ها، علائم تجاری و طراحیها، دانش فنی و رازهای تجاری و فرانشیزها.
همچنین ایشان و همکارانش معتقد هستند که این کالاهای نامشهود را می‌توان به شکل عینتری ارزشگذاری کرد اما شایستگیهای نامشهود به عوامل متمایز و مشخصی از مزیت رقابتی اطلاق می‌شود که یک شرکت را از سایر رقبا، متمایز می‌کند که شامل شایستگی‌های نوآوری، شایستگی‌ها ساختاری، شایستگی‌ها بازاری و منابع انسانی است.این شایستگیها، قسمت نرم یک کسب و کار هستند و ارزشگذاری آن خیلی دشوار است. (Seetharaman et al., 2002)
7- طبقه‌بندی ادوينسون و مالونه (1997) : اين دو نفر در طرح ارزش اسكانديا خود، سرمايه فكري را در دو جزء سرمايه انساني و سرمايه ساختاري ارائه كرده اند كه شكل آن بصورت زير است :
ارزش بازاری
سرمایه فکری
ارزش مالی
سرمایه سازمانی
سرمایه مشتری
سرمایه ساختاری
سرمایه انسانی
سرمایه فرآیندی
سرمایه نوآوری
شكل2-5 ) طرح ارزش اسكانديا
منبع : (Kannan et al., 2004)
در این طبقه‌بندی، ادوينسون و مالونه، سرمایه مشتری را در زیر و زمرة سرمایه ساختاری قرار داده است که در بیشتر طبقه‌بندیها دیگر اینکار صورت نگرفته بود و برای سرمایه ساختاری دو سرمایه سازمانی و مشتری را در نظر گرفتند و برای سرمایه سازمانی نیز دو سرمایه فرآیندی و نوآوری را مطرح کردند.
در این طبقه‌بندی، سرمایه سازمانی شامل فلسفه سازمان، سیاستها و سیستمهایی برای استفاده از قابلیتهای سازمان است سرمایه فرآیندی شامل تکنیکها و رویه‌ها و برنامه‌هایی است که پیاده می‌شوند و تحویل کالا و خدمات را ارتقاء می‌‌دهند و سرمایه نوآوری شامل مالکیت معنوی و سایر داراییهاي نامشهود دیگر است.(Kannan et al., 2004)
8- طبقه‌بندي چن و همکارانش (2004) معتقد هستند که سرمايه فكري از چهار طبقه و عنصر زیر تشکیل شده است:
1-سرمایه انسانی2- سرمایه مشتری3- سرمایه نوآوری4- سرمایه ساختاری
ولی آنها معتقد هستند که این ساختار و اجزاء سرمايه فكري بسیار ضعیف و شکننده است مگر اینکه با یکسری روابط مستمری و بهم پیوسته‌ای حمایت شوند در واقع آنها بر روابط بین اجزاء سرمايه فكري تأکید بیشتری دارند تا بر اجزاء آن (Chen et al., 2004).

شكل2-6) مدل چن و همکارانش از سرمايه فكري و روابط بين آنها
سرمايه مشتري
سرمايه نوآوري
سرمايه ساختاري
سرمايه انساني

منبع : (Chen et al., 2004).
همچنین در یک طبقه‌بندی دیگری از سوی جامعه تکنولوژیهای اطلاعاتی کمیسیون اروپایی، سرمايه فكري به عنوان و به صورت یک جریان سرمایه‌ای بهم پیوسته‌ای بین اجزاء و عناصر سرمایه‌ای آن در نظر گرفته شده است(Seetharaman et al., 2002).
در این طبقه‌بندی چن و همکارانش ، منظور از سرمایه انسانی که در واقع مبنا و اساس سرمايه فكري است دانش، مهارتها و تواناییها کارکنان و طرز فکرهای کارکنان دربارة کسب و کار است. از نظر آنها در واقع این سرمایه انسانی است که می‌تواند دانش را بوسیله تبدیل به شکل سه جزء دیگر سرمایه یعنی سرمایه ساختاری، مشتری و نوآوری، به ارزش بازاری تبدیل کند و از طرف دیگر این سرمایه انسانی است که اشکال عملیاتی سه سرمایه دیگر را تعیین می‌کند.
بطور دقیق‌تر تعریف اجزاي سرمایه‌های فكري از نظر آقای چن و همکارانش به شرح زیر است :
1- سرمایه انسانی نمایانگر دانش ضمنی فرار گرفته شده در ذهن و افکار کارکنان است. سرمایه انسانی یک منبعی مهم از نوآوری، بازآفرینی یک شرکت است و سرمایه انسانی بصورت ترکیبی از شایستگی‌ها، طرز فکر و خلاقیت کارکنان تعریف می‌شود.
شایستگی کارکنان در واقع بخش سفت و سخت‌افزاری سرمايه فكري است که شامل دانش، مهارتها و استعدادها کارکنان است و منظور از دانش، دانش فنی و دانش دانشگاهی است و مهارتها کارکنان در واقع توانایی انجام وظایف و تکالیف عملی کارکنان است که از طریق تمرین حاصل می‌شود. و برخی از آنها از طریق تحصیلات بدست می‌آید.
طرز فکرها در واقع بخش نرم‌افزاری سرمايه فكري است که شامل انگیزه برای کار، رضایت از کار است و در واقع به عنوان پیش‌شرطی برای نمایش شایستگی‌ها کارکنان هستند و در نظر گرفته می‌شوند، خلاقیت کارکنان آنها را قادر می‌سازد تا از دانش خود استفاده کنند و بطور مستمر نوآوری داشته باشند و بنابراین عامل مهمی در گسترش و ایجاد سرمايه فكري یک شرکت است.
2- سرمایه ساختاری با سیستم و ساختارها یک مؤسسه سروکار دارد و در واقع روالهای و روتین های یک کسب و کار است. یک مؤسسه با سرمایه ساختاری قوی می‌تواند یک شرایط مساعد و مناسبی را برای استفاده و بهره‌برداری از سرمایه انسانی ایجاد کند و به سرمایه انسانی اجازه دهد تا از توان بالقوه خود نهایت استفاده را ببرد و بنابراین باعث افزایش سرمایه نوآوری و مشتری می‌شود. سرمایه ساختاری را می‌توان بصورت فرهنگ، ساختار سازمانی، یادگیری سازمانی و فرآیندهای عملیاتی و سیستم‌های اطلاعاتی تقسیم کرد.
هرکدام از اجزاء سرمایه ساختاری می‌توانند بر روی سه سرمایه دیگر و بخصوص سرمایه انسانی تأثیر بگذارند و متقابلاً از آنها تأثیر بپذیرند برای مثال یک فرهنگ قوی می‌تواند عامل مهمی در انگیزش کارکنان باشد.
سرمایه نوآوری به ارائه (معرفی) ترکیب جدیدی از عوامل حیاتی و ضروری تولید در درون یک سیستم تولیدی اطلاق می‌شود. این سرمایه می‌تواند شامل محصولات جدید، تکنولوژیهای جدید، بازار جدید و مواد جدید و ترکیب جدید باشد. با افزایش اهمیت دانش، سرمایه نوآوری به جزء مهمی از سرمايه فكري تبدیل می‌شود و این سرمایه می‌تواند به سه جزء موفقیتهای نوآوری، مکانیسم‌های نوآوری و فرهنگ نوآوری تقسیم شود(Chen et al., 2004).
سرمایه مشتری به ارزش دانش قرار گرفته شده در کانالهای بازاریابی یک سازمان اطلاق می‌شود که یک مؤسسه از طریق انجام کسب و کارها خود، آنرا خلق و ایجاد می‌کند(Bontis, 1998). در مقایسه با سه سرمایه دیگر این سرمایه دارای اثرات مستقیمی بیشتر بر روی تحقق ارزش یک شرکت است و بطور فزاینده‌ای به عامل مهمی در کسب و کارها تبدیل شده است (Chen et al., 2004).
9- طبقه‌بندی هانناس و لوونداهل (1997) : این دو نفر داراییها یا منابع نامشهود را به منابع ارتباطی و شایستگی تقسیم کردند منظور از شایستگی، توانایی انجام یک وظیفه یا کار معین است که این شایستگی در دو سطح فردی شامل دانش، مهارت و استعداد و در سطح سازمانی شامل رویه‌ها، تکنولوژی و پایگاه داده وجود دارد. منابع ارتباطی به شهرت یک سازمان و وفاداری مشتریان آن اطلاق می‌شود. بعداً لوونداهل این طبقه‌‌بندی را قدری جزیی‌تر کردند(Brennan et al., 2000).
شکل 2-7)طبقه‌بندی اولیه توسط هانناس و لوونداهل
منابع
نامشهود
مشهود
ارتباطی
شهرت.
وفاداری.
روابط
شایستگی مبتنی بر
اطلاعات.
مهارتها.
قابلیتها
استعدادها

شکل 2-8)طبقه‌بندی لوونداهل
نامشهود
مشهود
منابع

ارتباطي شايستگي
جمعي فردي جمعي فردي
شهرت
وفاداري
روابط شهرت
وفاداري
روابط پايگاه داده
قابليتها=مهارت+ فرهنگ دانش
قابليتها=مهارت+استعداد
منبع : (Brennan et al., 2000).
10- پتي و گويتر (2000) طبقه‌بندی ارائه شده ناظر داراييهاي نامشهود سويبي رابه شکل جدول زیر اصلاح کردند : (Petty et al., 2000). این دو نفر شاخصها مناسبی را به این چهارچوب اضافه کردند.
جدول2-2) طبقه بندي پتي و گويتر
مالکیت معنوی شامل حق امتیاز، کپی‌رایت، علائم تجاری؛ سرمایه‌های زیرساختاری شامل فلسفه مدیریت، فرهنگ شرکت ؛سیستم‌های اطلاعاتی و سیستم‌های شبکه‌سازی و روابط مالی سرمایه ساختاری (سازمانی) : ساختاردرونی
ماركهاي تجاري ، مشتریان، وفاداری مشتریان، همکاریهای تجاری، توافقات مربوطه به گواهی‌نامه‌ها و اجازه‌نامه‌ها توافقات فرانشیزها و …. سرمایه مشتری (ارتباطی) :
ساختار بیرونی
دانش فنی – تحصیلات – دانش مرتبط با کار، شایستگی مرتبط با کار؛ روحیة کارآفرینی، تواناییها مربوط به نوآوری و اثرگذار بودن قابلیت تغییر یا انعطاف‌پذیری، شایستگی حرفه‌ای منابع
سرمایه انسانی :
شایستگی کارکنان
منبع : (Petty et al., 2000).
در واقع کار این دو، انطباق چهارچوب ناظر داراييهاي نامشهود سويبي در چهارچوب طبقه‌بندیهای متداول دیگر شامل سرمایه انسانی سرمایه ساختاری و سرمایه مشتری بوده است.
11- در طبقه‌بندی سازمان برای همکاری و توسعه اقتصادی به دو سرمایه انسانی و سازمانی (ساختاری) اشاره می‌کند. و سرمایه فکری را بصورت ارزش اقتصادی این دو مجموعه داراییهاي نامشهود (سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری) توصیف می‌کند. سرمایه سازمانی به چیزهایی مانند مالکیت سیستم‌های نرم‌افزاری، شبکه‌های توزیع و زنجیره‌های عرضه اطلاق می‌شود و سرمایه انسانی شامل منابع انسانی درون سازمان و منابع انسانی خارج از سازمان است که منابع انسانی درون سازمان شامل کارکنان و منابع انسانی خارج از سازمان شامل مشتریان و عرضه‌کنندگان است.(Petty et al., 2000)
12- طبقه‌بندی ليم و داليمور (2004) : این دو مفهوم سرمایه فکری را از طریق ارتباط دادن آن با دو مفهوم دانش فنی مدیریت و دانش فنی بازاریابی، تشریح و طبقه‌بندی می‌کنند. شایستگی یک شرکت برای یک رویکرد مدیریت استراتژیک شامل سرمایه انسانی، سرمایه شرکتی و سرمایه کارکردی و سرمایه تجاری (کسب و کار) است و روابط یک شرکت برای رویکرد بازاریابی استراتژیک شامل سرمایه مشتری، سرمایه عرضه‌کننده و سرمایه هم پيماني و سرمایه سرمایه‌گذار است.شكل اين طبقه بندي در صفحه بعد ارائه گرديده است.( Lim et al., 2004)

شکل 2-9) طبقه‌بندی ليم و داليمور
نوآوري
سرمايهفكري
مديريت دانش
بازاريابي استراتژيك
مديريت استراتژيك
سرمايه انساني
سرمايه شركتي
سرمايه تجاري
سرمايه سرمايهگذار
سرمايه هم پيماني
سرمايه مشتري
سرمايه كاركردي
سرمايه عرضه كننده

منبع: (Lim et al., 2004)
13- طبقه‌بندی نورتون و كاپلان( 1992) : نورتون و كاپلان كارت امتيازي متوازن خود را در سال 1992 ارائه کردند که این چهارچوب ابتداً عملکرد یک سازمان را در چهار حوزه یا دیدگاه مشتری، فرآیندهای داخلی، رشد و یادگیری و مالی اندازه‌گیری می‌کرد. این چهارچوب بیانگر یک مجموعه‌ای از روابط علی – معلولی میان معیارهای خروجی و محرکهای عملکردی يك سازمان بود. این چهارچوب می‌توانست نتایج مالی و نامشهود یک سازمان را بطور همزمان کنترل و اندازه‌گیری کند. با نگاهی به این چهارچوب این نکته مشخص می‌شود که دیدگاه مشتری همان سرمایه مشتری و دیدگاه رشد و یادگیری همان سرمایه انسانی و دیدگاه فرآیندهای داخلی همان سرمایه ساختاری و دیدگاه مالی همان سرمایه مالی و مشهود است. این چهارچوب به علت کاربرد در برنامه‌ریزی استراتژیک، اندازه‌گیری عملکرد و داراییهاي نامشهود از مقبولیت بسیاری برخوردار شده است.(Brennan et al., 2000)

شکل 2-10)چهارچوب كارت امتيازي متوازن
دیدگاه مالی
استراتژی و
چشم انداز
ديدگاه
رشد و یادگیری
ديدگاه
فرآیندهای داخلی
ديدگاه
مشتری

منبع : (Brennan et al., 2000)
14- ساير طبقه‌بندي‌هاي ارائه شده
– یکی دیگر از طبقه‌بندیها ارائه شده طبقه‌بندی كنفدارسيون اتحاديه هاي تجاري دانمارك ((1999 است که سرمايه فكري را متشکل از افراد، بازار و سیستم‌ها می‌داند شکل این مدل بصورت زيراست. (Brennan et al., 2000)

شكل 2-12) طبقه‌بندی كنفدارسيون اتحاديه هاي تجاري دانمارك
افراد
انگیزش
فرهنگ
آموزش و تحصیل
بهبود
سیستمها
حق امتیازها و حق اختراع‌ها
رویش‌ها
تکنولوژی
سازمان
بازار
عرضه کنندگان و مشتریان
بازار پولی
بازار نیروی کار
بازار دانش

منبع: (Brennan et al., 2000)
در این مدل افراد بیانگر مدیران و کارکنان درون سازمان است و سرمایه انسانی به آن چیزی که افراد می‌توانند انجام دهند چه بصورت فردی و چه بصورت جمعی، اطلاق می‌شود، سیستم دانش موجود در سازمان است که مستقل از افراد است و بازار شامل روابط سازمان با بیرونی‌ها است مانند عرضه‌کنندگان، توزیع‌کنندگان و مشتریان.
این سه جزء مدل بطور نزدیکی بهم تنیده و پیوسته شده‌اند.برای مثال موفقیت یک تکنولوژی جدید به شایستگی و آموزش کارکنان بستگی دارد ((Brennan et al., 2000.
– طبقه‌بندی مر و اسچوما ( (2001 : این دو، سرمايه فكري را بصورت گروهی از داراییها دانشی تعریف می‌کنند که به یک سازمان اختصاص دارد و جزو ویژگی سازمانی محسوب می‌شود و بطور قابل ملاحظه‌‌ای از طریق افزودن ارزش، به بهبود وضعیت رقابتی سازمان منجر می‌شود.
بر طبق کار اولیه مر و اسچوما، سرمايه فكري را می‌توان به 6 طبقه تقسیم و طبقه‌بندی کرد :
روابط با ذینفعان (ارتباط با ذینفعان) :که شامل همه اشکال روابط یک شرکت با ذینفعان خود است. این روابط ممکن است شامل توافقات گواهی‌نامه و شراکتی و قرارداد و ترتیبات توزیع و همچنین می‌تواند شامل روابطی با مشتریان از قبیل وفاداری مشتری و تصوير ايجاد شده از مارك و غیره باشد.
منابع انسانی : شامل داراییهاي دانشی است که بوسیله کارکنان به شکل مهارت، شایستگی، تعهد و انگیزش و وفاداری، یا بصورت دانش فنی، تخصص فنی و تواناییهایی حل مشکل و خلاقیت و طرز فکرها و تحصیلات و غیره باشد.
زیرساختارهای فیزیکی : در برگیرندة داراییهاي زیرساختاری از قبیل طرح استقرار ساختاری ساختمانها وتکنولوژی ارتباطی و اطلاعاتی مانند پایگاه داده و سِرَورها و شبکه‌های فیزیکی مانند اینترنت و غیره است.
فرهنگ : شامل ارزشهای سازمانی و رفتار شبکه‌سازی کارکنان و فلسفه‌های مدیریت است.
فرهنگ دارای اهمیت بنیادی برای کارایی و اثربخشی سازمانی است. از آنجائیکه فرهنگ براي افراد سازمان یک چهارچوب مشترکی برای تفسیر و تعبیر وقایع سازمانی ؛ فراهم می‌سازد.
روتین‌ها و عملیات سازمانی : شامل عملیات داخلی رسمی و غیررسمی مانند راهنماهای فرآیندی و شبکه‌های مجازی و قوانین ضمنی و رویه‌های غیررسمی وقوانین ضمنی رفتار و سبک مدیریت و غیره است.
دارایی یا مالکیت معنوی : مجموع داراییها دانشی از قبیل حق امتیازها، کپی‌رایت‌ها و برند ها و طرح و اختراعها به ثبت رسیده و رازهای تجاری و فرآیندهایی که مالکیت آن بوسیله قانون در اختیار شرکت قرار داده شده است(Marr et al., 2001).
بطور کلی باید گفت که در اکثر طبقه‌بندیها ارائه شده به سه سرمایه انسانی، سازمانی و ارتباطی اشاره شده است در ادامه این سه نوع سرمایه‌ بیشتر شکافته می‌شود تا بینش عمیقی از آنها بدست آید.
2-1-6)شباهت موجود در تعاریف واجزای مدلهای سرمايه هاي فكري :
این مدلهای حداقل شامل موارد زیر است :
دانش و تجربه قرار گرفته شده در افراد هم بطور رسمی و هم بطور غیررسمی
سیستمهای و فرآیندهای سازمانی
تکنولوژی و نوآوری
روابط تجاری از قبیل روابط با مشتریان، عرضه‌کنندگان و شرکاء استراتژیک. (Vander Meer – Kooistra et al,. 2001)
هنگامی که ادبیات تحقیق سرمايه فكري بررسی می شود؛ به نظر می رسد که بیشتر مدل های سرمايه فكري سعی کرده اند یا داشته اند که سه جزء را با یکسری ویژگیهای مشترک برای سرمايه فكري در نظر بگیرند(Bontis etal.,2000 and stewart,1997 ).
بعد انسانی
سرمایه انسانی یکی از مهمترین و به عبارتی مهمترین نوع داراییهای دانشی یا فکری در سازمان است بخاطر اینکه ؛ این داراییها منبع خلاقیت است. این نوع داراییها دانشی ضمنی در افراد داخل یک سازمان قراردارد که یکی از عوامل حیاتی اثر گذار بر روی عملکرد هر شرکتی است . اما باید توجه داشت که وجود این داراییهای دانشی به تنهایی برای تحقق عملکرد یک شرکت کافی نیست. هدف شرکتها باید این باشد که این نوع داراییهای دانشی ضمنی را به صورت و شکل دانش صریح برای تمامی سطوح سازمان تبدیل کنند در غیر اینصورت امکان وجود و خلق هیچ گونه ارزش سازمانی وجود نخواهد داشت. سرمایه انسانی ترکیبی تجمعی از دانش عمومی و حرفه ای کارکنان و تواناییهای رهبری و تواناییهای حل مشکل و ریسک پذیری است .آنچه از این تعریف مشخص است این است که سنجش این نوع سرمایه با این اجزا خیلی مشکل است. این نوع سرمایه در یک شرکت ؛ خلاقیت عملیاتی داراییهای مشهود ( تجهیزات و ابزارها ) را ارتقا می دهد و داراییهای نامشهود را فعال می کند .در شرکتهای موفق به منظور افزایش وبهبود بینش و تواناییهاو تجربیات برای رقابت در محیط متغیر امروزی ؛ سرمایه گذاریهایی برروی کارکنان به صورت می گیرد (Bozbura,2004) .باید این نکته را اضافه کرد که مالکیت این نوع سرمایه در اختیار شرکتها نیست و خروج افراد از سازمان منجر به از دست رفتن حافظه سازمانی می شود که یک نوع تهدید برای سازمان محسوب می شود (Bontis etal.,2000). تجربه نشان داده است که افزایش تواناییها و قابلیتهای کارکنان دارای اثر مستقیمی برروی نتایج مالی شرکت استو همچنین سرمایه انسانی با عملکرد شرکت رابطه مستقیمی دارد (Becker etal.,2001).
تعاریف دیگر و نام های دیگر برای سرمایه انسانی :
سرمایه انسانی نمایانگر و نشان دهنده ذخیره دانش یک سازمان است که بصورت کارکنان سازمان تجلی می یابد. همچنین سرمایه انسانی ؛ نیز بصورت توانایی جمعی یک سازمان برای استخراج بهترین راه حلها از دانش افراد آن نیز تعریف شده است ( Bontis,1998 ).
کارکنان یک سازمان سرمايه فكري را از طریق شایستگی ها و طرزفکرهایشان و زیرکی فکری تولید می کنند که این شایستگی های سازمان شامل مهارتها و تحصیلات است و طرزفکرهای کارکنان که اجزای رفتاری کارکنان را پوشش می دهد. زیرکی فکری یک فرد را قادر می سازد تا عملیات راتغییر دهد و راه حلهای نوآورانه ای را برای مشکلات سازمانی در نظر گیرد (Roos etal.,1997).
هدسون سرمایه انسانی را بصورت ترکیبی از وراثت ژنتیکی و تحصیلات و تجربه وطرزفکرهای کارکنان درباره زندگی وکسب وکار تعریف می کند.(Bontis etal.,2000 ).
سرمایه انسانی بصورت پتانسیل های بالقوه و اساسی یک سازمان نیز تعریف شده است(Seetharaman etal., 2002).
بعد ارتباطی
سرمایه ارتباطی ( مشتری ) عبارتست از مجموع همه داراییهایی که روابط شرکت با محیط را ترتیب دهی و مدیریت می کند و این سرمایه شامل ارتباط شرکت با مشتریان و سهامداران و عرضه کنندگان و رقبا و دولت و موسسات دواتی و جامعه است. اگرچه مهمترین قسمت سرمایه ارتباطی ؛ روابط مشتری است ولی نباید فقط این روابط مورد توجه قرار گیرد . این سرمایه ارتباطی در واقع انعکاس و بازتابی از شرکت است. اندازه گیری سرمایه ارتباطی با این موضوع که چگونه محیط ؛ سرکت را درک می کند مرتبط است. سرمایه ارتباطی شامل برندها و مقیاس های وفاداری مشتری و شهرت شرکت و عرضه کنندگان و سیستم های بازخور مشتری و غیره است(Bozbura,2004).
مكنا بیان می کند که سه گام برای برقراری روابط با محیط وجود دارد:
درک محیط
همگام شدن با محیط
برقراری روابط با محیط
در یک زنجیره ارزش ؛ تعهدی که برای شرکتها وجود دارد این است که با همه بخشهای محیط از مشتری گرفته تا عرضه کننده روابطی برقرار کنند. تحقیقات بیساری نشان داده است که توجه به بازار ؛ دارای اثر مستقیمی روی نرخ سودآوری دارد و سهم بازار شرکت را افزایش می دهد.(Bozbura,2004).
تعاریف ونام های دیگر برای سرمایه ارتباطی :
سرمایه مشتری دانش شامل ارزش فعلی وآتی روابط یک سازمان با مشتریان خود است و بیانگر پتانسیل یک سازمان بخاطر نا مشهودهای خارج از سازمان است. (Bontis ,1998).
سرمایه بازاری به شایستگی سازمان برای مدیریت و ادغام روابط خارجی با سهامداران بیرونی اطلاق می شود. Seetharaman etal, 2002)).
بعد سازمانی
بعد سازمانی در سرمایه فکری بصورت سرمایه سازمانی ( ساختاری) تعریف می شود. سرمایه سازمانی به صورت مجموع داراییهایی تعریف می شود که توانایی خلاقیت سازمان را ممکن می سازد. ماموریت شرکت ؛ چشم انداز ؛ ارزش های اساسی و استراتژی های و سیستم های کاری و فرآیند های درونی یک شرکت می تواند در زمره این نوع داراییها شمرده شود. سرمایه سازمانی یکی از اصول زیر بنایی برای خلق سازمانهای یاد گیرنده است. حتی اگر کارکنان یک سازمان دارای تواناییهاو قابلیتهای کافی و بالایی باشداگر ساختار سازمانی از یکسری قوانین و سیستم های ضعیفی تشکیل شده باشد نمی توان از این قابلیت هاو استعدادهای کارکنان برای خلق ارزش و داشتن عملکرد خوب سازمانی استفاده کرد. البته باید این نکته کرد که اگر سازمان سرمایه گذاری شدیدی بر روی تکنولوژی کند ولی کارکنان توانایی استفاده از این تکنولوژی را نداشته باشند این سرمایه گذاری و به تبع آن سرمایه سازمانی مفید و موثر نخواهدبود .(Bontis, 1998)
در پایان باید این نکته را افزود که این سه سرمایه با همدیگر می توانند بر روی عملکرد سازمانی تاثیر بگذارند . بنابراین وجود روابطی بین آنها از اهمیت بالایی برخوردار است.سازمانها نباید فقط به فکر ارتقا و بهبود جداگانه این سرمایه ها باشند.
تحقیقات صورت گرفته شده در کانادا ، مالزی ، تایوان و چند کشور دیگر نیز این مطلب را تایید می کند. در ادامه برخی از این روابط بین اجزای سرمايه فكري و روابط بین سرمايه فكري و عملکردسازمانی(تجاری) در یکسری مدل های علی آورده می شود.( Bontis etal. ,2000 and Wang etal., 2005)
تعاریف ونام های دیگر برای سرمایه سازمانی (ساختاری):
سرمایه ساختاری شامل همه مخازن دانش غیر انسانی در یک سازمان است که شامل پایگاه داده ها و چارتهای سازمانی و دستورالعمل های فرآیندی و استراتژی هاو یا شامل هر چیز دیگری که به سازمان ارزشی بیشتر از مواد آن می دهد. (Bontis etal.,2000)
سرمایه ساختاری به صورت آنچیزی



قیمت: 10000 تومان

–58

2388870233045باسمه تعالي
دانشگاه پیام نور
گروه مدیریت
عنوان تحقيق:
بررسی رابطه بين سرمایه اجتماعي واستراتژی های كارآفريني درون سازمانی در شرکت های دانش بنیان شهرک صنعتی شیراز
استاد راهنما:
نگارش:
شماره دانشجویی:
زمستان1393

فهرست مطالب
فصل اول: کلیات تحقیق
TOC \o “1-3” \h \z \u مقدمه PAGEREF _Toc377993180 \h 81-2) بیانمساله PAGEREF _Toc377993181 \h 91-4) اهدافانجامتحقيق PAGEREF _Toc377993182 \h 111-5) تعريفواژههاواصطلاحاتتحقيق PAGEREF _Toc377993183 \h 12فصلدوم:ادبیاتوپیشینهتحقیق PAGEREF _Toc377993185 \h 142-1- مقدمه PAGEREF _Toc377993186 \h 152-2- سرمایه PAGEREF _Toc377993187 \h 162-3- انواعسرمایه PAGEREF _Toc377993188 \h 172-4- سرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993189 \h 182-5- تعریفسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993190 \h 212-7- انواعسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993191 \h 262-8- سرمایهاجتماعیبهمثابهیکیازمشخصههايجوامعوملتها PAGEREF _Toc377993192 \h 262-9- منشأهايسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993193 \h 282-10- الگوهاياندازهگیريسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993194 \h 292-11- عواملتعیینکنندهپیدایشسرمایهاجتماعیدراینحیطه(سازمان) PAGEREF _Toc377993195 \h 312-12- رویکردهایمفهومیاصلیبهسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993196 \h 312-13- سنجشسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993197 \h 322-14- کارآفرینی PAGEREF _Toc377993198 \h 342-15- تاريخچهكارآفريني PAGEREF _Toc377993199 \h 352-16- تعاریفکارآفرینی PAGEREF _Toc377993200 \h 372-17- انواعكارآفريني PAGEREF _Toc377993201 \h 40- كارآفرينيمستقل PAGEREF _Toc377993202 \h 41- كارآفرينيدرونسازماني PAGEREF _Toc377993203 \h 41- كارآفرينيسازماني PAGEREF _Toc377993204 \h 422-18-کارآفرینیدرون‍سازمانی PAGEREF _Toc377993205 \h 432-19- مدلهايفرآیندكارآفرينيسازماني PAGEREF _Toc377993206 \h 442-20- مدلكارآفرينيسازمانيكورنوالوپرمن PAGEREF _Toc377993207 \h 452-21- مدلكارآفرينيسازمانيكوراتكوونافزيگر PAGEREF _Toc377993208 \h 462-22- فرآيندكارآفرينياحمدپورومقيمي PAGEREF _Toc377993209 \h 472-24- مدلکارآفرینیبارینگروایرلند PAGEREF _Toc377993210 \h 482-25- مدلپیترزوپتلزبرگوعواملموثربرآن PAGEREF _Toc377993211 \h 502-25-2- تکنیکهایایدهپردازی: PAGEREF _Toc377993212 \h 532-25-3- بکارگیری(امکانسنجی) ایدهدرسازمان PAGEREF _Toc377993213 \h 542-25-4- نتایجایده PAGEREF _Toc377993214 \h 552-26- سرمایهاجتماعیوکارآفرینیسازمانی PAGEREF _Toc377993215 \h 552-27- تحقیقاتانجامگرفته : PAGEREF _Toc377993216 \h 592-27-1- داخلی: PAGEREF _Toc377993217 \h 592-27-2- خارجی: PAGEREF _Toc377993218 \h 60فصل سوم:
3-1) مقدمه PAGEREF _Toc377993219 \h 643-2) روشتحقيق PAGEREF _Toc377993220 \h 643-2-1)تحقيقکاربردي PAGEREF _Toc377993221 \h 653-2-2) تحقيقتوصيفي PAGEREF _Toc377993222 \h 65فرایندپژوهش: PAGEREF _Toc377993223 \h 683-3) متغیرهایتحقيق PAGEREF _Toc377993224 \h 683-4) روشهایجمع‌آورياطلاعات PAGEREF _Toc377993225 \h 693-5) رواييوپاياييپرسشنامه PAGEREF _Toc377993226 \h 703-5-1) تعيينپايايي (قابليتاعتماد) پرسشنامه PAGEREF _Toc377993227 \h 703-5-2) تعييناعتبار (روايي) پرسشنامه PAGEREF _Toc377993228 \h 713-6) جامعهونمونهآماري PAGEREF _Toc377993229 \h 723-6-1) جامعةآماري PAGEREF _Toc377993230 \h 723-6-2) قلمرومکانيتحقيق PAGEREF _Toc377993231 \h 733-6-3) قلمروزمانيتحقيق PAGEREF _Toc377993232 \h 733-6-4) نمونهآماريوروشمحاسبهحجمنمونه PAGEREF _Toc377993233 \h 733-8) روشتجزيهوتحليلاطلاعات PAGEREF _Toc377993234 \h 75فصل چهارم:
4-1- مقدمه PAGEREF _Toc377993235 \h 774-2- ویژگیهایجمعیتشناختیپاسخدهندگان PAGEREF _Toc377993236 \h 774-3- تحلیلاستنباطیدادهها PAGEREF _Toc377993237 \h 794-3-1-بررسینرمالبودنمتغیرها PAGEREF _Toc377993238 \h 804-3-1-1- بررسینرمالبودنمتغیرهایگرایشکارافرینانه PAGEREF _Toc377993239 \h 804-3-1-2- بررسینرمالبودنمتغیرسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993240 \h 814-3-3- بررسیهمبستگیبینمتغیرهایمستقلووابسته PAGEREF _Toc377993241 \h 814-3-3-1- همبستگیبینبعدساختاریوکارآفرینیدرونسازمانی PAGEREF _Toc377993242 \h 814-3-3-2- همبستگیبینبعدشناختیوکارآفرینیدرونسازمانی PAGEREF _Toc377993243 \h 824-3-3-3- همبستگیبینبعدروانیوکارآفرینیدرونسازمانی PAGEREF _Toc377993244 \h 834-3-3-6- همبستگیبینگرایشکارآفرینانهوسرمایهاجتماعی PAGEREF _Toc377993245 \h 83فصل پنجم:
5-1- مقدمه PAGEREF _Toc377993246 \h 865-2- مروريمختصربرهدف،مسئلهوچگونگيكار PAGEREF _Toc377993247 \h 865-3- نتايجآزمونها PAGEREF _Toc377993248 \h 875-3-1- تائیدیاعدمتائیدفرضیاتبااستفادهازمدلمعادلاتساختاریافتهخطی PAGEREF _Toc377993249 \h 875-3-1 -1 آزمونفرضیهفرعی1: همبستگیمعنیداریمیانبعدساختاریوکارآفرینیدرونسازمانیوجوددارد.. PAGEREF _Toc377993250 \h 875-3-1 -2 آزمونفرضیهفرعی2: همبستگیمعنیداریمیانبعدشناختیوکارآفرینیدرونسازمانیوجوددارد PAGEREF _Toc377993251 \h 885-3-1 -3 آزمونفرضیهفرعی3: همبستگیمعنیداریبینبعدروانیوکارآفرینیدرونسازمانیوجوددارد. PAGEREF _Toc377993252 \h 885-3-2- آزمونفرضیهاصلی: گرایشکارآفرینانهبرسرمایهاجتماعیسازمانیتأثیردارد. PAGEREF _Toc377993253 \h 895-4- نتيجهگيريوپيشنهاداتکاربردی PAGEREF _Toc377993254 \h 90منابعوماخذ PAGEREF _Toc377993255 \h 97

فصل اول
کلیات تحقیق

مقدمهتحولات قرن حاضر با شتاب فراوان تمامی رویکرد های سنتی به مفهوم سازمان به عنوان موضوع علم مدیریت را به کناری نهاده و با به هم ریختن قواعد کلاسیک مدیریت، مفاهیمی نوین را به تاریخ علم مدیریت تزریق می نماید . امروزه، منابع خلق ارزش با چرخشی آشکار ، از سرمایه های برون زا به سرمایه های درونی تغییر جهت داده است. سرمایه اجتماعی همچون ثروتی پنهان ( توسلی و همکاران ، 1382) ، به تولید دانش سازمانی منتهی می شوند و روش های قدیمی ایجاد ارزش همچون سرمایه های مادی و نیروی کار فیزیکی، جایگاه گذشته خود را از دست داده اند. يكيازانديشمندانمديريتبهناملينداگراتون(2003)برايترسيماينوضعيتجديدازاستعارهانقلابدموكراتيكدرمحيطهايكارياستفادهميكند .بهعقيدهوي،مفهومدموكراسيسازمانيحولچنداصلاساسيبوجودميآيد :ايجادشرايطيكهدرآنافرادبتوانندتواناييبالقوهوكيفيتهايمتمايزخودرابيانكنند، حمايتازاستفادهاختياريازقدرت،مداخلهافراددرتعيينشرايطارتباطشانباسازمانونهايتاتوسعهفرصتبرايدسترسيبهمنابعارزشمند.
در این میان ، کارآفرینیی به عنوان مفهومی جدید پا به عرصه مفاهیم علمی نوین می گذارد و با رشد روز افزون کاربرد کارآفرینیی در دنیای واقع ، توجه سیاست گذاران و کلان نگران را به خود جلب می نماید. از دیگر سو برای شناخت و تفسیر نحوه عملکرد ، کارآفرینیی به عنوان یک برنامه تحقیقات علمی جایگاه خود را در تئوری های مدیریت می گشاید و برای توجیه تاثیر آن بر روی توسعه جامع و همه جانبه ، به نظریه پردازی می پردازد .
برای پی بردن به اهمیت پرورش روحیه کارآفرینیی کافی است بدانیم که فقط بین سالهای 1999 تا 2000 در کشور آمریکا قریب به 8/10 میلیون شغل برخاسته از فعالیت های کارآفرینیانه به وجود آمده است که درمقایسه با حذف 3/8 میلیون شغل به واسطه سیاست های کوچک سازی و افزایش بهره وری ، اقدامات کارآفرینیانه به ایجاد 5/2 میلیون فرصت شغلی به طور خالص کمک کرده است و اثرات منفی بیکاری را برطرف ساخته است . (سلیمی فر و مرتضوی ، 1384 )
از دیگر سو همانگونه که مطرح شد، مدتی است که سرمایه سرمایه اجتماعی به عنوان منابع جدید سازمانی مورد توجه قرار گرفته است. بنابر مطالعه اشام و دیگران طی سال های دهه 1990 به این سو ، بیشترین ارجاعات در مجلات معتبر موجود در بانک اطلاعاتی « EonLit » مربوط به کلید واژه سرمایه اجتماعی بوده است . همین طور طبق مطالعات فاین بنا بر نظر سردبیر مجله «Quarterly Journal of Economics» از مجلات معتبر در حوزه اقتصاد رایج و غالب ، یک چهارم ارجاعات مجله در دهه 1990 مربوط به اثر 1993 پوتنام مربوط به تعریف سرمایه اجتماعی بوده است( دینی ترکمانی ، 1385).
بدین مناسبت با توجه به اهمیت موضوع ، لزوم پرداختن به مساله کارآفرینیی و بررسی تمامی جوانب و ابعاد آن در تحقیقات متعددی مدنظر قرار گرفته است . در این راستا پرداختن به سرمایه اجتماعی و نیز در تئوری های کارآفرینیی ، مورد توجه قرار گرفته است و مطالعات گسترده ای از ارتباط بین این متغیرها ، ارائه شده است . مبانی نظری کارآفرینیی در سازمان ، اهمیت سرمایه اجتماعی را در درک این که چگونه سازمان ها شبکه ها را خلق و آنها را مدیریت می کنند ، روشن می سازد . در سطح فردی نیز ، مطالعات صورت گرفته نشان می دهند ، شبکه های شخصی کارآفرینی ، امکان دسترسی به منابعی را که خود فرد به تنهایی قادر به دست یابی به آنها نیست ، فراهم می کند. اگر فردی توانایی و تمایل به خطرپذیری برای اقدام به کاسبی یا کارهای کارآفرینیانه را داشته باشد ، برای راه اندازی کسب و کار و کارهای کارآفرینیانه شانس مضاعف خواهد داشت . اگر چنین افرادی در کسب و کاری وجود داشته باشند ، به احتمال زیاد موفق خواهند بود( الوانی و عبدالله پور ، 1387).
1-2) بیان مسالهاين امر مسلمي است که پژوهش هاي کاربردي، مساله مدار هستند. بدين معني که تمام فرآيند پژوهش، از اولين گام هاي مشاهده تا آخرين مراحل استنتاج، مي بايد حول يک يا چند مساله يا مشکل دور بزند. بنابر اين، روشن کردن مشکل يا مساله در يک تحقيق علمي و کاربردي، يکي از ضروري ترين و اولين گام هاي پژوهش است. اگر مساله خوب روشن يا تبيين نشود، تمام مراحل بعدي فرايند تحقيق از قبيل: جمع آوري اطلاعات و استنتاجات يا نتيجه گيري، دچار مشکلات و نواقصي خواهد شد که ناشي از خود آن مراحل نيست، بلکه ناشي از روشن نبودن و بيان نادرست مساله است. بنابر اين شايد اغراق نباشد که بعضي از محققان معتقدند که خوب و درست روشن کردن مساله، معادل نيمي از فعاليت هاي پژوهشي است.
نگاه به كارآفريني در چارچوب ساختارهاي احاطه شده اجتماعي راه را براي يك چشم انداز وسيعي در مورد كارآفريني هموار مي سازد،‌ به طوري كه توجه را به سمت نكات مبهم و كم تر پرداخته شده يعني جنبه اجتماعي پديده اقتصادي-اجتماعي همچون كارآفريني سازماني جلب مي كند. اخيراً سرمايه اجتماعي باعث ايجاد تئوري هايي شده است كه پايه اي براي ساير مطالعات مديريت مي باشد. اين سرمايه از مفاهيم نويني است كه نقشي بسيار مهمتر از سرمايه فيزيكي و انساني در سازمان ها و جوامع ايفاء مي كند و امروزه در جامعه شناسي و اقتصاد و بتازگي در مديريت و سازمان به صورت گسترده اي مورد استفاده قرار گرفته كه به پيوند ها و ارتباطات ميان اعضاي يك شبكه به عنوان منابع با ارزش اشاره دارد و با خلق هنجاها و اعتماد متقابل موجب اهداف اعضاء مي شود. در غياب سرمايه اجتماعي ساير سرمايه ها اثربخشي خود را از دست داده و پيمودن راه هاي توسعه و تكامل فرهنگي و اقتصادي ناهموار و دشوار مي گردد (قلي پور و ديگران،‌ 1378).
در حالي كه فعاليت هاي كارآفريني نتيجه ساز و كارها و تعاملات اجتماعي مي باشند در موضوع كارآفريني بيش تر تحقيقات صرفاً‌ به وي‍‍ژگي هاي شخصيتي و ساختاري و موقعيت محيط پرداخته و سرمايه اجتماعي به عنوان مهم ترين عامل مورد توجه قرار نگرفته است (الوهي،‌2004).
1-3) ضرورت و اهميت انجام تحقيق
محيطيکهامروزهکسبوکارهادرآنفعاليتمي کنندمحيط جديدياستکهبهوسيلهنوآوريهايمستمر،توسعهفناوريهايارتباطي وديجيتالي،ارتباطهايشبکهايشکلسازمانها،گسترشعوامل تکنولوژيکورواجعواملنامشهودوسازمانيتوصيفمي شود.سرمايه اجتماعي مجموعه اي از شاخص هاي اجتماعي براي افراد است كه متشكل از شاخصهايي چون اعتماد مشاركت و هنجار است. افرادي كه داراي سرمايه اجتماعي بالاتري در جامعه هستند مي توانند در تعاملات اجتماعي از انباشت ذخيره سرمايه اجتماعي براي تسهيل در روابط اجتماعي و كاهش در هزينه هاي مبادله كمك بگيرند. بسياري از متغير هاي شخصيتي مثبت در افراد وجود داشته باشند، ولي آنان زماني مي توانند از اين متغيرها به صورت بهينه و با كمترين هزينه فرصت بهره بگيرند كه داراي تعاملات اجتماعي بالا همراه با هزينه فرصت پايين باشند و اين حالت تنها زماني رخ مي دهد كه افراد داراي سرمايه اجتماعي بالايي باشند تا بتوانند از ويژگي هاي شخصيتي نهفته در خود را بروز داده و باعث ايجاد كنش مثبت در جامعه شوند. كارآفريني نيز يك شاخصه دروني براي افراد است ولي تمام افرادي كه داراي شخصيت كارآفرين هستند نمي توانند در مرحله عملي كارآفرينان موفقي شوند. موفقيت در كارآفريني براي اين افراد تنها زماني رخ مي دهد كه داراي سرمايه اجتماعي بالاي بوده و بتوانند با استفاده از سرمايه اجتماعي خود در تعاملات و كنش هاي اجتماعي به موفقيت شاياني در امر كارفريني نائل شوند.
1-4) اهداف انجام تحقيقاهداف انجام اين تحقيق را مي توان به صورت زيرخلاصه كرد:
اهداف علمی
1-شناخت وضعيت فعلي سرمایه اجتماعی و کارآفرینی سازمانی.
2-ارائه پيشنهادهاي مناسب به منظور بهبود کارآفرینیی.
1-5) تعريف واژه ها و اصطلاحات تحقيقسرمایه اجتماعی: مجموعه ای از منابع واقعی و بالقوه است که در شبکه روابطی که زیر نفوذ فرد یا واحد اجتماعی است ریشه دارد،از طریق شبکه قابل دسترسی است و از همین شبکه ناشی شده است.
الف- بعد ساختاری: عنصرساختاريسرمايهاجتماعياشارهبهالگويكليتماسهايبينافراددارديعني، شمابهچهكسانيوچگونهدسترسيداريد. این بعد شامل: روابطشبكهايبينافراد، پيكربنديشبكهاي وسازمانمناسب . به طور کلی این بعد حوزهای را بررسی میکند که در آن افراد در سازمان به هم مرتبط میشوند، الگوهای ارتباطات میان کارکنان توصیف و سودمندی چنین ارتباطاتی مطالعه میشود . ب-بعد ارتباطی: این بعد ماهیت روابط در یک سازمان را در بر میگیرد. به عبارت دیگر در حالی که بعد ساختاری بر این امر متمرکز است که آیا کارکنان در یک سازمان با هم در ارتباط هستند یا خیر، بعد ارتباطی بر ماهیت و کیفیت این روابط متمرکز میشود. در واقع این بعد به ارتباط موثر بین همکارانی که یکدیگر را دوست دارند، به یکدیگر اعتماد دارند و با هم هویت مییابند توجه دارد. این بعد شامل اعتماد، هنجارها، تعهدات و هویت میباشد .
ج-بعدشناختي: این بعد دربرگیرنده میزان اشتراکات کارکنان درون یک شبکه اجتماعی از راه زبان مشترک و مبادله سرگذشتهای مشترک تحقق مییابد. زبان و سرگذشتهای مشترک موجب افزایش سطح درک میان اعضای سازمان میشود و توانایی کارکنان را برای پیش بینی اقدامات سایر همکاران افزایش میدهد. این بعد مانند بعد ارتباطی به ماهیت ارتباطات میان افراد در یک سازمان میپردازد وشامل موارد زیر زبان و کدهای مشترک و روایتهای مشترک میگردد.
کارافرینی سازمانی: فرایندی است که در آن محصولات یا فرایندهای نوآوری شده از طریق القا و ایجاد فرهنگکارآفرینانه در یک سازمان از قبل تاسیس شده، به ظهور می رسند. کارآفرینی سازمانی در حیطهسازمان عمل می نماید و ساختارها، رویکردها، هنجارها ، تکنولوژ ی ها، خدمات و محصولاتفعلی سازمان را گسترش داده ، یا در مسیرهای جدید قرار م ی دهد.

فصل دوم:ادبیات و پیشینه تحقیق
2-1- مقدمهتغییرات سریع محیط، تشدید فضای رقابتی بین شرکتها، رشد سريع کسب و کارهای كوچك، کوتاه شدن چرخه حیات محصولات و افزایش روزافزون انتظارات جامعه نیاز به نوآوری را برای بقای سازمانها اجتناب ناپذیر کرده است. نوآوری فرآیند خلق چیزی جدید است و امری بنیادی در فرآیند کارآفرینی به شمار میآید (جعفری مقدم و همکاران،1388). از این رو در دهههای اخیر فعالیتهای کارآفرینانه به درون سازمانها راه یافت و کارآفرینی به طور فزایندهایی مورد توجه مدیران قرار گرفت تا آنها بتوانند به اختراع و نوآوری و تجاری نمودن محصولات و خدمات خود بپردازند (حسن مرادی،1385).
بسياريازانديشمندان،كارآفرينيرانوعيرفتاروشيوهيزندگيميدانند،گروهيديگرآنراكارهنريميانگارندوليپيتردراكر،كارآفرينيرابهمفهومجستجويدائميبرايتغيير،واكنشيدربرابرآنوبهرهبرداريازآنبهعنوانيكفرصتبيانميكند. ازطرفديگرشومپيتر،بهعنوانكسيكهبراينخستينباراينمقولهرادرنظرياتخودبهصورتعلميبيانكرد،كارآفرينيرافرايندتخريبخلاقميداند.كارآفريني،خلاقيتوكسبوكارهايمخاطرهآميز،سوختموتوراقتصادمدرنرافراهمميكنند . اهميتاينسهعنصرنميتوانداغراقآميزباشد. كارآفرينانكهدررأسكسبوكارهايمخاطرهآميزند،درجستجويفرصتهاهستند،وخلاقيتهااغلبابزاريبرايموفقيتآنهاتلقيميشوند. كارآفرينانبهعنصرتغييربهعنوانيكپديدهيمعموليمينگرندوهميشهدرجستجويتغييرميباشندوبهآنواكنشنشانميدهندوازآنبهعنوانيكفرصتمناسب،بهرهبرداريميكنند. همچنينكارآفرينانمنابعرابهحوزههاييكهدارايبهرهوريبالاترهستندتغييرمكانميدهند. كارآفرينانهمانكسانيهستندكهباويژگيهايدنيايامروزسازگارميباشند،پسبرايرشدوتوسعهاقتصادي،بقاوتداومفعاليتهابهاينافرادنيازمنديم. ازاينرواطلاقاصطلاحموتورتوسعهبهكارآفرينانچنداناغراقآميزنيست(مقيمي، 1383).
باظهورفرهنگكسبوكار،بيشازپيشپذيرفتهشدهاستكهكارآفرينيدربارهيايجادسازمانهايجديدياايجادارزشهايجديدبودهودرعينحال،بهمثابهموتورياستكهاقتصادرابهحركتدرميآورد. دراقتصادهايتوسعهيافته،شركتهايكوچكومستقل،اميداصليبرايتوسعهاقتصاديبهشمارميروند.برخلافساختارهايسنتي،درساختارهاياقتصادينوينوپيشرفته،ايجادشغلازوظايفدولتبهشمارنميرود. نقشدولتتنهاگسترشفرهنگكارآفرينيوتوسعهزيرساختارهايعموميوقانونيلازمبرايايجادوتوسعهفرصتهايشغليمناسباست،وظيفهياصليكشفوبهرهبردايازاينفرصتهاراكارآفرينانبرعهدهدارند (هزارجريبي، 1384).
سرمایهاجتماعیازمفاهیمنسبتاًجدیدياستکهتوانستهاستدرمدتزمانکوتاهیجایگاهمناسب درساختتوسعهپیدانمودهوسهمبسزاییدرتبیینمسائلتوسعهکسبنماید.ازمهمترینصاحبنظران سرمایهاجتماعیمیتوانجمیزکلمن،رابرتپاتناموکلاوساوفهاشارهنمودکهدرکتبومقالههامتعدد بهپروراندناینمبحثمبادرتورزیدهودردستگاههايتئوریکخودازآنبهرهجستهاند.دربینشاخص هايسرمایهاجتماعی،اعتماداجتماعیاستکهبهعنوانمهمترینمؤلفهخودرابرايتعاملاجتماعیو پیدایشحوزهوعرصهعمومیدرجامعهخواهدگشودوسببافزایشتعاملاتبینافرادودرنتیجهمشارکت خواهدگردید.دراینفصلابتدادربررسیمبانینظري،تعاریفلغاتکلیديومفاهیماولیهپژوهش،ابتدابه تعریفسرمایه اجتماعی و کارافرینی وانواعآنمیپردازیم.درادامهبهشرحوتوضیحمفهومسرمایهاجتماعی و کارافرینیپرداختهوسپسدرموردپیشینهپژوهشدردنیاوایرانموارديآورده خواهدشد.
2-2- سرمایهابتدابهماهیتسرمایهازنظرمتغیرهاياقتصاديپرداختهوسپسانواعسرمایهوشباهتهاوتفاوت هايآنهارابایکدیگرموردبررسیقرارمیگیرد.اصولاًمنابعدراقتصادبهسهصورتمورداستفادهقرارمی گیرند:
مصرفمیشوند.
ذخیرهمیشوند.
سرمایهگذاريمیشوند.
سرمایهمنبعیاستکهبرايایجادارزشافزودهسرمایهگذاريمیشود.بهمنابعیکهمصرفمیشوند ویابرايمصارفآیندهذخیرهمیشوند،سرمایهاطلاقمیشوند. مردمدنیابرايانجامامورمتداولزندگی خودشانازانواعسرمایهاستفادهمیکنند. اماآنچیزيکهبینمردمبهعنوانسرمایهتلقیمیکنند. در صورتیکهپولواوراقاعتباريتنهایکنوعازپنجنوعسرمایهاییاستکهدرچرخشاموراتاقتصاديو اجتماعیاستفادهمیشود.دراصطلاحعلمیایننوعسرمایهباعنوانسرمایهمالیشناختهشدهاست.
اقتصاددانان سرمایهرامعمولاًرابهمفهومداراییفیزیکینظیرماشینآلات،تأسیسات،ساختمانها،موجوديکالا وبعضاًارزشفعلیسرمایهگذاريانجامشدهدرنیرويانسانیوفنآوريبکارمیبرند. گروهی دیگرداراییهايمولدثروترا سرمایهمیپندارند.حسابدارانسرمایهرابهمفهوموجوهیکهدرطرفبدهیترازنامهنشاندادهمیشودومتعلقبهصاحبانواحداقتصادياست،میشناسند.درواقعانباشت منابعمالیدرداراییها،اعمازداراییهايفیزیکییامالیمفهومکلیترياز سرمایهموردنظراست،منابعمالیبهویژهمنابعمالیبلندمدتیاستکهبراياجرا،تکمیل،توسعه،بازسازيوراهاندازي واحدهاياقتصادي – صنعتیبهکارگرفتهشدهاست.
2-3- انواع سرمایهبهطورکلیسرمایهدراقتصادبهسهصورتشناختهشدهاستکهعبارتنداز: سرمایهمالی- سرمایهفیزیکی،سرمایهانسانیوسرمایهاجتماعی.
1-سرمایهفیزیکی– مالی: ایننوعسرمایهکهدرعلماقتصادبسیارمتداولاستشاملداراییهايمالی،زیرساختهاییهمچونپلها،راههاوتجهیزاتساختمانیوفنیمیشوند. درتئوريهاياولیهرشدازسرمایهفیزیکیومالیبهعنوانموتوررشداقتصاديیادمیشود. سرمایهدراصطلاحاقتصاديمجموعهايازاجزاءگوناگونشاملانواعماشینآلات،ابزارکارخانهها،ساختمانها،موجوديانباروغیرهاست. تفاوتسرمایهوسرمایهگذارينیزمهماستنمود (سعادت، 1384).
سرمایهیکمتغیر (انباشت) استکهمیزانموجوديسرمایهرادرزمانموردنظرنشانمیدهد. درصورتیکهسرمایهگذاريیکمتغیرجریانی (روانه) طولیکدورهاست.
2-سرمایهانسانی: سرمایههايمولديکهدروجودانسانهاجمعشده،شاملمهارتهاوتوانائیهااندیشهها،سلامتیوغیرهاستکهناشیازسرمایهگذاريدرآموزشوبرنامههايکارآموزيومراقبتهايپزشکیاستوبهعنوانسرمایهتلقیمیشود. دراینتعریفنیزبرخیازسرمایههايانسانیکهبهطورمستقیمبرتولیداثرنخواهدگذاشتتصریحنشدهاست،بنابرایندرسرمایهگذاريهايانسانینبایدصرفاًافزایشتولیديرامدنظرقراردادکهقادربهمحاسبهواندازهگیريآنهستیم،بلکهجنبههايدیگريرانیزبایددنبالکرد.
تعریفسرمایهگذاريانسانی: ارتقائوبهبودظرفیتمولدافرادکهناشیازبهبودکیفیتنیرويکارمی باشد. ظرفیتافرادعبارتاستاز: استعدادهاوتوانائیهايبالفعلآمادهافرادجامعهمیباشد.
ظرفیتمولدافراد: آنبخشازظرفیتافراداستکهبرافزایشتولیدجامعهاثرمیگذاردکهایناثرگذاريیابهصورتمستقیمویاغیرمستقیم (اثراتخارجی) میباشد. بهتعبیردیگر،عاملیاستکهآنبخشازظرفیتافرادراکهدراثرعواملمختلفمستهلکمیشود،جبرانمینماید. ارتقاءظرفیت،ظرفیتبالقوهرابالفعلمینماید.همچنینیادآوريمیشودکهسرمایهانسانیهمانظرفیتافراداستوسرمایهگذاريانسانیبهبودوارتقاءآناست.
همانطورکهذکرشدسرمایهانسانیدارايابعادوسیعیاست،ولیبهجهتمحدودیتهايمحاسباتیو یامفهومی،درتعییناجزايآناختلافنظروجوددارد. دراینارتباطبهیکیازپیشنهادهاییکهتوسطکمسیونآمارسازمانمللمتحددررابطهباتعییناجزايانسانیارائهشدهاشارهمیشود:
اجزايسرمایهانسانیعبارتستازبهداشت،تغذیه،آموزش،اشتغال،شرایطکار،مسکن،امنیتاجتماعی،پوشاك،فراغت،آسایشخیال،آزاديهايفردي ( نیازي، 1379 )
3-سرمایهاجتماعی: سرمایهاجتماعییکواژهبینرشتهبینعلماقتصادوعلوماجتماعیاست. سرمایهاجتماعیازدوواژهسرمایهکهیکمفهوماقتصادياستوواژهاجتماعییکمفهومجامعهشناسیاستتشکیلشدهوبرشاخصهاياجتماعیاستواراست.
2-4- سرمایهاجتماعیازآنجاییکهسرمایهاجتماعینقشموثريدرکاهشهزینههايفعالیتهاوموفقیتافراددردست یابیبهاهدافخوددارد،یکیازموضوعاتپژوهشیمرتبطبانهادهاياجتماعیاست: فرضیهاساسیدرتبیینسرمایهاجتماعیایناستکهافرادخانوادهباگردهمآمدندرقابلیکنهاداجتماعی،سرمایهاجتماعیراشکلمیدهند،پاداشهايآندرشکلحمایتهايماديومعنويبهآنهادرزندگیاجتماعی بروزمیکند. درمجموعسرمایهاجتماعیبنیانتوسعهپایداروهمهجانبهراتشکیلمیدهد. تلاشبرايتشکیلتوسعهوتداومچنینسرمایهايکهکنارسایرانواعسرمایههاچونسرمایهطبیعی،تولیديوانسانی ضریبموفیتبرنامههايبلندمدتتوسعهرادوچندانخواهدکرد.اینمفهومبهدلیلماهیتومحتواییکهداردتقریباًباتمامموضوعاتومسائلمطرحدرحوزهانسانیواجتماعیارتباطپیدامیکند. اینارتباطوپیوندهرچندکهدرنوعخودبیانگراهمیتکارکرديسرمایهاجتماعیمیباشد. لیکنموجبپیچیدگی،گستردگیوتنوعموضوعنیزشدهاستکهبرآیندآنرامیتواندرچندوجهیبودن،اختیارنمودنسطوحوواحدهايتحلیلیمتعددوپیچیدگیمفهومیجستجوکرد.
شناختسرمایهاجتماعیدردرجهنخستمستلزمبررسیابعادمفهومیونظريسرمایهاجتماعیبهرغمتنوعقابلملاحظهآناستتاپایهومبناییبرايطرحابعادعلمیاتیفراهمشود.
مفهوم سرمایه اجتماعی در آغاز توسط جامعه شناسان معرفی گردید و در تحقیقات آنها مورد استفاده قرار گرفت . این مفهوم به تدریج توجه اندیشمندان سایر رشته های علوم اجتماعی را به خود جلب کرد و در دهه های اخیر علاوه بر اینکه در جامعه شناسی ، علوم سیاسی و اقتصاد مورد استفاده قرار گرفته است ؛ در رشته های سازمان و مدیریت نیز طرفداران زیادی پیدا کرده است. (درانی و رشیدی، 1387)
در اواخر دهة 1990 نسبت به اعتبار هدف سازمان های یادگیرنده تردیدهای فزاینده ای ایجاد شد. بسیاری از سازمان ها این اصطلاح را از بیانیه های راهبرد و گزارش سالانه رؤسای خود حذف کردند . به دلیل آن که مفهوم روشنی نبود و به نظر می رسید در مواجهه با بی رحمی موقعیت اقتصادی بسیار خام و سست است. با وجودی که استفاده از این فنون و نظریه ها در سازمان کم تر شده است، ولی سازمان ها هنوز می توانند به خود ببالند که افراد بزرگ ترین دارایی آنها هستند. روند جدید که به نظر می رسد برای رهبران کسب و کار جالب باشد ، استفاده از مفهوم سرمایه دربارة افراد ، و به ویژه اندیشه سرمایه اجتماعی است که توجه مدیران عالی سازمان ها را به خود جلب کرده است. چنین زمینه مساعدی از وجود مباحث اجتماعی در محدودة سازمان شرایط رویکرد به سرمایه اجتماعی را در سازمان ومدیریت فراهم کرده و بررسی سرمایه اجتماعی و استفاده از آن در مطالعات سازمانی نیز به سرعت افزایش یافته است. اهمیت سرمایه اجتماعی در مطالعات سازمان ها و تبیین موقعیت نسبی نقش آفرینان در بسیاری از حوزه های مورد توجه در تحقیقات سازمان تأیید شده است( فقیهی و فیضی،1385).
سرمایهاجتماعیمفهومنسبتاًجدیديدرعلوماجتماعیاستوبهطورخلاصهبهمعنايهنجارهاو شبکههاییاستکهامکانمشارکتمردمرادراقداماتجمعیبهمنظورکسبسودمتقابلفراهممیکند اینمفهومباشیوههاییهمچونسنجشسطحاعتماداجتماعیوسطوحعضویتدرانجمنهايمدنی، یامیزانموجوديرسمییاغیررسمیقابلاندازهگیرياست.سرمایهاجتماعیمفهومیترکیبیاستکه اینهنجارهاوشبکههارادریکجامعهودریکمقطعزمانیخاصتشریحمیکند. رابطهمتقابل،رفتارغیر خودخواهانهواعتماد،نمونههاییازاینهنجارهااست.
ازاینمنظورسرمایهاجتماعییکیازعناصرمهمقدرت جامعهمدنییاظرفیتجوامعبرايمدیریت خویشازطریقفعالیتهايگروهیغیررسمی،داوطلبانهیاغیردولتیوغیرانتفاعی است.
اصطلاحسرمایهاجتماعینخستینباردراثرکلاسیکجینجاکوبدرسال 1961 باعنوانمرگو زندگیدرشهرهايبزگآمریکا،بهکاررفتهاست.درآناثر،ایشانتوضیحدادهاندکهشبکههاياجتماعی فشردهدرمحدودههايحومهقدیمیومختلطشهري،صورتیازسرمایهاجتماعیراتشکیلمیدهندودر ارتباطباحفظنظافت،عدموجودجرموجنایتخیابانودیگرتصمیمهادرموردبهبودکیفیتزندگی،در مقایسهباعواملنهادهايرسمیمانندنیرويحفاظتیپلیسونیرويانتظامی،مسئولیتبیشتريازخود نشانمیدهند. گلنلورياقتصاددانهمچونایوانلایتجامعهشناس،اصطلاحسرمایهاجتماعیرادردهه1970 برايتوصیفاقتصاددرونشهريبهکاربرد.
ازطرفیدیگرواژهيسرمایهدلالتمیکندکهسرمایهاجتماعیهمانندسرمایهانسانییاسرمایه اقتصاديماهیتیزایندهومولددارد،یعنیماراقادرمیسازدارزشایجادکنیم،کارهاراانجامدهیم،به اهدافماندستیابیم،مأموریتهایمانرادرزندگیبهاتمامرسانیموبهسهمخویشبهدنیایییاريرسانیم کهدرآنزندگیمیکنیم.وقتیمیگوییمسرمایههاياجتماعیزایندهومولدهستند،منظورایناستکه هیچکسبدونآنموفقنیستوحتیزندهنمیماند.
در اينكه سرمايهانساني در موفقيت يك سازمان و يك ملت اهميت استراتژيك ويژهاي دارد‍، ترديدي نيست، ولي اين سرمايه زماني از اولويت بالاتري برخوردار است كه منسجم و يكپارچه باشد و اين يكپارچگي در سايه همبستگي،همكاري، تعاون و اعتماد متقابل به وجود ميآيد‍؛ در اين‍صورت است كه سرمايه به سرمايه اجتماعي مبدل ميشود و اين سرمايه استكه هم افزایی دارد. در غير اين‍‍‍‍‍‍‍صورت‍، سرمایههايانساني حتي اگر در سازمان و يا در كشور ماندگار شوند و فرار نكنند، به
نویسندگان تعاریف
ناهاپیت و گوشال(1998) سرمایه اجتماعی را مجموعه منابع واقعی و بالقوه ای می دانند که در شبکه روابطی که زیر نفوذ فرد یا واحد اجتماعی است ریشه دارد ،از طریق شبکه قابل دسترسی است و از همین شبکه ناشی شده است .
فوكوياما(1999) سرمايه اجتماعي، مجموعه هنجارهاي موجود در سيستم‌هاي اجتماعي است كه موجب ارتقاي سطح همكاري اعضاي آن جامعه گرديده و پايين آمدن سطح هزينه‌هاي تبادلات و ارتباطات مي‌شود .
کوهنوپروساک (2001) سرمایه اجتماعی شامل اعتماد،شناخت متقابل،ارزش های مشترک و رفتارهایی است که اعضای شبکه های انسانی و اجتماعات را به هم پیوند می دهد و همکاری انها را امکان پذیر می سازد .
واین بیکر(1382) سرمایه اجتماعی را منابعی می داند که از طریق شبکه های کسب و کار یا شبکه های فردی ،یا در درون آنها در دسترس قرار می گیرد.این منابع شامل اطلاعات ،اندیشه ها،راهنماییها،فرصت های کسب و کار ،سرمایه های مالی،قدرت و نفوذ،پشتیبانی عاطفی ،خیر خواهی ،اعتماد و همکاری است .
بانكجهاني(2003) سرمايه اجتماعي را پديده‌اي مي‌داند كه حاصل تأثير نهادهاي اجتماعي، روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است و از طرف ديگر افزايش آن مي‌تواند موجب پايين آمدن جدي سطح هزينه‌هاي اداره جامعه و نيز هزينه‌هاي عملياتي سازمانها مي‌شود .
قول آقاي رابينز، ايجاد سينرژي (هم افزایی) منفي ميكنند‍. اصطلاح “سرمايه” به ثروت انباشته، به‍ ويژه آنچه براي توليد ثروت بيشتر بهكار ميرود، اطلاق ميشود‍‍‍‍‍‍‍‍‍.كلمه “اجتماعی‍” در سرماية اجتماعي نشان  میدهد كه منابع موجود درون شبكه‍هاي كسب و كار يا شبكه هاي فردي دارايي‍هاي شخصي محسوب نمي شوند، و هيچ فردي بهتنهايي مالك آنها نيست.اين منابع درون شبكه هاي روابط قرار گرفتهاند. اگر سرمايهانساني آن چيزي باشد كه انسان مي‍داند (مجموع دانش، مهارتها و تجارب)، سرمايه اجتماعي روابطي است كه انسان با كساني كه ميشناسد برقرار ميكند؛ يعني اندازه، كيفيت و گوناگوني شبكههاي كسب و كار و شبكه هاي ارتباطي شخصي كه انسان در آن نقش دارد. اما فراتر از آن، سرماية اجتماعي به كساني كه انسان نمي‍شناسد نيز بستگي دارد، البته اگر بهطور غير مستقيم و بهوسيلة شبكهها با آنها در ارتباط باشد‍. مديران وكساني كه بتوانند در سازمان، سرمايه‍اجتماعي ايجاد كنند، راه كاميابي شغلي و سازماني خود را هموار می سازند. از سوي ديگر، سرمايه اجتماعي به زندگي فرد، معني و مفهوم مي‍بخشد و زندگي را سادهتر و لذت بخش‍تر مي سازد.
پورتز(‍1998)،سرمايه اجتماعي را بهعنوان توانايي كنش‍گران براي بهدست آوردن و حفظ كردن منابع ، بر اثر عضويت در شبكه هاي اجتماعي تعريف می كند.وي بيشتر بر روابط و شبكههاي اجتماعي در تحليل سرمايه اجتماعي تمركز دارد.فرانسيس فوكوياما‍‍سرمايه اجتماعي را بهعنوان مجموعة معيني از هنجارها يا ارزشهاي غير رسمي تعريف كرده است كه اعضاي گروهي كه همكاري و تعاون ميان‍شان مجاز است، در آن سهيماند. مشاركت در ارزشها و هنجارها بهخودي خود باعث توليد سرماية اجتماعي نمي شود، زيرا اين ارزش‍ها ممكن است ارزشهاي منفي باشند. برعكس، هنجارهايي كه توليد سرمايه اجتماعي مي‍كنند،‍اساساً بايد شامل سجايايي مانند صداقت، اداي تعهدات و ارتباطات دو جانبه باشد. براساس نظر كلمنسرمايه اجتماعي با كاركردش تعريف مي‍شود. سرماية اجتماعي شيء واحدي نيست، بلكه انواع چيزهاي گوناگوني است كه دو ويژگي مشترك دارند:
2-1  همة آنها جنبهاي از يك ساخت اجتماعي را در بر ميگيرند و كنشهاي معين افراد درون ساختار را تسهيل مي‍كنند.
2-2  مانند شكل‍هاي ديگر سرمايه مولد است، و دستيابي به هدفهاي معيني را كه در نبودن آن دست يافتني نخواهد بود، امكان پذير ميسازد.
2-5- تعریف سرمایه اجتماعیتعاریفمختلفیازسرمایهاجتماعیبهعملآمدهاماتاحالایکتعریفمنسجماز سرمایهاجتماعیدردستنیست. بنابراینجهتآشناییبانظریههااندیشمندانسرمایهاجتماعیوهمچنین نظموتربیتتوالیزمانینظریهها،ابتدابهتعاریفبنیانگذارانسرمایهاجتماعیمیپردازیمودرادامهبه برخیازتعاریفمهموقابلتأملاشارهمیکنیم.
تعاريفمتعدديازسرمايهاجتماعيصورتگرفتهاست که باتوجهبهجديدبودناينمفهوم، عملاتعريفپذيرفتهشدهويكسانيبرايسرمايهاجتماعي وجودنداشتهودرادبيات علم مدیریت، تعاريفمختلفيبرايآنارائهشدهاست ومحققاناز زوايايگوناگونودرسطوحتحليلمتفاوتبهاينمفهومنگريستهاند . اهمیت سرمایه اجتماعی امروزه به طور قطعی شناسایی شده است و با توجه به ابعاد چند وجهی آن و نفوذ آن در علوم مختلف از جمله روانشناسی ، علوم رفتاری ، علوم سیاسی ، اقتصاد و مدیریت ، دامنه گسترده ای از پژوهشهای علوم انسانی را به خود اختصاص داده است . به طور کلی در رابطه با تعریف سرمایهاجتماعی دو رویکرد اصلی وجود دارد :
الف: تعریف سرمایهاجتماعی براساس کارکردهای آن .
ب: تعریف سرمایهاجتماعی بر اساس ساختار آن .
از نظر جیمز کلمن«سرمایهاجتماعی» با کارکردش تعریف میشود. از نظر وی سرمایه اجتماعی شیء واحدنیست بلکه انواع چیزهای گوناگونی است که دو ویژگی مشترک دارند: همه آنها شامل جنبهای از یک ساخت اجتماعی هستند و کنشهای معین افرادی را که در درون ساختار هستندتسهیل میکنند و دیگر اینکه مانند شکلهای دیگر سرمایه مولد هستند و دستیابی به هدفهای معینی را که در نبودن آنها دست یافتنی نخواهد بود را امکانپذیر میسازند ( کلمن، 1377). به نظر پوتنام(1993) نیز سرمایهاجتماعی جنبههای گوناگونی از یکسازماناجتماعی نظیر اعتماد، هنجار و شبکههاست که میتوانند از طریق تسهیل اقداماتهماهنگ،کارایی جامعه را بهبود بخشند . در مقابل فوکویاما(1379) به این نوع تعاریف انتقاد دارد و مدعی است که بسیاری ازاین تعاریف به جای خود سرمایهاجتماعی، اشاره به تجلیات سرمایهاجتماعی(اعتماد،شبکهها،جامعه مدنی و نظیر آن) که با سرمایهاجتماعی مرتبط هستند دارند.فوکویاما خود سرمایهاجتماعی را به عنوانوجود مجموعه معینیاز هنجارها یا ارزشهای غیررسمی تعریف میکند که اعضای گروهی کههمکاری و تعاون میانشان مجاز است، در آن هم سهیم هستند. هنجارهایی که تولیدسرمایهاجتماعی میکنند اساساً باید شامل سجایایی از قبیل صداقت،ادای تعهدات وارتباطات دو جانبه باشند. تعدادی از تعاریفی که توسط اندیشمندان مدیریت در زمینه سرمایه اجتماعی ارائه شده است در جدول قابل مشاهده است:
سرمایهاجتماعیمنبعیاجتماعی – ساختارياستکهداراییوسرمایهافرادمحسوبمیشود. این داراییشئواحدينیست،بلکهویژگیهاییاستکهدرساختاراجتماعیوجودداردوباعثمیشود افرادباسهولتبیشتريواردکنشاجتماعیشوند. ایننوعسرمایهدرروابطبینافرادتجسممییابدکهمی تواندفعالیتهايبابازدهیبالاتسهیلکند
سرمایهاجتماعیوجوهگوناگونساختارهاياجتماعینظیراعتماد،هنجارهاوشبکههاییاستکه میتوانندباایجادوتسهیلامکاناتهماهنگیوکاراییجامعهرابهترکنند. سرمایهاجتماعیبهارتباطبین افراد،شبکههاياجتماعیوهنجارهايعملمتقابلونیزقابلیتاعتمادپذیريکهازاینارتباطاتناشیمی شود،برمیگردد
فوکویامانیزسرمایهاجتماعیرااینگونهتعریفمیکند: سرمایهاجتماعیمجموعهمعینیاهنجارهاو ارزشهايغیررسمیاستکهاعضايگروهیکههمکاريوتعاونمیانآنهامجازاست،درآنسهیمهستند(فوکویاما،1379).
تعاریفدیگريدراینارتباطارائهشدهاستکهبهبرخیازآنهااشارهمیشود:
سرمایهاجتماعیروابطبینگروههاراتوضیحمیدهد.
فلوراوجدانجمعیرابهعنوانسرمایهاجتماعیمیدانندواعتمادمتقابلرابهعنواننرموجدان جمعیمعرفیمیکنند.
سرمایهاجتماعیتواناییوهنرافراددرانجامنقشخوددرشبکههاياجتماعییاساختارهاي اجتماعیاست.
سرمایهاجتماعییکجامعهعبارتاستنهادها،روابط،عقایدوارزشهاياستکهروابطبینمردم رامدیریتمیکندودرتوسعهاقتصاديوتوسعهاجتماعینقشاساسیدارد.
سرمایهاجتماعیبهمفاهیمارزشمنديازقبیلشبکههاياجتماعی،روابطمتقابل،اعتمادعمومی، تعهد،اطلاقمیشود. سرمایهاجتماعیموقعیانباشتمیشودکهمردمارتباطمتقابلدردرونخانواده، محلکار،روابطهمسایگیوارتباطاتمردمیدرانجمنهايمحلی،وعمومیپیدامیکنند.
کاواچیوهمکارانشانعقیدهدارندسرمایهاجتماعیمیزانهمگونیتوزیعسلامتدرنواحی جغرافیایییکمنطقهاستوبحثویژگیسلامتیسرمایهاجتماعیریشههاي تاریخینیزدارد. امیلدورکیمدرمطالعاتخودنشاندادهاستکههمگراییجوامعبانرخخودکشیجوامع رابطهمعکوسدارد
وینترعنوانمیکندکهیکتوافقمعقولدرتعریفمفهومسرمایهاجتماعیوجوددارد. اویکتعریف کاربرديازسرمایهاجتماعیارائهمیدهد: سرمایهاجتماعیمنافعدوجانبهروابطاجتماعیاستکهبهوسیله هنجارها،اعتمادوتعاملمتقابلایجادمیشود(تاجبخش،1384).
تعاریفبالاتنهابخشیازتعاریفعنوانشدهدرادبیاتسرمایهاجتماعیاست.اینمسألهنشانمیدهدکهشاخصهغیرقابلمشاهدهبودنسرمایهاجتماعی،باعثشدهاستکههرمحققیبابرداشتنسبیکهاز سرمایهاجتماعیدارد؛اقدامبهتعریفاینپدیدهجدیدبنماید. امااینامربهمفهومایننیستکهتعاریف مذکوردرمقابلهمهستندونکاتمشترکیبینتعاریفمذکوروجودندارد. بلکهباکمیتوجهمیتوان فهمیدکهاتفاقاًهمهتعاریفبهیکنکتهاشارهمیکنندوبراساسهمیننکتهمشترك،میتوانیکتعریف جامعازسرمایهاجتماعیعنواننمود(سعادت، 1384).
سرمایهاجتماعی،پتانسیلنهفتهدرروابطبینومیانافرادیکجامعهاستکهباعثانجامکارايامورآنجامعهمیشود.
مطابقتعریفناهاپیتوگوشال(1998) کهمجدداتوسطبولینووترنلی(2002) بکارگرفتهشدهاست،سرمایهاجتماعیعبارتاستاز؛مجموعمنابعوارزشیکهدرداخلشبکهایازروابطفردیوسازمانیموجوداستوازآننشاتمیگیرد. دراینخصوصلاکیلی(2005) عنوانمینمایدشبکههایارتباطیبهعنوانمنبعیارزشآفرین(سرمایه) برایافرادیاسازمانهامحسوبمیشود.
سرمایهاجتماعیبهصورتمیانفردییامیانسازمانیاست. سرمایهاجتماعیفردیدرشبکههایارتباطیمیانافرادایجادمیشوددرحالیکهسرمایهاجتماعیسازمانی،ناشیازشبکههایارتباطیمیانسازمانهااست. استون(2001) سرمایهاجتماعیمیانفردیراشاملمنابعسازمانیموجوددرمیانشبکههایانسانیمیداندکهتوسطاعتمادوهمکاریمیانآنانپشتیبانیمیشود(الوانی،ناطق، 1386).
2-6- تفاوتسرمایهاجتماعیباسایرسرمایهها
سرمایهاجتماعی،هنگامیبهوجودمیآیدکهروابطمیانافرادبهشیوهایدگرگونمیشودکهکنشراتسهیلمیکند. سرمایهفیزیکیکاملاًملموساست،وبهصورتمادیقابلمشاهدهبودهوتجسمیافتهاست. سرمایهانسانیکمترملموساستودرمهارتهاودانشیکهفردیکسبکردهاست،تجسممییابد. سرمایهاجتماعیمیزانملموسیتکمتریبرخورداراست،چوندرروابطمتقابلمیانکنشگرانمتجلیمیشود. بدینترتیبمیتواندریافتکهسرمایهاجتماعیدارایخصوصیاتویژهایاستکهسبباختلافمفهومیاینسرمایهباسایرسرمایههایشناختهشدهمیشود.
ازتفاوتهایعمدهسرمایهاجتماعیباسایرسرمایههامیتوانبهمواردزیراشارهکرد:
1- برخلافسرمایهفیزیکیکهاستفادهازآنموجباستهلاکوکاهشارزشآنسرمایهمیشود،استفادهازسرمایهاجتماعی(مانندسرمایهانسانی) موجبانباشتروزافزونآنخواهدشد. پاتنامبااشارهبهآلبرتهیرشمن،فیلسوفعلوماجتماعی،سرمایهاجتماعیرامنبعاخلاقیمیداند؛یعنیبرخلافسرمایهفیزیکی،بهتبعاستفاده،نهتنهادچارکاستینمیشود،بلکهافزایشمییابدوبرعکس؛درصورتاستفادهنشدن،نابودمیشود.
2- برایآنکهسرمایهاجتماعیایجادویافعالشودبایدحداقلدوفرددرجامعهوجودداشتهباشند. بنابراینبرخلافسرمایهانسانی،کهبرعاملیتفردیتأکیددارد،سرمایهاجتماعیبرشبکههاوروابطبینآنهامتکیاست. درحالیکهسایراشکالسرمایهحتیدریکجامعه؛تکنفری،اثراتخلاقانهخودرابهصورتبالقوهدارامیباشد.
3- سرمایهاجتماعیدرجریانتشریکمساعینیازبهگذشتوسعهصدردارد . سرمایهاجتماعیخصوصیتکالاهایعمومیرادارامیباشدومانندسایرکالاهایعمومیافرادبدلیلعدمتواناییدربهرهبردایکاملازآثارخارجیمثبتآن،تمایلبهتولیدآنندارند. بههمیندلیلاستکهسازمانهاونهادهاییکهدارایارتباطاتافقیهستند(کهمشخصهآنتساویقدرتمیاناعضااست) درتولیدسرمایهاجتماعیموفقترهستند. زیراافراددراینسازمانهابهدلیلاینکهشانسمساویبرایکسبمنافعحاصلازاینسرمایهدارند،علیالقاعدهمشارکتبیشتریدرتولیدآنمینمایندوامتیازبیشتریکسبمیکنند(برهانیزدان، 1383).
4- الگویسرمایهانسانیرویکردیمستقیموخطیداردکهسرمایهگذاریدرزمانویاباپولمیشودوسوداقتصادیهممستقیمبهدستمیآید. سرمایهاجتماعیخیلیکمبهرویکردخطیومستقیمتوجهدارد،بلکهبیشترنوعیپراکندهوکمیهمابهامآمیزبهنظرمیرسد(رنانی،دلیری، 1388)
تفاوتالگویسرمایهانسانیوالگویسرمایهاجتماعیرامیتوانبهتمایزبینآموزش،مثلاًیکمهارتکهنتایجوعوایدزودرسداردوتحصیلاتکهگستردهتراستونتایجغیرمستقیمولیگوناگونیمیتواندداشتهباشد،تشبیهکرد.
مشاهداتنشانمیدهدکهسرمایهاجتماعینیزمانندسایرانواعسرمایه،انباشتهویامستهلکمیشودویاحتیازبینمیرود. انبارهسرمایهاجتماعیباتغییربلندمدتدرتعدادتعاملاتاجتماعی،افزایشخواهدیافت. بهعنوانمثالدریکروستاباکاهشفاصلهمکانیخانوارها،تعاملاتاجتماعیبینآنهاافزایشیافتهوتشکیلسرمایهاجتماعیتسهیلمیشود. امانکتهمبهمدرموردسرمایهاجتماعیتولیدشدنآناست. سرمایهفیزیکیازطریقسرمایهگذاریایجادوتولیدمیشودوفرایندتولیدآننیزکاملاًعینیومحسوساست. سرمایهانسانینیزدریکاقتصادتوسطآموزشهایضمنیویاحتیصریحتولیدمیشود. امابهندرتدیدهشدهاستکهسرمایهاجتماعیبهصورتبرنامهریزیشدهتولیدشود،بلکهاغلبآثارخارجیسایرفعالیتهاییکهبهمقاصدومنظورهایدیگرانجاممیگیرند،طبقهبندیمیشود(البتهدرادامهتوضیحدادهخواهدشدکهدرحالحاضرنیزقسمتهاییازسرمایهاجتماعیبهصورتبرنامهریزیشدهدرحالشکلگیریاست). تحقیقاتانجامشدهبررویسرمایهاجتماعینشاندادهاستکهاصطلاحسرمایه،درواژهسرمایهاجتماعی،بیانگریکمفهوماستعاریاستونمیتواندازنظراقتصادیتمامخصوصیاتسرمایهراداراباشد . بهعنوانمثال،سولوبهاینمطلبخردهمیگیردکهتعریفحاضرازسرمایهاجتماعیرانمیتوانمانندانواعدیگرسرمایه،دریکنظامحسابداریگنجاند.
دریکنظاماجتماعی،تقابلمیانکنشگران،پایهواساسنظامبهشمارمیرود. برمبنایکنشهایهدفمند،اینتقابلدرراستایتأمیناهدافنهاییکنشگراناست .تقابلدرمبادلاتدائمیکالاوخدماتبینافرادوگروههادرهرتشکلسادهایازیکجامعهدیدهمیشودواین،جامعهراازیکطرفدرتولیدهنجارهایمشترک،هویتمشترک،اعتمادواطمینانوازطرفدیگرروابطاقتصادیقویبایکدیگرمتحدمیسازد.
بدینترتیب،سرمایهاجتماعیمیتواندچهارنوعخدمتارائهدهد:
1- خدماتاقتصادی: دراینحالتمیتوانگفتفقدانسرمایهاجتماعیدرجامعهسببمیشودافرادکنشهایخودخواهانهایدرمصرفداشتهباشندولیباوجودسرمایهاجتماعی،تابعمطلوبیتافرادعلاوهبروجودمصرفخودشخص،حاویمیزانمصرفسایرافرادیکهباآنهاوابستگیاجتماعیدارند،قرارمیگیرد.
2- خدماتاجتماعی: احساسنیازبهانتقالتجربهدرانسانهایکنیازضروریاستواینحالتتنهازمانیبهوجودمیآیدکهبینافرادکنشهایمبتنیبراعتمادمتقابلبرقرارشود.
3- اعتباریاب: روابطیراکهشمابهعقایدفردمقابلاحترامبگذاریدودرعوضفردمقابلنیزبهعقایدشمااحترامبگذارد،سببایجادیکپشتوانهقویبرایخویشتنشناسیوآیندهنگریخواهدشد. اینعملمیتواندسببتشکیلسرمایهاجتماعیشدهودرآیندهفردازاینسرمایهخود،برایرسیدنبهمقاصدمختلف،بهرهبرداریکند.
4- خدماتاطلاعاتییاانعکاسی: هرشخصینیازداردتاخودراازنگاهدیگرانببیند،دراینحالتفردبهیکدلگرمیبرایانجامکارخواهدرسید. وجودروابطاجتماعیبینافراداینامکانرابهآنانمیدهدکهبتوانندخودراازمنظردیگرانببینند.
2-7- انواعسرمایهاجتماعیسرمایهاجتماعیرامیتوانبهشرحزیرتقسیمنمود: (مرجایی، 1384)
1- سرمایهاجتماعیگروهی: ایننوعسرمایهاجتماعیاغلبدربیناعضايیکخانوادهویادرمیاناعضايیکگروهمذهبیوجودداردو شبیهیکنوع« چسب » وتعلقاجتماعیاست کهاعضايگروهرابههمپیوندمیدهد.
صلهرحم،دیدوبازدیدهايخانوادگیوهمچنینجلساتمذهبیوبرگزارياعیادومراسممذهبیازکارکردهايایننوعسرمایهاجتماعیاست.
2- سرمایهاجتماعیبینگروهی: توسطگروههايعرضیولیضعیفترازسرمایهاجتماعیگروهی،مشخصمیشود. مشارکتهايفعالیتی،آشناییبادیگران،دوستیبیناعضايگروههايمختلفدرحقیقتمیتوانایننوعسرمایهاجتماعیرابینگروهی (گروههايقويمثلخانوادهوگروههايمذهبی) قلمدادکرد.
3- سرمایهاجتماعیارتباطی: کهبهتوسطارتباطبینافراديکهبهطبقاتمختلفقدرتویامنزلتاجتماعیمتفاوتیتعلقدارندمشخصمیشوند. ارتباطبیننخبگانومردمعاديوهمچنینارتباطبینافرادازطبقاتمختلفاجتماعیبایکدیگرازایننوعسرمایهاجتماعیمحسوبمیشود. ایننوعسرمایهاجتماعیابتداتوسطولکاك (2003) پیشنهادشد.
طبقهبنديفوقبراساسقوتوضعفگروههاياجتماعیصورتگرفتهاست. سرمایهاجتماعیملی میتواندازترکیبیازهمهنوعسرمایههايفوقباشدکهدریکمدلتجمیعیباهمترکیبشدهوسرمایهملیراشکلمیدهند. یکجامعهایدهآلجامعهاياستکهسرمایهملیاجتماعیآنجامعهدرتمامیابعادفوقحداکثرباشدیعنیاعتمادوفداکاريوایثاروتعاونوهمکاريدربیناعضايخانوادهویابینگروههاوبیناعضايمختلفازطبقاتقدرتومنزلتاجتماعیدرحداکثرکارکردممکنخودباشد.
2-8- سرمایهاجتماعیبهمثابهیکیازمشخصههايجوامعوملتهابرايبردیو،کلمن (1990) ودیگرجامعهشناسان،پیوندهاياجتماعیبدینجهتمهماستکهمنافعیرابهصورتانتظاراتقابلاعتمادنصیبافرادمیکنند. هنگامیکهمفهومیبهسایررشتههايعلمی میرود،تغییراتنامحسوسوظریفیدرآنصورتمیگیرد. مثلسرمایهاجتماعیکهمشخصهصرفاًاجتماعیپیداکردهاست. دراینکسوتجدید،منافعسرمایهاجتماعیبهمقدارزیاديعایدفردنمیشود،بلکهبیشتربهصورتکاهشنرخجرموجنایت،تنزلرشوهخواريدولتیوبهبودادارهحکومتنصیبجمعمیگردد.اینانعطافپذیريمفهومی،کهتوسطرابرتپوتنامعالمسیاسیمعرفیشد،بحثوگفتگودرمورداثراتساختاريوتبعیگسترشسرمایهاجتماعیراممکنساخت. سرمایهاجتماعیبهعنانحقوقشهروندانیاملتهابهلحاظکیفیازنوعفردياشمتمایزومتفاوتاست. نکاتمتعدديدربارهایندوحوزه–جمعیوفرديوجودداردکهدرخورتوجهدقیقاست.اولاًگذارمفهومسرمایهاجتماعیازمنافعفرديبهسويمشخصههايجمعییاملی،هیچگاهبهطورواضحتئوریزهنشدهاست. اینمسئلهباعثشدهکهاینکدرموردمعناياینواژهحالتسردرگمیوپریشانی بهوجودآید.دریکجامعه،سرمایهاجتماعیبهمعنايمنافعخانوادههايدرارتباطباهمآوردهمیشد،درجامعهدیگر،سرمایهاجتماعییکیازمشخصههايشبکهتاجرانوبازرگاناناستودرجامعهبعديسرمایهاجتماعیتبیینمیکندکهچراهمهشهروندانبایدبهخوبینظارتوکنترلشوندوچراآنهابهلحاظاقتصاديدرحالپیشرفتهستند. هنگامیکهبیمآنمیرودمفاهیمومعانیمختلفسرمایهاجتماعیبا یکدیگروباتمامیمفاهیمیکهدرزندگیاجتماعیمطلوبومفیدهستند،مترادفشود،آنگاهارزشراهبرديآنمفاهیمسرمایهاجتماعیدچارلطمهوزیانمیشوند.
هنگامیکهاینحالتسردرگمیبهترقابلمشاهدهاستکهماباتعاریففرديوجمعیازاینمفهوممراجعهکنیم. هرچندکهاینتعاریفدربرخیازمواردهماهنگوموافقبایکدیگرند،ولیدربقیهمواردباهمبیگانهاند.
برايمثال ،حقخویشاوندياجازهمیدهدتاافرادخاصیبهقراردادهايکارعمومیومنفعتدستیابندوقوانینیراکناربزنند،قوانینیکهدیگرانبهرعایتآنمجبورند (تاجبخش، 1384)
سرمایهاجتماعیفرديدراینمثالبهطوردقیقمشتملبرتضعیفومترلزلکردنسرمایهاجتماعی تعریفشدهوبرپایهبهکاربستنبی « اخلاقشهروندي » جمعیاست. سرمایهاجتماعیجمعیبهعنوانطرفانهومنصفانهحقوقاستوارمیگردد. بهعنوانمثال،پیوندهايبسیارقويومستحکمیکهدرمیان خانوادههايمافیاریشهدواندهویامنافعوحمایتهاییکهباندتبهکارانمحملههايقدیمیشهرازفرداعضايگروهبهقیمتنظموامنیتعمومیانجاممیدهند.
ثانیا،عللوتبعاتسرمایهاجتماعیبهعنوانیکیازمشخصههايجوامع،چندانروشنوواضحنیست.بلکهاینعللوتبعاتبهاستدلالهايدوريمنجرشدهاند. نظریهپردازيهايپرزحمتودشواريکهتوسطبردیووشاگردانشانجامگرفت،مانعازاینشدهاستکهسرمایهاجتماعیتنهابهعنوانیکخصیصهفرديمطرحشود. بلکهمنشأئسرمایهاجتماعیآشکاراباشبکههاییازافراددرارتباطاست،افراديکهبهطورواضحودقیقبراياهدافآنشبکهکنارهمجمعشدهاند.
2-9- منشأهايسرمایهاجتماعیباتوجهبهآنچهکهتاکنونبیانشدمیتواننتیجهگرفتمعیاراصلیدرشناختسرمایهاجتماعی،روابطاجتماعیافرادونحوههمزیستیآنهادریکجامعهاست. لذااینعاملمرتبطباحوزهجامعهشناسی استوعللوعواملتشکیلآنرابایددرعللوعواملیجستجوکردکهدرساختفرهنگ،آدابوسنن،معیارها،هنجارهاوارزشهاوحتیقوانینرسمییکجامعهاثرگذاربودهوشکلکنونیآنرارقمزدهودرجهايازسرمایهاجتماعیرابهارمغانآوردهاند.
تعریفسرمایهاجتماعیبهعنوانتواناییاکتسابمنافع،بهواسطهعضویتدرشبکههاياجتماعییاساختارهااجتماعیبزرگ،قابلقبولترینامروزياینواژهاست. البتهاینتعریفهمخالیازاشکالنیست.اولاًجهتگیريمعمولیايبرايبرهمزدنتواناییاکتسابمنابع،ازطریقخودشبکههاوجوددارد. اینمنابع،ازطریقخودشبکههاوجوددارد. اینتعریفبهراحتیمیتواندبهیکگزارههمانگویانهمنجرشود،درحالیکهاینتعریفتبعاتمفیدوسودمندراباوجودسرمایهاجتماعیلزوماًرقممیزند. تبعاتمنفیرابافقدانسرمایهاجتماعیبههمراهدارد (سعادت،1384).
ثانیأ،آثارونوشتههايکهبهاینموضوعمیپردازدبیشتربررويتبعاتمفیدوسودمندپیوندهاياجتماعیتأکیدورزیدهاندوتبعاتنامطلوبشرااستثنامیکنندباانهمهسرمایهاجتماعیمیتواندمثلدیگرمکانیسمهايمشابهبهمجموعهايازتبعاتمنفیبرايجامعهمنجرمیشود. مطالعاتجدیددرموردسرمایهاجتماعی،حداقلچهارپیامدمنفیآنراروشنمیسازند: محرومکردنافرادخارجازگروه،محدودکردنآزاديهايفرديوکاهشهنجارهايفرديوکاهشهنجارهايبرابروهمسطح. برايمثال،روابطداخلییکگروهاعضايگروهراقادرمیسازدتادستیابیبهمنابعیکسان،محرومسازدمعمولأترجیحأاختصاصیکهبهیکحلقهیاگروهدوستیاعطامیشود،بهضررحقوقی عمومیدیگرانپایانمییابد.
ثالثاً،تعریفسرمایهاجتماعیکهدربالابداناشارهشده،انگیزههايکمککنندگانرادراینمبادلاتوهمکاریهانادیدهگرفتهوآنراتئوریزهنکردهاست. ازنگاهکمکشوندگان،منابعیکهبهخاطرپیونددارد. درحالیکهدراینبینموضوعمهمو « پیشکشیوبخشش » اجتماعیبهدستمیآورند،خصلتمسئلهسازترانگیزههايکمککنندگاناست.ازمشاهداتومطالعاتدورکهایم،مارکس،وبروسیملبررويدینامیکگروهها،ماباچهارمنشأسرمایهاجتماعیآشنامیشویم. سرمایهاجتماعیبهخاطروجودوعدمساختارهايگستردهوفراگیرياجتماعیایجادمیشودوآنهاویژگیاینمبادلاتوهمکاریهارامشخصمیکنند. منشأهاينوعدوستانهسرمایهاجتماعیعبارتنداز(سعادت، 1384)
1-بخشیدنامکاناتمالیخارجازوظایفاخلاقیبهدیگران(مثلاًبخشهايوالدینبهفرزندان،دادنخیراتبهفقیران). اینمواردبراثرارزشهاییکهافراددرخلالفرایندهايجامعهپذیريفرامیگیرند،بنیانیافتهاست.
2-بخشیدنامکاناتمالیبهدیگرانخارجازهمبستگیايکهمیاناعضايیکجامعهبهخاطرسرزمین،اخلاقیامذهبیکسانوجوددارد (همبستگیهايقومیوپابرجا). اینمنشأمبتنیبرارزشهايعمومیوهمگانینیست،بلکهبراساسوفاداريهايخصوصیبنایافتهاستکهدرداخلیکگروهشکلمی گیرند. (مثلاًاعطايکمکهزینهتحصیلیبرايجوانانهمنژاد،هدیهکردنزمانبیشتريبرايبازپرداختوامبهاتحادیههمکاران).
منشأابزارانگارانهسرمایهاجتماعینیزبهدوقسمتتقسیممیشود(سعادت، 1384)
1-سرمایهاجتماعیمثلمعاملهايدوجانبهومتقابلکهگروهمنتفع،حداکثرسودوعایديمناسبراانتظارمیکشد (رابطهمتقابلساده).
2-سرمایهاجتماعیمبادلهمنافعدرساختارعظیماجتماعیاست،ساختاراجتماعیکهبازپرداختطلبهايکمککنندگاهراتضمینمیکند. فرقینمیکندکهکمککنندهازگروهمنتفع،یابهطورکلیازجامعهباشد (اعتمادعملی). براياینمنشأمثالمیزنیم: پرداختوامهايبدونوثیقهبهاعضايیکجامعه،بااینتوقعکهاهرمهايکنترلیاجتماعیبازپرداختاینوامهاراضمانتخواهندکردوبهعلاوه،اینوامهاموقعیتومنزلتاجتماعیخاصرابرايکمککنندگانبهارمغانخواهدآورد .
2-10- الگوهاياندازهگیريسرمایهاجتماعیسنجشوتعیینشاخصمربوطهبهسرمایهاجتماعیبهماننددیگرمفاهیممتأثرازتعریفمفهومی اختیارشدهبرايسرمایهاجتماعی،بینشنظريمحقق،سطحتحلیل،واحدمشاهده،دادههايموجودویاقابلجمعآوري،ساختاروشرایطتاریخیوحوزهموردمطالعهمیباشند. یکیازانتقادهايصورتگرفتهبهکسانیکهسعیدرتوسعهمفهومسرمایهاجتماعیدرمباحثاقتصاديدارنداینستکههنوزالگوهايکمیمناسبیبراياینامرارائهنگردیدهاست. بهطوريکلی میتوانگفتکهپیچیدگیمفهوموتاثیراتاقتصاديآنازجهتکاهشهزینههايتعاملاتاجتماعی واقتصاديبپردازداماالگوهاينیزوجوددارندکهسعیدارندبااستفادهازشیوهخود،تحلیلیکمیازسرمایهاجتماعیارائهکنند . عمومأتحلیلراجعبهسرمایهاجتماعیمیبایستبردوحوزهمتمرکزشود:
اولأ: تحلیلتئوریکرویکرد « توانایی » کهآماریتاسمطرحکرده،تابفهمکهفضايبرنامهریزيافرادچگونهشکلگرفتهاست.
ثانیأ: بایستدرتحلیلبهدروننهادهابنگریم،یعنیبهجايشمارشتعدادنهادها،ویژگیهايآنهاراموردبرسیقرارمیدهم.
سرمایهاجتماعی،بهنوبهخود،هنگامیبهوجودمیآیدکهروابطمیانافرادبهشیوهايدگرگونمیشودکهکنشراتسهیلمیکندسرمایهفیزیکیکاملأملموس. ودرمهارتهاودانشیکهفردکسبکردهاستتجسممییابد،سرمایهفیزیکیوسرمایهانسانیفعالیتتهسیلیراتولیدمیکنند،وسرمایهاجتماعینیزهمانندآنهاعملمیکنندمثلأگروهیکهاعضایشزیادبهیکدیگراعتمادمیکنند،خواهندتوانستکارهايبسیاربیشترازگروه هايکهفاقدآناست،انجامدهد.
اعممحورهايمعیارهايوشاخصهاياندازهگیريسرمایهاجتماعیبهشرحزیرمیباشد (علوي، 1385)
عضویتدرمجامعوباشگاههاوانجمنهاوگروههاياجتماعی
تمایلبهفعالیتدرمتناجتماعوهمکاريهاياجتماعی
دسترسیبهاطلاعاتومیزاناطلاعرسانیومیزاناطلاعرسانیدرسطحجامعه (ماهواره،اینترنت،رسانهها)
تحملپذیرينسبتبهتنوعوتکثر
ارزشمنددانستنزندگی
آگاهیعمومی
پایبنديحکومتبهقانونومقررات
احترامبهیکدیگر
احساسوفاداريبهکشور
تفکرعقلانی
نظمپذیري
کارآمديحکومت
فساددرسطححاکمیتوجامعه
شرکتدرانتخابات
روزنامهخواندن
اعتمادومیزانآنبینشهروندانوحکومتونهادهايبرآمدهازآن
احساسامنیت
تعاملاتاجتماعی،شامل: روابطهمسایگی،روابطخویشاوند،روابطدوستی،روابطکارينهادهايعمومیومدنی
شبکههايتلویزیونهايخصوصی
الگوهاییکهبراياندازهگیريسرمایهاجتماعیارائهشدهاندوابستهبهرویکرديهستندکهمحققانمربوطهدربررسیاینپدیدهداشتهاند. برخیصرفاًآنراازمنظراجتماعی،فرهنگیوسیاسیموردتوجهقراردادهوبرخیدیگرآنرابراساسمحوراقتصاديموردبحثقراردادهاند(علوي، 1385).
2-11- عواملتعیینکنندهپیدایشسرمایهاجتماعیدراینحیطه(سازمان)استفادهنادرستازحسابداریخلاقکهدرتحریفاطلاعاتمالیمشهوداست،و تجاربناموفقبازیگرانمتعدددربازارهایجهانی،وعواملینظیراین،زمانحالوچشم اندازهایتوسعهاقتصادیکنونیرامبهمنمودهاست.
ضمناَشرایطدیگرینیزنقشسرمایهاجتماعیراافزونکردهاستکهمیتوانبهصورت زیرعنواننمود:
افزایشمستمرتفاوتبینارزشاسمیشرکت،باارزشبازاریآن،کهبیشتربهوسیله ارتقایارزشدارائیهاینامشهودتوصیفمیشود؛
فقدانتوافقتئوریکیدرمجامعحرفهایوآکادمیک،دربارهاصولاندازهگیریو مدیریتدارائیهاینامشهود.
کساداقتصادیناشیازبحرانهایمشهوداقتصادنوین.
ارتباطهاتنهابهصورتقراردادهایرسمینیستکهبروشنیبرمدلهایمالیایمبتنی باشدکههدفآنهاحداکثرنمونسودسهامداراندرکوتاهمدتباشد؛بلکهبهصورتغیررسمی(مبتنیبراطمینان،وفاداریواخلاقیات) میباشد.
2-12- رویکردهایمفهومیاصلیبهسرمایهاجتماعیسرمایهاجتماعیماهیتیچندبعدیدارد.اینسرمایه،دارایکاربرد وسیعبودهومیتوانآنرادرزمینههایمختلفمورداستفادهقراردارد. برخینویسندگان،آنرا مفهومیمیدانندکهبرایبیشترافرادمعنادارمیباشد.باوجوداینکه بهنظرمیرسدسرمایهاجتماعیبهطورکلیموردقبولواقعشدهاست،سردرگمیهایفراوانی دربارهمعناوسنجشوتاثیراتآنوجوددارد . طبقنظرلوینوهیریچ؛سرمایهاجتماعیدراولینگامچرخهزندگیاشقراردارد؛لذارویکردهایمختلفیظهورمیکنند،کهدرزیربهرویکردهای تئوریکیاصلیدرموردسرمایهاجتماعیاشارهشدهاست:
۱. رويکرديکهبرگرفتهازتئوريتوسعهاقتصادياست؛
۲. رويکردمسؤوليتاجتماعيواصولاخلاقي؛
؛۳. ضوابطمديريتشرکتي
۴. رويکردسرمايهفکري.
2-13- سنجشسرمایهاجتماعیامروزهیکیازپرمناقشهترینموضوعاتدربیناندیشمنداناجتماعیایناستسرمایهاجتماعیراچگونهتعریفواندازهگیریکنند . اینمسألهبحثوانتقاداتزیادیرادرمحافلدانشگاهیبههمراهداشتهاست . برایاینکهدراندازهگیریسرمایهاجتماعیدقتزیادمفهومسرمایهاجتماعیکهمبناییبرایچارچوبتجربیتئوریکیحاصلنماییم،درکصحیحاست،ضروریبهنظرمیرسد. بیشترتحقیقاتجهتسنجشسرمایهاجتماعی،بهاندازهگیرینتایجسرمایهاجتماعیمتکیبودهتاشاخصهایخودسرمایهاجتماعی . سنجشهنجاراعتمادبانتایجرفتاریآنهنجارمتفاوتمی باشد.عملیاتیکردن،بادرکسرمایهاجتماعیبهعنوانشبکههاییازهنجارهایاعتمادوروابطمتقابل،وتعیینساختارروابطاجتماعیعاملینشروعمیشود. شبکههاممکناستبهعنوانعناصرساختاریسرمایهاجتماعیتلقیشوند. « محتوای» اینشبکههادراصطلاحسرمایهاجتماعیبههنجارهایاعتمادوروابطمتقابلمربوطاستکهدرداخلاینساختارهاعملمینمایند. ازآنجاکهدرعملیاتیکردنسرمایهاجتماعی،بایدتعاریفوابعاداینسرمایهرابدقتموردبررسیقراردادهودرکنماییم،بهبررسیومداقهابعادسرمایهاجتماعیازدیدگاههایمختلفخواهیمپرداخت:
یکی از بررسیهای مفید برای شناخت سرمایهاجتماعی در حوزه کسب و کار، پژوهش ناهاپیت و گوشال(1998) با عنوان «سرمایه اجتماعی،سرمایه فکری و مزیت سازمانی است» . این نویسندگان برای سرمایهاجتماعی سه بعد ساختاری،رابطه ای و شناختی در نظر گرفته اند:
بعدساختاریسرمایهاجتماعی،
بعدارتباطیسرمایهاجتماعی،
بعدشناختیسرمایهاجتماعی
که در ادامه توضیح مختصری داده می شود.
الف- بعد ساختاری: عنصرساختاريسرمايهاجتماعياشارهبهالگويكليتماسهايبينافراددارديعني، شمابهچهكسانيوچگونهدسترسيداريد. این بعد شامل: روابطشبكهايبينافراد، پيكربنديشبكهاي وسازمانمناسب . به طور کلی این بعد حوزهای را بررسی میکند که در آن افراد در سازمان به هم مرتبط میشوند، الگوهای ارتباطات میان کارکنان توصیف و سودمندی چنین ارتباطاتی مطالعه میشود .
ب-بعد ارتباطی: این بعد ماهیت روابط در یک سازمان را در بر میگیرد. به عبارت دیگر در حالی که بعد ساختاری بر این امر متمرکز است که آیا کارکنان در یک سازمان با هم در ارتباط هستند یا خیر، بعد ارتباطی بر ماهیت و کیفیت این روابط متمرکز میشود. در واقع این بعد به ارتباط موثر بین همکارانی که یکدیگر را دوست دارند، به یکدیگر اعتماد دارند و با هم هویت مییابند توجه دارد. این بعد شامل اعتماد، هنجارها، تعهدات و هویت میباشد .
ج-بعدشناختي: این بعد دربرگیرنده میزان اشتراکات کارکنان درون یک شبکه اجتماعی از راه زبان مشترک و مبادله سرگذشتهای مشترک تحقق مییابد. زبان و سرگذشتهای مشترک موجب افزایش سطح درک میان اعضای سازمان میشود و توانایی کارکنان را برای پیش بینی اقدامات سایر همکاران افزایش میدهد. این بعد مانند بعد ارتباطی به ماهیت ارتباطات میان افراد در یک سازمان میپردازد وشامل موارد زیر زبان و کدهای مشترک و روایتهای مشترک میگردد.
2. ابعادسرمایهاجتماعیسازمانیازدیدگاهلیناووانبورن
وابستگی
اعتماد
3.ابعادسرمایهاجتماعیازدیدگاهبوردیوبهصورتزیرمیباشد:
اندازهگروهیاشبکه،
حجمسرمایهایکههرکدامازاعضایشبکهدارایآنهستند.
۴. کلمن،سهبعدزیررابرایسرمایهاجتماعیدرنظرمیگیرد:
تعهدات،انتظاراتواعتمادمتقابل،
کانالهایارتباطی،
هنجارهاوضمانتهایاجراییمؤثر
5. ابعادسرمایهاجتماعیازدیدگاهگروه کندیدردانشگاههاروارد:
اینگروه،هشتبعدزیررامطرحکردند:
1) اعتماد، 2)مشارکتسیاسی، 3) مشارکتورهبریمدنی، 4) پیوندهایاجتماعیغیررسمی، 5) بخششوروحیهداوطلبی، 6) مشارکتمذهبی، 7) عدالتدرمشارکتمدنی، 8)تنوعمعاشرتهاودوستیها (الوانیوسیدنقوی، 1380)
6. ابعادسرمایهاجتماعیازنظرموسسهمطالعاتاسترالیا
همانطورکهاشارهشد،عملیاتیکردن،بادرکسرمایهاجتماعی،بهعنوانشبکههاییازهنجارهایاعتمادوروابطمتقابل،وتعیینساختارروابطاجتماعیعاملینشروعمیشود . دراینتحقیقباتوجهبهمدلهایوابعاداشارهشدهبرایسرمایهاجتماعی،وبهمنظورسنجشسرمایهاجتماعیازابعادمختلفواجتنابازسنجشتکبعدیآن،ازابعاداشارهشدهلاکلی( 2005 )واستون ( 2001) کهعبارتندازبعدشناختی (کیفیت) وبعدساختاری،استفادهشدهاست.
2-14- کارآفرینیبسیاری از مطالعات بر اهمیت کارآفرینی به عنوان یک مزیت بنیادین رقابتی برای خلق ارزش تاکید کرده اند . هیت و آیرلند(2002) از کارآفرینی سازمانی به عنوان مزیتی رقابتی برای خلق ارزش درون سازمانی نام می برند و باومل (2002) کارآفرینی را به عنوان مزیت جدید رقابتی معرفی می نماید. رشد و توسعه اقتصادی مستلزم شناسایی و خلق فرصتهای کارآفرینی میباشد. به عبارت دیگر، کارآفريني به عنوان يک پديده نوين در اقتصاد نقش موثري را در توسعه و پيشرفت اقتصادي کشورها دارد.کارآفريني در اقتصاد رقابتي و مبتني بر بازار امروزه داراي نقش کليدي است. در يک اقتصاد پويا، ايده ها، محصولات و خدمات همواره در حال تغيير ميباشند و در اين ميان کارآفرين است که الگويي براي مقابله و سازگاري با شرايط جديد را به ارمغان ميآورد.از اين رو در يک گستره وسيع تمام عناصر فعال در صحنه اقتصاد (مصرف کنندگان، توليد کنندگان، سرمايه گذاران) بايد به کارآفريني بپردازند و به سهم خود کارآفرين باشند. به دليل نقش و جايگاه ويژه كارآفرينان در روند توسعه و رشد اقتصادي، بسياري از دولتها در كشورهاي توسعه يافته و درحال توسعه تلاش ميكنندباحداكثر امكانات و بهرهبرداري از دستاوردهاي تحقيقاتي،شمار هر چه بيشتري از جامعه را كه داراي ويژگيهايكارآفريني هستندبهآموزش درجهت كارآفريني و فعاليتهاي كارآفرينانه تشويق و هدايت كنند.كارآفرينان با مهارتي كه در تشخيص فرصتها و موقعيتها و ايجاد حركت درجهت توسعه اين موقعيتها دارند،پيشگامان حقيقي تغيير در اقتصاد و تحولات اجتماعي محسوب ميشوند.آنها تصديق ميكنند كه موفقيت و بقا در چشم اندازهاي برخواسته از فردا، نيازمند چالاكي، قوه ابتكار و خلاقيت است.علاوه بر اينكارآفريني به ريسك پذيري،نوآوري و كنش كارآفرينانه هم نياز دارد.
لیائو و ولش (2005) مطالعات انجام شده روی سازمانها را به سه دسته طبقه بندی می کنند : شاخه اول مطالعات بر « فرد » و« تمایل » و « توانایی » کارآفرین برای کارهای مخاطره آمیز تاکید می کند. مطالعات بسیاری در مورد تمایل به کارآفرینی و توان کارآفرینان توسط دانشمندان انجام گرفته اند. مطالعات صورت گرفته درمورد تمایل به راه اندازی کسب و کار جدید که خود نوعی مخاطره محسوب می شود و نیز تمایل به انجام کارهای کارآفرینانه و پر مخاطره بر ویژگی های رفتاری و روان شناختی کارآفرین تمرکز می کنند. معروف ترین این مطالعات عبارتند از: « نیاز به موفقیت » ، « قابلیت نوآوری » ، « اعتقاد به اعمال نفوذ و دخالت در سرنوشت خود و محیط اطراف » و« ریسک پذیری »( الوانی و عبدالله پور ، 1387 ).
2-15- تاريخچهكارآفرينيكارآفرينيابتدا،درحوزهيموزيكمطرحبودهاستوكارآفريندرفرهنگلغت”آكسفورد” رئيسومديرمؤسسهمليموزيكتعريفشدهاست،يعنيكسيكهسرگرميهايموزيكالراتداركميبيند(صمدآقايي،1378).
درواژهنامهيدانشگاهيوبستركارآفرينكسياستكهمتعهدميشودخطرهاييكفعاليتاقتصاديراسازماندهي،ادارهوتقبلكند.كارآفرينيمفهومجديدينيست.ريشهآنبهقرنهيجدهمبازميگردد،يعنيزمانيكهريچاردكانتيلونعواملاقتصاديرابهسهدستهتقسيمكرد: -1مالكانزمين-2عواملاقتصاديدستمزدبگيرو – 3آندستهازعواملاقتصاديكهباقبولخطردربازاربورسفعاليتميكنند.
ژانباتيستسيحدودسال 1800 ميلادي كارآفرينيرامختصفرديميدانست،كهمنابعاقتصاديراازيكحوزهبابهرهوريوسودپايين،بهحوزههاييبابهرهوريوسودبالامنتقلكند(مقيمي، 1384).ورينصاحبنظرفرانسوي،دركتابخود،كهراجعبهكارآفرينيدرسال 1982 ميلاديبهرشتهتحريردرآوردهاست بيانميكندكهواژهيكارآفرينيبرگرفتهازكارواژهيفرانسوي آنترپرونخرميباشدكهبهمعني انجامكاريرابرعهدهگرفتناست. جنينگزنيزدرسال 1994 ميلاديدركتابخودتحتعنوانديدگاههايچندگانهازكارآفرينياينموضوعراموردتأييدقرارميدهد
پژوهشدرحوزهيكارآفريني،دردهههاي 1950 و 1960 ميلاديرايجگرديد،امادردهههاي 1970 و1980 ميلاديباسكونمواجهشدوازاواخردهه 1980 ميلاديمجدداًتوجهاترابهسويخودمعطوفنمود.ازاوايلدههي 1990 ميلاديشاهدتحولاتيدربخشدولتيكشورهابودهايم،بهگونهايكهساختارسلسلهمراتبيوبوركراتيكادارهاموردولتيكهدراكثرسالهايقرنبيستمحالتمسلطراداشتدرحالتبديلبهنوعيمديريتدولتيقابلانعطافوكارآمداست. اينتغييروتبديليكتجديدنظرسادهويكتغييرجزييدرمديريتنيست،بلكهتغييريهمهجانبهاستكهپاراديمجديديتحتعنوان«مديريتكارآفرينانه » آنراحمايتميكند (مقيمي، 1384).
دردهه 1990 ميلاديشاهداحيايتحقيقاتوعملياتكارآفرينيبودهايمكهآنرا انقلابكارآفرينانهنامگذارينمودهاندواينانقلابهنوزهماستمراردارد. بهغيرازرشدخيليسريعادبياتعلميوحرفهايكارآفرينيوسرمايهگذاريهايكارآفرينانهدرپهنهجهاني،شايدواضحترينمدركدراينخصوصتوجهمجددبهكارآفريني،ظهوررشتههايدانشگاهيدرزمينهكارآفرينيبودهاست . درسال 1993 ميلاديبيشاز 400 دانشگاهودانشكدهازايالاتمتحدهآمريكادارايرشتههايتحصيليكارآفرينيبودهاند(مقيمي، 1384). اينواژهدرادبياتفارسيابتدابهمعنايكارفرماوسپسكارآفرينترجمهشدهاست . البتهاينترجمهجامع،مفيدوبهمعنايدقيقواژهنيست. درواقعاگراينواژه ارزشآفرينترجمهميشدبهنظررساتربود (احمدپوردارياني، 1383).
درايرانكارآفرينيومطالعاتمربوطبهآنسابقهطولانيندارد،مؤسسهكاروتأميناجتماعي،سازمانآموزشوپژوهشوابستهبهوزارتكارواموراجتماعي،باترجمهمقالاتدربارهياشتغالآزادوخوداشتغالي،باهمكاريدفتربينالملليكارنخستينبارطرح آموزشكارآفرينيدرفروردينماه 1367 رامطرحكرد. دراينرابطهشورايعاليآموزشوپرورشبراياجرايطرحهايخوداشتغاليدرسال 1368 دروسكارآفرينيرادربرخيازرشتههاپيشنهادنمود.ازسال 1379 برنامههاييبرايآموزشكارآفريناندردانشگاههاتدوينشد. دراينسالمبحثكارآفرينيدربرنامهيتوسعهباعنوانطرحكاراد (طرحتوسعهيكارآفرينيدردانشگاههايكشور ) گنجاندهشد . مسئوليتپيگيري،اجراءوامورستاديآنازطرفوزارتعلومتحقيقاتوفناوري،بهسازمانسنجشمحولگرديد.هماكنوناينطرحدر 12 دانشگاهدرحالاجراميباشد.
باتوجهبهاينكهدربرنامهتوسعهسومبهاهميتكارآفرينيدرسطحجامعهتوجهگرديدهاست،وهماكنون12 دانشگاهكشوردورههاييبرايتوسعهكارآفرينيايجادنمودهاند،بااينحالنظامآموزشعالينتوانستهاستكهرسالتخودرادرجهتتحققاهدافكارآفرينياجراءنمايد (حقيقي، 1385)
كارآفرينيموضوعجديديدرعلوماجتماعينيست. مفهومكارآفرينيدرعرصهيوسيعيازچشماندازهايعلميدررشتههايمختلفيازروانشناسيگرفتهتااقتصاد،بهطورعميقموردمطالعهقرارگرفتهاست. درعلوممديريتعلمي،كارآفرينيراتمركزبر 4 عاملتصميمگيري،استراتژيوعملكرد،طراحيسازمانوخطرپذيريميدانند.فعاليتكارآفرينيشاملتغييرشكلوتحولكالايازقبلتوليدشده،بهوسيلهنوآوريازمحصولويانوآوريدرروشتوليدمحصولات،بافنآوريقديمياستكههمانمحصولبافنآوريجديدتربهبازارعرضهشود. دراينحالتدسترسيبهمنابعجديدمواداوليهامكانپذيراستوباايجادنمايندگيهايفروشجديدبرايمحصولات،ميتوانپايهريزييكصنعتجديدراانتظارداشت (شوميتر،بهنقلازاحمدپوردارياني، 1379).
2-16- تعاریفکارآفرینیبا توجه به تعاریفی مختلفی که ازطرف دانشمندان علوم اجتماعی‍، روانشناسی، اقتصاد و مدیریت از کارآفرینی شده می‍توان گفت که کارآفرینان محور توسعة اقتصادی در هر کشور هستند و با تخریب روش‍های قدیمی و ناکارآمد قبل و جایگزینی آنها بهوسیله شیوه های جدید و نوین و خلاقانه به سیستم اقتصادی پویایی و حیات میدهند.در میان تمام تعاریفی که از کارآفرینی شده است‍،، تعریف رابرت هیسریچ از جامعیت بیشتری برخوردار است:”کارآفرینی فرایند خلق چیزی جدید و با ارزش است از طریق راه ندازی یک کسب و کار و با اختصاص زمان و تلاش مورد نیاز، با در نظر گرفتن ریسک های مالی فروانی و اجتماعی، به منظور رسیدن به رضایت شخصی، پاداش مالی و ارضای نیاز استقلال طلبی. بنابر تعريف واژهنامه وبستر كارآفرين كسي است كه متعهــــــد ميشود مخاطره يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي اداره و تقبل نمايد»‍. رابرت هيسريچ كارآفريني فردي را فرايند خلق چيزي نو مي‍داند كه توام با صرف وقت و تلاش بسيار و پذيرش مخاطرات مالي، روحي، اجتماعي براي بهدست آوردن منابع مالي، رضايت شخصي و استقلال است، كه نتيجه اين فرآيند از فعاليت هاي منظمي حاصل ميشود كه خلاقيت و نوآوري را به نيازمندي‍ها و فرصت هاي بازار پيوند ميدهد. صمدآقايي ميگويد:‍آنچه يك سازمان را كارآفرين مي‍سازد، تعهد قوي نسبت به نوآوري محصول، نوآوري تكنولوژيكي، ريسكپذيري و پيشتاز بودن است.
تامپسون (2000 ميلادي) كارآفرينيرافراينديمي‌داندكهدرآنبتوانبااستفادهازخلاقيت،عضوجديدراهمراهباارزشجديدبااستفادهاززمان،منابع،ريسكوبه‌كارگيريديگرعواملبهوجودآورد. دیده‌بانجهانیکارآفرینی GEM،کارآفرینیرابهعنوانهرتلاشیتعریفمیکندکهبهوسیلهافرادبرایراه‌اندازیبککسبوکار (دارایکمتراز 100 نفرکارمند) وخوداشتغالیصورتمیگیرد(گزارشبرنامهسال 2008 GEM ایران، 1387)
درنتیجهکارآفرینیرابصورتعاممیتواناینگونهتعریفنمودکه؛کارآفرینیعبارتاستازایجادکسبوکارجدیدکهباخطرپذیریوعدمقطعیتهمراهاست.
باورایننکتهکهکارآفرینییکحوزهتفکربینارشتهایاستونظریههاوتئوریهایآنشکلیافتهتابهنسلجدیدانسانهادرهزارهسوم،نگاهمتفاوت،تفکرمتفاوتوبهعبارتدیگرزیستنمتفاوتیرانشاننماید،یکانگارهوتفکرتازهاستچراکهدرعصرحاضرادامهحیاتوتداومزندگیدرمیدانرقابتامکانپذیرمیگرددوکسیکهدراینمیدانپیروزباشدمیتواندادامهحیاتدهد. فزونیجمعیت،ورشکستگیکسبوکارهایکوچکومتوسط،بحرانهایشدیداقتصادی،ارتقاءسطحانتظاراتمشتریانو … همگیمواردیهستندکهادامهحیاتوموفقیتدرتمامعرصههایزندگیرادردنیایامروزینبارقابتهایمستمرمواجههنمودهاستوکارآفرینیمیتواندراهیبرایبرونرفتازاینمعضلبزرگباشد.
دربارهتعريفكارآفرينيوشخصكارآفرين،تعاريفگوناگونیازسويصاحب‌نظرانارائهشدهبودكهباتوجهبهوسعتسيطرهكارآفرينيدررشته‌هاوعلوممختلف،تنوعتعاريفنيزامريغيرقابلكنترلوناگزيراست،كهدراينجابااقتباسازگفتههارولدكونتزازواژهجنگلتعاريفاستفادهمی‌کنیم. درنتیجهارائهتعريفكاملوجامعيكهبتوانباارائهآن،اجماعدیدگاه‌هایصاحب‌نظرانراجلبكرد،سختوگاهغيرممكنمي‌نمايد. درايننوشتارسعيشدهاستبیشترازتعاريفیاستفادهشودكهازدیدنگارنده،مفهومینووچالشیدارند؛البتهاينبدانمعنانيستكهاينتعاریفبرتریبهسايرتعاریفداشتهيادارد.
درجهتارائهتعاریفکارآفرینیمیتواناینتعاریفرابهدوبخشتقسیمنمودوسپسدرخصوصهربخشبهصورتمجزابهبررسیوارائهاینتعاریفخواهیمپرداخت. دربخشنخستتعاریفعامکارآفرینیوسپسدردیگربخشتعاریفخاصکارآفرینیارائهشدهاست.
واژه كارآفريني از كلمه فرانسويEntrepreneurبه معناي «متعهد شدن» نشات گرفته است (حسن مرادی،1385). ريشه كارآفرين (Entrepreneurship) به مفهوم امروزی به قرن ۱۸ باز ميگردد، يعني زماني كه ريچارد كانتيلون عوامل اقتصادي را به سهدسته تقسيم كرد: مالكان زمين، عوامل اقتصادي مزد بگير و آن دسته از عوامل اقتصادي كه با قبول خطر در بازار بورس فعاليت ميكنند. مفهوم سنتی کارآفرینی بر تلاشهایی تأکید دارد که طی آن یک فرد بینشی را به کسب و کاری موفق تبدیل مینماید. اما اخیراً کارآفرینی به عنوان فرایندی که توانسته است در سازمان های گوناگون بدون در نظر گرفتن نوع و اندازه رخ دهد، تعریف شده است (مقیمی، 1384). مفهوم سنتی کارآفرینی، عمل یکباره برای خلق کالا یا خدمات جدید و یا ایجاد یک کسب و کار جدید بود که این کار به کنار گذاشتن محصولات یا خدمات موجود و روابط بازار منجر میگردید. اما امروزه کارآفرینی به جای اینکه یک رویداد یا حادثه تلقی شود، بیشتر به صورت یک فرایند دیده میشود که ریشه در فرهنگ سازمانی دارد، و به دنبال ایجاد ارزش بوسیلۀ منابع موجود، از طریق بهرهبرداری از فرصتها است.
بر این اساس، کار آفرینی یک مفهوم گستردهایی است که تعاریف گوناگونی برای آن وجود دارد. در ادامه برخی از این تعاریف را بیان میکنیم.
اکولز و نیک(1998) بیان کردهاند که كارآفرينيفرآيندي است كه با نگاه فرصت گرايانه كارآفرين آغاز ميشود و نتيجه آنعرضه خدمات و محصولات جديد و ايجاد اشتغال و رفاه در سطح جامعه است.
رابرت هیستریچ (1385) ، فرایند کارآفرینی را خلق چیزی نو میداند که توأم با صرف وقت و تلاش بسیار و پذیرش خطرات مالی، روحی و اجتماعی برای بدست آوردن منابع مالی، رضایت شخصی و استقلال است، که نتیجۀ این فراینداز فعالیتهای منظمی حاصل میشود که خلاقیت و نوآوری را به نیازمندیها و فرصت بازار پیوند میدهد.
بایگریو چنین اظهار داشته است که کارآفرین فردی است که از خود ابتکار، خلاقیت، نوآوری و انعطاف نشان داده و مایل است که به شکل ذهنی بیاندیشد و تغییرات را به عنوان یک فرصت در نظر گیرد (جوانمرد و مردانی، 1388).
پیتر دراکر معتقد است کارآفرین کسی است که فعالیت اقتصادی کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع کند. کارآفرین ارزشها را تغییر میدهد و ماهیت آنها را دچار تحول مینماید. همچنین مخاطرهپذیر است و به درستی تصمیمگیری مینماید. برای فعالیت خود به سرمایه نیاز دارد ولی هیچگاه سرمایهگذار نیست، کارآفرین همواره به دنبال تغییر است و به آن پاسخ میدهد و فرصتها را شناسایی میکند. به عقیدۀاو کارآفرینی همانا به کار بردن مفاهیم و فنون مدیریتی، استانداردسازی محصول، به کارگیری ابزارها و فرایندهای طراحی و بنا نهادن کار بر پایۀ آموزش و تحلیل کار انجام شده است. وی کارآفرینی را یک رفتار میانگارد و نه یک صفت خاص در شخصیت افراد(هزارجريبي، 1384).
در تعاريف مربوط به كارآفريني جنبه هاي مشتركي در همه تعاريف وجود دارد كهعبارتند از: ريسك پذيري، خلاقيت، نوآوری استقلال و پشتکار (احمد پور و مقیمی، 1385).
(ريچاردكانتيلون، 1725): كسيكهريسكراميپذيردباكسيكهتامينكنندهيسرمايهاستفرقميكند.ريچاردكانتيلون عواملاقتصاديرابهسهدستهتقسيمكرد: مالكانزمين،عواملاقتصاديوابستهبهمؤلفههايماليشاملدستمزدبگيرانوآندستهازعواملاقتصاديكهباقبولخطردربازاربورسفعاليتميكنند (مقيمي، 84 ).
(آداماسميت، 1775): نقشكارآفرينرادرصحنهفعاليتوفراگيرياقتصاديبسيارجزئيميدانست. ويمعتقدبودكهكارآفرينسرمايهفراهمميكنداماهرگزنقشپيشرووهدايتگرانهندارد.فرانسواكنهونيكلاسزمينرايگانهسرچشمهثروتميدانستندوكشاورزانراكارآفرينميخواندندوبرايكارآفرينجايگاهويژهايقائلبودند(احمدپوردارياني، 1380) در تعاريفي كه از كارآفريني ارائه شده است تفاوتهاي مغاير و متناقضي به چشم ميخورد.وجود اين تفاوتها در تعريف كارآفريني از سويي نشان دهنده گستردگي و اهميت موضوعاست كه ميتواند از زواياي مختلف مورد بررسي قرارگيرد و از سوي ديگر نشان دهندهپويايي موضوع است كه زمينه ارائه مدلها، تئوري ها و نظرات متفاوتي را فراهم ميآورد.
2-17- انواع كارآفرينيبا مروري بر ادبيات كارآفريني در مي يابيم كه بحث تقسيم بندي كارآفريني در طي دورههاي مختلف، تكامل چشمگيري داشته است بطوريكه انواع جديدي از كارآفريني در دوران هاي مختلف به منصه ظهور رسيده است. در شکل (2-13) انواع کارافرینی نمایش داده شده است. مطالعات در زمينه كارآفريني، معمولا اين واژه را در سه زمينه و قالب كلي زير شكل ميدهد:
در قالب افراد آزاد و غير وابسته به سازمان (كارآفرينان شخصي – كارآفرينان مستقل).
در قالب كاركنان سازمان ( كارآفرينان سازماني – كارآفرينان درون سازماني).
در قالب سازمان ( سازمان كارآفرين – كارآفريني سازماني).
كارآفريني
سازمان كارآفريني
كارآفرينان سازماني
كارآفرينان شخصي
كارآفريني سازماني
درون سازماني
كارآفريني مستقل
شكل 2-1: انواع كارآفريني

– كارآفريني مستقلانگيزههاي متفاوتي در افراد وجود دارد كه سبب ميشود به طور مستقل كار كنند، يكي از اين انگيزهها استقلالطلبي است كه از قويترين نيازهاي فرد كارآفرين ذكر شده است، او ميخواهد كارها را به شيوه خود انجام دهد و كار كردن براي ديگران براي او سخت است؛ زيرا او همواره اعتقاد دارد كه بهتر از هر كس ديگري ميتواند از عهده كار بر آيد و همچنين نياز به پيشرفت و احتياج به رضايتمندي شغلي از انگيزه هايي است كه شخص را به ايجاد يك بنگاه اقتصادي مستقل و يا يك فعاليت مستقل تحريك و ترغيب مينمايد.
هنوز يك تعريف جامع از كارآفريني مستقل، كه مورد توافق كليه يا اكثريت صاحب نظران باشد، وجود ندارد؛ اما ميتوان كارآفرين مستقل را به صورت زير تعريف كرد:
كارآفرين مستقل ، فردي است كه يك سازمان مستقل را تاسيس كرده و يا نمايندگي آن را بدست مي گيرد (مقيمي، 1384).
کارآفرین مستقل فردي است كه مسئوليت اوليه وي جمعآوري منابع لازم براي شروع كسب و كار است و يا كسي كه منابع لازم براي شروع و يا رشد كسب و كاري را بسيج مينمايد و تمركز او بر نوآوري و توسعه فرآيند، محصول و يا خدمات جديد ميباشد (احمد پور، 1387).
کارآفرین مستقل كسي است كه فرصتها را كشف ميكند و تقاضا را پيشبيني ميكند و خطر ناشی از نوسانات آن را به عهده ميگيرد. در فرآيند توليد، عامل سازماندهي و مسئول تصميماتي از قبيل اينكه « چه توليد شود؟ چقدر توليد شود؟ و يا با چه روشي توليد شود؟» ميباشد (صمد آقايي، 1387).
با توجه به تعاریف بالا به طور کلی میتوان گفت کارآفرینی مستقل، فرایندی است که کارآفرین از ایده اولیه تا ارائه محصول خود به جامعه، کلیۀ فعالیتهای کارآفرینانه را با ایجاد یک بنگاه اقتصادی جدید، به طور مستقل طی میکند.
– كارآفريني درون سازمانيرقابت تنگاتنگ و شديد بين شركتها و سازمانها، كاهش درآمدي مديريت سنتي در اين عرصه و رشد سريع شركت هاي كوچك، سبب شد كه سازمانها اهميت ويژهاي براي نوآوري قائل شوند؛ زيرا نوآوري را تنها تضمين خود براي بقا در عرصه رقابت ميدانستند، از اين رو سعي كردند افراد خلاق و كارآفرين را كه پديد آورندگان اصلي محصولات و خدمات نو در سازمان بودند، تشويق و ترغيب كنند كه در سازمان بمانند و ايده هاي خود را در سازمان محقق سازند. پينكات اين افراد را كارآفرينان سازماني نام نهاد. پينكات در سال 1985 واژه Entrepreneur را ابداع نمود و كارآفرين درون سازماني را فردي تعريف كرد كه در سازمانهاي بزرگ همچون يك كارآفرين مستقل فعاليت مينمايد و فعاليت وي، ايجاد واحد هاي جديد در سازمان، ارائهي محصولات، خدمات و فرآيندهاي جديد ميباشد كه شركتها را به سوي رشد و سودآوري سوق ميدهد (احمد پور، 1378).
تعريفي كه پينكات ارائه ميدهد شباهت زيادي با كارآفريني مستقل دارد؛ تنها تفاوت آن در اين است كه در داخل سازماني كه از قبل بوجود آمده است انجام ميپذيرد.
شومپتر عمده فعاليتهاي كارآفرينان سازماني را شامل توسعهي كالا و خدمات جديد، معرفي روشهاي جديد توليد، تشخيص بازارهاي جديد، پيدا كردن منابع جديد و توسعه و بهبود سازمان ميداند ( صمد آقايي، 1378).
در واقع كارآفريني درون سازماني فرآيندي است كه در آن محصولات يا فرآيندهاي نوآوري شده از طريق القاء و ايجاد فرهنگ كارآفرينانه در يك سازمان از قبل تاسيس شده به ظهور ميرسند (خانيجزني،1384).
– كارآفريني سازمانيامروزه شركت ها و سازمان ها سعي ميكنند خود نيز كارآفرين باشند تا بتوانند نسبت به تغيير و تحولات انعطاف داشته و فرصت هاي موجود در بازار را از دست ندهند. آنها تلاش ميكنند كارآفريني سازماني را تا حد ممكن افزايش دهند تا سبب افزايش بهرهوري، جلوگيري از خروج افراد نخبه و افزايش توانايي رقابت بين المللي شوند، سازمانهاي امروزي متعهد ميشوند كه محصولات جديد، فرآيندهاي جديد و نظامهاي سازماني نوين ايجاد نمايند. و براي اين منظور انقلاب جديدي به سوي تسهيل، تسريع و گسترش فرآيند سازماني دارد. اين نوع كارآفريني، فرآيندي است كه سازمان طي ميكند تا همه كاركنان بتوانند در نقش كارآفرين انجام وظيفه كنند و تمام فعاليتهاي كارآفرينانه فردي و گروهي بطور مستمر، سريع و راحت در سازمان مركزي يا شركت تحت پوشش خود مختار به ثمر ميرسد (صمد آقايي، 1378).
فراي معتقد است كارآفريني شركتي زماني در يك سازمان ايجاد ميشود كه بالاترين مقام اجرايي نسبت به مفهوم كارآفريني متعهد شود و بعد از آن كل سازمان كارآفريني را بپذيرد تا يك ساختار زنده و پويا در سازمان ايجاد شوند و همچنين بخش محصولات جديد براي رهبري توليدات، تشكيل شده تا شركتهاي فرعي بتوانند پيشنهادهای افراد را پذيرفته و به طور مستقل بر روي آنها سرمايهگذاري كنند. بخشي هم در توليد منابع انساني سعي كند، به آموزش كاركنان و مديران مبادرت ورزد. و بالاخره اينكه توسعه فرهنگ كارآفريني و شناسايي استعدادهاي كارآفرينانه و پاداش به كارآفريني سازماني، از عمده كارهايي است كه يك شركت براي كارآفرين شدن بايد انجام دهد (احمد پور، 1378).
لازم به توضیح است که تفاوت کارآفرینی بین سازمانی با کارآفرینی سازمانی در نوع راهبردی است که جهت ایجاد تحول در شرکتها به کار میبرند. در کارآفرینی بین سازمانی يك فرد سر منشاء نوآوري و تحول و كارآفريني سازمان ميشود. اما در کارآفرینی سازمانی تمامي اعضاء شركت و سازمان داراي روحيه كارآفريني ميباشند. اين روحيه نوآور بودن، در جاي جاي سازمان وجود دارد
امروزه کارآفرینی سازمانی به عنوان یک راهبرد مجزا و یکی از شاخه های مدیریت راهبردی مطرح است که سازمان در این راهبرد، بر اهداف پویا و اشباء ناپذیر تأکید میورزد. و بر همین اساس است که کارآفرینی نه تنها در راهاندازی یک کسب و کار جدید، نه صرفاً در کسب و کارهای کوچک و متوسط، بلکه در کسب و کارهای بزرگ نیز زمینۀ ظهور خواهد داشت. و در این دسته از کسب وکارها میتواند پادزهری قدرتمند برای بیطراوتی و رخوت، کمبود نوآوری، ایستایی رشد مدیران ارشد و سکونی باشد که اغلب دامنگیر شرکتهای بزرگ و بالغ میشود (زیودار، 1387)
با توجه به مطالب اشاره شده در بالا و ضرورت اهمیت فعالیتهای کارآفرینانه در سازمانهای در حال فعالیت، این پژوهش در پی آن است تا کارآفرینی را در سطح سازمانی مورد توجه قرار دهد. از این رو با توجه مطالب فوق کارآفرینیسازمانی، فرایندی است که یک شرکت طی میکند تا همۀ افراد آن به کارآفرینی تشویق شده و تمام فعالیتهای کارآفرینانۀ فردی و گروهی به طور مستمر، سریع و راحت در شرکت انجام پذیرد. در این فرایند هر یک از کارکنان در نقش کارآفرین انجام وظیفهمیکنند.
2-18-کارآفرینی درون‍سازمانیفرایندی است که کارآفرین تحت حمایت یک سازمان فعالیت‍های کارآفرینانه خود را به‍ثمر میرساند. با وجود این که کارآفرینی درون سازمانی بهعنوان یک مفهوم، اخیراّ در ادبیات مدیریت وارد شده، مفهومی است که بهرویکرد کارآفرینی یک سازمان مرتبط بوده، ریشه در ادبیات کارآفرینی دارد‍. فرای معتقد است که کارآفرینی درون سازمانی، فرایندی است که محصولات(خدمات) یا فرایندهای نوآورانه بهوسیله خلق فرهنگ کارآفرینانه در یک سازمان ایجاد میگردد[30]. فرایندی است که در آن محصولات یا فرایندهای نوآوری شده از طریق القا و ایجاد فرهنگ کارآفرینانه در یک سازمان از قبل تاسیس شده، بهظهور میرسند.کارآفرینی سازمانی در حیطه سازمان عمل مینماید و ساختارها، رویکردها، هنجارها، تکنولوژی‍ها، خدمات و محصولات فعلی سازمان را گسترش داده‍، یا در مسیرهای جدید قرار میدهد.‍ کارآفرینی درون سازمانی برای موفق بودن، باید از منظر مدیریت استراتژیک تحقق یابد‍. کارآفرینی درون سازمانی باید بخشی از طرح های گسترده استراتژیک یک سازمان و بخش مکمل اجرای این طرح باشد. برای تحقق کارآفرینی درون سازمانی از منظر مدیریت استراتژیک، سه دلیل وجود دارد:
4-1 نخست:‍ کارآفرینی درون سازمانی بر عملکرد بلند‍مدت سازمانی بویژه انطباق و بقا بیش‍ترین تأثیر را دارد.از آن‍جا که این ها معیارهایی هستند که زیربنای مدیریت استرتژیک را شکل می‍دهند و باید فرایند کارآفرینی در یک سازمان را در سطح استراتژیک آغاز کرد، یک رویکرد کارآفرینی مدیریت استراتژیک به سازمان اجازه می‍دهد تا با آمادگی بهتر به تغییر در محیط بیرونی واکنش نشان دهد، در طول زمان سازگار شده، ادامه حیات دهد.
4-2 دوم:‍  هر رویه سازمانی که نیازمند پذیرش گستردهای باشد، باید مورد قبول مدیریت ارشد سازمان قرار گیرد.ادغامکارآفرینی درون سازمانی و فرایند مدیریت استراتژِیک ، به ایجاد یک نوع تعهد کمک می‍کند. اگر قرار است کارآفرینی موفق باشد، باید در تمام سطح سلسله مراتب سازمانی مشهود باشد.
4-3 سوم:‍کارآفرینی درون سازمانی در برگیرنده اعمالی است که بخشی از طرح‍های استراتژیک یک سازمان محسوب می‍شود.‍توسعه محصولات و خدمات جدید، نوآوری در محصولات و خدمات و همچنین ایجاد واحد و شعبات جدید، همگی نتایج سازمان کارآفرین است. کارآفرینی سازمانی یا در اصطلاح آنچه که متناوباً فعالیت اقتصادی شرکتی نامیده می شود، بدون مانع و مشکل نیست. موانع و محدودیت های متعددی برای حرکت به سوی کارآفرینی در شرکت ها وجود دارد، هرچند بسیاری از این موانع ناخواسته هستند و آنها را پیامد و بازخورد حاصل از به کارگیری فنون مدیریت سنتی می دانند. در برخی از موارد اینگونه موانع به قدری مخرب اند که افراد ترجیح می دهند از رفتار کارآفرینانه در شرکت اجتناب نمایند.  
2-19- مدلهاي فرآیند كارآفريني سازمانيهمانطوری که بیان شد، مفهوم سنتی کارآفرینی بر تلاشهایی تأکید دارد که طی آن یک فرد بینشی را به کسب و کاری موفق تبدیل مینماید. اما اخیراً کارآفرینی به عنوان فرایندی که توانسته است در سازمانهای گوناگون بدون در نظر گرفتن نوع و اندازه رخ دهد، مفهوم پردازی شده است (مقیمی، 1384). مفهوم سنتی کارآفرینی، عمل یکباره برای خلق کالا یا خدمات جدید و یا ایجادیک کسب و کار جدید بود که این کار به کنار گذاشتن محصولات یا خدمات موجود و روابط بازار منجر میگردید. اما امروزه کارآفرینی به جای اینکهیک رویدادیا حادثه تلقی شود، بیشتر به صورت یک فرایند دیده میشود که ریشه در فرهنگ سازمانی دارد، و به دنبال ایجاد ارزش بوسیلۀ منابع موجود، از طریق بهرهبرداری از فرصتها است.صاحب نظران مختلف چارچوبهاي علمي و كاربردي متعددي را براي فرایند کارآفرینی ارائه دادهاند كه در ادامه برخي از اين مدلها مورد بررسي قرار ميگيرند:
2-20- مدل كارآفريني سازماني كورنوال و پرمنشكل (2-14) چارچوب سازماني را نشان ميدهد كه مبناي رويكرد مديريت استراتژيك است. اطلاعات حاصل از محيط دروني و بيروني سازمان سرآغاز فرآيند كارآفريني سازماني است. اين اطلاعات از ارزيابي گزينههاي استراتژيك بدست ميآيد و هنگامي كه يك طرح استراتژيك تعيين شد بايد اجرا شود. عوامل فردي، گروهي و سازماني كه براي يك سازمان كارآفرين الزامي هستند بايد موضوع ارزيابي و اجراي يك طرح استراتژيك قرار گيرند و نتايج طرح استراتژيك براي كنترل و ارزيابي مورد استفاده قرار گيرد. تغيير در اين طرح را ميتوان در هر مرحله از اين فرآيند و براي افزايش عملكرد و كارايي انجام داد
محيط خارجي
محيط داخلي
ارزيابي
نيروهاي پيش برنده كارآفريني: موضوعات سازماني، گروهي و فردي
ارزيابي گزينه ها:
چشم انداز، اهداف، ماموريت و استراتژي ها
اجرا
كنترل و ارزيابي
نتايج
شكل 2-2: مدل كارآفريني سازمان كورنوال و پرلمن (1990)

.
2-21- مدل كارآفريني سازماني كوراتكو و نافزيگركوراتكو، نافزينگر و همكارانش معتقدند كه فرآيند ايجاد كسب و كار جديد حاصل تعامل بين عوامل مختلف است. اين مدل، تعامل بين فعاليتهاي مختلف را به عنوان علت كارآفريني در سازمانها معرفي ميكند. بر اساس اين مدل تصميم به اقدام كارآفريني سازماني حاصل تعامل عواملي چون ويژگيهاي سازماني، مشخصات فردي و برخي دیگر از تسريع كنندههاست. شكل (2-15) اين عوامل را به طور دقيق نشان ميدهد.
اجراي ايده كارآفرينانه
دسترسي منابع
توانايي غلبه بر موانع
برنامه ريزي امكان كسب و كار
تصميم به اقدام كارآفريني
ويژگي هاي سازماني:
– حمايت مديريت
– آزادي عمل كاري
– تقويت و پاداش
– دسترسي زماني
– مرزهاي سازماني
مشخصات فردي:
– گرايش به ريسك و خطرپذيري
– تمايل به استقلال
– نياز به موفقيت
– هدفگرايي
– قانون كنترل
تسريع رويداد زماني
شكل 2-3: مدل كارآفريني سازماني كوراتكو و نافزيگر (2001)

2-22- فرآيند كارآفريني احمد پور و مقيميمهم ترين اجزاي فرآيند كارآفريني از نظر احمد پور دارياني و مقيمي (1385) شامل ۵ مرحله است كه در شكل (2-16) آمده است.
* كارآفرين: فردي است كه به صورت آگاهانه تصميم ميگيرد كسب و كار مخاطره آميز جديدي را آغاز كند و كليديترين جزء فرايند كارآفريني است.
* فرصت: فرصتهاي زيادي در جامعه براي كسب و كار وجود دارد؛ ولي كارآفرين با تجزيه و تحليل وشناسايي موقعيتهاي بازار، فرصتهايي را كه از ظرفيت بالايي بر خوردارند، براي شروع كسب و كار خود بر ميگزيند.
* ساختار: كارآفرين براي انجام كسب و كار خود بايد مشخص سازد كه در قالب چه نوع ساختار ي ( به صورت فردي، شراكتي يا شركتي) ميخواهد فعاليت خود را آغاز كند.
* منابع: منابع مالي و انساني شناسايي و حمايت سرمايهگذاران مشخص ميشود.
* استراتژي و برنامهي كسب و كار: اهداف كلي، استراتژيها و برنامههاي تفصيلي كسب و كار تعيين ميشوند (احمد پوردارياني و ميقيمي،1385).كارآفرين
فرصت
ساختار
منابع
استراتژيوبرنامهكسبوكار
شكل 2-4: فرآيندكارآفريني(احمدپورداريانيومقيمي،1385)

2-23- مدل هیستریچ و پترز
هیستریچ و پترز (1385) در دیدگاهی جدید فرایند کارآفرینی را به چهار مرحله تقسیم کرده اند: شکل(2-17)
شناسایی و ارزیابی فرصتها
تامینمنابعموردنیاز
تدوین برنامه تجاری
مدیریت کسب وکار

شکل 2-5: مدل هیستریچ و پترز (1385)

شناسایی و ارزیابی فرصتها: فرآیندی که به وسیله آن کارآفرین فرصتی را برای شروع کسب و کار مطرح میکند.
تدوین برنامه تجاری: فرآیندی که در آن جهتگیریهای آینده کسب و کار توصیف میشود.
تامین منابع مورد نیاز: فرآیندی که در آن منابع مورد نیاز برای شروع کسب و کار مشخص و جمع آوری میشود. این فرآیند با برآورد منابع فعلی کارآفرین آغاز میشود.
مدیریت کسب وکار- فرآیندی که در آن کارآفرین باید برنامه تجاری را به مرحله اجرا در آورد.
2-24- مدل کارآفرینی بارینگر و ایرلندبارینگر و ایرلند (1388) برای فرآیند کارافرینییک مدل بنیادی ارائه نمودند شکل (2-6):
مدیریت و رشد یک سازمان کارآفرین حرکت از یک ایده به سوی یک موسسه کارآفرین ایجاد یک ایده موفق کسب وکار تصمیم گیری درباره کارآفرین شدن
مسائل منحصر بفرد بازاریابی
اهمیت دارایی های فکری
ارزیابی و اماده شدن برای چالشهای رشد
استراتژی هایی برای رشد شرکت
گرفتن حق امتیاز
کسب سرمایه یا تامین مالی نوشتن یک طرح کسب و کار تهیه یک بنیان صحیح اخلاقی و قانونی شایسته ارزیابی قوت مالی و ماندگاری یک کسب و کار مخاطره آمیز جدید
ایجاد یک تیم جدید کسب وکار مخاطره آمیز توسعه یک مدل کسب و کار اثر بخش تجزیه و تحلیل صنعت رقبا
تجزیه و تحلیل امکان پذیری (فرصت یابی)
خلق ایده ها مقدمه ای بر کارآفرینی
شکل 2-6: مدل بنیادی کارآفرینی بارینگر و ایرلند(1388)

2-25- مدل پیترز و پتلزبرگ و عوامل موثر بر آنپیترز و پتلزبرگ(فرهنگی،1384) فرآیند کارآفرینی سازمانی را به سه فرآیندتولید ایده، امکان سنجی ایده و بهره برداری از ایده تقسیم نمودند. به دليل جامعيت، این مدل به عنوان مبناي تحقيق حاضر قرار گرفت. شکل (2-19). در ادامه هر كدام از سه بعد فوق بيشتر تشريح ميشود.

مولفه های فرهنگ سازمانی
مولفه های ارتباطی
تولید ایده ها در سازمان
مولفه های فرهنگ سازمانی
مولفه های ارتباطی

فرهنگ قابل مشاهده
شبکه ارتباطی
فرهنگ قابل مشاهده
شبکه ارتباطی

اجرای ایده ها در سازمان

ارزشهای مشترک
کانالارتباطی
نتایج ایده ها
ارزشهای مشترک
کانالارتباطی

مولفه های ساختار سازمانی
مفروضات مشترک
مسیرارتباطی
مفروضات مشترک
مسیرارتباطی

رسمیت
تمرکز
پیچیدگی

شکل 2-7:: مدل پیترز و پتلزبرگ(فرهنگی،1384)

2-25-1- تولید ایده در سازمان
مرحله ایده پردازی اولین گام مرحله توسعه مفهوم است. هدف این مرحله، خلق تعداد زیادی ایده محصول جدیداست که در مرحله بعد یعنی امکان سنجی مورد ارزیابی قرار میگیرد. (فرهنگی،1384) ایدهیک فکر، عقیدهیا خیال است. فرصت ایدهایی است که شرایط و جذابیت لازم و ارزش زمان را دارد و قطعاً میتواند به صورت کالا یا خدمتی در آید که برای خریداریا کاربر نهایی ارزش ایجاد کند. بنابراین تمام ایدهها فرصت نیستند(بارینگر و ایرلند، 1388).
منابع ایدهها به چهار دسته تقسیم شدهاند:
1. منابع درونی اولیه
1.1. پرسنل بازاریابی. ايدههايي كه پرسنل بازاريابي ارائه ميكنند، اصولا ايدههاي برخواسته از نياز هستند. نيروي فروش با توجه به تجربيات بدست آمده و ارتباط مستمر با مشتريان، منبعي عالي از ايدههاي محصول جديد است. اين نيرو به طور مداوم بر بازار نظارت داشته و آن را تحت بررسي قرار ميدهد. از اين رو با تغييرات بوجود آمده در نيازها، خواسته ها و الگو هاي رفتاري به علاوه تغييرات در تلاشهاي رقابتي منطبق مي شود.
1.2. دانشمندان و مهندسان. اكثر ايده هاي محصول جديد در واحد تحقيق و توسعه خصوصي شركتها شكل ميگيرد. ايدههاي محصول جديدي كه از جانب دانشمندان و مهندسان ارائه ميگردند، بيشتر جنبه تكنولوژيكي دارند.
1.3. پرسنل تولید. پرسنل توليد منبع اصلي ايدههاي محصول جديد در زمينه كاهش هزينه محصول و بالاخص هزينه توليد هستند. اكثر ايدههاي آنها در ارتباط با بهبود محصولات موجود است تا توليد محصولاتي كاملا جديد.
2. منابع درونی ثانویه:
2.1. مدیریت سطح بالا. بيشتر اوقات، مديريت سطح بالا علاوه بر ارائه رهنمودهاي لازم در زمينه تلاش مرتبط با توسعه محصول ميتواند ايدههاي محصول جديد خاصي را خلق كند. اين دسته از مديران بيشتر مايلند به آينده گرايش داشته باشند و غالبا ميتوانند منبعي از ايدهها را براي محصولات اصلي جديد در آيند فراهم كنند.
2.2. سایر کارکنان. كاركنان بخشهايي غير از بازاريابي، مهندسي و عمليات ها ميتوانند يك منبع خوب از ايدههاي محصول باشند مشروط بر آنكه: 1- از نزديك با مشتريان كار كنند، مثلا در محل کار خدمات ارائه دهند يا 2 – خودشان از مصرف كنندگان واقعي محصولات شركت باشند.
3. منابع بیرونی اولیه
1.3. مشتریان. بزرگترين و مهمترين منبع ايدههاي محصول جديد مشتريان هستند، هر چند ايدههاي مشتريان معمولاً در زمينهي اصلاحات محصول و گاهاً بر حسب تصادف در زمينه تفكيك محصول است، تقريبا هرگز در ارتباط با محصولات نوظهور نيست.
2.3. تامینکنندگان. تامينكنندگان ميتوانند جزء منابع ارزشمند ايدهها باشند منوط بر آنكه از قدرت كارشناسي تكنيكي كه آنها را قادر به ارائهي پيشنهادات در مورد محصولات جديد براي مشتريان ميكند، برخوردار باشد.
3.3. رقبا. رقباي داخلي يك كشور ممكن است منبع غير مستقيم افزايش محصولات جديد باشند. ولي به ندرت در زمره منابع ايدههاي محصول جديد قرار ميگيرند مگر در جايي كه الگو برداري به عنوان يك استراتژي پذيرفته شده، يا بخشنامه دولتي جهت صدور مجوز ايدههاي متضاد وجود داشته باشد. اما رقباي خارجي، منبع بهرهورتري از ايدهها هستند.
4.3. مخترعان یا نوآوران. مخترعان ميتوانند يكي از منابع مفيد ايدههاي محصول جديد باشند به خصوص كه اكثر آنها مجبور نيستند براي سرمايهگذاري در مورد اختراعاتشان هيچ گونه سرمايه مالي اختصاص دهند.
5.3. واسطهها. اكثر تاجرهاي عمده همچون ” سييرز ” داراي واحد هاي خصوصي محصول جديد هستند و از توليدكنندگان به منظور ارائه پيشنهاد در خصوص ويژگيها و مشخصات محصولات دعوت به عمل ميآورند. واسطهها، توزيع كنندگان صنعتي و كارگزاران بزرگ نيز منابع خوبي از ايدهها هستند.
6.3. مشاوران. اكثر شركتهاي مشاوره مديريتي وظيفه توسعه محصولات جديد از جمله توليد ايده را بر عهده دارند و در اين كار متخصص هستند. اينگونه شركتها بيشتر تجربيات مطلوب را انتقال ميدهند.
4. منابع بیرونی ثانویه:
4.1. نمایندگیهای تبلیغاتی. اكثر نمايندگيهاي تبليغاتي از استعداد خلاقانه و تجربه محصول / بازار در زمينه خلق مفاهيم محصول جديد برخوردارند آنها خود را به عنوان مشاوران بازاريابي و تحقيق بازار براي مشتريان در نظر ميگيرند. و استعداد خلاقانه خود را در راستاي توسعهي ايدههاي محصول جديد به كار ميبرند.
4.2. طراحان صنعتی. اكثر مهندسان طراحي صنعتي بي نهايت خلاق هستند و شركتهاي محل كارشان، از طريق اقدام به توسعه محصول جديد، تمايل و علاقه خود را نسبت به سرمايهگذاري بر روي خلاقيت ايشان نشان ميدهند. گاهي اوقات، واحدهاي طراحي صنعتي دانشگاه ها، از جانب دولت و ساير سازمانها جهت انجام كار اصلي محصول جديد به كار گماشته ميشوند.
4.3 سایر تولیدکنندگان. اكثر شركتها داراي ايدههاي محصول جديد بالقوه ارزشمندي هستند كه آنها را نميخواهند، زيرا اين ايدهها با استراتژي شركتشان در تعارض هستند. اگر بتوان به اين ايده ها دسترسي پيدا كرد، معمولا ميتوان آنها را با هزينههاي كمي خريداري كرد.
4.4. دولتها. دولتها با تدوين قوانين و مقررات جديد ميتوانند منبعي از ايدههاي محصول جديد باشند. قانونگذاران به دنبال شركتهايي هستند كه بتوانند مشكلاتي چون محصولات و شرايط كاري خطرناك و ناسالم را كه بايد بر اساس قانون جديد اصلاح شوند، برطرف نمايند.
4.5. دانشگاهها. دانشگاهها به طور اتفاقي ايدههاي محصول جديد را بخصوص در مدارس مهندسي، علوم، بازرگاني و پزشكي خلق ميكنند. حمايت تحقيق از دانشگاهها ممكن است حقوق خاصي را به پيشنهاد دهندگان شركتي جهت ايدههاي محصول جديد اعطاء كند.
4.6. آزمایشگاههای تحقیقاتی. اكثر كشورهاي توسعه يافته دنيا داراي حداقل يك آزمايشگاه تحقيقاتي هستند كه تحقيقات مرتبط با محصول جديد را از طريق عقد قرارداد با شركتهاي پيشنهاد دهنده انجام ميدهند و ممكن است شخصا ايدهايي را در مورد فروش ارائه كنند.
4.7. نشریات پژوهشی. مجلاتفنی، علمي و تجاري مرتبط با حوزه تكنولوژي شركت ميتوانند منبعي از ايدههاي محصول جديد تكنولوژيگرا باشند.
2-25-2-تکنیکهای ایده پردازی:برای ایدهپردازی تکنیکهای زیادی وجود دارد که در ادامه برخی از آنها را به صورت خلاصه بیان میکنیم.
طوفان مغزی(بارینگر و ایرلند، 1388). طوفان ذهنی فنی است که تعداد زیادی ایده و راه حل مسائل را در مدت کوتاهی خلق میکند. در این شیوه، تجزیه و تحلیل و تصمیم گیری انجام نمیشود. ایدههایی که در جلسات طوفان ذهنی بیان میشوند بعداً طبقه بندی، انتخاب و تجزیه و تحلیل میشوند. طوفان ذهنی فنی است که تعداد زیادی ایده و راه حل مسائل را، در مدت کوتاهی خلق میکند.
گروه کانونی(بارینگر و ایرلند، 1388). گروه کانونی شامل 5 تا 10 نفر میشود که در مورد موضوعی مشخص با یکدیگر بحث میکنند. این افراد باید بر اساس ویژگیهای مشترکی که متناسب با موضوع است انتخاب شوند. یکی از دلایل برگزاری چنین جلساتی خلق ایدههایی است تا فرصتهای کسب و کار، محصول یا ارائه خدمتی را نشاندهد.
پژوهش میدانی(بارینگر و ایرلند، 1388). پژوهش میدانی شیوه جمعآوری اطلاعات از نمونه ای از افراد است. پژوهش میدانی را میتوان از طریق تلفن، نامه، اینترنتیا حضوری انجام داد. پژوهش میدانی ایدههای جدید در کسب و کار، خدمات و محصولات را خلق میکند، زیرا در این گونه تحقیقات سوالات مشخصی پرسیده میشود و جوابهایی خاص نیز دریافت میگردد.
مهندسی معکوس. مهندسي معكوس شامل تجزيه محصول رقيب براي مشاهد نحوه ساخت آن به منظور تقليد يا بهسازي است در اين فرايند، تيمي از مهندسان به طور منظم و مجدانه مدلهاي جديد محصولات رقيب را با هدف كشف ايدههاي جديدي كه ممكن است به محصولاتشان بپيوندد تجزيه و تحلیل ميكنند.
2-25-3- بکارگیری(امکان سنجی) ایده در سازمانبکارگیری ایده در سازمان در واقع ارزیابی امکانات جهت بهره برداری از ایده های ایجاد شده در سازمان است. از این رو به این مرحله امکان سنجی ایده ها هم میگویند. به عبارت دیگر، تجزیه و تحلیل امکان سنجی، فرآیند تعیین ارزش ایدهی کسب و کار است. هدف از تجزیه و تحلیل امکان سنجی در ارزیابیهای اولیه ایدهی کسب و کار، تعیین ارزش ایده برای پیگیریهای بعدی و بررسی ایدهها پیش از صرف منابع مالی است. مراحل تجزیه و تحلیل امکان سنجی در شکل (2-20) ارائه شده است.
یک یا بیشتر حوزه ها جواب منفی داشته باشد
جواب مثبت در تمامی چهار رده
امکان سنجی مالی
امکان سنجی سازمانی
امکان سنجی بازار/ صنعت
امکان سنجی محصول / خدمت
صرف زمان و منابع لازم برای پیش بردن ایده کسب و کار به عوامل روبرو بستگی دارد
سرمایه گذاری کسب و کار جدید
ایده



قیمت: 10000 تومان