–82

دانشگاه قمدانشکده حقوق
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد«MA»رشته حقوق جزا و جرم شناسیعنوان:بررسی حقوقی- جرم شناسی زورگیری مطالعه ی موردی در همدان« ملایر»استاد راهنما:دکتر محمد خلیل صالحینگارنده:پوریا آیینهزمستان 92
888295127566

سپاس نامه
در ابتدا حمد و سپاس می گویم خداوند متعال را که همواره لطف بیکران خود را در تمامی عرصه های زندگی شامل حال این بنده حقیر کرده است و سپاس گذاری می کنیم از استاد محترم جناب دکتر محمد خلیل صالحی که مرا در نوشتن این پایان نامه یاری فرمودند.

چکیده:
زورگیری یکی از جرایمی است که به شدت امنیت و اسایش عمومی را سلب می کند زورگیری منبع اصلی ترس در میان مردم است .چرا که قربانیان با یک تهدید جانی و یک تهاجم روبرو می شوند که حتی ممکن است به از دست دادن زندگی شأن منجر شود این در حالی است که قانون ما در خصوص زور گیری صراحت ندارد .علل و عواملی که مجرمین را به سوی زورگیری سوق میدهد چیست ؟راه کارهای پیشگیری از زور گیری کدام است؟نتایجی که در مطالعات موردی به آن دست یافته ایم کدامند ؟روش تحقیقی که نگارنده از آن سود برده است کتابخانه ای و میدانی است .در مطالعه موردی از روش میدانی استفاده شده است در مطالعه موردی حدود بیست پرونده زورگیری را که در چند سال اخیر در همدان ارتکاب یافته است ،نگارنده برسی کرده و در پایان با تحلیل اماری به اطلاعات و نتایجی در خصوص مجرمین ،قربانیان ،زمان و مکان زورگیری دست یافته است.
در پیشگیری از زور گیری می توان از پیشگیری کیفری و غیر کیفری و خصوصاً پیشگیری وضعی سود –جست . از جمله علل زورگیری می توان به علل مربوط به قربانی همانند جذاب بودن ،اسیب پذیر بودن و …..علل مربوط به مکان و زمان اشاره کرد.
برخی از نتایج مهم تحقیق که در مطالعه موردی بودن پرداخته شده است عبارتند از :کمرنگ بودن نقش اعتیاد در زورگیری های خیابانی ،بیکار بودن قریب به همه ی زور گیران و کم سن و سال بودن زورگیران خیابانی است .
کلید‌واژه‌ها:پیشگیری، زورگیری، ، علل و عوامل، قربانیان.مطالعه موردی
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
TOC \o “1-3″ \h \z \u مقدمه PAGEREF _Toc437947060 \h 1تعریف مساله PAGEREF _Toc437947061 \h 1سوالات تحقیق PAGEREF _Toc437947062 \h 1سابقه و پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc437947063 \h 2ضرورت انجام تحقیق PAGEREF _Toc437947064 \h 2فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc437947065 \h 2هدف و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق PAGEREF _Toc437947066 \h 3جنبه جدید و نو آوری طرح PAGEREF _Toc437947067 \h 4فصل اول: کلیات PAGEREF _Toc437947068 \h 5مبحث اول: مفاهیم PAGEREF _Toc437947069 \h 6گفتار اول: مفاهیم اصلی: PAGEREF _Toc437947070 \h 6الف) حقوقی: PAGEREF _Toc437947071 \h 6ب) جرم شناسی: PAGEREF _Toc437947072 \h 7ج) زور گیری: PAGEREF _Toc437947073 \h 9د) مطالعه ی موردی: PAGEREF _Toc437947074 \h 13گفتار دوم: مفاهیم مرتبط PAGEREF _Toc437947075 \h 17الف) سرقت مقرون به آزار یا تهدید: PAGEREF _Toc437947076 \h 17ب) محاربه: PAGEREF _Toc437947077 \h 21ج) اخاذی: PAGEREF _Toc437947078 \h 28مبحث دوم: تاریخچه: PAGEREF _Toc437947079 \h 30مبحث سوم: مبانی زور گیری: PAGEREF _Toc437947080 \h 33گفتاراول: مبانی حقوقی: PAGEREF _Toc437947081 \h 33گفتاردوم: مبانی جرم شناختی: PAGEREF _Toc437947082 \h 35الف) علل و عوامل (مرتبط با، دخیل در) زورگیری: PAGEREF _Toc437947083 \h 351) عوامل مربوط به مجرم: PAGEREF _Toc437947084 \h 412)عوامل مربوط به قربانی: PAGEREF _Toc437947085 \h 433) عوامل مربوط به مکان «locations»: PAGEREF _Toc437947086 \h 444)عوامل مربوط به زمان های خاص «routines»: PAGEREF _Toc437947087 \h 46ب) تدابیری پیشگیری از زورگیری: PAGEREF _Toc437947088 \h 481) پیشگیری کیفری: PAGEREF _Toc437947089 \h 482)پیشگیری غیر کیفری از زورگیری: PAGEREF _Toc437947090 \h 512-1) پیشگیری رشد مدار از زورگیری: PAGEREF _Toc437947091 \h 512-2) پیشگیری اجتماعی: PAGEREF _Toc437947092 \h 542-3) پیشگیری وضعی: PAGEREF _Toc437947093 \h 58فصل دوم: بررسی حقوقی زورگیری PAGEREF _Toc437947094 \h 69مبحث اول: عنصر قانونی: PAGEREF _Toc437947096 \h 70مبحث دوم: عنصرمادی: PAGEREF _Toc437947097 \h 71مبحث سوم: عنصر روانی: PAGEREF _Toc437947098 \h 72مبحث چهارم: شروع به ارتکاب زورگیری PAGEREF _Toc437947099 \h 73مبحث پنجم: همکاری در ارتکاب زورگیری: PAGEREF _Toc437947100 \h 77گفتار اول: شرکت در ارتکاب زورگیری: PAGEREF _Toc437947101 \h 77گفتار دوم: معاونت در زورگیری: PAGEREF _Toc437947102 \h 80مبحث ششم: مجازات زورگیری PAGEREF _Toc437947103 \h 81گفتار اول: اجرای حدمحاربه: PAGEREF _Toc437947104 \h 81گفتار دوم: مجازات تغریری: PAGEREF _Toc437947105 \h 83فصل سوم : مطالعه موردی زودگیری PAGEREF _Toc437947106 \h 85مبحث اول: تحلیل آماری مربوط به تأهل : PAGEREF _Toc437947108 \h 87مبحث دوم: تحلیل آماری مربوط به سابقه کیفری : PAGEREF _Toc437947109 \h 88مبحث سوم: تحلیل آماری مربوط به اعتیاد : PAGEREF _Toc437947110 \h 90مبحث چهارم: تحلیل آماری مربوط به وضعیت اشتغال : PAGEREF _Toc437947111 \h 91مبحث پنجم: تحلیل آماری مربوط به تحصیلات : PAGEREF _Toc437947112 \h 93مبحث ششم:تحلیل آماری مربوط به سن بزهکارن : PAGEREF _Toc437947113 \h 94مبحث هفتم :تحلیل آماری مربوط به جنس بزه دیده : PAGEREF _Toc437947114 \h 96مبحث هشتم :تحلیل آماری مربوط به مقاومت در برابر بزه : PAGEREF _Toc437947115 \h 97مبحث نهم: تحلیل آماری مربوط به آسیب از بزه : PAGEREF _Toc437947116 \h 99مبحث دهم: تحلیل آماری مربوط به سن بزه دیده : PAGEREF _Toc437947117 \h 100مبحث یازدهم: تحلیل آماری مربوط به زمان بزه : PAGEREF _Toc437947118 \h 101مبحث دوازدهم:تحلیل آماری مربوط به مکان بزه : PAGEREF _Toc437947119 \h 103مبحث سیزدهم:تحلیل آماری در مورد سلاح مورد استفاده : PAGEREF _Toc437947120 \h 104نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc437947121 \h 107پیشنهادات PAGEREF _Toc437947122 \h 110فهرست منابع: PAGEREF _Toc437947123 \h 112
مقدمهتعریف مسالهزور گیری به معنای گرفتن مال و اموال دیگری بدون حق قانونی و توسل به زور است به دیگر سخن زور گیری رفتار تعرض گونه بی دلیل و مکرر است که شامل حمله جسمانی کلامی روانی و نا برابری قدرت شده و به منظور ایجاد رعب و وحشت و صدمه زدن به قربانی صورت می گیرد اینگونه رفتار تعرض گونه که از روی عمد و قصد صورت می گیرد باعث آسیبهای روانی و جسمانی می گردند اساسا قانون ما اشاره ای به جرم زور گیری نکرده است .
در فرآیند انطباق سازی زور گیری با مواد قانونی می توان از مواد 617،185، و 652 قانون مجازات اسلامی کمک جست یعنی زور گیری در چارچوب اخاذی مذ کور در ماده 617زور گیری در چارچوب محاربه و زور گیری در چهار چوب سرقت مقرون به آزار
سوالات تحقیق
1-عناصر تشکیل دهنده جرم زور گیری کدام است ؟
2- علل و عوامل فردی و اجتماعی موثر در گرایش به زور گیری کدام است ؟
3_روشهای موثر کیفری و غیر کیفری در پیشگیری از زور گیری کدام است ؟
4- علل و عوامل زور گیری در شهرستان ملایر کدام است ؟
سابقه و پیشینه تحقیق
در خصوص مفاهیم مرتبط با زور گیری خصوصا سرقت مقرون به آزار و محاربه مطالب و تحقیقاتی نگاشته شده است اما کمتر تحقیقی را می توان یافت که زور گیری را به صورت مجزا و مستقل بررسی کرده باشد .
ضرورت انجام تحقیق
افزایش قابل ملاحظه ای که پدیده زور گیری خصوصاً در طی چند سال اخیر در سطح جامعه داشته است همچنین این مهم که محققان در خصوص این پدیده و علل آن کمتر به بحث پرداخته اند باعث شد که تحقیقی هر چند به طور اجمال در این خصوص لازم افتد متاسفانه این پدیده افزایش قابل ملاحظه ای نه تنها در پایتخت بلکه در شهرستان های نه چندان بزرگ داشته است .
فرضیه های تحقیق
1)جرم زور گیری با فعل تحقق می یابد و امکان ارتکاب آن با ترک فعل وجود ندارد این جرم بایستی با علم و اراده نه تحت تاثیر مستی خواب و یا هیپنوتیزم صورت بپذیرد .
همچنین سوء نیت خاص فرد زور گیر دایر بر سرقت و مورد دستبرد واقع قرار دادن قربانی ضروری است
عنصر قانونی این جرم مواد 617 ،185،652قانون مجازات اسلامی می باشد .
2)عواملی همچون بیکاری ، اعتیاد ، فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی بی سوادی یا کم سوادی در گرایش به زور گیری موثر اند .
3)مجازات سنگین که از بازدارندگی و ارعاب کافی برخوردار است از جمله روشهای پیشگیری کیفری موثراست .
همین می توان از پیشگیری وضعی در خصوص مجنی علیه و پیشگیری رشد مدار با توجه به اینکه شخصیت فرد در دوران کودکی و نو جوانی شکل می گیرد کمک جست .
4)عواملی همچون بیکاری ، اعتیاد ،فقر، تمایل به تظاهر به قدرت نمایی ، وجود محله های جرم خیز و عدم نظارت بر این محله ها در گرایش به زور گیری موثرند .
هدف و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق
با توجه به افزایش قابل ملاحظه ای که این جرم داشته است بایست ابعاد ابن پدیده شوم به دقت بررسی شود چرا که این جرم از جمله جرایم خشن است که به شدت احساس امنیت در جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث ناامنی می شود لذا بایست علل و عواملی که فرد را به ارتکاب این جرم خشن در انظار عمومی و حتی در روز روشن سوق می دهد بررسی شود و حدالامکان با ریشه یابی این جرم و حذف علل آن از وقوع چنین جرم خشن جلو گیری شود و یا از دامنه آن با ارائه پیشنهادات موثر به دست اندرکاران کاسته شود .
جنبه جدید و نو آوری طرحمطالعه موردی زور گیری در شهرستان کوچکی مانند ملایر و حدالامکان ارائه آماری در این خصوص نشانگر این مهم است که زور گیری خاص پایتخت یا شهرستانی بزرگ نیست بلکه در شهرستانهای کوچک نیز رشد چشمگیری داشته است این مطالعه موردی به نو بودن موضوع می افزاید
فصل اول:کلیات

مبحث اول: مفاهیم
گفتار اول: مفاهیم اصلی:
الف) حقوقی:
در زبان فارسی حقوق به معانی گوناگون به کار می رود که از جمله مهمترین آنهاست:
مجموعه قواعدی که بر اشخاص از این جهت که در اجتماع هستند، حکومت می کند. انسان موجودی است اجتماعی که میان همگنان خود به سر می برد. به حکم طبیعت، شخص در اجتماع کوچک خانواده زاده می شود و- در سایه ی مراقبت و تربیت گروه، نیازهای مادی و معنوی خویش را تامین می کند ولی پس از دوران کودکی او با دیگران زندگی می کند و با همکاری آنان به خواستهای خود می رسد. از طرفی دیگر، خواسته های آدمیان به حکم فطرت باهم شباهت زیاد دارد، کم وبیش همه یک چیزرا می خواهند. انسان دریافت که بقای اجتماع اوبا آشوب وزورگویی امکان ندارد وناچار باید قواعدی بر روابط اشخاص از جهتی که عضو- جامعه اند، حکومت کند وامروز مجموعه این قواعد را حقوق می نامیم.
برای تنظیم روبط مردم و حفظ نظم در اجتماع، حقوق برای هر کس امتیازهایی در برابر دیگران می شناسد و توان خاصی به او می بخشد. این امتیاز وتوانایی را حق می نامند که جمع آن حقوق است و حقوق فردی نیز- گفته می شود. حق حیات، حق آزادی شغل به اعتبار این معنی است.
حقوق معانی دیگر هم دارد: برای مثال وقتی سخن از حقوق کارمندان دولت یا حقوق- دیوانی می شود، مقصود دستمزد کارکنان و پولی است که دولت بایست ثبت اسناد رسمی از دو طرف معامله می گیرد.
گاه مقصود از واژه ی حقوق، علم حقوق است، یعنی دانشی که به تحلیل قواعد حقوقی وسیر تحول وزندگی- آن می پردازد. شعبه های گوناگون حقوق مانند حقوق مدنی، اسامی از شایعترین موارد استعال همین معنی است.
ب) جرم شناسی: اصطلاح جرم شناسی، ترجمه ی تحت الفضلی کلمه فرانسوی lAcriminologie و اقلیمی criminology است. اولین بار این عنوان به وسیله «توپنیار» فرانسوی در سال 1879 به کار رفت و چندسال بعد توسط «کاروفالو» ایتالیایی در کتاب جهت عنوان criminologyبکار برده شد. به تدریج این عنوان در تمام دنیا به یک اعتبار کم وبیش مشابه مورد استفاده قرار گرفت.
معنای لغوی کلمه جرم شناسی را باید در دو کلمه لاتین ویونانی ” crimen” به معنی «اتهام» یا جرم و کلمه logos به معنای علم جست وجو نمود. بنابراین تعریف لغوی این علم بررسی وشناخت پدیده بزهکاری است. در حقیقت ارائه یک تعریف جامع ومانع از جرم شناسی که در برگیرنده ی تمام زوایا وسائل مربوط به جرم ومجرم، – طریقه معالجه وپیشگیری آن باشد از یک طرف به دلیل تعدد واختلاف دید متخصیصین واز جهتی به علت توجه خاص محققین به یک عنصر وعدم توجه به کل مفاهیم تشکیل دهنده این علم، تاکنون جامه عمل به خود- نپوشیده است. برخی از دانشمندان جرم شناسی را علم بررسی و مطالعه پدیده جرم دانسته اند. گروه دیگری از اساتید، جرم شناسی را علم بررسی ومطالعه ی جرم ندانسته، بلکه دانشی است مبتنی بر بررسی مجرم یا بدهکار. این گروه بیشتر فرد بدهکار را به عنوان موجودی ناسالم می دانند وبه پدیده ی بدهکاری توجه ندارند. برخی از دیگر دانشمندان، جرم شناسی را نه بر محور جرم ویا مجرم، بلکه بر محور انگیزه وعلل بدهکاری متمرکز نموده اند. به نظر این دانشمندان جرم به مشابه ی یک پدیده اجتماعی معلول عللی است که بررسی وشناسایی آنان موضوع علم جرم شناسی است. گروه دیگر از متفکران جرم شناسی را صرفا بررسی جرم، مجرم، یا علل بزهکاری نمی دانند. بلکه مجموعه ای از تمام یا اکثریت آن هاست در عین حال عده ای از دانشمندان پا را فراتر گذاشته و معتقدند که جرم شناسی صرفا علم بررسی ومطالعه پدیده جرم، فرد بزهکار یا علل و انگیزه بزهکاری نیست. بلکه علمی ایست که ضمن شناسایی بزه وعلل آن، جهت درمان بزهکار ، ارائه روش نموده وراههای مختلفی را برای پیشگیری از وقوع احتمالی بزهکاری پیش بینی می نماید.
امروزه جرم شناسی نوین در برخورد با بزهکاری تنها به جرم ومجرم و عوامل جرم توجه ندارد، بلکه قربانی جرم را نیز مورد مطالعه قرار می دهد. جرم شناسی با این دید، علمی است از مجموعه علوم- که با یاری جستن از روشهای مطالعاتی وعلمی سعی در شناخت پدیده بزهکاری و علل ان داشته و ضمن کوشش در مداوای این بیماری هم خود را مصروف امحا علل جرم زا و پیشگیری از بزهکاری می نماید .
ج) زور گیری:
زورگیری به معنای گرفتن مال واموال بدون حق قانونی وتوسل زور است. به دیگر سخن زور گیری رفتارتعرض گونه، بی دلیل و مکرر است. که شامل جمله ی جسمانی کلامی، روانی و نابرابری قدرت شده وبه منظور ایجاد- رعب ووحشت و صدمه زدن بر قربانی صورت می گیرد. این گونه رفتار تعرض گونه که از روی عمد وقصد صورت می گیرد. باعث آسیب های روانی و جسمانی می گردد. در قانون ما اشاره ای به واژه ی زور گیری نشده است. در واقع این واژه اصطلاحی است عرفی، که در میان عامه ی مردم رواج پیدا کرده است. زورگیری یا سرقت به عنف در خیابان « street robbery». جرمی است که از ویژگی های زیر برخورداراست: مجرم قربانی را مورد هدف قرار می دهد، قربانی یک عابر پیاده یا غریبه است، مجرم تلاش می کند برای سرقت به عنف یا سرقت را انجام می دهد. مجرم از زور استفاده می کند یا تهدید به زور علیه قربانی، جرم در یک مکان عمومی یا معد برای حضور عموم اتفاق می افتد مثل، خیابان، کوچه، پارکینگ ماشین و …
نکته مهم آنکه اساساً جرم زور گیری نیاز به یک سلاح ندارد همچنین ضروری نیست که مجرم به قربانی آسیب برساند.
جرم زورگیری نه تنها موجب ترس و وحشت خود قربانیان می شود. بلکه اساسا زندگی بسیاری را مختل می کند. چرا که بسیاری از قربانیان بالقوه نیز در مورد اینکه مورد زورگیری واقع شوند بسیار نگران هستند. زورگیران در نقاط خلوت قربانی خود را انتخاب وبا تهدید محتویات جیب اورا خالی می کنند در آمریکا یکی از متداول ترین سرقت هاست و کسی جرات ندارد شبها در نقاط خلوت ویا در آسانسورها حتی در روز تنها باشد زیرا احتمال دارد بوسیله سارقی غافلگیر و تمام پول، ساعت، انگشتر و اشیاء دیگر همراه خود را از دست بدهد.
همان طورکه گفتیم: زورگیری یا سرقت به عنف در خیابان streetrobbery جرمی است که از زورگیری های برخوردار باشد: 1. مجرم قربانی را مورد هدف قرار می دهد. 2. قربانی یک عابر پیاده است 3. مجرم تلاش می کند یا سرقت را انجام می دهد.4. مجرم از زور استفاده می کند یا تهدید به زور علیه قربانی 5. جرم در یک مکان عمومی معد برای حضور عموم اتفاق می افتد. مثل خیابان، کوچه، پارکینگ و … جرم زورگیری نیاز به یک سلاح ندارد و همچنین ضروری نیست که مجرم به قربانی آسیب برساند در سال 1994، آمار زورگیری در ایالات متحده آمریکا، 238 مورد به ازای صد هزار جمعیت می باشد. این جرم در مناطق شهری بیشترین آمار را به خود اختصاص داده است شهرهایی که بیش از 250 هزار جمعیت دارند به ازای هر صدهزار نفر جمعیت، 727 مورد زورگیری وجود دارد. اساسا جرم زورگیری در هرسه مورد یک مورد از آن حداقل باعث می گردد که قربانی صدماتی هر چند جزئی را متحمل گردند. بیشتر از ده درصد از قتل ها در حین زورگیری اتفاق می افتد. این جرم و پروسه ی آن به طور خوبی مطالعه نشده است. در نتیجه کمتر در خصوص اینکه زورگیری چگونه در زندگی واقعی اتفاق می افتد وطرح ریزی می شود، اطلاع داریم. لذا ضروری است که ما دیدگاه و ذهنیت زورگیران را بدانیم؛ به خاطر همین هدف مطالعه ی در خصوص 87 زورگیر در انگلستان انجام شده است. 71 درصد از مجرمین، اعتراف کردند که بیش از ده فقره زورگیری در طی عمر خود، مرتکب گردیده اند. این در حالی است که 36 درصد باقیمانده اعتراف کردند که حدود 50 فقره زورگیری انجام داده اند. 85 درصد از زورگیران اعتراف کردند که آنان مرتکب زورگیری در خیابان شده اند. وتنها حدود 12 درصد از آنان مرتکب سرقت به عنف از اماکن تجاری شدند. این مطالعه ی موردی که در انگلستان انجام شده است بصورت واضح و عمده بر روی سرقت های خیابانی فوکوس می کند. این مطالعه ی تصویری جزئی از سرقت به عنف«زورگیری» با توجه به مجرمین حاضر ارائه می کند. انگیزه ی زورگیران چیست؟ چگونه اهداف خود را انتخاب می کنند؟ و چگونه جرم خود را انجام می دهند؟
در واقع انگیزه معمول واصلی زورگیری، یک نیاز جدی و مهم برای پول است حدود چهل نفر از پنجاه ونه نفری که از آنها سوال شد که با پول بدست آمده از جرم چکار کردند؟ آنان جواب دادند که بیشتر پول خود را برای انجام فعالیت نامشروع خیابانی همانند نوشیدن الکل، مصرف مواد مخدر و قماربازی و … صرف کردند. اکثر مجرمینی که مورد مصاحبه واقع شدند بطور مزمن فقیر بودند و از یک بحران مالی رنج می بردند اما بیشتراین بحران ها ساخته ی خود آنها بوده است سرقت به عنف در خیابان، درصد قابل توجه ای از کل سرقتها را در بر می گیرد. در سال 2006، 46 درصد از سرقتهایی که به پلیس گزارش داده شده است سرقت در خیابان بودند.با این وجود، نرخ زورگیری درآمریکا، از اواسط سال 1990 کاسته شده است درسال 1994 نرخ زورگیری در خیابان، حدود 3/6 برای هر 1000 نفر است. به نظر می رسد این کاهش شامل همه ی کشورها نشود به عنوان مثال نرخ زورگیری در انگلستان در طی دهه های اخیر افزایش یافته است. به خصوص در طی سال های 2000 تا 2002.
این جرم در اکثر اوقات کمتر منجر به کسب مقادیر زیاد پول می شود. مطالعه ای که نگارنده در خصوص پرونده های زورگیری انجام داده است، موید این نظر است. در پرونده ای که به نظر نگارنده جالب آمد، فردی 22 ساله مرتکب نه فقره زورگیری پرشده بود که اموال مسروقه توسط وی به شرح زیر است:
فقره اول: گوشی موبایل، وجه نقد«ارزشی معادل 150 هزار تومان »، فقره دوم: گوشی موبایل، وجه نقد « 130 هزار تومان»، فقره سوم: گوشی موبایل، وجه نقد «پنجاه هزار تومان» فقره پنجم: گوشی موبایل، حلقه انگشتری «یکصدوبیست تومان» فقره ششم: گوشی موبایل، وجه نقد«50 هزار تومان» فقره هفتم: گوشی موبایل، وجه نقد«نودونه هزار تومان» فقره هشتم: گوشی موبایل، انگشتر،گردبند«صدوپنجاه هزارتومان» فقره نهم: گوشی موبایل، وجه نقد«نودهزار تومان»
همان طور که مشاهده می کنیم، فرد زورگیر در هر فقره زورگیری مقدار بسیار کمی پول بدست می آورده است.
د) مطالعه ی موردی:
مطالعه موردی یا «case-study» به زبان ساده، روشی است که از منابع اطلاعاتی هرچه بیش تر برای بررسی نظام مند افراد، گروهها، سازمان ها ویا رویدادها استفاده می کند. مطالعه ی موردی هنگامی انجام می شوند که پژوهشگر نیازمند فهم با بستن یک پدیده است. واژه ی case در لغت به معنای مورد، نمونه، سرگذشت و حالت و study به معنای مطالعه، بررسی، پژوهش و تحقیق- آمده است در فارسی از case study با تعابیر مختلفی همجون مطالعه موردی، نمونه پژوهی، مورد پژوهی وقضیه پژوهی یاده شده است. مطالعه ی موردی یک نوع روش تحقیق رایج در علوم اجتماعی است و بر مبنای یک بررسی عمیق درباره یک فرد، گروه یا روایداد خاص است. مطالعه ی موردی ممکن است توصیفی یا تبینی باشد. نوع دوم برای کشف علت ومعلولی به منظور پیداکردن اصول اساسی استفاده می شود. مطالعه ی موردی بجای استفاده از نمونه ها و پیگیری مجموعه محدودی از قوانین برای بررسی تعداد محدودی از متغیرها، از روش- بررسی عمیق و طولی «در طی یک دوره زمانی طولانی» از نمونه یا رویداد خاص استفاده می کند. مطالعه ی موردی یک راه سیستماتیک از بررسی رویدادها، جمع آوری، تجزیه وتحلیل اطلاعات و گزارش دهی نتایج ارائه می دهد. به دیگر سخن آنکه مطالعه ی موردی یک کاوش تجربه ی است که از منابع وشواهد چندگانه برای بررسی یک پدیده موجود در زمینه واقعی اش در شرایطی که مرز بین پدیده و زمینه آن، به وضوح روشن نیست، استفاده می کند.
مطالعه ی موردی یکی از روش های تحقیق کیفی است و با توجه به این که یکی از ویژگی های عمده تحقیق کیفی، تمرکز آن بر مطالعه عمیق نمونه ی معینی از یک پدیده است. به همین دلیل گاهی به پژوهش کیفی، پژوهش موردی نیز گفته می شود.
اگر چه این دو روش، مترادف یکدیگر نیستند. وجود این پژوهش موردی به عنوان یک رویکرد تخصصی از پژوهش علمی، به ویژه به عنوان واکنشی به درک محدودیت های پژوهش کمی تکامل یافته است. موضوع مورد نظر مطالعه ی موردی این است که چه باید پرسید. مطالعه ی موردی برای پرسش هایی که با “چطور”و “اگر” شروع می شوند، بسیار مناسب است. یک سوال تحقیق روشن و دقیق، تلاش های بعدی را در یک مطالعه ی موردی متمرکز می کند. موضوع دوم در طراحی مطالعات موردی این است که چه چیز را باید تحلیل کرد”مورد” ما چیست؟ بنابراین یک مطالعه ی موردی بر وضعیت، رویداد، برنامه یا پدیده خاص متمرکز می کند. از طرفی به فهم بهتر موضوع مورد مطالعه کمک می کند. کشف روابط متقابل، کشف چشم اندازهای تازه و کشف معانی جدید همگی از اهداف مطالعه موردی است. به دست آوردن انبوه اطلاعات، روبه روشدن با منابع بیشتر، از جمله مزایای مطالعه موردی است. قادر ساختن پژوهشگر به روبه رو شدن با طیف وسیعی از شواهد، اسناد، مصاحبه های نظام مند، مشاهده مستقیم و … از جمله نقاط قوت- و مزایای مطالعه ی موردی است یکی از دیگر نقاط قوت تحقیق موردی پرداختن به شناخت تمام ابعاد یک واحد اجتماعی است. هر چند مطالعه ی موردی ابزاری ارزشمند است وبا استفاده از آن می توان متغیرهای معنا داررا کشف کرد. اما مکان تعمیم داده ها را فراهم نمی سازد. زیرا فقط بر روی یک مورد ودر یک مقطع زمانی خاص صورت می گیرد در بسیاری از مطالعات موردی، نظم و انسجام علمی رعایت نمی شود اغلب دیده شده که پژهشگر بی دقتی کرده واجازه نمی دهد که دیدگاههای مغرضانه بریافته ها اثر گذارد. این مطالعات روبط علی – را مورد شناخت قرار نمی دهند و بسیاری از دانشمندان آنرا برای مراحل ماقبل قجری تحقیق، مفید می دانند. به عنوان یک استراتژی، تحقیق موردی در زمینه هایی چون سیاست، علوم سیاسی، مدیریت جامعه شناسی، تحقیقاتی که در زمینه مدیریت و سازمان انجام می شود، تحقیقاتی که در زمینه برنامه ریزی شهری ومنطقه ای، مثل تحقیقاتی که در زمینه برنامه ها، کشورهای همسایه یا سازمان ها ونهادهای دولتی انجام می شود و مطالعات و تحقیقاتنی که به منظور پایان نامه های دوره های کارشناسی ارشد و دکتری «علوم اجتماعی» انجام می شود، به کار می رود. برای مطالعه ی موردی می توان از منابع زیر بهره چیست: 1) اسناد: به عنوان منبع غنی برای داده ها که شامل نامه، یاداشت، صورت جلسه، دستورکار، پرونده ها، بروشورها، کتابچه و غیره است.
2) مصاحبه: در برخی مطالعات موردی، می توان روش های پژوهش پیمایشی را به کاربرد و از پاسخ گویان در خواست کرد تا پرسش نامه هایی را پرکنند. 3) مشاهده مشارکتی: در این روش، پژوهشگر به میان مشاهده شوندگان رفته ودر رفتار تحت مشاهده مشارکت می کند و هم زمان به جمع آوری اطلاعات در محل تحقیق می پردازد.

گفتار دوم: مفاهیم مرتبطالف) سرقت مقرون به آزار یا تهدید:
یکی از انواع سرقت های مشدد به لحاظ خشونت آمیزبودن عمل، سرقت مقرون به آزار یا تهدید است. بنابراین سرقت مقرون به آزار یا تهدید عبارت است از ربودن مال منقول متعلق به دیگری همراه با اعمال خشونت و توام با آزار یا تهدید متصرف مال یا دیگران است. منظور از آزار، هر نوع آسیب یا صدمه ای است که توسط یکی از سارقین در جریان ارتکاب سرقت نسبت به شخص یا اشخاصی که در صحنه جرم حضور دارند اعمال شود. مانند بستن دست و پای صاحبخانه یا ایراد ضرب نسبت به افراد ناظر بر وقوع سرقت حتی وقتی آزار توسط یکی از سارقین به عمل آید. زیرا سرقت مزبور از کیفیات فشدده موضوعی است که به حساب همه ی سارقین گذارده می شود گرچه بعضی مبادرت به ایذاء و اذیت و آزار ما لباختگان ننموده باشد. به کارگیری آزار یا تهدید عنف توسط سارق برای درهم شکستن مقاومت طرف مقابل ودر نتیجه رسیدن به خواسته های نامشروع خود از جمله کیفیات مشددی است. واژه ی عنف در لغت به معنای شدت و قساوت است وعنفا یعنی به طور تندی و درشتی واجبار. در اصطلاح حقوق جزا منظور از عنف عبارت است از اقدام و واداشتن کسی به کاری بدون رضای او خواه توام با عمل مادی باشد خواه نباشد. این واژه به مفهوم درهم شکستن مقاومت شخص یا چیزی مانند دخول قهری در منازل اشخاص نیز به کار رفته است. البته عنف اعم است از این که استفاده از قوه ی مجریه نسبت به انسان باشد یا اشیاء. بنابراین عنف در موضوعات مختلف معاونی متفاوتی دارد. بنابراین اگر کسی بدون رضایت زنی با او نزدیکی کند تجاوز به عنف محسوب می شود، اگر کسی بدون رضایت شخصی از او نوشته یا امضایی بگیرد عنف تلقی می شود. آزار در جرم سرقت مقرون به آزار کلمه ای پهلوی بوده است ودر فارسی به معنای رنج، آسیب، گزند، بیماری، ناخوشی ودرد و مرض به کاررفته است. معنای دیگر آن اذیت، تعب،اندوه،زیان،غم وظلم وستم است. با توجه به معانی فوق معلوم می شود که این واژه ها عرفا شامل، صدمات و آسیب هایی است که درد و رنج جسمی یا آزردگی روحی ایجاد کند بی آنکه عرفا ضرب وجرح اصطلاحی به شمار رود. مثل این که موی سر کسی را بگیرید و بکشند به حدی که طرف متالم شود.
به موجب ماده ی 8 از قانون جزای انگلستان، سرقت مقرون به آزار عبارت است از: دزدی و استفاده از زور- علیه شخصی، بلافاصله، قبل از دزدی یا حین دزدی وبه منظور انجام آن، یا تهدید یا قصد تهدید به استفاده از زور مجازات سرقت مقرون به آزار حسن ابد می باشد ودر صورتی که سرقتی به وقوع نپیوندد. سرقت مقرون به آزار هم وجود نخواهد داشت. برای تحقق سرقت مقرون به آزار باید برای تحصیل مال از زور عنف استفاده شود. اعمال زور علیه شخص ثالث همچون رهگذاری که ملاحظه می کند، کافی است. مسلما استفاده از زور وتهدید به آن، به منظور سرقت برای تحقق این جرم لازم است در مورد یکه چند مرد جوان مرد جوان دیگری را بصورت تهدید آمیزی دوره کرده بودند و آن مرد جوان از ترس جان خود پولی را داد که از طرف آن ها پذیرفته شد، دادگاه مقرر نمود که عمل آنها سرقت مقرون به آزار نبوده است زیرا که تهدید تبرعاً انجام گرفته بود ونه به قصد سرقت. در واقع عنصر خشونت مهم ترین قسمت جرم سرقت مقرون به آزار است اما تنها عنصر وعامل نیست. وجود سلاح ضروری است حتی اگر استفاده نشود. در حقوق انگلستان، عواملی وجود دارند که این عوامل جزء کیفیات مشدده در ارتباط با سرقت مقرون به آزارمحسوب می شوند: استفاده از سلاح، میزان ودرجه ی قدرت یا خشونت، آسیب پذیرتربودن قربانی مانند مورد هدف قرار دادن افراد پیر ویا بسیار جوان وآنان که از ناتوانی رنج می برند، انجام جرم بصورت گروهی چرا که میزان ترس وارده به قربانی در این حالت شدیدتر می باشد، ارتکاب جرم در شب و ساعات تاریکی چرا که در این مورد نیز ترس وارده به قربانی شدیدتر است و قربانی نیز آسیب پذیرتراست، پوشیدن نقاب قبل از سرقت ودر حین سرقت از جمله کیفیات مشدده در ارتباط با جرم «robbery» و یا سرقت به عنف در حقوق انگستان محسوب می گردد. جالب آنکه استفاده ی حساب شده از یک نوع خاص نقاب قبل از سرقت مهم تر است از استفاده ی فی البداهه از کلاه در هنگام سرقت چرا که نشان و حاکی از یک برنامه ریزی دقیق از جانب سارق است. در عوض عواملی چون، عدم برنامه ریزی در ارتباط با سرقت، داشتن نقش جزئی یا سطحی، جایی که سرقت بصورت گروهی انجام می پذیرد، بازگرداندن اختیاری اموال مسروقه ،ازجمله کیفیان محففه محسوب می شوند.
ویا چشم ودهان کسی را با دستمال ببندند. در این که آزار و صدمه تاچه حدی باید باشد که مشمول ماده مذکور قرار گیرد صراحت قانونی به نظر نمی رسد. مع هذا می توان گفت مقصود از آزار عبارت از هر نوع صدمه و آسیب اعم از جسمی یا روحی هرچند خفیف، است که سارق در جریان سرقت و ضمن آن وبرای انجام سرقت نسبت به متصرف مال یا شخص و اشخاصی که در صحنه ی جرم حاضرند، به عمل می آورد و لو این که صدمه و تعدی وارده موجب جراحت یا موجد آثاری در بدن نشود. مانند این که سارق با تابانیدن نور بسیار قوی چشم صاحبخانه را آزرده کند یا چشم و دست پای اورا می بندد یا به صورت صاحبخانه سیلی ای می زند امثال آن. پس هر نوع ایراد ضرب وجرح خفیف در حین سرقت آزار تلقی می شود. چنان که در حقوق انگلیس در دعوای داوسون در سال 1976 مقرر گشت که ایراد ضربه ای به قربانی به وسیله آرنج، به طوری که تعادل خود را از دست بدهد، برای تحقق استعمال زور کفایت می کند. تهدید در جرم سرقت مقرون به آزار یا تهدید، کلمه ای عربی و مصدر از باب تفعیل است که در لغت به معنای ترسانیدن، بیم دادن و عقوبت دادن به کار رفته است. وبه معنای وعده عقاب وزجردادن نیز استعمال شده است. خواه به صورت کتبی باشد. خواه شفاهی. در اصطلاح نیز مقصود از تهدید عبارت از هر نوع اعمال زور و قدرت برای ترسانیدن متصرف مال یا شخص و اشخاص دیگر حاضر در صحنه ی جرم در حین سرقت است. مثل این که سارق پس از حضور در صحنه ی جرم صاحبخانه را با سلاح کمری تهدید کند که اگر قصد خروج از صحنه و طلب کمک از دیگران را داشته باشد اورا هدف قرار خواهد داد. درمورد اعمال تهدیدآمیز باید خصوصیات طرف واوضاع و احوال واقعه از هر جهت در نظر گرفته شود. بدیهی است صرف داشتن خوف از سارق ربودن این که از طرف وی عملاً تهدیدی شده باشد. سرقت مقرون به تهدید تلقی نخواهد شد. بنابراین برای تحقق سرقت مقرون به آزار یا تهدید باید آزار یا تهدید در حین سرقت وبرای ارتکاب آن صورت بگیرد و لذا صورتی که سارق پس از ارتکاب سرقت ودر حین فرار در خیابان صاحب مال را آزار یا تهدید نموده باشد چون آزارو تهدید بعد از وقوع سرقت بوده، لذا سرقت مقرون به آزار نبوده است وبه عنوان جرم مستقل قابل مجازات است نهایتا تشخیص وجود آزار یا تهدید در حین سرقت با توجه به اوضاع و احوال واقعه و عرف متداول با دادگاه است. نکته ی که بایست توجه داشت این است که هرگاه شخص ثالثی که آزار متوجه او می گردد کسی باشد که *تهدید یا آزار او تاثیر منفی بر صاحب مال ندارد مثل اینکه سارق همدست خود را کتک بزند تحقق شرط آزار بعید به نظر می رسد.
ب) محاربه: واژه ی محاربه از ریشه حرب گرفته شده است که متضاد کلمه سلم به معنی صلح می باشد. محاربه در اصل به معنی سلب و گرفتن است و ازاین جهت در مورد کسی که برای جنگیدن با دیگران یا ترسانیدن آنها سلاح می کشد به کار می رود که وی قصد گرفتن جان یا مال یا امنیت دیگران را دارد. محاربه واژه ای است عربی بر وزن مفاعله که مجرد آن حارب بر وزن فاعل از ریشه ثلاثی مجرد حرب به معنای جنگ، و غارت گرفته است. بنابراین می توان گفت: حرب عبارت است از اعمال و رفتاری که موجب ترس و خوف دیگران شود ومحارب یعنی کسی که با ایجاد خوف و ترس، آرامش و امنیت را از مردم سلب نماید وبدین ترتیب محارب مترادف با مقاتل نبوده، بلکه صرف سلب امنیت و آرامش به هر کیفیتی صدق عنوان محارب را در بردارد. احکام مربوط به محاربه در آیه 33 از سوره ی مائده ذکر شده است، خداوند متعال در این آیه از قرآن کریم می فرماید:« انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله ویسعون فی الارض فسادا ان یقتلو او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلعهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خری فی لهم الدنیا ولهم فی الاخره عذاب عظیم » یعنی: همانا کیفر آنانی که با خدا او به جنگ بر می خیزند ودر زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آن ها را به قتل رسانند یا بهدارکشند یا دست و پایشان به خلاف ببرند یا با نفی بلد وتبعید از سرزمین صالحان دورکنند این ذلت وخواری، عذاب دنیوی آن هاست و اما در آخرت باز به عذابی بزرگ معذب خواهند بود. در آیه مورد بحث علاوه بر محاربه با خدا و رسول از «افساد زمین » نام برده شده است. فساد ضد صلاح به معنای تباه، نابود و متلاشی شدن می باشد ودر معنی خروج چیزی از حالت اعتدال نیز به کارمی رود دلیل افزوده شدن قید فی الارض به فساد آن است که عمل ارتکابی حالت بسامان و اعتدال زمین را ازبین برده و آن را برای سکونت انسان نامناسب می سازد. به کار رفته شدن دوعنوان محاربه و افساد فی الارض در آیه این سوال را به ذهن متبادر می کند که آیه در مقام بیان دو عنوان جداگانه بوده است یا این دو عنوان به طور مترادف به کار رفته و بر موضوع واحدی صادق می باشند؟ یک نظر آن است که افساد فی الارض و محاربه دو تاسیس مجزا می باشند و افساد فی الارض تمامی گناهان را که دارای مفسده عمومی باشد از قبیل اشاعه ی فحشا و منکرات را در برمی گیرد. مطابق نظر دیگر آیه به دو فعل وفاعل مستقل اشاره نمی کند.
بلکه تنها به یک فعل که هم محاربه با خدا ورسول وهم سعی در ایجاد فساد در زمین است اشاره دارد. هرگاه دو عنوان و فعل مجزا مورد نظر می بود، باید کلمه «الذین» قبل از عبارت « ویسعون فی الارض فسادا» تکرار می گشت. بدین ترتیب می توان گفت که عبارت « و یسعون فی الارض فسادا» از باب توضیح معنی محاربه یا بیان علت تعیین مجازات برای آن به کار رفته است. درر تحریر الوسیله قصد ونیت « افساد فی الارض » لازمه شمول عنوان محاربه را دانسته است، المحارب هو کل من جرد السلاح او جهذه لاخافه الناس واراده الافساد فی الارض من بر او بحر، فی مصرا وفی غیره لیلا ونهاراً» بدین ترتیب کسی که برای تمرین و نمایش بدون قصد ارعاب مردم، سلاح می کشد محارب محسوب نمی شود هر چند که در عمل کار او باعث ترسیدن مردم شود: سلاح نیز به معنی هر وسیله کشنده ای است اعم از این که وسیله کشنده گرم یا سرد باشد. بدین ترتیب معلوم می شود که ماده ی 183 قانون مجازات اسلامی به تبعیت از نظر مشهور فقها تدوین شده است و در ممام تعریف محارب چنین مقرر داشته است که هر کس که برای ایجاد ورعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب است. به همین اساس می توان محاربه را بصورت زیر تعریف کرد« محاربه، عبارت از برکشیدن سلاح برای ایجاد رعب و هراس در بین مردم و سلب آزادی و امنیت آنان است» استفاده از واژه ی هر کس در ابتدای ماده 183 و عدم اشاره به زمان و مکان ارتکاب جرم بیانگر آن است که قانونگذار نظر مشهور فقها را که ارتکاب محاربه را از سوی زن یا مرد، در شهر یا خارج از آن ودر شب یا روز ممکن می دانند، پذیرفته است. استفاده از کلمه ی مردم نیز درماده دلالت برآن دارد که برای صدق عنوان محاربه وافساد فی الارض نوعی عمومیت وجود داشته باشد. همین امر در تبصره 2 ماده مورد تاکید قرار گرفته است که مطابق آن « اگر کسی سلاح خود را با انگیزه عداوت شخصی به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد وعمل او جنبه ی عمومی نداشته باشد محارب محسوب نمی شود» سوالی که در پیش می آید این است که علاوه بر قصد مرتکب برای ایجاد رعب وهراس آیا ترسیدن یک یا چند نفر در عمل شرط لازم برای مشمول عنوان محاربه بر عمل مرتکب می باشد یا خیر؟ در این مورد دو نظر بین فقها وجود دارد برخی ایجاد خوف و هراس را شرط می دانند وبرخی آن را شرط نمی دانند. تبصره «1» ماده ی 183 قانون مجازات اسلامی مقرر می دارد: کسی که بر روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست ناتوانی که باعث عدم هراس دیگران می شود ممکن است ناتوانی جسمی ، روحی یا مهارتی باشد، مثل این که یک فرد ضعیف الجثه یا زبون یا ناآشنا به کاربردن سلاح آن را به روی دیگران نشانه رود در حالیکه همه می دانند که وی توان جسمی، و مهارتی لازم را ندارد و یا همه می دانند که سلاح وی اساسا خالی است و در نتیجه هیچ کس هراسی را از این کار مرتکب به خود راه نمی دهد. با توجه به لزوم ترسیدن مردم، ظاهرا سلاح باید ظاهر در معرض دید آنها قرار داشته باشد. بدیهی است باید به قصد مستقیم توجه کرد بدین ترتیب هرگاه قصد ونیت اولیه کسی از سلاح کشیدن بردن مال باشد یاربودن هواپیما باشد، همین که وی می داند که این کار وی باعث ترسیدن مردم خواهدشد، می توان گفت قصد ایجاد رعب وهراس مذکور در ماده 183 را داشته است. با نگاهی به قوانین می توان نتیجه گرفت که قانون گذار ایران برای شمول عنوان محاربه نسبت به عمل مرتکب بیش از آنکه به ضابطه ی دست به اسلحه بردن توجه داشته باشد به قصد مرتکب دایر بر مقابله نظام و یا آثار ناشی از اعمال وی در ضربه زدن به نظام توجه داشته باشد و به عبارت دیگر یکی از دو ضابطه نوعی و شخصی را برای
مقرر می دارد: کسی که بر روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی و حب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست (ناتوانی که باعث عدم هراس دیگران می شود ممکن است ناتوان جسمی، روحی یا مهارتی باشد. مثل این که یک فرد ضعیف الجثه یا زبون یا نا آشنا با کار بردن سلاح آن را به روی دیگران نشانه رود. در حالی که همه می دانند که وی توان جسمی، روحی یا مهارتی یا مهارتی لازم برای استفاده از سلاح را ندارد و یا همه ی می دانند که سلاح وی اساساً خالی است و در نتیجه هیچ کس هراسی را از این کار مرتکب به خود راه نمی دهد. با توجه با لزوم ترسیدن مردن ظاهراً سلاح باید ظاهر در معرض دید آنها قرار داشته باشد. بدیهی است باید به مقصد غیر مستقیم توجه کرد. بدین ترتیب هرگاه قصد و نیت اولیه کسی از سلاح کشیدن بردن مال باشد یا ربودن هواپیما و . . .باشد، هیمن که وی می داند که این کار وی باعث ترسیدن مردم خواهد شد، می توان گفت قصد ایجاد رعب و هراس مذکور در ماده 183 را داشته است. با نگاهی به قوانین می توان نتیجه گرفت که قانونگذار ایران برای مشمول عنوان محاربه نسبت به عمل مرتکب بیش از آنکه به ضابطه دست به اسلحه بردن توجه داشته باشد به قصد مرتکب دایر بر مقابه نظام و یا آثار ناشی از اعمال وی در ضربه زدن به نظام توجه داشته است و به عبارت دیگر یکی از دو ضابطه نوعی و شخصی را برای نشخیص عنوان سببییت برای فساد عامه، اخلال در امنیت عمومی، فساد و اخلال در نظام، شکست جبهه اسلام، اسارت یا تسلیم نیروهای خودی، تسلط دشمن بر اراضی، مواضع یا افراد خودی، وارد شدن تلفات جانی به نیروی خودی، ورود ضربه موثر به نیروهای مسلح و نفوذ بر آن.
یدین ترتیب هرگاه رفتار مرتکب در عمل موجب بروز یکی از نتایج سوء فوق گردد عمل وی از یک جرم ساده به جرم محاربه تغییر ماهیت خواهد داد. از سوی دیگر گاهی با اعمال یک ضابطه شخصی مرتکب به دلیل قصدی که در ایجاد اخلا و به هم زدن امنیت، مقابه با نظام را داشته باشد محارب محسوب می شود. بنابراین محاربه عبارت است از اخلال در امنیت عمومی بوسیله یا بدون آن خواه مقرون به غارت باشد یانه. در مورد محاربه، جرم مطلق است یا قصد بین حقوقدانان اختلاف نظر وجود دارد برخی با توجه به مفهوم مخالف تبصره ی 1 ماده 183 ق.م.ا محاربه را جرم مقید دانسته اند و برخی معتقدند که این تبصره را نمی توان تشخیص عنوان محاربه کار برده است. ضابطه نوعی در قیودی مثل قیود زیر در قوانین انعکاس یافته است: سببیت برای فساد عامه، اخلال در امنیت عمومی، فساد واخلال در نظام، شکست جبهه اسلام، اسارت یا تسلیم نیروهای خودی، تسلط دشمن بر اراضی، مواضع یا افراد خودی، وارد شدن تلفات جانی به نیروی خودی، ورود ضربه موثر به نیروهای مسلح و نظایر آن.
بدین ترتیب هر گاه رفتار مرتکب در عمل موجب بروز یکی از نتایج سود فوق گرددعمل وی از یک جرم ساده به جرم محاربه تفسیر ماهیت خواهد دارد. از سوی دیگر گاهی با اعمال یک ضابطه شخصی مرتکب به دلیل قصدی که در ایجاد اخلال و به هم زدن امنیت، مقابله با نظام را داشته باشد محارب محسوب می شود. بنابراین محاربه عبارت از اخلال در امنیت عمومی بوسیله اسلحه یا بدون آن خواه مقرون به غارت باشد یا نه » در مورد اینکه محاربه، جرم مطلق است یا مقصد بین حقوقدانان اختلاف نظر وجود دارد برخی با توجه به مفهوم مخالف تبصره ی 1 ماده ی 183، ق.م.1 محاربه را جرم مقید دانسته اند و برخی معتقدند که این تبصره را نمی توان و دلیل مقید بودن جرم دانست واین تبصره نظر به افراد متوسط دارد واگر کسی به دلیل ناراحتیهای عصبی از حمل سلاح توسط دیگری هراس داشته باشد موجب نمی شود حمل کننده سلاح را محارب بدانیم زیرا این گونه ترسها عادی ومتعارف نیست واین تبصره به این معناست که اقدامات تهدید آمیز افرادی که دارای ضعف مفرط جسمانی هستند واصولا توان ایجاد قصد اخافه را ندارند نمی توان محاربه تلقی شود اما براین نظر ایراد وارد است که قصد واراده یک امر درونی است و شخصی هم که ناتوان است خودش را توانا می بیند و قصد ارعاب می نماید، بنابراین قصد ارعاب و ناتوانی مرتکب ملازمه ای با یکدیگر ندارد.
ج) اخاذی:
گرفتن وجه یا چیزی از دیگری به زور و تهدید است. ممکن است پدری را تهدید به افشاء سر پسرش کرد واز پدر اخاذی نمود. امری که تهدید به افشاء آن شود ممکن است مطابق واقع باشد یا خلاف واقع باشد. مثل اینکه حکم محکومیت کیفری یا اداری علیه کسی صادر شده وفرد اخاذ اورا تهدید به انتشار آن حک کند تنها ماده ی قانونی که در آن از واژه ی احاذی نام برده شده است ماده ی 617 ق.م.1 می باشد که مقرر می دارد « هرکس به وسیله چاقو ویا هر نوع اسلحه ی دیگر تظاهر یا قدرت نمایی کند یا آن را وسیله مزاحمت اشخاص یا اخاذی یا تهدید قرار دهد یا با کسی گلاویز شود در صورتی که از مصادیق محارب نباشد به حبس از شش ماه تا 2 سال و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهدشد. تهدیدئ عبارت است از بیان رفتار بد نامشروعی که مرتکب می خواهد آن را انجام دهد». موقعیت تهدید در حقوق جزائی عمومی با موقعیت تهدید در حقوق جزای اختصاصی تفاوت دارد. در حقوق جزای عمومی تهدید یکی از مصادیق معاونت در جرم است به طوریکه وقتی معاون جرم مباشر را مهم به ارتکاب جرم نماید به تبع مباشر جرم، معاون نیز حداقل کیفر را خواهد را داشت. در حقوق جزای اختصاصی، تهدید گاهی از کیفیات مشدده جرایم دیگر است مانند سرقت همراه با تهدید. اخاذی مذکور در ماده ی 617 معمولا به مسایل مالی ارتباط پیدا می کند. ولی تهدید عام در برگیرنده ی هر نوع تهدیدی است، اعم از اینکه به مسایل مالی مرتبط پیدا کند یا به سایر مسایل. از طرفی جرم مذکور، جرمی است مطلق و موفقیت فرد در اخاذی یا تهدید شرط تحقق جرم نمی باشد. در اکثر ایالات آمریکا تهدید برای گرفتن مال اخاذی محسوب می شود، در اقلیتی از آنها گرفتن مال ، شرط کامل شدن جرم است وگرنه شروع به اخاذی محقق خواهد شد. در حقوق ایران ماده ی 669 قانون مجازات اسلامی، اشعار می رود: هرگاه کسی دیگر را به هر نحو تهدید به قتل یا ضررها نفسی یا شرفی یا مالی ویا به افشا سری نسبت به خود یا بستگان او نماید. اعم از این که به این واسطه تقاضای وجه و یا مال یا تقاضای انجام امر یا ترک فعل را نموده یا ننموده باشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه یا زندان از دوماه تا دوسال محکوم خواهد شد. «شمول ماده منوط به آن است که مرتکب از مصادیق محارب نباشد مثل این که وی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشده باشد و سلاح خود را با انگیزه عداوت شخصی به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد وعمل او جنبه ی عمومی نداشته باشد و در نتیجه از شمول عنوان محاربه مستثنی گردد»
به موجب ماده ی 21 از قانون جزای انگلستان در صورتی که شخصی به قصد تحصیل منفعت برای خود دیگری یا به قصد اضرار غیر، یا تهدید هر گونه تقاضای بلا وجهی به عمل آورد. عمل وی اخاذی است وتقاضا بلا وجه خواهد بود، مگر اینکه شخص آن را با اعتقاد به امور ذیل انجام دهد:
الف) با این اعتقاد که او برای تقاضای خود دلایل منطقی دارد
ب) اینکه استفاده از تهدید وسیله مناسبی برای اجرای تقاضایش است.
واژه تهدید باید بصورت موسع تفسیر گردد وبه تهدید به خشونت محدود نگردده بلکه تهدیدهایی را که برای شخص مخاطب زیانبار یا ناخوشایندهستند در برگیرد. افزون برآن، تهدید ممکن است شامل اخطاری هم شود که در وقایع خاص،چنین اعمال «زیانبار یا ناخوشایندی» مورد نظر می باشند.
مبحث دوم: تاریخچه:
همان طور که در قانون مجازات اسلامی مشاهده می کنیم قانون ما از جرمی به نام زورگیری نامی به میان نبرده است. اما با نگاهی گذرا بر قانون مجازات اسلامی می توان از مواد 617، 652و 185 قانون مجازات اسلامی کمک جست یعنی زورگیری در چارچوب اخاذی ماده ی 617، زورگیری در چارچوب سرقت مقرون به آزار «ماده ی 652» وزورگیری در چارچوب محاربه (ماده ی 185 ق.م.1). مطابق ماده ی 617« هرکس به وسیله ی چاقو یا هر نوع اسلحه دیگر تظاهر یا قدرت نمایی کند یا آن را وسیله مزاحمت اشخاص یا اخاذی یا تهدید قرار دهد یا با کسی گلاویز میشود در صورتی که از مصادیق محازب نباشد به حبس از شش ماه تا دوسال و تا 74 ضرم شلاق محکوم خواهد شد» همان طور که گفتیم این جرم مطلق است وسلاح مذکور در ماده اعم از سلاح سردوگرم است ولی سلاح قلابی را در بر نمی گیرد. گلاویز شدن در این ماده بطور مطلق ذکر شده است و ضرورتی ندارد که مسلحانه باشد. پس کسی که بدون به کاربردن هیچ سلاحی با دیگری گلاویز شود ظاهر مشمول این ماده است. پیشینه ی این ماده، ماده 1 لایحه ی قانونی مجازات حمل چاقو وسلاح سرد، مصوب سال 1336 می باشد که مقرر می داشت: « هرکس به وسیله ی چاقو یا هر نوع اسلحه ی سرد دیگر تظاهر یاقدرت نمایی کند ویاآن را وسیله مزاحمت اشخاص ویا اخاذی «قرار دهد» ویا بدان وسیله تهدید«کند» و یا با کسی گلاویز شود به سه ماه تا یک سال حبس تأدیبی ویا به اقامت اجباری از شش ماه تا یک سال در محلی غیر از محل اقامت خود محکوم خواهد شد»
همان طور که در ماده مشاهده می کنیم فقط سلاح سرد را در بر می گیرد در حالیکه اسلحه ی مذکور در ماده ی 617 بطور مطلق ذکر شده است و هم سردوگرم را در بر می گیرد.
اما مطابق ماده ی 652« هرگاه سرقت مقرون به آزار باشد ویا سارق مسلح باشد به حبس از سه ماه تا ده سال وشلاق تا 74 ضربه شلاق محکوم می شود واگر جرمی نیز واقع شده باشد علاوه بر مجازات جرح به حداگثر مجازات مذکور در ماده محکوم خواهد گردید» ماده ی 223 قانون مجازات عمومی مصوب 1304 با اصلاحات بعدی که در زمان خود مصداق زیادی داشت در فصل هفتم عنوان «درسرقت» مقرر داشته بود:« هرگاه سرقت مقرون به آزار یا تهدید باشد مرتکب به حبس جنایی درجه یک از سه سال پانزده سال محکوم خواهد شد جرجی نیز واقع شده باشد به حداکثر مجازات محکوم می شود» ماده ی 410 قانون دادرسی و کیفر ارتش مصوب 1318 نیز با تلفیق متن ماده در مبحث راجع به راهزنی در راه؛ وشرارع و سرقت با اسلحه اشعار می داشت: هر سارقی که حامل سلاح بوده ودر غیر راه ها و شرارع از قبیل دهات وقرا وقصبات یا شهر یا توابع آن ها مرتکب سرقت شود، هرگاه سرقت در شب واقع شده باشد ویا مقرون به آزار یا تهدید باشد به حبس باکار( حبس جنای درجه یک از سه تا پانزده سال محکوم می شود ) در حال حاضر عنصرقانونی جرم سرقت مقرون به آزار ماده ی 652 از قانون مجازات اسلامی « بخش تغریرات ومجازات های بازدارنده» مصوب 2/3/1375 می باشد
اما در خصوص ماده ی 185 ق.م.1 که مجازات سارق مسلح و قطاع الطریق را هرگاه با اسلحه امنیت مردم و جاده را برهم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب دانسته است، بایست گفت که قانون مجازات عمومی مصوب 1304 مواد 75 و 224 اخاصاص به مجازات قطاع الطریق را که در ماده ی اخیر مجازاتراهزنی به صورت خاصی تا اعدام پیش بینی شده بود. این مواد به موجب قانون دو ماده « راجع به مجازات قطاع الطریق» مصوب نهم خرداد ماه 1310 نسخ و لغو شد. بعدا نیز طبق ماده و احده قانون «راجع به محاکمه قطاع الطریق» مصوب 6 آذرماه 1310 اصلاحاتی در قانون دو ماده ی مذکور داده شد. منتهی چون طبق ماده اول قانون «راجع به مجازات قطاع الطریق» محاکمه اشخاص مذکور در قانون باید در دیوان حرب به عمل آید، لذا مجازات مرتکبین برابر مبحث اول فصل چهاردهم راهزنی در راه ها و شوارع و سرقت با اسلحه شامل مواد 408، 409 و 410 قانون دادرسی و کیفر ارتش مصوب چهارم دی ماه 1318 تعیین و عملا قانون « راجع به مجازات قطاع الطریق» ملغی شد. به عبارت دقیق تر قانون « راجع به مجازات قطاع الطریق» نیز به موجب ماده ی 408 تا 410 قانون دادرسی و کیفر ارتش نسخ گردید
بعد از ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، قانونگذار در جریان تصویب قوانین راجع به مجازات اسلامی مجددا جرم «قطاع الطریق وسارق مسلح» را برقرار کرد. و ابتدا در ماده ی 197 قانون حدود و قصاص و مقررات آن مصوب سال 1361 و سپس در ماده ی 185 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 سارق مسلح و قطاع الطریق را محارب شناخت بدین ترتیب مجازات محاربه را برآن تسری داد.
مبحث سوم: مبانی زور گیری:
گفتاراول: مبانی حقوقی:
جرم زورگیری نتایج بسیار زیادی برای آزادی شخصی به دنبال دارد. ترس از قربانی شدن باعث می شود که مردم اعمال اجتماعی خود را کاهش دهند اگرچه عموما مردم از قتل و تجاوز به عنف ترس دارند. اما شاید ترس از زورگیری باشد که مردم را خانه نشین می کند و باعث می شود که از غریبه ها دوری کنند. زورگیری منبع اصلی ترس در میان مردم است. چرا که قربانیان بایک تهدید جانی ویک تهاجم روبه رو می شوند که حتی ممکن است به از دست دادن زندگی شان منجر شود. این جرم ممکن است در فعالیت های روزمره ی انسان اتفاق بیافتد. در واقع این جرم علاوه بر آنکه موجب ترس و وحشت بسیار خود قربانیان می شود بلکه اساسا زندگی بسیاری از قربانیان بالقوه را نیز مختل می کند. در قانون ما اشاره ی به جرم زورگیری نشده است. و قضات برای مجازات زورگیران به ماده ی 652 که در خصوص سرقت مقرون به آزار است استناد می کنند« هرگاه سرقت مقرو به آزار باشد یا سارق مسلح باشد …» استناد به این ماده منوط به آن است که زورگیری توام با آزار و اذیت باشد و یا اینکه فرد زورگیری مسلح باشد. سلاح دراین ماده اعم است از اینکه سلاح سردو گرم باشد. همان طور از اطلاق کلمه ی “آزار” مذکور در ماده ی 652، بر می آید که آزار اعم است از آزار جسمی وروحی .
متاسفانه قضات “آزار” مذکور در ماده را خاص آزار جسمی می



قیمت: 10000 تومان

–91

2369820-526415دانشگاه آزاد اسلامي
واحدملایر
عنوان :
بررسی رابطه کمال گرایی والدین بر پیشرفت تحصیلی فرزندان
استاد مربوطه:
دکتر گنجی
نگارش :
فاطمه عباسی
زمستان 1393
فهرست مطالب
TOC \o “1-3” \h \z \u مقدمه PAGEREF _Toc397802844 \h 1چکیده PAGEREF _Toc397802845 \h 3بیان مسئله: PAGEREF _Toc397802846 \h 4لکنت زبان چيست؟ PAGEREF _Toc397802847 \h 7ضرورت و اهمیت تحقیق PAGEREF _Toc397802848 \h 7درمـان PAGEREF _Toc397802849 \h 8علل لکنت زبان PAGEREF _Toc397802850 \h 12مراحل مختلف لکنت زبان PAGEREF _Toc397802851 \h 12روش‌های اصلاح و درمان PAGEREF _Toc397802852 \h 13روش‌های روان‌درمانی PAGEREF _Toc397802853 \h 13روش رفتاردرمانی PAGEREF _Toc397802854 \h 14روش خوددرمانی در لکنت زبان PAGEREF _Toc397802855 \h 14مواد و روش ها PAGEREF _Toc397802856 \h 18تحلیل آماری PAGEREF _Toc397802857 \h 20یافته ها PAGEREF _Toc397802858 \h 20بحث PAGEREF _Toc397802859 \h 22نتیجه گیری PAGEREF _Toc397802860 \h 24پیشنهاد ها PAGEREF _Toc397802861 \h 24منابع PAGEREF _Toc397802862 \h 25
مقدمهبی تردید یکی از نعمتهای گرانقدر الهی نعمت کلام است. از جمله نشانه ها و معیارهایی سنجش میزان هوش، مهارت برقراری روابط اجتماعی، اعتماد به نفس، احساس و نگرش، مسئولیت پذیری، قدرت یادگیری استدلال، منطقی انتقال معلومات، اخلاق، ادب و هنر فرد، سخن گفتن و مهارت کلامی اوست. رشد کلامی کودکان در گرو وجود الگوهای اصلی همچون پدر و مادر و شنیدن صحبتهای آنها است. با کودکان به زبان ایشان در حد فهم و ادراک آنان باید سخن گفت، اما شمرده و آرام و صحیح با سلاست و ملاطفت، از تکرار کلام به زبان شکسته باید اجتناب نمود. لکنت زبان هرگز عیب و عار نیست، بدزبانی، غیرحق و ناروا سخن گفتن ننگ و زشت است، لکنت زبانی می توان با تمرین و بهره گیری از تخصص گفتار درماندگان مجرب درمان نمود. اما بد زبانی ( فحش، دروغ) غیبت و تهمت ناروایی را باید با ایمان اخلاص شجاعت اخلاقی و تقویت اراده و اعتماد به نفس اصلاح نمود. ناتوانی کلامی می تواند موجب سرخوردگی و کاهش اعتماد به نفس کودکان شود، مخصوصا زمانی وان راپیر (دهقانی 1369 ص8) معتقد است درمان لکنت اولیه بهتر است از طریق بحث با والدین صورت گیرد و اگر چنانچه لازم است کار درمان مستقیم انجام شود. این کار از طریق ارائه مهارتهای شخصی کودک و مهارتهای گفتاری صورت می گیرد. تحقیقات زیادی درباره نقش والدین و روشهای درمانی ناشی از آن انجام شده است. برای مثال توماس کروکوپر ( خجسته مهر 1373 س 37 ) معتقد اند والدین کودکان لکنتی دانش و اطلاعات اندکی درباره ی لکنت و پیامدهای روانی و اجتماعی بر کودک و بزرگسال لکنتی دارند.
لکنت زبان مشکلی گفتاری ـ حرکتی است که به دلایل ناشناخته ای به وجود می آید و علت دقیق و مشخصی ندارد. می توان گفت که تربیت بد، اضطراب، کم هوشی و … در بروز آن تأثیر ندارد. فراوانی ابتلا به لکنت در پسران نسبت به دختران سه به یک است و با افزایش سن، این عدم تناسب افزایش می یابد.
اختلال «لکنت زبان» انواع متفاوتی دارد که در زیر به برخی از آن ها اشاره می شود:
1. تکـــرار صداها مثـــل (گ ـ گ ـ گ ـ گـــریه)، تکــــرار سیلاب هــــا مثـــل (گر ـ گر ـ گر ـ گربه)، تکرار کلمات مثل (گربه ـ گربه ـ گربه) و بالاخره تکرار عبارات (گربه ی زرد ـ گربه ی زرد ـ گربه ی زرد آمد).
2. توقف ها و مکث های بی جا و نامتناسب بین صداها و کلمات
3. کش دادن و امتداد کلمات (م ن) و …
دلایل بروز لکنت زبان در کودکان، تا کنون بطور دقیقی روشن نشده‌است. اما آنچه تا حدودی مشخص است، آن است که لکنت نمی‌تواند علت واحدی داشته باشد. بلکه همواره معلول علت بدنی، عاطفی، ژنتیکی ، اجتماعی و یا ترکیب این عوامل است. بسیاری از افرادی که لکنت زبان دارند دچار بعضی از ناراحتیهای عصبی و ناسازگاری‌های اجتماعی هستند. اما تشخیص اینکه آیا اینگونه ناراحتیهای روانی علت لکنت زبان است و یا لکنت خود حاصل حالات و فشارهای ناشی از اختلالات روانی است، بسیار مشکل است. در بعضی از مواقع لکنت ربان ممکن است حاصل نارساییها و اختلالات دستگاه عصبی باشد و یا در مواردی نیز لکنت زبان از زمان کودکی در اثر بعضی ناهنجاریهای خفیف فیزیولوژیکی پدید می‌آید.
روشهای اصلاح و درمان لکنت زبان امروزه از روشهای مختلفی برای اصلاح، درمان و بازپروری اختلالات گویایی و لکنت زبان استفاده می‌نمایند. از جمله این روشها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
روشهای زبانی یا تلفظی برای انجام این عمل بهترین هماهنگی‌ها بین حنجره ، گونه‌ها، زبان و لب‌ها لازم است؛ اما همین که در این هماهنگی خللی ایجاد شود،احتمالا به لکنت می انجامد. پیش از سن ۴ یا ۵ سالگی به‌ندرت معلوم می‌شود که کودک لکنت زبان دارد. کندی زبان بر اثر اختلال‌های بدنی یا برآشفتگی‌های عاطفی، در انسان رشد می‌یابد. گویا بتوان در پاره‌ای موارد، کند زبانی را از راه آموزش برطرف کرد؛ یعنی به شخص مبتلا آموخت که چگونه آهسته آهسته چیزی را بخواند؛ آهسته آهسته و با توجه خاص به حرف زدن خود، سخن بگوید و هر هجایی را با کمال دقت ادا کند.
چکیدهلکنت عبارتست از تکرار، کشش و یا قفل شدن غیر ارادی کلمه یا بخشی از کلمه ای فرد قصد بیان آن دارد. کودکانی که لکنت دارند می دانند چه می خواهند بگویند و قبلا آنها را صدها یا هزارها مرتبه بدون لکنت گفته اند. با این حال، این بار علی رغم تلاشهایی که می کنند قادر نیستند کلمه را به راحتی و بدون تقلا ادا کنند احتمال ابتلای کودک به لکنت بین سنین 2 تا 4 سالگی بیش از سایر سنین است و بعد از این سن به تدریج تا سن 12 سالگی این احتمال کاهش می یابد مگر اینکه دچار سانحه ی مغزی جدی شده باشد. بنابراین لکنت حقیقتا یک مساله ی مربوط به دوران کودکی است و در بین پسران شایع تر از دختران می باشد.
لکنت زبان یکی از مهمترین اختلالات گفتاری است که از کهن ترین ادوار در میان جوامع بشری شایع بوده است. فردی که لکنت زبان دارد، در بیان اصوات، هجاها و یا کلمات ، دچار گیر و مکث، کشش و تکرار می شود. لکنت زبان معمولا با حرکات بدنی مانند تکان دادن دست، سر، گردن، و … همراه است.
پژوهشگران سه عامل را در پیدا کردن لکنت زبان موثر می دانند . فیزیکی ، عاطفی، و تقلید از کودکان لکنتی دیگر. لکنت در کودکان دبستانی و پیش دبستانی 5/1 تا 2 درصد است که در پسران سه برابر دختران است.
معلم قبل از همه چیز باید از این موضوع آگاه باشد که؛ این گونه دانش آموزان تغییر پذیرند و نیز نسبت به فشار زمانی (کمبود زمان) حساسیت زیادی دارند. هر معلمی با آگاهی از این موضوع و با به کار بردن روش هایی که در زیر می آیند، می تواند به این دانش آموزان کمک کند تا به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کنند، در فعالیت های کلاسی شرکت کنند و از این که در کلاس بلند صحبت می کنند، احساس خوبی داشته باشند
بیان مسئله:لکنت زبان یک مشکل گیج کننده و خسته کننده برای گوینده و شنونده است که نشانه های آن عبارتست از: تکرار سریع اولین حرف کلمات، کشیدن بیش از حد صداهایی مانند «یی، آ، او» در وسط کلمات و توقف و ایست کامل روی کلمات.
یک صدا، بخش، کلمه، حتی یک عبارت ممکن است چندین بار تکرار شود. لکنت زبان معمولا یک رخداد تکاملی موقتی در میان کودکان دو تا پنج سال است که با روان شدن کودک در استفاده از زبان مادری از بین می رود. لکنت این کودکان در هنگام ناراحتی، خستگی یا هیجان زدگی افزایش پیدا می کند.
از میان کودکانی که پس از ۵ سالگی لکنتشان برطرف نشده است، ۸۰ درصد آنها تا انتهای دوره بلوغ بهبود می یابند.
یک کودک زیر ۷ سال که به لکنت دچار است، ممکن است برای پشت سر گذاشتن وقفه هایی که در جریان صحبت کردن با آنها روبه رو می شود در کنار لکنت، حرکات همراهی نظیر پیچ و تاب دادن صورت، چشمک زدن، حرکت دادن بازوها، تنفس نامنظم یا حرکاتی دیگر را داشته باشد.
در واقع وقتی لکنت آغاز می شود، مانند سایر عادت ها، به صورت یک الگوی طبیعی رفتار درمی آید. در این حالت، این عادت به طور ناخودآگاه بر پایه مجموعه ای از رفتارهای وابسته به صحبت کردن و تنفس، ماندگار می شود که در برخی از افراد لکنت زبان تا بزرگسالی نیز ادامه پیدا می کند.
این عارضه در تمام فرهنگ ها و در تمام مناطق دنیا و تمام اقوام مشاهده می شود و ظاهرا به قشر خاصی تعلق ندارد و در میان اقشار غنی، فقیر، افراد عقب مانده ذهنی و باهوش یافت می شود.
افراد مشهور زیادی مانند وینستون چرچیل و مریلین مونرو (بازیگر سینما) مبتلا به لکنت بوده اند اما وجود این عارضه در آنها مانع ایفای نقش اجتماعی نشده است. شمار لکنتی ها تقریبا یک درصد کل جمعیت است.
اما در مورد کودکان این رقم بالاتر است، زیرا در این سن و سال، تعدادی از آنها لکنت موقتی دارند. آمار نشان داده است که به ازای یک دختر لکنتی، سه یا چهار پسر لکنتی وجود دارد.
شاید علت این امر به خاطر تفاوت های سرشتی مابین دختران و پسران بخصوص در طول دوران اولیه رشد گفتار و زبان آنان باشد و یا به دلیل تفاوت واکنش های محیط (به خصوص خانه) نسبت به توانایی آنها که باعث این می شود پسرها بیشتر نسبت به دخترها لکنت داشته باشند.
رفتارهای کلامی که نشان دهنده شروع لکنت می باشد شامل لرزش های چهره ناشی از تنش زیاد، گفتار محتاطانه، گفتار خیلی سریع یا گفتار کند و آرام، دستپاچگی حین تکلم و مکث در وسط جمله و برگشت و شروع مجدد می باشد.
برخی از رفتارهای غیرکلامی شروع لکنت نیز شامل کم رویی و روبرگرداندن، علائمی از افسردگی و غمگینی، نگرانی و ضعف در مهارت های اجتماعی می باشد.
زمانی که کودک تعداد زیادی از این رفتارها را نشان می دهد والدین بایستی نگران شوند. معمولا کودک لکنت زبانی اگر برادر یا خواهری داشته باشد آنان می توانند در پیشرفت او کمک کنند یا بالعکس مانع وی شوند.
گاه آنان فرصتی به کودک نمی دهند که حرفش را بزند و کودک هم به دلیل لکنت زبان همواره نیازمند اعمال کنترل روی بقیه افراد خانواده است تا در فرصت های مناسب بتواند صحبت کند. در واقع او نیازمند حمایت پدر و مادر خود می باشد.
البته این حمایت به آن معنا نیست که او همیشه باید اجازه حرف زدن داشته باشد و یا قوانین سفت و سختی را اعمال نمایید که هیچ کدام از بچه ها، هرگز صحبت او را قطع نکنند بلکه لازم است رفتار معقولی داشته باشید و در مورد تصمیم گیری روی زمان های صحبت کردن وی به عنوان والد انعطاف پذیر باشید
باید بدانید که این گونه دانش آموزان همیشه سعی دارند به هر نحوه ی شده روی مشکلشان سرپوش بگذارند. مثلاً سعی می کنند در صحبت کردن از کلمات راحت استفاده کنند و یا در جواب سؤالی که از آن ها می شود، بگویند: «ما نمی دانیم»، در حالی که می دانند. آن ها با این کار می خواهند لکنتشان آشکار نشود.
و اما معلمان در مورد آزار و اذیتی که این دانش آموزان از طرف هم سالان خود دریـــافت می کنند، باید بدانند که 82 درصد از این دانش آموزان به خاطر مشکلشان از طرف دوستان خود مورد تمسخر قرار می گیرند. معلمان باید به دانش آموزان خود این را بفهمانند که هر فردی با دیگری فرق دارد. معلمان باید از دانش آموزانی که هنگام صحبت کردن دوستشان خوب گوش می دهند و در مورد آن ها فکر می کنند و تا حرفشان تمام نشده است حرف نمی زنند، تقدیر به عمل بیاورند. باید بین دانش آموزان این فرهنگ را به وجود بیاورند که دوستشان را همان طور که هست بپذیرند. و در نهایت باید راهبردهای مشخصی را در مورد آزار و اذیت این گونه دانش آموزان برای آن ها تعیین کنند.
معلمان باید بدانند، موقعی به این هدف ها دست می یابند که به طور مستمر با روان شناس زبان و والدین این دانش آموزان در ارتباط باشند و هرگونه تغییر ایجاد شده در الگوی صحبت کردن دانش آموز در طول سال تحصیلی را به اطلاع آن ها برسانند.
لکنت زبان چيست؟لکنت زبان مشکلی گفتاری ـ حرکتی است که به دلایل ناشناخته ای به وجود می آید و علت دقیق و مشخصی ندارد. می توان گفت که تربیت بد، اضطراب، کم هوشی و … در بروز آن تأثیر ندارد. فراوانی ابتلا به لکنت در پسران نسبت به دختران سه به یک است و با افزایش سن، این عدم تناسب افزایش می یابد.
اختلال «لکنت زبان» انواع متفاوتی دارد که در زیر به برخی از آن ها اشاره می شود:
1. تکـــرار صداها مثـــل (گ ـ گ ـ گ ـ گـــریه)، تکــــرار سیلاب هــــا مثـــل (گر ـ گر ـ گر ـ گربه)، تکرار کلمات مثل (گربه ـ گربه ـ گربه) و بالاخره تکرار عبارات (گربه ی زرد ـ گربه ی زرد ـ گربه ی زرد آمد).
2. توقف ها و مکث های بی جا و نامتناسب بین صداها و کلمات
3. کش دادن و امتداد کلمات (م ن) و …
ضرورت و اهمیت تحقیقصحبت کردن، بخشی از فعالیت های طبیعی انسان است.مابه ندرت به درجه اهمیت آن می اندیشیم در واقع آدمهایی که خیلی حرف می زنند کمترهم می اندیشند! در برقراری تماس مکالمه ای با دوستان وافراد اجتماع معمولاً احساس زحمتی نمی نمائیم . وحتی تصور این که ممکن است کسی در مکالمه اجتماعی دچار اشکال شود به ذهن ما کمتر خطور می کند.در این رابطه ، بیشتر افراد معمولاً فقط زمانی احساس ضعف و نارسائی در تکلم می نمایند که لازم می آید برای جمعیتی سخنرانی نموده ویا باشخص بسیار مهمی صحبت نمایند.
زبان وسیله بیان عقاید ونظرات است که به کمک علائم وبر طبق قواعد ودستور زبان وعلم معانی بکار میرود.زمانی زبان دچار نقص ونارسائی می شود که بگونه ای ، صحبت کردن برخلاف قواعد دستوری باشد ، یا غیره مفهوم باشد ویا از نظر شخصی یا فرهنگی مطلوب نباشد ، ویا اینکه دستگاه صوتی (زبانی)مورد سوء استفاده واقع گردد(بدزبانی).
به هنگام تولد گریه تنها صدائی است که از کودک شنیده میشود به تدریج ازهمین گریه وصدای اولیه ظرف چند سال کودک انسان در حال طبیعی براساس قواعد دستوری وفهم مطالب وانتخاب کلمات وعلامت مناسب و000 ازعهده سخن گفتن بخوبی بر می آید.
کودک معمولا در حدود 12 ماهگی اولین کلمات را بر زبان میراند وحدود 18 ماهگی تا 2 سالگی اولین جملات ساده وابتدائی را می سازد،و بتدریج قادر به سخن گفتن وبیان نظرات خود و درک مطالب ومفاهیمی که در صحبت ومنظور دیگران نهفته است میگردد. چنانچه در حدود سنین فوق بطور طبیعی وعادی نتواند در بیان مقصود خود ازکلمات وجملات متناسب استفاده نماید و همچنین مشکلاتی در فهم مطالب داشته باشد ویا بعبارت ساده تر دیر زبان باز کند احتمالاًاز نظر گویائی دچار نارسائی ها واختلالاتی شده است.
درمـاندر درمان این اختلال، هر قدر اقدامات لازم زودتر انجام شود؛ همان قدر نیز نتایج رضایت بخشی در پی خواهد داشت؛ یعنی کودک در ارتباطات اجتماعی و هیجانی خود کم تر دچار مشکل خواهد شد. اگر چه درمان در سنین بالا هم امکانپذیر است، اگر چه کار زمان بر است و به سختی انجام خواهد پذیرفت. بهترین سنین برای درمان این اختلال، 4 تا 5 سالگی است.
آموزگاران در برخورد با دانش آموزان لکنت دار چه بايد بکنند؟
معلم قبل از همه چیز باید از این موضوع آگاه باشد که؛ این گونه دانش آموزان تغییر پذیرند و نیز نسبت به فشار زمانی (کمبود زمان) حساسیت زیادی دارند. هر معلمی با آگاهی از این موضوع و با به کار بردن روش هایی که در زیر می آیند، می تواند به این دانش آموزان کمک کند تا به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کنند، در فعالیت های کلاسی شرکت کنند و از این که در کلاس بلند صحبت می کنند، احساس خوبی داشته باشند.
و اما روش های یاد شده:
• بکوشید محیطی کاملاً آرام و به دور از فشار زمانی برای دانش آموزان لکنت دار فراهم سازید. با آن ها به آرامی و شمرده صحبت کنید و این احساس را در آن ها به وجود بیاورید که زمان زیادی برای پاسخ گویی دارند. در عین حال، زبان بدن شما (حرکات و سکنات شما) باید حاکی از نوعی آرامش باشد.
• به سخنانشان کاملاً گوش دهید. در نگاه کردن به آن ها از حد نرمال خارج نشوید و فقط به چشمانشان خیره شوید.
• بـــه آن ها توصیه نکنید که نفس های عمیق بکشند، چون این کار به ندرت مشکل آن ها را حل می کند.
• نباید درصدد تکمیل کلمه یا جملات ناقص آن ها برآیید، چون کسی دوست ندارد که حرف در دهانش گذاشته شود؛ مخصوصاً اگر آن حرف غلط باشد. این کار مشکل را چند برابر می کند و اعتماد به نفس را کاهش می دهد.
• در مورد مشکلشان و این که چه کارهایی به بهبود آن کمک می کند به صراحت با آن ها صحبت کنید. ولی سعی نکنید مشکلشان را بزرگ جلوه دهید.
• اگر در گفتن کلمه ای که به نظرشان سخت است مشکل دارند، لازم نیست بخواهید که به جای آن از کلمه ی راحت تری استفاده کنند، چون این کار باعث ترس از بعضی کلمه ها و عبارات می شود.
• از بیان بعضی جملات و توصیه ها مثل: «آرام باش»، «قبل از این که صحبت کنی، سعی کن فکر کنی» و «آرام تر و یواش تر» بپرهیزید. این توصیه ها باعث به وجود آمدن حس بی ارزش بودن، تحقیر و … در آن ها می شود و کمکشان نمی کند.
• وقتی جمله ای را نارسا و مبهم بیان می کنند، شما برگردید و جمله ی آن ها را تکرار کنید، چون این کار باعث می شود، هم احساس کنند شما جمله شان را فهمیده اید و هم فکر این جمله را نارسا بیان کرده اند، از ذهنشان خارج شود.
• برای پرشیدن درس، آن ها را به صورت تصادفی، نه به صورت منظم (مثلاً از بالا به پائین یا برعکس) انتخاب کنید؛ چون انتخاب منظم باعث می شود دانش آموز منتظر نوبتش باشد و این کار در او استرس و تشویق ایجاد می کند.
• بیش تر دانش آموزانی که لکنت زبان دارند، بعضی مواقع بد و بعضی مواقع هستند. شما روی زمان هایی که خوب هستند سرمایه گذاری کنید.
• موفقیت آن ها را با توجه به میزان بهبودی در برقراری روابطشان بسنجید، نه با در نظر گرفتن میزان کاهش رفتارهایی که هنگام لکنت از خودشان نشان می دهند.
• در شرایطی که زیاد حرف زدن برای آن ها سخت است، سعی کنید از سؤال هایی با جواب های بله و یا خیر یا سؤال های چند گزینه ای استفاده کنید.
• آن ها را تشویق کنید در گروه هایی مثل گروه کُر عضو شوند.
• در موقعیتی مناسب و موقعی که تنها هستند، از آن ها بپرسید انجام چه کارهایی برایشان سخت و چه کارهایی راحت است؟
• آن ها را به شرکت در فعالیت های کلاسی و گروهی تشویق کنید.
• آن ها را از حرف زدن در کلاس معذور نکنید.
• در مورد آنچه می گویند آن ها را تشویق کنید، نه این که چگونه می گویند.
باید بدانید که این گونه دانش آموزان همیشه سعی دارند به هر نحوه ی شده روی مشکلشان سرپوش بگذارند. مثلاً سعی می کنند در صحبت کردن از کلمات راحت استفاده کنند و یا در جواب سؤالی که از آن ها می شود، بگویند: «ما نمی دانیم»، در حالی که می دانند. آن ها با این کار می خواهند لکنتشان آشکار نشود.
و اما معلمان در مورد آزار و اذیتی که این دانش آموزان از طرف هم سالان خود دریـــافت می کنند، باید بدانند که 82 درصد از این دانش آموزان به خاطر مشکلشان از طرف دوستان خود مورد تمسخر قرار می گیرند. معلمان باید به دانش آموزان خود این را بفهمانند که هر فردی با دیگری فرق دارد. معلمان باید از دانش آموزانی که هنگام صحبت کردن دوستشان خوب گوش می دهند و در مورد آن ها فکر می کنند و تا حرفشان تمام نشده است حرف نمی زنند، تقدیر به عمل بیاورند. باید بین دانش آموزان این فرهنگ را به وجود بیاورند که دوستشان را همان طور که هست بپذیرند. و در نهایت باید راهبردهای مشخصی را در مورد آزار و اذیت این گونه دانش آموزان برای آن ها تعیین کنند.
معلمان باید بدانند، موقعی به این هدف ها دست می یابند که به طور مستمر با روان شناس زبان و والدین این دانش آموزان در ارتباط باشند و هرگونه تغییر ایجاد شده در الگوی صحبت کردن دانش آموز در طول سال تحصیلی را به اطلاع آن ها برسانند.
علل لکنت زباناز این جهت که لکنت، یک پدیده پیچیده روانی – حرکتی است، دلایل بروز لکنت در کودکان تاکنون به‌طور دقیق روشن نشده است، اما آنچه که تا حدودی مشخص است آن که، لکنت نمی‌تواند دارای یک علت باشد بلکه همواره معلول علل بدنی، عاطفی و اجتماعی یا ترکیب این عوامل است. بسیاری از مبتلایان، دچار بعضی از ناراحتی‌های عصبی و ناسازگاری‌های اجتماعی هستند، اما تشخیص اینکه آیا این‌گونه ناراحتی‌های روانی، علت لکنت زبان است یا لکنت، خود علت حالات و فشارهای روانی است، بسیار مشکل است. در بعضی از موارد ممکن است لکنت، حاصل نارسایی‌ها و اختلالات دستگاه عصبی باشد و در مواردی نیز از زمان کودکی بر اثر بعضی ناهنجاری‌های خفیف فیزیولوژیکی به وجود آید. تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد مبتلایان به لکنت، به گونه‌ای در معرض فشارهای عاطفی – روانی قرار داشته یا عموما والدین مضطرب و عصبی داشته‌اند که مرتبا کودکان را به تلفظ صحیح کلمات وادار می‌کردند و این عوامل سبب اختلال در سیالی و روانی گفتار شده است.
مراحل مختلف لکنت زبانالف. لکنت پذیرفته‌شده توسط کودک:
در این مرحله، کودک به دلیل سن کم و عدم آگاهی از اختلال و با وجود اینکه متوجه تکرار غیرطبیعی برخی کلمات می‌شود، اما ظاهرا نگران نیست و رنجی نمی‌برد و تلاشی هم برای رفع آن نمی‌کند. لکنت کودک در این مرحله همراه با اختلالات تنفسی و عوارض بیماری نیست و برنامه‌های گفتاردرمانی موثر است.
ب. لکنت پس‌رانده یا لکنتی که کودک در برابر آن عکس‌العمل نشان می‌دهد:
به‌تدریج کودک، بزرگ شده و دامنه مکالمات وسیع‌تر می‌شود و به واسطه فشار از سوی والدین و همسالان، نسبت به اختلال خود عکس‌العمل نشان می‌دهد و علاقه شدیدی به تصحیح و بهبود تکلم خود دارد و همواره می‌کوشد با تحمل اضطراب و فشارهای روزافزون، بر لکنت خود فائق آید. از دیگر خصوصیات این مرحله، بروز حالات نامطلوب الحاقی است همچون: حرکات مختلف چهره، فشردگی عضلات پیشانی و صورت، انقباض عصبی دست‌ها و تکان دادن سر، که کودک در ابتدا این حرکات اضافی را برای پنهان کردن لکنت انجام می‌دهد ولی به‌تدریج این رفتارهای اضافی و زائد به صورت عادی درمی‌آید.
پ. لکنت پیچیده و شدید:
به‌تدریج لکنت، شدت می‌یابد و هرچه کودک بیشتر نسبت به موقعیت‌ها و کلمات از خود نگرانی و ترس نشان می‌دهد، لکنت او بیشتر می‌شود و هرچه لکنت بیشتر شود، ترس او نیز از شرایط، موقعیت‌ها، کلمات و اصوات افزایش می‌یابد. در واقع میان لکنت و نگرانی رابطه دوطرفه وجود دارد. به‌طور کلی شدت لکنت فرد بر اساس موقعیت‌های مختلف تغییر می‌کند، مثلا زمانی که می‌خواهد با تلفن صحبت کند لکنت شدت می‌یابد. دوران بلوغ نیز با تحولات فیزیولوژیکی عاطفی و اجتماعی، یکی از عوامل تاثیرگذار در شدت لکنت است.
روش‌های اصلاح و درمانروش زبانی یا تلفظی
این روش، توجه و تاکید بر روی اصلاح تلفظ و بازپروری ریتم تنفسی دارد. در این روش، تمرین‌هایی مربوط به رها ساختن عضلانی و جلوگیری از فشار بر روی کلمات صورت می‌گیرد و غالبا نتایج ثمربخشی دارد.
روش‌های روان‌درمانیاین روش‌ها، به‌ویژه برای افرادی که دچار کشمکش‌های عاطفی و اختلالات روانی – عصبی هستند به‌کار می‌رود و برای کودکان در سنین پایین ثمربخش نیست.
روش رفتاردرمانیبرخی از متخصصان بر این باورند که؛ علت اصلی لکنت زبان، رفتارهای نابهنجار و غلط افراد است. این روش، متداول و نسبتا جدید در برطرف کردن لکنت درصدد ایجاد تغییر و اصلاح رفتار است. در این روش، تلاش می‌شود با تغییر و اصلاح رفتار نامطلوب، زمینه کاهش یا رفع لکنت زبان کودک فراهم شود.
روش خوددرمانی در لکنت زباناین روش که در واقع نوعی روش رفتاردرمانی است، بر این اساس استوار شده که فرد لکنتی، با انگیزه قوی و ایجاد تغییرات لازم در زمینه بازخوردها و نگرش‌ها نسبت به لکنت خود و با برنامه‌ای منظم و مشخص، به‌طور جدی تلاش می‌کند اختلالات گویایی خود را اصلاح کند. مدافعان این روش بر این باورند که لکنت، چیزی است که فرد انجام می‌دهد، پس می‌تواند در آنچه انجام می‌دهد تغییرات و اصلاحاتی ایجاد کند. این روش، بیشتر برای مبتلایان بزرگسال کاربرد دارد.
به‌طور کلی، زمانی درمان موفقیت‌آمیز است که به اختلالات هیجانی و عاطفی و عواملی که سبب لکنت شده توجه شود. همکاری اعضای گروه روان‌شناسی، روان‌پزشکان، والدین، معلمان و تکلم درمانگر از نکات مهم در درمان لکنت زبان است. به‌طور کلی، هر روشی در جهت تنش‌زدایی و استقرار آرامش روانی – عضلانی و ایجاد نگرش و بازخورد مثبت و سازنده نسبت به لکنت و تقویت خودپنداری و اعتمادبه‌نفس در فرد لکنتی سبب کاهش و یا برطرف شدن مشکل گویایی و لکنت فرد می‌شود.
پژوهش حاضر با هدف،بررسی مهارتهای اجتماعی و ویژگی های ذشخصیت دانش آموزان عادی و دارای لکنت زبان مقاطع چهارم و پنجم ابتدائی شهر ملایر و مقایسه آن ها در دو گروه صورت گرفت.
مواد و روش ها:به منظور انجام این مطالعه توصیفی- تحلیلی،30 نفر از دانش آموزان دارای لکنت با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و 30 نفر از دانش آموزان به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از چک لیست مهارت های اجتماعی و پرسش نامه شخصیت کودک استفاده شد. داده های به دست آمده با روش
One- way ANOVA و ضریب همبستگی Pearson مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها:از بین شش عامل شخصیت کودکان فقط بین عامل عزت نفس در بین دو گروه تفاوت معنی دار وجود داشت. همچنین نتایج ضرایب همبستگی نشان داد که در گروه مبتلا به لکنت،بین کنترل عواطف و عامل وابستگی رابطه منفی و بین کنترل عواطف و عامل های عزت نفس و خودکارمدی رابطه مثبت و در گروه دان آموزان عادی بین دیدگاه منفی به جهان و رفتار در گروه رابطه منفی وجود دارد.
نتیجه گیری:با توجه به داده های به دست آمده،میتوان نتیجه گرفت که به دلیل تفاوت در توانش عملی کاربرد زبان بین دو گروه عادی و مبتلا به لکنت و در نتیجه برآورد منفی از توانایی های خود در گروه مبتلا به لکنت،این گروه از عزت نفس پایین تری نسبت به گروه عادی برخوردارند.از طرف دیگر در مبتلا به لکنت،کنترل عواطف که از فرصت های اجتماعی بالا ناشی میشود،عدم وابستگی،عزت نفس و خود کارآمدی را میتواند به داشته باشد و بالعکس.در گروه دانش آموزان عادی ادراک منفی از اجتماع که میتواند خواستگاههای مختلفی داشته باشد،پیش بینی کننده روابط بین فردی غیر موثر می باشد.
رفتار اجتماعی پایه و اساس زندگی هر فرد را تشکیل میدهد.رشد اجتماع نیز به نوبه خود سبب اعتلای رشد عقلانی و سایر جنبه های رشدی فرد میگردد.منظور از رشد اجتماعی،رسوخ فرد در روابط اجتماعی است. به گونه ای که فرد بتواند با افراد جامعه اش هماهنگ و سازگار باشد. بهعبارت دیگر،وقتی فرد را اجتماعی میخوانند که نه تنها با دیگران باشد،بلکه با آنها همکاری کند.مهارت اجتماعی عبارت از رفتارهای انطباقی است که فرد را قادر میسازد تا با افراد روابط متقابل داشته باشد،واکنش های مثبت بروز دهد و از رفتارهایی که پیامد منفی دارند،اجتناب ورزد.
مهارت های اجتماعیشامل رفتارهای آموخته شده و مقبول جامعه است که موجب برقراری ارتباط متقابل میگردد و منجر به بروز پاسخ های مثبت و پرهیز از پاسخ های منفی میشود.این رفتارها نه تنها امکان شروع و تداوم روابط متقابل و مثبت با دیگران را فراهم میسازد، بلکه توانایی نیل به اهداف و ارتباط با دیگران را نیز در اشخاص ایجاد میکند و باعث میشود شخص به گونه ای رفتار کند که دیگران او را با کفایت تلقی کنند. رفتارهای کلامی و غیر کلامی آموخته شده و تحت کنترل فرد،که در روابط میان فردی برای کسب تقویت های محیطی یا حفظ و تداوم آنها به کار گرفته میشود شامل رعایت نوبت،سازگاری،پیش دستی در انجام تکالیف،انتخاب کردن،پذیرایی کردن و ارتباط برقرار کردن،توانایی های ضروری بین فردی موثر،توانایی کمک کردن به دیگران و کمک گرفتن از آنها میباشد.
مهارت های اجتماعی نه تنها امکان شروع و تداوم روابط متقابل و مثبت را با دیگران فراهم می آورد،بلکه توانایی نیل به اهداف ارتباطی را نیز در شخص ایجاد میکند. انتخاب رفتار اجتماعی درست،بستگی زیادی به شناخت صحیح نشانه های میان فردی و محیطی دارد که ما را به پاسخ های موثر رهنمون میسازد.مثال های مهارت های گیرندگی از یک طرف شامل شناخت متناسب اشخاصی است که با آنها تعامل میکنیم و از طرف دیگر شناخت صحیح احساسات و امیالی است که دیگران بیان میکنند و دانستن اهداف شخصی فردی که با ما تعامل مینماید،میباشد.
برحسب نظریه Craig و همکاران برای اینکه تعامل اجتماعی به صورت مناسب تحقق یابد،لازم است که محرک اجتماعی به درستی رمز گردانی شود و با دیگر اطلاعات مربوط مقایسه و تفسیر گردد.هر چه محرک های اجتماعی بهتر پردازش شود،لیاقت و مهارت اجتماعی کودک بیشتر و تعامل او با دیگران موفقیت آمیزتر خواهد بود.
داده های پژوهش ها حاکی از این است که ضعف در مهارت های اجتماعی موجب بروز مواردی همچون افت تحصیلی،بزهکاری نوجوانان،ناسازگاری در مدرسه سوء مصرف مواد واعتیاد شده است.
رشداجتماعی مهمترین جنبه وجود هر شخص است.چونفرض بر این است که کودکان بدون رشداجتماعی نکته بسیار مهم است که نقص مهارت های اجتماعی عامل تعیین کننده ای در افزایش مشکلات عاطفی و ذهنی کودکان است.
زبان یکی از ابعاد رشد شناختی است که با مهارتهای اجتماعی رابطه مستقیم دارد.افراد دارای لکنت، سطحی
نشان میدهند.علاوه بر این ،شدت لکنت با عواملی همچون جایگاه طرف مورد ارتباط یا تعداد افراد مقابل
شدت لکنت با عواطفی همچون خجالت تا امیدی و هراس از ارزیابی اجتماعی منفی مرتبط است،میزان
اضطراب افراد دارای لکنت از افراد عادی در موقعیت های اجتماعی بیشتر است . لکنت به عنوان قطع های
متناوب در جریان صحبت کردن توصیف میشود.لکنت یعنی اینکه کودک نتواندکلمات را به طور منظم و
روان بیان کند، به طوری که توجه دیگران را جلب نماید .لکنت به واسطه ناتوانی هایی که در فرد در رابطه
با دیگران ایجاد میکند،بر روی اعتماد به نفس،خودپنداره و دیگر ویژگی های شخصیتی تاثیر میگذارد.
این افراد گاهی اوقات از برقراری ارتباط خودداری میکنند،چرا که در خود توانایی لازم برای تاثیر و نفوذ در
دیگران را نمی بینند. همچنین از تمسخر توسط دیگران نگران هستند. بررسی ویژگی های شخصیتی و
مهارتهای اجتماعی کودکان دارای لکنت و آسیب هایی که از این حیطه بر آن ها وارد میشود،میتواند در
جریان درمان لکنت کودکان پیشرفت و تسریع ایجاد نماید.
باتوجه به مطالب فوق اهداف تحقیق حاضر،بررسی رابطه مهارتهای اجتماعی و ویژگی های شخصیتی دان
آموزان عادی و دارای لکنت زبان مقاطع چهارم و پنجم ابتدایی شهر ملایر و مقایسه آن ها در دو گروه
بود.
مواد و روش هاپژوهش فوق از نوع توصیفی – تحلیلی بود. جامعه پژوهش را کلیه دانش آموزان عادی و دارای لکنت پای
های چهارم و پنجم ابتدایی شهر ملایر تشکیل دادند که در سال تحصیلی 1389 در مدارس ابتدایی شهر
مشغول به تحصیل بودند.از بین دانش آموزان عادی منطقه3 آموزش و پرورش شهر ملایر،30 نفر به روش
نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای و از بین دانش آموزان دارای لکنت که به مراکز گفتار درمانی شهر
ملایر مراجعه کرده بودند و دارای پرونده گفتار درمانی بودند،30 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب
شدند.
برای رعایت اخلاق پژوهش، کسب موافقت از یکایک آزمودنی ها و توضیح در مورد اهداف ارزیابی در تحقیق
مد نظر قرار گرفت.
پرسش نامه شخصیت کودک: این پرسش نامه توسط Rohnerساخته شده است، این پرسش نامه شامل
42سوال می باشد که در مقیاس 4 دجه ای درجه بندی شده اند.در فرم کودک از افراد خواسته میشود که
حالت های شخصیت خود را همانگونه که هستند منعکس سازند و ابزار آرزوها یا ایده آل های خود
خودداری کنند.
فرم کودک برای سنین 9 تا 18 سال است.این پرسش نامه شامل 7 عامل خصومت – پرخاشگری (که خود
شامل پرخاشگری جسمی،کلامی،منفعل و مشکلات مدیریت،خصومت و پرخاشگری میباشد)،وابستگی،عزت
نفس،خود کارآمدی،پاسخ گویی هیجانی،بی ثباتی هیجانی و دیدگاه منفی به جهان میباشد.در ایران ضریب
همسانی آزمون برابر با 80/0 است.
چک لیست های مهارت های اجتماعی:این چک لیست ها به منظور سنجش میزان مهارت های اجتماعی
ساخته شده است که توسط والدین،مربیان یا درمانگران کودکان سنین 3 تا 10 سال تکمیل میگردد.این
چک لیست دارای 91 سوال است.پاسخ سوالات به صورت مقیاس 3 درجه ای درجه بندی شده است. این
چک لیست جهت سنجش عواملی مانندبازی های مقدماتی،بازی های میان مرحله ای،رفتار بازی پیشرفته،کنترل احساسات،خود نظم دهی ،انعطاف پذیری و حل مساله،جستجوی همکار،رفتار در گروه،پیروی از گروه،مکالمه،مهارتهای ارتباط غیر کلامی،سوالات و تعارف مورد استفاده قرار گرفته است.
در چک لیست مهارت های اجتماعی، تمامی عامل ها با هم جمع می گردند،بنابراین نمره بالا نشان دهنده مهارت اجتماعی بالاو نمره پایین نشان دهنده مهاذت اجتماعی پایین است.در ایران ضریب همسانی درونی آزمون برابر با 88/0 میباشد.
تحلیل آماریبه منظور مقایسه مهارت های اجتماعی و ویژگی های شخصیتی کودکان عادی و مبتلا به لکنت از روش One-way ANOVA و برای بررسی رابطه این دو متغییر در دو گروه از ضریب همبستگی Pearson استفاده شد.
یافته هادر این پژوهش رابطه مهارت های اجتماعی و ویژگی های شخصیتی دانش آموزان عادی و دارای لکنت و مقایسه این متغییر ها در دو گروه مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت.
نتایج مقایسه ویژگی های شخصیتی کودکان عادی و مبتلا به لکنت نشان داد که،اختلاف واریانس بین عزت نفس(05/0>P) کودکان عادی و دارای لکنت معنی دار بوده است.ولی در عوامل دیگر تفاوت معنی داری مشاهده نشد(جدول1).
همان طور که در جدول 2 مشاهده میشود نتایج مقایسه مهارت های اجتماعی کودکان عادی و مبتلا به لکنت نشان دهنده آن بود که،اختلاف واریانس بین مهارت های اجتماعی کودکان عادی و دارای لکنت(01/0>P)معنی دار بوده است،ولی در عوامل دیگر تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
نتایج همبستگی مهارت های اجتماعی و ویژگی شخصیتی در کودکان دارای لکنت نشان داد که بین عامل عواطف در مهارت های اجتماعی با عامل های وابتگی(01/0>p)عزت نفس(05/0>p) در پرسش نامه شخصیت رابطه معنی دار وجود دارد(جدول 3).

جدول 3: نتایج ضریب همبستگی برای نمره های ویژگی شخصیتی و مهارت های اجتماعی ( کنترل عواطف) در کودکان دارای لکنت
m SD r slg
وابستگی 93/15 17/3 47/0 00/0
عزت نفس 33/13 24/3 39/0 00/0
خودکارآمدی 13/12 27/3 54/0 00/0
همانطور که در جدول 4 مشاهده میشود،نتایج رابطه مهارت های اجتماعی و ویژگی های شخصیتی در کودکان عادی نشانگر آن بود که بین عامل رفتار در گروه،در مهارتهای اجتماعی و دیدگاه منفی به جهان در پرسش نامه شخصیت رابطه معنی دار وجود دارد(جدول4).
جدول 4: ضریب همبستگی برای نمره های ویژگی شخصیتی و مهارت های اجتماعی ( رفتار در گروه) در کودکان عالی
m SD r slg
دیدگاه منفی به جهان 91/10 83/3 29/00 01/0
بحثنتایج این پژوهش نشان دهنده رابطه معنی دار بین عزت نفس کودکان عادی و دارای لکنت بود. به این ترتیب که عزت نفس و مهارت های اجتماعی کودکان عادی از کودکان دارای لکنت بیشتر بود.این نتایج با نتایج مطالعه Ryff و singer مطابقت دارد.آنها نشان دادند که لکنت بر اعتماد به نفس و خود پنداره افراد دارای لکنت تاثیر میگذارد.شاید بتوان اینگونه نتیجه گرفت که یکی از ابعاد هیجانی رشد به شمار میرود که از عواملی مانند خود پنداره(یعنی نگرش خود نسبت به خود) و خود کارامدی(یعنی بآورد فرد نسبت به توانایی انجام فعالیت های مختلف) تاثیر می پذیرد.خودکارامدی از عواملی است که خود تحت تاثیر قضاوت فرد از دستاوردها و مقایسه دستاوردهای خود با دیگران قرار داد. ار آن جایی که کودکان مبتلا به لکنت از لحاظ مهارت های کلامی نسبت به دیگر کودکان ضعیف تر عمل می کنند، در نتیجه خود کارامدی پایین تر و به دنبال آن خود پنداره و عزت نفس پایین تری خواهند داشت.
یکی از مولفه های اصلی در ارتباط با دیگران استفاده از زبان به طور کاربردی می باشد.استفاده کاربردی از زبان،یعنی استفاده از زبان متناسب با بافت اجتماعی است.با رشد کودک،توانش ارتباطی او به یکی از مولفه های توسعه یابنده عزت نفس تبدیل میشود.کودکان دارای لکنت از آن جایی که از مهارت های ارتباطی و عزت نفس پایین رنج میبرند،در استفاده از زبان در بعضی از بافت های اجتماعی به ویژه موقعیت های گروهی اجتناب می ورزند.به همین دلیل کاهش مهارت های اجتماعی در این کودکان مشاهده می گردد.
نتایج پژوهش همچنین حاکی از ارتباط منفی کنترل عواطف با وابستگی و ارتباط مثبت آن با عزت نفس و خودکارامدی در کودکان دارای لکنت بود.این نتایج با نتایج مطالعه craige و همکاران هم راستا میباشد.آن ها اظهار داشتند که با افزایش عواطف منفی مانند هراس و خجالت کودکان مبتلا به لکنت،میزان اضطراب آنها در موقعیت های اجتماعی بیشتر میشود.بر پایه ای فرض شاید توان این نتایج را اینگونه تبیین نمود که فردی که از لحاظ هیجانی به مرحله پختگی رسیده است،در موقعیت های مختلف میتواند بین بیان هیجانی و کنترل آن توازن ایجاد کند.
توانایی کنترل هیجان ها یکی از اهداف عمده رشد اجتماعی است.کودکانی که قادرندهیجان خود را کنترل کنند،بهتر میتوانند از روش های رفتاری مناسب و کارامد در ارتباط با دیگران سود جویند.گروه های همتایان میتوانند تاثیر بارزی بر کنترل هیجانی کودکان داشته باشند.از طرف دیگر یکی ازمنابع اصلی عزت نفس و خودکارامدی در کودکان،توانمندی اجتماعی آنان در ارتباط با همتایان است.
با توجه به مطالب فوق و با توجه به نتایج تحقیق حاضر می توان بیان داشت که کودکان مبتلا به لکنت زبانی که از فرصت های ارتباط با هم سالان و ارتباط اجتماعی بیشتری برخوردارند،از کنترل هیجانی مناسبی برخودار بوده،از عزت نفس و خودکارامدی بالایی نیز بهره مند میباشند و بالعکس.
نتایج پژوهش همچنین نشان داد که در گروه کودکان عادی بین دیدگاه منفی به جهان و رفتار در گروه، رابطه منفی وجود دارد.این نتایج با یافته های مطالعه Eagly و Chaikenمطابقت دارداو نشان داد که نگرش منفی و غیر منطقی به محیط با روابط بین فردی موثر رابطه منفی دارد.با توجه به نتایج مطالعه فوق،شاید بتوان نتایج تحقیق حاضر را چنین تبیین نمود که روان شناسی اجتماعی معاصر به شدت با فرایند های ادراکی انسان ارتباط پیدا کرده است.شناخت اجتماعی به معنب ظرفیت درک روابط اجتماعی است.در کودکان شناخت اجتماعی در تمام تعاملات انسانی جنبه بنیادی دارد.آگاهی از افکار و احساسات دیگران برای درک و کنار آمدن با آنان ضرورت دارد.مانند سیاری از موارد دیگر،در شناخت اجتماعی نیز خانواده نقش اصلی را بازی میکند. Prinzieو همکاران نشان دادند،هنگامی که بیان هیجانی والدینبه کلی مثبت است و نیز والدین و کودک احساسات مثبتی به یکدیگر دارند،کودکان با همتایان روابط مثبت تری برقرار میکنند و از آنچه باید روابط دوستانه تلقی نمود،بینش درست تری دارند.
نتیجه گیریزبان کاربردی توانش عملی استفاده از زبان برای برقراری ارتباط با دیگران در بافت ها اجتماعی مختلف می باشد.درک کودکان از شایستگی های خود بیشتر تحت تاثیر ارزیابی منفی و مثبت اطرافیان و به ویژه والدین تا شواهد عینی بیانگر دستاوردهای آنها قرار دارد.کودکان مبتلا به لکنت چون از توانش عملی بالایی در استفاده از زبان برخوردار نیستند،بیشتر تحت تاثیر ارزیابی منفی اطرافیان قرار میگیرند و به ادراک منفی از شایستگی های خود دست میابند که بر خود کارامدی و عزت نفس و مهارت اجتماعی آنها تاثیر میگذارد.
از طرف دیگر ظرفیت درک روابط اجتماعی یکی از توانمندی های عمده برای کنار آمدن با دیگران است.کودکان عادی که دارای ادراک منفی از این روابط هستند،در ارتباط با دیگران کارامدی کمتری نشان میدهند.
پیشنهاد هااطلاعات مطالعه حاضر پیشنهاد میکند که از آن جایی که کودکان مبتلا به لکنت از عزت نفس و مهارت های اجتماعی پایین تری نسبت به کودکان عادی برخوردارند،همچنین از آنجایی که کنترل عواطف در این کودکان با عزت نفس و خود کارامدی رابطه دارد و خودکارامدی و کنترل عواطف به ترتیب پیش بینی کننده عزت نفس و مهارت های اجتمتعی بالا است،لازم میباشد که والدین، مشاوران،روانشناسان و گفتار درمان گران در درجه اول به طرق مختلف مانند بازی،بازی درمانی و آموزش مهارت های ارتباطی براورد فرد از توانمندی هایش (خودکارامدی)را افزایش دهند و از این طریق احساس خودارزشمندی و به دنبال آن عزت نفس او را ارتقا بخشند.در نتیجه انتظار میرود کنترل عواطف و مهارت های اجتماعی فرد نیز افزایش یابد.
منابع1. کولایی‌نژاد، جمال‌الدین؛ روان‌شناسی آموزش خواندن، تهران، دانشگاه پیام نور، 1382، چاپ پنجم، ص 91.
2. فریزر، ملکم؛ خود درمانگری در لکنت زبان، ترجمه غلامعلی افروز، تهران، انتشارات اسلامی، 1376، چاپ سوم، ص 14.
3.میلانی‌فر، بهروز؛ روان‌شناسی کودکان و نوجوانان استثنایی، تهران، قومس، 1374، ص 344.
4.خود درمانگری در لکنت زبان، ص 23.
5. همان، ص 192.
6.همان، ص 195.
.7 گالاگر، جیمز جی و ای كرك، ساموئل؛ آموزش و پرورش كودكان استثنایی، ترجمه مجتبی جوادیان، آستان قدس رضوی، 1376، چاپ اول،
8. سیف‌نراقی، مریم و نادری، عزت‌الله؛ كودكان استثنایی، تهران، پیام نور، 1380، چاپ ششم
9. كاكاوند، علیرضا؛ روان‌شناسی و آموزش كودكان استثنایی، روان، 1385، چاپ اول،
10. سیف‌نراقی، مریم و نادری، عزت‌الله؛ كودكان استثنایی،
11. هالاهان، دانیل پی و كافمن، جیمز ام؛ كودكان استثنایی، ترجمه درهار ماهر، آرین، 1372، چاپ اول،



قیمت: 10000 تومان

–92

وزارت علوم تحقیقات و فن آوری
دانشگاه پیام نور
مرکزملایر
پایان نامه:
جهت اخذ درجه کارشناسی رشته روانشناسی عمومی
عنوان:
بررسی روابط باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل
دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی 94-1393
استاد راهنما:
جناب آقای دکتر محمد عسگری
دانشجو:
حسین پاک نهاد
تابستان 94
تقدیرو سپاس
پاکترین ستایش بی پایان، آفریدگار جهان را هنراست که با طرح الفت میانافرادبشر، نهایت خشنودی خودرا در گردهمایی آنان رهنمون گردیده است ازآنجایی که هیچ کاری بدون راهنمایی وهم فکری دیگران انجام نمی گردد، بنابراین وظیفه ی خود می دانم که از استاد عزیزودلسوزم ؛
جناب آقای دکتر محمد عسگری که با راهنمایی های مدبرانه خویش مرا بهره مند ساختند، کمال سپاسگذاری و قدر دانی را داشته باشم.
بسمه تعالی
این پایان نامه تحت عنوان «بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل دانشگاه پیام نور واحد ملایر درسال تحصیلی 94-1393» در مورخه / / توسط استاد راهنمای مربوطه جناب آقای دکتر محمد عسگری بررسی گردید و با نمره ……………….. و یا درجه
عالی خوب متوسط مورد تایید قرار گرفت.
امضای استاد راهنما
دکتر محمد عسگری
پژوهشگر
حسین پاک نهاد
تابستان 1394
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل اول PAGEREF _Toc424637498 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637499 \h 2بیان مسأله PAGEREF _Toc424637500 \h 3ضرورت و اهمیت تحقیق PAGEREF _Toc424637501 \h 5اهداف تحقیق PAGEREF _Toc424637502 \h 7فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc424637503 \h 8تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها PAGEREF _Toc424637504 \h 8فصل دوم PAGEREF _Toc424637505 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637506 \h 2بخش اول : ادبیات تحقیق PAGEREF _Toc424637507 \h 3مبحث اول : باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637508 \h 3مفهوم باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637509 \h 4مفاهیم بنیادی نظریه الیس PAGEREF _Toc424637510 \h 8ریشه مشکلات هیجانی و فرآیند درمان PAGEREF _Toc424637511 \h 10صورت کلی باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637512 \h 11شیوه ارزیابی تفکر غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637513 \h 18رویکرد درمانی منطقی، هیجانی الیس (RET) PAGEREF _Toc424637514 \h 20اساس نظریه الیس PAGEREF _Toc424637515 \h 22انواع باورهای غیرمنطقی PAGEREF _Toc424637516 \h 23مبحث دوم : رضایت زناشویی PAGEREF _Toc424637517 \h 29تعریف رضایت زناشویی PAGEREF _Toc424637518 \h 37عوامل موثر دررضایت زناشویی PAGEREF _Toc424637519 \h 39تأثیر رضایت زناشویی بر فرزندان PAGEREF _Toc424637520 \h 48سازگاری ازدواج PAGEREF _Toc424637521 \h 50حوزه های سازگاری در ازدواج PAGEREF _Toc424637522 \h 51مدیریت هیجان و تأثیر آن بر زندگی زناشویی PAGEREF _Toc424637523 \h 54ادراک هیجانی و روابط زوجین PAGEREF _Toc424637524 \h 55جنسیت و هیجان PAGEREF _Toc424637525 \h 56بخش دوم: پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc424637526 \h 58فصل سوم PAGEREF _Toc424637527 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637528 \h 2روش تحقیق PAGEREF _Toc424637529 \h 2جامعه آماری PAGEREF _Toc424637530 \h 2حجم نمونه PAGEREF _Toc424637531 \h 3روش نمونه گیری PAGEREF _Toc424637532 \h 3متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc424637533 \h 7روش آماری PAGEREF _Toc424637534 \h 7روش تجزیه و تحلیل اطلاعات PAGEREF _Toc424637535 \h 7فصل چهارم PAGEREF _Toc424637536 \h 11-4. مقدمه PAGEREF _Toc424637537 \h 22-4. مشخصات عمومی پاسخگویان: PAGEREF _Toc424637538 \h 24-2-1. جنسیت پاسخگویان PAGEREF _Toc424637539 \h 24-2-2. سن پاسخگویان PAGEREF _Toc424637540 \h 34-3. نتیجه سنجش متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc424637541 \h 41-4-3. نتیجه سنجش متغیر مستقل تحقیق: میزان باورهای غیر منطقی دانشجویان PAGEREF _Toc424637542 \h 42-4-3. نتیجه سنجش متغیر وابسته تحقیق: میزان رضایت زناشویی دانشجویان PAGEREF _Toc424637543 \h 54-4. تحلیل اطلاعات: نتیجه سنجش فرضیه ها: PAGEREF _Toc424637544 \h 62-4-4: آزمون فرضیه ی دوم پژوهش: PAGEREF _Toc424637545 \h 73-4-4: آزمون فرضیه ی سوم پژوهش: PAGEREF _Toc424637546 \h 84-4-4: آزمون فرضیه ی چهارم پژوهش: PAGEREF _Toc424637547 \h 95-4-4: آزمون فرضیه ی پنجم پژوهش: PAGEREF _Toc424637548 \h 10فصل پنجم PAGEREF _Toc424637549 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc424637550 \h 2خلاصه ی نتایج تحقیق PAGEREF _Toc424637551 \h 3بحث در نتایج فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc424637552 \h 3پیشنهادات تحقیق PAGEREF _Toc424637553 \h 5محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc424637554 \h 5منابع و مآخذ PAGEREF _Toc424637555 \h 1منابع فارسی PAGEREF _Toc424637556 \h 2منبع اینترنتی http://WWW.magiran.com PAGEREF _Toc424637557 \h 4
فهرست جدول ها
عنوان صفحه
جدول 1-4 : توزیع فراوانی جنسیت پاسخگویان 79
جدول 2-4 : توصیف اطلاعات مربوط به سن پاسخگویان 79
جدول 3-4 : توزیع فراوانی میزان باورهای غیرمنطقی پاسخگویان 80
جدول 4-4 : توزیع فراوانی میزان رضایت زناشویی پاسخگویان 81
جدول 5-4 : سنجش میزان ارتباط بین باورهای غیرمنطقی و رضایت زناشویی دانشجویان 82
جدول 6-4 : سنجش میزان ارتباط بین باورهای غیرمنطقی و سن دانشجویان 83
جدول 7-4 : سنجش میزان ارتباط بین رضایت زناشویی و سن دانشجویان 84
جدول 8-4 : سنجش تفاوت میزان تفکرغیرمنطقی دانشجویان زن و مرد 86
جدول 9-4 : سنجش تفاوت میزان رضایت زناشویی زن و مرد 87
فهرست نمودار
عنوان صفحه
نمودار 1-4 : درصد فراوانی جنسیت پاسخگویان 79
نمودار 2-4 : درصد فراوانی سن پاسخگویان80
نمودار 3-4 : درصد فراوانی میزان باورهای غیرمنطقی پاسخگویان 81
نمودار 4-4 : درصد فراوانی میزان رضایت زناشویی پاسخگویان 82
چکیده ی تحقیق:
این پژوهش با عنوان «بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر درسال تحصیلی 94-1393» با اهداف کلی فوق وبا 5 هدف جزئی انجام شده است. روش آن توصیفی از نوع زمینه ای می باشد. جامعه ی آماری تحقیق شامل دانشجویان متأهل رشته ی روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی 94-1393 می باشند که در مجموع 239 نفر هستند.از بین این افراد با استفاده از شیوه نمونه گیری تصادفی ساده تعداد100 نفر به عنوان نمونه های آماری انتخاب گردیدند. حجم نمونه ای این تحقیق با استفاده از جدول برآورد حجم نمونه ی کرجسی و مورگان مشخص شده است. ابزار گردآوری اطلاعات نیز پرسش نامه های استاندارد تفکر غیرمنطقی جونز با 40سوال دوگزینه ای است.کلیه اطلاعات و یافته های تحقیق توسط نرم افزار SPSS آنالیز وتجزیه وتحلیل شده است. آزمون های بکاربرده شده در این تحقیق، آزمون های همبستگی پیرسون و t-test گروه های مستقل می باشد.
نتیجه ی سنجش فرضیه ها به شرح زیر می باشد :
بین باورهای غیر منطقی و رضایت زناشویی دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.
2-بین تفکر غیر منطقی وسن دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.
3-بین رضایت زناشویی وسن دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.
4-بین میزان تفکر غیرمنطقی دانشجویان زن ومرد تفاوت معنادار وجود ندارد.
5- بین میزان رضایت زناشویی دانشجویان زن و مرد تفاوت معناداری وجود ندارد.
کلید واژه ها :
«تفکرغیرمنطقی، رضایت زناشویی»
فصل اولمقدمه
بیان مسأله
اهمیت و ضرورت تحقیق
اهداف تحقیق
فرضیه های تحقیق
تعاریف مفهومی وعملیاتیاصطلاحات
مقدمهبرای دستیابی به حقایق، آدمی فطرتا کنجکاو آفریده شده و تمایلات طبیعی او بر آن است که هرچه بیشتر بتواند حقایق را کشف و رابطه ها را معلوم و مشخص نماید، زیرا انسان برای پاسخ دادن به امیال فطری خود همیشه به تحقیق مبادرت ورزیده یعنی در واقع پژوهش را می توان کوشش های سازمان یافته و منظمی در نظر داشت که پژوهشگر را در دستیابی به حقایق و روشن نمودن حقایق یک موضوع یاری می نماید (زارعی، 1388، ص 2).
آلبرت الیس گروهی از باورهای غیر منطقی را مسبب مشکلات رفتاری می داند. وی متوسل شدن به این عقاید را زمینه ی اضطراب می داند. آلپورت یکی از نخستین روانشناسانی بود که توجه خود را به شخصیت سالم معطوف داشت. از نطر وی افراد سالم در سطح معقول وآگاه عمل می کنند، از قید وبند های گذشته آزادند واز نیروهایی که آنها را هدایت می کند کاملا آگاه اند و میتوانند بر آنها چیره شوند(میلانی فر،1386،ص26).
رضایت زناشویی،انطباق بین وضعیتی که مورد انتظار است می باشد. گبق این تعریف رضایت زناشویی وقتی وجود دارد که وضعیت موجود فرد در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار فرد منطبق باشد. خانه ای که آرامشگاه است، مناسب ترین سکوی اعتلای وجود است و همسری که آرامش بخش است و مطلوب ترین همدل و همراه می باشد. آرامش خاطر و آسایش روان همسران زمانی به شایستگی فراهم می گردد که ارتباط متقابل ایشان بر پایه محبت، عطوفت، مهربانی و گذشت استوار باشد.
بنابراین سلامت وسعادت جامعه به سلامت و پویایی نظام خانواده وابسته است وسلامت وتعادل وتعالی نظام خانواده نیز به کیفیت روابط زن و شوهر، والدین و فرزندان بستگی دارد
(عیسایی، 1387ص 3).
همچنان که الیس اشاره کرد تفکر منطقی بقای فرد را تضمین میکند. در این راستا مسأله اصلی واساسی آن است که پژوهشگر بتواند میزان تأثیر تفکرات غیر منطقی را و جهت رشد تفکر منطقی که باعث سلامت و رشد شخصیت جامعه می شود، و نیز افزایش رضایت زناشویی دانشجویان گامی هر چند کوچک بردارد.
در پژوهش حاضر که موضوع آن بر اساس علاقه و تجارب شخصی انتخاب شده است، میزان تأثیر تفکر غیر منطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متأهل رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر مورد سنجش قرار می دهد.
بیان مسأله باتوجه به اینکه باورهای غیرمنطقی، ریشه در اوهام و تخیلات دارد وحتی باعث بروز اختلالات رفتاری می گردد، بنابراین دانستن میزان تفکرات غیرمنطقی دانشجویان جهت برنامه ریزی زندگی بهینه ی آنان بسیار ضروری می رسد(خراسانی،1389، ص4)در پژوهش دیگری تحت عنوان «بررسی میزان تأثیر تفکر غیرمنطقی بر رضایت زناشویی در بین معلمان متأهل شهر تهران» نتایج بدست آمده دال برآن است که بین زنان و مردان متأهل در زمینه ی تفکر غیرمنطقی (توقع تایید از دیگران، انتظار بالا از خود داشتن، سرزنش کردن خود و واکنش با درماندگی، اجتناب از مشکل، درماندگی برای تغییرکمال گرائی) تفاوت معنی داری مشاهده شده است و در سایر باورها تفاوت معنی داری وجود ندارد (فرح بخش، 1386، ص4).
آنچه از دیرباز سهمی از تلاش های فکری اندیشمندان، فیلسوفان، جامعه شناسان و روان شناسان را به خود اختصاص داده، تحقیق و تفحص در مقوله ارزش هاست. گذشت قرون و سال ها نه تنها از اوج واعتبار چنین حوزه ای نکاسته، بلکه با توجه به الزام های خاص خود بر اهمیت آن افزوده است. اکنون در آستانه ی قرن بیست ویکم، انسان مضطرب، افسرده و بحران زده بیش از هر زمان دیگری خود را درگیر سوال های اساسی در این باره می یابد. تحقیقات انجام شده حاصل پیدایش بسیاری از ناسازگاری ها و نا به هنجاری های روانی را تضادهای ارزشی و عدم استقرار یک نظام ارزشی سازمان یافته در فرد می دانند.
بنابراین می توان به این نکته تاکید کرد که ارزش های اساسی بنای یکپارچگی شخصیت سالمند. در حقیقت ارزش ها سازمان دهنده ی اصلی اعمال و رفتارهای شخصیت رشد یافته به شمار می روند و سلامت روان بی تردید محصول چنین شخصیتی است (زارعی، 1388، ص5).
رضایت یک متغیر نگرشی است وبنابراین یک خصوصیت فردی زناشویی محسوب می شود طبق این تعریف فوق رضایت زناشویی در واقع نگرشی مثبت ولذت بخش است که زن وشوهر از جنبه های مختلف روابط زناشویی خود دارند ونارضایتی زناشویی در واقع نگرشی منفی و ناخشنودی از جنبه های مختلف زناشویی است رضایت فرد از رابطه زناشویی و موجب رضایت وی از خانواده شده و رضایت خانواده در حکم رضایت از زندگی به طور کلی می باشد.
سه زمینه ی کلی رضایت مندی وجود دارد که با یکدیگر تداخل داشته و وابسته به یکدیگراند عبارتند از رضایت افراد از ازدواجشان، رضایت از زندگی خانوادگی و رضایت از زندگی به طور کلی و اما پسرو دختری که با یکدیگر ازدواج می کنند، در حقیقت تولد تازه ای می یابند و در اقیانوس تازه ای وارد می شوند که یا باید کارآموزی وتجربه قبل کسب کرده و یا دارای هوش و فراستی باشنند که بتوانند خود را با جرز و مد دریا هماهنگ نموده، همچون مرغان و ماهیان با آن سازگارشوند وگرنه عمری کوتاه و پر مشقت دارند و بزودی در گرداب های غرق و هلاک می شوند (عیسایی،1387، ص 4).
دین مقدس اسلام که برای راهنمایی و تأمین سلامت بشر، نازل گشته و تمام ابعاد وجودی اورا در تمام مراحل زندگیش رعایت کرده است. دختر وپسری که می خواهند در آینده، پدر و مادر خانواده و رکن اجتماع انسانی باشند، در این وادی خطرناک بدون راهنما رها نکرده، بلکه با کمال لطف و عنایت، دست ایشان را گرفته و قدم به قدم رهبری و راهنمایی نموده و آنان را از خطرات طوفان ها و گرداب ها بر حذر داشته است.
سلیمانیان به نقل از هاپکینز رضایتمندی زناشویی را چنین تعریف می کند : «احساسات عینی از خشنودی رضایت و نیت تجربه شده توسط زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند» (سلیمانیان، 1383، ص42).
در پژوهش حاضر قصد داریم به این مسأله بپردازیم که :
1. میزان تفکر غیر منطقی دانشجویان متأهل رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور ملایر چقدر است؟
2.میزان رضایت زناشویی دانشجویان چقدر است؟
3.چه ارتباطی بین تفکرات غیرمنطقی و رضایت مندی زناشویی دانشجویان وجود دارد؟
ضرورت و اهمیت تحقیقامروزه در جوامع بشری سیستم آموزش و پرورش سعی برآن دارد که باور منطقی را از همان ابتدای کار تعلیم و تربیت نهادینه نماید، زیرا تفاوت اساسی تفکر منطقی با دیگر انواع تفکر در این است که تفکرمنطقی به وسیله ی هدف کنترل وهدایت می شود (شینگ،1374 ).
همچنان که الیس معتقد است باور منطقی یقای فرد را حفظ می کند و اهداف یا ارزش های فردرا برای یک زندگی لذت بخش و خوشایند مشخص می نماید بنابراین اعمال ما و چگونگی آن بستگی به نوع باور و چگونگی تفکر ما دارد (رابرت،1370، ترجمه؛ فیروزبخت،1377).
تقویت باورها و افکار منطقی بخشی از مسئولیت نظام هر جامعه در فراهم آوردن محتوای دانشی است که از آن طریق، این مسئولیت محقق می گردد. کمک به زوجین دانشجو و تبدیل آنان به زوجینی با رضایت زناشویی بالا به معنای کمک به آنان در تشخیص و استنباط قواعد و معیارهای ارزشیابی است وتحقق این امر نیازمند محتوای مناسب است بنابراین از آنجا که دیدگاه نویسندگان و محققان تربیتی متفکران منطقی اصولا از صفات و خصوصیاتی چون شکاک بودن، انصاف، روشن فکری و احترام به دلایل و شواهد عقلی، اهمیت به درستی و روشنی مطلب، احترام به نظریات گوناگون وپذیرش دیدگاه های معقول و معتبر جدید برخوردارند یک برنامه آموزشی و درسی خوب و اساسی باید بر رشد و تقویت چنین صفاتی به یک ویژگی ضروری تأکید داشته باشد (خراسانی،1389، ص6).
برنر (1371) می گوید:« طرز فکر انسان ها است که رفتار احساسی آنان را نیز شکل می دهد ودر نتیجه احوالات انسان نتیجه تفکرات او می باشد».
با توجه به نتایج پژوهش های انجام شده در زمینه ی تفکر منطقی و ارتباط آن با ابعاد وجودی انسان و پیشرفت او در زمینه های مختلف زندگی می توان با بررسی میزان تفکر غیر منطقی در جامعه به راه حل های امیدوار کننده ای که تفکر بر حقایق عینی باشد نه ذهنی، دست یافت و در نتیجه به آنان کمک نمود که خیلی زود بتوانند اهداف خود را مشخص کنند و از تعارضات شخصی و محیطی بکاهند وآشفتگی درون خود را به حداقل برسانند (الیس،1989،ترجمه فیروزبخت،1387).
رضایتمندی زناشویی را نمی توان صرفا براساس فشارهای روانی بیرونی تبیین کرد؛زیرا تمامی ازدواج ها دست کم با چند فشار روانی مواجه هستند. در بسیاری از خانواده ها فقر، تعداد فرزندان وبیماری وجود داشته، اما در عین حال موفق هستند. در بسیاری از ازدواج هایی که هیچ کدام از این موارد در آن ها وجود نداشته، به شکست منتهی شده است. تفاوت ازدواج های شادکام وناشاد را حداقل تا حدودی می بایست در پرتو شیوه ای تبیین کرد که طرفین به فشار روانی پاسخ می دهند و با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند (سلیمانیان،1383، ص 41).
نتایج این تحقیق در زمینه ی کمک به دانشجویان متأهل و یا مجرد در شرف ازدواج کمک می کندتا با اسنفاده از این نتایج به یک زندگی ایده آل و خوب دست یابند یعنی با این تفکر و اندیشه که تفکرات غیرمنطقی می تواند بر زندگی زناشویی و رضایت آنان از زندگی تأثیر بسزایی دارد، نسبت به زندگی زناشویی خود دیدی مثبت تر پیدا کنند. همچنین به مسئولین محترم کمک می کند تا در زمینه برنامه ریزی برای دانشجویان متأهل و در شرف ازدواج، سلامت خانواده و جامعه را افزایش دهند.
اهداف تحقیقالف- هدف کلی :
«بررسی رابطه باورهای غیر منطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متأهل
رشته ی روانشناسی دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی 94-1393»
ب – اهداف جزئی :
بررسی میزان باورهای غیرمنطقی دانشجویان متأهل.
– بررسی میزان رضایت زناشویی دانشجویان متأهل.
– بررسی تأثیر باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان.
– سنجش تفاوت باورهای غیرمنطقی دانشجویان زن و مرد.
– سنجش تفاوت رضایت زناشویی دانشجویان زن و مرد.
– بررسی رابطه بین باورهای غیرمنطقی دانشجویان با سن آن ها.
– بررسی رابطه بین رضایت زناشویی دانشجویان با سن آن ها.
فرضیه های تحقیق1. باور های غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متأهل تأثیر دارد.
2. بین باورهای غیرمنطقی دانشجویان با سن آنان رابطه معنادار وجود دارد.
3. میزان رضایت زناشویی دانشجویان با سن آنان رابطه معنادار وجود دارد.
4. باورهای غیرمنطقی دانشجویان زن و مرد با هم تفاوت دارد.
5. میزان رضایت زناشویی دانشجویان زن و مرد با هم تفاوت دارد.
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهاالف – تعاریف مفهومی :
باورهای غیرمنطقی: ازنظر الیس (1971) به مجموعه افکار و اعتقادات قلبی افراد که خارج از چارچوب منطق و پذیرش عقلایی باشد، باور غیرمنطقی گفته می شود(زارعی،1389، ص 14).
رضایت زناشویی : رضایت زناشویی عبارتست ازاحساسات عینیاز خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر در موقعی که همه ی جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند(الیس،1989، به نقل از سلیمانیان،1383).
ب – تعاریف عملیاتی :
باورهای غیرمنطقی : نمره ای است که فرد در مقیاس «پرسشنامه باورهای غیرمنطقی جونز» بدست می آورد. در این تحقیق عبارتست از نمراتی که دانشجویان پس از پر کردن پرسشنامه 40 سوالی باورهای غیرمنطقی جونز، در این رابطه کسب می کنند.این پرسشنامه به صورت طیف دو درجه ای بلی وخیر می باشد.
رضایت زناشویی : عبارتست از نمراتی که پاسخگویان از «پرسشنامه رضایت زناشویی اینریچ» کسب می کنند. سوالات این پرسشنامه در طیف پنج درجه ای از (کاملا مخالف تا کاملا موافق ) نمره گذاری شده اند، به عبارت دیگر رضایت از رابطه صمیمانه بین زن و مرد، همراه با هماهنگی نقش ها و رسیدن به درجه ای از هماهنگی و همدلی متقابل است. در این حالت، زن و شوهر احساس خشنودی وتجربه لذت در زندگی مشترک دارند که نمرات بر اساس مقیاس فاصله ای سنجیده می شود. حداقل نمره ی این آزمون صفر و حداکثر آن 235 می باشد.
فصل دوممقدمه
ادبیات تحقیق
مبحث اول : تفکر غیرمنطقی
مبحث دوم : رضایت زناشویی
پیشینه ی تحقیق
مقدمه
در روانشناسی شناخت اعتقاد بر این است که تفکر و به مفهوم وسیع تر شناخت، نقش اساسی و مهمی در چگونگی بروز رفتار فرد ایفا می کند. همچنان که نظریه عقلانی – عاطفی – رفتاری آلبرت الیس انواع باورهای غیرمنطقی را به عنوان عامل اصلی مشکلات انسان معرفی می کند (معتمدین و عبادی، 1386، ص 19).
الیس معتقد است ناراحتی ها واضطراب های هر فرد زاییده ی افکار غیر عقلانی اوست. این گونه باورها در برخورد با حوادث و محرک های خارجی پیامدهای عاطفی همچون ترس، اضطراب، خشم، گناه، غم و اندوه، خصومت وافسردگی ایجاد می کند (شفیع آبادی وناصری،1386، ص 24).
زندگی زناشویی باید دارای مجموعه ای از اهداف انسانی و مقدس باشد که در سایه آن هم ارضای غریزه صورت گیرد وهم مسأله بقای نوع و طهارت آن کاملا مطرح باشد و هم کمال و سعادت و آرامش آدمی در سایه مودتی خالصانه تأمین گردد. این ها هدف هایی هستند که اسلام آن را توصیه کرده و واستار آن است که زندگی توأم با چنین اهدافی، به خصوص از آن بابت که همراه با انجام وظیفه دینی بر حکم و فرمان الهی است، سبب خوشبختی زندگی و افزایش برکت است (عیسایی، 1387، ص14).
در این فصل از تحقیق ابتدا به ادبیات تحقیق شامل دو مبحث باورهای غیرمنطقی و رضایت زناشویی پرداخته شده و تعاریف ومفاهیم و نظریه های مرتبط با آن پرداخته شده، و پس از آن پیشینه تحقیق (خلاصه نتیجه تحقیقات پژوهشگران ایرانی و خارجی در زمینه موضوع تحقیق) آورده شده است.
بخش اول : ادبیات تحقیق
مبحث اول : باورهای غیرمنطقیمفهوم تفکر در رویکرد ساختارگرایی پیاژه : مراحل رشد باور در نظریه پیاژه را برزانسکی (1978) به صورت دقیقی به این شرح توصیف کرده است : «بنا بر نظریه پیاژه ی تفکر عبارت از عمل دوزخی شده است. هر فردی در آغاز به عملی دست می زند، مثلا وقتی کسی تشنه است به سوی ظرف آب می رود تا از آن بنوشد و موقعی که فرد فکر می کند آنچه در عمل رخ داده است به صورت پوشیده ای به ذهن او راه می یابد، بنابراین باور یاتفکر همان عملی است که درونی می شود».
در نظر پیاژه، تفکر مستقیم حقیقی دارای جنبه عملیاتی است وشامل عمل درونی شده است که برگشت پذیری دارد یعنی فرد می تواند عملیاتی را که واقعا اتفاق افتاده است در ذهن خود نیاورد.نوع عملیاتی که فرد قادر است بکار گیرد، اساس نامگذاری مراحل رشد تفکر در نظریه پیاژه است (شفیع آبادی و ناصری، 1386، ص 25).
عملیات حسی – حرکتی چیزهایی است که در عمل و نه در ذهن، رخ داده است. پیش عملیات مربوط به فرایند درونی کردن است که هنوز یک جانبه است و قابلیت بازگشت پذیری ندارد.عملیات عینی عبارت است از عمل های درونی که قابلیت بازگشت پذیری دارد اما شامل رفتارهای عینی است. عملیات صوری منحصر به انتقال عینی واقعیت نیست بلکه عملکردهای انتزاعی ذهن مربوط است که مستقل از واقعیت است (همدانی،1390، ص16).
تفکرصورییک نوع تفکر مبتنی بر قضیه منطقی است. فلاول (1985)، اینهلدر و پیاژه(1985)می نویسند: «هنگامی که بیان کلامی جایگزین امور عینی می شود، نوع تازه ای از تفکر، یعنی منطق مبتنی بر قضیه بر منطق مبتنی بر دسته بندی و مناسبات متناسب با این امور عینی غالب می گردد. همین ویژگی است که می تواند نوجوان را به سمتی هدایت کند که بتواند ناهماهنگی هاو خطاهای افکار خود را کشف کند و به دریافت های تازه ای درباره مسائل و مفاهیم دور و نزدیکبرسد. به تدریج که سن نظام و جوان بالا می رود، او خود را نظاره کننده شکل گیری و ایجاد افکارخویش میبیند، شکل گیری هویت او نیز، همراه با تغییر و اصلاح اندیشه هایش، سرعت بیشتریمی گیرد و درباره ی کلی ترین مفاهیم (خداوند، جهان هستی، فلسفه زندگی،تاریخ و جامعه انسانی)نیز قضاوت های تازه بدست می آورد» (شفیع آبادی و ناصری، 1386، ص26).
مفهوم باورهای غیرمنطقی
گروهی از درمانگران که به درمانگران شناختی معروفند، بر باورهای اشتباه آلوده و یا ادراک های غلطی که افراد درباره منابع مشکلات خویش دارند، تأکید می ورزند. کلی (1995)، الیس(1962)، سینگر (1974)، رایعی (1975)، بک (1976) و میشن بام (1977) از درمانگران مشهور این رویکرد درمانی هستند. در واقع آی وی و مورگان (1993) نظریه پردازان فوق را جزء روانشناسان نیروی دوم دانسته و آنها را تحت دو زیر گروه معرفی می کنند که عبارتند از :
1.شناخت گرایان رفتاری، با اساس رفتاری
2. شناخت گرایان رفتاری، با اساس شناختی (همان منبع).
شناخت گرایان رفتاری با اساس رفتاری شناخت گرایان رفتاری همچون ارکینیر و میشن بام شدیدا معتقد به ایده پیشرفت و ایمان به علم برای حل مشکلات بشر هستند، اما ریشه فطریات زیر گروه دوم یعنی شناخت گرایان رفتاری با اساس شناختی در نظریه اپیکتنوس فیلسوف رواقی است، اما ریشه ی نظریات زیرگروه دوم یعنی شناخت گرایان رفتاری با اساس شناختی در نظریه پردازان گروه دوم کوشش می کنند که ایده های افراد درباره جهان را با عمل در جهان درهم ادغام کنند. درمان منطقی هیجانی الیس شناخت درمانی
بک و واقعیت درمانی گلاسر از پیشگامان این رویکرد تلقی می شود. هرسه این ها بر اهمیت دو هدف در مشاوره و روان درمانی تأکید می ورزیدند :
1- بررسی اینکه مراجعان درباره خودشان و جهان چگونه فکر می کنند و در صورت لزوم کمک کردن به آن ها شناخت های خود را دگرگون سازند.
2- مطمئن شدن از اینکه مراجعان بر روی این شناخت ها به واسطه عمل در زندگی روزمره کار می کنند. بنابراین اصطلاح شناخت گرایان رفتاری به آن ها اطلاق می شود. ردپای جهان بینی که در آن تفکر و ایده های مربوط به جهان نقش مرکزی را دارند، فراتر از رواقیون به افلاطون وبه فلسفه ایده آلیسم برمی گردد. فلاسفه ایده آلیسم تأکید دارند که ایده ای درباره اشیاء و امور مطرح می شود.
بک می گوید : «اگر قصد ما نگرش جامع به مفهوم شناخت درمانگری باشد، می توان چنین ادعا نمود که شناخت درمانگری مرکب از چند تکنیک درمانی است که هدف تمامی این تکنیک ها تغییر شناخت های کلامی و شناخت های تصوری مراجع و همچنین تغییر باورها و نگرش هایی است که مبنای این شناخت ها می باشند» (زارعی،1389، ص19).
بنابرعقیده وی، شناخت درمانگری روشی قانونمند، محدود از نظر زمان، مستقیم و فعال است که به منظور مداوای پاره ای از اختلالات روانی (مانند افسردگی، اضطراب، هراس ها و غیره)بکار گرفته می شود (زارعی،1389، ص16).
تعریف بک از شناخت درمانگری بر مبنای این اندیشه نظری استوار است که هیجان و رفتارهر انسان تا حد زیادی تحت تأثیر نوع دنیایی است که او در ذهن خود ساخته است و راهبردهای شناختی و رفتاری گوناگون که در شناخت درمانی در دسترس اند با این هدف بکار گرفته می شوند که برداشت های غلط و پیش فرض های ناسازگار خاص مراجع را دقیقا مشخص کرده و روش های شناختی بر ارائه تجارب یادگیری بسیار اختصاصی متکی هستند که بدین منظور طراحی شده اند که به مراجع بیاموزند که :
الف : افکار (باورها) غیر ارادی و منفی خود را زیر نظر بگیرد.
ب : ارتباط موجود میان شناخت، هیجان و رفتار را بشناسد.
ج : دلائل علیه تفسیرها و ارزیابی های نادرست خود را وارسی کند.
د : برای شناخت ها یا افکار جانبدارانه خود تفسیرهایی را در نظر بگیرد که بیشتر
مقرون به واقعیت باشد و بیاموزند تا آن باور نادرست خود را که او را مستعد به انحراف کشاندن تجربه اش می کند طرح و اصلاح کند.
الیس معتقد است که درمانگر باید بتواند مراجعان خویش را متقاعد سازد که مشکلات آن ها بیش از هر چیز نتیجه ادراکات اشتباه آمیز و اندیشه های غیرمنطقی آنان است. در روش وی کوشش می شود که مراجع توانایی ادراک واقع بینانه کسب نماید و اندیشه خویش را دوباره سازمان دهد تا آنکه علت اصلی مشکلات شخصی او از میان برود.
در روش الیس، مراجعان از غیرمنطقی بودن کلمات که در اثر تکرار اندیشه های منطقی مراجعان از غیرمنطقی بودن کلمات که در اثر تکرار اندیشه درونی شده اند آگاه می گردند و به آن ها آموزش داده می شود تا درباره حوادث، نگرشی منطقی پیدا کند. طرز تلقی و اندیشه های منطقی مراجعان باعث کاهش باورهای منفی و رفتار سازش نایافته آنان می شود (همان منبع).
روش منطقی درمان منطقی – هیجانی که به وسیله آلبرت الیس پیشنهاد گردیده است، از جمله جنبش های نوین در روان درمانی شناخته شده است. الیس معتقد است مراجعان با شدت و نیروی تلقین به خویش را از طریق گفتگوها و بیانات غیرمنطقی با خود ادامه می دهند و بدین ترتیب آشفتگی های خود را حفظ می کنند. بنابراین حمله ی شدید بر این جهان بینی در آغاز توسط درمانگر و سرانجام توسط خود مراجع، برای مبارزه با آن ها مناسب خواهد بود. معمولا در این روش تعبیر و تفسیر صورت می گیرد و آن زمانی است که مراجع دچار سوء تعبیرهایی است و تعبیر وتفسیر از طریق مواجه سازی و سوال های سقراطی که منتهی به راهنمایی مرجع، کشف خویشتن و مورد سوال قرار دادن افکار خود می شود، صورت می گیرد (شفیع آبادی و ناصری،1383، ص 28).
مبنای اجتماعی : الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی و زندگی در اجتماع برای او لازم است. او معتقد است که انسان باید در اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند ونباید بیش از حد خود مدار و خودبین باشد و زیاد بر سبقت جویی تکیه نکند. به عقیده او انسان باید تا حدی از آن خصوصیتی برخوردار باشد که آدلر آن را علاقه اجتماعی و ارتباط هم نوع می داند. اما از طرف دیگر معتقد است که پافشاری بر نگرش دیگران نسبت به خود و جلوه دادن آن به صورت نیازی مبرم حالتی مرضی و مخرب نفس است. به نظر وی اینکه دیگران نسبت به ما نظرات خوبی داشته باشند مطلوب است. اما ما نباید هستی و وجود خود را در گرو نگرش مثبت دیگران نسبت به خود بدانیم.
به عقییده الیس بلوغ عاطفی و سلامت روانی، ایجاد تعادل مطلوب است میان اهمیت دادن و اهمیت افراطی دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد (زارعی،1389، ص 17).
مبنای روان شناختی :به عقیده الیس انسان از بعد روان شناختی خواهان عشق، محبت، توجه و مراقبت و ارضایء آرزوهای خویشتن است و از مورد تنفر واقع شدن، بی توجهی وناکامی دوری می جوید.
به طور خلاصه در نظر الیس درباره شخصیت انسان ها تا حد زیادی خود موجد پریشانی و اختلالات روانی خود هستند. انسان با استعداد وآمادگی مشخص برای مضطرب شدن متولد می شود.
وتحت تأثیر عوامل فرهنگی و شرطی شدن اجتماعی ابن آمادگی را تقویت می کند. در عین حال انسان این توانایی قابل ملاحظه را هم دارد که به کمک تفکر و اندیشه از اضطراب و آشفتگی خود جلوگیری کند. بنابراین اگر چنانچه با مشکل افرادی که نیاز به کمک ویاری دارند به شیوه ای فعال و جهت دهنده آموزگار منشانه و فلسفی روبه رو شدیم در اکثر موارد آن ها از باور انحرافی و رفتار و هیجانات نامناسب خود دست بر خواهند داشت و به تغییرات اساسی و چشمگیری در عقاید بیماری زای خود دست خواهند زد و نتیجتا بهبود خواهند یافت (همان منبع).
ماهیت انسان : الیس فرضیات متعددی درباره ی ماهیت انسان دارد. به طور خلاصه این فرضیات را چنین مطرح می کند :
1- انسان بخاطر اینکه انسان است دارای محدودیت هایی فیزیکی یا روانی است که ممکن است تا حدودی بر آن فائق آید اما بسیار بعید است که بتواند از محدوده ی بشری بودن خود فراتر رفته و به حالات برتری از هوشیاری یا وجود دست یابد.
2- هدف اصلی زندگی برای اغلب انسان ها، بقا و زندگی نسبتا سعادتمند است.
3- خوشبختی یک انتخاب اعتباری است. اما انتخاب اهداف بلند مدت به نظر عاقلانه تر از انتخاب اهداف کوتاه مدت است.
4- رفتار انسان تا حدودی براحساس نیروهای بیولوژیکی و اجتماعی تعیین و مشخص می شوند(همان منبع ).
مفاهیم بنیادی نظریه الیسبررسی مفاهیم بنیادی در نظریه منطقی – هیجانی الیس تحت سه مقوله زیر دسته بندی شده که هر یک به اختصار شرح داده می شود :
نظریه شخصیت : نظریه منطقی – هیجانی معتقد است که یک فرد بر احساس تمایلات، آرزو ها و رجحان های شخصی خود رشد می کند. بنابراین هر انسانی، متفاوت از دیگری است. اما از طرف دیگر ما انسان ها به مفدار زیادی در بسیاری از موارد شبیه به یکدیگر هستیم. ما همه می خوریم، میخوابیم، حرکت می کنیم و بزرگ می شویم. الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک، اجتماعی، روان شناختی به شخصیت می نگرد و در هر یک از این سه بعد نظریات خاص درباره شخصیت ارائه می دهد(همان منبع).
1- مبنای فیزیولوژیک : الیس معتقد است که انسان ذاتا تمیلات بیولوژیک استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد که این شیوه تفکر ممکن است در جهت منطقی یا غیرمنطقی باشد. او جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانواده و فرهنگی می دادند که فرد در آن رشد می یابند. او انسان را از نظر بیولوژیک عمدتا موجودی می داند که در جهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام برمی دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای باور غیرمنطقی و غیرعقلانی دارد.
الیس انسان را موجودی می داند که ذاتا تمایل مفرطی به سهل انگاری در تغییر رفتار خویش دارد. به عقیده وی انسان مایل است که وابستگی خود را به بسیاری از اسطوره ها، تعصبات خانوادگی، سیاسی، فرهنگی و جو اجتماعی که از دوران اول زندگی آموخته است حفظ کند.خواست ها و ترجیحات شخصی را به صورت مبرم جلوه دهد و مراقبت و احتیاطی افراطی در امور خویش داشته باشد.
به عقیده الیس تمایل ذاتی ونامطلوب هر انسان احساس نیاز مفرط است به اینکه خود را برتر از دیگران و صاحب همه مهارت ها بداند.
توسل به نظریات بدبینانه و احمقانه پرداختن به تفکرات آرزومندانه، توقع خوبی و خوش رفتاری مداوم از دیگران و محکوم کردن خود در مواردی که ضعیف عمل می کند و تمایل عمیقی به زودرنجی و برآشفتگی عاطفی از دیگران تمایلات نامطلوب انسان ها هستند.
از نظر الیس اگر انسان به این تمایلات طبیعی و در عین حال غیرسالم خود نرسد، خودش، دیگرانو دنیای خارج را مورد مذمت و نکوهش قرار می دهد (الیس وپاترسن،1973، ترجمه؛ شفیع آبادی و ناصری، 1385،ص 69).
به نظر الیس انسان به قدری تحت تأثیر تعمیم ها و فلسفه های خویش قرار می گیرد و نسبت به آن ها تعصب دارد که درکش از محرک ها و تجارب بعدی به شیوه ای انحرافی و کاملا شخصی است.به عبارت دیگر الیس انسان ها را موجوداتی تلقین پذیر، آسیب پذیر، تأثیرپذیر و فریب خور تلقی می کند اما همچنین موجودی است که کنترل قابل ملاحظه ای بر افکار، احساسات و اعمال خود دارد.
ریشه مشکلات هیجانی و فرآیند درمان
در طی جلسات مصاحبه، مراجعان پریشان مرتبا اظهارات غیرمنطقی همچون «اگر از این درس قبول نشوم دنیا به آخر می رسد چون در کودکی والدینم به من ظلم کرده اند، حالا دیگر هیچ کاری برای کمک به خودم نمی توانم انجام دهم چون نمی توانم کار خوبی پیدا کنم، زندگی برایم معنی ندارد اگر کمک هزینه تحصیلی به من داده نشود کارم تمام است. و یا دلیل فقر من، غارتگری ثروتمندی است» را به کار می برند. به نظر الیس همه ی این گفته ها تا حدودی درست هستند اماوقتی که فرد شدیدا به آن ها می چسبد این نشانگر “تفکر درمانی” یا “تفکر فاجعه آمیز” یا “تفکرشکست خورده” در اوست.
اضطراب و ناسازگاری به عقیده الیس نتیجه داشتن باور و ایده های غیرمنطقی و غیرواقعی درباره خود و دنیا است. انسان اختلالات و رفتار غیرمنطقیش را از طریق بازگو کردن آن ها برای خود تداوم می بخشد و وقتی که اسیر و گرفتار باور غیرمنطقی خویش گردید خود را در حالت اضطراب، خشم، خصومت، گناه، بی ثمری، سستی، رخوت مفرط، ناتوانی در تسلط بر خویشتن و عدم آسایش و ناشادی قرار می دهد (پاترسن،1996، ترجمه: شفیع آبادی و ناصری، 1385).
صورت کلی باورهای غیرمنطقی آلبرت الیس (1987، 1985، 1977) معتقد است که باورهای ما درباره ی رویدادها می توانندبه اندازه ی خود رویدادها منبع استرس باشند. در این مورد اگر فردی را در نظر بگیریم که از شغل خود اخراج شده در نتیجه نگران و افسرده است. از نظر منطق می توان پذیرفت که از دست دادن شغل علت همه رنج های این فرد باشد، اما الیس معتقد است که باورهای غیرمنطقی انسان در مورد از دست دادن شغل، می تواند رنج های او را تشدی کند.
اینک موقعیت را طبق دیدگاه A – B – C الیس بررسی می کنیم :
از دست دادن شغل، رویداد فعال کننده ای است (A): یعنی موجب می شود که فرد از خمودی، بی حالی و بی اعتنایی بیرون بیاید.
پیامد احتمالی از دست دادن شغل (C)، فقر و بدبختی است. اما بین رویداد فعال کننده (A) وپیامد (C) تعدادی باور (B) وجود دارد مثلا « این شغل بهترین چیزی بود که در زندگی ام داشتم»« شکست بزرگی خوردم»، «بچه هایم از گرسنگی خواهند مرد»، «هرگز چنین شغلی پیدا نخواهمکرد»، «هیچ کاری از دستم برنمی آید». این نوع باور واین نوع نگرش ها، بینوایی را تشدید می کنند، به ناتوانی فرد در تصمیم گیری برای آینده دامن میزنند و برنامه ریزی های او را از مسیر منحرف می کنند. مثلا اعتقاد به اینکه «هیچ کاری ازدستم برنمی آید»، ناتوانی را افزایش می دهد.
یا این باور که «شکست بزرگی خوردم»، نکوهش را درونی می کند و اغراق بر اساس کمال جوئیرا بوجود می آورد. « بچه هایم از گرسنگی خواهند مرد» نیز احتمالا اغراق آمیز است.البته می دانیم که همه به شیوه های بالا واکنش نشان نمی دهند، همه به نگرش های منفی متوسل نمی شوند. هستند کسانی که به قول سعدی اینگونه نیز عمل می کنند:
خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
در هر صورت موقعیت را می توانیم به این شکل در نظر بگیریم:
پیامد های (C) (B) باورها (A) رویداد فعال کننده اضطراب های مربوط به آینده و افسردگی، به دنبال از دست دادن شغل، رفتارهای کاملا طبیعی و قابل پیش بینی است با این همه باور کسی که شغل خود را از دست می دهد، بر این تمایل که اهمیت کار را در حد فاجعه جلوه دهد بدین وسیله اضطراب و افسردگی را تحریک کند، همراه با افزایش هیجان دربارهی از دست دادن شغل و تشدید احساسات، ناتوانی و توانایی سازگاری کم می شود.این باور ها درجه انتظار اثر بخشی فرد را پایین می آورند و توجه اورا در جهت اقدام برای حل مسائل را منحرف می کنند.
الیس اضطراب و اختلالات رفتاری را زادئیده ی طرز تفکر خیالی و بی معنی انسان می داند به همین دلیل وجود چند اعتقاد را در ذهن فرد غیرمنطقی می داند که اهمیت آن را برمیشماریم: پاترسن، 1979، الیس،1973، پاپن،1974).
1- اعتقاد به اینکه لازم وضروری است که همه ی افراد دیگر جامعه او را دوست بدارند و تعظیم وتکریمش کنند. این تصور غیرعقلانی است زیرا چنین هدفی غیرقابل دسترسی است و اگر فردی به دنبال چنین خواسته ای باشد کمتر خود رهب وبیشتر نا امن و مضطرب و ناقص نفس خویش خواهد بود. این مطلوب است که انسان مورد محبت و دوستی قرار گیرد ولی در عین حال فرد منطقی و عقلانی هیچگاه علایق و خواسته هایش را قربانی چنین هدفی نمی کند.
2- اعتقاد به اینکه لازمه ی احساس ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت، کمال و فعالیت شدید است این تصور امکان پذیر نیست و تلاش وسواسی در راه کسب آن فرد را به اضطراب و بیماری روانی مبتلا می کند و در زندگی احساس حقارت و ناتوانی به فرد دست می دهد.
به این ترتیب زندگی فرد همواره با شکست همراه خواهد بود فرد عقلانی تلاش دارد بهترین کارها را به خاطر خودش انجام دهد نه به جاطر دیگران و نیز درصدد است که از فعالیت خود لذت ببرد و نتایج آن یعنی کار را برای کار دوست دارد نه برای منافع آن. او بجای آن که از خود انتظار کمال داشته باشد هموارره درصدد رسیدن به آن است.
3- اعتقاد فرد به اینکه گروهی از مردم بد، شرور وبد ذات هستند و باید به شدت تنبیه و مذمت شوند این عقیده غیرعقلانی است زیرا معیار مطلقی برای درستی و نا درستی موجود نیست و انسان آزادی زیادی در انتخاب ندارد.
اعمال نادرست یا غیراخلاقی ماحصل حماقت، جهالت و یا اختلال عاطفی است.
تمام انسان ها دچار خطا و اشتباه می شوند سرزنش و تنبیه معمولا به بهبود رفتار نمی انجامد زیرا در کاهش حماقت، افزایش هوشمندی و تعادل عاطفی تأثیر نمی کند. در حقیقت سرزنش و تنبیه موجب اختلال عاطفی بیشتر و رفتار بدتر می شود. فرد عقلانی خود و دیگران را سرزنش نمی کند. اگر دیگران او را سرزنش کنند در بهبود رفتارش می کوشد. اگر دیگران کار نادرستی انجام دهند سعی در درک علل آن دارد و اگر بتواند آن ها را از ادامه ی اعمال نادرست باز می دارد. اگر فردی خودش مرتکب اشتباهی شود به آن اقرار می کند آن را می پذیرد ولی هیچگاه آن را مسبب بدبختی و احساس بی ارزشی خود نمی انگارد.
4- اعتقاد فرد به این که اگر حوادث و وقایع آنطور نباشد که او می خواهد نهایت ناراحتی و بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود. این طرز تفکر غلطی است زیرا ناکام شدن احساس طبیعی است ولی حزن و اندوه شدید و طولانی یک موضوع غیرمنطقی است، چرا که اولا دلایلی وجود ندارد که وقایع و حوادث باید متفاوت با آن چیزی باشند که طبیعتا هستند ثانیا حزن واندوه شدید نه تنها موجب تغییر موقعیت نمی شود بلکه اغلب اوقات آن را بدتر نیز می کند. ثالثا اگر یافتن هر نوع چاره ای در موقعیت موجود غیرممکن است تنها راه چاره آن است که آن را بپذیریم. رابعا اگر فرد موقعیت را آن طوری می خواهد و درصدد است تعبیر وتفسیر نکند، محرومیت به اختلالات عاطفی منجر خواهد شد. فرد عقلانی از بزرگ کردن موقعیت نامطبوع امتناع می ورزد و در جهت بهبود آن اقدام می کند. ممکن است موقعیت های نامطبوع مختل کننده و اضطراب آور باشند ولی به آن اندازه هم که او فکرش را می کند وحشتناک و فاجعه
آمیز نیستند مگر آنکه خود آن را این گونه تعبیر کند.
5- اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او به وسیله ی اعمال بیرونی بوجود آمده است انسان توانائی کنترل غم واندوه و اختلالات عاطفی خود را ندارد و یا اینکه توانائی اش در این زمینه اندک است.
در حقیقت فشارها وحوادث خارجی در عین حال که ممکن است از نظر جسمانی ناراحت کننده باشد معمولا ماهیت روانی دارند و نمی توانند موجب ناراحتی و آزار فرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد تحت تأثیر آن ها قرار گیرد و عکس العمل هایی در قبال آن ها بروز دهد.
فرد با تلقین این موضوع به خود که چقدر وحشتناک است که کسی طرد شود و مورد دوستی قرار نگیرد خود را می آزارد.
اگر فردی بپذیرد که اختلالات و عواطف نتیجه ی احساسات و ارزشیابی ها و تلقین فرد به خودش است در این صورت کنترل و تغییر آن ها ساده و امکان پذیر خواهد بود. فرد عاقل و باهوش می داند که بخش اعظم ناراحتی از درون او ناشی می شود بدین معنی که گرچه عوامل خارجی باعث ناراحتی او شده اند ولی فرد می تواند با شناسایی موضوع و حادثه و تلقین آن به خود عکس العمل ها و رفتارش را دگرگون کند.
6- اعتقاد به اینکه چیزی خطرناک و ترس آور موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان به وقوع پیوستن آن ها را به تأخیر بیندازد. این یک تصور غیرعقلانی است زیرا ناراحتی و اضطراب اولا مانع ارزشیابی عینی حوادث خطرناک و ترس آور می شود، ثانیا اگر اتفاقی بیافتد مانع از مقابله ی منطقی با آن می شود، ثالثا به ظهور خطر کمک می کند رابعا امکان وقوع آن بیش از حد افزایش می یابد، خامسا در اغلب موارد نمی توان از وقوع حوادث غیرقابال پیش بینی جلوگیری کرد، سادسا موجب بدتر شدن حوادث و وقایع خواهد شد در عوض فرد عقلانی به انجام کارهایی خواهد پرداخت که امکان وقوع آن را به حداقل برساند.
7- اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسئولیت های شخصی برای فرد آسان تر از مواجه شدن با آن هاست. این تفکر غیرعقلانی است زیرا دوری و اجتناب از کار سخت تر و دردناک تر از انجام آن است و به مشکلات و نارضایتی های بعدی می انجامد و باعث کاهش اعتماد به خودش می شود هم چنین یک زندگی راحت الزاما یک زندگی شاد نیست فرد عقلانی آنچه را که باید انجام دهد بدون شکوه زیاد به انجام می رساند و در عین حال از انجامکارهای دردناک ئوری می جوید.
هنگامی که فرد درمی یابد که از مسئولیت های ضروری اجتناب می کند به تجزیه و تحلیل دلایل آن می پردازد و خود منظم می شود او پی می برد که زندگی توأم با مبارزه ، مسئولیت و حل مشکل لذت بخش تر است.
8- اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی تر دیگری تکیه کند در عین حال که ما تا حدودی بر دیگران متکی هستیم دلایلی برای افزایش وابستگی وجود ندارد زیرا وابستگی شدید به فقدان یا کاهش استدلال فردیت و تجلی نفس می انجامد.وابستگی موجب وابستگی شدیدتر، قصور در یادگیری و نا امنی خاطر می شود چرا که در این حالت انسان همواره در پناه کسانی زندگی می کند که به آن ها وابسته است . فرد عقلانی برای کسب استقلال و مسئولیت برای خویشتن تلاش می کند، ولی گاه از دریافت کمک های لازم امتناع نمی ورزد، به هنگام لزوم خطر می کند واگ شکست خورد آن را امر وحشتناکی نمی داند، بلکه به ارزیابی مجدد موضوع و تجهیز نیروهای خود و جهت گیری جدید دست می زند.
9- اعتقاد فرد به اینکه تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه ی زندگی تعیین کننده ی مطلق رفتار کنونی هستند و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت. این عقیده غیرعقلانی است زیرا رفتارهای گذشته ممکن است. در حال حاضر هیچ گونه کاربرد وضرورتی نداشته باشند و ممکن است راه حل های گذشته به هیچ وجه برای مشکلات کنونی مناسب نباشند.
ممکن است این تصور که رفتار کنونی تأثیر دارد به منزله ی بهانه ای بکار رود و مانع تغییر رفتار شود و غلبه بر آموخته های گذشته امری مشکل است ولی غیر ممکن نیست. فرد عقلانی در عین حال که گذشته را مهم می شمارد می تواند با بررسی اثرات رفتار گذشته و مورد سوال قرار دادن عقاید و باورهای ناراحت کننده اش به تغییر رفتار کنونی خویش اقدام کند. فرد سالم بیش از آنچه که به گذشته توجه دارد به حال و وضعیت موجود توجه می کند.
10-اعتقادفرد به اینکه انسان در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملا برآشفته و محزون می شود چنین تصویری هم نادرست است زیرا مشکل دیگران به ما ربطی ندارد وبنابراین نباید شدیدا ناراحت باشیم حتی اگر مشکل آن ها به مانیز مربوط باشد.چگونگی برداشت ما از مشکل است که ما را نارا حت می کند اگر قدرت کنترل دیگران در ماوجود دارد و در عین حال نگران آن ها هستیم این نگرانی ها توانایی کنترل کردن آن ها را در ما کاهش می دهد. رنج و اندوه زیاد ما را از آگاهی به مشکلات خود به دور می دارد.
فرد عقلانی به جای اضطراب و نگرانی درباره ی رفتار دیگران تلاش می کند که در صورت امکان به دیگران کمک کند تا رفتارشان را تغییر دهند و چنانچه نتواند چنین کمکی بکند آن را می پذیرد و تحمل می کند.
11- اعتقاد فرد به اینکه برای هر مشکلی یک راه حل درست و کامل، فقط یک راه حل وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود این عقیده غیر عقلانی لست به این دلیل که اولا ؛ هیچگاه چنین راه حل کاملی وجود ندارد، ثانیا نتایجی که فرد از قصور در پیدا کردن چنین راه حلی تصور می کند، غیرواقعی است و تأکید بر پیدا کردن چنین راه حل مطلقی به اضطراب و ناراحتی می انجامد. ثالثا این نوع کمال گرایی به راه حل های ناقص تری منجر خواهد شد.
فرد عقلانی برعکس می کوشد تا حتی الامکان راه حل های متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آن ها بهترین و عملی ترین را انتخاب کند.
او آگاه است که هیچ راه حل کامل نیست و سودمندی راه حل ها امری نسبی است و بر حسب موقعیت
متغیر است.
عدول از این طرز فکر جزئی در بکار بستن شیوه ی حل مسأله در پیشبرد امور شخصی نشانه ی سلامت روانی خواهد بود (همدانی،1389، ص 31).
الیس معتقد است که توسل به این عقاید یازده گانه به اضطراب وناراحتی روانی منجر می شود وقتی فرد به چنین عقایدی توسل می جوید، در نگرش و برداشت های خویش شدیدا بر اجبار الزامو وظیفه تأکید دارد و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی مقید و پای بند می کند.
بنابراین اگر فرد خود را از این قید و بندها برهاند، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد (شفیع آبادی و ناصری،1386،ص44).
شیوه ارزیابی تفکر غیرمنطقی چندین آزمون برای ارزیابی باورهای غیرمنطقی در دسترس است که از مهمترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره نمود:
SPB
ABS
RBT
TBT
در این قسمت توضیحات مختصری راجع به هر یک ارائه می شود :
زمینه یاب باور های شخصی (SPB) برای سنجش ایده های غیر منطقی بکار می رود این آزمون خود سنجی شامل 50 سوال است که در یک مقیاس 6 درجه ای، نمره گذاری می شود نمرات بالاتر نشانگر باور غیرمنطقی بالاتر است. ضریب آلفای گزارش شده برای کل آزمون 89 % است تست دارای پایایی کافی در فواصل کوتاه مدت می باشد این آزمون توسط کازینودر سال 1986 تهیه و مجددا تهیه ومجددا در سال 1989 اصلاح گردیده است.
2- مقیاس نگرش و باورها (ABS) برای ارزیابی میزان باورهای غیرمنطقی، به گونه ای که درمانگر منطقی – هیجانی بتوانند از آن استفاده کنند، ساخته شده است.مقیاس نگرش ها و باورها یک ابزار بالنسبه جدید است که زیاد مورد آزمون واقع نشده و بنابراین ممکن است با مقیاس های پیشین ساخته شده برای سنجش باورهای غیرمنطقی قابل مقایسه نباشد. برای بررسی چهار نوع باور غیرمنطقی با سه محتوای متفاوت، ساخته شده است در موقع اجرای این آزمون از آزمودنی ها خواسته می شود که میزان موافقت یا عدم موافقت خود با هریک از موارد آزمون را در مقیاس 5 درجه ای نشان دهند. برای مثال اگر اشخاص مهم مرا دوست نمی دارند به این دلیل است که من دوست داشتنی نبوده و آدم بدی هستم، هر سوال از مقیاس نگرش ها و باورها بر طبق دیدگاه آلبرت الیس (1977) معرف یکی از فرایندهای باور غیرمنطقی است. تفکر آرزومندانه، تفکر ترسناک، فاجعه آمیز، خودارزیابی کلی و تحمل ناکامی پایین واز نظر محتوا، موارد این مقیاس برای منعکس کردن
انواع محتواهای زیر تهیه شده :
پذیرش و تایید، موفقیت، شکست، آسودگی، ناکامی، نتایج تحلیل های آماری نشان می دهند که مقیاس نگرش ها و باورها دارای ثبات درونی قابل قبول و همچنین اعتبار همزمان کافی برای مقاصد پژوهشی است.
3- سیاهه رفتار منطقی (RBT) یک پرسشنامه 37 سوالی است که یک شاخص کلی از میزانباورهای غیرمنطقی و نیز شاخص های از 11 عامل باورهای غیر منطقی به طور جداگانه در اختیار می گذارد در RBT نمره ی بالا نشانگر سطح بالاتر باور غیرمنطقی است. اینسیاهه توسط شورکی، وتیمن در سال 1977 ساخته شده است.
4- آزمون باورهای غیر منطقی (TBT)لازمه انجام پژوهش پیرامون ارتباط بین پریشانی هیجانی وباورهای غیر منطقی، در اختیار بودن تکنیکهای قابل قبول و معتبر برای ارزیابی باورهای غیر منطقی است گرچه برای این منظور چندین ابزار که دارای این شرایط هستند وجود دارد اما در آزمونباورهای غیر منطقی جونز(1969) در مقایسه با ابزارهای دیگر، دارای وسیعترین کاربردبوده وبیشتر از دیگر ابزارهای موجود تحت بررسی و مطالعه واقع شده است و مشخص گردیده کهدارایروایی کافی می باشد(اسمیت و همکاران، 1984).



قیمت: 10000 تومان

–94

2366645-690880
کد فارغ التحصیلی 11 ـ 174 ـ 94
دانشگاه آزاد اسلامي واحد خارگ
دانشکده علوم دریایی
گروه حمل و نقل دریایی
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مدیریت دریایی گرایش حمل و نقل دریایی
بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی در شرکت پایانه نفتی خارگ وپیشنهاد راهکارهای مناسب برای مدیریت تعارض (مطالعه موردی در واحد عملیات دریایی)
استاد راهنما:
احمد طالبی زاده
استاد مشاور:
محسن واعظ زاده
پژوهشگر:
علی شرفی
زمستان 1394

کليه حقوق مادي و معنوي مترتب بر نتايج
مطالعات، ابتکارات و نوآوري هاي برآمده از
اين پايان نامه متعلق به دانشگاه آزاد اسلامی
واحد خارگ مي‌باشد.
تعهد نامه اصالت اثر
اینجانب علی شرفی دانشجوی کارشناسی ارشد/ دکتری رشته مدیریت دریایی گرایش حمل و نقل دریایی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خارگ ، دانشکده علوم دریایی گروه حمل و نقل دریایی تعهد می‌نمایم که محتواي اين پايان نامه نتيجه تلاش و تحقيقات خود بوده و از جايي كپي برداري نشده و به پایان رسانیدن آن نتیجه تلاش و مطالعات اینجانب بوده است.
با تقدیم احترام
علی شرفی

دانشگاه آزاد اسلامی واحد خارگ
دانشکده علوم دریایی
گروه حمل و نقل دریایی
پايان نامه ی کارشناسی ارشد/دکتری رشته ی مدیریت دریایی گرايش حمل و نقل دریایی آقای/خانم علی شرفی تحت عنوان :بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی در شرکت پایانه نفتی خارگ و پیشنهاد راهکارهای مناسب برای مدیریت تعارض (مطالعه موردی در واحد عملیات دریایی)
در تاريخ 26/11/1394 توسط هيأت داوران زير بررسی و با درجه ………… به تصويب نهايي رسيد.
1- استاد راهنمای پايان نامه احمد طالبی زاده با مرتبه ی علمی مربی امضا
2- استاد مشاور پايان نامه محسن واعظ زاده اسدی با مرتبه ی علمی مربی امضا
3- استاد داور داخل گروه دکتر بهروز امرایی با مرتبه ی علمی استاد یار امضا
4- استاد داور خارج از گروه دکتر ………… با مرتبه ی علمی ………… امضا
5- نماينده تحصيلات تكميلي محمد علی جاوید با مرتبه ی علمی مربی امضا
مهر و امضای مدير تحصيلات تكميلي دانشگاه
سپاس گزاری:
از استاد فاضل و اندیشمند جناب آقای احمد طالبی زاده به عنوان استاد راهنما که همواره نگارنده را مورد لطف و محبت خود قرار داده اند، کمال تشکر و قدردانی را دارم.
و سپاس بی نهایت از جناب آقای محسن واعظ زاده اسدی به عنوان استاد مشاور به دلیل یاری های ایشان که بسیاری از سختی ها را برایم آسانتر نمودند.
و تشکر ویژه
از همسر عزیزم که همواره مشوق و یار من برای رسیدن به هدفم بود و در این راه سختی های فراوانی را تحمل نمود و هیچگاه خم به ابرو نیاورد.تقدیم به؛
ما حصل آموخته هایم را تقدیم میکنم به آنان که مهرآسمانی شان آرام بخش آلام زمینی ام است؛
به استوارترین تکیه گاهم، دستان پر مهر پدرم،
به سبزترین نگاه زندگیم، چشمان مهربان مادرم،
که هر چه آموختم در مکتب عشق شما آموختم و هر چه بکوشم قطره ای از دریای بی کران مهربانیتان را سپاس نتوانم بگویم.
امروز هستی ام به امید شماست و فردا کلید باغ بهشتم رضای شما.
گران سنگ تر از این ارزان نداشتم تابه خاک پایتان نثار کنم، باشد که حاصل تلاشم نسیم گونه غبار خستگیتان را بزداید.
بوسه بر دستان پر مهرتان
چکيده
این پایان نامه به بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی در شرکت پایانه های نفتی خارگ واحد عملیات دریایی می پردازد. هدف اصلی اجرای این تحقیق ارئه راهکارهای مناسبی جهت مدیریت تعارض با توجه به مولفه های شخصیتی، سبک مدیریت، اهداف فردی، سیستم ارتباطات، عوامل صف و ستاد و تحصیلات عالیه و تجربه برای دستیابی به اهداف سازمانی می باشد. بدین منظور شش سوال فرعی در مورد تعارض بین ویژگی های شخصیتی با ساختار سازمانی، سبک مدیریت و انتظارات کارکنان، اهداف فردی با اهداف سازمانی، نارسایی سیستم ارتباطات، عوامل صف و ستاد و تحصیلات عالیه و تجربه به عنوان متغیرهای مستقل و یک سوال اصلی به عنوان متغیر وابسته سطح تعارض در سازمان را بررسی می نماید. برای بررسی رابطه بین متغیرها جامعه آماری در بین کارکنان رسمی دارای مدرک کارشناسی و بالاتر عملیات دریایی انتخاب و با استفاده از روش نمونه گیری ساده از بین 103 نفر تعداد 81 نفر به عنوان نمونه آماری برگزیده شدند. روش تحقیق در این پژوهش، براساس از نوع کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی – پیمایشی بوده و داده ها توسط پرسشنامه ای محقق ساخته و جمع آوری شد. برای روایی پرسشنامه از تایید متخصصان امر و برای تعیین پایایی آن از روش آلفای کرونباخ استفاده گردید و سپس به وسیله نرم افزار Spss و با استفاده از آزمون T دو نمونه مستقل و آنالیز واریانس و آزمون رتبه بندی فریدمن به همراه سطح معنی داری برای آزمون فرض های تکمیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس یافته های این پژوهش چنین نتیجه گیری شد که در حال حاضر بیشترین تعارض در نارسایی سیستم ارتباطات و کمترین تعارض میان تحصیلات و تجربه وجود دارد. همچنین سایر مولفه ها ما بین این دو وضعیت قرار دارند. در پایان پیشنهاداتی در جهت مدیریت تعارضات موجود برای تعالی و بهبود سازمان ارائه شده است. ضمن اینکه پیشنهاداتی برای تحقیقاتی آتی نیز ارائه گردید.
کلید واژه ها: تعارض، سبک مدیریت، ساختار سازمانی، مدیریت تعارض، پایانه نفتی
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل اول، کلیات تحقیقمقدمه PAGEREF _Toc453494459 \h 21-1. بیان مساله تحقیق PAGEREF _Toc453494460 \h 31-2. اهمیت و ضرورت تحقیق PAGEREF _Toc453494461 \h 41-3. اهداف پژوهش PAGEREF _Toc453494462 \h 41-3-1. هدف اصلی PAGEREF _Toc453494463 \h 41-3-2. اهداف فرعی PAGEREF _Toc453494464 \h 41-4. سوال های تحقیق PAGEREF _Toc453494465 \h 51-5. فرضیه های پژوهش PAGEREF _Toc453494466 \h 51-6. قلمرو تحقیق PAGEREF _Toc453494467 \h 51-7. تعاریف نظری و عملیاتی واژه های تحقیق PAGEREF _Toc453494468 \h 61-7-1.تعاریف نظری PAGEREF _Toc453494469 \h 61-8. ساختار کلی تحقیق PAGEREF _Toc453494470 \h 7فصل دوم، مروری بر پیشینه تحقیقمقدمه PAGEREF _Toc453494473 \h 102-1. قسمت اول: تعارض (تعاریف، تاریخچه و رویکردها) PAGEREF _Toc453494474 \h 112-1-1. تعريف گروه PAGEREF _Toc453494475 \h 112-1-2. انواع گروه ها PAGEREF _Toc453494476 \h 122-1-3. شبكه هاي رسمي و غير رسمي PAGEREF _Toc453494477 \h 132-1-4. سرشت سازمان هاي غير رسمي PAGEREF _Toc453494478 \h 142-1-5. رهبران غير رسمي PAGEREF _Toc453494479 \h 152-2. تعارض PAGEREF _Toc453494480 \h 162-2-1. ديدگاه هاي تعارض PAGEREF _Toc453494481 \h 192-2-2. انواع تعارض PAGEREF _Toc453494482 \h 202-2-3. منابع تعارض PAGEREF _Toc453494483 \h 212-2-3-1. نتايج تعارض بين گروهي PAGEREF _Toc453494484 \h 222-2-3-2. تعارض كارآمد و غير كارآمد PAGEREF _Toc453494485 \h 232-2-4. مديريت تعارض PAGEREF _Toc453494486 \h 242-2-5. نوع شناسی و اصطلاحات تعارض PAGEREF _Toc453494487 \h 262-2-6. جايگاه تعارض در مديريت PAGEREF _Toc453494488 \h 272-2-7. تقسيم بندي تعارضات سازماني PAGEREF _Toc453494489 \h 272-2-7-1. تعارض بر حسب طرف‌هاي تعارض PAGEREF _Toc453494490 \h 272-2-7-2. تعارض سازنده در برابر تعارض مخرب PAGEREF _Toc453494491 \h 282-2-8. ارزيابي منشأ تعارضات سازماني PAGEREF _Toc453494492 \h 282-2-9. استراتژي ايجاد تعارض سازنده در سازمان PAGEREF _Toc453494493 \h 302-2-10. مراحل تعارض در سازمان ها PAGEREF _Toc453494494 \h 312-2-11. انواع تعارض سازمانی PAGEREF _Toc453494495 \h 312-2-12. تعارض و مديريت تعارض از ديدگاه تئوريهاي مديريت PAGEREF _Toc453494496 \h 382-2-13. استراتژی های مدیریت تعارض PAGEREF _Toc453494497 \h 412-3. پیشینه تحقیقات PAGEREF _Toc453494498 \h 46فصل سوم، روش اجرای تحقيقمقدمه PAGEREF _Toc453494501 \h 603-1. جامعه آماري PAGEREF _Toc453494502 \h 603-2. تعيين حجم نمونه: PAGEREF _Toc453494503 \h 603-3. روش تحقيق PAGEREF _Toc453494504 \h 613-4. شیوه اجرای پژوهش PAGEREF _Toc453494505 \h 613-5. مدل مفهومی تحقیق PAGEREF _Toc453494506 \h 623-6. ابزار جمع آوری اطلاعات PAGEREF _Toc453494507 \h 633-7. روايي ابزار اندازه‌گیری PAGEREF _Toc453494508 \h 633-8. پايايي ابزار اندازه‌گیری PAGEREF _Toc453494509 \h 643-9. روش هاي آماري این پژوهش PAGEREF _Toc453494510 \h 65فصل چهارم، تجزیه و تحلیل داده هامقدمه PAGEREF _Toc453494513 \h 674-1- تحلیل توصیفی داده های تحقیق PAGEREF _Toc453494514 \h 674-1-1-تحلیل توصیفی داده های جمعیت شناختی پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494515 \h 674-1-1-1-تحلیل توصیفی جنسیت پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494516 \h 674-1-1-2-تحلیل توصیفی سن پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494518 \h 684-1-1-3- تحلیل توصیفی سابقه کار پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494520 \h 694-1-1-4 تحلیل توصیفی میزان تحصیلات پاسخ دهندگان PAGEREF _Toc453494522 \h 704-1-2-شاخص های توصیفی متغیرهای پژوهش PAGEREF _Toc453494524 \h 714-2- بررسی فرضیه های پژوهش PAGEREF _Toc453494526 \h 724-3-رتبه بندي متغير ها PAGEREF _Toc453494527 \h 76فصل پنجم، بحث و نتیجه گیریمقدمه PAGEREF _Toc453494530 \h 725-1- خلاصه موضوع و روش پژوهش PAGEREF _Toc453494531 \h 725-2- بحث و تفسیر نتایج PAGEREF _Toc453494532 \h 725-3- پیشنهادهای کاربردی PAGEREF _Toc453494533 \h 765-4- پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی PAGEREF _Toc453494534 \h 775-5- محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc453494535 \h 785-5-1- محدودیت های در اختیار PAGEREF _Toc453494536 \h 785-5-2- محدودیت های خارج از اختیار PAGEREF _Toc453494537 \h 79منابع و مأخذ PAGEREF _Toc453494538 \h 80پیوست PAGEREF _Toc453494539 \h 86

فهرست جداول
عنوان شماره صفحه
جدول (3-1) تناظر سئوالات با شاخص های تحقیق 63
جدول (3-2) ضريب آلفاي کرونباخ براي محاسبه پايايي پرسشنامههاو و متغیرهای پژوهش 64
TOC \h \z \t “بالانويس جدول” \c جدول (4-1) توزیع فراوانی و درصد فرآوانی نمونه برحسب جنسیت67
جدول (4-2) توزیع فراوانی نمونه مورد مطالعه بر حسب سن68
جدول (4-3) توزیع فراوانی نمونه بر حسب سابقه کار69
جدول (4-4) توزیع فراوانی نمونه مورد مطالعه بر حسب میزان تحصیلات70
جدول (4-5) مقادیر شاخص های توصیفی در خصوص چالش های پیش روی مدیران و ابعاد آن 71
جدول (4-6) آزمون کولموگروف-اسميرنوف 72
جدول (4-7) نتایج آزمون برای ویژگی های شخصیتی 73
جدول (4-8) نتایج آزمون برای سبک مدیریت 74
جدول (4-9) نتایج آزمون برای اهداف فردی 74
جدول (4-10) نتایج آزمون برای نارسایی سیستم ارتباطات 75
جدول (4-11) نتایج آزمون برای صف و ستاد 75
جدول (4-12) نتایج آزمون برای تحصیلات عالیه 76
جدول (4-13) نتايج آزمون فريدمن 76
جدول (4-14) آزمون فريدمن و ميانگين رتبه عوامل 77

فهرست اشکال
عنوان شماره صفحه
شکل (3-1): مدل پژوهشی تحقیق (برگرفته از ادبیات و پیشینه تحقیق) 62
TOC \h \z \t “زيرنويس شکل” \c شکل (4-1) توزیع نمونه مورد مطالعه بر حسب جنسیت 68
شکل (4-2) ترکیب جمعیتی نمونه مورد مطالعه بر حسب سن69
شکل (4-3) ترکیب جمعیتی نمونه مورد مطالعه بر حسب سابقه کار70
شکل (4-4) ترکیب جمعیتی نمونه مورد مطالعه بر حسب میزان تحصیلات. 71

فصل اولکلیات تحقیقمقدمهکلمه تعارض به شکل های گوناگون معنی و تفسیر شده است که همه آنها دارای وجوه مشترکی هستند و به معنی مخالفت، تضاد، مانع و اختلاف آمده اند که باعث نزاع و کشمکش بین فرد با فرد، فرد با گروه، گروه با گروه و فرد با سازمان می گردد. در دنیای امروز منابع انسانی به عنوان مهمترین دارایی های سازمان محسوب می گردد و وجود همکاری و هم فکری بین آنها در رسیدن به اهداف سازمانی بسیار مفید و ضروری است. لذا چگونگی برخورد با تعارض در ایجاد همفکری و همدلی بسیار مهم و حیاتی است.
تعارض به علل گوناگون بین افراد و گروه ها به وجود می آید. تفاوت های ادراکی، شخصی، اعتقادی، سیاسی و عقلی و حتی ظاهری افراد از یک سو و استنباط های مختلف در مورد هدف های فرد، سازمان و جامعه از سویی دیگر تعارض های گوناگون را در محیط کار جمعی از جمله دانشگاه به وجود می آورد. در این راستا شناسایی علل موثر در برخورد مناسب با این تعارض ها ضروری است. مدیریت تعارض مانند سایر رفتارهای سازمانی، به شدت از عوامل فردی، ساختاری، ارتباطی و غیره تاثیر می گیرد. هر کدام از سبکهایی که مدیران برای حل تعارض انتخاب کنند ممکن است با تعدادی از این عوامل مرتبط باشد (ابزری و نجفی، 1386).
استفاده صحیح و موثر از تعارض موجب بهبود عملکرد و ارتقای سطح سلامتی سازمان می گردد و استفاده غیر موثر از آن موجب کاهش عملکرد و ایجاد کشمکش و تشنج در سازمان می شود. استفاده موثر از تعارض مستلزم شناخت و درک کامل ماهیت آن و همچنین علل خلق کننده و کسب مهارت در اداره کنترل آن است که البته امروزه به عنوان یکی از مهمترین مهارت های مدیریت به شمار می آید. توانایی برخورد با تعارض و اداره آن در موفقیت مدیران سازمان نقش ارزنده ای دارد (کاظم پور، 1384).
در این تحقیق سعی می شود با بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی شرکت پایانه نفتی خارگ و شناخت عوامل آن در صورت وجود تاثیرات مخرب ناشی از این تعارض راه کارهای مناسبی جهت مدیریت آن ارائه گردد. در ادامه ی این فصل بیان طرح موضوع و مساله ی اصلی پژوهش و تبیین ویژگی های تحقیق است که در پی آن جهت گیری کلی پژوهش مشخص شده است. سپس اهمیت و ضرورت پژوهش، اهداف و فرضیات و مدل پژوهش، معرفی متغیرهای پژوهش و در آخر نیز تعاریف نظری و عملیاتی واژه های تحقیق در این فصل مورد اشاره قرار گرفته است.
1-1. بیان مساله تحقیقتعارض پديده‌اي است كه آثار مثبت و منفي روي عملكرد افراد و سازمان‌ها دارد. استفاده صحيح و مؤثر از تعارض موجب بهبود عملكرد و ارتقاي سطح سلامتي سازمان مي‌گردد و استفاده غير مؤثر از آن موجب كاهش عملكرد و ايجاد كشمكش و تشنج در سازمان مي‌شود. استفاده مؤثر از تعارض مستلزم شناخت و درك كامل ماهيت آن و همچنين علل خلق كننده و كسب مهارت در اداره و كنترل آن است كه البته امروز به عنوان يكي از مهمترين مهارت‌هاي مديريت به شمار مي‌آيد. توانايي برخورد با تعارض و اداره آن، در موفقيت مديران سازمان‌ها نقش ارزنده‌اي دارد. اگر تعارض‌ها سازنده باشند، موجب بروز افكار نو و خلاق مي‌شوند و زمينه تغيير و نوآوري و تحول سازنده را در سازمان فراهم مي‌سازند و در نهايت به مديريت كمك مي‌كنند تا به اهداف سازماني خويش نائل آيد. تعارض سازماني به چندين شكل پديدار مي شود. دواير سازماني هدفهاي مختلف و متفاوتي دارند، كا ر ها و وظايف مختلفي را بر عهده ميگيرند و از نظر حيثيت و اعتبار با هم متفاوتند؛ اعضاي هر دايره يا گروه از نظر سن، ميزان تحصيلات، سطح آموزش و تجربه با هم اختلاف دارند. تعارض بين گروهها و افراد با وجود چنين اختلاف هايي ايجاد مي شود. هنگامي كه گروه ها با يك مشكل روبرو مي شوند، اولين هدف بدست آوردن يك راه حل است. با اين وجود، ظهور پيشنهادات متعدد اشخاص را به داشتن نظرات متعدد وا ميدارد و يكي از اينها پديدار شدن ميل براي نگهداري موقعيت موجود است. تبديل آنها به نقطه نظرات بي طرف نيز به فرايند حل مشكل اضافه مي شود. يعني وقتي هدف پيروزي بيشتر از هدف پيدا كردن بهترين راه حل باشد مي تواند به كاهش كيفيت تصميم گيري منتج شود. مدير بايد منابع بالقوه و فراهم كننده تعارض را براي اداره كردن شناسايي كرده و تشخيص دهد. تنظيم استراتژي براي تعارض نيازمند تجزيه و تحليل موقعيت تعارض و شناسايي نقاط اساسي و راهبردي رشد تعارض مي باشد. مديران با پاسخ به سه سوال كليدي مي توانند موقعيت تعارض را تجزيه و تحليل كنند.
چه كسي تعارض را ايجاد كرده است؟ ممكن است تعارض بين افراد، گروه ها و بين بخش ها باشد. منبع ايجاد تعارض چيست؟ ممكن است تعارض از رقابت، تفاوت هاي شخصي و يا نقش هاي سازماني ناشي شود. سطح تعارض چگونه است؟ ممكن است موقعيت تعارض طوري باشد كه مدير بايد بي درنگ دخالت كند يا نياز به برنامه ريزي و زمان داشته باشد.؟. تعارض مي تواند موجب مخدوش شدن ماموريت هر سازمان شود و اين واقعيتي است كه مقامات اجرايي سازمان با آن روبه رو هستند. در اين تحقيق ما درباره ماهيت تعارض بين گروه ها و نيز در مورد اينكه آيا پديده تعارض باعث سلامت سازمان يا بيماري آن مي شود، بحث مي كنيم. ماهيت سازمان به گونه اي است كه پذيراي پديده تعارض است؛ زيرا يك سازمان از گروهها و دوايري تشكيل شده است كه تضاد منافع دارند. بنابراین در این تحقیق سعی می شود با بررسی سطح تعارض بین افراد و واحدهای سازمانی شرکت پایانه نفتی خارگ (واحد عملیات دریایی) و شناخت عوامل آن در صورت وجود تاثیرات مخرب ناشی از این تعارض راه کارهای مناسبی جهت مدیریت آن ارائه گردد.
1-2. اهمیت و ضرورت تحقیقشرکت پایانه های نفتی کار خود را رسما از سال 1379 پس از جدا شدن از شرکت مناطق نفتخیز جنوب شروع کرد. رسالت شرکت دریافت نفت خام و میعانات گازی تولید شده از مناطق نفتخیز و ذخیره سازی و سپس صدور آن می باشد که به عنوان حیاتی ترین شاهرگ اقتصادی ایران نقش مهمی در ایجاد منابع مالی در اقتصاد کشور ایفا می نماید. با توجه به وابستگی اقتصاد کشور به نفت خام صادراتی شایسته است از مدیریت توانمند و نیروهای زبده و کارآمد برخوردار باشد لذا برای برخورداری از این مزیت ضرورت دارد نقاط قوت و ضعف را در زمینه های مختلف از جمله تعارض را در ابعاد گوناگون به شرح ذیل شناسایی و در جهت اهداف سازمانی مدیریت کرد.
ضرورت شناسایی و انتخاب سبک مدیریت صحیح تعارض در جهت تحقق اهداف سازمانی.
ضرورت برقراری ارتباط و تعامل سازنده بین نیروهای جوان دارای مدارج عالیه و افراد باتجربه (دارای مهارت تجربی) و جلوگیری از دو قطبی شدن افراد و کاهش همکاری.
ضرورت برقراری روابط صحیح بین عوامل ستادی و عوامل صف در حوزه ی مسئولیت هر کدام در جهت نیل به اهداف سازمانی.
ضرورت آموزش نیروی انسانی از اهداف سازمانی و جلوگیری از هدر رفت این سرمایه ها.
مدیریت اثر بخش تعارض به مدیر کمک می کند تا با تحولات جدید در تماس باشد و برای مقابله با تهدیدات و استفاده از فرصت ها راه حل های مناسب بیابد.
1-3. اهداف پژوهش1-3-1. هدف اصلیبررسی و ارائه راهکار مناسب جهت مدیریت تعارض در شرکت پایانه نفتی خارگ (واحد عملیات دریایی)
1-3-2. اهداف فرعیجلب توجه مسئولین سازمان به اهمیت مدیریت تعارض.
آگاهی افراد سازمان از تعارض سازنده و مخرب.
ایجاد فضایی سازنده برای حل تعارضات.
بررسی تعارض بین ویژگی های شخصیتی و ساختار سازمانی.
بررسی تعارض بین سبک مدیریت و انتظارات کارکنان.
بررسی تعارض بین اهداف فردی و اهداف سازمانی.
بررسی تاثیر نارسایی سیستم ارتباطات بر تعارض میان افراد.
بررسی تعارض میان عوامل صف و ستاد.
بررسی تعارض میان تحصیلات عالیه و تجربه.
1-4. سوال های تحقیقآیا میان ویژگی های شخصیتی با ساختار سازمانی تعارض وجود دارد؟
آیا بین سبک مدیریت و انتظارات کارکنان تعارض وجود دارد؟
آیا بین اهداف فردی با اهداف سازمانی تعارض وجود دارد؟
نارسایی سیستم ارتباطات چه تاثیری بر تعارض میان افراد سازمان دارد؟
آیا میان عوامل صف و ستاد تعارض وجود دارد؟
آیا میان تحصیلات عالیه و تجربه تعارض وجود دارد؟
1-5. فرضیه های پژوهشمیان ویژگی های شخصیتی با ساختار سازمانی تعارض وجود دارد.
بین سبک مدیریت با میزان انتظارات کارکنان تعارض وجود دارد.
بین اهداف فردی با اهداف سازمانی تعارض وجود دارد.
نارسایی سیستم ارتباطات بر تعارض میان افراد سازمان تاثیر دارد.
میان عوامل صف و ستاد تعارض وجود دارد.
میان تحصیلات عالیه و تجربه تعارض وجود دارد.
1-6. قلمرو تحقیقالف ) قلمرو موضوعی تحقیق
از نظر موضوعی قلمرو این تحقیق به طور اعم در محدوده مدیریت و به طور اخص در محدوده مدیریت تعارض می باشد.
ب ) قلمرو مکانی تحقیق
قلمرو مکانی تحقیق شامل کلیه کارکنان، مدیران و سرپرستان در شرکت پایانه نفتی خارگ واحد عملیات دریایی است که در این شرکت مشغول به کار می باشند.
ج ) قلمرو زمانی تحقیق
از نظر زمانی این پژوهش در دوره زمانی بین فروردین ماه 1394 تا بهمن ماه 1394 انجام یافته است.
1-7. تعاریف نظری و عملیاتی واژه های تحقیق1-7-1.تعاریف نظریتعارض
به معنی اختلاف، کشمکش، تضاد، مانع بین افراد.
سبک مدیریت
مکتب فکری مدیریت یا شیوه مدیریت جهت راهبرد سازمان یا به عبارت دیگر الگوی رفتاری که مدیر هنگام کار کردن با دیگران و بر اساس ادراک آنان به کار می گیرد.
ساختار سازمانی
طراحی ساختار سازمان و طراحی واحدهای زیر مجموعه سازمان.
مدیریت تعارض
اداره امور سازمان مدیر را رویاروی ارزش های مخالف و متضاد قرار می دهد که او می بایست از استقلال فردی و در عین حال از منابع گروهی پیروی کند و کنترل سازمان را اعمال کند.
پایانه نفتی
محلی است دارای اسکله و امکانات برای عملیات بارگیری نفت خام در کشتی جهت صادرات.
تعاریف عملیاتی
ویژگی های شخصیتی: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 5-4-3-2-1 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
سبک مدیریت: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 8-7-6 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
اهداف فردی: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 30-31 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
نارسایی سیستم ارتباطات: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 34-33-32 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
عوامل صف و ستاد: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 12-11-10-9 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
اهداف سازمانی: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 17-16-15-14-13 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
تحصیلات عالیه و تجربه: میانگین نمراتی است که هر یک از پاسخگویان به گویه های 29-28-27-26-25-24 پرسشنامه ی مدیریت تعارض می دهند.
1-8. ساختار کلی تحقیقاین تحقیق از نظر نوع کاربردی و در پنج فصل ارایه خواهد شد. پس از بیان مقدمه ای از موضوع پایان نامه و اهمیت و ضرورت و بیان اهداف تحقیق در فصل یک، در فصل دوم نیز ادبیات تحقیق بررسی خواهد شد.
در این بخش از تاریخچه – تعاریف و رویکردهای تعارض در سازمانها، گروهها و انواع تعارضات بحث و بررسی خواهیم کرد و سپس به بررسی و مرور تحقیقات مختلف داخلی و خارجی پرداخته خواهد شد.
در فصل سوم روش اجرای تحقیق ارایه خواهد شد. در این فصل ابتدا جامعه آماری کارکنان عملیات دریایی شرکت پایانه های نفتی ایران شاغل در منطقه خارگ که دارای مدرک کارشناسی و بالاتر می باشند با حدود 103 نفر و حجم نمونه آن با استفاده از فرمول کوکران در سطح اطمینان 95 درصد و معیار برآورد 0.05d= برابر 81 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند.
در فصل چهارم ابتدا به پخش و جمع آوری پرسشنامه ها پرداخته و سپس داده های پرسشنامه ها را بر حسب جنسیت، سن، تحصیلات و سابقه کار مورد بررسی قرار داده و پاسخ های داده شده وارد نرم افزار spss شده و خروجی و نتایج مختلف گرفته خواهد شد و در آخر به بحث و تحلیل داده های گرد آوری شده پرداخته می شود.
در فصل پنجم ابتدا نتایج به دست آمده ارایه و سپس تفسیر شده و در آخر پیشنهادهای کاربردی و همچنین پیشنهادهایی برای پژوهش های آتی ارایه خواهد شد.
فصل دوممروری بر پیشینه تحقیقمقدمهتعارض پديده اي است که آثار مثبت و منفي روي عملكرد افراد و سازمان ها دارد. استفاده صحيح و مؤثر از تعارض موجب بهبود عملكرد و ارتقاي سطح سلامتي سازمان می گردد و استفاده غير مؤثر از آن موجب کاهش عملكرد و ايجاد کشمكش و تشنج در سازمان مي شود. استفاده مؤثر از تعارض مستلزم شناخت و درك کامل ماهيت آن و همچنين علل خلق کننده و کسب مهارت در اداره و کنترل آن است که البته امروز به عنوان يكي از مهمترين مهارت هاي مديريت به شمار مي آيد. توانايي برخورد با تعارض و اداره آن، در موفقيت مديران سازمان ها نقش ارزنده اي دارد. اگر تعارض ها سازنده باشند، موجب بروز افكار نو و خلاق مي شوند و زمينه تغيير و نوآوري و تحول سازنده را در سازمان فراهم مي سازند و در نهايت به مديريت کمك مي کنند تا به اهداف سازماني خويش نائل آيد. موضوع گروه و موارد ارتباط با آن، از جمله تعارض بين گروهي به تعداد بي شماري، مورد تحقيق قرار گرفته است. بنابراين مي توان گفت كه متخصصان علوم انساني به مطالعه گروه و عناصر مرتبط با آن علاقه فراوان دارند. اين توجه قابل قبول است، زيرا انسان ها، به طور مداوم با يكديگر در تعامل هستند. هر فردي به گروه هاي خانواده، طبقه اجتماعي، مذهبي، سياسي، دوستان، ورزشي و كار تعلق دارد. اين گروهها بر افكار و اعمال هر فرد اثر بسيار عميق بر جاي مي گذارند (گنجي، 1380:101).
تشكيل گروه به اين صورت است كه مي توان گفت، كارمندان و كارگران با تعداد زيادي از افرادي كه با آنها گروه تشكيل مي دهند يا نمي دهند، دايماً كنش متقابل دارند. در حالت كلي به نظر مي رسد كه نمي توان براي تمايل انسان به تشكيل گروه، انگيزه واحدي پيدا كرد، ولي با كمي تعقل مي توان پي برد كه رايج ترين انگيزه ها آنهايي است كه به نياز هاي ايمني، هويت و شركت در فعاليت هاي مشترك مربوط مي شود. انسان ها با اين هدف كه يا مي توانند با يكديگر يك كار به انجام برسانند و يا مشكلات همديگر را حل كنند، تشكيل گروه مي دهند. كه در اين حالت مديريت سازمان گروه هايي را مي تواند به وجود آورد كه افراد به ميل خود به عضويت چنين گروه هايي در نمي آيند كه به آنها گروه هاي رسمي گويند. از طرف ديگر، ممكن است كه نياز هاي فرد، به طور كامل تنها توسط يك گروه رسمي برآورده نشود. به همين دليل است كه افراد به گروه هاي جانبي زيادي مي پيوندند، كه گروه هاي غير رسمي نام دارند و مديريت در تشكيل آنها نقش چنداني ندارد. این فصل مروری بر مبانی نظری موضوع انجام شده است. مباحث این فصل در دو بخش ارایه شده است. در بخش اول مبانی نظری در مورد مفهوم گروه، تعارض و انواع تعارضات سازمانی مورد بررسی قرار گرفته است در بخش دوم پیشینه ی پژوهش های داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گرفته است.
2-1. قسمت اول: تعارض (تعاریف، تاریخچه و رویکردها)2-1-1. تعريف گروهگروه ها زمينه هاي مهمي هستند، جايي كه افراد از يكديگر ياد مي گيرند و مهارت هاي كاري و دانش خود را تقسيم مي كنند. شرايط يادگيري و آميختگي تجربه با يك گروه مي تواند براي حل مسائل سخت و نادر مورد استفاده قرار گيرد. كه اين خصوصا براي تازه واردين، يعني كساني كه اغلب نياز به كمك در كارشان دارند سودمند است. وقتي اعضاي گروه به يكديگر در انتخاب و بهبود شرايط كاري حمايت وكمك مي دهند، آنها ممكن است حتي براي رفع نقص هاي موجود در سيستم هاي آموزش سازماني همكاري كنند. گروه ها همچنين منابع مهمي براي ارضاي نياز براي اعضايشان هستند. موقعيت هايي براي تعامل اجتماعي با يك گروه مي تواند براي اشخاص حس امنيت در دسترس بودن پشتيباني كاري و ابزارهاي تكنيكي فراهم كند. اعضاي گروه هم چنين ميتوانند براي يكديگر حمايت عاطفي در زمان هاي بحران يا فشار فراهم كنند (شرمن و هانت، 2005: 196).
به تعداد كساني كه درباره ي گروه مطلب نوشته اند، براي گروه تعريف وجود دارد. گروه ها را مي توان در قالب عبارت ادراك ها، انگيزش، سازمان، وابستگي و مراودات تعريف كرد. يكي از تعاريف ساده و جامع توسط ماروين شاو ارائه شده است: “يك گروه مجموع دو يا چند فرد است كه به طريقي با يكديگر مراوده داشته و هر يك بر ديگري اثر گذاشته و يا تحت تاثير ديگري قرار مي گيرد” (گریفین، 1998: 220).
گروه ها در سازمان شكي نيست كه گروه ها مي توانند منابع مهمي از اجرا، خلاقيت و شوق براي سازمان ها باشند. اما اين امر رهبري قوي اي را براي بدست آوردن نتايج مطلوب طلب مي كند. راه هاي عبور براي چنين موفقيت هايي با دركي از گروه ها در سازمان شروع مي شوند (شرمن و هانت، 2005: 194).
از نظر مفهوم، رفتار بين افراد شبيه رفتار بين گروه مي باشد. درك چارچوب تئوريكي رفتار بين گروه ها مقدمه اي براي آزمون تعارض است كه اغلب نتيجه بخش است. سازمان ها به عنوان تداوم بخش و تداخل كننده نقش ها مي باشند. مفهوم نقش مي تواند در درك رفتار بين گروه ها به كار رود. سازمان مي تواند به عنوان مجموعه اي از اين نقش ها تصور شود، و آنگاه كه اين نقش ها در تعامل با يكديگر قرار گيرند، سازمان در واقع به عنوان يك سيستم تداخل كننده نقش ها ترسيم مي شود كه اغلب به تعارض منجر مي شود (دفت، 1998: 824).
2-1-2. انواع گروه هاگروه هاي رسمي شايد اساسي ترين راه تشخيص انواع گروه ها با تشخيص گروه هاي رسمي و غير رسمي باشد. گرو ههاي رسمي با سازمان بوجود مي آيند، كه عمدا براي هدايت اعضايشان به سمت بعضي اهداف مهم سازماني طراحي شده اند. يك نوع از گروه رسمي مربوط به گروه فرماندهي مي شود كه گروهي تعيين شده با ارتباطات بين اشخاص در يك چارت سازماني است (بارون و گرینبرگ، 2006: 261).
گروه هاي رسمي براي انجام امور سازمان تشكيل مي شوند و بطور معمول در نمودار سازمان نشان داده مي شوند. در انواع گروه هاي رسمي ميتوان از گروه فرماندهي با سازماني كه به نسبت دايمي است و گروه وظيفه اي يا پروژه اي كه به نسبت موقت است نام برد. در سازمانهاي تجاري، بيشتر كاركنان در گروههاي فرماندهي كار مي كنند. اين نوع گروه ها بر روي شكل رسمي سازمان نشان داده شده اند (گریفین، 1998: 220).
دو نوع خيلي خاص از گروه هاي سازماني رسمي هيئت مديره و كميسيون ها هستند. هيئت مديره شامل افرادي است كه براي مديريت بعضي نهادها يا انتخاب شده اند و يا گماشته شده اند. اين گروه ها براي براورده كردن خواسته هاي كساني كه آنها را انتخاب كرده اند مسئوليت دارند. با وجود شباهت كميسيون ها به هيئت مديره در عملكردشان، كميسيون ها متمايل به كار در بخش دولتي هستند. شوراها و نيروهاي وظيفه اي بايد پاسخگو به مديريت باشند و هيئت مديره و كميسيون ها مسئول هيئت موسسات خود هستند (بارون و گرینبرگ، 2006: 263).
گروه هاي غير رسمي. گروه هاي غير رسمي گروه هايي هستند كه در ميان پرسنل سازمان گسترش مي يابند كه بدون هيچ هدايتي از سوي مديريت سازماني كه آن را به راه انداخته است مي باشد. يك فاكتور كليدي در تشكيل گروه هاي غير رسمي علاقه ي عمومي تقسيم شده بين اعضا است. مردمي كه براي ارضاي يك ميل عمومي با هم مي شوند كه ممكن است گفته شود كه يك گروه علاقه اي را به وجود آورده اند. همانطور كه گروه هاي رسمي توسط يك سازمان ايجاد مي شوند گروه هاي غير رسمي اغلب توسط اعضاي اين سازمانها تشكيل مي شوند. گروههاي غير رسمي شامل گروههاي دوستي (به نسبت دايمي) و گروههاي ذي نفع (به نسبت موقت) مي باشند. گروههاي دوستي حاصل وجود روابط دوستانه ميان اعضا و لذت ناشي از مصاحبت آنها با يكديگر است. در حاليكه گروههاي ذينفع در تحول يك فعاليت يا منفعت شكل مي گيرند. البته ممكن است كه اين تشكل به گروههاي دوستي نيز تبديل شود. هر چند تشخيص تفاوت بين گروههاي دوستي و ذينفع مشكل است، تداوم نسبي اتحاد معمولا به اين تشخيص كمك مي كند. به عنوان مثال، ممكن است علايق و فعاليت هاي مشترك يك گروه دوستي مستحكم در طول زمان تغيير كند، اما گروه همچنان به حيات خود ادامه مي دهد. دوستي و مصاحبت از پيمان هاي قوي و با دوام هستند. در حاليكه ممكن است يك گروه ذينفع بعد از تغيير علايق اعضايش متلاشي شود (برومند، 1386: 13).
گروههاي علاقه اي شامل اشخاصي هستند كه علايق معمولي خود را تقسيم مي كنند. اينها گروه هاي غير رسمي اند كه بدون وجود طرحي رسمي از طرف سازمان پديدار مي شوند. آنها خود بخود بر اساس ارتباطات كارمندان يا علايق خاص و نه با هيچ تاييد سازماني ويژه شكل مي گيرند. علايق گروهها ممكن است مربوط به كار باشند مثل يك حس تمايل به يادگيري بيشتر درباره ي كامپيوتر يا علاقه هاي غير كاري مثل سرويس، انجمن، ورزش ها يا مذهب باشد (شرمن و هانت، 2005: 198).
2-1-3. شبكه هاي رسمي و غير رسميشبكه هاي ارتباطي، تعيين كننده ي كانالهايي است كه اطلاعات در آنها جريان مي يابد. اين كانال ها از دو نوع هستند، رسمي و غير رسمي. معمولا شبكه هاي رسمي عمودي هستند. در آنها سلسله مراتب اختيارات رعايت مي شود و اين گونه ارتباطات معمولا در سازمان ها، در سلسله مراتب اداري و در رابطه با امور يا كارهايي است كه بايد انجام شود. بر عكس، شبكه ي غير رسمي كه معمولا آن را شايعه مي نامند، در هر سو و هر جهت آزادانه حركت مي كند، مقامات سازماني و سلسله مراتب اداري را ناديده مي انگارد، رؤسا را دور مي زند و معمولا به گونه اي است كه نيازهاي اجتماعي اعضاي گروه را تامين و از اين جهت آنها را ارضا مي كند و انجام امور را تسهيل مي نمايد (رابینسون، 2001: 320).
اطلاعات در سازمان از طريق كانال هاي رسمي و غير رسمي ارتباطي جاري مي شوند. كانال هاي رسمي از زنجيره ي فرمان بوجود آمده با سلسله مراتب سازماني، از قدرت پيروي مي كنند. شبكه شدن بيشتر به وسيله كانالهاي غير رسمي اي كه به ساختار سلسله مراتبي وفادار نمي مانند ايجاد مي شود. آنها با هم زيستي با كانال هاي رسمي ولي با پريدن از سطوح سلسله مراتب و با بريدن در مقابل زنجيره هاي عمودي از فرماندهي انشعاب تكرار شونده مي گيرند. كانال هاي غير رسمي كمك به ايجاد ارتباط باز در سازمان مي كنند و تضمين مي كنند كه افراد مناسبي با يكديگر در ارتباط هستند (شرمن و هانت، 2005: 297).
شبكه غير رسمي يا شايعه پراكني در سازمان سه ويژگي عمده دارد. نخست آنكه به وسيله ي مديريت كنترل نمي شود. دوم اينكه بيشتر اعضاي سازمان آن را بهتر باور دارند و در مقايسه با آنچه به وسيله ي مديريت ارشد سازمان صادر مي گردد، به آن اعتماد بيشتري دارند و سوم اينكه معمولا تامين كننده منافع كساني است كه در درون سازمان مي باشند. غالبا چنين تصور مي شود كه شايعه از آن جهت بوجود مي آيد كه مايه ي نوعي تفريح و سرگرمي مي شود. ولي واقعيت اين است كه اين طرز تفكر صحيح نيست. معمولا شايعه يكي از چهار هدف زير را دنبال مي كند:
ايجاد اضطراب يا كم كردن آن.
معني و مفهوم دادن به بخش اندكي از اطلاعات.
شايعه محملي است براي سازمان دادن اعضاي گروه و احتمالا خارجي ها، براي به وجود آوردن ائتلاف.
دادن پيام يا نوعي علامت مبني بر موجوديت، موضع يا قدرت كسي كه آن را به وجود مي آورد (يعني كسي كه براي نخستين بار نوعي شايعه مي سازد، مي خواهد به طرف خود بگويد كه او عضو اصلي سازمان است و اينكه طرف مقابل حساب كار خود را بكند). تحقيقات نشان مي دهد كه شايعه در واكنش نسبت به اوضاع و شرايطي بوجود مي آيد كه براي افراد اهميت دارند. يا آن اوضاع و موقعيت ها مبهم هستند، يا اينكه موجب اضطراب مي شوند.
غالبا اوضاع و شرايط كاري داراي هر چهار ركن بالا هستند و به همين علت است كه در سازمان ها شايعات زيادي ساخته مي شود (رابینسون، 2001: 322).
2-1-4. سرشت سازمان هاي غير رسميدلبستگي زياد به سازمان غير رسمي در پي بررسي هاي وسترن الكتريك در دهه ي 1930 پديد آمد. اين بررسي ها به اين نتيجه رسيد كه سازمان غير رسمي يك بخش مهم از كل موقعيت كاري است. اين بررسي ها نشان داد كه سازمان غير رسمي يك شبكه پيوندهاي شخصي و اجتماعي است كه از سوي سازمان رسمي نه خواسته شده و نه برقرار گرديده است، بلكه خود به خود و آني از ميان معاشرت مردم با يكديگر پديد آمده است. در سازمان غير رسمي تاكيد بر اشخاص و پيوندهاي ميان آنان است، در حالي كه سازمان رسمي بر جايگاه هاي رسمي در قالب اختيار و مسئوليت تاكيد مي نهند. از اين رو قدرت غير رسمي به يك شخص مربوط است، در حالي كه اختيار رسمي به يك جايگاه باز ميگردد و يك شخص تا زماني كه در آن جايگاه كار مي كند آن اختيار را دارد. قدرت غير رسمي شخصي است، ولي اختيار رسمي نهادي است (طوسی، 1385: 485).
در سازمان هاي غير رسمي قدرت از سوي اعضاي گروه داده مي شود، و نه از سوي مدير واگذار مي گردد. از اين رو، سازمان غير رسمي از زنجيره ي رسمي فرماندهي در سازمان پيروي نمي كند. اين قدرت به احتمال بيشتر از سوي همكاران داده مي شود و نه از سوي نظام رسمي اي كه رده بندي شده است. اين قدرت مي تواند از مرزهاي سازماني بگذرد و به بخش هاي ديگر نفوذ نمايد. اين قدرت چون به احساس و عواطف مردم پيوسته است، بنابراين بطور معمول ناپايدارتر از اختيار رسمي است. به دليل سرشت ذهني آن، سازمان غير رسمي نمي تواند همانند سازمان رسمي زير نظارت مديريت قرار گيرد. يك مدير به طور متعارف تا اندازه اي از قدرت غير رسمي (شخصي) همراه با قدرت رسمي (جايگاهي) برخوردار است، ولي بنا به روال، يك مدير بيش از هر يك از اعضاي گروه قدرت غير رسمي ندارد. اين بدان معني است كه مدير و رهبر غير رسمي به طور معمول دو شخص جداگانه در گروه هاي كاري هستند (طوسی، 1385: 486).
در نتيجه تفاوت هايي كه ميان سرچشمه هاي قدرت رسمي و غير رسمي وجود دارد، سازمانهاي رسمي مي توانند بي اندازه بزرگ شوند، ولي سازمان هاي غير رسمي (دست كم آنهايي كه سخت به هم پيوسته اند) گرايش به كوچك ماندن دارند تا در همان محدوده پيوندهاي شخصي بر جا بمانند. نتيجه آن است كه يك سازمان بزرگ مي تواند صدها سازمان غير رسمي را در درون خود جا دهد. شماري از اين سازمان هاي غير رسمي در كل در درون سازمان رسمي عمل مي كنند، برخي ديگر تا اندازهاي در بيرون سازمان رسمي نيز به كار مي پردازند.
2-1-5. رهبران غير رسميرهبران گروههاي غير رسمي به دلايل گوناگون ظهور مي كنند. برخي از دليلها عبارت از سن، ارشديت در خدمت، شايستگي فني، جاي كار، آزادي حركت در محل كار، و شخصيت دلپذير و هم دل است. دليل ها به راستي بي شمارند، زيرا هر رهبري در پرتو اوضاعي كمابيش متفاوت پديدار مي شود (طوسی، 1385: 487).
تا جايي كه يك شخص مي تواند عضو چندين گروه جداگانه باشد، گروه هاي غير رسمي به هم پيوسته مي شوند و يكديگر را در بر مي گيرند. اين بدان معني است كه تنها يك رهبر غير رسمي وجود ندارد، بلكه چندين رهبر با درجه اهميت متفاوت به كار مي پردازند. گروه براي كارهاي مربوط به دستمزد مي تواند به يك شخص چشم بدوزد و براي پيشبرد برنامه هاي سرگرمي و تفريحي از شخص ديگري رهبري را درخواست كند. بدين سان در يك بخش چندين تن مي توانند رهبر غير رسمي در زمينه هاي گوناگون باشند. گرچه در يك گروه چندين تن مي توانند رهبرغير رسمي در زمينه هاي گوناگون باشند، ولي همواره يك رهبر رسمي هست كه بيش از ديگران نفوذ دارد. هر مديري بايد رهبر غير رسمي كليدي در هر گروه را بشناسد و با وي چنان كار كنند تا او رفتاري را برانگيزد كه راه رسيدن و نه باز ماندن از هدف هاي سازماني را نشان دهد. هنگامي كه يك رهبر غير رسمي ضد يك كارفرما به كار مي پردازد، نفوذ گستردهي آن رهبر مي تواند انگيزش و خشنودي شغلي را از ميان ببرد (طوسی، 1385: 488).
تئوري تعارض
در جامعه شناسي، تئوري تعارض منظر خيلي گسترده اي مورد استفاده اي براي فهم ساختارهاي اجتماعي دارد. بي شباهت به عملگرايان ساختاري، كه تمايل به تاكيد به ثبات و دستور دارد، تئوري تعارض بر پايه ي هزينه اي كه همه ي جوامع با تعارض در حال پيشرفت بين گروه ها و تغيير اجتماعي پايا مشخص مي شوند است. كه بر اساس اين حقيقت است كه
توسعه ي فردي متفاوت با تمايلات سياسي بر پايه ي وابستگي هاي نژادي، دسته اي، مذهبي، جنسي، حرفه اي يا منطقه ای است؛
منابع ارزش گذاري شده بطور اجتماعي تمايل به ترسانده بودن نسبي كه تعارض بوجود مي آورد و رقابت براي دستيابي به آن و توزيع اين منابع دارد؛
شرايط دروني اجتماعي براي براورده كردن و كنترل علايق آنهايي كه منابع ترساندن را دارا باشند سازماندهي شده اند؛
جنگ بين آن هايي كه مالك منابع هستند و آنهايي كه مالك منابع نيستند بي ثباتي و تغيير بوجود مي آورد. اگر اين منظر براي سازمانها بكار رود، احتمالا به شكست سودمندي سيستم سياسي اي كه تعارض را، رقابت را و بكار انداختن قدرت را نيرو مي دهد منجر مي شود. شبيه جامعه ي بزرگتر، سازمانها ساخته شده از اعضايي هستند كه موقعيت هاي متفاوتي را اشغال مي كنند. آن ها نقش هاي متفاوتي را ايفا مي كنند در قسمت ها و دپارتمان هاي مختلف كار مي كنند و سطوح متفاوتي از قدرت، توانايي و تصميم گيري را دارا مي باشند و سطوح متفاوتي را از پاداش مثل درآمد مي گيرند. براي همه ي اين دلايل، اعضاي سازماني علايق سياسي تعارض گسترده اي را توسعه خواهند داد و ممكن است در فرم هاي متنوعي از رقابت مشغول شوند. تجزيه و تحليل سازماني بايد تاييد كند كه در همه ي سازمانها چنين بخش هايي و چنين تعارضاتي اجتناب ناپذير است. يك قسمت عمده از تئوري سازمان و مديريت براي توضيح چگونگي اين تعارضات كنترل شده و هدايت شده طراحي شده است (جفی، 2010: 15).
2-2. تعارضدر فرهنگ لغات فارسي، تعارض به معناي متعرض و مزاحم يكديگر شدن، باهم خلاف كردن و اختلاف داشتن معني شده است. رابينز در تعريفي مي‌گويد: «تعارض فرآيندي است كه در آن، شخص الف به طور عمدي مي‌كوشد تا به گونه‌اي بازدارنده سبب ناكامي شخص در رسيدن به علايق و اهدافش گردد». وي توضيح مي‌دهد كه در اين تعريف، مفاهيم ادراك يا آگاهي، مخالفت، كميابي و بازدارندگي نشان دهنده ماهيت تعارض هستند. ساير وجوه مشترك تعريف‌هاي واژه تعارض عبارت از مخالفت، نزاع، كشمكش، پرخاشگري و آشوب است (جزایری، 1390: 49)
تعارض بايد از ديدگاه گروه هاي درگير آن، مورد توجه قرار گيرد. اينكه آيا و اصلا تعارض وجود دارد يا وجود ندارد، موضوعي است كه به نوع پنداشت و ادراك ما بستگي دارد. اگر هيچ كس از وجود تعارض اطلاعي نداشته باشد، در آن صورت در اين مورد اتفاق نظر وجود دارد كه پديده اي به نام تعارض وجود ندارد. بديهي است كه امكان دارد آن چه به عنوان تعارض پنداشته مي شود وجود خارجي نداشته باشد و در بسياري موارد و شرايطي كه چنين به نظر مي رسد در گروهي عده اي درگير تعارض هستند، در واقع هيچ تعارضي وجود ندارد؛ زيرا اعضاي آن گروه چنين مي پندارند (رابینسون، 2001: 428).
وقتي كه يك مدير با گروه و يا افراد كار مي كند، مسلما تعارض اتفاق مي افتد. و زمانيكه افراد با همديگر كار مي كنند ظرفيت بالقوه براي تعارض وجود دارد. تعارض عدم توافق بين دو نفر يا دو گروه از اعضاي سازمان مي باشد و تعارض به اين دليل اتفاق مي افتد كه افراد هميشه در خصوص اهداف، موضوعات، عقايد، و موارد مشابه توافق ندارند زيرا سرانجام با هم رقابت مي كنند (احمدی، 1381: 173).
هر قدر گروه بزرگتر و هر قدر كارهايش تخصصي تر باشد، احتمال بروز تعارض بيشتر خواهد شد. همچنين نتيجه ي تحقيقات نشان داده است كه سابقه خدمت و تعارض با هم رابطه ي معكوس دارند؛ يعني هر قدر اعضاي گروه جوانتر و جابجايي كاركنان بيشتر باشد، امكان بروز تعارض افزايش مي يابد. هر قدر حدود و مرز مسئوليت ها و وظايف مهم تر باشد، احتمال بروز تعارض بيشتر خواهد شد. وجود يك چنين ابهامي در تعيين مرز مسئوليت ها و نامشخص بودن وظيفه ها موجب بروز نزاع و كشمكش (بين اعضاي گروه) بر سر كنترل منابع و حوزه مي شود (رابینسون، 2001: 433).
تلاش سازمان ها براي هدايت و كنترل تلاشهاي شركت كنندگان آنها كنش ها و تنشهايي را ممكن است در ميان اين شركت كنندگان و ميان قسمت هاي وابسته ايجاد كند و استحكام ها ممكن است گسترش يابند بدون اينكه در سازمان منجر به انطباق پذيري و انعطاف پذيري كمي شود. علاوه بر اين، به نظر مي رسد كه بيشتر سازمان ها با شرايط خارجي از هر نوع افزايش پيچيدگي و آشفتگي مواجه باشند. بنابراين، دو جنبه ي مهم به طور فزآينده اي در رفتار سازماني در اين قسمت آزمايش مي شوند:
طبيعت و مديريت تعارض.
تغيير با سازمان ها و بدون آن، والتون و داتون تعيين ها، فرايندها و نتايج متعدد درون واحدي تعارض ميان قسمت هاي فرعي يك سازمان را امتحان كرده اند.
آنها نه مقدمه ي اصلي از تعارض درون واحدي را تعيين مي كنند كه عبارتند از: وابستگي وظيفه ي متقابل، عدم تناسب در وابستگي هاي وظيفه، معيار و پاداش هاي عملكرد متفاوت، تفاوت هاي سازماني، عدم رضايت شركت كنندگان با نقش هاي آنها، ابهام نقش، وابستگي بر منابع معمولي بين واحدها، موانع ارتباطي و ويژگي هاي شخصيتي متعدد و مهارت ها. دالتون و واتون اشاره نكرده اند كه همه ي تعارضات در سازمان ضرورتا غير عمدي اند. اما آنها ساختار متعدد و استراتژي هاي درون شخصيتي براي مديريت موثر تعارض درون واحدي پيشنهاد كرده اند. هنگامي كه آنها تمركز ما را بر تغيير رفتار هدايت مي كنند (اسکات و کامینگز، 2003: 557).
تعارض وقتي كه مخالفت هاي موجود در يك شرايط اجتماعي بر پيامدهاي موجود يا جايي كه مخالفت هاي احساسي اختلافاتي بين اشخاص يا گروه ها بوجود مي آورد اتفاق مي افتد. مديران و رهبران تيم مي توانند زمان قابل ملاحظه اي را براي كنترل تعارض بگذارند، شامل تعارضاتي كه در آنها مدير يا رهبر بدرستي بعنوان يكي از بازيگران عمده مي باشد. در شرايط ديگر، مدير يا رهبر ممكن است به عنوان ميانجي يا گروه سوم كه كارش حل دوباره ي تعارض بين افراد ديگر است باشد. در تمام موارد، يك مدير و رهبر تيم بايد براي تعارض درون شخصي مناسب باشد. كه شامل قادر بودن به تشخيص شرايطي كه پتانسيل براي تعارض و رفتار با اين شرايط به روش هايي كه بهترين خدمت را براي نيازهاي سازمان و افراد ديگر خواهد داشت مي باشد (شرمن و هانت، 2005: 338).
فرآيند تعارض از چهار مرحله تشكيل شده است: مخالفت هاي بالقوه، به منصه ي ظهور رسيدن، رفتار و نتايج تعارض داراي سه جنبه اصلي است: بي اثر، گسترده، و اجتناب ناپذير كه در زير بطور خلاصه به آنها اشاره مي گردد:
تعارض جنبه بي اثر دارد، يعني تعارض در حالت كلي نه مؤثر و نه ويرانگر مي باشد، و اين مديريت است كه اثربخش يا زيانبخش بودن آن را شكل مي دهد.
تعارض جنبه طيفي دارد، يعني تعارض از تضادهاي معمولي و پيش پا افتاده گرفته تا تضادهاي شديد فكري و نظري را شامل مي گردد.
تعارض جنبه اجتناب ناپذير دارد، يعني بدليل وجود عوامل متعدد در ايجاد تعارض، به روز اين پديده غيرقابل اجتناب است.
2-2-1. ديدگاه هاي تعارضديدگاه سنتي. در ديدگاه سنتي فرض بر اين گذاشته مي شد كه تعارض بد است. تعارض بار منفي داشت و مترادف واژه هايي چون سركشي، تمرد، تخريب و بي منطقي بود كه به اين صورت بر بار منفي آن افزوده مي شد. طبق اين تعريف، تعارض زيانبار بود و مي بايست از آن اجتناب مي شد. اين ديدگاه كه تعارض بد است، منجر به روش ساده اي مي شود كه بر اساس آن بايد رفتار افرادي را مورد توجه قرار داد كه باعث ايجاد تعارض مي شوند. از آنجا كه مي بايستي از هر نوع تعارضي اجتناب نمود، بنابراين تنها بايستي به علت هاي تعارض توجه كرد و براي بهبود عملكرد گروه و سازمان، اين روش هاي مخرب را اصلاح نمود (رابینز، 2001: 429).
مدير با اين ديدگاه كسي است كه تعارض را يك امر غير ضروري و مضر در سازمان تلقي مي كند كه بايد فورا برطرف شود. چنين مديري، ديدگاه سنتي از تعارض دارد. اگر تعارض روي دهد، مدير معمولا آن را به عنوان يك شكست شخصي تلقي مي كند (احمدی، 1381: 174).
ديدگاه رفتاري يا روابط انساني. كساني كه از ديدگاه روابط انساني به پديده ي تعارض نگاه مي كردند، چنين استدلال مي كردند كه وجود تعارض در گروه ها و سازمان ها يك امر طبيعي است. از آنجا كه پديده ي تعارض يك منشا طبيعي داشت. رفتارگرايان، معتقدند كه ممكن است به وفور تعارض اتفاق افتد چرا كه ماهيت انسانها، نياز به تخصيص منابع و زندگي سازماني اقتضا مي كند كه تعارض بروز كند. مديري كه داراي اين ديدگاه است، يا وجود تعارض را قبول دارد و يا معتقد است كه تعارض نتيجه ي مثبتي را در بر دارد. اگرچه يك مدير با اين ديدگاه باور دارد كه معمولا تعارض مضر است و مدير سعي دارد كه تعارض را به زودي برطرف و حل نمايد. ديدگاه تعاملي. در حال حاضر تئوري تعارض حول محور ديگري مي چرخد كه آن را مكتب تعامل مي نامند. اگرچه از ديدگاه روابط انساني بايد تعارض را پذيرفت، ولي در مكتب تعامل بدين سبب پديده ي تعارض مورد تاييد قرار مي گيرد كه يك گروه هماهنگ، آرام و بي دغدغه مي خواهد كه به فطرت انساني خويش بازگردد؛ يعني احساس خود را از دست بدهد، تنبلي و سستي پيشه كند و در برابر پديده هاي تغيير، تحول و نوآوري هيچ واكنشي از خود نشان ندهد. نقش اصلي اين شيوه ي تفكر درباره ي تعارض اين است كه اين پديده رهبران گروه را وادار مي كند كه در حفظ سطح معيني از تعارض بكوشند و مقدار تعارض را به حدي نگه دارند كه بتواند گروه را زنده، با تحرك، خلاق و متكي به خود نگه دارد (رابینز، 2001: 429).
در اين ديدگاه، نه تنها تعارض امري اجتناب ناپذير است بلكه براي سلامتي سازمان نياز هم هست. به عبارتي، تعارض اگرچه خوب نيست ولي بد هم نيست. بستگي دارد به اينكه چگونه بهره برداري و اداره شود. و مدير با اين ديدگاه تلاش مي نمايد كه از وجود تعارض براي حداقل كردن اثرات منفي و حداكثر كردن ظرفيت بالقوه ي اثرات مثبت تعارض بهره گيرد (احمدی، 1381: 174).
2-2-2. انواع تعارضتعارض آن چنان كه انتظار مي رود در محل كار روزانه شامل حداقل دو شكل اساسي است. تعارض متكي به خود يك مخالفت بنيادي از نتايج يا اهداف براي تعقيب كردن است و ممكن است دليلي براي اجراي آنها باشد. يك نزاع با مدير خود در مورد يك نقشه يا عمل براي پيروي كردن مثل استراتژي كسب و كار براي يك محصول جديد، يك مثال از تعارض متكي به خود است. در برابر، تعارض احساسي شامل مشكلات درون شخصي است كه تحت احساس عصبانيت، بدگماني، بيزار بودن، ترس، رنجش و شبيه اين به وجود مي آيد. اين تعارض بطور معمول بعنوان يك برخورد شخصي شناخته مي شود. تعارضات احساسي مي تواند انرژي هاي افراد را بكشد و آنها را از اولويت هاي كاري مهم حواس پرت كند. آنها مي تواند از تنوعي گوناگون از مجموعه ها پديدار شده باشد. و معمولا بين همكاران به همان اندازه كه در ارتباطات زيردست – بالايي است باشد (شرمن و هانت، 2005: 339).
حداقل 5 نمونه از تعارض در سازمان وجود دارد: ساختاري، درون فردي، ميان فردي، بين گروهي، و بين سازماني. تعارض ساختاري به خاطر اختلاف هاي واحدهاي مختلف براي دستيابي به اهداف، افق هاي زماني، پاداش ها، الويت ها، موقعيت ها و منابع به وجود مي آيد. در آرايش سازمان هاي كلاسيك، كارشناسان به وسيله محدوديت ها و بخش هاي كاري، توليد، مالي، حقوق، نيروي انساني. اين گروه ها سازمان داده مي شوند. گروه هاي بازاريابي و فروش، تحقيق و



قیمت: 10000 تومان

–76

دانشگاه علمی کاربردی ملایر
عنوان:
بانکهای سرمایه گذاری و ابزار مشتقه و مهندسی مالی
دررشته:
مدیریت امور اداری
نگارش:
مجید کارگر
تابستان 1395
چكيده:
در مباحث سرمايه گذاري و مديريت مالي استفاده از ابزارهاي مالي امري اجتناب نا پذير است ,و انتخاب آن با توجه بهموقعيت و شرايط بازار صورت مي گيرد.
سرمايه گذاران و متخصصان فن در امر سرمايه گذاري به دنبال سرمايه گذاري با حداقل ريسك در بازار و يا كاهش و انتقال آن هستند تا بتوانند به حد قابل قبولي از سود دهي دست يابند.
ابزار مشتقه ابزاري است كه از بازارهاي پايه اي مثل كالا , انرژي , ارز , پول و سرمايه مشتق شده اند و در بورس هاي مربوطه انجام مي پذيرند.
ابزار مشتقه ابزاري است كه در معاملات اصل دارايي جابه جا نشده و عملكرد قيمت آن ناشي از تغييرات قيمت كالاي مربوطه است.
معاملات در اين بازار نسبت به بازار نقدي سرعت و قدرت نقد ش وندگي بيش تري داردو هزينه كم تر ي در بازار ايجاد ميكند و ميتواند از نظر اقتصادي در انتقال خطر بازار و كاهش هزينه تامين مالي ,افزايش بازده دارايي ,تعديل سريع ساختارجريان نقدي و گريز از ماليات و در نهايت تغيير نرخ ثابت بدهي به نرخ شناور موثر باشدو به دليل مشروع بودن نرخ شناور ازنظر اسلام ,اين ابزار در كشورهاي اسلامي مورد استفاده قرار گرفته است و زمينه هاي استفاده از آن در ايران هم در حال پايه ريزي است.
واژه هاي كليدي:
ابزار مشتقه، قرارداد آتي، پيمان آتي،ريسك، نرخ ارز، نرخ سود، قيمت گذاري

مقدمه
شايد از نخستين روزهايي كه بشر تغييرات رابطه ارزشي با برابري كالاها در قبال يك ديگر را مشاهده كرد متوجه تاثيرات ناشي از ريسك بازار بر ارزش دارايي ها خود شده بود . با خلق پول و تحولات بعدي در جنبه هاي اقتصادي ، حتي افراد عادي به فكر مهاراين زيان احتمالي رسيدند زيرا در طول زمان ، بر حجم و عمق بازار افزوده مي شود و تغييرات سريع عرضه و تقاضا به ويژه به واسطه عمليات سفته بازي بيش تر جلوه مي كرد. در نتيجه مشتريان نهايي كالاها بيش تر از نوسانات قيمت متاثر ميشدند. اين تحولات علمي در ساير زمينه ها به ويژه آمار, رياضي, رايانه به متخصصان كمك كرد كه اين ريسك را به دو رقم بكشند و در قالب كردارهاي موثر نشان دهند و به طراحي ابزار مديريت ريسك و عرضه آن ها به بازار همت گماردند . اصطلاح
ابزار مشتقه بازارهاي ارزي وپولي از اواخر دهه هشتاد ميلادي مورد استفاده قرار گرفت . البته قبل از آن ابزارها يي نظير خط ترازنامه, محصولات مالي, ابزارهاي مديريت ريسك و مهندسي مالي استفاده مي شد . ابزارهاي مشتقه كه از بازارهاي پايه اي شامل كالا ,انرژي,ارز,پول و سرمايه مشتق شده اند تمامي اصطلاحات قبلي را در بر مي گيرند . بسياري از معاملات مربوط به ابزارهاي مشتقه از لحاظ مبلغ و سررسيد تسويه ثابت بوده و در بورس هاي مربوطه (كالا ,انرژي,ارز)انجام مي پذيرند كه سالها به شيوه اعلام قيمت در صحن بازار انجام مي گرفت . از سال 1998 اين شيوه جاي خود را به اعلام قيمت بر روي صفحات مانيتور داد. در عين حال برخي از بورس ها قديمي با هم ادغام شده مثل “يوركس ” (سوييس و آلمان )گلوبكس ( فرانسه,سنگاپور, برزيل ,مونترال )و شيكاگوكه يك سامانه معاملاتي مشترك رايانه اي طراحي كرده اند . طراحي و فروش محصولات خارج از بورس با هدف رفع نياز خاص مشتريان است بر خلاف ابزارهاي معامله شده در بورس ها، معاملات اخير از لحاظ مبلغ ارزش ,سررسيد تسويه و نرخ مرجع ,خاص مشتري مربوطه طراحي و انجام مي پذيرد.
 در اين مقاله سعي در معرفي ابزار مشتقه و انواع آن كه شامل قرارداد آتي قرارداد اختيار معامله و قرارداد تاخت و . . . .است ,شده است و به بررسي نقش آن در مديريت ريسك و اقتصاد و سرمايه گذاري پرداخته ايم.
تعريف ابزار مشتقه :
ابزار مالي اي است كه ساختار پرداخت و ارزش آن از ارزش اوراق بهادار ,كالاهاي اساسي ,نرخ بهره ,و شاخص اوراق بهادارمربوطه نشأت مي گيرد. اين ابزار به دارنده آن ا ختيار و يا تعهد خريد يا فروش يك دارايي مالي را مي دهد . ارزش آن از ارزش دارايي هاي مالي مربوطه مشتق مي شود.
بنا به تعريف ابزارهاي مشتقه معاملاتي هستند كه اصل دارايي در آن جابه جا نشده و عملكرد قيمت ابزارهاي مشتقه ناشي از تغييرات قيمت كالاي مربوطه است. به ديگر سخن ,رفتار اين ابزارها از رفتار دارايي مربوطه در بازار ناشي مي شود . البته دربسياري از موارد ,دارايي معامله نشده و فقط مابه التفاوت قيمت ها و يا حق بيمه بين طرفين تسويه مي شود . معاملات اخيرصرفا براي كسب سود يا سفته بازي بوده و به منظور انجام معاملات در بورس و خارج از بورس انجام مي پذيرد.
ابزار مشتقه گونه اي از ابزار مالي است كه فقط متخصصان فن ازچند و چون عملكرد آنها آگاهي كامل دارند و معمولاخبرگان حرفه اي روي آن ها سرمايه گذاري مي كنند . به طور كلي مشتقه ها قراردادي بين دو يا چند طرف است كه پرداخت هاي آن بر اساس موقعيت سنجي تعيين مي شود در واقع مشتقه ها ابزارهايي براي كاهش يا انتقال ريسك به شمارمي روند . برخي از مشتقه ها كه توسط شركت هاي بزرگ صادر شده اندبه صورت استاندارد و تضمين شده در بورس سازمان يافته و معامله مي شوند و برخي در حاشيه بورس و به صورت خارج از بورس با توافق و مذاكره دو طرف انجام مي گيرد.
خصوصيات ابزار مشتقه :
1. قيمت اوراق مشتقه مانند ساير كالاها و اوراق به عرضه و تقاضا بستگي ندارد بلكه به قيمت دارايي پشتوانه اوراق وابسته است.
2.  مصون سازي در بازار نقد يا تحويل فوري براي آينده كپي مي شود يعني آن چه در بازار امروز وجود دارد با همان شرايط در آينده بدست مي آورد.
3.  بدهي در اوراق مشتقه يك ادعاي اقتضايي در زماني مشخص است كه آن ها را به مثابه يك اهرم بسيار قوي مطرح مي كند. بدهي بيان گر تعهد در مقابل خريدار است.
4.  محلي كه طرفين براي مبادله اوراق مشتقه غير استاندارد حضور مي يابند بازار خارج از بورس است كه براي يكي ريسك رخ مي دهد و ديگري مصون مي ماند در اين بازار تسويه حساب طرفين در زمان مقرر صورت مي گيرد و پرداخت هاي لازم انجام مي پذيرد.
نقش اقتصادي ابزار مالي مشتقه :
1. انتقال خطر بازار
الف) كنترل بدره دارايي هاي مالي
ب)محدود كردن دامنه تغييرات قيمت يا نوسان پذيري قيمت ها
ج )كنترل خطر انتشار دارايي هاي مالي
2. كاهش هزينه هاي تامين مالي وام گيرندگان
3. تغيير كارامد نسبت بدهي هاي ثابت به بدهي هاي با نرخ شناور
4. افزايش بازده دارايي
5. تعديل سريع ساختار جريان نقدي دارايي ها براي انطباق بيش تر با وضعيت شركت در بازار
6. گريز از ماليات و دور زدن مقررات
امتيازات بازارهاي اوراق مشتقه نسبت به بازارنقدي :
1. انجام معامله در آن براي تعديل خطري كه پرتفوي سرمايه گذاران با آن روبروست هزينه كم تري در بازار نقدي دارد.
2.  معاملات سريع تر صورت مي گيرد
3.  برخي از بازارهاي مشتقه مي توانند معاملات دلاري بزرگ تري را بدون تاثيرگذاري نا مناسب بر قيمت اوراق مشتقه جذب كنند يعني بازار اوراق مشتقه مي تواند نقد شوندگي بيش تري از بازار نقدي داشته باشند.
انواع ابزار مشتقه :
قرارداد سلف:
قراردادي است كه به موجب آن دو طرف متعهد مي شوند در يك تاريخ مشخص و قيمت مشخص كالایی با كيفيت مشخص را كه بر اساس توافق طرفين تعيين خواهد شد را مبادله كنند . در اين قرارداد هم پيش شرط اين است كه تفاوت ديدگاه نسبت به قيمت آينده براي خريدار و فروشنده وجود داشته باشد بر اساس قرارداد سلف تمامي مبلغ بايستي قبلاپرداخت و كالا در سررسيد تحويل شود بدين ترتيب در معاملات غالبا با پول نقد رد و بدل مي شود يا اسنادي كه معادل پول نقد به شمار مي آيند. يكي از دارايي هايي كه معامله سلف آن ها بسيار متداول است نفت خام است.
قرارداد فوروارد:
اين قرارداد همانند قرارداد سلف است اما معمولا به علت اعتبار بالاي دو طرف معامله كل مبلغ در زمان تحويل كالا درسررسيد پرداخت مي شود و معمولا در بازارهاي خارج از بورس استفاده مي شود.
قرارداد استصناع :
اين قرارداد همانند قراردادهاي گذشته است ولي در اين قرارداد كل مبلغ مورد معامله به صورت قسطي تا سررسيد به تحويل دهنده كالا پرداخت مي شود.
قرارداد آتي :
قرارداد آتي و پيمان آتي به نوعي از قراردادها گفته مي شود كه طرفين معامله را به انجام معامله اي در آينده متعهد ميسازد كه خريدار و فروشنده متعهد ميشود كالا و قيمت آن را در تاريخ سر رسيد به يك ديگر منتقل كنند.در اين قراردادها دو گروه افراد وجود دارد :
1. افرادي كه براي كاهش عدم اطمينان , ريسك و بي ثباتي قيمت ها در دو ره هاي آتي سراغ اين قراردادها مي روند . اين افراد با خريد قرارداد آتي مطمئن مي شوند كه قيمت ها در آينده مشخص بوده و از نوسانات نامطلوب به دور خواهند بود.فروشندگان نيز به دنبال چنين اطميناني هستند.
2. افراد سوداگرا يا سفته باز هستند كه سود آن ها از عدم اطمينان قيمت هاي آينده ناشي مي شود . معاملات قراردادهاي
تحويل آتي در بورس انجام مي شود . اتاق پاياپاي ,در مقابل خريدار مسوليت فروش و تحويل جنس ,و در برابر فروشنده,مسوليت خريد و پرداخت وجه را به عهده دارد كه هر نوع كالاي مورد معامله حساب ويژه اي در دفاتر اتاق پاياپاي دارد.
تفاوت قرارداد آتي و پيمان آتي
1. تفاوت در ساز و كار عملياتي و حسابداري :در قرارداد آتي ارزش فعلي بازار هنگام قرارداد صفر است و در طول زمان توسط انتظارات مثبت و منفي مي شود و هيچ جريان نقدي تا روز تسويه وجود ندارد اما در پيمان آتي براي ماندن در ارزش صفر هر روز بر اساس تغيير قيمت بازار كالا تجديد و اصلاح مي شود و تا به قيمت روز قرارداد آتي ، استاندارد تعديل است و دراين امر جريان نقدي از روزي به روز ديگر متفاوت است.
2. پيمان آتي نوعي نظام يافته و استاندارد شده قرارداد آتي است و ميزان كنترل آن بيش تر است.
3. پيمان آتي در بورس هاي آتي معامله مي شود در حالي كه قرارداد آتي در بازار خارج از بورس
4. در پيمان آتي واسطه اي به عنوان موسسه پاياپاي وجود دارد و لذا طرفين قرارداد در قبال هم مسوليتي ندارند ولي درقرارداد آتي چنين نيست.
5. در پيمان آتي به منظور اطمينان از اجراي قرارداد طرفين مبلغي به عنوان تضمين پرداخت مي كنند به صورت كلي درپيمان آتي چارچوب قراردادي وجود دارد در حالي كه در قرارداد ميزان اعتبار طرف مقابل مورد توجه است و به طور طبيعي ريسك آن بيش تر است.
قرارداد آتي:
قرارداد آتي عبارت است از توا فق طرفين قرارداد براي انجام معامله در تاريخ مشخص از آينده كه مقدار كالا و قيمت آن نيزدر قرارداد مشخص مي شود. كه شامل قرارداد آتي خريد و فروش است كه درقرارداد آتي خريد اين امكان وجود دارد كه درتاريخ مشخصي از آينده دارايي خاصي را با قيمت توافق شده هنگام قر ارداد خريداري كنيد و قرارداد آتي فروش نيز در مقابل به شما امكان فروش دارايي خاصي را در تاريخ مشخصي از آينده و به قيمت قرارداد مي دهد.
 
 انواع قرارداد آتي
1.  قرارداد آتي نرخ ارز:
بازار قرارداد آتي نرخ ارز يكي از بازارهاي نظام يافته بازار قرارداد آتي است كه افراد براي پوشش ريسك نرخ ارز به آن مراجعه مي كنند بسياري از معامله گران ارز خارجي كه شامل بانك و موسسات غير بانكي نيز مي شوند كه ميز قرارداد آتي دارند كه در اتاق مبادلات قرار دارد و از آن به منظور مديريت ريسك و سفته بازي استفاده مي كنند ,ميز قرارداد آتي معمولا نرخ هاي قرارداد آتي ارز براي سررسيدهاي مختلف را تعيين و بر آن اساس معامله گران دست به مبادلات مي زنند ,قرارداد آتي نرخ از دير باز مورد استفاده بوده و در عين حال از دهه 1970 به علت از بين رفتن ثبات نرخ ارز در جهان اقتصاد استفاده از آن بسيار بيش تر شده است و افراد با استفاده از پيش بيني خود از آن استفاده مي كنند كه باعث ثبات نرخ ارز خواهد بود.
2. قراداد آتي نرخ سود :
اين قرارداد در سال 1983 توسط نظام بانكي لندن به وجود آمد و هنوز هم در انگليس مورد استفاده است. اين قرارداد از قرارداد آتي در آتي مشتق مي شود . در بانك هاي بزرگ رايج است كه به صورت سرمايه گذاري بانك ها در يك ديگر مورد استفاده قرار مي گيرد. در توافق نامه بانك ها زمان و مقدار و سود سپرده مشخص مي شود و بانك سپرده گذار وجوه مورد توافق را سپرده گذاري مي كند ,اين قرارداد نوع ساده قرارداد آتي در آتي است زيرا اصل وجوه مورد نياز است و مابه التفاوت نرخ سود و نرخ سود ارز منتقل مي شود . در قرارداد آتي نرخ سود در مورد ميزان اصل سپرده به همراه نرخ قرارداد و نيز نرخ مرجع كه عمدتا “لايبور” است توافق مي شود و البته نرخ مرجع مي تواند ساير اوراق مانند اوراق خزانه باشد .
انعقاد قرارداد نرخ سود تغييرات مثبت و منفي نرخ سود را از بين مي برد و در حقيقت هزينه مالي بانك را تثبيت مي كند.
V=(r f – r c ) *NP*dc/dy
اصل سپرده =NP, نرخ قرارداد = r c , نرخ مرجع = r f , مابه التفاوت سود وزيان =v
تعداد روز سال = dy , تعداد روز قرارداد = dc
V/(1+dc/dy*rf ) PVV=
نرخ تنزيل سود و زيان , ارزش فعلي ما به التفاوت
در اين قرارداد پرداخت يا دريافت مابه التفاوت در ابتداي دوره وام دهي انجام مي شود نه در تاريخ سررسيد . به همين علت ارزش زمان انتقال براي مبلغ در تاريخ سررسيد به صورت ارزش فعلي محاسبه مي شود.
3. قرارداد آتي اوراق بهادار :
بازار اوراق بهادار در امريكا و اروپا و آسياي شرقي صورت مي گيرد . در بسياري از بنگاه هاي معامله گر اوراق قرضه دولتي وشركتي را معامله مي كنند . بنگاه هاي كارگزاري نيز در بازار فعال حضور دارند و باستفاده از شبكه الكترونيك ,خريداران وفروشندگان را گرد هم آورده به يك ديگر معرفي مي كند و معاملات نقدي و قرارداد آتي زيادي را روي اوراق بهادار دولتي به انجام مي رسانند.
4. قرارداد آتي روي كالاها:
طرفين قرارداد تحويل كالاي خاص با قيمت معين را در زمان مشخص از آينده تعيين مي كنند. مشخصات كالا و بهاي آن مشخص مي شود و مي توان ريسك تغييرات قيمت انواع كالاها از ماشين آلات و مواد اوليه را پوشش داد . با اين قرارداد امكان استفاده از كالايي در آينده داريد در حالي كه تنها هزينه پرداختي، قيمت آتي كالا خواهد بود.
رابطه نرخ نقد و نرخ آتي و ساختار سازماني نرخ سود :
نرخ آتي نشان دهنده انتظارات سرمايه گذاران از روند آتي نرخ سود است كه البته با توجه به تغيير تاريخ سررسيد متغيراست. به عنوان مثال سرمايه گذاري بلندمدت داراي ريسك بيش تري است بنابراين بازدهي بيش تري را طلب مي كند. در حالت صعودي هر چه به سررسيد نزديك مي شويم ، بازدهي نيز افزايش مي يابد . در عمل هر سه حالت مي تواند وجود داشته باشد .
مثلا در سال 1974 به علت بحران و افزايش نرخ سود كوتاه مدت بازدهي اوراق كاهش يافت (منحني نزولي ) و در سال 1991اوراق خزانه با بازدهي صعودي مواجه شدند در حقيقت ساختار سازماني نرخ سود به مفهوم رابطه بين بازدهي اوراق با درآمدثابت با سررسيد اين دارايي هاست . بررسي اين نظريه درك عمومي از بازار مالي و نقش آن در جامعه اقتصادي و مهندسي مالي كمك مي كند.
مشكلات قرارداد در بازار قرارداد آتي :
در اين قراردادها چون ساختار نظام يافته وجود ندارد امكان دارد افرادي به طور غير مستقيم بر آن اثر منفي مي گذارند.
1. حجم قرارداد و تاريخ سررسيد :مشاركت كنندگان در بازار آتي هر يك بر اساس نياز خود ,حجم قرارداد و تاريخ سررسيدخاصي را اعلام مي كند.
2. ريسك نكول : چون اين قرارداد ساختاري مدون ندارد ضمانت اجرايي قوي ندارد و پوشش ريسك به وسيله اين قراردادخود با ريسك نكول همراه است.
3. نقدينگي : عدم امكان پرداخت نقدي و ايفاي تعهدات ريسك نقدينگي است و بازار آتي را در شرايط عدم اطمينان قرارمي دهد.
پيمان آتي :
پيمان آتي نوع ي استاندارد قرارداد آتي است . در اين قرارداد تحويل كالا و پرداخت قيمت آن در زمان آينده انجام مي شودو در خصوص ماهيت و قيمت كالا ، در زمان عقد قرارداد همه چيز تعريف مي شود . قيمت مورد توافق ,قيمت آتي و تاريخ تحويل مورد معامله ,تاريخ سررسيد يا تاريخ تحويل ن اميده مي شود كه از طريق نهادهاي واسطه با عنوان موسسه پاياپاي انجام مي گيرد . لذا ريسك كم تري را مي طلبد . در اين قرارداد خريدار و فروشنده مبلغي را براي ضمانت اجراي قرارداد نزد اتاق پاياپاي مي گذارند . در صورت كاهش ريسك وديعه 5 تا 7 درصد ارزش كل قرارداد و در صورت بورس بازي 1 تا 3 درصد تقليلمي يابد. پيمان آتي از سال 1972 شروع شد و در سال 1975 هيات بازرگاني شيكاگو اولين پيمان آتي را روي اوراق بهادار باانجام داد.
(Government National Mortgage Association) GNMA پشتوانه رهن وامروزه پيمان آتي روي انواع اورا ق بهادار از قبيل اوراق قرضه , اوراق خزانه , اوراق تجاري , گواهي سپرده بانكي و هم چنين و ساير شاخص ها انجام مي گيرد. بازارهاي نظام يافته كه در سر تاسر جهان S&p روي انواع شاخص هاي سهام از جمله 500 به انجام پيمان آتي مي پردازند شامل :
بورس مر كانتيل شيكاگو، بورس كالاي امكس (IMM) -2 بازار بين المللي پول (CBT) -1 هيات تجاري شيكاگو بورس اوراق بهادار تورنتو بورس بين المللي (NYFE ) -5 بورس آتي نيويورك (COMEX ) -4 بورس كالا (ACE )پيمان آتي مالي لندن 8- بورس پيمان آتي سيدني
يك ويژگي پيمان آتي قابل فسخ بودن قرارد اد در طول دوره تا سررسيد است در حقيقت طرفين با پرداخت وجه يا باپرداخت وجه وديعه به عنوان جريمه، قادر به فسخ قرارداد خواهندبود.
نقش موسسات پاياپاي :
1. ضمانت طرفين معامله
2. بازي كردن نقش موقعيت مقابل در معامله
3. موسسه پاياپاي نقش خريدار را براي فروشندگان و نقش فروشنده را براي خريدار بازي مي كند و در حقيقت بعد ازانجام اولين قرارداد بين طرفين معامله رابطه آن ها قطع مي شود. پس مشاركت كنندگان اين بازار قبل از تاريخ سررسيد بدون توجه به تمايل طرف مقابل و ريسك نكول و يا هر عامل ديگري قادر خواهند بود پيمان آتي خود را تبديل به نقد كنند.
پرداخت وديعه :
سرمايه گذاران در بازار پيمان آتي سپرده اي را تحت عنوان وديعه هنگام عقد قرارداد نزد موسسه پاياپاي مي گذارند كه مقدار آن توسط بورسي كه قرارداد در آن منعقد مي شود تعيين مي شود . وديعه بايد به صورت نقد باشد و اگر 24 ساعت ازقرارداد بگذرد قرارداد فسخ خواهد شد و وديعه مزبور قبل از تاريخ سررسيد به صورت روزانه با نرخ روز قابل نقد شدن است.
كاركرد پيمان آتي :
1. پوشش ريسك :استفاده ازاختيار فروش و خريد مي تواند ريسك ناشي از تغييرات قيمت كالا و انواع نرخ ها را از بين ببرد.
3. بورس بازي : در بورس بازي دو گروه وجود دارند كه يك گروه به دنبال بورس بازي و استفاده از فرصت هاي بازار براي رسيدن به حداكثر سود هستند. اين گروه به وسيله نوسانات قيمت ها به دنبال سودند و گروهي دنبال كاهش ريسك.
انواع پيمان آتي :
1. پيمان آتي نرخ ارز: روشي براي كاهش ريسك نرخ ارز است كه يكي از مهم ترين آن بورس بازار بين المللي پول وابسته به بورس مركنتايل شيكاگو است و اولين آن نيز در سال 1972 ، انجام گرفت.
2. پيمان آتي نرخ سود : اين پيمان در مورد اوراق دولتي به كار مي رود در امريكا و در اكثر كشورها اوراق بهادار با درآمد ثابت از طرف اين قراردادها معامله مي شود.
اسناد خزانه :نوعي اوراق قرضه دولتي است كه با كسر به فروش مي رسد و در تاريخ سرر سيد با قيمت اسمي بازخريد مي شود. در اين صورت سودي پرداخت نمي شود و ما به التفاوت فروش و باز خريد، سود دارنده اوراق است.
قيمت فروش اين اوراق از طريق نرخ تنزيل مشخص مي شود
Dy=(F-P/F)*360/TY
تعداد روز قرارداد =TY قيمت فروش =P, قيمت اسمي =F, نرخ تنزيل =Dy
P=F(1-dyTy/360)
قيمت اسناد خزانه =P
BEY=F-P/P *365/TY
نرخ بازدهي اسناد خزانه =BEY
3. پيمان آتي شاخص سهام : مشخصه آن عدم تحويل دارايي تعهد شده است البته از آن جا كه شاخص سهام خوديك دارايي مشهود نيست و ارزش مجموعه اي از سهام است ، لذا تحويل آن غير ممكن است . در امريكا 4 شاخص سهام وجود دارد كه شامل : S&500 نيويورك ,وليولاين ,ميجر ماركت ,
قيمت قرارداد / پيمان آتي :
قيمت آتي يك دارايي عبارت است از ، پيش بيني بازار مالي از قيمت آن دارايي در تاريخ مشخصي از آينده . قيمت آتي بر اساس انتظارات بازار پيمان آتي و مشاركت كنندگان در آن مشخص مي شود بنابراين قيمت عادلانه اي وجود دارد . اما مشاركت كنندگان در بازار تنها به دنبال قيمت عادلانه نيستند بلكه به قصد پوشش ريسك و گروه ديگري به قصد بورس بازي و انتفاع در اين بازار حضور مي يابند در هر حال هر فرد به دنبال قيمت پيمان است.
بر اين اساس قيمت قرارداد/پيمان آتي با وجود سه دسته اطلاعات زير قابل محاسبه است :
1.  قيمت اوراق قرضه در بازار نقد
2.  نرخ سود اوراق قرضه يا سود دارايي مورد معامله(نرخ بازدهي )
3.  نرخ سود بازار براي دريافت وام تا تاريخ سررسيد (نرخ هزينه تامين مالي )
بدون توجه به انتخاب وضعيت خريد يا فروش پيمان آتي قيمت اوراق را مي توان از رابطه زير بدست آورد.
F(t)=P+Tp(c-r(
بنابراين قيمت آتي يك دارايي عبارت است قيمت نقد دارايي به علاوه يك جز كه مثبت يا منفي است . بنابراين پيمان آتي رابطه بين نرخ تامين مالي كوتاه مدت و بازدهي جاري اوراق قرضه را نشان مي دهد . اين فرمول فوق براي زمان كم تراز يك سال مورد استفاده بوده و سود دريافتي به صورت سود ساده است . در مدت زمان بيش از يك سال و زماني كه تقسيم سود انجام نمي شود از رابطه زير استفاده مي كنيم.
F=P+P (1+C/K)Kt-(1+r/k)kt
تفاوت قيمت آتي با قيمت نقد جاري عبارت است از هزينه نگهداري دارايي تا زمان تحويل . كه معامله گران براي كسب سود نمي گذارند كه اختلاف اين دو قيمت از هزينه نگهداري آنان بيش تر شود.
قيمت آتي و قيمت نقد مورد انتظار نيز با هم در ارتباطند و در صورت اختلاف واضح بين آن ها از معاملات آربيتراژي استفاده مي شود تا به سوي هم ميل كنند.
ارزش قرارداد/ پيمان آتي:
در زمان هاي مختلف ارزش قرارداد / پيمان آتي برابر صفر است چرا كه در صورت اختلاف قيمت شرايط آربيتراژي به وجودمي آيد و معامله گران بازار بعد از انجام معاملات آربيتراژي بازار را به تعادل مي كشانند در تاريخ سررسيد ارزش قرارداد آتي برابر است با قيمت نقد دارايي تعهد شده و اين همان خاصيت هم گرايي است.
ارزش قرارداد /پيمان آتي را در تاريخ سررسيد به صورت زير است.
Vt=Pt-F
قيمت آتي = F, قيمت نقد = p t , بازدهي قرارداد تا تاريخ سررسيد =Vt
رابطه ارزش قرارداد در طول دوره قرارداد به صورت زير است.
Vt=Ft-F/(1+r)(T-t)=(Ft-F)(1+r)-(T-t)
نرخ سود بدون ريسك =r قيمت تعيين شده در قرارداد = F , t قيمت قرارداد در تاريخ = Ftزمان باقيمانده تا سررسيد = t
اگر سود به طور پيوسته محاسبه شود ارزش قرارداد آتي در طول دوره قرارداد را مي توان به صورت فوق نوشت.
قرارداد اختيار معامله :
توافقي است بين فروشنده و خريدار دارايي تهعد شده , بدين صورت كه دارنده اختيار حق خريد يا فروش دارايي را باقيمت مشخص و در تاريخ معين در زمان آينده خواهد داشت.
انواع اختيار معامله :
اختيار خريد : دارنده اختيار خريد مي تواند در قبال ارايه اختيار در تاريخ مشخصي از آينده سهام خاص را با قيمت توافقي خريداري كند.
اختيار فروش : دارنده اختيار در قبال ارايه اختيار در تاريخ مشخصي از آينده ، مي تواند سهام مورد نظر را با قابليت توافقي به فروش برساند.
علاوه بر دو نمونه فوق اختيار معامله امريكايي و اروپايي نيز داريم . اختيار معامله امريكايي مي گويد : در هر زمان اختيارمعامله پيش از سررسيد قابل اعمال است و اختيار معامله اروپايي مي گويد كه اگر تنها در تاريخ انقضا قابل اعمال باشد . اگرپيش بيني دارنده اختيار معامله در مورد قيمت هاي آتي درست نباشد آن را اعمال نمي كند و تنها هزينه اندكي و به اندازهمبلغ اوليه خواهد پرداخت.
سازوكار بازار اختيار معامله :
معاملات اختيار در بازارهاي مختلف به صورت معاملات اختيار در بورس شيكاگو است كه در سال 1973 در امريكا شروع به كار كرد.
اختيار خريد در اين بازارها از طريق كارگزار بورس صورت مي گيرد كه به عنوان نماينده است براي خريد با بهترين قيمت است. انجام معاملات از طريق مسول اجراي سفارشات ,بازارساز ,يا كارگزاران ديگر انجام مي شود . سفارش به دو نوع قيمت بازار و قيمت معين است. قيمت بازار بهترين قيمت ممكن و قيمت معين قيمتي است كه حداكثر سود را به سفارش دهنده برسانند.
انجام معاملات اختيار توسط موسسه پاياپاي اختيار معامله صورت مي گيرد . اين موسسه نقش تضمين كننده براي دو طرف دارد و در هنگام معامله از طريق سپرده كه ريسك نكول و ريسك نقدينگي را به حداقل مي رساند صورت مي گيرد.
رابطه بين اختيار معامله و پيمان آتي :
1. مهم ترين تفاوت آن ها اين است كه منحني سود و زيان اختيار معامله به صورت متقارن است . عدم تقارن به خاطر وجودقيمت توافقي است و در منحني پيمان آتي ، ادامه منحني زير محور افقي، زيان است كه در منحني اختيار معامله به سمت محور افقي جمع مي شود و نقطه شكست آن به خاطر قيمت توافقي است كه عدم تقارن را باعث مي شود.
2. خريد هم زمان اختيار خريد و فروش در كنار پيمان آتي
3. ساختار معاملاتي : در پيمان آتي قيمت در تاريخ تحويل ثابت است در حالي كه در اختيار معامله قيمت هاي توافقيزيادي وجود دارد.
 مقايسه منحني عايدي در اختيار معامله و پيمان آتي
الف) سود و زيان اختيار خريد
ب) سود و زيان پيمان آتي خريد
ج) سود و زيان اختيار فروش
د) سود و زيان پيمان آتي فروش
 استراتژي اختيار معامله :
-1 تركيب اختيار دو طرفه يكسان :
تحصيل يك اختيار خريد ويك اختيار فروش كه داراي سررسيدهاي يكسان و قيمت ها ي توافقي يكسان است . بنابراين خريدار تركيب اختيارهاي دو طرفه يكسان ، انتظار نوسانات زيادي در قيمت آينده سهام دارد. البته سرمايه گذار از آن اطلاعي ندارد و فقط به پيش بيني افزايش يا كاهش قيمت ها مي پردازد . چون انتظارات افراد و پيش بيني آنان متفاوت است ,تلاقي اين انتظارات بازار خريد و فروش تركيب اختيار را مهيا مي كند.
-2 تركيب خاص اختيار دوطرفه :
اختيار خريد و فروش با سررسيد يكسان تحصيل مي شود و قيمت توافقي در اختيار خريد بيش از قيمت توافقي دراختيار فروش است و خريد و فروش قرينه يك ديگرند يعني زيان فروشنده مساوي است با سود خريدار وبر عكس.
3. تركيب اختيارهاي تفاضلي (رونق و ركود)
در اين بازار تركيبي از دو اختيار خريد است كه دو اختيار مزبور سررسيدهاي يكسان با قيمت توافقي متفاوت دارند .يكي از آن داراي قيمت توافقي بالاتر از قيمت جاري و ديگري پايين تراز قيمت حاري است كه در اولي اختيار خريد واگذار ودر دومي تحصيل مي شود . و اين استراتژي هنگامي اجرا مي شود كه سرمايه گذار داراي انتظارات قيمتي افزايشي و وقتي
انتظار كاهشي باشد از حالت ركود استفاده مي كند و عكس حالت بالاست.
4.تركيب اختيارهاي تفاضلي پروانه اي :
تحصيل و واگذاري هم زمان اختيار خريد در اين حالت صورت مي گيرد . بدين صورت كه دو اختيار خريد يكي با قيمت پايين و ديگري بالا تحصيل مي شود و هم زمان يك اختيار با قيمت توافقي بين اين دو اختيار واگذار مي شود.
كاربردهاي اختيار معامله :
1. پوشش ريسك احتمالي (فروش ريسك )
2. بورس بازي و استفاده از اين ابزار براي حداكثر كردن منافع و بازدهي هنگام تغيير قيمت
3. آربيتراژ,استفاده از اختلاف قيمت ها در بازارهاي مختلف و استفاده از اين ابزار براي ايجاد دارايي هاي بدون ريسك
-4 ايجاد درآمد از طريق واگذاري اختيار معامله
ارزش ذاتي اختيار معامله :
ارزش ذاتي اختيار معامله عايدي ناشي از اعمال اختيار تعريف مي شود . تفاضل ارزش معاملاتي دارايي تعهد شده وقيمت توافقي
Max(Is-KI,0)
قيمت توافقي = K, قيمت جاري بازار دارايي تعهد شده =S
اختيار خريد اعمال و با قيمت توافقي دارايي با قيمت كم تري از قيمت جاري بازار خريداري شود، دارايي به S>K اگر
سود اين معامله عايد خواهد شد. S-K قيمت جاري فروخته شده و به اندازه
دارايي با قيمت كم تري در بازار قابل خريد باشد و اختيار خريد اعمال نشود، ارزش ذاتي اختيار صفر خواهد S<=””>
شد بنابراين ارزش ذاتي عبارت است از
Max (s-k),0
دارايي با قيمت بيش تري در بازار به فروش رسد، اختيار فروش اعمال نمي شود. s>k در اختيار فروش اگرخريداري شود و دارايي خريداري شده طبق اختيار فروش به s باشد دارايي مورد نظر در بازار به قيمت s<=”” k=”” برابر=”” آن=”” از=”” ناشي=”” سود=”” رسد،=”” فروش=”” به=”” s-k=”” است=”” عبارت=”” ذاتي=”” ارزش=”” بنابراين=”” اگراست.=””>
Max (s-k),0ارزش زماني+ارزش ذاتي =ارزش كل
ارزش زماني عبارت است ازاحتمال كاهش قيمت سهام و درنتيجه افزايش ارزش اختيار كه اح تمال وقوع آن تا تاريخ سررسيد باشد.
علت اين نامگذاري اين است كه زمان فرصت احتمال فروش را به دارنده مي دهد و به همين علت ارزش كل برابر با ارزش ذاتي +ارزش زماني است. در تاريخ سررسيد ارزش زماني صفر و ارزش كل برابر با ارزش ذاتي مي شود.
عوامل موثر بر قيمت اختيار معامله :
1. قيمت جاري بازار دارايي تعهد شده :
اگر قيمت جاري افزايش يابد با اعمال اختيار ,اختيار سود آور بوده و ارزش اختيار زياد مي شود وچون ارزش اختيار ازقيمت دارايي تعهد شده نيز بيش تر نمي شود ارزش اختيار صفر و كوچك تر از آن نمي شود.
2. قيمت توافقي اختيار معامله :
كاهش قيمت توافقي اختيار باعث افزايش عايدي اختيار خواهد شد و بر عكس.
3. تغيير پذيري اختيار دارايي تعهد شده :
احتمال تغييرات قيمت يا نوسانات از طريق نماد واريانس قيمت در دوره مشخص از زمان قابل تعريف است.
4. زمان تا سررسيد :
در اثر طولاني شدن زمان احتمال نوسانات افزايش مي يابد چون شرايط عدم اطمينان قوي تر را باعث مي شود
-5 نرخ سود بدون ريسك :
افزايش اين نرخ باعث افزايش نرخ پول و به دنبال آن افزايش نرخ عايدي مورد انتظار سهام و يا دارايي مي شود
r =Ln(1+i)
نرخ سود موثر سالانه = I, نرخ سود بدون ريسك = r
6. تعادل اختيار خريد و فروش:
در رابطه تعادل اختيار خريد و فروش بحث براعمال اختيار در تاريخ سررسيد است و بنابراين اين رابطه براي اختيارمعامله اروپايي صادق است و اختيار معامله امريكايي چنين تعادلي ندارد
روش دو جمله اي اختيار معامله :
1. نمونه دوجمله اي يك دوره اي :
در نمونه دو جمله اي سهام در پايان دوره مي تواند افزايش يا كاهش يابد و اگر نرخ سود بدون ريسك كوچك تر ازقيمت سهام باشد سرمايه گذار با نرخ بدون ريسك وام گرفته و در دارايي سرمايه گذاري كرده و در پايان دوره بدون توجه به نرخ قيمت ها سود مي برد . به عكس آن حالت هيچ سرمايه گذاري در سهام ريسكي سرمايه گذاري نخواهد كرد . البته در شرايطي كه سرمايه گذاران نسبت به ريسك خنثي باشند سرمايه گذاري در تمام دارايي ها داراي ارزش فعلي با نرخوبدون ريسك خواهد بود.
C=pcu+(1-p)cd/(1+r)
ارزش اختيارخريد اگر قيمت سهام افزايش يابد = cu , احتمال افزايش قيمت سهام =P
ارزش اختيار خريد اگر قيمت سهام كاهش مي يابد. = cd 1- =احتمال كاهش قيمت سهام p
2. نمونه دو جمله اي دو دوره اي :
اين روش همان نمونه يك دوره اي است كه در دو مرحله صورت مي گيرد در دوره دوم بايد ما به التفاوت سهام
خريداري شده يا وام گرفته شده و مورد نياز خريده شود.
CT-2=p2CT,uu +2p(1-p) ct,ud+(1-p)2cTdd/(1+r)2
P=r-d/u-d
3. نمونه چند دوره اي دو جمله اي :
در دو جمله اي سه دوره اي تعداد راه ها براي رسيدن به ارزش نهايي ، فرايند دو جمله اي است . به طوري كه تعداد وقيمت هاي بالا برابر 3 باشد ضريب جمله اول را تشكيل مي دهد . تعداد را ه هايي كه دو قيمت بالا و يك قيمت پاييني تحقق مي يابد ضريب جمله دوم را تشكيل مي دهد و به همين ترتيب تا آخر.
نمونه بلك شولز براي قيمت گذاري اختيار معامله اروپايي:
نمونهي پيشرفته براي قيمت گذاري اختيار معامله اروپايي و امريكايي براي دارايي هاي بدون پرداخت است . در اين روش مثل روش دوجمله اي مقايسه اي دقيق بين سرمايه گذاري مستقيم در دارايي و اختيار خريد آن دارايي انجام و بر اين اساس قيمت اختيار خريد محاسبه مي شود.
مفروضات نمونه بلك شولز :
1. بازار سرمايه كامل است و هزينه معاملاتي و ماليات وجود ندارد
2. سرمايه گذاران مي توانند با نرخ سود بدون ريسك به دريافت و پرداخت وام اقدام كنند.
3. سهام سودي ندارد و بر اساس اين فرض اختيار معامله اروپايي و امريكايي يك ارزش پيدا مي كنند.
4. بازار به طور پيوسته به انجام معاملات مي پردازد
5.  قيمت سهام از فرايند تصادفي تبعيت مي كند.
نمونه بلك شولز براي اختيار خريد اروپايي :
در نمونه بلك شولز محاسبات از طريق رايانه صورت مي گير د و ارزش اختيار خريد و ايجاد پرتفوي سرمايه گذاري مسا وي است. بنابراين ارزش اختيار خريد برابر است با پرتفوي اهرمي با سرمايه گذاري در دارايي منهاي استقراض و قيمت روز ودارايي نشان دهنده بازدهي مورد انتظار است.
در نمونه بلك شولز دارايي ها چه سهام و چه اختيار معامله بر اساس نرخ بدون ريسك مورد ارزيابي قرار مي گي رد و اصولادر اين فضا ريسك وجود ندارد در اين بازار اگر يك دارايي نرخ بازدهي بيش تري داشته باشد سرمايه گذاران براي خريد آن خواهند شتافت تا اين كه قيمت آن افزايش يافته بازدهي آن به بازدهي سطح بدون ريسك برسد و عكس آن نيز صادق است.
در اين بازار اگر سرمايه گذا ران بدانند يك اختيار خريد با زيان منقضي خواهد شد ، قيمت آن قطعا صفر خواهد بود از طرف ديگر اگر سرمايه گذاران بدانند يك اختيار خريد با سود منقضي خواهد شد ارزش آن در تاريخ انقضا برابر ارزش ذاتي آن خواهد(st-k) بودC=s-k(1+r)-T
نمونه بلك شولز براي اختيار فروش اروپايي :
در اين روش اختيار فروش براي دارايي ها بدون پرداخت با استفاده از تعادل اختيار خريد و فروش است . در اين نمونه ضريب دلتا براي تععين حساسيت قيمت سهام در قبال تغيير قيمت دارايي تعهد شده استفاده مي شود و رابطه آن براي اختيارخريد و فروش است . ضريب دلتا هم ان نسبت پوشش هم است كه نشان دهنده تعداد واحدهاي دارايي نگهداري شده دروضعيت واگذاري اختيار معامله است.
P=Ke-RtN)-1d2)-SN(-d1)
تعديل بلك شولز براي قيمت گذاري اختيار معامله روي دارايي هاي با پرداخت :
1. پرداخت مبلغي ثابت به صورت گسسته :
اگر سهام به صورت بد ون پرداخت باشد اختيار معامله تنها در تاريخ انقضا قابل انجام است . در حالي كه اگر سهام ، پرداخت هاي ثابت تا تاريخ انقضا داشته باشد ، ارزش نظري آن عبارت است از ارزش حال پرداخت آتي كه اگر آن از قيمت سهام كسرشود و قيمت جديدي كه محاسبه مي شود در اين نمونه قرار مي گيرد.
S*=S-Σ Div/(1+r)t
t مقدار پرداخت سود ثابت در تاريخ =Div نرخ سود بدون ريسك =r , تاريخ انقضا =T, قيمت جاري سهام =S
2. پرداخت مبلغ ثابت به صورت پيوسته :
اوراق سهام شركت دارا ي پرداخت سود پيوسته نيست و به همين علت اين نمونه براي دارايي هاي از قبيل پرتفوي سهام قابل استفاده خواهد بود . در حقيقت پرداخت مقدار ثابت باعث كاهش قيمت اختيار معامله خواهد شد و اگر ارزش حال آن بر حسب سود بدون ريسك به صورت نرخ سود مركب پيوسته محاسبه شود، قيمت جاري سهام حذف مي شود.
S=S-De-Rt
قيمت گذاري اختيار معامله امريكايي :
قيمت گذاري اختيار معامله بدون پرداخت سود مانند قيمت گذاري اروپايي است اما در مواردي كه سود پرداخت ميشود چند روش وجود دارد كه شامل:
1. روش دو جمله اي
2. نمونه قيمت گذاري اختيار خريد سود
3. نمونه مركب قيمت گذاري اختيار معامله
4. نمونه هاي عددي و شبيه سازي
نمونه قيمت گذاري اختيار خريد امريكايي سود :
در نمونه سود از مباني نمونه بلك شولز استفاده مي شود همانند اختيار معامله اروپايي . قيمت جاري سهام به دو جزو جز ديگر پرداخت همراه با ريسك t و 2 t تقسيم مي شود يك جز بدون ريسك كه برابر است با ارزش فعلي پرداخت 1.t سود تا زمان اعمال شود بنابراين سرمايه گذار به محض خريد t قبل از زمان 1 έ فرض كنيد از قبل مي دانيم اختيار معامله به اندازه سهام و اعمال اختيار و پرداخت قيمت توافقي اولين سود پرداختي را دريافت مي كند علاوه بر آن با تملك سهام ارزش فعلي دومين پرداخت ,دومين سود پرداختي را نيز در مالكيت خواهد داشت.
S*=S-DiV1/(1+r)t1-DiV2/(1+r)t2
K*= K-DiV1-DiV2/(1+r)(t2-t1)
ارزش اختيار فروش امريكايي برابر است با ارزش اختيار خريد اروپايي روي داراي هاي با پرداخت . ارزش اختيارخريدامريكايي روي دارايي با پرداخت.
C = Max(cs ,c m ,cL )
نمونه قيمت گذاري اختيار فروش امريكايي
1. جانسون :
مبناي اين روش اين است كه قيمت اختيار فروش امريكايي همواره بزرگ تر يا مساوي قيمت اختيار فروش اروپايي است كه به علت اختيار اعمال در طول زمان تا سررسيد است . هم چنين قيمت اختيار فروش امريكايي كوچك تر يا مساوي اختيار فروش اروپايي با قيمت توافقي است. اختيار فروش امريكايي ميانگين وزني دو اختيار فروش اروپايي خواهد بود.
P(k) =α p(keRt)+(1-α) p(k)
α =(rT/3. 9649rT+0. 0032)λ
λ=Ln(s/s*)/Ln(k/s*)
S*=K(2r/σ2/1+2r/σ2)m
M=σ2T/1. 040830σ2T+0. 0996
2.پاركينسون(ادغام عددي)
نتايج مورد انتظار در مورد رفتار اختيارها كه ناشي از رفتار سهام است :
1. ارزش اختيار خريد با ارزش سهام افزايش مي يابد در حالي كه ارزش اختيار فروش با افزايش سهام كاهش مي يابد.
2. در حالت خاص كه اختيار خريد وفروش اعمال مي شود تغيير م طلق ريالي در ارزش سهام بزرگ تر از تغيير مطلق ريالي حاصل در ارزش اختيار مربوطه است.
3. تفاوت بين تغييرات مطلق ريالي براي سهام و اختيارها هنگامي كه قيمت توافقي اختيارها از زير قيمت بودن به سمت بالاي قيمت بودن حركت مي كند كوچك تر مي شود.مطلق درصد تغييرات در قيمت اختيارها بزرگ تر از مطلق درصد تغييرات در قيمت سهام است
4. تفاوت در مطلق درصد تغييرات بين سهام و اختيارها با حركت اختيارها از زير قيمت بودن به بالاي قيمت بودن باز هم كوچك تر مي شود بنابراين اختيارهاي زير قيمت متلاطم تر از اختيارهاي بالاي قيمت هستند.
قرارداد تاخت:
تاريخچه:
يكي از ابزارهاي پر استفاده در مديريت ريسك است كه در سال 1979 در لندن طراحي شد . در سال 1981 قراردادتاخت پول توسط شركت معروف “سالومان برادرز ” طراحي و عرضه شد كه اولين مشتريان اين قرارداد بانك جهاني وبودند . منشا قرارداد تاخت وام هاي متقابل و وام هاي دو به دو بودند كه توسط شركت هاي تابعه در IBM شركت كشورهاي مختلف صورت مي گرفت.
به علت قوانين منعقده در امريكا در زمان پيدايش قرارداد تاخت نرخ سود دلار در امريكا بالاتر از خارج آن بود و همين انگيزه براي دريافت وام از طريق بانك هاي لندن شد چرا كه هزينه كم تري در بر داشت . در سال 1984 فرايند قانونگذاري معاملات تاخت در امريكا توسط بانك تجاري و بانك سرمايه گذاري شكل گرفت و در سال 1985 اين گروه باعنوان انجمن بين المللي معامله گران تاخت رسما آغاز به كار كرد . اولين قوانين مربوط به قرارداد تاخت ت نظيم و در سال 1986 و 1987 تلاش اين انجمن ادامه يافت و در مرحله قوانين مورد تجديد نظر قرار گرفت و قوانين جديد به آن اضافه شد. اين امر از يك طرف باعث رسميت و مقبوليت بازار و كاهش هزينه و زمان انجام معاملات شد كه خود عاملي درجهت گسترش سريع تر آن به حساب مي آيد. .
تعريف :
قرارداد تاخت مجموعه اي از جريان هاي نقدي با نرخ ثابت و مجموعه اي از جريان هاي نقدي است كه با نرخ شناور بايك ديگر تاخت زده مي شوند . بدين ترتيب افرادي كه به دنبال مواجه با نوسانات قيمت اند جريان نقد ثابت و ساير مشاركت كنندگان بازار كه به واسطه حرفه خويش از اين فرصت ها با قبول ريسك استفاده مي كنند جريان نقد شناور را بر مي گزينند.
قرارداد تاخت به علت سهولت استفاده و كارايي در پوشش ريسك و حتي كاهش هزينه ها و نيز يافتن شرايطي با فرصتهاي بيش تر از هنگام معرفي تا كاربرد، از ساير ابزارهاي مشتقه بيش تر مورد استفاده قرار گرفت.
ساز و كار معاملات تاخت :
در معاملات تاخت طرفين واسطه وجود دارند كه معامله گر تاخت (بانك تاخت –بازار ساز )نام دارد . در اين معامله طرفين به معامله گر تاخت مراجعه كرده و درخواست هاي خود را عنوان مي كنند. يكي از طرفين به دنبال يك يا چند جريان نقدي بر اساس نرخ ثابت است و معامله گر طرف مقابل را براي وي جستجو مي كند تا همان درخواست را با نرخ شناور داشته باشد .
مقادير ثابت پرداخت شده با عنوان كوپن تاخت معرفي مي شوند و با دريافت اين مبلغ ثابت طرف اول ريسك تغييرات نرخ دارايي را از بين مي برد.
  مقايسه پيمان آتي با معاملات تاخت:
 شرح پيمان آتي قرارداد تاخت
2 سال 1 ماه تا 20 سال / تاريخ انقضا حداكثر 5
هزينه ها مبلغ وديعه و كارمزد هزينه كارمزد يا معامله گر تاخت
حجم معاملات بر اساس استاندارد پيمان موجود براي حجم معاملات بيش از 10
ميليون دلار
تاريخ سررسيد دوره هاي 4 ماهه تاريخ هاي مختلف
محل انجام معامله بورس هاي نظام يافته بانك هاي تجاري و سرمايه
 
 در معاملات تاخت معامله گران تاخت نقش موسسات پاياپاي را بازي مي كنند و در صورت نبودن طرف معامله خود واردمعامله مي شوند.
قرارداد تاخت جز ابزارهاي خارج از بورس است و در بورس نيز مورد معامله قرار مي گيرد . اين بازار از بانك هاي تجاري وسرمايه گذاري تشكيل مي شود كه با استفاده از شبكه مخابراتي و شبكه يارانه اي به معامله قرارداد تاخت مي پردازد.
انواع قرارداد تاخت:
1. تاخت نرخ سود :
معاوضه نرخ سود ثابت با نرخ سود شناور به وسيله نرخ لايبور
الف- تاخت نرخ سود استاندارد :
قراردادي بين دو نفر كه هر يك تعهد پرداخت سودي را به صورت دوره اي به طرف مقابل دارد با تاريخ ومبلغ مشخص و با ارز يكسان كه يك طرف سود با نرخ ثابت و طرف ديگر سود با نرخ شناور كه به جز مبادله ما به التفاوت ، هيچ مبادله اي روي اصل مبلغ صورت نمي گيرد
ب- تاخت نرخ سود غير استاندارد:
طرف اول معامله گر تاخت طرف دوم
# تاخت صعودي –نزولي و متغير: اصل مبلغ بر اساس الگوي از پيش تعيين شده تغيير مي كند.
# -تاخت پايه:هر دو طرف بر اساس نرخ شناور پرداخت مي كنند البته با مرجع هاي متفاوت
#- تاخت حاشيه ا ي:بر اساس يك مرجع ثابت نيست بلكه به طور حاشيه اي كم و زياد مي شود و براي مواقعي مفيداست كه نرخ بدهي بر طبق حاشيه اي اطراف نرخ شناور باشد
#- تاخت آتي : زمان قرارداد در آينده است و ريسك آتي تغييرات نرخ سود براي دوره هاي مختلف پوشش داده ميشود.
# تاخت خارج از بازار : در اين نوع قرارداد طرفين بر اساس شرايط بازار به هم پرداخت مي كنند.
# تاخت متفاوت :طرفين به پرداخت جريان نقدي شناور متعهد ميشوند البته با نرخ ارز متفاوت و يكي از طرفين باپرداخت يا كسر حاشيه هاي تعهد خود را ايفا مي كند. البته اصل مبلغ فرضي بر حسب يك واحد ارزي است
#كوپن صفر : به جاي مجموعه هايي از پرداخت ها با نرخ ثابت تنها يك پرداخت انجام مي شود چه در ابتداي قرارداد چه در زمان سررسيد باشد.
2. تاخت نرخ ارز:قراردادي است دو طرفه براي مبادله دو ارز مختلف –مجموعه اي از قرادادها ي آتي نرخ ارز –در تاخت نرخ ارز در تاريخ سررسيد متعدد، خريد و فروش انجام مي شود.
تفاوت تاخت نرخ ارز و نرخ سود:
1.  واحد ارز طرفين معامله يكسان نيست
2.  معمولا اصل مبلغ در تاريخ سررسيد مبادله مي شود
3.  طرفين در مبادله اصل مبلغ در تاريخ موثر مختارند
4. در مورد شناور بودن و ثابت بودن نرخ ارز ممكن است نرخ ثابت يا نرخ شناور و يا يكي نرخ ثابت و ديگري نرخ شناور رابپردازد.
در تاخت زوجي نرخ ارز پرداخت هاي دوره اي بر طبق ارز خارجي انجام مي شود ولي پرداخت بر اساس دريافت كننده صورت مي گيرد.
3. تاخت كالا:
قرارداد تاخت كالا روي كالاهايي مث ل نفت – محصولات پتروشيمي-انرژي-فلزات گران بها مرسوم است و بيش تر ين حجم استفاده آن مربوط به قرارداد بين شركت نفت و پالايشگاه و ياشركت توليدي محصولات پتروشيمي است.
دو نوع قرارداد تاخت كالا شامل؛
:الف-مبادله نرخ ثابت قراردادو نرخ شناور شاخص و قيمت كالاي خاص
ب- مبادله دو نوع جريان نقدي يكي بر اساس شاخص قيمت نوع خاصي از كالا و ديگر جريان نقدي ناشي از يك دارايي بازار پول
4. تاخت مالكيت:
يك طرف جريان نقدي سود ناشي از سرمايه گذاري سهام (سود تقسيم نشده –درآمد ناشي از تغيير قيمت سهام) و يا شاخص هاي مختلف است. به طو ري كه مجموعه اي از جريان نقد را در مقابل بازدهي ناشي از ساير دارايي هاي با نرخ لايبور و يا مرجع ديگر قرار دهد. بنابراين حاصل ضرب تغيير نرخ لايبور در اصل مبلغ فرضي عبارت است از جريان نقدي كه طرف مقابل پرداخت مي كند.
تاخت اعتباري:
يكي از طرفين خريدار ريس ك اعتباري و ديگري فروشنده آن است . اين تاخت براي پوشش ريسك اعتباري به كار برده مي شود و دو نوع اصلي آن عبارتند از الف-تاخت با بازدهي كامل ب-تاخت نكول يا تاخت اعتباري خالص. كاربردهاي قراردادتاخت:
1. مديريت ريسك:
پوشش ريسك ناشي از تغييرات نرخ ارز ,نرخ سود و قيمت كالاست كه مي توان نرخ شناور را به نرخ ثابت تبديل كرد.
2. استفاده از قرارداد تاخت براي كاهش نرخ بدهي :
در اين روش ابتدا وام با نرخ ثابت گرفته و به وسيله معامله تاخت با نرخ شناور مبادله مي شود بدين ترتيب هم مطابق برنامه عمل و هم از مزيت نسبي استفاده مي شود.
تفاوت در نرخ ثابت – تفاوت در نرخ شناور = NCA
3. استفاده از تاخت براي گريز از محدوديت هاي قوانين:
در اين روش از ماليات و محدوديت هاي قانون محلي مي توان دوري كرد.
قيمت گذاري قرارداد تاخت: قيمت گذاري تاخت برابري ارزش فعلي جريان هاي نقدي است.
محاسبه نرخ قرارداد تاخت:
مجموعه قراردادهاي نقدي است كه با نرخ ثابت پرداخت مي شود . البته معلوم است كه مجموعه جريان هاي نقدي ،كه با نرخ شناور پرداخت مي شود ، به علت تغييرات نرخ مرجع نامعلوم است . اما چون قرارداد تاخت مجموعه اي ازپيمان هاي آتي است ، بنابراين جريان ه اي نقدي شناور بر اساس نرخ هاي متفاوت لايبور قابل دست يابي است . بهترين نرخ براي تبديل جريان آتي به ارزش فعلي نرخ نقدي نظري است كه بدين ترتيب، فرمول ارايه شده توسط داتاتريا وهمكارانش براي محاسبه عامل تنزيل به صورت زير معرفي مي شود.
عامل تنزيل در دوره قبل
عامل تنزيل =
تعداد روزها در دوره جاري
( ( *نرخ آتي دوره قبل+ 1
360
به طوري كه نرخ تنزيل در اولين دوره برابر يك باشد ، بدين ترتيب مي توان جريان هاي نقد ناشي از نرخ شناور را تنزيل وسپس ارزش فعلي جريان هاي نقد ثابت را محاسبه كرد. بنابراين ارزش فعلي دو جريان نقد در زمان صفر، برابر خواهد بود.
قيمت گذاري تاخت :
اصول كلي قيمت گذاری تاخت بر اساس تفاضل ارزش فعلي جريان نقدي ثابت و شناور است . در تاخت نرخ ارز يكي ازطرفين تعهد پرداخت ، ثابت و ديگري نرخ شناور را دارد . در مورد نرخ شناور نيز مجددا از نرخ آتي استفاده و مجموعه جريانهاي نقدي شناور بر اساس نرخ آتي ارز محاسبه مي شود. سپس تفاضل ارزش فعلي جريان هاي نقد ثابت و شناور قيمت تاخت ارز را در هر دوره به دست مي دهد.
جريان استفاده از ابزار مشتقه در ايران :
استفاده از ابزار مشتقه داراي بسترهاي كافي است . براي اين كار رويه هاي اجرايي دقيق تري در حال تدوين است وهم چنين استفتائات لازم از مراجع گرفته شده و كار بحث هاي فقهي آن در حال انجام است . بعد از تدوين آئين نامه و تاييدكميته تخصصي فقهي براي بررسي پاياني به هيات مديره بورس ارجاع مي شود و در نهايت شوراي عالي بورس مجوز رسمي آنرا صادر خواهد كرد بعد از صدور مجوز اين ابزار ، هم در بورس كالا و هم در بورس سهام، مي توانند از ابزار قرارداد آتي استفاده كنند.
در طرح بازار رهن ثانويه مسكن به پشتوانه ملك افرادي كه وام مسكن دريافت كردند . اوراق منتشر مي شود. در اين طرح به پشتوانه ملك و وثيقه افرادي كه تسهيلات وام مسكن دريافت كردند نوعي ابزار مشتقه اوراق بهادار منتشر مي كنند كه علاوه بر تنوع بخشي بازار سرمايه به رونق بازار مسكن نيز كمك مي كند زيرا با ورود سرمايه گذار جديد و خريداري اوراق منتشره منابع بانك ها يا موسساتي كه تسهيلات مسكن ارايه كردند، افزوده مي شود و از اين منابع مي توان مجددا در اعطاي تسهيلات جديد به متقاضيان استفاده كرد.
طي سه دهه گذشته شبكه ارزي كشور از دو مرحله تك نرخي تثبيت شده در مقا بل دلار امريكا و سپس شبكه چند نرخي حمايتي در مقابل دلار امريكا عبور كرده و در نهايت از ابتداي دهه 80 شمسي وارد حيطه شبكه شناور مديريت شده است .
جايي كه دلار امريكا در مقابل ريال از ابتداي سال 81 با شيب ملايمي تقويت شده است . در عين حال پس از تحريم هاي مالي عليه ايران و توقف خدمات بانك هاي اروپايي در خصوص تسويه دلار امريكا و افزايش حجم و نقش يورو در تجارت خارجي كشور، بازار ايران در كل بيش تر و جدي تر در معرض تاثيرات سو ناشي از نوسانات نرخ برابري ارز قرار گرفته است. در اين ميان مشتريان بيش تر به سمت خدمات كنترل ريسك بوده است.
 
 
بنابراين در شرايط كنوني چنان چه بتوان ابزارهاي مديريت ريسك نوسانات نرخ ارز و بهره را براي بازار ايران و در چارچوب مقررات بانكي بدون ربا تعريف كرداز تحميل هزينه هاي سنگين به بنگاه هاي اقتصادي كشور جلوگيري شده و براي اقتصاد كشور از لحاظ كاهش قيمت تمام شده و تورم مفيد فايده خواهد بود.
نتيجه گيري: با توجه به مطالعات انجام شده و معرفي ابزار مشتقه و انواع آن، مي توان با توجه به شرايط بازار و امكانات موجود از نوعي ازاين ابزار در معاملات استفاده كرد . زيرا با استفاده از آن مي توان به كاهش عدم اطمينان و ريسك و بي ثباتي قيمت ها در آينده رسيدو هم چنين از مشخص بودن قيمت ها در آينده و دور بودن از نوسانات نا مطلوب و به وسيله تضميني كه در اين نوع قراردادها وجود دارد از عدم ضرر ناشي از آن، اطمينان داشت.
 
 

منابع:
1. جواديان محمد رضا – مروري بر ابزارهاي مشتقه و به كارگيري آن ها در بازار ايران –اخبار اقتصادي –تهران – 25/5/86
2. حميدي زاده محمد مهدي- ابزارهاي مالي مشتقه دربازار سرمايه – تدبير – آذر 82
3. راعي رضا –تلنگي احمد –مديريت سرمايه گذاري پيشرفته – سمت – تهران – 83 –نوبت اول – 624 ص جدول كردار
4. راعي رضا – سعيدي علي – مباني مهندسي مالي و مديريت ريسك – دانشگاه تهران و سمت –تهران – 83نوبت اول – 362 ص و جدول و كردار-
5. رهبر محمدرضا- كجا بوديم ؟ كجا هستيم ؟كجا خواهيم بود؟دنياي اقتصاد – تهران- 14/11/85-1393
6. عبده تبريزي حسين- دارايي ها و بازارهاي مالي و كاركرد آن ها تنوع اوراق بهادار- پايان نامه دكتري مديريت –دانشگاه تهران – 77
7. فبوزي فرانك وديگران- مباني بازارها و نهادهاي مالي – ترجمه عبده تبريزي حسين –آگاه
8. بري گام اوجين اف و ديگران – مديريت مالي ميانه مترجم پارسائيان علي – ترمه – تهران – 82 – نوبت اول –879 ص و جدول و كردار
9. استفاده از ابزار مشتقه در بورس كالايي تا پايان امسال – ماهنامه اقتصادي پردازش
1. گزارش سمينار كاربردي معاملات OPTION -10در بازارهاي بين المللي-دنياي اقتصاد
11. ابزار مشتقه چيست – روزنامه سرمايه
12. طرح بازار ثانويه مسكن-شركت كارگزاري مفيد
13. قوانين و مقررات سازمان بورس و اوراق بهادار
14. جان هال- مترجمان سجادسياح، علی صالح آبادی-مبانی مهندسی مالی و مديريت ريسک- تهران: گروه رايانه تدبيرپرداز، ١٣٨۴ .٧۵٢ ص.



قیمت: 10000 تومان

–80

Ministry of Science, Research and Technology

UNIVERSITY COLLEGE OF NABI-AKRAM
Department of English Language
A Thesis Submitted in Partial Fulfillment of the Requirements for the Degree of Master of Arts in Translation Studies
Title:
The Effect of the Translator’s Gender on Accuracy on literary Translation. (A case study on: And the Mountains Echoed by Khaled Hosseini)
Supervisor:
Bahloul Salmani (Ph.D.)
By:
Farnoosh Sohrabi
Winter 2015

به نام خدا
صورتجلسه دفاع
با تاییدات خداوند متعال جلسه دفاع از پایان نامه / رساله کارشناسی ارشد خانم فرنوش سهرابی در رشته زبان انگلیسی گرایش مترجمی زبان تحت عنوان بررسی تاثیر جنسیت مترجم در صحت ترجمه ادبی(بررسی موردی:و کوهستان به طنین آمد) که در تاریخ 24/4/93 در جلسه شورای تحصیلات تکمیلی به تائید رسیده است با حضور استاد (استادان ) راهنما ، مشاور و هیات داوران در موسسه آموزش عالی نبی اکرم (ص) در تاریخ 16/11/93 تشکیل گردید . در این جلسه ، پایان نامه / رساله فوق با موفقیت مورد دفاع قرار گرفت . نامبرده نمره به عدد ……………………، به حروف …………………… و امتیاز ……………………….. را دریافت نمود .
استاد (استادان ) راهنما
امضاء1- دکتر بهلول سلمانی
امضاء2-
هیات داوران
امضاء1- دکتر حسین صبوری
امضاء2- دکتر عبدالله باقری حمیدی
مدیر گروه دکتر محمود شکر الهی فر
مدیر امور پژوهشی و تحصیلات تکمیلی دکتر علی ستاری
معاونت امور پژوهشی و تحصیلات تکمیلی

To My Dear Parents And My Darling Spouse

Acknowledgement
I would like to express my deep gratitude and great appreciation to my supervisor Dr. Bahloul Salmani whose guidance and patience made me finish my thesis and his encouragement moved me to choose the topic and the research model and also to Rokhsare Sohrabi, the master of linguistics, whose knowledge and professional comments showed a new way on translation studies. I would like to thank all my professors in Nabiacram College, which did their best to increase my knowledge in translation studies.

AbstractThe process of translation involves at least two languages and variety of messages which can be called form and meaning. In fact, the meaning is the message which is transferred by various features and it is the task of the translator to transfer the meaning of the source text into the target text.As it is known, in transferring the meaning some factors are involved such as the gender of translator and so on. In this research, the researcher made it clear that the gender of translator is one of these factors that affected the translation.The criteria of comparison between male and female translation was Wardaugh and in accuracy in translation was the model of Waddington Method A about accuracy in translation which had eight factors to compare translation which was involved: contresens, fauxsens, nonsense, Addition, omission, unresolved extralinguistic references, loss of meaning and inappropriate linguistic variation.The data was selected from the novel “And the Mountains Echoed” and two translation of it from a male translator by the name of “Mehdi Qebrayi” and a female one by the name of “Nastaran Zahiri” and as a result it was shown that the translation of the male translator was somehow different and maybe more accurate than the female one according to Waddingtn.So, this research showed that gender of translator had some effects on the accuracy of translation in literary text.
Key words: Gender in translation, accuracy in translation, author-oriented translation.
Table of Contents
Table of contents ……………..………………………………….………………………….I
List of tables ………………………………………………………………………..……… III
Abbreviations …………………….……………………………………………..…….….. IV
CHAPTER ONE: INTRODUCTIOIN
TOC \o “1-3” \h \z \u 1. Introduction PAGEREF _Toc411763496 \h 21.1. Overview PAGEREF _Toc411763497 \h 21.2. Sta–ent of the Problem: PAGEREF _Toc411763498 \h 41.3. Purpose of the Study: PAGEREF _Toc411763499 \h 71.4. Sta–ent of Research Questions: PAGEREF _Toc411763500 \h 71.5. Significance of the Study: PAGEREF _Toc411763501 \h 71.6. Definition of Key Terms: PAGEREF _Toc411763502 \h 9CHAPTER TWO: REVIEW OF THE RELATED LITERATURE2. Review of the Related Literature PAGEREF _Toc411763504 \h 112.1. Overview PAGEREF _Toc411763505 \h 112.2. Language and gender PAGEREF _Toc411763506 \h 122.3. Translation PAGEREF _Toc411763508 \h 182.4. Translation and accuracy PAGEREF _Toc411763509 \h 24CHAPTER THREE: METHODOLOGY
3. Methodology PAGEREF _Toc411763511 \h 313.1. Research Method and Approaches PAGEREF _Toc411763512 \h 313.2. Corpus of the Study and samples PAGEREF _Toc411763513 \h 313.3. TheoreticalFramework PAGEREF _Toc411763514 \h 323.4. Resta–ent of Research Questions PAGEREF _Toc411763515 \h 37 PAGE \* MERGEFORMAT I
3.5. Procedure PAGEREF _Toc411763516 \h 373.6. Design PAGEREF _Toc411763517 \h 38CHAPTER FOUR: DATA ANALYSIS, RESULTS AND DISCUSSION
4. Data Analysis, Results and Discussion PAGEREF _Toc411763519 \h 414.1. Overview PAGEREF _Toc411763520 \h 414.2. Analysis of Samples PAGEREF _Toc411763521 \h 414.3. Samples PAGEREF _Toc411763522 \h 42CHAPTER FIVE: CONCLUSION, IMPLICATIONS AND SUGGESTIONS FOR FURTHER RESEARCH
5. Conclusion, implications and suggestions for further research PAGEREF _Toc411763524 \h 795.1. Conclusion PAGEREF _Toc411763525 \h 795.2. Pedagogical Implications PAGEREF _Toc411763526 \h 835.3. Suggestions for Further Studies PAGEREF _Toc411763527 \h 83Appendices PAGEREF _Toc411763528 \h 85Reference PAGEREF _Toc411763529 \h 107
PAGE \* MERGEFORMAT II

List of Tables
TOC \h \z \c “Table 3. ” Table 3. 1 The Corpus of this Study PAGEREF _Toc411763792 \h 32Table 3. 2 A sample of accurate words table of the corpus of the study of male and female translator PAGEREF _Toc411763793 \h 36 TOC \h \z \c “Table 4. ” Table 4. 1 Frequency of categories applied to the translation of “And the Mountains Echoed PAGEREF _Toc411763798 \h 75
PAGE \* MERGEFORMAT III

Abbreviations:
DTS: Descriptive Translation Studies
SL: Source Language
TL: Target Language
ST: Source Text
TT: Target Text
IV

Chapter One
Introduction

Chapter 1
1. Introduction1.1. Overview Every process of translation involves at least two languages and variety of messages, which can be called form and meaning. In fact, the meaning is the message which is transferred by various features and it is the task of the translator to transfer the meaning of the ST into the TT. So, depending on different factors affecting the translator’s performance and the way the message is conveyed, different translations will be produced. Translation is an interdisciplinary field of study (Snell -Hornby, 1998; Bassnet, 2002; Hatim and Mundy, 2006; Rezvani, Riazi and Sahragard, 2011) and it is in connection with many other disciplines such as gender study (e.g. studying gender differences of translators on translation quality), Psychology (considering the psychological factors and their impact on translator’s performance), linguistics (the impact and the relation of any language skills on translation both oral and written). Gender of the translator is one of the factors that may affect the product of the translator, and the accuracy of translation is an important feature in evaluating any translated text. Ghodrati (1388,2009A.D. p.143)
This research aimed to work on the differences which might exist in terms of the accuracy between the translations done by male and female translators, like gender of translator.
Gender study is one of the subfields of sociolinguistics. Sociolinguistics is the study of the relationship between language and society and specifically it is the descriptive study of the effect of any andall aspects of society, including cultural norms, expectations, and context, on the way language is used, and the effects of language use on society. It ranges from the study of the wide variety of dialects across a given region down to the analysis between the way men and women speak to one another. Ounas (2009, p.5)
Language and gender are linked and developed through man’s participation in every day social practice. It is proved through various investigations that the languages of men and women are really different (Holmes 1995: 1). In the past, women were invisible, yet today they believe that they possess a different voice, different psychology, different experience of love, etc. and also different culture from that of men (Coates 1997, p.13). Many studies have been conducted so far, regarding the role of the gender “as a determinant of linguistic usage” (Stockwell 2002, p.16).
Consequently, women are considered as the subordinate group and men as the dominant one, and for this reason, females are doing their best in order to be heard by the society and express their abilities to males. But regarding their translations, it must be said since translation is the product of man’s language; it must have the same characteristics as that of language. So, every translation must reflect the characteristics of the language of its translator. Ghodrati (1388, 2009 A.D. p.146)
This paragraph focuses on the fact that men marginalized women within the history. So this research confirms this idea or there are some other reasons; women have been victimized so, they are not accurate in their translation. Therefore, men are somehow more accurate in translating literary text.
In the process of translating a text, the message of the original should be preserved in the translation and this shows the fidelity or faithfulness of the translator to the original text. Beekman and Callow (1989, p.33) believe that a faithful translation is the one “which transfers the meaning and the dynamics of the original text”; and by ‘transferring the meaning’, they mean that the translation conveys the ST information to the TT reader. According to Beekman and Callow (1989, p.34), “only as the translator correctly understands the message, can he begin to be faithful”, and it is only then that “he can translate clearly & accurately”. In fact, faithfulness and fidelity are two terms which show how much the TT reconstructs the ST. Ghodrati (1388, 2009 A.D. p.146)
Some translation theorists believe that the translation should be evaluated by considering its ST as “the yardstick” (Manafi Anari 2004, p.34). Manafi Anari (2004, p.41) defines accuracy as “the exactitude or precision of the meaning conveyed” and in fact it “implies conformity of translation with the original text in terms of fact or truth”. Also, he defines ‘accurate translation’ as a translation “which is the reproduction of the message of the ST” (Manafi Anari 2004, p.34). Newmark (1996, p.111) believes that in translating a text, “the accuracy relates to the SL text, either to the author’s meaning, or to the objective truth that is encompassed by the text”, etc.According to the discussion above, accuracy can be considered as one of the representations of the faithfulness in translation, i.e. showing how accurately the translator has managed to reproduce the message of the ST into the TL.
Gender affects and influences on the process of writing and translating texts between languages.Regarding the translation accuracy, Larson (1984, p.485) believes that in some cases, when the translator tries to get the meaning of the ST and convey it to the TT, s/he may make some mistakes, either in the analysis of the ST, or in the process of conveying the meaning, and a different meaning may result; then, there is a need for a careful check regarding the accuracy of the translation. According to Method A of Waddington, the researcher decides to study if the gender of translator has any impression on accuracy in translating literary text and which one translate more accurate the male translator or female one.
1.2. Sta–ent of the Problem:Wordhaugh by distinguishing between “biological sex” and “socio-cultural gender” considers gender in language issue more cultural and context-oriented phenomenon (Wordhaugh, 2006, p.315-316). However, he considered both natural and grammatical gender sys– in languages (Ibid, p.320). ). In addition he mentioned the phonological differences, suprasegmental, lexical, syntactic, semantic, discourse, and the communication (Ibid, p.318-320).
The problem which is dealt with here is about studying if the gender of translator has anyimpression on accuracy in translating literary text according to whatever Wardaugh said about linguistically gender differences, and which one translated more accurate the male translator or the female one based on the first model of Method A of Waddington that is “Inappropriate renderings which affect the understanding of the ST”.As an example there is such a sentence with two translations:
Sample1. Every day, he labored from dawn to sundown, plowing his field and turning the soil and tending to his meager pistachio trees. (p.2)
مترجم مرد: هر روز از بام تا شام مزرعه اش را شخم می زد و خاک را زیر و رو می کرد و به درخت های پسته ی کم بارش می رسید.) ص9)
Omission: Labored
Faux sens: sundown:شام
مترجم زن: هر روز خدا،‌ از خروسخوان صبح تا غروب آفتاب، جان می کند. خاک مزرعه اش را شخم می زد و زیرورو می کرد و به درخت های پسته ی بی باروبرش می رسید.) ص9)
Addition:
خروسخوان / خدا
Inappropriate linguistic Variation: he labored from dawn to sundown:
از خروسخوان صبح تا غروب آفتاب، جان می کند.
(Creating a colloquial tone)
Discussion of Sample 1.
As Wardaugh said in his book “An Introduction to Sociolinguistics”, ” when we turn to certain grammatical matters in English, we find that Brend claims that the intonation patterns of men and women vary somewhat, women using certain pattern associated with surprise and politeness more often than menWardaugh (2006, p.321). In the same vain Lakoff says that women may answer a question with a sta–ent that employs the rising intonation pattern usually associated with a question rather than the falling intonation pattern associated with making a firm sta–ent. According to Lakoff, women do this because they are less sure about themselves and their opinions than are men. For the same reason, she says that women often add tag questions to sta–ents, e.g, “they caught the robber last week, didn’t they? The latter investigators did find, however, that the sex of the addressee was an important variable in determining how a speaker phrased a particular question. Wardaugh (1986, p. 306).
And also the male translator chose a different word for translating the word (sundown) which is faux sense according to Waddington. But the female translator chooses another equivalent for translating it. This difference refers to their differences in choosing and using different vocabularies that shows men and women are morphologically different.
The female translator added two words (khroskhan and khoda) in her translation that changes the structure of the source text. But male translator didn’t add any words in his translation. So, it refers to Wardaugh that men and women are grammatically and morphologically different because these two translations of one sentence are structurally different.
As Wardaugh mentioned in his book “In the area of morphology and vocabulary, many of the studies have focused on English. Lakoff, for example, claims that women use color words like mauve, beige, aquamarine, Lavender, and Magenta but most men do not. She also maintains that adjectives such as adorable, charming, divine, lovely, and sweet are also commonly used by women but only very rarely by men. Women are also said to have their own vocabulary for emphasizing certain effects on them, words and expressions such as so good, such fun, exquisite, lovely, divine, precious, adorable, darling, and fantastic.” Lakoff cites numerous examples and clearly establishes her point that ‘equivalent’ words referring to men and women do have quite different associations in English. Wardaugh (1986, p. 304)
Since most of us realize that it is not only where you come from that affects your speech but also your social and cultural background, age, gender, race, occupation, and group loyalty, the t–itional bias toward geographic origin alone now appears to be a serious weakness.
Phonological differences between the speech of men and women have been noted in a variety of languages. Wardaugh (1986, p. 304). The female translator used inappropriate linguistic variation for translating (he labored from dawn to sundown) but in male translation this factor isn’t seen. As Wardaugh said men and women are different in their speech styles and this fact is reflected in their styles of translating and finding equivalences for the source text.
1.3. Purpose of the Study:Because of the importance of the process of translation on man’s life and on her/ his activities in today’s societies, it is necessary to know the significant various factors affecting it that one of these factors is gender of the translator so, the aim of this study was to identify the role of the gender of the translator on the accuracy of the translation, and to determine whether there is any difference between the translations done by female and male translators in terms of translation accuracy. One English novel and two translations of it, one done by a female and the other by a male translator, are selected. Each translation was compared with its source text, sentence by sentence, and based on some certain categories, their inappropriate renderings affecting the understanding of the ST, and in fact affecting the translation accuracy, are extracted. By analyzing the data and applying some statistical analysis, the total numbers of the observed inappropriate renderings of each group of the female and male translators are counted. So the researcher aims to study the effect of translator’s gender on accuracy in translating the novel “And the Mountains Echoed” by Khaled Hosseiniand and two translators by Mehdi Ghebrayi and Nastaran Zahiri that these translators have the same culture and just their difference is their sex and the purpose of this research is just to know the effect of their gender on their translation.
1.4. Sta–ent of Research Questions:Through this research some questions will be followed in comparison between two translations of the novel “And the Mountains Echoed” which are hoped to be answered through this research.
How does translator’s gender affect the accuracy of translation in the work “And the Mountains Echoed” novel?
Is male translator more author-oriented than female in “And the Mountains Echoed” novel?
Are 8 factors of Waddington model of accuracy seen in male translator more than female one?
1.5. Significance of the Study: Newmark (1988, p.3) also calls 20th century “the age of translation” or “reproduction”. Translation is considered as an essential factor in the development of different societies all over the world. The concept of translation, however, is not just the mechanical act of transferring meaning from one language into another, rather as Benjamin asserts, it is the act of “re-creation.” Newmark (1988, p.82).
Over the past several decades and after the women’s movement, gender issues got involved in the language issues; meanwhile the translation studies developed more and more (von Flotow 1997, p.1). Regarding the translation, it can be assumed that since translation is the product of the language of the human being, it might have the same characteristics as those of language. So, every translation might reflect the characteristics of the language of its translator.
According to Von Flotow (1997, p.5), “gender refers to the sociocultural construction of both sexes”. During 1960s-1970s, feminist thinkers discussed socialized difference between women and men and the cultural and political powerlessness of these two genders (von Flotow 1997, p.5). About the concept of gender, Sherry Simon (1996, p.5) believes that “gender is an element of identity and experience which, like other cultural identities, takes form through social consciousness”. By reviewing the history of translation, we can discover that always there have been “well-known debates over how best to be faithful”; then, it is not astonishing “that fidelity in translation has been consistently defined in terms of gender and sexuality” (Chamberlain, cited in Baker 1998, p.93).
So the researcher of this study is going to show whether there is any differences between male and female translations or not. So, this study will be useful to the writer and the readers. Based on considering the difficulty of translating literary text, the researcher is going to study the effect of translator’s gender and difference between male and female one on accuracy in translating this novel “And the Mountains Echoed”. It can be also a contribution in the development of translation theory and gives the information to the translators in translating literary text.
And also, it is showed that in addition to different factors on translation quality, the gender of translator is one of these factors that affect the product of the translator. So, by considering different studies on the influence of gender on different matters such as literal, scientific and political texts, it is possible to pay attention to different qualities on the translation of these texts. It can be considered as career counseling it means that every person does job according to his or her profession and specialty. So, with regarding these factors translation agencies employ the exact translators for translating different texts.
In this thesis, it is showed that in addition to differenteffective factors on translation quality, the gender of translator is among these factors that affect the product of the translator. So, by considering different studies on the influence of gender on different matters such as literary, scientific and politically texts, by considering gender of translator, it is possible to pay attention to different qualities on the translation of these texts. It can be considered as career counseling it means that every person do job according to his or her profession and specialty. So, with regarding these factors translation agencies employ the exact translators for translating different texts
So, the researcher is going to study the effect of translator’s gender and the difference between male and female one on accuracy in translating “And the Mountains Echoed” novel.
1.6. Definition of Key Terms:Gender in translation:according to Kamarae and Spender (2000, p.900), define gender as the term which is “ used by many scholars and activists, refers to the socially constructed and socially expected differences between men and women as opposed to sex, which refers to the biological distinction between females and males.”
Accuracy in translation: according to Ghodrati (1388, 2009 A.D. p.146), it is “the exactitude or precision of the meaning conveyed” that representations of the faithfulness in translation, and showing how accurately the translator has managed to reproduce the message of the ST into the TL.
Author-oriented translation: according to Stein, author was the determiner of a text’s meaning. The text meant what theauthor of the text consciously willed to convey by the words him or her hadwritten. Texts were understood as a form of communication, and in communicationwe seek to understand what the author of that communication seeks to convey.

Chapter Two
Review of the Related Literature

Chapter 22. Review of the Related Literature2.1. OverviewTranslation is the process of transferring the message of the source text language into the target language; therefore, the translator deals with two languages. Then, many factors which affect the quality of language may affect the quality of translation. Many studies have been conducted on gender and language and it seems that each gender has got its own certain language and applies some particular linguistic features and forms more or less than other gender for specific purposes. Gender is one of the most significant factors that nowadays researchers have taken into a great consideration and devoted their life to investigate different effects which gender may have on different aspects of translation. (Ghodrati 1388, 2009 A.d. p.12). A major issue in sociolinguistic studies has been the relation between gender and language.
The data was selected from “And the mountain echoed” novel by “Khaled Hossini” and two translations of it by a male “Mehdi Ghebrayi” and a female translator “Nastaran Zahiri”.
Khaled Hosseini
Khaled Hosseini was born in Afghanistan, the oldest of five children, and spent the first years of his childhood in the capital city, Kabul. Although Afghan culture lacked a long t–ition of literary fiction, Hosseinienjoyed reading foreign novels in translation and began to compose stories of his own.When Khaled Hosseini was a child, he read great dealofPersian poetry, especially the poems of sufis such as Rumi,Hafez, Omar Khayyám, Abdul-Qādir Bēdil, and others. He nowcalls the collected poems of Hafez, the Divan-e-Hafez as hisfavorite book. He also cites a Farsi translation of JackLondon’s White Fangas a keyinfluence on his youthfulimagination,as well as Persian translations of novelsranging from to Mickey Spillane’s MikeHammerseries.
In March 2001, while practicing medicine, Hosseini began writing his first novel, The KiteRunner. Published by Riverhead Booksin 2003, that debut went on to become an internationalbestseller and beloved classic. In May 2007, his second novel, AThousand Splendid Suns, debuted at #1 on theNew York Times bestseller list, remaining inthat spot for fifteen weeks and nearly an entireyear on the bestseller list. Together, the two books have sold more than 10 million copiesin the UnitedStates and more than 38 million copies worldwide. The Kite Runner Wasadapted into a graphic novel of the same name in 2011. Hosseini’s much awaited thirdnovel, And the Mountains Echoed, published on May 21, 2013. Rather, the book is written similarly to a collection of short stories, with each of the nine chapters being told from the perspective of a different character. The book’s foundation is built on the relationship between ten-year-old Abdullah and his three-year-old sister Pari and their father’s decision to sell her to a childless couple in Kabul, an event that ties the various narratives together.
2.2. Language and genderThe earliest research about language and gender can be traced back to as early as ancient Greek. At that time, many dramas witnessed gender differences in language. However, it was not until the early 20th century that language and gender attracted anthropologists’ and linguists’ attention.
Though there is a trend to study language and gender, it has not become an independent linguistic topic until the 1960s, when feminist movement appeared and sociolinguistics advanced. In the 1770s, such well-known linguists as Lakoff, Trudgill, Zimmerman, West, Thorne and Henley made a great contribution to the study by exploring the social roots of gender differences in language. G–ually, studies began to flourish. In the early 1980s, Bolinger and other linguists thought of gender differences in language as a kind of sexism.
Since language is used as a tool for human communication, it is inevitably featured by gender. For quite a long time, language and gender studies have been a heated issue in sociolinguistics and pragmatics. Former studies focus on linguistic levels such as phonology, grammar, syntax and gender differences. However, few of them are conducted in specific contexts. With the development of society, language and gender study in a certain context deserves to be conducted. Li (2014, pp. 52-57)
Many studies have been conducted on gender and language and it seems that each gender has got its own certain language and applies some particular linguistic features and forms more or less than other gender for specific purposes.
Kamarae and Spender (2000:900) define gender as the term which is “ used by many scholars and activists, refers to the socially constructed and socially expected differences between men and women as opposed to sex, which refers to the biological distinction between females and males.”
Lakoff, in 1975, published an influential account of women’s language. This was the book “Language and Woman’s Place”. This book introduces to the field of sociolinguistics many ideas about women’s language that are now often commonplace. It has inspired many different strategies for studying language and gender, across national borders as well as across class and race lines.Her work is noted for its attention to class, power, and social justice in addition to gender. In a related article, “Woman’s language” she published a set of basic assumptions about what marks out the language of women. She identified a “women’s register,” which she argued served to maintain women’s (inferior) role in society. Lakoff argued that women tend to use linguistic forms that reflect and reinforce a subordinate role. These include tag questions, question intonation, and “weak” directives, among others. Lakoff also have been labeled the “deficit approach,” since they posit that one gender is deficient in terms of the other. Descriptions of women’s speech as deficient can actually be dated as far back as Otto Jespersen’s “The Woman,” a chapter in his 1922 book Language: “Its Nature and Development”. Jespersen’s idea that women’s speech is deficient relative to a male norm went largely unchallenged until Lakoff’s work appeared fifty years later. Nevertheless, despite the political incorrectness of the chapter’s language from a modern perspective, Jespersen’s contributions remain relevant. These include the prospect of language change based on social and gendered opportunity, lexical and phonological differences, and the idea of genderlects and gender roles influence language.Lakoff proposes that women’s speech can be distinguished from that of men in a number of ways, including:
Hedges: Phrases like “sort of”, “kind of”, “it seems like”
Empty adjectives: “divine”, “adorable”, “gorgeous”
Super-polite forms: “Would you mind…” “…if it’s not too much to ask” “Is it o.k. if…?”
Apologize more: “I’m sorry, but I think that…”
Speak less frequently
Avoid coarse language or expletives
Tag questions: “You don’t mind eating this, do you?” Subsequent research has cast some doubt on this proposition
Hyper-correct grammar and pronunciation: Use of prestige grammar and clear articulation
Indirect requests: “Wow, I’m so thirsty.” – really asking for a drink
Speak in italics: Use tone to emphasis certain words, e.g., “so”, “very”, “quite”
Use direct quotation: men paraphrase more often.
Have a special lexicon: women use more words for things like colors e.g. magenta, aquamarine. , men for sports.
Use question intonation in declarative sta–ents: women make declarative sta–ents into questions by raising the pitch of their voice at the end of a sta–ent, expressing uncertainty. For example, -“What school do you attend? -Eton College?”
Use “wh-” imperatives: (such as, “Why don’t you open the door?”)
Overuse qualifiers: (for example, “I think that…”)
Use modal constructions: (such as can, would, should, ought to – “Should we turnup the heat?”)
Use more intensifiers: especially “so” and “very” (for instance, “I am so glad you -came!”)
Lack a sense of humor: women do not tell jokes well and often don’t understand the punch line of jokes. Language and Women’s place (Lakoff 1975, p,45-80)
Wardaugh (2006, p.315-316) by distinguishing between “biological sex” and “socio-cultural gender” consider gender in language issue more cultural and context-oriented phenomenon. However, he considered both natural and grammatical gender sys– in languages (Ibid, p.320). In addition he mentioned the phonological differences, suprasegmental, lexical, syntactic, semantic, discourse, and the communication (Ibid, p.318-320).He refers to three dominant approaches to explaining gender differences in two sexes as follow: the biological differences between men and women, male dominance over women, and social differences between men and women. With regarding to social differences between men and women he notes to tendency of both genders to different issues for speaking and he knows the cause of brevity and speech reduction from underlying interests. Then he studies the communication strategies such as controversy, react (asking questions, encouraging to speak, confirmation), interrupting speech, the different goals of it (empathy, control, etc.) and the difference between the sexes (Ibid, p.326). Anyway, he rejects decisively remarks and without regarding to context about any kind of comparison between the sexes. Another topic that Wardaugh discusses is the gender issues and the possibility of gender programming of languages. Wardaugh believed that with formal changes of languages ​​cannot achieve a fundamental change in gender discrimination. In his opinion these discriminations resolved when the intellectual foundations of women and men have changed (Ibid, p.331).
Modarresi in explaining the linguistic differences between men and women are further distinguished by the social differences (Modarresi 1368, 1999 A.D. p.170-160). He says that because each one of both sexes in some areas is more active than the other gender, the terms related to that area is considered masculine or feminine. Modarresi also refers to the two genders specific language patterns and believes that when women and men in society do not follow these patterns, will lose their special social status, or at least ridiculed. Modarresi mentioned the amount of gender differences of various languages (ibid, p.162). From Lakoff quotation he knows more unstable and precarious social status of women than men considered and query the reflection of these social status in language (ibid. p.169-168). Differences between men and women in terms of discourse refers to the fact that women talk usually the focal questioning, skeptical and seek support while men talk from the aggressive stance, competitive and controller.
Paknahad Jabaruty on explaining the gender differences in languages more inclined to the hypothesis that male dominance on language and gender inequality (Paknahad Jabaruty, 1381, 2003 A.D. p. 36-35). However, he knows effective two different methods of socialization of boys and girls in societies in shaping inequalities. In his opinion confining the girls to home environment causes them to grow in a noncompetitive environment, but the boys could freely leave the house and be at the outside of the house causes them to have a controlling and competitive behavior. He mentioned the higher status of men than women in the home and outside the home and regarded lower social status of women a cultural heritage which is transferred to the children in both the home and outside the home environment. However Jabaruty point out the social status of men conflict in home and some social positions and also the mother’s personality contrasts ideal location (promoted by the community) and her real social status, she points out (ibid, p.25).with citing to his own research data Jabaruty concluded that in Farsi, language inequality is in favor of men.
Peter Trudgill “gender, social class and speech sounds” 1970s research into language and social class showed some interesting differences between men and women. Trudgill studied the effect of gender on variation in word-final –ing in words like running (runnin’) and swimming (swimmin’). He found that women tend to use more standard language features than men and men tend to use more vernacular forms in their speech.
Oana-Helena (2002) in his article “Gender issues in translation” states that the cultural turn in translation studies allows us to understand translation as being related to other aspects of communication. It defines translation as a process of mediation which moves through ideology and identity. Translation has t–itionally been looked upon as a secondary reproductive activity. This is associated with misogynist stereotypes of women, and it can therefore be argued that translation is described in gendered terms, negatively related to women. It is a fact that, historically; women have been discouraged from participation in the public sphere. Some norm and make their voice heard.In feminist theory, translation is viewed as production, not reproduction. Language is a means of creating meaning, and meaning is created in order to reveal feminine identity. Feminist translation redefines the notion of fidelity, equivalence and the invisibility of the translator. These are directed not at the original but at the feminist project, i.e. the reworking of meaning so as to reverse the effects of male social and cultural domination.
Tannen examines gender linguistics from discourse perspective. He believes thatcommunication is not just intended to say the intention and objectives, but to fulfill the quality of objectives (regardless of its meaning) that is usually influenced by the culture in shaping a society’s ultimate purpose is very important (Tannen 1995, p.138) . He knows one of the durability factors of the particular style of speech of each sex tend to communicate more with his homosexuality (Ibid, p.139).
Kaushanskaya, Marianand Yoo (2011) in their article “Gender differences in adult word learning” state that in prior work, women were found to outperform men on short-term verbal memory tasks. The goal of the present work was to examine whether gender differences on short-term memory tasks are tied to the involvement of long-term memory in the learning process. In Experiment 1, men and women were compared on their ability to remember phonologically-familiar novel words and phonologically-unfamiliar novel words. Learning of phonologically-familiar novel words (but not of phonologically-unfamiliar novel words) can be supported by long-term phonological knowledge. Results revealed that women outperformed men on phonologically-familiar novel words, but not on phonologically-unfamiliar novel words. In Experiment 2, we replicated Experiment 1 using a within-subjects design, and confirmed gender differences on phonologically-familiar, but not on phonologically-unfamiliar stimuli. These findings are interpreted to suggest that women are more likely than men to recruit native-language phonological knowledge during novel word-learning.
In all-female discourse, it is common that two or more people speak at the same time (simultaneous speech) and this does not disturb their conversation (Coates 1995, p.23).Coates (1995, p.23) has examined that female speakers keep “a turn-taking model”, although “the rule of one-person-at-a-time” does not employ. The co-conversationalists may make comments or ask questions while another communicator is speaking; and in fact, asking questions and making comments elucidate that they are listening to their speakers; moreover, in their simultaneous speech, they use several topics and also overlapping speech is seen in their conversations. Studies have proved that men mostly apply a competitive style of discourse whereas women use a more cooperative style of speech (Coates 1995, p.13). Several studies have been conducted on all-female discourse to find out what are the significant linguistic features constructing females’ cooperative discourse. As Coates (1995, p.22) states, in conversations, some speakers may take the role of ‘expert’ whereas some others ask the expert their questions. She says through conducting several studies, it is found that women avoid taking the role of ‘expert’, for this might “disturb the symmetry of the group”; therefore, questions for seeking information are few in all-female discourse while interrogative forms are used frequently in order to determine the acceptability of the said information; moreover, in order to ensure that a conversation continues, females keep asking questions.
Tabitha W. Payne and Richard Lynn (2011) in their article “Sex differences in second language comprehension” report that females have higher average ability than males in second language learning in studies using children. We further investigated this issue by examining potential sex differences in second language ability in college students matched for the age of acquisition of the second language, the number of classes taken, working memory capacity, and English Reading Comprehension. The results showed that females performed significantly better than males in second language reading comprehension when they are matched on all these variables, suggesting that females have a stronger module for second language processing than do males.
Hannah and Murachver (1999) in their article “Gender and Conversational Style as Predictors of Conversational Behavior” state that because gender and speech style co-vary, effects that have been attributed to speakers’ gender-based status might in fact be consequences of how people respond to particular styles of speech. To examine the relative impact of gender and speech style on conversant’ speech behavior, female and male confederates were trained to employ a facilitative or a non-facilitative style of speech in interactions with young adults. Analyses of participants’ conversations with confederates showed that confederate speech style, rather than confederate gender, was a more reliable predictor of participants’ speech behavior. In conjunction with analyses of participant accommodation to confederate speech, the results revealed subtle differences in how women and men responded to the behavior of confederates.2.3. TranslationTranslation is a process conducted in language, a process of changing a text in one language into another language. The change consists of some aspects, such as phonetic, grammatical, and semantic. Therefore, a translator must use the theory of language as a footing or the principle that supports him/her.
Based on Oxford Advanced Learner’s Dictionary, translation is “the process of changing something that is written or spoken into another language.”
In globalization era, translation is very useful and needed by human. By translation, communication between human beings in various parts of the world can be done effectively. Science and technology which is evolving from many countries may be accessed easily. Transfer of science, culture, and other social activities mostly is done through translation. Gunawan (2011, p. 1)
Catford stressed the notion of translation as the process of substituting a text from one language into another language. Nida and Taber state that the translation should be the closest natural equivalent of source language, both in the meaning and the style of receptor language.
Newmark defines translation as “rendering the meaning of a text into another language in the way that the author intended the text.” According to Larson, “translation consists of transferring the meaning of the source language into the receptor language”. Thus, they agree that something which is transferred in a translation is meaning, not form. Besides that, there should be naturalness in the meaning as the rules of receptor language. Then Machali states that the translation must be able to communicate or to act as “the bridges of meaning” between the manufacturer of the source text and receptor text reader. Translation is an act of communication that conveys messages from authors to readers. Wills argues that the purpose of translation is to get the optimal equivalent and there must be semantic and pragmatic understanding in receptor language text. Gunawan(2011, p. 12)
Hatim and Mason propose the definition of translation which is suitable to literary translation. They say that translation is looked upon as “an act of communication which at–pts to relay, across cultural and linguistic boundaries, another act of communication (which may have been intended for different purposes and different readers/ hearers)”. In this case, a translation is receiver the message of source language then he acts as sender to receptor language. In other words, a translator has two task, first he must be a good receiver, That is willing understand what the author mean, secondly he acts as sender in which he must be able to render the sense what he had got accurately to readers. Gunawan(2011, p. 14)
Translation can be defined as an art of reproduction which transfers themeaning of a text from one language to another (Simon 1996: 12). Goddard (1999: 91, cited in Simon 1996: 12) claims that translator is described as “a servant, an invisible hand” who mechanically transforms the words of one language into those of another. According to Barbara Godard (1995a: 73, cited in Simon 1996: 23) translation should not be considered as a simple process of transferring the meaning from one language into another, but it is a continuation of the process creating meaning done in the network of texts and social discourses. The feminist translator believes that she actively contributes in the process of creating the meaning of the text (Simon 1996: 29).
A definition which is not confined to the mere transference of meaning is furnished by Nida and Taber (1969: 12) who postulate translation consists in reproducing in the receptor language the closest natural equivalent of the source language message, first in terms of meaning and secondly in terms of style. (Emphasis is mine). Bell (1991: 5-6) seems to have pursued the same line of emphasis on meaning and style in his translation of the definition given by the French theorist, Dubois (1974):
Translation is the expression in another language (or the target language) of what has been expressed in another, source language, preserving semantic and stylistic equivalences.
Translation is “an incredibly broad notion which can be understood in many different ways” (Shuttleworth & Cowie 1997, p.181). Hatim and Munday (2004, p.3) believe that translation is a phenomenon which has a great effect on everyday life. According to Gutt (1991, p.122, cited in Hatim & Munday2004, p.62), translation can be divided into two types: direct and indirect. As he defines, indirect translation is the one in which the translator, with no constraints, is able to expand, paraphrase, or summarize; while, in direct translation, the translator should just concentrate on contents of the source text which are clearly expressed. Based on the definition above, in direct translation, the translator tries to create a translation faithful to the original text; also, according to Wilson and Sperber (1988, p.137, cited in Hatim & Munday 2004, p.179), a faithful translation is the one whose translator has at–pted to create a translation similar to the source text “closely enough in relevant aspects”.
Furthermore, Sumardiono defines translation with orientation approach that states “Translation is a process of transferring message from one language to another by considering the aspects of accuracy and acceptability. Accuracy tends to the source language; while acceptability tends to the target language.” It means there are two orientations that the translator considers, namely: source language oriented by focusing the accuracy of meaning and receptor language oriented by focusing the acceptability of a translation. Gunawan (2011, p. 14).
Suryawinata and Haiyanto states that the translation of novel must be focused on the rendition of the wholly story, it is not the rendition of sentence for sentence. It aims to make the translation which is enjoyable to read and make the reader keep going on to read the next page. Meanwhile, Hoed states that a translator of novel has two task, first he must be a good receiver, that is willing understand what the author mean, secondly he acts as sender in which he must be able to render the sense what he had got accurately to readers. Hendarto cited in Ganesha says that a translator of novel should at–pt to produce a translation that makes receptor language readers feel the same experience with source language readers. Similarly, Sayogie says that the good novel translation occurs when the impression of receptor language readers is same with the impression of source language readers. Gunawan(2011, p. 34)
Shafiee-Sabet and Rabeie (2011) in their article “The Effect of the Translator’s Gender Ideology on Translating Emily Bronte’s Wuthering Heights” examine the effect of gender ideology of the translators on two Persian translations of Emily Bronte’s Wuthering Heights. The findings reveal that although both translations have many similar features in respect to some maxims of translation, in both of them gender ideology of the translator is a key figure in translating the gender related i–s/parts of the source text, as each translator uses his/her own gender ideology in the interpretation and transformation of the SL text into TL.
Tavoosi (2008) in his article “Gender in translation” deals with the differences between the translations into Persian done by male and female translators on the basis of sentence length, lexical choice and the number of parentheses. To investigate the differences, an English text on the topic of women’s studies was chosen and fourteen male and fourteen female semi-professional translators were asked to translate the text into Persian. Then the number of sentences, the average number of total tokens and consequently the average sentence length in each translation was shown in separate tables according to the unit of analysis and the translators’ gender. As to the lexical choice, three words and three phrases which expected to reveal the differences between male and female translator’s writings were chosen and the translators’ choices were shown in separate tables according to the word/phrase under study and the translators’ gender. Finally, the number of parentheses in each translation was counted and shown in separate tables according to the translators’ gender. The result of the study was consistent with the well-known views that women use shorter sentences, that the vocabulary of a woman is much less extensive than that of a man and that women use more parenthesis than men.
Vetr Shiraz in her article “Translation strategies: A gender-based approach” reveal the nature of relations between male/female translations in respect of some linguistic features through 1) examining the male and female translation’s characteristics, which have to do with given linguistic features regardless of the gender of the source texts’ writers, and 2) determining their difference, if it is the case in translation of a woman’s work. These linguistic features include sentence structure, sentence length, and lexical density, which quantitatively have been determined. In other words, the research set out to study the employed strategies by male/female translators with a gender based approach. The corpus of the study consists of equal samples of four fictions, each translated by an Iranian man and an Iranian woman from English into Persian. The research has used text-linguistic analysis to compare men translations of four English fictions with women translations of those very books. The t-test has been applied to compare the means of performance of the two groups to determine how much the researcher can be confident that the differences found between two groups are not due to chance. The observed differences with respect to the percentages of different types of sentence and the number of clauses in compound and complex sentences separately as well as compound and complex sentences in total, are found to be statistically non-significant. The difference between male/female translation in respect of sentence length and lexical density is also found to be non-significant. No relationship is found between women language in translation of a woman’s work that predicts their gender.
Nemati in her article “Gender Differences in the Use of Linguistic Forms in the Speech of Men and Women”: A comparative study of Persian and English intended to determine
Whether men and women were different with respect to the use of intensifiers, hedges and tag questions in English and Persian. To conduct the study, R. Lakoff’s (1975) ideas concerning linguistic differences between males and females were taken into account. In order to gather the most natural-like data, 6 English and 8 Persian film-scripts with a family and social theme were randomly selected from amongst all the scenarios available in two libraries of the University of Shiraz. In all, 9,280 utterances were studied. The data were then divided into four major groups: (1) cross gender, same culture, (2) same gender, cross culture; (3) cross gender, cross culture; and (4) cross culture data. The results of the 21 Chi-squares computed showed no significant difference between the groups on the use of intensifiers, hedges and tag questions. The findings of the study did not confirm Lakoff’s opinion regarding gender-bound language at least in the three areas and the corpus inspected in this research.
Golavar (2009) in his article “The Effect of the Translator’s Gender on Translation Evaluation” investigate the relationship between the gender of a translator and the gender of the evaluator of the work of that translator. The researcher hypothesizes that if a male rater is to evaluate a translated text done by both a man and a woman, he would unconsciously choose the translation of the same gender and vice versa. To test this hypothesis, 6o (30 men and 30 women) senior students of the translation training program at the Maritime University of Chabahar were selected and participated in the experiment. The test included 20 questions; it was designed based on two translations of one chapter of a short story which was translated one by a male and the other by a female translator from English to Persian. Two of the answer options were the translations of the two translators and the others were wrong translations. The subjects were asked to choose just the one which was nearest to their own opinions. Finally, the data analysis of the study showed that the relationship between the variables of the study was not proved and the research hypothesizes was rejected. The limitations and implications of this study, as well as its suggestions for future research, are discussed.
Federici and Leonardi (2012) in their article “Using and Abusing Gender in Translation, The Case of Virginia Woolf’s A Room of One’s Own Translated into Italian” which is part of a corpus-based research on gender in translation aimed at showing how gender is used and/or abused in the translation of literary texts from English into Italian. Drawing upon feminist theories of language and translation and feminist practices in translation, it is our intention to show how gender is manipulated in translation in an at–pt to define feminist translation strategies. Translating a feminist text does not necessarily imply that the translator working on that text is a feminist. In Italy, moreover, it is very hard to find cases of declared feminist translators as compared to other countries, such as Canada or Spain for instance. Our interest, therefore, lies in the possibility to frame specific strategies as feminist and to see if in the corpus of texts we are analyzing they are carried out or not. The second part of the essay focuses on the first example of our study: Virginia Woolf’s A Room of One’s Own and three of the translations that have been published in the Italian context.
Elraz in his articles “His Translation vs. Her Translation – Gender and Translation” (2006) concentrating on gender-oriented characteristics in formal contexts, taken from the British National Corpus (Koppel et al. 2003). While these studies all deal with original writing, the one reported here explores potential differences in the language of men and women who translate the words of others, whether in writing or orally. To my knowledge, it is the first empirical study in this domain which compares translations by males and by females.In light of the gender-oriented differences observed in spoken and in written language, similar differences were expected in translated texts as well. These were assumed to include vocabulary (particularly the use of hedges and of words that do not have an obvious equivalent in the target language), elicitation, omissions, additions, register etc. Specifically, it was hypothesized that (1) gender-oriented characteristics will be manifested in the translations and will serve as an indication of the translator’s gender; (2) characteristics manifested in written translation will also be manifested in simultaneous interpretation.The study consisted of two parts. The written one focused on textual elements



قیمت: 10000 تومان

–31

18288041910000

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مشاوره و راهنمایی (M.A)
عنوان :
رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان
استاد راهنما
دکتر کریم افشاری نیا
استاد مشاور
دکتر مختار عارفی
پژوهشگر
مهناز قراولباشی
تابستان 1392

سپاسگزاری
با سپاس فراوان از استاد راهنمای فرهیخته ام جناب آقای دکتر کریم افشاری نیا که در طول مدت انجام این پایان نامه از رهنمودهای علمی ایشان بهره مند شدم.
از استاد مشاور گرامی جناب آقای دکتر مختار عارفی به خاطر رهنمودهای علمی ارزنده شان بسیار سپاسگزارم.

تقدیم به
تقدیم به همه کسانی که در طلب علم کوشا هستند و در جهت بهتر نمودن زندگی انسا نها از آن استفاده می کنند
فهرست مطالب
TOC \o “1-3” \h \z \u چکیده PAGEREF _Toc365544133 \h 1فصل یکم: مقدمه پژوهش PAGEREF _Toc365544134 \h 2مقدمه PAGEREF _Toc365544136 \h 3بيان مسئله PAGEREF _Toc365544137 \h 4اهميت و ضرورت انجام تحقيق PAGEREF _Toc365544138 \h 6هدف اصلی : PAGEREF _Toc365544139 \h 7فرضيه‏هاي تحقيق PAGEREF _Toc365544140 \h 7فرضيه اصلي تحقيق: PAGEREF _Toc365544141 \h 7فرضيه های فرعي تحقيق: PAGEREF _Toc365544142 \h 8تعاریف مفهومی و عملیاتی PAGEREF _Toc365544143 \h 8الف ) تعاریف مفهومی PAGEREF _Toc365544144 \h 8ویژگی های شخصیتی پنج عاملی نئو PAGEREF _Toc365544145 \h 8رضايت شغلي PAGEREF _Toc365544146 \h 8سلامت روان PAGEREF _Toc365544147 \h 9ب) تعاریف عملیاتی PAGEREF _Toc365544148 \h 9ویژگی های شخصیتی: PAGEREF _Toc365544149 \h 9رضايت شغلي PAGEREF _Toc365544150 \h 9سلامت روان PAGEREF _Toc365544151 \h 9فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش PAGEREF _Toc365544152 \h 10مفهوم سلامت روان PAGEREF _Toc365544154 \h 11تاریخچه سلامت روان PAGEREF _Toc365544155 \h 12اهمیت سلامت روان PAGEREF _Toc365544156 \h 13سلامت روان از ديدگاه روان شناسان PAGEREF _Toc365544157 \h 14فرويد PAGEREF _Toc365544158 \h 14آلفرد آدلر PAGEREF _Toc365544159 \h 15اريک اريکسون PAGEREF _Toc365544160 \h 17هنري موراي PAGEREF _Toc365544161 \h 18کارن هورناي PAGEREF _Toc365544162 \h 18هري استاک ساليوان PAGEREF _Toc365544163 \h 19گوردون آلپورت PAGEREF _Toc365544164 \h 20اريک فروم PAGEREF _Toc365544165 \h 21کارل يونگ PAGEREF _Toc365544166 \h 22ويکتور فرانکل PAGEREF _Toc365544167 \h 22کارل راجرز PAGEREF _Toc365544168 \h 23آلبرت اليس PAGEREF _Toc365544169 \h 24اسکينر PAGEREF _Toc365544170 \h 26ويليام گلاسر PAGEREF _Toc365544171 \h 26-شخصیت PAGEREF _Toc365544172 \h 28-مفهوم شخصیت، تعاریف و گسترده آن PAGEREF _Toc365544173 \h 28تعاریف شخصیت PAGEREF _Toc365544174 \h 30دیدگاه پدیدار شناختی PAGEREF _Toc365544175 \h 36دیدگاه شناختی PAGEREF _Toc365544176 \h 36رویکرد رفتاری PAGEREF _Toc365544177 \h 37-دیدگاه اجتماعی شناختی PAGEREF _Toc365544178 \h 37-دیدگاه صفت PAGEREF _Toc365544179 \h 38نظریه گوردن آلپورت درباره صفات : PAGEREF _Toc365544180 \h 39نظریه سه عاملی هانس ، جی . آیزنک (1997-1916) PAGEREF _Toc365544181 \h 40ریموند کتل (1998-1905) و رویکرد تحلیلی عاملی صفات : PAGEREF _Toc365544182 \h 41ریشه های تاریخی الگوی پنج عاملی در صفات شخصیت PAGEREF _Toc365544183 \h 42ابعاد پنج گانه شخصیت PAGEREF _Toc365544184 \h 45روان رنجور خویی (N) PAGEREF _Toc365544185 \h 46برونگرایی (E) PAGEREF _Toc365544186 \h 46انعطاف پذیری (O) PAGEREF _Toc365544187 \h 47دلپذیر بودن(A) : PAGEREF _Toc365544188 \h 48مسئولیت پذیری(C) : PAGEREF _Toc365544189 \h 49الگوی نظری فرضی برای پنج عامل اصلی : PAGEREF _Toc365544190 \h 50تعاریف رضایت شغلی PAGEREF _Toc365544191 \h 51مروری بر مطالعات علمی PAGEREF _Toc365544192 \h 60الف ) تحقیقات انجام شده در داخل کشور PAGEREF _Toc365544193 \h 60ب) تحقیقات انجام شده در خارج از کشور PAGEREF _Toc365544194 \h 65فصل سوم: روش پژوهش PAGEREF _Toc365544195 \h 69روش پژوهش PAGEREF _Toc365544197 \h 70جامعه آماري PAGEREF _Toc365544198 \h 70روش نمونه گیری و حجم نمونه PAGEREF _Toc365544199 \h 70ابزار مورد استفاده PAGEREF _Toc365544200 \h 70شرح کامل روش و شیوه اجرا PAGEREF _Toc365544201 \h 72روش‌ها و ابزار تجزيه و تحليل داده‏ها PAGEREF _Toc365544202 \h 72فصل چهارم: تحليل يافته هاي پژوهش PAGEREF _Toc365544203 \h 73آمار توصيفي PAGEREF _Toc365544205 \h 75 آمار استنباطي (آزمون فرضیه ها) PAGEREF _Toc365544211 \h 79فصل پنجم: بحث و تفسير PAGEREF _Toc365544221 \h 86بحث و نتيجه گيري PAGEREF _Toc365544223 \h 87محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc365544224 \h 90پيشنهادات PAGEREF _Toc365544225 \h 90منابع PAGEREF _Toc365544226 \h 91
فهرست جداول TOC \o “1-3″ \h \z \u جدول 4-1: توزیع فراوانی و درصد جنسیت آزمودنی ها PAGEREF _Toc365543700 \h 75جدول 4-2 توزيع فراواني و درصد بر حسب وضعيت تاهل PAGEREF _Toc365543701 \h 76جدول4-3- توزيع فراواني و درصد بر حسب تحصيلات PAGEREF _Toc365543702 \h 76جدول 4-4 آمار توصيفي سن و سابقه خدمت در آزمودني ها PAGEREF _Toc365543703 \h 77جدول 4-5- آمار توصیفی مربوط به رضایت شغلی ، پنج عامل بزرگ شخصیت و سلامت روان PAGEREF _Toc365543704 \h 78جدول 4-6 رابطه همبستگي بين پنج عامل بزرگ شخصيت و رضايت شغلي PAGEREF _Toc365543706 \h 79جدول 4-7- رابطه بین ویژگی های شخصیتی و سلامت روان PAGEREF _Toc365543707 \h 80جدول 4-8- رابطه بین سلامت روان و رضایت شغلی PAGEREF _Toc365543708 \h 81جدول 4-9 مدل رگرسيون رضایت شغلی و وی PAGEREF _Toc365543709 \h 82جدول4-10- آنوا در مدل رگرسيون PAGEREF _Toc365543710 \h 82جدول 4-11- جدول ضرايب رگرسيون PAGEREF _Toc365543711 \h 82جدول 4-12- مدل رگرسيون PAGEREF _Toc365543712 \h 84جدول 4-13- جدول آنوا در مدل رگرسيون PAGEREF _Toc365543713 \h 84جدول 4-14- جدول ضرايب رگرسيون PAGEREF _Toc365543714 \h 84
چکیده
هدف کلی کل از انجام این پژوهش بررسي رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان در کارکنان سازمان بهزيستي کرمانشاه بود
این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی می باشد که رابطه بین متغیرهای ویژگی های شخصیتی ، رضایت شغلی و سلامت روان را می سنجد
ابزار پژوهش شامل پرسشنامه رضایت شغلی JDI ، سلامت روان GHQ و پنج عامل بزرگ شخصیت NEO می باشد. جامعه آماری شامل تمام کارکنان سازمان بهزیستی شهر کرمانشاه می باشد که از این میان تعداد 80 نفر به عنوان نمونه انتخاب شد، روش نمونه گیری به صورت روش تصادفی ساده انجام گرفت .
نتایج نشان داد که بین ویژگی های شخصیتی و رضایت شغلی رابطه معنی دار وجود دارد همچنین بین سلامت روان و رضایت شغلی رابطه معنی دار بدست آمد.
نتایج دیگر نشان داد که ویژگی های شخصیتی ( برونگرایی ، روان نژندی و دلپذیر بودن) قدرت پیش بینی رضایت شغلی را دارد و همچنین ویژگی های شخصیتی ( روان نژندی ) قدرت پیش بینی سلامت روان را دارد.
واژه های کلیدی :
رضایت شغلی ، سلامت روان ، ویژگی های شخصیتی

فصل یکممقدمه پژوهش
مقدمه
نيروي انساني در سازمان ها از اهميت زيادي برخوردار است. كارايي و اثر بخشي سازمان ها به كارايي و اثربخشي نيروي انساني آن سازمان بستگي دارد و يكي از مسايل مهمي كه در هر سازماني بايد مورد توجه قرار گيرد، خشنودي و رضايت شغلي كاركنان آن سازمان مي باشد. رضايت شغلي از اركان ضروري و ارزشمند رضايت از زندگي و سلامت و از مهمترين متغيرهاي رفتار سازماني بوده (مراثي،1379) ، به حالتي مطبوع، عاطفي و مثبت حاصل ارزيابي از شغل يا تجارب شغلي اطلاق مي شود. عوامل مختلفي از جمله ويژگي هاي فردي، نوع كار، محيط كار و روابط انساني حاكم در محيط كار در ميزان رضايت شغلي كاركنان مؤثر است (هلريگل و همكاران، 1996؛ نقل از ميرزايي،1385).
مطالعات نشان مي دهد حتي با وجود سرمايه و امكانات قوي، وجود نيروي فعال ، شاداب و داراي احساس رضايت از شغل است كه مي تواند به تحقق بهينه اهداف سازمان كمك كند. رضايت شغلي امري است كه رسيدن يا امكان رسيدن به ارزشهاي مهم شغلي را فراهم مي كند. از اين رو، يكي از عوامل مؤثر در موفقيت هر سازمان رضايت شغلي كاركنان آن سازمان ميباشد (مراثي،1379). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬به علاوه، شناخت ويژگي هاي شخصيتي افراد نيز از اهميت به سزايي برخوردار است؛ اين مقوله در جريان استخدام و گزينش پرسنل براي سازمان ، همچنين تعيين بهره وري و راندمان كاري و نيز سبك تعاملات پرسنل ، برحسب نوع شغل اهميت خود را به وضوح نشان مي دهد. شناخت و گزينش نيرو بر حسب ويژگي هاي شخصيتي و سلامت روان داوطلبان، از اصلي ترين ضرورت ها به ويژه براي كاركنان سازمان بهزيستي ميباشد. با توجه به اهميت مطالعه وضعيت رضايت شغلي كاركنان سازمان بهزيستي و ارتباط آن ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان آنان، در پژوهش حاضر به تعيين رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان با رضايت شغلي كاركنان بهزيستي كرمانشاه پرداخته خواهد شد .‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬بيان مسئله
نیروی انسانی در سازمان ها از اهمیت زیادی برخوردار است. یکی از مسائل مهمی که در هر سازمان باید مورد توجه قرار گیرد، خشنودی و رضایت شغلی کارکنان آن است که از ارکان ضروری رضایت از زندگی و از مهمترین متغیرهای رفتار سازمانی به حساب می آید (مصطفایی،1389)
رضایت شغلی به حالتی مطبوع، عاطفی و مثبت، حاصل از ارزیابی شغل یا تجارت شغلی اطلاق می شود. همچنین رضایت شغلی به طرز تلقی کارکنان نسبت به شغل و سازمان بستگی دارد و وقتی می گوییم فردی دارای رضایت شغلی بالاست، منظور این است که در مجموع شغل خود را دوست دارد و برای آن ارزش قائل است ( مجیدی، 1380).
عوامل مختلفی از جمله ویژگی های فردی، نوع محیط کار و روابط انسانی حاکم بر محیط کار در میزان رضایت شغلی کارکنان موثر است (هرلیگل، 1999).
بر اساس تعريف سازمان جهاني(WHO) بهداشت سلامتي عبارت است از احساس آسايش و آرامش در جسم، روان و محيط و بهداشت روان باعث تأمين رشد و سلامت رواني فردي و اجتماعي، پيشگيري از ابتلا به اختلال رواني، درمان مناسب و بازتواني آن مي شود( امیرشاهی، 2008؛ نقل از بخشایش ، 1392)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬امروزه رضايت شغلي، مركز توجه محققان رفتار سازماني قرار گرفته و به عنوان يكي از مفاهيم عمده در پژوهش سازماني به شمار ميرود. زيرا خشنودي شغلي به عنوان يك دانش شغلي از اهميت بسيار برخوردار است. بنابراين رضايت شغلي مفهومي پيچيده و چند بعدي است كه با عوامل رواني، جسماني و اجتماعي ارتباط دارد. محل كار يك محيط پيچيده است كه عوامل درونفردي، ميانفردي و سازماني در رضايت شغلي، استرس و … درگير هستند(بخشایش،1392).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬همچنين ممكن است به مرور زمان، يك شغل رضايتبخش به منبع نارضايتي تبديل گردد و شخص را به سوي فرسودگي سوق دهد( زلارس، 2000). به بيان گرين استخدام شدن ميتواند اثرات مخرب بيكاري و ناامني كار را بر رضايت از زندگي و سلامت روان كاهش دهد(گرین،2011 ). كار فقط يك روش زندگي آبرومندانه نيست بلكه يك عنصر مهم پايگاه اجتماعي و از سرچشمههاي معنا در زندگي افراد است (ایاکویدس، 2003)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬شخصيت به مجموعهاي از صفات، ويژگيها و كيفيتهاي پايداري گفته ميشود كه يك فرد را از ديگران متمايز مي كند( بخشایش،2012 ). بنابراين، مجموعهاي از جنبههاي بدني، عادات، تمايلات، حالات، افكار و رفتارهايي است كه در فرد به صورت خصوصيات و صفاتي نسبتاً پايدار در آمده است و به صورت يك كل واحد عمل ميكند( حسینی، 2008؛ نقل از بخشایش،1392). در نتيجه ويژگي و گرايش هاي پايداري است كه مشابهت و تفاوتهاي رفتار روانشناختي افراد ( افكار، احساسات، اعمال) را كه داراي تداوم زماني بوده و ممكن است به واسطه فشارهاي اجتماعي و زيستشناختي، موقعيتهاي بلاواسطه شناخته شوند و يا به آساني درك نشوند را مشخص ميسازد ( فرانسیس ‬‬‬‬‬‬‬‬‬)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬جويس و مورديس نشان دادند شخصيت نقش مهمي را در عملكرد عاطفي و هيجاني مؤثر و اثربخش به
جاي ميگذارد. از سوي ديگر، بين بهداشت و سلامت عمومي فرد و شخصيت او رابطهاي بسيار محكم وجود دارد و اگر فردي از رشد و تكامل طبيعي شخصيت برخوردار نباشد، ميتوان گفت از سلامت رواني محروم است( بونو ، 2007). در مطالعات متعددي به بررسي ارتباط رضايت شغلي با ويژگيهاي شخصيتي پرداخته شده است كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد. نيروي انساني سالم و کارآمد، پربهاترين دارايي يک کشور است و کارايي و اثربخشي سازمانها به کارايي نيروي انساني انها بستگي دارد.سلامت روان و رضايت شغلي به عوامل زيادي بستگي دارد.که يکي از انها سازگاري و تناسب ميان شخصيت و شغل است.هرچه اين سازگاري اين بيشتر باشد علاوه بر تامين رضايت شغلي و سلامت روان عملکرد بهتري را به همراه خواهد آورد. لذا در اين پژوهش سعي شده رابطه بين اين سه متغير بيان شود. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬اهميت و ضرورت انجام تحقيق
عملکرد انسان، دستخوش عواملي است که روند زندگي فردي، خانوادگي، اجتماعي، و گوناگوني شغل ها، سلامت رواني افراد را تحت تاثير قرار داده است. در سال هاي اخير توجه به سلامت رواني کارکنان و تاثير سلامت رواني و جسمي در عملکرد کارکنان مورد توجه سازمان ها قرار گرفته به نحوي که بسياري از سازمانها تدريس مي کننند تا از طريق پژوهش هاي علمي سعي در شناخت منابع، ايجاد فشار و تنش در محيط کارکنان نمود، تا بتواند از طريق راهکارهاي مناسب محيط هاي شغل مطلوب رابراي کارکنان فراهم آورند و در نتيجه رضايت و عملکرد شغلي کارکنان را افزايش دهند (موسوي، 1378). افراد با هر جنبه از شخصيت به شيوه هاي خاصي رفتار مي کنند و داراي انتظارات خاصي هستند توانايي و مهارت رفتاري منحصر به فرد و نيز نيازهاي متفاوتي دارند و بر اساس الگوي شخصيتي خود داراي نيازها، انتظارات، انگيزه ها، توقعات و اهداف خاصي مي باشند. از طرفي سازمان ها نيز بر حسب اهداف، وظايف و فعاليت هاي خود نيازها، انتظارات و توقعات خاصي را ارضاء مي کنند، بنابراين براي هر يک از انواع شخصيت هاي متفاوت شغل هاي متفاوتي مناسب است(نريمان و همکاران، 1386). بررسي پيشينة تحقيق نشان ميدهد در زمينة رابطة عوامل ديگرشخصيتي و سلامت روان تحقيقات اندكي انجام شده است. لذا هدف اصلي پژوهش حاضر بررسي رابطة پنج عامل شخصيت با سلامت روان و رضايت شغلي مي باشد.
– اهداف مشخص تحقيق :
هدف اصلی :هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه سلامت روان و رضایت شغلی بر اساس ویژگی های شخصیتی میباشد.‬‬‬‬‬‬اهداف فرعي اين تحقيق عبارتند از:
تعیین رابطه ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي
تعیین رابطه ويژگيهاي شخصيتي با سلامت روان
تعیین رابطه سلامت روان با رضايت شغلي
تعیین نقش پیش بینی کننده ویژگی های شخصیتی در رضایت شغلی
تعیین نقش پیش بینی کننده ویژگی های شخصیتی در سلامت روان
فرضيه‏هاي تحقيقفرضيه اصلي تحقيق:بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان درکارکنان بهزيستي رابطه معناداري وجود دارد
فرضيه های فرعي تحقيق:بين ويژگيهاي شخصيتي و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
بين ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان رابطه وجود دارد.
بين سلامت روان و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
ویژگی های شخصیتی قدرت پیش بینی رضایت شغلی را دارد.
ویژگی های شخصیتی قدرت پیش بینی سلامت روان را دارد.
تعاریف مفهومی و عملیاتیالف ) تعاریف مفهومی
ویژگی های شخصیتی پنج عاملی نئو
الگوی پنج عاملی شخصیت دارای پنج بعد اساسی است که در طی زمان دارای ثبات می باشد و شامل برونگرایی، توافق پذیری، روان نژندی، وظیفه مداری و گشودگی به تجربه ها است ( دیگمن ، 1990).
رضايت شغليرضایتمندی شغلی ناشی از ارزیابی شغل به عنوان امری است که رسیدن یا امکان رسیدن به ارزشهای مهم شغلی را فراهم می آورد ( لاک ، 1990)
سلامت روان
سلامت روان به بلوغ یا حالت نرمال عاطفی ، رفتاری و اجتماعی و عدم حضور اختلال ذهنی یا رفتاری اطلاق می شود ( آیکین،2010)
ب) تعاریف عملیاتیویژگی های شخصیتی:
در این تحقیق شامل نمره ای است که فرد از پرسشنامه 60 گویه ای 5 عامل نئو ( گلدبرگ، 1991، نقل از خرمایی،1385). کسب می کند.
رضايت شغلينمره اي كه آزمودني از پرسشنامه رضايت شغلي JDI بدست مي آورد.
سلامت رواننمره اي كه آزمودني از پرسشنامه سلامت روان (GHQ) کسب می کند.
فصل دومادبیات و پیشینه پژوهش
مفهوم سلامت روان لوین سون و همکارانش در 1962 سلامت روان را اینطور تعریف کرده اند: سلامت روان عبارت است از اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با درامد خود و شناخت مکانی و زمانی خویشتن دارد(میلانی فر،1378).
سلامت روان به سلامت شناختی و یا عاطفی اطلاق می شود، در واقع این مفهوم در مورد نحوه تفکر، احساس و رفتار ما می باشد. سلامت روان همچنین می تواند به معنای عدم حضور یک اختلال روانی باشد. تقریبا 25 درصد مردم در بریتانیا در طول زندگی خود یک مشکل مربوط به سلامت روان را دارند. گفته می شود که آمریکا بالاترین میزان بروز مشکلات مربوط به سلامت روان در جهان توسعه یافته را دارد. سلامت روان شما می تواند بر روی زندگی روزمره، روابط و حتّی سلامت جسمانی شما تأثیر بگذارد. سلامت روان همچنین دربرگیرنده توانایی یک فرد برای لذت بردن از یک زندگی، برای حفظ توازن بین فعالیت های زندگی و تلاش ها برای رسیدن به انعطاف پذیری روان شناختی می باشد (آیکین، 2010).
بر اساس لغت نامه پزشکی مدیلکسیکن، سلامت روان به بلوغ یا حالت نرمال عاطفی، رفتاری و اجتماعی، و عدم حضور اختلال ذهنی یا رفتاری اطلاق می شود و همچنین به عنوان حالت سلامت روانشناختی در نظر گرفته می شود که در آن، فرد به یک تمامیت رضایت بخش محرک های غریزی مورد پذیرش برای خود و محیط اجتماعی خود می رسد(آیکین،2010).
بر اساس سازمان بهداشت جهانی (WHO)، سلامت روانی یک حالت سلامت است که در آن، فرد توانایی های خود را می شناسد، می تواند با اضطراب های زندگی روزمره مواجه شود، می تواند به صورت کارآمد و پربازده کار کند و می تواند برای جامعه خود مفید فایده واقع شود. این سازمان بیان می کند که سلامت روان فقط عدم حضور اختلال روان نمی باشد سازمان بهداشت جهانی توضیح می دهد که مخصوصا در کشورهای با درآمد کم و متوسط، سرمایه گذاری کمی هم از بعد منابع انسانی و هم منابع مالی بر روی خدمات سلامت روان انجام می شود. بیشتر منابع بر روی درمان و مراقبت از بیماران روانی متمرکز شده اند نه بر روی سیستم یکپارچه سلامت روان. کشورها باید سلامت روان را با مراقبت بهداشتی اولیه یکپارچه کنند، مراقبت سلامت روان را در بیمارستان های عمومی فراه آورند و خدمات سلامت روان در جامعه را به جای صرفا مهیا کردن مراقبت و بیمارستان های روانپزشکی بزرگ فراهم نمایند(ریچموند،2011).
تاریخچه سلامت روان در اوایل قرن نوزدهم، ویلیام سویتزر اولین کسی بود که به طور واضح مفهوم «بهداشت روان» را مطرح کرد که می توان آن را به عنوان منادی روش های معاصر برای کار بر روی سلامت روان مثبت دانست. ایساک ری که یکی از سیزده بنیانگذار انجمن روان پزشکی آمریکاست، بهداشت روان را به عنوان هنری برای محافظت از ذهن در برابر حوادث و اثراتی دانست که انرژی، کیفیت یا توسعه آن را مورد ممانعت قرار می دهند یا متوقف می کنند(لورا و اورسا،2012).
یک شخصیت تأثیرگذار در حوزه بهداشت روان بدون شک دوروتا دیکس است که یک معلم مدرسه بود و کل زندگیش را صرف کمک به افراد مبتلا به بیماری های روانی و یافتن روش های بهبودی از این بیماری ها کرد. این دوره تحت عنوان جنبش بهداشت روان لقب گرفت. قبل از این جنبش، افراد مبتلا به بیماری های روانی به میزان زیادی مورد بی اعتنایی دیگران قرار می گرفتند و تنها می ماندند. تلاش های دیکس آنقدر زیاد بود که تعداد متقاضیان مراجعه به مراکز مراقبت روانی زیاد شده بود که با کمبود امکانات مواجه شدند در ابتدای قرن بیستم، کلیفورد بیرس کمیته ملّی بهداشت روان را بنیان نهاد و اولین کلینیک سلامت روان سرپایی را در آمریکا باز کرد جنبش بهداشت روان که همچنین تحت عنوان جنبش بهداشت اجتماعی نیز شناخته می شود گاهی اوقات مربوط به افرادی دانسته می شد که اصلاح نژاد و سترون سازی افراد با کمبودهای ذهنی را حمایت می کردند تا به کار پربازده و زندگی خانوادگی پرمحتوا کمک کنند(لورا و اورسا،2012).
اهمیت سلامت روان شواهد و مدارک حاصل از سازمان بهداشت جهانی پیشنهاد می کنند که تقریبا نیمی از جمعیت جهان تحت تأثیر بیماری های روانی با تأثیر بر روی عزت نفس، روابط و توانایی عملکرد مناسب در طول زندگی خود هستند. سلامت روانی یک فرد همچنین می تواند بر روی سلامت فیزیکی او نیز تأثیر بگذارد و سلامت روانی ضعیف منجر به بروز سوء مصرف مواد می شود (لورا و اورسا، 2012).
اهمیت حفظ سلامت روان خوب برای داشتن یک زندگی طولانی وسالم بسیار حیاتی می باشد. سلامت روانی خوب می تواند زندگی فرد را ارتقا دهد، در حالی که سلامت روانی بد می تواند از داشتن زندگی نرمال برای فرد ممانعت نماید. بر اساس ریچاردز، کمپانیا و میوسبرک: «شواهد فزاینده ای هستند که نشان می دهند که توانایی های عاطفی در ارتباط با رفتارهای اجتماعی مطلوب مثل مدیریت استرس و سلامت فیزیکی هستند». آنها این گونه از تحقیق خود نتیجه گیری کردند که افرادی که فاقد جلوه هیجانی هستند رفتارهای نامناسبی را بروز می دهند. این رفتارها یک بازتاب مستقیمی از سلامت روانی آنها می باشد. عمل های خودتخریب گر ممکن است برای متوقف کردن احساسات رخ دهند. برخی از این عمل ها شامل سوء مصرف الکل و مواد مخدر، جنگ های فیزیکی و بزهکاری می باشد(لورا و اورسا، 2012).
سلامت روان از ديدگاه روان شناسان
فرويد فرويد سلامت رواني را از يک طرف نتيجه تعادل بين سه عنصر نهاد ، من و من برتر و از طرفي ديگر نتيجه تعادل بين سطوح خودآگاه و ناخودآگاه مي داند ( حسيني ، 1360) به نظر فرويد ويژگي خاصي که براي سلامت روان شناختي ضروري است ، خودآگاهي مي باشد . يعني هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود ، بايستي خودآگاه شود. شخص سالم از مکانيزمهاي دفاعي نوع دوستي ، شوخ طبعي ، پارسايي و ریاضت و والايش يا تصعيد استفاده مي کند (آقاجاني،1381). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬فرويد معتقد است انسان متعارف و سالم کسي است که مراحل رشد رواني- جنسي را با موفقيت پشت سر گذاشته باشد. و در هيچ يک از مراحل بيش از حد تثبيت نشده باشد. وي همچنين معتقد است که رشد طبيعي و سالم به گونه اي است که ابتدا نهاد ، بعد من برتر و آنگاه من نقش تعيين کننده رفتار را ايفا مي کنند. تکانه هاي نهاد ، بايستي با نظارت خردمندانه من و مواظبت و حراست من برتر به صورت قابل قبول فرهنگي و تحت شرايط مورد قبول جامعه ارضا شود. همچنين به عقيده وي شخص سالم کسي است که نيازهاي تثبيت شده نداشته باشد نيازهاي دروني يا نهفتهاش در جهت معيارهاي دروني شده من برتر باشد و براساس نيازهايش عمل نکند و نيازهايش با يکديگر در تعارض و کشمکش نباشد. بعلاوه انسان برخوردار از سلامت روان شناختي ، موجودي منحصر به فرد است که بايستي به صورت يگانه مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد و داراي خصوصيات زير باشد: ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬بين من برتر و من آرماني فرد فاصله زيادي وجود ندارد.
من داراي قدرتمندي و کارآمدي بسيار است.
از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد.
هدف نهايي او رشد خلاقيت و تحقق خويشتن است.
فرويد هسته مرکزي بيماري رواني را ” اضطراب ” مي داند و افراد نامتعارف را به دو گروه روان نژند(Neurotic) و روان پريش (Psychotic) تقسيم نموده است( کورسيني ، 1973).
آلفرد آدلر اکثر روان شناسان معتقدند که آدلر ، اولين روانکاوي است که بر ماهيت اجتماعي انسان تأکيد نموده است و رفتار انسان را تا حدودي زائيده نگرشها و تفکراتش مي داند و به اصالت وجود معتقد است و نسبت به انسان ديدگاهي کل نگر دارد ، به طوري که مازلو از اين حيث ، تحت تأثير او قرار گرفته است. به عقيده آدلر زندگي ” بودن ” نمي باشد بلکه ” شدن ” است ، يعني وي به انتخاب مسئوليت و معني داري مفاهيم و اهداف در شيوه زندگي ، اعتقاد داشته است و شيوه زندگي افراد را متفاوت مي دانسته و محرک اصلي رفتار بشر را هدف ها و انتظاراتش از آينده ميداند. آدلر انسان را مرکز خلاقيت زندگي و جهان و بوجود آورنده خويش مي داند. به نظر او ، اگر انسان نتواند به طريق مناسب و صحيح نيازهايش را ارضا کند و به هدف احساس تعلق و ارتباط با همنوعان خود دست يابد به حالت هاي غير عادي توسل خواهد جست (کورسيني 1973).
به اعتقاد آدلر اصول زندگي رواني غير قابل تغيير و در سر تا سر زندگي ثابت است ، و زندگي رواني مجموعه اي از فعاليتهاي تهاجمي و امنيت جويانه است که هدف نهايي اش تداوم و بقاي ارگانيزم است. آدلر انسان را ذاتاً موجودي اجتماعي ، خلاق و هدف دار مي داند که احساسي از حقارت زير بناي رشد رواني اوست و همواره او را در جهت تفوق و برتري سوق مي دهد.
به نظر آدلر افراد غير عادي مريض نيستند ، بلکه انسان هاي مأيوسي هستند که نياز به اميد و شهامت دارند. از ديدگاه آدلر ، فرد داراي سلامت روان ، داراي ويژگيهاي زير مي باشند:
توان و شهامت يا جرأت عمل کردن را براي نيل به اهدافش دارد. چنين فردي جذاب ، با نشاط و شاداب است ، روابط اجتماعي سازنده و مثبتي با ديگران دارد. از مفاهيم و اهداف زندگي خودش آگاهي دارد ، عملکرد او مبتني بر نيرنگ و بهانه نمي باشد ، مطمئن و خوشبين است ، ضمن پذيرش اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها مي نمايد. روابط خانوادگي صميمي ، پايدار و مطلوبي دارد ، در زندگي هدفمند و غايت مدار است ، و اعمال او مبتني بر تعقيب اين اهداف است ، خالق عواطف خودش است ، نه قرباني آنها. توقع بي مورد از زندگي ندارد ، داراي علايق اجتماعي و ميل به مشارکت اجتماعي است ، سعي در کاستن هر چه بيشتر عقده حقارت خود دارد. و به دنبال غلبه و چيرگي بر بي جرأتي خود مي باشد. بر عواطف و احساسات خود مسلط است و در پي دستيابي به کمال و تحقق خويشتن مي باشد و در نهايت چنين فردي موفق مي شود که انگيزه هاي نامطلوب خود را دگرگون سازد (کورسيني ، 1973).
اريک اريکسون اريک اريکسون معتقد بود که شخصيت افراد طي مراحل مختلف رشد کامل مي شود. به نظر او کودک بايد در هر مرحله از رشد خود بحران ها و تعارض هايي را بطور موفقيت آميزي حل کند تا براي مرحله ي بعدي آمادگي کافي داشته باشد. حل اين بحران ها و تعارض ها اين امکان را براي وي فراهم مي کند تا با مسائل بزرگتري که جنبه ي روان شناختي دارند ، رو به رو شود و سلامت رواني خود را تأمين کند ، در غير اينصورت سلامت رواني او به خطر مي افتد( آقاجانی ، 1381).
اريکسون سلامت رواني را نتيجه عملکرد قوي و نيرومندي ” من ” مي داند ، زيرا ” من ” تنظيم کننده دروني روان است که تجارب فرد را سازماندهي مي کند و در نتيجه از انسان در مقابل فشارهاي ” نهاد ” و ” من برتر ” حمايت مي کند به نظر اريکسون ناهمخواني سازمانهاي اجتماعي ، حل مسئله ” بحران هويت ” افراد را در جامعه ، مشکل تر مي سازد و همين امر سبب مي شود که تعارض هويت ، به صورت نوعي ” روان نژدي فلسفي ” در بين جوانان جوامع پيشرفته بروز کند( کورسینی،1973).
اريکسون احساس هويت را نشانه سلامت فکر و روان مي داند که خود از مراحل حس اعتماد خودمختاري ، ابتکار و اشتغال به کارهاي سودمند مي گذارد و سرانجام به احساس هويت خود منجر مي گردد. اين احساس سرمايه داخلي است که بعد از طي موفقيت آميز تمام مراحل ايجاد ميگردد و يا همانندسازي موفقيت آميزي که به تنظيم محرکها و غرايز اصلي فرد با توجه به فرصتها و امکانات او منجر مي شود ارتباط مي دهد( آقاجانی،1381).
هنري موراي بطور خلاصه ، ويژگيهاي افراد سالم ، از نظر موراي( 1938) ، به شرح زير مي باشد :
نهاد انسان ، هم شامل تکانه هاي خوب و هم تکانه هاي بد مي باشد و شدت اين تکانه ها در افراد مختلف متفاوت است.
من شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي قدرتمندي و کارآمدي بسياري است که موجب سازماندهي و يکپارچگي رفتار مي شود.
در انسان سالم ، بين من برتر و من آرماني (تصوير آرماني هر فرد از خودش) فاصله زيادي وجود ندارد.
انسان سالم ، از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد و ” عقده رواني ” ندارد و يا عقده هاي او در حدي بسيار پايين تر از افراد روان نژند مي باشد.
برنامه ها و تصميم گيري هاي انسان سالم ، داراي نوعي جهت مندي است .
خلاقيت و تخيل ، قوي ترين ويژگي انسان سالم مي باشد و اصولاً هدف نهايي رشد شخصيت انسان ، خلاقيت و تحقق خويشتن مي باشد ( کورسيني ، 1973).
کارن هورناي هورناي ( 1945) از کساني است که در روانکاوي کلاسيک تغييراتي را بوجود آورد و به نقش محيط و فرهنگ در رشد شخصيت و سلامتي يا بيماري انسان تأکيد زيادي نمود. و معتقد بود که انسان نيازهاي مختلفي دارد که اگر به حد افراط مورد استفاده قرار گيرند ، به صورت نيازهاي رواننژندانه در مي آيند. هورناي معتقد بود که نيازهايي مثل ” محبت ” و ” تأييد ” فرد را به سمت ديگران سوق مي دهد و نيازهايي مانند ” استقلال ” و ” خودکفايي” ، فرد را از ديگران دور مي سازد و نيازهايي مانند ” قدرت ” فرد را مقابل ديگران قرار مي دهد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬به طور خلاصه انسان برخوردار از سلامت رواني را داراي ويژگيهايي به شرح زير ميداند:
احساس عدم امنيت نمي کند و لذا فاقد پرخاشگري و خودشيفتگي است.
قدرتمندي نيازهاي فوق در او خفيف است و توانايي تغيير ، تحول و جايگزيني اين نيازها را دارد.
انسان سالم از هر سه نوع نيازهاي فوق با توجه به اوضاع و احوال مناسب استفاده مي کند در حالي که کودکان فقط به سوي ديگران مي روند ، نوجوانان در مقابل ديگران مي ايستند و سالمندان از ديگران دوري مي کنند.
خودشناسي و کوشش براي تحقق استعدادهاي ذاتي ، وظيفه اخلاقي و امتياز معنوي شخصيت سالم است و هدف او ، دستيابي به کمال است.
انسان سالم خودآگاهي دارد و از خود واقعي و استعداهايش ، کم و بيش آگاه است و خودش بسياري از مشکلات زندگي اش را حل مي کند ، لذا به ديگران وابستگي ندارد.
انسان سالم ، به دليل آگاهي از خود واقعي اش و استعدادهاي بالقوه خود ، تسليم محض شرايط اجتماعي و فرهنگي نمي باشد ، بلکه ابتکار و شخصيت خودش را در دست دارد (آقاجانی ، 1381).
هري استاک ساليوان ويژگيهاي سلامت روان از ديدگاه ساليوان (1953) عبارتند از :
شخصيت برخوردار از سلامت روان ” انعطاف پذير ” است و با توجه به موقعيت هاي بين فردي نوين ، درروابطش با ديگران به صورت متناسب تغييرپذير است.
فرد سالم قادر به تمايزگذاري بين افزايش و کاهش ” تنش ” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف است.
ساليوان عقيده دارد که شخصيت سالم بايستي بنا به گفته چارلز اسپيرمن در حال ” آموزش فراگيري روابط و ارتباطات ” باشد.
زندگي شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي جهت يافتگي است بنابراين شخص سالم کسي است که دستگاه رواني او حداقل تنش را داشته باشد و چنين فردي معمولاً روابط اجتماعي انعطاف پذير واقعي و اعتماد آميز دارد( کورسيني ، 1973).
گوردون آلپورت به نظر آلپورت روان نژندي ، پيامد نقصان و کمبود سلامت رواني است. رفتار فرد سالم ، جهت گيري خودآگاهانه دارد و با بينش و بصيرت و خودمختاري همراه است و انگيزش اين افراد بيشتر در آينده ريشه دارد.
از ديدگاه آلپورت ويژگيهاي خاص شخصيت سالم عبارت است از :
گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود، تنها معطوف به فرد است ، اما با افزايش تجربه ، خود وسعت مي يابد و ارزش هاي مجرد و آرمانها را در بر مي گيرد. هرچه شخصي با فعاليتها ، مردم و انديشه هاي متنوع تري در ارتباط باشد ، از سلامت رواني بيشتري برخوردار ميشود.
ارتباط صميمانه خود با ديگران : شخصي که از نظر رواني سالم است ، مي تواند به پدر و مادر ، فرزندان ، همسر يا دوستان نزديکش ، صميميت (عشق و محبت) نشان دهد. اين توانايي ، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است.
امنيت عاطفي : اشخاص سالم از احساس ترس و ناامني آزاد نيستند ولي کمتر حس ميکنند که در معرض تهديد هستند و بهتر از روان نژندها مي توانند با مشکلات کنار بيايند. (کورسيني ، 1973).
اريک فروم فروم (1968) معتقد است که شخصيت انسان ، ساخته و پرداخته ” فرهنگ ” است و اين فرهنگ است که مي تواند مانع يا حامي رشد و کمال مثبت انسان باشد ، به اين ترتيب که تلاش براي سلامت عاطفي ، استعداد فطري براي زندگي ، کوشش براي سازگاري و عشق ورزيدن ، در نهاد همه انسانها وجود دارد. ولي ظهور و شکوفايي اين استعدادها ، مستلزم اجازه نيروهاي اجتماعي و فرصت هاي محيطي و فرهنگي است. وي معتقد است که وابستگي و يگانگي با ديگران از لوازم سلامت روان شناختي است ، هر نوع رفتار نامعقول حتي جنون ، نتيجه عدم ارضاي اين نياز است. فروم عقيده دارد که تفاوت شخصيت سالم و ناسالم ، در نوع نيازهاي رواني نمي باشد ، بلکه در نحوه ارضاي اين نيازهاست. شخصيت سالم نيازهايش را از راه هاي معقول ، مولد ، بارور و خلاق ارضا مي کند ، ولي انسان ناسالم آنها را از راه هاي نامعقول برآورده مي کند. به اعتقاد فروم شخص سالم از نظر رواني کسي است که بهره ور بوده و از خود بيگانه نباشد ، پيوندش با جهان از راه عشق باشد ، از خرد خود براي دستيابي به حقايق عيني استفاده کند ، خود را شخصيت ” بي همتا ” بداند و در عين حال همبستگي خود را با ديگران حفظ کند و تا واپسين لحظات زندگي اش در حال ” تولد ” باشد و زندگي را موهبت پر ارزش تلقي نمايد. سلامت رواني همرنگي فرد با جامعه نيست بلکه برعکس عبارت است از تعديل و تطبيق جامعه برحسب نيازهاي انسان. خودش و جهان را به شکل عميق و واقع گرايانه ادراک مي نمايد ، حاکم بر سرنوشت خودش است ، داراي حس برادري و همکاري با همنوعان است. داراي هويت مشخص فردي ، مستقل و منحصر به فرد است( کورسيني، 1973).
کارل يونگ فرآيندي که موجب يکپارچگي شخصيت است مزيت يافتن يا تحقق خود است اين فرآيند خودشدن فرآيندي طبيعي است اين گرايش چنان نيرومند است که يونگ آن را غريزه ناميد. در انسان مزيت يافته هيچ يک از وجوه شخصيت مسلط نيست ، نه هوشيار و نه ناهشيار ، نه يک منش يا گرايش خاص و نه هيچ يک از سنخ هاي کهن ،بلکه همه آنها به توازني هماهنگ رسيده اند. از طرف ديگر به نظر وي همه جنبه هاي شخصيت بايد به يکپارچگي و هماهنگي دست يابند به طوري که همه آنها بتوانند بيان شوند. افراد سالم از شخصيتي برخوردارند که يونگ آن را شخصيت مشترک خوانده است چون ديگر هيچ جنبه شخصيت به تنهايي حاکم نيست. يکتايي فرد ناپديد مي شود و ديگر چنين اشخاصي را نمي توان متعلق به يک سنخ رواني خاص دانست (آقاجاني ، 1381). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ويکتور فرانکل فرانکل معتقد است که ماهيت وجودي انسان از سه عنصر معنويت ، آزادي انتخاب و مسئوليت فردي تشکيل شده است و سلامت روان ، مستلزم تجربه شخصي اين سه عامل است و جستجوي معنا در زندگي ، تکليفي مبارزه جويانه مي باشد و ممکن است به جاي کاهش تنش دروني آن را افزايش دهند و به همين دليل ، شخصيت سالم ، تا حدود معيني ، داراي تنش است. زيرا اين افراد ، پيوسته در تلاش براي دستيابي به هدفهايي هستند که به زندگي شان معنا مي بخشد و همين او ، به زندگي آنها ، هيجان و شور و شوق مي بخشد. اشخاص سالم از نظر فرانکل از خصايص زير برخوردارند :
آزادي انتخاب عمل دارند.
شخصاً مسئوليت هدايت زندگي و سرنوشت خود را مي پذيرند.
معلول نيروهاي خارجي و بيرون از خود نيستند.
در زندگي معنايي مناسب خود يافته اند.
بر زندگيشان تسلط آگاهانه دارند.
به آينده مي نگرند.
مي توانند ارزش هاي آفريننده و تجربي يا گرايش را نمايان سازند.
تعهد و غرقه شدن در کار است
و بالاخره اينکه به هدفها و وظايف آتي توجه مي کنند ، عشق هدف نهايي انسان است (کورسینی ، 1973).
کارل راجرز الگوي راجرز(1963) از شخصيت سالم و سلامت رواني ، انساني بسيار کارآمد و با کنش و کارکرد کامل است که از تمام توانايي ها و استعدادهاي بالقوه اش بهره مي گيرد و به همين دليل ، وي در روش درماني خود برخلاف فرويد ، مسئوليت عمده تغيير شخصيت را بر عهده ” مراجع” (مددجو) مي گذارد و ادراک تجربه آگاهانه را معيار نهايي انسان سالم مي داند( هال وليندزلي ، 1970) طبق نظر راجرز ، سلامت روان ، يک فرآيند است ، نه يک حالت ، يک مسير است ، نه يک مقصد و اين فرآيند مشکل و گاهي نيز دردناک بوده و مستلزم آن است که فرد بطور مستمر ، توانايي ها و استعدادهايش را رشد و گسترش دهد و بيازمايد و به تحقق خود يا خودشکوفايي که بنيادي ترين و مهمترين انگيزه آدمي است ، بپردازد (آقاجانی، 1381).
راجرز عقيده دارد که شخصيت سالم ، الزاماً خرسند ، خوشحال و خندان نمي باشد ، زيرا اين افراد فاقد نقاب و ماسک هستند. با خودشان رو راست و صادق بوده ، حالت تدافعي ندارد و از بقيه انسانها عاطفي تر ، انعطاف پذيرتر و بدون پيشداوري هستند. زندگي سرشار از معنا و تکاپو و هيجان شخصي را تجربه مي کنند و مايلند حتي به بهاي رنج و درد هم که شده هر کاري را در حد اعلاي آن انجام دهند. از نظر راجرز ، کسي که فقط براساس عقل و منطق رفتار نمايد ناتوان است ، زيرا در هنگام رويارويي با مشکل ، بايستي تمام جنبه هاي وجود ، اعم از عوامل آگاه ، ناخودآگاه عاطفي و فکري ، را مورد توجه و تحليل قرار دهد راجرز معتقد است که انسان سالم ، آفرينشگري و خلاقيت دارد. زيرا با محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي ، همرنگي و سازش منفعلانه ندارد ، تدافعي نيست و به تمجيد و ستايش ديگران نيز دلخوش نمي باشد( کورسینی ، 1973).
آلبرت اليس اليس( 1978) معتقد است که عواطف انسان ، عمدتاً زائيده تفکر او هستند و هيچ چيز فی نفسه خوب يا بد ، نمي باشد. بلکه خوب و بد را تفکر انسان مي سازد. به عقيده وي ، افکار منطقي و عقلاني انسان ، به عواقب و پيامدهاي منطقي منتهي مي شود و در نتيجه به سلامت رواني فرد منجر مي گردد ولي افکار غير منطقي و غير عقلاني انسان به پيامدهاي غير منطقي منجر مي شود که موجب اضطراب و پريشاني فرد مي گردد.
بطور خلاصه ويژگي هاي سلامت روان از ديدگاه اليس عبارتند از :
عشق ورزيدن به ديگران و جوياي محبت آنان شدن ، اما فرد سالم در جستن محبت ديگران افراط نمي کند.
لذت بردن از فعاليت خود نه از نتايج آن ، فرد داراي سلامت روان با اين عمل به سوي کمال حرکت مي کند.
انسان سالم تا حدودي آزادي انتخاب دارد و در عين حال هرگاه مرتکب خطا و اشتباه شود، سعي در رفع اشکال و نقص خود مي کند و نداشتن معيار مطلق براي درست يا غلط ، خير و شر.
انسان سالم در هنگام ناکامي موقعيت را تحريف نمي کند ، بلکه سعي دارد آن را به صورت عيني ادراک نمايد
نسبت ندادن شکست ها به عوامل بيروني ، چون موانع بيروني به خودي خود موجب اختلال و عدم سلامتي نمي شوند ، مگر اين که فرد تلقين به نفس نمايد.
انسان سالم سعي مي نمايد تا حد امکان احتمال خطر را کاهش دهد ولي از آن بيش از اندازه بيمناک و هرسناک نمي شود .
تلاش براي کسب استقلال و مسئوليت و عدم روگرداني از کمک هاي ديگران در صورت لزوم.
انجام وظايف محوله از خصوصيات انسان سالم.
فرد سالم بيش از آنکه به گذشته فکر کند به حال و وضعيت موجود يعني ” اينجا و اکنون” توجه دارد.
به نظر فرد سالم راه حلها نسبي هستند و برحسب موقعيت تغييرپذير هستند.
فرد سالم در نگرشها و رفتارش ” الزام و اجبار ” ندارد مي تواند خودش را از قيد و بند رها نمايد. (کورسيني ، 1973).
اسکينر سلامت رواني و انسان سالم به عقيده اسکينر معادل با رفتار منطبق با قوانين و ضوابط جامعه است و چنين انساني وقتي با مشکل روبرو شود از طريق شيوه اصلاح رفتار ، براي بهبودي و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافيانش بطور متناوب استفاده مي جويد تا وقتي که به هنجار مورد پذيرش اجتماعي برسد. بعلاوه انسان سالم بايستي آزاد بودن خودش را نوعي توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعي از محيط است و هر رفتار توسط حدودي از عوامل محيطي مشخص مي گردد. انسان سالم کسي است که تأثيرات اجتماعي بيشتري به خاطر رفتارهاي متناسب از محيط و اطرافيانش دريافت کند. شايد معيار تلويحي ديگر در مورد خصوصيات انسان سالم از ديدگاه اسکينر اين باشد که انسان بايستي از علم ، نه براي پيش بيني ، بلکه براي تسلط بر محيط خودش استفاده کند. در اين معنا ، فرد سالم کسي است که بتواند با هر روش بيشتر از اصول علمي استفاده کنند و به نتايج سودمندانه تر برسد و مفاهيم ذهني مثل اميال ، هدف مندي ، غايت نگري و امثال آن را کنار بگذارد (آقاجانی، 1381).
ويليام گلاسر انسان سالم بنا بر نظريه گلاسر کسي است که داراي اين ويژگيها باشد :
واقعيت را انکار نکند و درد و رنج موقعيت ها را با انکار کردن ناديده نگيرد ، بلکه با موقعيت ها به صورت واقع گرايانه روبرو شود.
هويت موفق داشته باشد يعني هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دريافت کند هم احساس ارزشمندي کند و هم ديگران ارزشمندي او را تأييد کنند.
مسئوليت زندگي و رفتارش را بپذيرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذيرش مسئوليت کاملترين نشانه سلامت روان شناختي است.
توجه او به لذت دراز مدت تر ، منطقي تر و منطبق با واقعيت باشد.
بر زمان حال و آينده تأکيد نمايد نه بر گذشته و تأکيد او بر آينده هم جنبه دورنگري داشته باشد نه به صورت خيال پردازي باشد.
واقعيت درماني گلاسر به سه اصل قبول واقعيت ، قضاوت در درستي يا نادرستي رفتار و پذيرش مسئوليت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص اين اصل تحقق يابد نشانگر سلامت روان شناختي است( گلاسر ، 1965).

2-2-شخصیت2-2-1-مفهوم شخصیت، تعاریف و گسترده آنمفهوم شخصیت در روانشناسی یک مفهوم رایج و معمول و درعین حال پیچیده است . کاربرد عامیانه شخصیت به حد یک مفهوم مطلوب در دیدگاه فرد تنزل یافته است . در حالی که مفهوم علمی آن به طوری مورد مناقشه است که تمام تعاریف شخصیت سعی دارند نارسایی مفهوم آن را جبران کند (گروسی فرشی ، 1380) .
آنچه بیش از همه در نظریات روانشناسان در مباحث شخصیت مورد توجه قرار گرفته است ، تفاوتهای فردی است ، یعنی ، ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کند، با این حال در موقعیتها و زمانهای مختلف رفتار همسانی دارند . تنوع نظرات در حیطه شخصیت به حدی گسترده است که تعاریف بسیار زیادی از شخصیت ارائه شده است . هر انسان آمیزه ای از سه ویژگی نوعی ، فرهنگی و فردی را در خود دارد و مجموعاّ کلیت منحصر به فردی را تشکیل می دهد که مورد توجه و امعان نظر روانشناسی شخصیت است . کلیت مفهوم و به همین لحاظ پیچیدگی آن ، موجب شده است که واژه شخصیت به شیوه های مختلفی تعریف شود . آلپورت در این باره به گردآوری و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته است . این تفاوت ها طبعاّ به اصل موضوع شخصیت مربوط نیست بلکه به مفهومی ارتباط دارد که از آن ساخته اند . برخی به جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت ، برخی به عکس العمل های رفتاری و رفتارهای مشهود برخی به فرآیندهای ناهشیار رفتار آدمی و برخی به ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر و نقشهایی که در جامعه بازی می کنند توجه نموده و شخصیت را بر همان مبنا تعریف کرده اند .بنابراین دامنه تعاریف از فرآیند درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد در نوسان است . اما شخصیت در مفهوم کلی خود باید شامل ، قواعد مربوط به کنشهای منحصر به فرد افراد و قواعد مشترک بین آنها ، جنبه های پایدار و تغییر ناپذیر کنش انسان و جنبه ناپایدار و تغییر پذیر آن ، جنبه شناختی (فرایند های تفکر) ، جنبه های عاطفی (هیجانات) و جنبه های رفتاری فرد باشد . همین امر موجب می شود که ارائه تعریف جامعی که مورد توافق همه اندیشمندان در زمینه روانشناسی شخصیت باشد غیر ممکن می شود (گروسی، 1380) .
موضوع شخصیت به بیانی بسیار ساده ، همان انسان واقعی است با همان وضعی که در خیابان ، یا در کار یا هنگام فراغت دارد . پس، از نظر ما شخصیت یک کلیت روانشناختی است که انسان خاصی را مشخص می سازد . در نتیجه یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه تجلی همین موجود زنده ای است که ما او را از بیرون می نگریم و از درون او را حس می کنیم . نگرش و حس کردنی که در مورد افراد متفاوت است پس روانشناسی در بحث شخصیت همواره تفاوتهای فردی را مد نظر دارد و هدف آن تعریف هرچه صحیح تر این تفاوت ها و تعیین آنهاست . وقتی مفهوم شخصیت به معنای وسیع مورد نظر باشد ، طبعاّ مفاهیم خوی ، مزاج و استعداد را که مبیین سه جنبه خاص هستند را در بر می گیرد . اصولاّ درباره هر عملی می توان از خود ، سه سوال کرد . با آن که ممکن است هر یک از این سوالها نسبت به سوالهای دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار باشد .
می توان به ابزار ها یا مکانیزمهایی که در یک عمل به کار می افتند دست یافت .
می توان نسبت به طرز گسترش آن عمل و جنبه نیرو دهی آن ، پویایی صوری آن ، سرعت، نظم و شدت آن توجه داشت .
بالاخره می توان درباره معنای آن عمل از جهت مبنایی که دارد یا هدفی که دنبال می کند از خود سوال کرد (مای لی 1993) .
پس به این نحو می توان درباره سوال اول با اصطلاح یا لفظ استعداد ، درباره سوال دوم با اصطلاح یا لفظ مزاج و درباره سوال سوم با کلمه انگیزش پاسخ داد (همان منبع) .
پیش از آنکه اصطلاح انگیزش رواج یابد هرچیزی را که در شخصیت به استعداد مربوط نبود و به مزاج تعلق نداشت ،با لفظ خوی یا منش مشخص می کردند . افزون بر این ، همه با این نکته نسبتاّ موافقند که قسمت مزاج ، بنابر تعریفی که درباره آن بیان شد ، در حکم مطمئن ترین و ریشه دارتری زمینه های فطری است . در حالی که در مورد استعداد و بیشتر از آن در مورد انگیزش ها ، باید جایی برای تأثیر و نفوذ رویدادها یه به عبارت دیگر یادگیری قایل شد . درک مسأله شخصیت هدف نهایی و پیچیده ترین دستاورد روانشناسی است . هیچ آزمایشی در روانشناسی وجود ندارد که در شناساندن شخصیت سهیم نباشد ، تذکر این نکته هرگز به معنای جزئی پنداشتن زمینه های دیگر روانشناسی ، و بنا کردن شخصیت به منزله رشته رهنمود دهنده نیست بلکه در حکم برجسته ساختن این نکته است که هرکس به بررسی شخصیت می پردازد نباید ، از دیگر قلمرو های روانشناسی ناآگاه باشد (همان منبع ) .
تعاریف شخصیتدر این قسمت به چند مورد از تعاریف شخصیت که رویکردهای متفاوتی با یکدیگر دارند اشاره می شود :
در لغت نامه وارن (1930) تعریف شخصیت چنین آمده است : شخصیت به جنبه های عقلی ، عاطفی ، انگیزشی و فیزیولوژیکی یک فرد گفته می شود . به عبارت دیگر به مجموعه مولفه هایی که انسان را سرپا نگه می دارد ، شخصیت گفته می شود . در این تعریف مجموعه عوامل در کنار هم قرار داده شده اما اشاره ای به یکپارچگی این عوامل و پویایی آنها نشده است (عبدالله زاده ، 1382) .
در واژه نامه انجمن روان پزشکی آمریکا شخصیت اینگونه تعریف شده است : ” راه و روش ویژه ای از تفکر ، احساس، رفتار شخصی و طرح رفتاری ریشه داری که هر شخص به صورت خودآگاه و چه به صورت ناخودآگاه به عنوان سبک و سلیقه زندگی یا روش مطابق با محیط از خود نشان می دهد ” . به عبارت ساده تر شخصیت عبارت است از “حاصل جمع کلی از طرح ها و الگوهای داخلی و خارجی و انطباق با زندگی”. (به نقل از راد ، 1984)
آلپورت (1961) که به عقیده بسیاری بنیان گذار مطالعات نوین شخصیت است ، شخصیت را اینگونه تعریف می کند : “سازمان پویایی از سیستم های روان تنی فرد است که رفتار ها و افکار خاص او را تعیین می کند”. در این تعریف به یک عامل مهم یعنی سازمان یابی عوامل تشکیل دهنده شخصیت اشاره شده است . اما جنبه های رفتاری و فکری انسان از هم متمایز گردیده است ، در حالیکه این امر با مفهوم رفتار از نظر روانشناسی مغایر است .
اما تعریف شلدون (1962) که تعریف کلی و جامع و مانع به نظر می رسد این است : “شخصیت سازمان پویا و زنده جنبه های ادراکی و انفعالی و آزادی بدنی (شکل بدن و اعمال حیات بدن) فرد آدمی است”. (به نقل از سیاسی،1374) .
هیلگارد(1983) در تعریف خود ، از کلیت شخصیت فاصله گرفنه و نوعی برگشت به قوای ذهنی را در تعریف خود نشان داده است . او شخصیت را چنین تعریف می کند : “شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخصی را با محیط تعیین می کند”. (به نقل از کریمی،1374) .
در دو نظام تحولی نیز که فرآیند در آنها کاذب است نکات قابل توجهی وجود دارد ، به عنوان مثال فروید شخصیت را در مراحل اول فاقد جنبه های روانی می داند و لذا تکمیل و تکامل آن را به سالهای بعد موکول می کند ، در حالی که والن بحران شخصیت را به سه سالگی تنزل می دهد . با وجود این می توان شخصیت را در قالب تحول نگریست . در نظام تحولی ، از ابتدا تا انتهای یک فرآیند مدنظر قرار می گیرد . در این صورت شخصیت تمام مولفه های تحولی را شامل خواهد شد و اگر تمام این مولفه ها را برای سازمان یافتن در نظر بگیریم، سازش از جنبه خاص و در موقعیت ویژه یک امر جزئی است ، اما اگر سازش کلی مطرح باشد میتوان آن را به عنوان شخصیت مطرح ساخت ، در اینصورت شخصیت چنین تعریف می شود: “شخصیت عبارتست از تمام ظرفیت های فراگیر فرد در سازگاری با محیط” . (عبدالله زاده ، 1382).
کتل از مقوله محتوای در شخصیت خارج شده و جنبه کاربردی شخصیت را در تعریف خود عنوان می کند و آن را چنین تعریف می نماید : “شخصیت چیزی است که به ما اجازه و امکان پیش بینی آنچه را که شخص در یک موقعیت معیین انجام خواهد داد می دهد”. (شولتز و شولتز ،1988، ترجمه سید محمدی ،1379)
طبیعی است که شخصیت در مفهوم کلی خود شامل مزاج ، خوی، استعداد ، هرسه خواهد بود اما قبل از اینکه اصطلاح شخصیت به کار رود این الفاظ یعنی مزاج و خوی و نیز منش و نفس به عنوان واژه های شخصیت به کار رفته و در حال حاضر نیز در مواردی به کار می روند (گروسی ، 1380).
مزاج: از قدیمی ترین الفاظ به کار رفته به جای شخصیت است که به عنوان میل سرشتی شخص برای واکنش به محیط به گونه خاص وسیله ای در تعیین ساختمان شخصیتی فرد در نظر گرفته می شود . مزاج نوعی استعداد قلمداد می شود و مفهومی پایدارتر نسبت به منش است . واژه مزاج مترادف خلق و خوی قلمداد می شود . شخصیت تا مدتی در مقابل هوش قرار داشت . هوش جنبه آزادی و شخصیت جنبه عاطفی فرد تلقی می شد و به همین جهت مفهوم شخصیت مترادف خلق و خوی و مزاج قلمداد می گردید (گروسی ، 1380).
خلق: حالت هیجانی پایدار را گویند که بر تجربه کلی شخص تأثیر می گذارد . اما هیجان حالتهای ناپایدار و واکنشهای کوتاه مدت گفته می شود(همان منبع) .
منش: در کشورهای اروپایی منش را مترادف شخصیت به کار می برند اما در میان اختلافات از واژه شخصیت استفاده می کنند و آنرا اختلاف شخصیتی می نامند . در تعریف منشگفته می شود “هرنوع علامت، کیفیت ، خاصیت یا صفتی که چیزی یا جریانی را از چیزها و اشخاص و حوادث دیگر جدا می کند .” هرکسی دارای منش است ولی این منش به اعتبار خصوصیتی که در هر فرد پیدا می کند ، به او وضع و حالی مخصوص می دهد و از دیگران ممتازش می سازد که آن را منش یا شخصیت اختصاص می نامند . دانشمندان زیادی از منش تعاریفی ارائه داده اند که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد : والن عقیده داردکه :”منش روش عادی و ثابت واکنش مخصوص هر فرد آدمی است ” لالاند منش را اینگونه تعریف می کند :”مجموعه روشهای عادی احساس و رفتاری است که فردی را از فرد دیگر متمایز می سازد “(همان منبع).
روانکاوان منش را به صفات اصلی و اساسی اطلاق می کنند که در طول زندگی پیوسته به صورت اولیه باقی می ماند و برای سایر صقات و عادات ، زمینه موثر تشکیل می دهند . از این رو گفته می شود منش ، نه همه شخصیت ، بلکه استخوان بندی و هسته مرکزی آن است . اکتسابات ، منش را از بین نمی برد ولی آنرا به صورت مخصوص در می آورد . منش به فرد اجازه نمی دهد که آینده خود را به دلخواه خود برگزیند و بسازد . هر منش در حدود امکانات می تواند آدمی را به راههای متعدد و محدود هدایت کند . بنابراین منش به حافظ (شاعر نامی ایران) اجازه نمی دهد نادر بشود و برعکس . اما حافظ می توانست به جای شاعر ، فیلسوف یا نقاش یا هنرمند دیگری شود و نادر می توانست یک ورزشکار ، یک مشت زن و یا کشتی گیر باشد (گروسی، 1380).
روان شناسان اروپایی لفظ منش را ترجیح می دهند و روانشناسان امریکایی لفظ شخصیت را . این امر شاید دلیل جالبی داشته باشد . پرسونا به معنی ماسک و کاراکتر به معنی چیزی حک شده است . یعنی صفات سطحی و رفتار آشکار را معلوم می دارد کاراکتر ساختمان روانی و عمیق و ثابت و اساسی را



قیمت: 10000 تومان

–38

-3371856286500
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات کرمانشاه
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مشاوره و راهنمایی (M.A)
عنوان
رابطهی بین تیپ شخصیتی A و B مدیران با سلامت روان کارکنان صداوسیمای شهرستان خرم اباد‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬استاد راهنما
دکتر حسن امیری
نگارنده
آمنه رحیمی
بهار 1393

تشکر و قدردانی
با سپاس فراوان از استاد راهنمای فرهیختهام جناب دکتر حسن اميري که در طول مدت انجام این پایان نامه از رهنمودهای علمی و اخلاقی ایشان بهرهمند شدم و درگاه خداوند بزرگ را شاکرم که افتخار شاگردی ایشان را نصیبم نمود.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
تقدیم به
پدر، مادر و همسر عزیزم
و به تمام آزاد مردانی که نیک می اندیشند و عقل و منطق را پیشه خود نموده و جز رضای الهی و پیشرفت و سعادت جامعه، هدفی ندارند.

چکیده
هدف از انجام این پژوهش بررسی رابطهی بین تیپ شخصیتی A و B مدیران با سلامت روان کارکنان صداوسیمای شهرستان خرمآباد‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ بود روش انجام پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه مدیران و کارکنان صدا و سیمای شهر خرم آباد بودندکه این تعداد شامل 28 نفر مدیر و 178 نفر نیزاز کارکنان صدا و سیما بودند، ‬‬در این پژوهش از روش آماری جداول توافقی(کای-دو) و آزمون تی گروه های مستقل استفاده گردید. نتایج این پژوهش نشان داد افرادی که مدیرانشان دارای تیپ شخصیتی B بودند از سلامت روان بهتری نسبت به افرادی که مدیرانشان دارای تیپ شخصیتی A بودند، برخوردارند ، همچنین نتایج دیگر پژوهش نشان داد بین کارکنانی که مدیرانشان تیپ شخصیتی A یا B داشتند از نظر تمام مولفه های سلامت روان تفاوت وجود دارد و این نتایج نشان داد مولفه های سلامت روان (علائم جسمانی، اختلال کارکرد اجتماعی، اضطراب و افسردگی) در افراد با مدیران تیپ B بهتر از افراد با مدیران تیپ A می باشند (01/0>P). ‬‬ بنابراین به طور کلی این نتیجه حاصل شد که برای پیشرفت سازمان نیاز هست که افراد با تیپ شخصیتی B شناسایی شده و در گزینش مدیران از این تیپ شخصیتی بیشتر استفاده گردد. ‬‬واژه های کلیدی : سلامت روان، تیپ شخصیتی A، تیپ شخصیتی B

فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل یکم: کلیات پژوهش PAGEREF _Toc394230463 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc394230465 \h 2بیان مسئله PAGEREF _Toc394230466 \h 3اهمیت و ضرورت انجام تحقيق PAGEREF _Toc394230467 \h 4اهداف تحقيق PAGEREF _Toc394230468 \h 5فرضيه‏هاي تحقیق PAGEREF _Toc394230469 \h 6تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها PAGEREF _Toc394230470 \h 6الف ) تعاریف مفهومی PAGEREF _Toc394230471 \h 6ب) تعاریف عملیاتی PAGEREF _Toc394230472 \h 7فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش PAGEREF _Toc394230473 \h 8بخش اول: گستره نظری شخصیت PAGEREF _Toc394230475 \h 9تعریف شخصیت PAGEREF _Toc394230476 \h 9عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت PAGEREF _Toc394230477 \h 12عامل ژنتیکی PAGEREF _Toc394230478 \h 12عامل محیطی PAGEREF _Toc394230479 \h 13عامل خانواده PAGEREF _Toc394230480 \h 14عامل یادگیری PAGEREF _Toc394230481 \h 17عامل رشد PAGEREF _Toc394230482 \h 17نظریه های شخصیت PAGEREF _Toc394230483 \h 18رویکرد زیستی PAGEREF _Toc394230484 \h 18تفصیل تیپ های شخصیتی PAGEREF _Toc394230485 \h 19رویکرد صفات PAGEREF _Toc394230486 \h 20رویکرد یادگیری اجتماعی PAGEREF _Toc394230487 \h 23رویکرد روانکاوی PAGEREF _Toc394230488 \h 25رویکرد پدیدار شناختی PAGEREF _Toc394230489 \h 29تیپ های شخصیت PAGEREF _Toc394230490 \h 30تیپ شخصیتی A و B PAGEREF _Toc394230491 \h 32شخصیت A در مقابل B : PAGEREF _Toc394230492 \h 33از شخصیت A به شخصیت B : PAGEREF _Toc394230493 \h 3315ویژگی تیپA علیه سلامت قلب PAGEREF _Toc394230494 \h 35بخش دوم : گستره نظری سلامت روان PAGEREF _Toc394230495 \h 36مفهوم سلامت روان PAGEREF _Toc394230496 \h 36تاریخچه سلامت روان PAGEREF _Toc394230497 \h 37اهمیت سلامت روان PAGEREF _Toc394230498 \h 37جنبه های مختلف سلامت روان PAGEREF _Toc394230499 \h 38مولفه های مثبت در سلامت روانی PAGEREF _Toc394230500 \h 40سلامت روان از ديدگاه روان شناسان PAGEREF _Toc394230501 \h 40مدل های سلامت روان PAGEREF _Toc394230502 \h 49مدل زیستی (پزشكی) PAGEREF _Toc394230503 \h 49مدل اجتماعی PAGEREF _Toc394230504 \h 49مدل تلفیقی PAGEREF _Toc394230505 \h 49الگوی سلامت روانی کامل PAGEREF _Toc394230506 \h 50الگوهای غیرنرمال سلامت روان PAGEREF _Toc394230507 \h 51دلایل مشكلات مربوط به سلامت روان PAGEREF _Toc394230508 \h 55بررسی پیشینه های داخلی و خارجی PAGEREF _Toc394230509 \h 58الف) پیشینه داخلی پژوهش PAGEREF _Toc394230511 \h 58ب) پیشینه خارجی پژوهش PAGEREF _Toc394230512 \h 60فصل سوم: روش پژوهش PAGEREF _Toc394230513 \h 62روش پژوهش PAGEREF _Toc394230516 \h 63جامعه آماری PAGEREF _Toc394230517 \h 63شیوه اجرا PAGEREF _Toc394230518 \h 63ابزار پژوهش PAGEREF _Toc394230519 \h 64روش تجزيه و تحليل داده ها PAGEREF _Toc394230520 \h 65فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها‬‬‬‬ PAGEREF _Toc394230521 \h 66‬الف) یافته های توصیفی PAGEREF _Toc394230523 \h 67ب) یافته های استنباطی PAGEREF _Toc394230528 \h 69فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری PAGEREF _Toc394230532 \h 73‬‬‬‬‬‬بحث و تفسیر نتایج : PAGEREF _Toc394230534 \h 74پیشنهاد های پژوهش PAGEREF _Toc394230535 \h 77الف) پیشنهادهای پژوهشی PAGEREF _Toc394230536 \h 77ب) پیشنهاد های کاربردی PAGEREF _Toc394230537 \h 78محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc394230538 \h 77منابع و ماخذ PAGEREF _Toc394230539 \h 79ضمائم PAGEREF _Toc394230540 \h 86
فهرست جداول
عنوان صفحه
TOC \o “2-2” \h \z \u جدول 1- میانگین نمره سلامت روان بر اساس تیپ شخصیتی مدیرانشان PAGEREF _Toc399141998 \h 67جدول 2- میانگین نمره مولفه های سلامت روان بر اساس تیپ شخصیتی مدیرانشان PAGEREF _Toc399141999 \h 67جدول 3- تقسیم بندی کل کارکنان به 28 نفر برابر با تعداد مدیران پس از گرفتن میانگین سلامت روان PAGEREF _Toc399142000 \h 68جدول 4- وضعیت تیپ شخصیتی مدیران صدا و سیما PAGEREF _Toc399142001 \h 68جدول 5- جدول توافقی – رابطه بین تیپ شخصیتی A با سلامت روان PAGEREF _Toc399142002 \h 69جدول 6- جدول توافقی- رابطه بین تیپ شخصیتی B با سلامت روان PAGEREF _Toc399142003 \h 70جدول7- مقایسه سلامت روان کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B PAGEREF _Toc399142004 \h 71جدول 8- مقایسه مولفه های سلامت روان (علائم جسمانی، علائم اضطرابی ، کارکرد اجتماعی و افسردگی ) در کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران PAGEREF _Toc399142005 \h 72
فصل یکمکلیات پژوهش
مقدمه
امروزه در سراسر جهان بر اهميت بهداشت رواني تأكيد مي شود و روز به روز با انجام تحقيقات وسيع و گوناگون اهميت و نقش آن در زندگي فردي اجتماعي آشكارتر ميگردد. به طوري كه سال 2010 ميلادي از طرف سازمان بهداشت جهاني، تحت عنوان سال جهاني «بهداشت رواني» اعلام گرديد. سازمان مذكور در اين سال شعار «غفلت بس است، مراقبت كنيم» را جهت آشكارتر ساختن موضوع مطرح نمود (سازمان بهداشت جهاني، 2010). سلامت چه فردي و چه جمعي بي ترديد از مهم ترين ابعاد مسائل حيات انسان است و شرطي ضروري براي ايفاي صحيح نقش هاي اجتماعي است. همة انسانها در صورتي مي توانند فعاليت كامل داشته باشند كه هم خود را سالم احساس كنند و هم جامعه آنها را سالم بداند (هاشمی و همکاران، 1391).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬در ادامه میتوان گفت یکی از مباحث اصلی و بنیادی علم روان شناسی ویژگی های شخصیتی میباشد. از آنجایی که این ویژگی ها زیر بنای نظام رفتاری را تشکیل میدهند پرداختن به این مقوله میتواند جنبه های خاصی از عملکرد افراد را در زمینه های مختلف روشن سازد. از مصادیق بارز این موضوع، تاثیر ویژگی های شخصیتی افراد بر سلامت روان کارکنان میباشد (کریمی،1375). افراد شاغل در صورتی که بتوانند با توجه به ویژگی های شخصیتی خویش شغلی را انتخاب کنند، میتوانند با استقامت و برد باری و بدون تحمل فشار روانی زیاد به کار بپردازند و مثمر ثمر باشند. نیروی انسانی در صورتی میتواند کار مفید و وموثر داشته باشد که دارای انگیزه مناسب،روحیه ی مناسب و رضایت و تعهد بالایی باشد.سلامت روان کارکنان جایگاه ویژه ایی را در مطالعات مدیریت منابع انسانی دارد زیرا این ساختار میتواند در جهت پیشرفت و بقای سازمان در آینده نظیر ترک شغلی، تاخیر، کم کاری، غیبت و… موثر باشد و در نهایت بر بهره وری نیروی انسانی تاثیر بسزایی داشته باشد باتوجه به اینکه اولین ومهم ترین جز سیستم سازمان افراد انسانی با شخصیت مختلف خود میباشند لذا انگیزه ها، توانایی ها، تمایلات، عقاید و افکار که در واقع اجزا مهم تشکیل دهندهی شخصیت انسان میباشد حدود انتظارات و توقعات افراد را نسبت به یکدیگر و هم چنین نسبت به سازمان تعین میکند‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
بیان مسئله
اهمیت حفظ سلامت روان خوب برای افراد سازمان و برای پیشرفت آن مورد توجه است. سلامت روانی خوب می تواند زندگی فرد را ارتقا دهد، در حالی که سلامت روانی بد می تواند از داشتن زندگی نرمال برای فرد ممانعت نماید. بر اساس ریچاردز، کمپانیا و میوسبرک: «شواهد فزایندهای هستند که نشان میدهند که توانایی های عاطفی در ارتباط با رفتارهای اجتماعی مطلوب مثل مدیریت استرس و سلامت فیزیکی هستند». آنها این گونه از تحقیق خود نتیجه گیری کردند که افرادی که فاقد جلوه هیجانی هستند رفتارهای نامناسبی را بروز می دهند. این رفتارها یک بازتاب مستقیمی از سلامت روانی آنها می باشد. عمل های خودتخریب گر ممکن است برای متوقف کردن احساسات رخ دهند. برخی از این عمل ها شامل سوء مصرف الکل و مواد مخدر، جنگ های فیزیکی و بزهکاری می باشد(لورا و اورسا، 2012). سلامت روان همچنین دربرگیرنده توانایی یک فرد برای لذت بردن از یک زندگی، برای حفظ توازن بین فعالیت های زندگی و تلاش ها برای رسیدن به انعطاف پذیری روان شناختی می باشد (آیکین، 2010).بر اساس لغت نامه پزشکی مدیلکسیکن، سلامت روان به بلوغ یا حالت نرمال عاطفی، رفتاری و اجتماعی، و عدم حضور اختلال ذهنی یا رفتاری اطلاق می شود و همچنین به عنوان حالت سلامت روانشناختی در نظر گرفته می شود که در آن، فرد به یک تمامیت رضایت بخش محرک های غریزی مورد پذیرش برای خود و محیط اجتماعی خود می رسد(آیکین،2010). سلامت روانی یک حالت سلامت است که در آن، فرد توانایی های خود را می شناسد، می تواند با اضطراب های زندگی روزمره مواجه شود، می تواند به صورت کارآمد و پربازده کار کند و میتواند برای جامعه خود مفید فایده واقع شود. (ریچموند،2011). به نظر می رسد خصوصیات شخصیتی عامل مهمی است که بر سلامت روان فرد تاثیر می گذارد، تحقیقات نشان می دهد بین سلامت روان و خصوصیات شخصیتی رابطه وجود دارد، در تحقیق جعفر نژاد و همکاران (1383) رابطه پنج عال بزرگ شخصیت با سبک مقابله و سلامت روان سنجیده شد نتایج نشان داد بین عاملهای روان رنجورخویی ، پذیرش و برونگرایی با سلامت روانی رابطه معنی داری وجود دارد، در تحقیق دیگری که توسط طهرانی و همکاران (1391) بر روی پرستاران صورت گرفت نشان داده شد بین تیپ های سخصیتی و سلامت روان رابطه معنی داری وجود دارد، در رابطه با تیپهای شخصیتی می توان گفت، تیپ شخصیتی مدلی است که بدان وسیله میتوانیم شخص واقعی را ارزیابی کنیم.هر تیپ محصول تعامل خاص بین چند نیروی فرهنگی و شخصی مانند گروه همسالان ,عوامل ارثی و ژنتیکی ,والدین طبقه ی اجتماعی ,فرهنگ و محیط فیزیکی است.از آن جا که تیپ های مختلف دارای علایق صلاحیت ها و حالات مزاجی متفاوتی هستند مایل اند که خود را با افراد و موضوعات مخصوصی احاطه کنند و در جستجوی مسائلی هستند که با علایق, صلاحیت ها و طرز فکرشان نسبت به جهان متجانس باشد (حسینیان و یزدی,1376). یکی از متداول ترین طبقه بندی هایی که روان شناسان برای شخصیت به کار میبرند تیپ شخصیتی Aوتیپ شخصیتیBمی باشد.تیپ شخصیتی Bدر مقایسه با تیپ شخصیتی Aخود دار ترند و از بروز احساسات خود بیشتر جلوگیری میکنند.همین طور شواهد نشان می دهد که تیپ شخصیتی Bدر یادگیری بیشتر تحت تاثیر تنبیه قرار میگیرنددر حالی که تیپ شخصیتی Aبیشتر از پاداش تاثیر می پذیرند (پروین،1376). افراد دارای تیپ شخصیتی Bبه این علت که سریع تر و بیش از حد شرطی میشوند افرادی هستند همرنگ جماعت و پایبند به مقررات در حالی که تیپ شخصیتیAبه استقبال خطر میروند و به پیامدهای آن بی اعتنا هستند (حسینیان ویزدی،1376). این ها ویژگی های افراد تیپ شخصیتی Aو تیپ شخصیتی B می باشد مدبران در سازمان نیز جدا از این دسته بندی نیستند و بنابراین ما در این پژوهش سعی داریم با توجه به خلاء پژوهش کافی در این زمینه به خصوص در میان کارمندان صدا و سیما، لذا پژوهش حاضر به دنبال این مسئله می باشد که آیا مدیران با تیپ شخصیتی A و B می توانند در سلامت روان کارکنان صدا و سیما اثربخش باشند؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬اهمیت و ضرورت انجام تحقيق
نظر به اينكه سلامت روان به عنوان يكي از اركان سلامتي و لازمه يك زندگي مفيد، موثر و رضايت بخش فردي است، ارتقاء سلامت روان افراد يك جامعه خصوصاً اقشار موثر و سازنده آن لازمه پويايي، بالندگي و اعتلاي آن جامعه است. توجه به سلامت رواني در تمام عرصه هاي زندگي از جمله زندگي فردي، اجتماعي و شغلي حائز اهميت بوده و جاي بحث دارد. يكي از زمينههايي كه سلامت روان در آن حائز اهميت مي باشد شغل و حرفه است(طهرانی و همکاران، 1391).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬یک مدیر با روحیه بالا و دارای شخصیت سالم زمانی که یک محیط ادارای را اداره میکند کارکنان می توانند در سلامت کامل باشند.به طور قاطع از کار خود راضی می باشند و در نتیحه کارایی آن ها بالا میرود. یعنی زمانی افراد کارایی مطلوب و مو ثر خواهند داشت که بین انتظارات و میزان توانمندی ها و قابلیت های آنان ارتباط مناسبی باشد و تحت فشار قرار نگیرند.مسلما سلامت روان در رفتار علمی کارمندان اثر بسزایی دارد و به نحو موثر اثر خود را در شغل فعلی, کارا بودن ,اثر بخش بودن و آمادگی جهت ارتقای شغلی نشان می دهد.همچنین باعث کاهش افت سازمان ونیز از آن جهت که سلامتی افراد به سبب هزینه های بیمه و بیمارستان به نفع سازمان می باشد باعث افزایش بازدهی خواهد شد.بنابراین می توان با توجه به نحوه ی بهبود پذیرش مسولیت های اجتماعی و مقدار پولی که در سایهی وجود رضایت شغلی به نفع جامعه خواهد شد از این عامل دفاع کرد. اهمیت نیروی انسانی در سرنوشت و توفیق ملت ها به حدی است که اگر سایر منابع هم در دسترس باشد و یا حداقل وجود داشته باشد آن جامعه می تواند با قدرت ایمان و اراده در انک مدتی وسایل ترقی و رفاه خود را فراهم سازد به همین صورت باید تمهیداتی به کار برد تا انسان را فعالانه به خدمت در آورد. نکته ی آخری که به آن اشاره می کنیم این است که فرد با توجه به تیپ شخصیتیش شغلش را انتخاب کند.بدین معنی که شغلش با شخصیتش متناسب باشد و همچنین این افراد دارای سلامت روان بالایی باشند به طوری که احتیاجات ,نیازهای اساسی ,و آسایش جسمی و روحی او را تامین کند بدیهی است که او فردی وظیفه شناس ,متکی به اصول اخلاقی و کاری خواهد بود و در نهایت صحت و کمال مطلوب وظیفهاش را انجام خواهد داد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬با توجه به خلاء تحقیق موجود در کارکنان صدا و سیما و اینکه رفتار کارکنان صدا و سیما مورد توجه بینندگان فراوانی است لذا بررسی رابطه تیپ های شخصیتی A و B با سلامت روان از اهمیت ویژهای برخوردار است همچنین با توجه به تنش فکری و کاهش سلامت عمومی در کارکنان و به ویژه در شهر خرم آباد اهمیت این پژوهش را بیش از پیش مورد توجه قرار داده است. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬اهداف تحقيق
هدف اصلی
هدف اصلی این پژوهش تعیین رابطه بین تیپ شخصیتی A و B مدیران با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد است.
اهداف فرعی
1-تعیین رابطه بین تیپ شخصیتی Aمدیران با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد
2- تعیین رابطه بین تیپ شخصیتی B مدیران با سلامت روان کارکنان صدا وسیمای خرم اباد.
3- تعیین تفاوت سلامت روان کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B.
4- تعیین تفاوت مولفههای سلامت روان (علائم جسمانی، علائم اضطرابی، کارکرد اجتماعی و افسردگی) کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B‬‬‬‬‬‬‬‬
فرضيه‏هاي تحقیق1-بین تیپ شخصیتی مدیران نوعA با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد رابطه وجود دارد.‬
2-بین تیپ شخصیتی مدیران نوع B با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد رابطه وجود دارد.‬
3- سلامت روان کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B متفاوت است.
4- مولفههای سلامت روان (علائم جسمانی، علائم اضطرابی، کارکرد اجتماعی و افسردگی) کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B متفاوت است.‬‬‬‬‬‬‬‬تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
الف ) تعاریف مفهومی
تیپ شخصیتیA: تیپ شخصیتیA جریان لیبیدو را به سوی درون سوق می دهد درونگرا بیشتر مالاندیش و در برابر نفوذهای بیرون مقاوم است. در ارتباط با اشخاص دیگر جهان خارج اعتماد به نفس کمتر دارد و کمتر از برونگرا مردم امیز است)یونگ ,1927به نقل از شولتز ).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬تیپ شخصیتی B: انرژی حیات (لیبیدو) را به خارج از خود و به سوی رویدادهای خارجی ,اشخاص و موقعیت ها معطوف می کند. و سنخ برونگرا به شدت زیر نفوذ نیروهای محیطی قرار دارد و در گسترهی وسیعی از موقعیت ها مردم امیز و دارای اعتماد به نفس است (یونگ 1927, به نقل از شولتز).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬سلامت روان: از نظر کارل سلامت روان عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و موثر به طور کامل می شود)میلانی فر, 1377).
ب) تعاریف عملیاتی
تیپ شخصیتی A و B: نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه استانداراد تیپ شخصیتی A و B با 25 سوال به صورت بلی و خیر، پاسخ داده و بدست آمده است.
سلامت روان : نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه سلامت روان GHQ ، 28 سوالی کسب کرده اند.

فصل دومادبیات و پیشینه پژوهش
بخش اول: گستره نظری شخصیت
تعریف شخصیت
تعریف شخصیت عملا کار بسیار دشواری است. بخصوص آنکه تعریف شخصیت از دیدگاه مردم با تعریف شخصیت از دیدگاه روانشناسان تفاوت هایی دارد.شخصیت از دیدگاه روان شناسان عبارت است از خصو صیات و شیو ه های رفتاری و کیفیت سازگاری فرد که جنبه ی دائمی داشته،فرد را از دیگران متمایز می کند و سبب ارتباط بین او و دیگران درمحیط میگردد، نگرش های فرد نسبت به خودش، عادت های رفتاری،نگرش فرد نسبت به دیگران و نوع اندیشیدن و چگونگی شیوه های بیان آن،رغبت ها و آرزوهای فرد،طرح ها و برنامه های او در زندگی و به طور کلی نگرش وی نسبت به زندگی،سازگاری کلی فرد که الگوی خاصی در زندگی برای او تشکیل می دهد را شخصیت می نامند. بنابراین مفهوم اصلی واولیه ی شخصیت، تصویر صوری واجتماعی است وبراساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند،ترسیم می شود. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن، او را ارزیابی می نما ید(کریمی،1382).
شخصیت را براساس صفت بارز،یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرد ه اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا،درونگرا،و یا پرخاشگر و امثال آن می دانند.نظر اجمالی به تعاریف شخصیت،نشان می دهد که تمامی معا نی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت،بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز،شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا الپورت از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت میدهد،نام می برد. جی بی واتسون پدر رفتار گرایان،شخصیت را مجموعه ی سازمان یافته از عادات می پندارد.اریک اریکسون ،روان پزشک و پسیکو آنالیست،معتقد است که رشد انسان از یک سلسه مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده است و شخصیت انسان،تابع نتایج آن هاست. جورج کلی از روان شناسان معاصر،روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و با لا خره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد، خود، و فراخود ساخته شده است ( شاملو،1377). از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریف شلدون که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد،این است (شخصیت سازمان پویایی جنبه ها ی ادراکی،انفعالی و ارادی و بدنی که شامل شکل بدن و اعمال حیاتی بدن است ) (سیاسی،1377).
شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختا ر می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است،تعریف آن را مشکل می کند (راس،به نقل از جمالفر،1378).
آلپورت در سال 1937 بعد از آن که حدود پنجاه تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار دارد،چند تعریف شخصیت را مطرح می کنند :شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعین می کند (هی لی به نقل از منصور،1380).
گیلفورد شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است :شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی می باشد ( راس به نقل از منصور،1377).
والتر میشل، شخصیت را این گونه تعریف می کند که الگوهای مشخص رفتار اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگیش می سازد ( احمدی،1374).
شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعه ی تصورات او درباره ی خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف می بیاشد ( او هارا و تیدمن، 1959).
شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات،احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب ،1949).
فروم معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند (شاملو،1382).
برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصیت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری،صوری و اجتماعی و اولیه آن است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم درباره ی فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت،نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :
الف ) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی می دانند.در شخصیت،رفتارها تا حدی وحدت وسازمان دارند،به عبارت دیگر شخصیت نوعی پدیده ی انتزاعی است که آن را براساس تغیررفتار بیرونی فرد می توان شناخت.
ب )اکثر تعاریف بر وجود تفاوت ها ی شخصیتی بین افراد تاکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی،واحد منحصر به فرد و به اصلاح عوام (تک ) است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملا شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد،خصوصیاتی که براساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردنند روشن می شود.
ج)بیشتر محققان درتعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچه ی تکامل فرد ارزیابی نمود. شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تاثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت،خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد،رشد می کند و تکامل می یابد.نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقدند عوامل زیت شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند،عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همه ی دیدگاه های شخصیتی میخواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند :
1-شخصیت فطری است یا آموختنی ؟شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی ؟برای مثال،افراد چون خود بینی را از پدر و مادرشان به ارث میبرند،خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خود بین آن ها را این گونه بار می اورد ؟
2- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟افراد خودبین و خود محور چقد از خودبینی،خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خود محوری خویش آگاهند ؟
نظریه پردازان روان پویایی،پرو پا قرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثرآن ها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر و تحول و پرورش شخصیتشان بی خبرند. ولی رفتار گرایان می گویند فکر هوشیار و نا هوشیار شخصیت را تعین نمی کند.
نظریه پردازان شناختی – اجتماعی هم بر این نکته تاکید دارند که فکر هوشیار در شیوه ی تاثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصا ادراک خویشتن تاکید دارند،اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.
3-شخصیت تحت تا ثیر عوامل درونی است یا بیرونی ؟ آیا گرایش درونی نحوه ی بروز شخصیت در هر وضعیت را تعین می کند یا بیرونی ؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درونشان هست خود بین و خود محور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر میبرند و یا به دلیل تاثیرات اطرافیانشان ؟
نظریه پردازان روان پویایی،انسان گرایی بر ابعاد درونی شخصیت تاکید دارند. رفتار گراها بر تعین کننده های بیرونی و وضعیتی تاکید دارند. نظریه پردازان شناختی –اجتماعی نیز بر تعین کننده های بیرونی و درونی تاکید می کنند. شخصیت یک موضوع پیچیده ی چند وجهی است است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر،دور نمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( سانتراک به نقل از فیروز بخت،1383).
عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت
درطول عمر انسان عوامل متعددی در شکل گیری شخصیت او تاثیر دارند که می توان این عوامل را به صورت زیر برشمرد :عامل ژنتیکی،محیطی،والدین،یادگیری و…
عامل ژنتیکی
شواهد نیرومندی وجود دارد که برخی از صفات یا ابعاد شخصیت ارثی هستند.این موارد عبارتند از :روان پریش خویی،روان رنجور خویی،و درون گرایی آیزنک،پنج عامل روان رنجور خویی،برون گرایی،گشودگی به تجربه،خوشایندی،وظیفه شناسی مک کری و گوستاو،سه خلق تهیج پذیری،مردم آمیزی و فعالیت باس و پلامین.بعلاوه،صفت هیجان خواهی زاکرمن عمدتا تحت تاثیر عوامل ژنتیکی قرار دارد.بنا براین همان طور که شاهد هستیم،رویکرد صفت که بیش از نیم قرن پیش آغاز شد،زنده می ماند.در واقع این رویکرد سریع ترین رشد را در پژوهش شخصیت داشته است و بسیاری از پژوهشگران آن را برای شناخت شخصیت مهم می دانند (دوان شولتز و سیدنی آلن شولتز به نقل از سید محمدی،1383).
برخی پژوهش ها دلالت بر این دارند که ژنتیک هم در تغیر موقعیت و هم در استواری شخصیت دخالت دارد.برای مثال در یک بررسی،مشاهده گر در دو موقعیت آزمایشگاهی شامل بازی آزاد سازمان یافته و اجرای آزمون،انطباق پذیری دو قلوهای نوباوه را درجه بندی کرد (ماتنی و دولان،1975).
در موقعیت های یاد شده،انطباق پذیری تا اندازه ای متفاوت بود،اما دو قلوهای همسان در مقایسه با دو قلوهای نا همسان به شیوه های مشابه تری تغیر یافتند،که این مشاهده دلالت بر این دارد که ژنتیک در تغیر و هم چنین تداوم این ویژگی شخصیت در موقعیت های گوناگون نقش دارد.این نتایج در مورد سایر ویژگی های شخصیت ممکن است متفاوت باشد.برای مثال،در یک بررسی روی دو قلو ها از نظر کم رویی این نتیجه بدست آمده است که عوامل ژنتیکی در پایدار مشاهده شده در خانه ودر آزمایشگاه نقش عمد ه ایی دارد و عوامل محیطی موجب تفاوت های کم رویی در این موقعیت ها می شوند (چرنی و همکاران،1994).
عامل محیطی هر نظریه پرداز شخصیتی قبول دارد که شخصیت تحت تاثیر محیط اجتماعی قرار دارد.آدلر دربارهی اهمیت ترتیب تولد حرف زد و اعلام داشت که شخصیت ما تحت تاثیر موقعیت ما در خانواده نسبت به همشیر هایمان قرار دارد.او به این نکته پرداخت که چگونه محیط اجتماعی که با آن مواجه هستیم در اثر ترتیب تولد و تفاوت سنی موجود بین همشیر هایمان فرق می کند.از دید آدلر این محیط های متفاوت خانه می تواند موجب شخصیت های متفاوت شود.هورنای اعتقاد داشت که فرهنگ و دوره ایی که در آن پرورش می یابیم می توانند شخصیت های متفاوتی را به وجود آورند،هورنای هم چنین به محیط های اجتماعی بسیار متفاوتی اشاره کرد که پسر ها و دختر ها هنگام کودکی با آن مواجه می شوند، او از احساس حقارت زنان در نتیجه شیوه ی برخورد با آنان در فرهنگ مرد سالاری صحبت کرده،زنانی که در یک فرهنگ زن سالارانه پرورش می یابند، ممکن است احساس بهتری نسبت به خود داشته و ویژگی های شخصیتی متفاوتی را پرورش دهند (هلسون و استوارت،1994).حتی آلپورت و کتل نیز در باره ی اهمیت عامل محیط توافق داشتند.آلپورت خاطر نشان کرد که اگر چه عوامل ژنتیکی مواد خام را برای شخصیت ما فراهم می کنند، این محیط اجتماعی است که مواد خام را به محصول پرداخت شده در می آ ورد.کتل معتقد بود که وراثت برای برخی از عوامل شخصیت مهم تر است اما محیط برای برخی دیگر اهمیت بیشتری دارد او قبول داشت که عوامل محیطی در نهایت برهر جنبه اثر می گذارد.فروم معتقد بود که افراد تحت تاثیر نیروها و رویداد های تاریخی گستر ده تر، علاوه بر این نوع جامعه ایی که آ ن ها را می سازند قرار دارند. به اعتقاد وی هر دور ه ایی از تاریخ مانند قرون وسطی، رنسانس، اصلاح پروتستان و انقلاب صنعتی به شکل گیری تیپ های شخصیتی یا منش متفاوت کمک کرد ه اند که با نیازهای آن دوره ی تاریخی تناسب داشته اند. رویدادهای اجتماعی همچون جنگ ها و رکو رد های اقتصادی می تواننند انتخاب های زندگی ما را محدوود کنند و بر شکل گیری هویت ما تاثیر بگذارند.تغیرات عادی تر زندگی مثل پدر یا مادر شدن، طلاق گرفتن،یا تغیر دادن شغل میتواند شخصیت را تحت تاثیر قرار دهند.برای مثال، برخی اززنانیکه فرزند دارند اززنانی که فاقد فرزند هستند کمتر خویشتن پذیر و مردم آمیز می شوند، یا افرادی که در مشاغل دشوار کار می کنند، اعتماد به خود و احساس کنترل بیشتری از آ ن هایی که در مشاغل با دشواری کمتری کار می کنند نشان می دهند (هلسون و استوارت، 1994). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬بالاخره پیشینه ی قومی ما و این که ما بخشی از یک گروه اقلیت هستیم یا اکثریت، بر شخصیت ما تاثیر میگذارد.ما مواردی از تفاوت ها ی قومی را در متغیرهای هیجان خواهی، منبع کنترل، و زمینه های موقعیتی که می توانند نیاز پیشرفت را بر آ ورده سازند شاهد بودیم. شواهد نشان می دهد آن هایی که قادر به سازگاری هستند، کسانی که می توانند در هر دو فرهنگ احساس شایستگی کنند بدون اینکه خود را به یک هویت قومی واحد محدود نمایند از آن هایی که نمی توانند این گونه خود را سازگار کنند، به احتمال زیاد سلامت روانی بهتری دارند ( لافرامبویزو همکاران، 1993)
عامل خانوادهخانواده از مهم ترین عوامل موثربر شکل گیری شخصیت به حساب می آیند.این تاثیر به ویژه در دوران اولیه ی زندگی انسان بسیار محسوس است.خانواده کودک هم از لحاظ تعداد نفرات وهم از نظر ارتباطات با کودک وهم از نظر در اختیار گذاشتن امکانات مختلف می تواند در رشد شخصیت کودک نقش داشته باشد (روان شناسی شخصیت،ص126).
در روان شناسی شخصیت عمدتا بر سه محور می پردازیم:
1-تاثیر والدین :والدین اصلیترین عناصر تاثیر گذار خانواده هستند و بیشترین نقش را در شکل گیری شخصیت کودک دارند و این نقش را به شیو ه های گونا گون اعمال می نمایند،والدین حداقل به سه شیوه تعین کننده بر فرزندان خود اثر می گذارند :1-با رفتارهای خود،موقعیت هایی می آفرینند که رفتارهای خاص را در فرزندانشان بر می انگیزند 2-سرمشق هایی برای همانند سازی کودکانند 3-به طور انتخابی بعضی از رفتارها را تشویق می کنند (مکتب ها در روان شناسی شخصیت ص 130)
تاثیر والدین در شکل گیری شخصیت از جهات گوناگون،مورد توجه نظریه پردازان شخصیت واقع شده است.یونگ معتقد است در مرحله ی کودکی، آن چه ممکن است شخصیت کودک خوانده شود چیزی نیست،مگر انعکاس شخصیت و والدین او. واضح است که پس از آن، والدین نفوذ زیادی بر شکلگیری شخصیت کودک اعمال می کنند. آن ها می توانند به وسیله ی شیو ه های که نسبت به کودک رفتار می کنند، به رشد شخصیت او کمک می کنند یا مانع آن می شوند. هورنای رابطه ی اجتماعی موجود بین کودک و والدین او را عامل اصلی رشد شخصیت کودک می دانند و از نیاز کودک به ایمنی و نقش آن در تعین بهنجار بودن رشد شخصیت، سخن به میان آورده و معتقد است :امنیت کودک کاملا بستگی دارد به این که چگونه والدین با او برخورد کنند.نشان ندادن گرمی و محبت به کودک شیو ه ی عمده ایی است که والدین به وسیله ی آن امنیت را تضعیف نموده ویا از آن جلوگیری میکنند.بندروا که تاثیر الگو یا سرمشق در یادگیری را مطرح کرده است، به نقش الگوی والدین اشاره می کند و معتقد است : ما با والدینمان به عنوان الگو شروع می کنیم، زبان را می آموزیم و در راستای سنت ها و رفتارهای قابل قبول فرهنگمان اجتماعی می شویم. وی هم چنین در زمینه ی نقش والدین به عنوان الگو در کسب صفات و ویژگیهای شخصیتی فرزند می گوید : کودکی می بیند والدین در مدت طوفان وحشت زده هستند یا وقتی با غریبه ها مواجه میشودعصبی رفتار میکند،به راحتی این ترس ها را تقلید می کنند و بدون اینکه از منشا آنها آگاه باشد آنها را به بزرگسالی منتقل می نماید.البته پایداری و جسارت به هنگام مواجه شدن با مشکلات و خوشبینی به هنگام روبرو شدن با تجربیات جدید،از والدین و الگوهای دیگر آموخته می شوند. راجرز نیز در دور ه ی شکل گیری (من) در کودک، اصلاح توجه مثبت را مطرح کرده و معتقد است والدین، به ویژه مادر، باید توجه مثبتی نسبت به کودک خود داشته باشند. هم چنین مک لند با طرح نیاز پیشرفت بر نقش ویژه والدین و شیو ه پرورشی آن ها بر این نیاز و چگونگی ارضای آن تاکید نمود و رفتارهای والدین در طول دو سال اول زندگی را برای شکل گیری نیاز پیشرفت زیاد حیاتی دانست.اگرچه فروید اولین نظریه پردازی بود که بر نقش عمده تاثیرات والدین در شکل گیری شخصیت تاکید کرد. تقریبا هر نظریه پردازی شخصیتی، دیدگا های او را تکرار کرد ه اند. تمرکز ادمی را بر پیامدهای موجود برای کودکی که احساس می کند والدینش او را نمی خواهند یا او را طرد کرد ه اند را به یاد بیاورید، این نوع طرد والدین به کمبود محبت و امنیت می انجامد که احساس بی ارزشی،خشم و فقدان عزت نفس را برای شخص باقی می گذارد.اریکسون اعتقاد داشت که رابطه ی کودک با مادر در اولین سال زندگی برای شکل گیری نگرش اعتماد نسبت به دنیا حیاتی است. مزلو دربارهی اهمیت ارضا کردن نیازهای فیزلو ژیکی و ایمنی کودک توسط والدین در دو سال اول زندگی به عنوان شرط لازم برای پیدایش نیازهای بالاتر اظهار نظر کرد.راجرز درباره ی لزوم دادن توجه مثبت نا مشروط توسط والدین صحبت کرده در هر حال، رفتارهای والدین میتوانند جنبه های خاص شخصیت،چون نیاز پیشرفت، کارایی شخصی، منبع کنترل ودر ماندگی آموخته شده یا خوشبینی را تحت تاثیر قرار داده یا حتی آن ها را تعین کنند. با قدری تفکر می توان پی برد که برای مثال، والدین خشن و تنبیهی چقد می توانند صفات ارثی مانند برون گرایی، مردم آمیزی، خوشایندی و گشودگی به تجربه را سرکوب کنند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬2-همسالان :عامل دیگری که تاثیر مهمی در شکل گیری شخصیت دارد همسالان و دوستان هستند پس از آنکه فرد دوره ی نوزادی و کودکی اول را پشت سر گذاشت و روابط اجتماعی او از محدوده ی والدین به دیگر اعضای خانواده فراتر رفت، نقش همسالان آشکار می شود.میتوان گفت : در واقع، کودکان دردو جهان زندگی می کنند : جهان والدین و سایر بزرگسالان و جهان همسالان.در این میان، گروه همسالان مهارت های اجتماعی مهمی را به کودکان می آموزند که بزرگسالان به هیچ وجه نمیتوانند آنها را به کودک بیاموزند.گروه همسالان فرد را برای پذیرش قوانین و رفتارهای جدید آماده می کنند و تجاربی را فراهم می نمایند که تاثیرات طولانی مدتی بر شخصیت فرد میگذارد. همسالان به شکل های خاص بر شخصیت فرد تاثیر می گذارند.آن ها از راه های منحصر به فرد و عمده، در شکل گیری شخصیت، رفتار اجتماعی، ارزش ها و نگرش های یک دیگر دخالت دارند.کودکان از طریق سرمشقدهی اعمالی که قابل تقلید است، با تقویت یا تنبیه پاسخ های خاص و یا ارزشیابی فعالیت های یکدیگر و بازخوردی که به یکدیگر می دهند، در یکدیگر تاثیر می گذارند. علاوه بر این روابط بین همسالان تاثیرات نه چندان آشکاری در رشد کودکان دارد.برای مثال، بدون شک، موقعیت کودکان در میان همسالان و دوستیهایی که برقرار می کنند در مفهوم از خود آنها تاثیر می گذارد.نظریه پردازان شخصیت در نظریه های خود، به نقش این عوامل نیز توجه خاص کرد ه اند برای نمونه آدلر در نظریه ی شخصیت خود بر اهمیت گروه همسالان تاکید نموده و اعلام داشت :روابط کودک با همشیرها و با کودکان خارج از خانواده بسیار مستتر از آن است که فروید تصویر کرده است. اریکسون نیز به تاثیر بالقوه گرو ه های همتا بر رشد هویت (من ) در نوجوانی اشاره کرد و معتقد است : معاشرت بیش از اندازه با گرو ه ها و فرقهای افراطی و متعصب و همانند سازی وسواسی با شمایل فرهنگی عام میتواند رشد من را محدودد کند.(ایروانی،1374).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬3-مدرسه : عامل بیرونی دیگری که به نحوه ویژه در شکل گیری شخصیت موثر است عامل مدرسه است.مدرسه نقش بسیار مهمی بر شکل گیری شخصیت دارد تا آن جا که ژ-ماندل می نویسد :حقیقت ندارد که بزرگترین حادثه علمی جامعه انسانی گام نهادن انسان روی کره ی ماه می باشد بزرگترین حادثه لحظه های است که یک کودک پنج ساله برای اولین بار به مدرسه گام می نهد (ایروانی،1374).
کودکان در مدرسه یاد می گیرند که چگونه رفتار اجتماعی داشته باشند و نقش خود را در اجتماع ایفا کنند.آن ها می اموزند که در چه محدوده های بیندیشند، حسن همکاری داشته باشند و با دیگران همسازی کنند.آن ها یاد می گیرند که برای پیشرفت و موفقیت و رضایت خاطر خود به همکاری و همسازی نیاز دارند.مدرسه می تواند رابطه ی صحیحی با کودک برقرار کرده و او را آماده پذیرش مسئولیت و تصمیم گیری سازد.جهت دیگر، جدید بودن فضای مدرسه در مقایسه با فضای خانه است که رفتارها و انتظارات متفاوتی نسبت به خانه از او میرود. تاثیر مدرسه از این جهت است که کودک از کانون خانواده، که محلی برای نوازش و در اختیار گرفتن امکانات و ناز کردن والدین بر او بوده، به محیطی گام نهاده که گام ممکن است نسبت به او بی تفاوت باشند ویا حتی با او دشمنی کنند ، جهت دیگر نقش مدرسه در انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزی است. مدرسه در این زمینه وظایف سنگینی بر عهده دارد. جو عمومی مدرسه از نظر محبت آمیز بودن یا خشن و تنبیهی بودن، تاثیر قابل توجه و عمیقی بر این انگیزه خواهد داشت.چناچه محیط مدرسه محیطی گرم، محبت آمیز و دوستانه باشد شاگرد به آن جذب شده و علاقه اش به درس و تحصیل افزایش خواهد یافت (ایروانی،1374).
عامل یادگیری
شواهد قابل ملاحظه ایی وجود دارد که یادگیری نقش عمد ه ایی بر هر جنبه ی رفتار ما ایفا میکند. تمام عوامل اجتماعی و محیطی که شخصیت را شکل می دهند این کار را توسط شیو ه های یادگیری انجام می دهند.حتی جنبه های عمدتا ارثی شخصیت می توانند توسط فرایند یادگیری تغیر کنند، مختل شوند، از رشد باز بمانند یا امکان شکوفا شدن بیابند. اسکینر (براساس کار اولیه واتسون و پاولف ) ارزش تقویت مثبت،تقریب متوالی، رفتار خرافی و متغیرهای یادگیری دیگر دارد، تاثیر گذاری بر آنچه دیگران شخصیت می نامند ولی او آن را صرفا انباشت پاسخ های آموخته شده خواند، به ما آموخت. بندروا مفهوم یادگیری مشاهد ه ای را مطرح کرد،یعنی این عقیده که ما با مشاهده دیگران و از طریق تقویت جانشینی یاد می گیریم. راتر رویکردی را به شخصیت معرفی کرد که عامل تعین کننده اصلی در آن تقویت است.او اظهار داشت که انگیزش اصلی ما به حداکثر رسانیدن تقویت مثبت است.بندروا و راتر با اسکینر موافق اند که اغلب رفتار های ما آموخته شده است و عامل ژنتیکی تنها نقشی جزیی ایفا می کند. شواهد علمی نشان می دهد که بسیاری از جنبه های شخصیت آموخته شده هستند،مثل نیاز پیشرفت مک لند (که ابتدا توسط موری مطرح شد ). و از این گذشته، مفاهیم اثبات شده کارایی شخصی (بندروا)،منبع کنترل (راتر) و درماندگی آموخته شده (سلیگمن ) تحت تاثیر یادگیری قرار دارند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬عامل رشد
فروید اعتقاد داشت که در پنج سالگی تمام جنبه های شخصیت به طور ثابت و کامل شکل می گیرند و از آن پس تغیر آن ها دشوار است.میدانیم که سال های کودکی در شکل گیری شخصیت بسیار مهم هستند، اما این نیز واضح است که شخصیت بعد از کودکی هم چنان به رشد خود ادامه می دهد. نظریه پردازان دیگر شخصیت، همچون کتل، آلپورت، اریکسون و موری نیز کودکی را برای شکل گیری شخصیت مهم می دانستند، ولی در این حال قبول داشتند که شخصیت بعد ازسال های کودکی می تواند رشد کند و تغیر یابد بعضی از نظریه پردازان می گویند رشد شخصیت تا نوجوانی ادامه میابد. یونگ، مزلو، اریکسون و کتل بر میانسالی به عنوان زمان عمده تغیر شخصیت تمرکز داشتند. آیا شخصیت تغیر می کند ؟ بلی. آیا شخصیت ثابت می ماند ؟بلی. شاید این سوالها به گونه ایی بیان شدند برای نشان دادن ماهیت شخصیت بسیار ساده باشند.اگر می پرسیدیم که آیا برخی از ویژگی های شخصیت در طول زندگی ثابت می مانند، در حالی که ویژگی های دیگر تغیر میکنند، آنوقت می توانستیم با یک بلی تمام عیار پاسخ دهیم. به نظر میرسد که گرایش های بادوام بنیادی شخصیت ما حداقل برای مدت چند سال بدون تغیر می مانند طبق شواهدی که تا به امروز موجود می باشد، به نظر می رسد که این صفات و قابلیت های بنیادی از سی سالگی به بعد ثابت می مانند، آنچه میتواند آن ها را تغیر دهد،شیو ه ایی است که ما برای نشان دادن این ویژگی ها انتخاب می کنیم.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬تغیرات موجود در شرایط اقتصادی، ترک کردن دانشگاه، ازدواج، پدر و مادر شدن، طلاق، از دست دادن شغل یا ارتقا شغلی،بحران میانسالی، والدین سالخورده همگی مواردی از مشکلاتی هستند که ما باید به عنوان افرا د بزرگسال با آن ها سازگار شویم.و همه ی آن ها بر شخصیت ما اثر میگذارندیا حداقل آنها می توانند بخشی از شخصیت ما را تغیر دهند. این موضعی است که توسط که توسط یک نظریه پرداز معاصر شخصیت که سه سطح شخصیت را معرفی کرده، اتخاذ شده است : صفات خلقی، مسایل شخصی و شرح زندگی( مک آدامز،1994).
نظریه های شخصیت
رویکرد زیستی
1-نظریه ی بقراط : بقراط افراد را از لحاظ ساختمان بدن به دو دسته تقسیم نمود، یکی آنهایی که کوتاه و چاق بوده و دیگری کسانی که بلند و لاغرند.وی نه تنها ساختمان بدن را به چند نوع یا تیپ تقسیم نمود بلکه نوع تیپ شناسی روانی را که در آن اشاره به چند نوع مزاج شده و با نظریات جدید درباره ی رابطه بین ترشح غدد به عنوان تعین کننده رفتار تطبیق می نماید، ذکر کرده است ( شاملو،1375).
این تیپ شناسی به طور همزمان ایجاد دو خط فکری در نظریه شخصیت را آغاز کرد. خط اول عبارت بود از این تصور که شخصیت افراد به نوعی در یک تیپ یا دسته خاص جای میگیرد.خط دوم این تصور را در بردارد که، شخصیت افراد تا حد بسیار زیادی از طریق متغیرهای زیست شناختی تعین می شود ( کارور، 1375).
بقراط اشخاص را بر حسب اینکه کدام یک از مزاجها بر آنها مسلط می باشد تقسیم کرده است. و برای هریک از این نمونه ها مختصات روانی و بدنی خاصی قائل بود در ذیل به این مزاجها اشاره می شود
دموی مزاج : ظاهری خوش آب ورنگ دارد و قوی بنیه است.آدمی است خوش گذران، خوش بین، جدی و فعال، بدون عمق و سطحی.
بلغمی مزاج : دارای بدنی پر چربی و قطور و دارای اخلاقی زود آشنا، اجتماعی، کم فعالیت، وارفته و کند ذهن.
صفر اوی مزاج : باریک اندام، دارای پوست بدنی معمولا گرم وخشک و زیتونی رنگ، از نظر اخلاقی تند خو، زوخشم، جاه طلب وحسود و ثابت قدم.
سود اوی مزاج : سیه چهره و دراز اندام، دارای قیافه ای پرحرکت و چشمانی درخشان، از لحاظ شخصیتی مضطرب، نگران، ناراضی، بدبین، پرجنب و جوش ولی بدون پایداری و استقامت (ستوده، 1382).
2-نظریه کرچمر :یکی از افرادی که بیش از دیگران مسئول پایه گذاری نظریه سرشتی است ارنست کرچمر می باشد که در حدود سال 1920میلادی نظریه خود را در این زمینه ارایه کرده کرچمر روان پزشک آلمانی بود که در طی سال ها برخورد با بیماران روانی به این نتیجه رسید که رابطه ی نزدیکی بین خصوصیات جسمانی افراد و رفتار آن ها و بخصوص بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی،مانیک و دپرسیو وجود دارد.
اهداف کرچمر : این دانشمند آلمانی سه هدف اصلی را از این سیستم طبقه بندی دنبال می کرد. یکی این که روش های ابداع کند تا براساس آن ها افراد را به چند طبقه محدود جسمانی تقسیم کند. دوم این که این انواع جسمانی را با بیماری های اسکیزوفرن، مانیک و دپرسیو ارتباط دهد و سوم اینکه ارتباط بین ساخت جسمانی و رفتارهای افراد سالم را معین نماید (مکتب ها در روان شناسی شخصیت،ص 175).
تیپ های شخصیتی کرچمر در اندازه گیری ساخت جسمانی بسیار دقیق بود و با استفاده از روش های عینی در مدت زمان طولانی به سه نوع یا تیپ جسمانی اصلی در انسان دست یافت. تیپ اول افراد لاغر، باریک اندام و استخوانی که چربی بدن او کم است و آن را تیپ آستنیک مینامند و نوع دوم تیپ ورزشکار است که دارای اندامی عضلانی و پر حرکت میباشد و آن را تیپ آتلتیک مینامند و قسم سوم تیپ چاق است که شاخص اصلی او داشتن چربی زیاد در اندام ها ی بدن می باشد که پیک نیک نامیده میشود کرچمر نوع چهارم را نیز ذکر میکند که به آنها تیپ بی قواره میگویند و شامل افرادی است که از لحاظ جسمانی ناهنجار و غیر عادی می باشند (مکتب ها در روانشناسی شخصیت،ص 175).
تفصیل تیپ های شخصیتی
سنخ (پیک نیک ):کرچمر میگوید این گونه افراد در میانسالی دارای قدی متوسط هستند و سر و سینه و شکم آنها نسبت به سایر بخش های بدن رشد بیشتری دارد و سر و صورت درشتی نیز دارند.پوست بدنشان به سرخی میزند و معمولا تاس می شوند. اعصاب سمپاتیک آن ها فعالیت زیادی دارد و مستعد بیماری های چون رماتیسم، سنگ کلیه، تصلب شرائین و مرض قند هستند. افراد این تیپ از نظر روانی خوش برخورد، خوش خوراک و خوش گذران، اجتماعی و خون گرم اند از نظر عقلانی به نظریه ها و اصول منطقی چندان پای بند نیستند،کینه جویی ندارند و از نظر عاطفی بی ثبات اند،زود دل میبندند و زود هم دل بر میگیرند.
تیپ آستینک : افراد لاغر، اندامی باریک دارند و استخوان های دنده های آنها از زیر پوست نمایان و صورتی لاغر دارند. به عقیده کرچمر، در لاغر تنان فعالیت اعصاب پاراسمپاتیک شدید است و مستعد بیماری های چون سر درد و زخم معده هستند. این افراد از نظر روانی، افرادی گوشه گیر خیالباف، دیر جوش و اهل دلیل و منطق می باشند و در عقاید خود تعصب نشان می دهند. همچنین بسیار زود رنج و حساس بوده و دیر به چیزی پای بند می شوند، اما در صورت دل بستن به چیزی دیر از آن دل می کنند.
تیپ آتلتیک : از نظر جسمی، این گروه دارای استخوان های محکم، عضلاتی نیرومند و قوی می باشند و از نظر روانی و اخلاقی، افراد این گروه علاقه فراوانی به فعالیت های بدنی و شرکت در مسابقات دارند. افرادی پرخاشگر و زور گو هستند و حساسیت لاغر تنان را ندارند بلکه تا حدودی محافظه کار هستند.
مهم ترین نتیجه ای که روان شناسان سرشتی از جمله کرچمر از تحقیقات خود گرفته اند این است که، ساخت بدنی انسان باید در ارزیابی کل وجود او در نظر گرفته شود و این خصوصیات جسمانی ممکن است علایم بسیار مهمی برای شناخت شخصیت انسان باشد به طوری که اهمیت آنها کمتر تراز عوامل محیط نباشد.(مکتب ها در روانشناسی شخصیت )
رویکرد صفاتدر رویکرد صفات سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت دهند ه ی رفتار او است تفکیک و توصیف شود.در این رویکرد، به شخصیت اجتماعی فرد توجه می شود و بیشتر توصیف شخصیت و پیش بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیت. در نظریه های صفات مردم از جهت ابعاد یا مقیاس های چند که هر یک نمودار یک صفت است متفاوت شمرده می شوند.به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می شود که هر فرد در ابعاد مختلف چه جایگاهی دارد ( اتکینسون و همکاران،1993).
آیزنک از جمله کسانی است که در زمینه ی رویکرد صفات تحقیقاتی انجام داده است، نتیجه ی نهایی تحقیقات آیزنک معلوم داشت که شخصیت دارای سه حد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد بدین قرار:
1-درون گرایی (برون گرایی)
2-روان نژندی ( فقدان روان نژندی)
3-روان پریشی (فقدان روان پریشی )
آیزنک ضمنا افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعبیرکرده است. بعضی از صفات هریک از این تیپ ها بدین قرار است :
1-درون گرایان : درون گرایان زیر تاثیرویژگیهای سیستم عصبی مرکزی قرار دارند. استعداد سرشتی آن ها برای تحریک پذیری زیاد است، از محرک ها اجتناب می کنند، رشد آن ها عمودی است، کمتر معتاد به دود هستند، بیشتر در خود فرو می روند، خیال پرورند، علاقه ای به شرکت در اجتماعات از خود نشان نمی دهند، گوشه گیر و انزوا طلب هستند میزان هوششان بالاست و قوه ی بیانشان عالی است.معمولا در کارها دقیق هستند ولی گام ها را آهسته و با احتیاط بر می دارند، فزونی طلب هستند ولی برای کارهای که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند، بیشتر پای بند به سنت ها و اصول دیرین هستند، گرایش به احساس و کمبود حقارت در آن ها زیاد است، برای ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس آمادگی بیشتری دارند.
2- برون گرایان : برون گرایان نیز زیر تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند، استعداد آن ها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند. دموی مزاجند، رشد آنها افقی است و می توانند پای خود را برای مدت درازتری بلند نگاه دارند، آن ها فاصله های زمانی را کوتاه تر از درون گرایان احساس می کنند، ونیزپیش از این ها دود استعمال می کنند و سیگار را هم ترجیح می دهند و به دنبال چیز های تحریک آمیز می گردنند، از کارهایی که در آن ها احتمال خطر یا ضرر می رود رویگردان میشوند و به کار وکوششش علاقه ای چندان ندارند ، هوششان نسبتا کم و قوه بیانشان ضعیف است، پایداری و استقامت ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند، چندان فزونی طلب نیستند ولی برای کارهایی که می کنند زیاد از حد ارزش قائل ند، انعطاف پذیرند، شوخی و لطیفه را دوست دارند بخصوص اگر جنبه ی جسمی داشته باشد، گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی ازهیستری دارند.
3- روان نژندان : روان نژندان زیر تاثیر سیستم عصبی خوکار قرار دارند، دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است. اگر چشمهایشان ها با پار چه ایی بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند. جسما و روحا ضعیف و نا قص هستند از حیث هوش و تسلط بر نقش و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده و سعی وکوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند، تلقین پذیرند ودر اندیشیدن کند هستند.
4- روان پریشان : سخت و دشوار هستند، از عهده نقاشی به واسطه ی آینه به خوبی بر نمی آیند، در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند،تمرکز هواسشان کم است، حافظه شان ضعیف است، به کندی چیز می خوانند و به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم را دارد بسیار کند هستند و بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند، سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند، آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغیراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند (سیاسی، 1369).
در مورد قطب های مخالف برونگرایی و درون گرایی، آیزنک نظر یونگ را تایید می کند و ضمننا آنها را دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده است می داند، بدین معنا که نهاد در مورد برون گرا دارای قدرت واسطه است، در صورتی که فن برتر درون گرا قدرت بیشتری دارد، دیگر اینکه میان افراد کاملا بهنجار ازیک سو و افرادی که در یکی از دو قطب نهایی روان نژندی و روان پریشی قرار دارند از سوی دیگر فاصله بسیار زیاد است در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از آن دو قطب راه پیدا کنند.دیگر اینکه دو قطب روان پریشی و روان نژندی با هم ترکیب میشوند و قطبی تشکیل می دهند که افراد ممکن است از خود بهنجاری به تدریج عدول کننند و به آن قطب مرکب متمایل گردند آیزنک معتقد است که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می شود تا قطب خالص روان پریشی یا روان نژندی ( عیسی پره، 1382).
یونگ نیز برای افراد انسانی، برحسب آنکه بیشتر متوجه عالم درون باشند یا عالم بیرون، دو سنخ شخصیتی قایل است : گروه اول را درون گرا و گروه دوم را برونگرا می نامند، یونگ برای آدمی چهار کارکرد نیز قایل است که عبارتند از : 1- حس کردن 2-تفکر 3-شهود4-احساس (یونگ،1927به نقل از شولتز ).
برونگرای متفکر: منطقی، عینی و متعصب
برونگرای احساسی : عاطفی حساس معاشرتی، بیشتر خاص زنان است تا مردان
برونگرای حسی : اجتماعی، لذت جو، انعطاف پذیر
برون گرای شهودی : خلاق، قادر به برانگیختن و غنیمت شمردن فرصت ها
درون گرای متفکر : بیشتر به اندیشه ها علاقه مند هستند تا مردم
درون گرای احساسی : تودار، خوددار، قادر به داشتن عواطف عمیق
درون گرای حسی : در ظاهر بی اعتنا و خشک، خود را در فعالیت های هنر شناختی ابراز می کنند
درون گرای شهودی : بیشتر در ارتباط با ناهشیار هستند تا واقعیت روزمره
با وجود فقدان توافق دربار ه ی تعداد صفات بنیادی شخصیت، مطالعات صفات مشترکی را به دست داده است.دو بعدی که در بیشتر مطالعات تحلیل عوامل شخصیت یافت شده عبارتند از ( برونگرایی –درونگرایی ) و (استواری _ نا استواری هیجانی ) در انتهای درونگرایی این مقیاس، افراد خجولی قرار دارند که ترجیح می دهند در



قیمت: 10000 تومان

–43

0143510

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی (M.A)
عنوان :
عوامل مستعد کننده افسردگی بعداز زایمان
استاد راهنما :
دکتر کیوان کاکابرایی
استاد مشاور :
دکتر کامران یزدان بخش
پژوهشگر :
سارا سهیل بیگی
زمستان 1392
سپاسگزاری :
سپاس و ستایش مرا خدای را جل و جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن، تابان است و انوار حکمت او در دل شب تار، درفشان. آفریدگاری که خویشتن را به ما شناساند و درهای علم را بر ما گشود و عمری و فرصتی عطا فرمود تا بدان، بنده ضعیف خویش را در طریق علم و معرفت بیازماید ..
به مصداق آیه شریف «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق » بسی شایسته است از اساتید فرهیخته و فرزانه جناب آقایان دکتر کیوان کاکابرایی و دکتر کامران یزدان بخش که با کرامتی چون خورشید ، سرزمین دل را روشنی بخشیدند و گلشن سرای علم و دانش را با راهنمایی های کار ساز و سازنده بارور ساختند ; تقدیر و تشکر نمایم..
تقدیم به:
خدایی که آفرید
جهان را، انسان را، عقل را، علم را، معرفت را، عشق را
و به کسانی که عشقشان را در وجودم دمید.
تقدیم به پدر و مادرم :
والدینی که بودنشان تاج افتخاری است بر سرم و نامشان دلیلی است بر بودنم ، چرا که این دو وجود ، پس از پروردگار ، مایه هستی ام بوده اند دستم را گرفتند و راه رفتن را در این وادی زندگی پر از فراز و نشیب آموختند . آموزگارانی که برایم زندگی ، بودن و انسان بودن را معنا کردند حال این برگ سبزی است تحفه درویش تقدیم آنان،به پاس تعبیر عظیم و انسانی شان از کلمه ایثار و از خودگذشتگان به پاس عاطفه سرشار و گرمای امیدبخش وجودشان که در این سردترین روزگاران بهترین پشتیبان است، به پاس قلب های بزرگشان که فریاد رس است و سرگردانی و ترس در پناهشان به شجاعت می گرایدو به پاس محبت های بی دریغشان که هرگز فروکش نمی کند.
فهرست مطالب
چکیده………………………………………………………………………………………………………………………………..7
فصل اول…………………………………………………………………………………………………………………………….8
مقدمه پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………..9
بيان مسئله…………………………………………………………………………………………………………………………11
ضرورت تحقيق…………………………………………………………………………………………………………………15
اهداف تحقيق……………………………………………………………………………………………………………………17
فرضيه هاي تحقيق…………………………………………………………………………………………………………….19
تعاريف مفهومي و عملياتي…………………………………………………………………………………………………19
فصل دوم………………………………………………………………………………………………………………………….21
افسردگي………………………………………………………………………………………………………………………….22
نشانه ها و علائم افسردگي پس از زايمان……………………………………………………………………………..23
انواع اختلالات افسردگي و عوامل مرتبط با آن………………………………………………………………………24
افسرده خويي……………………………………………………………………………………………………………………27
درمان افسردگي…………………………………………………………………………………………………………………30
چارچوب نظري و مطالعات تجربي……………………………………………………………………………………..34
عوامل تعيين كننده افسردگي پس از زايمان…………………………………………………………………………..45
مروري بر سوابق پژوهش……………………………………………………………………………………………………58
فصل سوم روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………66
روش شناسي و متغيرهاي پژوهش……………………………………………………………………………………….67
ابزار پژوهش و روش گردآوري…………………………………………………………………………………………..68
جامعه آماري،روش نمونه گيري و حجم نمونه………………………………………………………………………70
فصل چهارم تجزيه و تحليل داده ها…………………………………………………………………………………….71
فصل پنجم نتيجه گيري……………………………………………………………………………………………………101
محدوديت پژوهش…………………………………………………………………………………………………………112
پيشنهادات كاربردي………………………………………………………………………………………………………..112
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………..115
چکیده انگلیسی………………………………………………………………………………………………………………130
ضمائم………………………………………………………………………………………………………………………….131
چکیده:
در این پژوهش به بررسی عوامل مستعد کننده افسردگی بعداززایمان پرداخته ایم.این پژوهش از نظر هدف کاربردی و پیمایشی می باشدكه شیوه اجرای آن از نوع همبستگی می باشد . روش گردآوري اطلاعات در اين پژوهش عمدتاً به صورت ميداني بوده و از طريق ابزار پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه دموگرافیک و مامایی صورت گرفته است.جامعه آماري در اين پژوهش کلیه زنان باردار شهر كرمانشاه بوده که در تابستان1392 زایمان کرده اند و جهت انجام مراقبت های بهداشتی به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه مراجعه نموده اند روش نمونه گیری مراکز ابتدا بصورت خوشه ای و سپس از هر خوشه چند درمانگاه بصورت تصادفی انتخاب شده است پس از آن نمونه ها بصورت دردسترس انتخاب شدند. تجزيه و تحليل داده ها با استفاده از نرم افزار spss19 و شاخص هاي آمار توصيفي ( فراواني ، ميانگين و انحراف معيار) و استنباطي ( ضريب همبستگي پيرسون و آزمون T گروه هاي مستقل ) انجام ميگردد.‬‬‬فرضیه های پژوهش مورد تایید قرار گرفتند و به این نتیجه دست یافتیم که عوامل مامایی مادرمانند(تعداد حاملگی،نوع زایمان،سابقه سقط و…)،عوامل نوزادی(جنس نوزاد،نوع تغذیه نوزادو…) و عوامل مادری(سن مادر،تحصیلات،شغل و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.که هرکدام از این عوامل آیتم هایی دارند که در تجزیه وتحلیل آماری مورد تایید قرار گرفته اند.‬‬‬
کلمات کلیدی:افسردگی،زایمان،عوامل مستعدکننده افسردگی
فصل یکم
مقدمه پژوهشمقدمه
خانواده اصلی ترین نهاد جامعه و مهم ترین واحد از رفتار اجتماعی است و بسیاری از تحقیقات علوم اجتماعی بر اساس این نهاد پایه ریزی شده است (واسوندهرا 2005). امروزه تلاش جهت ارتقای سلامت و پیشگیری از بیماری، به سمت خانواده سوق یافته است(پوراسلامی ،1380). عوامل مختلفي در كيفيت زندگي افراد تأثير می گذارند که از جمله آن می توان به زایمان در زنان اشاره کرد. زایمان يكي از مراحل دوران رشدی زنان است كه همواره مشكلات اجتماعي و بهداشتي مهمي را ايجاد مي كند. افسردگی بعد از زایمان در دنیای امروز به صورت نگرانی اجتماعی در آمده است که می تواند ضربه شدید روانی را به مادر و کودک وارد ساخته و منجر به عدم تعادل روانی مادر ، همسر، فرزند و به تبع آن تداخل در رابطه بین آنان گردد . در اين راستا زنان كه به ويژه براي مادر شدن تربيت مي شوند بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرند (اتوود و دوبكين،1992) زنان موفقيت زيستي، رواني و اجتماعي خود را تا حدود زيادي تابع توانايي خود در به دنيا آوردن فرزند مي دانند و چنانچه فاقد قدرت باروري باشد احساس عدم كفايت مي كند (به نقل ازسالتر،1987).‬‬
فرایند بارداری وزایمان مي تواند به طور كامل بر كيفيت زندگي خانواده تأثير گذارد و تحقيقات انجام شده ، اهميت تأثير آن را بر انواع نتايج باليني مانند بهداشت رواني، بهداشت جسماني و حتي طول عمر تأييد نموده اند.
بارداری به علت ایجاد شرایط و تغییرات جدید در زنان چه از نظر فیزیکی ، چه از نظر روانی وهمچنین تغییر در سبک زندگی، سبک دلبستگی شرایطی غیر همگون را ایجاد کرده که همراه با تنش های بی شماری است که همین امر سبب تغییراتی در خلقیات ، انتظارات و اعمال فرد شده که بعضا ممکن است خوشایند زنان نبوده و این ناخوشایندی سرآغاز بروز عارضه مهم و جدی افسردگی باشد. افسردگي از رايج ترين اختلالات رواني است كه در سالهاي اخير رو به افزايش مي باشد. (افسردگي به سرماخوردگي رواني نیز مشهور است).
افسردگي موجب افت كاري ، كاهش انگيزه براي انجام طرح هاي تازه و پيدايش مشكلات شغلي و خانوادگي است به طوري كه 75 درصد افرادي كه در بخش هاي رواني بستري مي شوند دچار افسردگي هستند . نوع شديد افسردگي با كاهش علاقه ، انر‍ژي ، احساس گناه ، اشكال در تمركز ، بي اشتهايي ، افكار ديگر كشي و خودكشي مشخص مي شود ولي نوع خفيف تر آن به شكل مزمن تري تظاهر مي كند (كاپلان ، 2003).
زنان هر جامعه اي از ارکان اصلی خانواده محسوب می شوند و بررسی سلامت آنان نیز از اهمیت خاصی برخوردار است . سلامت زنان و مخصوصاً سلامت مادران از مفاهیم اساسی توسعه و رفاه اقتصادي اجتماعی است ( مک کیان، 2008 ؛ نقل از جمیلیان،1390).
بررسی بیماری های روانی از سه نظر قابل اهمیت است نخست آنکه آغاز آن قابل پیش بینی است وهمزمان با تولد نوزاد صورت می گیرد. دوم ، این بیماری سبب فشار روانی شدید در این دوره از زندگی زن می شود و بر تکالیف ویژه و سازگاری او اثرات نا مطلوب می گذارد و سوم، ناتوانی مادر در ارتباط با کودک پیامدهای ناگواری برای رشد توانمندی های شناختی، اجتماعی و هیجانی وی به دنبال دارد(کاکس وهولدن به نقل از حمیده عظیمی لولتی وهمکاران،1380).
بروز بیماری های روانی در زنان علاوه برافزایش بار مالی در خانواده به بنیان مهم اجتماع نیز آسیب میزند بنابراین شناسایی عوامل مستعد کننده بیماری های روانی امری مهم وضروری بنظر میرسد .امید است این پژوهش بتواند گامی موثر در این زمینه بردارد.
بيان مسئله
دوران بارداری یکی ازمهمترین و حساس ترین مراحل زندگی یک زن است . این دوره اگرچه مسرت بخش بوده )مکی 2001،لشکری پور1390) اما اغلب پر از استرس و همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و روانی زیادی بشمار میرود (داونز 1990،کانینگهام 2005) که این تغییرات زنان را هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی آسیب پذیر کرده و باعث سردرگمی و حتی تغییر هویت فرد نیز می شود.(بنت 2005،داونز 1990)در بسیاری از زنان تولد فرزند عامل استرس زایی است که محرک شروع اختلالات افسردگی می باشد(رابرتسون 2004)امروزه افسردگی شایعترین اختلال روانی در بزرگسالی است (حسینی سازی 2005)و از نظر سازمان جهانی بهداشت WHO چهارمین مشکل مبرم بهداشتی در جهان است (اکیسکال 2005))که در مطالعات متعدد از جمله معضلات عمومی زندگی بشر محسوب می گردد و تقریبا در تمامی کشورها و فرهنگ ها دیده می شود به نحوی که شیوع آن همواره در حال افزایش است و پیش بینی می شود در سال 2020 به عنوان دومین بیماری شایع پس از بیماری قلبی و عروقی قرارگیرد این درحالی است که 15 درصد از کل بیماری ها را شامل می شود (تاکن چی 1998) بطوریکه از هر 8 نفر انسان یک نفر از افسردگی رنج می برد و میزان بروز آن در زنان تقریبا 2 برابر است (لشکری پور1390، کانینگهام2005، اکیسکال2005).
علت بالا بودن شیوع افسردگی در زنان نسبت به مردان را می توان به وجود عواملی همچون مواجهه زنان با استرس های ناشی از بارداری ، منزلت پایین اجتماعی، درماندگی آموخته شده ، تغییرات هورمونی مرتبط با چرخه باروری و فشار های مختلف ناشی ازبارداری و زایمان نسبت داد (پاری بی ال 2001،گلدر 2005،اواکلی 1995).
شایان ذکر است که اوج اختلالات خلقی زنان در باروری رخ می دهد و این خود می تواند به عنوان عاملی تاثیرگذار در بروز افسردگی دوران بعد از زایمان باشد ( لئونگ 2002 ، کوک 1994)که یکی از شایعترین اختلالات روانی در پی زایمان است و حداکثر طی 4 هفته اول بعد از زایمان شروع می شود و بطور متوسط تقریبا13درصد زنان افسردگی بعد از زایمان را تجربه می کنند (ویستنر 2002،ویلیامز 1385).
این در حالی است که برخی از پژوهش ها فراوانی این اختلال را در دنیا 33 درصد (زهراسوکی 1387)و مطالعات انجام شده در کشورمان فراوانی افسردگی بعد از زایمان را در طیف گسترده ای از 5 تا 42.13درصد گزارش نموده اند (سادوک 2007، جنتی 2005، بک 2001،خرمی راد2010).
در واقع دوره بعد از زایمان یک دوره انتقالی است که مادر با نقش ها و الگوها و ارتباطات جدیدی روبرو گردیده و بایستی با تمامی آنها سازگاری یابد (استوکی 2000) از سویی دیگر در دوره نفاسی بدلیل از بین رفتن انرژی ذخیره شده مادر ، ناشی از خستگی ، اثرات دارویی، طول مدت زایمان ، مشکلات ایجاد شده در روند زایمان و نظایر آن و همچنین داشتن مشغله های ذهنی از قبیل ترس از زایمان ، تولد نوزاد ناهنجار ، از دست دادن جذابیت برای همسر ، عدم توانایی کافی در نگهداری از نوزاد تازه متولد شده و داشتن احساس دوگانه نسبت به نگهداری از نوزاد به تولید اضطراب منجر گردیده که خود جرقه ای برای بروز اختلالات روانی از جمله افسردگی می باشد به همین خاطر دوران پس از زایمان خصوصا 6هفته اول بعد از زایمان را به یک دوره آسیب پذیر مهم برای ابتلا به بحران های احساسی ، خلقی و اختلالات روانی از جمله افسردگی بعد از زایمان تبدیل کند .
با توجه به شیوع نسبتا بالای افسردگی پس از زایمان و به تبع افزایش مخاطرات جدی و چندین جانبه آن برروی مادر ، کودک ، خانواده ، زندگی زناشویی ، وضعیت شغلی و در نهایت اثرگذاری در اجتماع ، تاثیر دراقتصاد خانواده وجامعه بایستی با تامل بیشتری به این عارضه اندیشید با توجه به اینکه شناسایی عوامل مخاطره آمیز و مستعد کننده افسردگی پس از زایمان منجر به ارائه راهکار مناسب و درمان به موقع است لذا انجام این پژوهش اقدامی موثر در بهبود سلامت خانواده بویژه در جامعه هدف است. براین اساس هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان است تا بدین وسیله در جهت پیشگیری از این آسیب روانشناختی گامی موثر برداشته شود.
اهمیت و ضرورت انجام تحقيق
افسردگی پس از زایمان از شایعترین اختلالات روانی بدنبال زایمان است که حداکثر طی ماه اول بعد از زایمان شروع شده و درصد فراوانی4/1 در دنیا و فراوانی های متعددی در کشومان را به خود اختصاص داده بطوریکه در مطالعه خرمی7/23 در قم،گودرزی 9/34، ایوان بقا4/32 ، حسن زهرایی 43درصد ، شبیری در همدان 32 درصد ، سالاری در مشهد9/9 درصد ، حسینی 8/24درصد ، غفاری نژاد در کرمان 1/31 درصد گزارش شده است .
افسردگی بعد از زایمان اثرات زیان بخش در روابط مادر و کودک تاثیر گذاشته و کیفیت ارتباط عاطفی مادر و کودک را تغییر می دهد (تالبوت 2001، صحتی شفایی 1379) همچنین روابط درون خانواده ، بهداشت روان خانواده و جنبه های مختلف رابطه ی با همسر را تحت تاثیر قرار داده و مشکلات متعددی را بوجود می آورد که از جمله می توان به افزایش درگیری های خانوادگی از دست دادن یا کاهش منبع درآمد خانواده ، سپردن مراقبت کودک به فردی غیر از مادر که بر تکامل کودک اثر سو خواهد گذاشت و همچنین بروز افسردگی در همسرانشان و اختلال در ارتباط با همسر اشاره نمود (ویستنر 2002،ویلیامز 1385،خمسه 1379)که در صورت عدم درمان گاه منجر به آسیب و خفه کردن نوزادان،خودکشی زنان ،طلاق و جدایی شود (زهرایی 2003) .
ازاین رو شناسایی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان از قبیل نوع و تعدد زایمان ، نوع جنس نوزاد و نحوه تغذیه وی ، وضعیت اقتصادی و حمایت اجتماعی ، شغل و تحصیلات مادر و همسر ، سابقه بیماری یا اختلال ، بروز عارضه در طی بارداری – زایمان یاپس از آن ، آمادگی مادر برای پذیرش نوزاد ، خواسته یا ناخواسته بودن بارداری و… در مطالعات متعددی مورد بررسی قرار گرفته است اما تا کنون به نتایج یکسانی دست نیافته اند بطوریکه در برخی از پژوهش ها میان جنس نوزاد ، نوع زایمان و تعداد آن با بروز افسردگی پس از زایمان ارتباط معنی دار وجود داشته است (رحمانی وهمکاران ، لشکری پور وهمکاران ) و در پژوهش های دیگر این ارتباط معنی دار یافت نشده است (وانگ،زنگنه).
علاوه بر این در برخی از پژوهش ها فقط به بررسی یک عامل خاص در بروز افسردگی پرداخته اند مثلا در پژوهش بوزوکی احساس خستگی مادر در هفته های اول ، وردوکس نوع بیماری و مشکلات دوران بارداری و در پژوهش محمدی احساس همسر در حاملگی اخیر ،کیفیت خواب در بروز افسردگی و… را بررسی کرده اند .
لازم به ذکر است اغلب زنانی که از این اختلال رنج می برند درمانی دریافت نمی کنند ممکن است برای بیش از یکسال افسرده بمانند و این وضعیت می تواند بر ارتباط با همسر تاثیر منفی بگذارد و بصورت جدی ارتباط مادر – کودک را تحت تاثیر قرار دهد و منجر به تاخیر شناختی ، هیجانی و حتی غفلت از کودک شود و در مجموع تاثیر گسترده ای بر سلامت و رفاه کودک ، خانواده و جامعه داشته باشد.
بامطالعه پژوهش های مختلف و اهمیت شناسایی افسردگی بعد از زایمان و شیوع بالای آن در ایران و جهان ، چند عاملی بودن عوامل موثر در بروز افسردگی بعد از زایمان و ضد و نقیض بودن برخی از پژوهش ها در عوامل مداخله کننده بروز افسردگی بعداززایمان ، اهمیت انجام پژوهش با توجه به پیشینه اجتماعی، موقعیت فرهنگی و شرایط کنونی و قبلی بیماری ، وجود تنش های محیطی نظیر حوادث جنگ در استان کرمانشاه و اینکه تا کنون پژوهشی مشابه در این استان انجام نشده است لذا بر آن شدیم تا با شناسایی برخی از عوامل موثر در افسردگی بعد از زایمان اقدامی موثر در بهبود سلامت زنان ، مادران ، خانواده و در نهایت جامعه انجام داده باشیم.
اهداف تحقيق
هدف اصلی هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی شناسایی عوامل مستعدکننده افسردگی بعد از زایمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .
اهداف فرعيهدف فرعی مطالعه حاضر تعیین عوامل مستعدکننده افسردگی بعد از زایمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .
تعیین ارتباط عوامل مامایی مادر (تعدادحاملگی ها ، نوع زایمان ، ایجادعارضه در طی بارداری و وضع حمل ، سابقه سقط ، سابقه نازایی، خواسته بودن و یا ناخواسته بودن حاملگی ، مشروع بودن بارداری و…) با بروز افسرگی پس از زایمان
تعیین ارتباط عوامل نوزادی (جنس نوزاد ، وزن نوزاد ، نوع تغذیه نوزاد ، بیماری نوزاد ، مرگ کودک و…) با بروز افسرگی پس از زایمان
تعیین ارتباط عوامل مادری (سن مادر ، تحصیلات ، شغل ، استرس داشتن ، خستگی مادر، بیماری مادر ، آمادگی مادر برای نقش پذیری جدید و… ) با بروز افسرگی پس از زایمان
تعیین ارتباط عوامل خانوادگی( حمایت اقتصادی، حمایت اجتماعی، تحصیلات همسر ، شغل همسر ، رضایت از زندگی با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمایت همسر و…) با بروز افسرگی پس از زایمان.
فرضیه های تحقیق:
عوامل مامایی مادر (تعدادحاملگی ها ، نوع زایمان ، ایجاد عارضه در طی بارداری و وضع حمل ، سابقه سقط ، خواسته بودن و یا ناخواسته بودن حاملگی ، مشروع بودن بارداری و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
عوامل نوزادی (جنس نوزاد ، نوع تغذیه نوزاد ، بیماری نوزاد ، مرگ کودک و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
عوامل مادری (سن مادر ، تحصیلات ، شغل ، تحصیلات و شغل همسر ، بیماری مادر ، آمادگی مادر برای نقش پذیری جدید و… ) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
عوامل خانوادگی( حمایت اقتصادی، حمایت اجتماعی، رضایت از زندگی با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمایت همسر و…) با بروز افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
تعاريف مفهومی و عملیاتیتعاريف مفهومي
زایمان: زایمان ، تولد یا زایش ، اوج دوران بارداری یک زن است که شامل خارج شدن یک یا چند نوزاد از رحم مادر است.
افسردگي : افسردگي يكي از شايع ترين اختلالات رواني و يكي از بيماري هايي است كه از نظر بار بيماري هزينه زيادي را به سيستم بهداشتي درماني تحميل ميكند‬‬‬‬‬‬
تعاریف عملیاتیافسردگي : نمره اي كه آزمودني از آزمون افسردگي بك بدست خواهد آورد.

فصل دومپيشينه پژوهشافسردگي
اصطلاح «افسردگی» به منظور های گوناگون و برای توصیف خلق ، شناسایی یک نشانگان ، و به عنوان یک مفهوم در طبقه بندی بیماریهای روانی بکار می رود. « خلق افسرده » را بیشتر افراد به عنوان « احساس نا خشنودی » یا «درماندگی» می شناسند ؛ این تجربه ممکن است شامل احساسات بی حوصلگی ، گناه ، بی ارزش بودن ، خود خوار شماری ، واماندگی و بی تفاوتی باشد. در مورد عناصر تشکیل دهنده ی «خلق افسرده » اختلاف نظر چندانی وجود ندارد و برای سنجش میزان شدت آن انواع گوناگونی از مقیاسها در دسترس است. احساس غم ، ناکامی و ناامیدی در مورد زندگی ، همراه با از دست دادن علاقه به اغلب فعالیتها و اختلال در خواب ، اشتها ، تمرکز و انرژی شایع ترین مشکل روانی است . در حدود 15 تا 20 درصد افراد به یک یا چند رویداد افسردگی اساسی مبتلا بوده اند . بین 2 تا 8 درصد از آنها ، به طور مزمن افسرده ، محزون و سرزنش کردن خود به مدت چندین ماه هستند و گاهی تا چندین سال باقی می مانند (بیر ماهر و همکاران ، 1996 ؛ کسلر و همکاران ، 1994).
بروز نشانه های خفیف افسردگی ، در واقع ، پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای متعدد زندگی است. عدم موفقیت در تحصیل یا کار ، از دست دادن عزیزان ، یا آگاهی از اینکه با پیری توان آدمی تحلیل می رود از جمله موقعیت هایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند. افسردگی تنها زمانی نا بهنجار تلقی می شود که در عملکرد بهنجار اخلال کند و هفته ها بدون وقفه ادامه یابد. اختلالات افسردگی نسبتاً شایع هستند و حدود 17% مردم در طول زندگانی یک دوره افسردگی حاد پیدا می کنند (کسلر و همکاران، 1994 به نقل از براهنی ، 1385).
نشانه ها و علائم افسردگی بعد از زایمان
هر چند افسردگی به عنوان اختلالی واحد در « هیجان و خلق » شناخته می شود ، با این حال عملاً چهار مجموعه نشانه و علامت در آن وجود دارد. علاوه بر نشانه های هیجانی و خلقی ، نشانه هایی در زمینههای شناختی ، انگیزشی ، جسمی و فیزیکی نیز در آن مطرح است. اما برای آنکه تشخیص افسردگی برای کسی مطرح شود لزومی ندارد که همه ی چهار دسته نشانه در او وجود داشته باشد بلکه هر چه نشانه های بیشتری از این چهار دسته در شخص باشد ، اطمینان بیشتری خواهد بود که گرفتار افسردگی شده است. غم و اندوه و شاد نبودن از جمله ناگوارترین نشانه های هیجانی افسردگی است. شخص ناامید و ناشاد است ، غالباً به گریه می افتد و ممکن است به فکر خود کشی بیافتد. کسی که افسرده شده ، رفته رفته علاقه به سرگرمی ها و تفریحات و کارهای خانوادگی را از دست می دهد. غالب مردم افسرده گزارش می دهند که نسبت به چیزهایی که قبلاً رضایت آفرین و خشنود کننده بود کششی احساس نمی کنند. و بسیاری از آنان می گویند علاقه و محبت به مردم دیگر را از دست داده اند.‬‬‬‬‬
نشانه های اصلی اختلال شناختی به صورت افکار و اندیشه های منفی ظاهر می شود. در این قبیل مردم اعتماد به نفس بسیار کم می شود. خودشان را نالایق و ناشایست می دانند و خود را به خاطر خطاهایشان سرزنش می کنند ، نسبت به آینده احساس نا امیدی دارند و در اینکه بتوانند کاری برای بهبود حال خود انجام دهند تردید دارند همچنین میزان انگیزش آنان کاهش یافته است به این معنا که به فعل پذیر بودن تمایل پیدا کرده و قادر به راه اندازی کارها نیستند.
نشانه های جسمی و فیزیکی افسردگی شامل تغییر اشتها و اختلال خواب و خستگی و بی جان و رمق بودن است. افکار آدم افسرده بیشتر درباره خودش است تا درباره رویدادهای بیرونی و در نتیجه درد و رنج کوچکی را ممکن است بسیار بزرگ سازد و نگران سلامت خود شود (براهنی ، 1385).
انواع اختلال افسردگی
اختلالهای افسردگی به دو نوع افسردگی یک قطبی و دو قطبی طبقه بندی می شوند. اختلال دو قطبی با دوره های آشفتگی – افسردگی مشخص می گردد. دوره آشفتگی ممکن است از چند دوره تا چند هفته طول بکشد ، دوره افسردگی غالباً سه برابر طولانی تر از دوره آشفتگی است. این اختلال در مردان و زنان بطور یکسان شیوع دارد اما میزان بروز افسردگی یک قطبی ( فقط حالت غمگینی ) در زنان سه برابر بیشتر از مردان است . افراد مبتلا به این نوع افسردگی ، احساس بی ارزشی و گناه می کنند ، از انرژی اندکی برخوردارند ، به آهستگی حرکت کرده یا سخن می گویند ، برخی اوقات بی وقفه و بی هدف در اطراف قدم می زنند ، نمی توانند از زندگی لذت ببرند ، تمایل خود را نسبت به تغذیه و رفتار جنسی از دست میدهند ، خواب آنها مختل می گردد ، معمولاً به موقع می خوابند ولی بسیار زود از خواب برمی خیزند ، دیگر نمی توانند بخوابند که دچار یبوست می شوند و ترشح بزاق آنها کاهش می یابد (کارلسون ، 1992 به نقل از خدا پناهی ، 1380).‬‬‬‬‬
عوامل مرتبط با افسردگی
پژوهشگران معتقدند که ترکیبات گوناگون عوامل زیستی و محیطی به افسردگی می انجامد ؛ این ترکیب از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. بررسی های خویشاوندی نشان می دهند که وراثت نقش مهمی دارد. ژنها می توانند با تاثیر گذاشتن بر توازن شیمیایی مغز ، رشد مناطق مغزی که از هیجان منفی جلوگیری می کنند ، یا پاسخ هورمونی بدن به استرس ، موجب افسردگی شوند (سی چی و توت ، 1998).
اما تجربه نیز می تواند افسردگی را بر انگیزد و تغییرات زیستی یاد شده را ایجاد نماید. افسردگی و سایر اختلالات روانی در والدین کودکان و نوجوانان افسرده ، بیشتر شایع است. با اینکه عامل خطر ژنتیکی می تواند از والد به کودک منتقل شده باشد ، ولی والدین افسرده یا تحت فشار معمولاً شیوه های فرزند پروری نا سازگارانه دارند. در نتیجه خود گردانی هیجانی ، دلبستگی ، و عزت نفس فرزند آنها میتوانند صدمه دیده باشند که در این صورت ، برای مهارتهای شناختی و اجتماعی آنها عواقب جدی دارند ( گاربر ، برافلات و ویس ، 1995).‬‬‬‬‬
افراد افسرده معمولاً سبک انتسابی درمانده دارند ، به طوری که پیامدهای مثبت در عملکرد تحصیلی و روابط با همسالان را خارج از کنترل می دانند. در نتیجه ، رویدادهای متعددی مانند شکست خوردن در کارهای مهم ، طلاق والدین ، یا خاتمه ی یک دوستی صمیمی یا رابطه ای عاشقانه ، می توانند در نوجوانان آسیب پذیر موجب افسردگی شوند. ناتوانی نواجوانان افسرده در تجسم کردن آینده ای ارزشمند ، رشد هویت آنها را شدیداً مختل می کند ( هارینگتون و راتر ، 1996).
تفاوتهای جنسی در افسردگی
افسردگی شایعترین اختلال روانی بزرگسالان می باشد. علت شیوع بالاتر این اختلال در زنان نسبت به مردان(2به 1) را می توان به وجود عواملی همچون مواجهه زنان با استرس های متفاوت ناشی از زایمان وبارداری ، منزلت پایین اجتماعی ، درماندگی آموخته شده و آثار هورمونی نسبت داد (فریبا حسینی سازی ، 1384).
افسرده‌خویی
اخیرا یک طرح از سازمان جهانی بهداشت تخمین زده است که در سال ٢٠٢٠، از میان همه ی بیماری ها ، افسردگی دومین بار سنگینی خواهد بود که بر دنیای سلامت تحمیل می شود.(سگال و ویلیامز ،٢٠٠٢).
اختلال افسرده خویی اختلالی مزمن است که با خلق افسرده ای که قسمت عمده ی روز و در اکثر روزها وجود دارد، مشخص می شود .این ختلال ، اختلالی شایع در کل جمعیت است ، نرخ شیوع در طول عمر تقریبا 6% و نرخ شیوع سالانه تقریبا برابر 3% کل جمعیت است .همچنین در بین بیماران سرپایی روانپزشکی بیش از 36% از افسردگی رنج می برند . افسردگی مزمن در مقایسه با افسردگی اساسی ، با دوره ی درمان طولانی تر، سلامت جسمانی کمتر، اختلالات همراه بیشتر ، اختلالات شدیدتر در عملکردهای اجتماعی ، هیجانی و روانشناختی مشخص می شود . همچنین مبتلایان به این اختلال به میزان بیشتری از سیستم های مراقبت سلامتی استفاده می کنند و اقدامات بیشتر برای خودکشی و بستری شدنهای متعدد دارند (کریستون و ولف ،٢٠١٠).
اعتقاد بر این است که افسرده خویی به میزان بالایی با سایر اختلالات محور 2 در چهارمین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی همپوشی دارد . مطالعات نشان داده است که میزان همبودی اختلال های شخصیت با افسرده خویی (60%) به گونه ی معنی داری بالاتر از اختلال افسردگی اساسی (١۸%) است. (پیپر و کلین؛ ١٩٩٥).
اختلال افسرده خویی اختلالی مقاوم به درمان محسوب می شود و ٤٠% از مبتلایان به این اختلال به دارو جواب نمی دهند.(گوتلیب و اسکریدلی، ٢٠٠٠ به نقل از حمیدپور ،١۳۸6).
مطالعات کنترل شده کاربرد شناخت درمانی بک را برای درمان افسردگی اساسی تایید کرده اند. همچنین مطالعات از اثربخشی این روش برای جلوگیری از عود در افرادی که در فاز باقیمانده یا دوره ی حاد افسردگی بودند ، حکایت دارند.(پیکل ،١٩٩٩ ، بارلو و هوفمن، به نقل از حمیدپور ، ١۳۸6).
ضد افسردگی ها و روان درمانی های ویژه ی افسردگی ، آشکارا برای افسردگی عمده موثر اند. با این وجود اثربخشی این درمان ها برای افسردگی های با شدت کمتر مورد تردید است .شواهد کمی برای دارودرمانی و روان درمانی توصیه شده برای افسرده خویی و افسردگی جزیی وجود دارد . از آنجا که شیوع اختلالات افسردگی خفیف تر نسبت به افسردگی عمده بیشتر است ، این کمبود منابع اطلاعاتی می تواند برای سیستم های مراقبت بهداشتی و نیز بالینیگران مساله ساز باشد.)ولیامز و بارت ،٢٠٠٠).
سیستم رواندرمانی تحلیل شناختی رفتاری ، که مک کلاف ویژه ی درمان افسردگی مزمن تدوین کرد، فرض می کند که بیماران افسرده ی مزمن در رفتار متناسب در تعاملات بین فردی با شکست مواجه می شوند .این بیماران اغلب از نظر اجتماعی گوشه گیر، نافعال و منفعل هستند و ابراز وجود را به عنوان خودخواهی تلقی می کنند . آنها به خشم به عنوان یک احساس ناخوشایند می نگرند تا نشانگری مفید در روابط بین فردی که نشانه ی این است که دیگری آنها را می رنجاند.این افراد معمولا دوره های افسردگی واضح و مشخصی را تجربه نمی کنند و اغلب به دنبال مشاوره های سرپایی و رواندرمانی مشکلاتی هستند که بالینگران آن را “افسردگی وجودی” به حساب می آورند که احساس خالی بودن و فقدان لذت در محیط های بیرون از فضاهای کاری از ویژگی های این افراد است.این نوع افسردگی غالبا با خصوصیات نافذ درونزاد مانند سکون و بی لذتی مشاهده می شود.از نظر ملاک ها بین افسرده خویی و افسردگی عمده همپوشی زیادی دیده می شود با این تفاوت که در افسرده خویی علایم بیشتر است تا نشانه ها ، یعنی افسردگی بیشتر ذهنی است تا عینی (سادوک،٢٠٠٩ ) .‬‬‬‬‬
از آنجا که به افسردگی به عنوان یک اختلال عود کننده نگریسته می شود ، اگر کسی بخواهد بر دارودرمانی برای درمان تکیه کند، باید با دید طولانی مدت به آن بنگرد. شواهد نشان می دهد افراد افسرده پس از بهبود از دوره ی افسردگی نیز باید به مصرف دارو ادامه دهند(سگال و ویلیامز،٢٠٠٢).
مطالعات اپیدمیولوژیک درباره ماهیت ، شیوع و دوره افسردگی پس از زایمان بیانگر آن است که 10 تا 20 درصد زنان ، نشانه‌های افسردگی را در هفته‌های اول پس از زایمان بروز می‌دهند. افزایش در میزان بروز افسردگی معمولا در 30 روز پس از زایمان می‌باشد و در موارد شدید ممکن است تا 2 سال بعد از زایمان باقی بماند . به هر حال، بیشتر این دوره‌ها به‌طور خود به خود در طول 3 تا 6 ماه بعد از زایمان برطرف می‌شوند. علائم افسردگی پس از زایمان شبیه به دوره افسردگی اساسی است که در مواقع دیگر زندگی رخ می‌دهند. اما در این زنان، تنها دربرگیرنده رابطه مادر – نوزاد و معمولا خانواده است. افسردگی پس از زایمان بیشتر در بین زنانی شایع است که در مواقع دیگر به افسردگی اساسی هم مبتلا بوده‌اند و همین‌طور در بین زنانی که به هنگام قاعدگی دچار ناراحتی شدید می‌شوند.
به نظر می‌رسد علت افسردگی پس از زایمان، تغییرات هورمونی، روان‌شناختی و آسیب‌پذیری عاطفی این دوره باشد. اگر ملامت پس از زایمان به گونه‌ای خاص شدید به نظر برسد یا برای بیش از چند هفته ادامه یاید، فرد باید موضوع را با متخصص در میان بگذارد. HYPERLINK “http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36790” \l “_ftn2” \o “” بروز افسردگی پس از زایمان(PPD) به مرور زمان شروع شده و اغلب ناشناخته است، بویژه زمانی که شدت آن از وضعیت خفیف به متوسط سیر می‌کند و رفتار کمک‌جویانه تشویق نشده و کم اهمیت تلقی می‌شود. افسردگی پس از زایمان در این زنان ممکن است ادامه یابد و سرانجام به حدی شدید شود که لازم شود در بیمارستان بستری شوند، بنابراین تشخیص زودهنگام بسیار مهم است.
درمان افسردگی
داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای در درمان افسردگی موثرند . به طوری که این اثر از یک تا سه هفته پس از مصرف دارو آشکار می شود. اگر چه تاکنون مکانیزم تاثیر دارو در بهبود افسردگی کاملاً مشخص نشده ، محققان معتقدند که داروهای سه حلقه ای نورآدرنالین و سروتونین در شیار سیناپسی را افزایش می دهند ، زیرا مصرف رزرپین که یک داروی کاهنده فشار خون است ، میزان نور آدرنالین و سروتونین را کاهش می دهد (در اثر آزاد سازی آنزیم منوآمینواکسیداز هر دو ناقل تجزیه می شوند) و بدین ترتیب مصرف رزرپین در پاره ای از افراد ایجاد افسردگی می کند و داروهای باز دارنده منوآمینواکسید از در بهبودی افسردگی موثر است .
نتایج بررسی ها نشان می دهد که داروهای ضد افسردگی منجر به کاهش ارتباط گیرندگان نورآدرنرژیک آلفا 2 و بتا می شود. اثر این داروها به میزان سرعت کاهش ارتباط آن گیرندگان بستگی دارد و نه به میزان افزایش نورآدرنالین و سروتونین در پایانه عصبی . بدین ترتیب افسردگی می تواند به علت فزونی تولید نورآدرنالین در دستگاه عصبی ایجاد شود که در این صورت داروهای باز دارنده گیرندگان پس سیناپسی در بهبودی موثر هستند. به نظر می رسد که مشکل فرضیه منو آمین افسردگی به این واقعیت مربوط می شود که ناقلهای موثر در نظام خود تحریکی درون جمجمه ای ، مانند دوپامین در این فرضیه نقشی ندارند و افزون بر این نور آدرنالین و سروتونین با فرایند تقویت مثبت و شادی کمتر ارتباط دارند با توجه به اینکه نشانگان اصلی افسردگی خلق نامناسب ، کم تحرکی و فعالیت اندک حرکتی است که به کاهش نظام دوپامینرژیک مربوط می شود ، داروهای ضد افسردگی احتمالا منجر به فزونی حساسیت گیرندگان دوپامینژیک و در نتیجه افزایش فعالیت سیناپس دوپامینرژیک می شوند (کالات،1998) .
الکتروشوک درمانی ، عبور جریان الکتریکی بین 70 تا 130 ولت درون سر بیمار که بین شش تا دوازده جلسه طول می کشد نیز برای درمان بیماران افسرده موثر است .این احتمال وجود دارد که فعالیت تشنجی در سطح انتقال دهندگان عصبی یا در حساسیت الکتریکی نورون تغیراتی پدید می آورد .از الکترو شوک درمانی بر این پایه که امکان دارد موجب ضایع شدن مغز یا از دست دادن حافظه شود ، انتقادهای زیادی شده است ، اما ارزیابی های اخیر شواهد آشکاری از بی زیان بودن آن بدست داده اند (اسکورن و کیلمن ،1980).
بعضی پژوهندگان چنین استدلال می کنند که وابستگی به داروها موجب می شود که افراد مبتلا به اختلال یک قطبی یا دو قطبی به احتمال کمتر بتوانند مکانیزمهای خود را بهبود بخشند و بدین ترتیب احتمال بروز مسائل عاطفی عمیق تر را افزایش می دهد . بنابراین درمانهای روان تحلیلی و روانشناختی نیز جهت درمان افسردگی می توانند کار ساز باشند..
مرور مطالعات نشان می دهد که ایران از جمله کشورهایی است که از نظر اجتماعی-فرهنگی و مذهبی اهمیت خاصی به فرزندآوری می دهد. فرهنگ عمومی جامعه ایران نیز از نقطه نظر مذهبی و تاریخی، فرزندان را موهبت الهی قلمداد می کند بنابراین حداقل هر زن که دارای قدرت باروری باشد یکبار دوران بارداری را سپری می کند .زیرا یکی از انتظارات و اهدافی که افراد در تشکیل خانواده دارند داشتن فرزند است که این امر می تواند علی رغم اینکه بنیان خانواده را تحکیم بخشد ونیاز عاطفی و روحی افراد را برطرف نماید میتواند در شرایط نامساعد نتیجه ای معکوس نیزبه همراه داشته باشد. در سیستم های پدرسالاری مادر شدن منشأ احترام و قدرت است. جامعه برای زنی که مادر می شود ارزش قائل است. اهمیت داشتن فرزند و حمایت و تأکید جامعه در این مورد به اندازه ای است که چنانچه زوجی داوطلبانه قصد کنترل تعداد فرزندان در جهت فاصله گذاری بین تعداد فرزندان و بویژه بین ازدواج و تولد اولین فرزند را داشته باشند ، فشارهای اعضاء خانواده و جامعه موجب می شود که افراد در تصمیم خود تجدید نظر کنند.
در فرهنگ و سنت ایرانی، همانند بسیاری از کشورهای دیگر، نقش مادری زن اهمیت و جایگاه ویژه ای داراست. خود زنان نیز نقش مادری را مهمترین وظیفه خود می دانند.
فریبا حسینی سازی(1384) در مطالعه خود بر اهمیت مشارکت همسران و نقش آنان در این زمینه نشان داد که دیدگاه ها و نگرش آنان در بروز افسردگی در زنانشان موثراست و هر چه همکاری بین زوجین و آرامش میان آنان بیشتر باشد زنان اعتماد به نفس بالاتری داشته و میزان افسردگی در آنان کاهش یابد.
کیفیت زندگی مشترک وکار گروهی زوجین در زمان بچه دار شدن بیشتر ارزیابی می شود زیرا ازین پس علاوه بر تلاش جهت رسیدن به اهداف قبلی ، تامین آینده فرزند نیز به طور جدی مد نظر قرار می گیرد. بنابراین همدلی همسر و مشارکت هرچه بیشتر زن و مرد را با یکدیگر طلب می کند . شوهر می تواند با توجه و حمایت های عاطفی خود و همچنین اطمینان بخشی به همسر در ارتباط با نگرانی هایی که دارد به او دلگرمی وامید دهد (به نقل از فاطمه کیانی،1389) .
در این مطالعه سعی می شود با بررسی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان به بهبود سلامت روان خانواده ها بپردازیم.
چارچوب نظری و مطالعات تجربی
نیاز غریزی، عاطفی و طبیعی انسان ها حکم می کند که زوجین پس از ازدواج صاحب فرزند شوند، و در واقع برای اکثر افراد، مفهوم خانواده با تولد فرزند شکل می گیرد. اینهورن (2000) در رابطه با ناباروری بیان می کند که پارادوکس اصلی ناباروری این است که عمومیت آن بیشتر در جوامعی است که باروری نیز بالا است و افراد جامعه برای فرزندآوری اهمیت خاصی قائل هستند.
نظریات مختلفی از جنبه روانشناختی به تبیین تأثیرات باروری پرداخته اند. مطابق نظریه روان شناسی خود و من که مبتنی بر اصول روانکاوان است، هنگامی که فقدان چیزی برای درک فرد از خود اساسی باشد، می تواند به درک فرد از خود آسیب برساند و فرد را دچار احساساتی نظیر نا امیدی، استرس ، خشم ، اضطراب و احساس شرمندگی و… کند . زنان باردار به دلیل شکست در اجرای نقش فردی و اجتماعی، احساس نقص و بی کفایتی و مردان احساس شرمندگی و عصبانیت می کنند.در رویکرد نظریه سیستمی به خانواده ، خانواده به عنوان سیستمی با سایر نظام ها مانند نظام خانواده زن ، خانواده مرد و سایر نظام های متعامل در ارتباط است . تمامی عناصر نظام در پدیدارها و رخدادها سهیم می باشند ، با هم کار می کنند، تغییر می یابند ، بیمار می شوند و با هم درمان می شوند (استریت،1376) . برای حل مشکلات نیز لازم است تا چند نسل خانواده مورد ملاحظه قرار گیرند. طبق این نظریه در طول چرخه زندگی خانوادگی یک سری مراحل قابل انتظاری وجود دارد که بیشتر مردم آن را به طریق قابل پیش بینی طی می کنند. پدر و مادری به عنوان یک مرحلة زندگی نشان دهندة تثبیت یک خانواده جدید می باشد و بارداری باعث می شود که علاوه بر اینکه زوجین به مرحله پیش بینی شدة پدری و مادری منتقل شده ، نظم فعالیت های زندگی و نقش های افراد بهم بریزد و کارکردهای خانواده آسیب ببینند (برنز و کاوینگتون، 2000).
نظریه های روانشناسی مبتنی بر جنسیت تمایل دارند که تفاوت های میان زن و مرد را تقویت نمایند و زنان را به عنوان افرادی وابسته و مردان را افرادی مستقل شناسایی کنند. نقش مادری و فرزندآوری به عنوان اساس زندگی و هویت زنان، عامل اقتدار و امتیاز زنان و تکمیل جنسیت محسوب شود (برنز و کاوینگتون، 2000).
در نظر برخی فمینیست های افراطی از جمله فایرستون (1979) تولید مثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود . اینان تولید مثل را سر منشأ سلطه مردان بر زنان تلقی می کنند. ایشان فناوری های نو را متهم می کنند که با استفاده از دارو و هورمون برای تحریک تخمک گذاری ، خطراتی برای سلامت زنان ایجاد می کنند و به سبب واداشتن زنان نازا به تلاش برای بچه دار شدن باعث وارد آمدن یا افزایش فشارهای اجتماعی بر آنها می شوند (فریدمن، 1383).
فمینیست ها همچنین پزشکان را در خطر هایی که زنان را تهدید می کند، مسئول می دانند، چرا که به نظر آن ها، پزشکان تکرار روش های مختلف درمان را به بیماران خود توصیه می کنند در حالی که میزان موفقیت این روش ها چندان بالا نیست. فمینیست های رادیکال فناوری های باروری جدید را ابزار پدرسالاری و صنعت پزشکی بر علیه زنان می دانند که هدفش کنترل بدن زنان و به ویژه فرایند فرزندآوری است. بسیاری از آن ها زنانی را که به دنبال روش های درمانی می باشند فریب خوردة فرهنگ معرفی می کنند (ونبلان، اینهورن، 2002).
تفاوت های موجود در زمینه تأثیر پذیری زوجین در کشورها و مناطق مختلف متأثر از نظام های خویشاوندی خاص ، سبک های پیوند زناشویی، قوانین اخلاقی و حقوقی، رسومات مذهبی و به طور کلی عوامل فرهنگی می باشد. بنابراین در درک و فهم عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان نمی توان اهمیت تأثیر این عوامل را نادیده گرفت . به طوری که بسیاری از زنان برای رفع مشکل خود به شیوه های مختلفی و چه بسا غیر بهداشتی متوسل می شوند چرا که برای آن ها توجه به جنبه های بهداشتی، نسبت به مادر شدن و نیاز اجتماع و خانواده به بچه، اهمیت کمتری دارد (ملوک، 2000؛ اینهورن، 2003؛ دانیلاک و دیگران، 1987).
در سیستم های پدر سالاری مادر شدن منشأ احترام و قدرت است . زنی که مادر می شود جامعه به او ارزش می دهد . تقاضای فرهنگی جوامع مهمترین عاملی است که انتظار می رود همه ازدواج ها منجر به فرزندآوری شود. در بسیاری از جوامع آسیایی و آفریقایی، فرزندآوری ثبات رابطه زناشویی و رابطه زوجین را تضمین می کند. به ویژه برای زنان که نقش مادری بخشی از پایگاه و هویت آن ها را می سازد و داشتن فرزند منبع قدرت زن در خانواده و جامعه محسوب می شود. طبیعی است که آنان با نداشتن توانایی فرزندآوری آسیب های روانی، شخصیتی و اجتماعی زیادی دیده و بسیاری از امتیازهای اجتماعی و اقتصادی را از دست بدهند. در ازدواج های تنظیم شده، که خانواده ها در شکل گیری آن نقش اساسی دارند، در صورت ناباروری، دخالت خانواده برای حل مشکل بسیار مشهود می باشد (وایدج، بی تا: 60).
آنچه که در خلال پژوهش های انجام گرفته در مناطق مختلف نمایان می شود، این است که بارداری وزایمان در بسیاری از فرهنگ ها برای زنان به عنوان یک مسئله و بحران در نظر گرفته می شود، که به شیوه های مختلف بر زندگی زنان سایه افکنده است. مشکلات زایمان به تعریف افراد جامعه از بارداری و شیوه برخورد با سایرین بستگی زیادی دارد. مقاله حاضر تلاش دارد تا به اختصار به شناسایی برخی از عوامل موثردر بروز افسردگی بدنبال این فرآیند فیزیولوژیک ولازمه ی تکامل زنان بپردازد.
ازدواج وباروری
تاريخچه ازدواج
مسئله ازدواج انسانها را سابقه اي است بس قديمي و طولاني و همزمان با پيدايش نخستين انسان در کره زمين، که درباره آن اديان و مردم شناسان هر کدام به گونه اي سخن گفته اند. بر اساس گفته صاحبان اديان، نخستين ازدواج بين آدم و حوا اولين مرد و زن آفريده شده به وقوع پيوست، بعدها در سايه ازدواج فرزندان آنها، نسل تکثير يافت و با گذشت زمان، به صورت امروزي درآمد. (‌فرهنگ معين – جلد اول)
ازدواج هم مثل تمام امور دوره تکامل را به تدريج پيموده است ، يعني در ابتدا هر زن و مردي که در دسترس و نزديک يکديگر بوده اند با هم ازدواج مي کردند و ازدواج میان محارم حتي پدر و دختر يا پسر و مادر معقول بوده است و هيچ گونه قبح و منعي نداشته است، چنان که در داستان ويس و رامين مشاهده ميشود که در ابتدا ويس به عقد برادرش ويرو در آمده است. بدون شک ازدواج مثل ساير امور طبيعي و امور اجتماعي دوره هايي را گذرانده و تحولاتي را سير کرده و به تدريج تکامل يافته است و هر قدر علم پيش رود و تمدن بشر افزايش يابد اهميت امور بيشتر کشف خواهد شد و دقت بيشتر و رعايت شرايط زيادتري لزوم پيدا ميکند.‬‬‬‬
ازدواج از نظر روان شناسان
اريک فروم روان شناس آلماني معتقد است آرزوي پيوند مشترک، نيرومند ترين کشش بشري است، نيرويي که نوع بشر ، قبيله ها ، خانواده ها و اجتماع را متحد نگه مي دارد.
به اعتقاد فروم کوشش و تلاش براي سلامت عاطفي و بهبود گرايش ها ، همچنين استعدادهاي فطري براي زندگي بارور، براي هماهنگي و عشق در نهاد همه ماست . او معتقد است آدمي مي تواند در زندگي مشترک و آشفته خود با توانايي ها به دوست داشتن و مهر ورزيدن سر و سامان بدهد، زيرا تمام بشريت منشا محبت و عشق است. در زندگي مشترک، يا ازدواج ايده آل مي تواند بيشترين محبت ها را ابراز و دريافت کند. ( دژكام ، 1382).
آدلر: هيچ گاه اهميت امور جنسي در زندگي زناشويي را انکار نکرده است وي معتقداست که براي انتخاب همسر بي شک جذابيت جنسي نقش مهمي را بازي ميکند، اما به نظر وي تنها شرط مهم نيست، روابطي که فقط براي تمايلات جنسي استوار باشد نمي تواند يک رابطه کامل باشد.
فرويد: رابطه انسان ها با تمايل جنسي را بسيار اهميت ميدهد و معتقد است ارضا نشدن غرايز جنسي در انسان بالغ باعث بروز بسياري از مشکلات ميشود.
يونگ: ازدواج را يکي از موارد تکامل شخصيت مي داند، وي معتقد است دومين مرحله تکامل شخصيت در واقع تولد رواني فرد پس از بلوغ است.
ويل دورانت مي گويد: « ازدواج به خاطر سود و مصالح هنوز بر جاي مانده است و در بسياري از کشورها ، پدر و مادر هنوز هم دختر خود را به کسي ميدهند که استعداد پول دار شدن را داشته باشد» در ازدواج چين هر اقدام اساسي ديگر انسان ، بايد داراي هدف و مقصدي معلوم و قابل ارزش باشد تا زندگي آينده و همسر که پاي به زندگي مشترک مي گذارد و نيز فرزنداني که از اين وصلت پديد مي آيد مورد بازيچه قرار نگيرند.
ازدواج نه تنها براي همه جوانان لازم است بلکه نقطه عطفي است که ميتوان باعث صعود انسان به قله هاي بلند معنويت و انسانيت شود و مرحله مهمي براي پيشرفت و ترقي باشد البته به اين شرط که جوانان قبل از ازدواج شرطي را که لازم زندگي زناشويي موفقيت آميز است، را در نظر بگيرند.ازدواج يک واقعيت طبيعي فطري انسان است. هر انساني اگر همه نيازمندي هاي خود را برطرف کرده ولي ازدواج نکرده باشد، يقيناً چنين انساني بدون ترديد احساس کمبود خواهد کرد. تجربيات بالیني روان شناسي نشان ميدهد افرادي که ازدواج نکرده اند، دچار «ناتواني جنسي» و «افسردگي» شده اند. در پرتو ازدواج، سکون و آرامش رواني واضحي به وجود مي آيد. بنابراين هدف اساسي ازدواج، رسيدن به اآمش و سکون است.
فلسفه ازدواج
به طور تحقيق محرک اوليه و قوي انسان در ترقيات گرسنگي بوده ، اين عمل فعال از بدو پيدايش بشر تا کنون با مرارت تمام مشغول فعاليت است و بيشتر پيشرفت ها را انسان مديون اوست. شواهد تاريخي نشان ميدهد که انسان براي ارضا اين حاجت طبيعي هيچ گاه آرام نگرفته چون سبب کشتارهاي خوني نيز بوده و ابداعات اوليه انسان همه مرهون اين احتياج است.
شيللر، شاعر و فيلسوف آلماني مي گويد: در انتظار اينکه فلاسفه و متفکرين بتوانند با افکار روشن خود بر عالم حکومت کنند، شکم و شهوت به نيابت فلاسفه اين وظيفه را انجام مي دهند. انسان بدوي براي رفع گرسنگي و اشباع شکم قسمت اعظم قواي خود را به کار برده، پس از اينکه داخل حيات اجتماعي شد ناچار ميشود قواي بيشتري در اين راه صرف نمايد، انسان پس از سير کردن شکم، احتياجات شهواني خود را احساس ميکند، اين عمل موثر و طبيعي هم مثل محرک اولي از عناصر اوليه اجتماعي عادت حيواني و انساني شمرده ميشود، تفاوتي که بين قوت و تاثير اين دو حس يعني گرسنگي و شهوت وجود دارد اين است که اولي شرط بقا و حيات فردي، و دومي موجب استمرار و دوام حيات نوعي است.
براي ارضا اين حاجت زن و مرد به يکديگر نزديک ميشوند، بنابراين حقيقت کلي، انسان بر خلاف حيوانات طبعاً اجتماعي و مدني آفريده شده و هيچ فردي نميتواند بدون اعانت و کمک ديگران زندگي کرده و تمام احتياجات خود را رفع کند، ناچار علاقه بيشتري به اجتماعي شدن نشان ميدهد تا بدين طريق بتواند مقابل مشکلات طبيعت ايستادگي کند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
به طوري که از تاريخ بر مي آيد در اجتماعات نخستين بشر، بين زن و مرد هيچ گونه تفاوتي از جهت برخورداري از مزايا و مواهب طبيعي وجود نداشته، هر دو آزاد خلق شده و هر دو در کمال آزادي از ميوه هاي جنگلي و گوشت حيوانات سد جوع کرده و در کمال بي قيدي نسبت به اقناع غريزه جنسي خود پرداخته زيرا عمل مقاربت، يک امر طبيعي بود، در واقع در اجتماعات اوليه روابط زناشويي بر اساس ارضا نفس و اطفا شهوت بوده است و تکامل فکري و اجتماعي، غريزه فطري عشق به حفظ صورت نوعيه ، انسان را مثل بعضي از حيوانات وادار مي سازد که به ارضا شهوت اکتفا نکند و علاوه بر آن طالب چيزي باشد که با آن بتواند بقا نوع را تامين نمايد، چون ضامن تامين اين منظور، يک چيز و آن توليد مثل است.
مرد و زن در تجمع خود به توليد مثل نيز به خود عشق مي ورزند ، از اين عشق غريزي ازدواج منظم و محدود پيدا مي شود. چون علل و عوامل زياد و مختلف در پيدايش انواع به اقسام متنوع ازدواج در جوامع و قبال مختلف بشري دخالت داشته نمي توان قاعده منظمي براي تحول و ترقي آن در دست داشته و بهبود آنرا همه جا يکنواخت فرض کرد، به طور اجمالي ميتوان گفت بر طبق مقتضيات خراجي و خصوصيات محيط و نسبت به رشد اجتماعي و عقلي : در ملل و اقوام مختلف کيفيت، اختلال زن و مرد جهت برطرف کردن نياز جنسي طريق تکامل پيموده و از اختلاط بدوي خارج و به صورت ازدواج منظم، قانوني و مشروع درآمده است.
مردان و زنان با پيروي از منت زناشويي ما را به اين دنيا مي آورند و تحت عنوان مقدس پدر و مادر ما را مي پرورند و به زندگي و موهبت هاي خداوندي آن مي سپارند. اين امر طبيعت و خداوند بزرگ است که آميختن و اشتراک زن و مرد را تقاضا دارد و اين وسيله اي مقدس و حکم طبيعت و خداوندي است که در دوام نسل ميسر ميگردد و حيات و روان شناسي زندگي به خاموشي نمي گرايد. ( مهدوي ، 1380)
دانشمند عزيز استاد مطهري در کتاب نظام حقوق در اسلام مي نويسد: « پروفسور ريک که ساليان دراز به تحفص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجي بدست آورده مي گويد: خوشبختي براي زن يعني بدست آوردن قالب يک مرد و نگهداري او براي تمام عمر.»
اين مسئله يکي از عجيب ترين شاهکارهاي خلقت است، درس توحيد و خدا شناسي است، آيت و نشانه اي است از نظام حکيمانه و مدبرانه جهان، نمونه بارزي است از اينکه جريان خلقت تصادفي نيست، طبيعت جريانات خود را کورمال طي نمي کند، دليل روشني است از اينکه بدون دخالت دادن اصل «علت نمايي» نمي توان پديده هاي جهان را تفسير کرد. قانون خلقت، زن و مرد را طالب و علاقمند به يکديگر قرار داده است، اما نه از نوع علاقه اي که به اشيا دارند. علاقه زوجيت به اين شکل است که هر يک از آنها سعادت و آسايش ديگري را مي خواهد از گذشت و فداکاري درباره ديگري لذت مي برد.
خلقت اوليه انسان به شکل دو جنس مذکر و مونث، نکاح را به عنوان امري فطري و ضروري ميان مرد و زن مطرح ميسازد، علامه طباطبايي (ره) در ضمن بحثي در مورد نکاح مي فرمايد: « نکاح و زناشويي از آن جمله آداب اجتماعي است که در تمام جوامع بشري (آن طور که تاريخ نشان ميدهد) تا به امروز متداول بوده و اين خود دليلي است به اينکه ازدواج يک سنت فطري است، به علاوه دليل قوي تر بر فطري بودن زناشويي، مجهز بودن زن و مرد به وسايل و آلات تناسلي و توالدي است و هر دسته (زن و مرد) به يک اندازه داراي اين غريزه هستند. در زن دستگاه شير دادن و عواطف فردي مناسب براي تربيت فرزندان گذاشته شده است، به علاوه در انسان غرايزي وجود دارد که باعث ميشود که وي به دوست داشتن فرزند خويش گرايش داشته باشد. حکم طبيعت را به اينکه بقاي انسان به بقاي نسل است، مي پذيرد، مرد و زن را باعث آرامش يکديگر مي داند، پس از آن که اصل مالکيت، حق و احساس را محترم شمرد، توارث را هم محترم دانسته و همچنين به تشکيل خانواده احترام مي گذارد»‬‬‬‬
بارداری:
هر زنی احتمالا روزی مادر خواهد شد ، گرچه این موضوع بدلیل عمومی بودن یک موضوع عادی تلقی می شود ، اما باید دانست که نه تنها حادثه کوچکی اتفاق نیفتاده است ، بلکه دگرگونی عمیقی در زندگی زن پدید آمده که کوچک شمردن آن موجب پیدایش عواقب وخیمی خواهد بود.
عده ای تصور می کنند که پس از تولد نوزاد ، مادر دوران ناراحت کننده را پشت سر گذاشته و توجه همه به نوزاد جلب می شود ، در حالیکه مادر دوران پر اضطراب حاملگی و خستگی زایمان را پشت سر گذاشته ، ولیکن یک دوره پر مخاطره و خسته کننده دیگر را ممکن است احساس کند.
دوران نفاس:
زنان در دوران پس از زایمان به خصوص در یک ماه اول آن احتمالا بالاترین میزان تنیدگی را در طول زندگی خود تجربه می کنند. در دوران پس از زایمان تغییرات 9 ماه آبستنی در طول چند هفته به حالت طبیعی بر می گردد ، همچنین وضعیت عاطفی مادران دستخوش تغییرات شده و مادر در این دوره نیازمند تطابق های روحی و سازماندهی مجدد روابط بین فردی دارد ، بنابراین همواره خطر بروز بیماری های روانی در دوران پس از زایمان وجود داشته و یکی از اختلالات شایع در این دوره افسردگی است (هادیزاده وهمکاران ،1384) .
عوامل تعیین کننده افسردگی بعد از زایمان
تاکنون توافق کلی در مورد علت افسردگی بعد از زایمان بدست نیامده است،ولی عوامل متعددی مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان هستند که شناسایی این عوامل و کنترل آنها می تواند در پیشگیری از افسردگی پس از زایمان نقش داشته باشد.(حسن زهرایی وهمکاران ،1377)
ارتباط مشخصات فردی با افسردگی پس از زایمان
سن مادر:
اینطور به نظر می رسد که با بالا رفتن سن، انطباق وسازش با شرایط موجود بیشتر و نتیجتا اضطراب و افسردگی به همین خاطر ممکن است کاهش یابد. این درحالی است که اضطراب در جامعه هنجار با افزایش سن نه تنها کاهش نمی یابد بلکه تا حد کمی نیز افزایش می یابد.در بیشتر مطالعات تاثیر سن یک یافته متناقض است . سن کم مادران در دوران حاملگی می تواند به افزایش اضطراب به دلیل ترس از آینده ، کم تجربگی آنان منجر به بروز افسردگی پس از زایمان شود از سوی دیگر در مادران نخست زا با سن بالا نیز بخاطر اهمیت فرزند و نگرانی وی از مراقبت های حمایتی نیز منجر به بروز افسردگی شود.
تحصیلات مادر وهمسر:
نیومن و نیومن (1991 به نقل از کار، 2000) یکی از عوامل موثر درکاهش بروز افسردگی بعد از زایمان را سطح تحصیلات بالا و نیز موقعیت اجتماعی – اقتصادی بالا می دانند ، یعنی این عوامل منجر به رضایت زناشویی بیشتر می گردند ، زیرا جایی که این عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت های حل مسئله بهتر و استرس های مزمن کمتری در زندگی (مانند زندگی در محیط شلوغ) دارند. نتایج پژوهش بنی جمالی و همکاران (1383) نیز نشان داد که رابطه معنی داری بین میزان تحصیلات و موفقیّت در زندگی، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتیجه بالا بودن سطح تحصیلات زوجین عامل تفاهم و تداوم زندگی است. میراحمدی زاده و همکاران (1382) نیز گزارش نمودند که سطح تحصیلات زوج های متقاضی طلاق به طور معنی داری کمتر از سایر زوج هاست که این یافته مویّد نتایج حاصل از آن دسته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعی پایین



قیمت: 10000 تومان

–46

دانشگاه آزاد اسلامی واحدکرمانشاه
گروه:
روانشناسی بالینی
عنوان:
مقایسه سبک های فرزندپروری و سلامت روان والدین افراد معتاد و افرد عادی
استاد راهنما:
دکتر فرشاد محسن زاده
استاد مشاور:
دکتر مختار عارفی
پژوهشگر:
سمیه جعفری
تابستان 1393
با تشکر از جناب آقای دکتر فرشاد محسن زاده که من را در تأمین این پایان نامه یاری نمودند
و
با تشکر ازجناب آقای دکتر مختار عارفی که با مشاوره عالمانه خود من را در تهیه این پایان نامه یاری نمودند.
تقدیم به
روح پاک پدرم
و
به مادر عزیزم
فهرست مطالب:
عنوان: صفحه
فصل یکم: مقدمه پژوهش1
مقدمه2
بیان مسئله5
اهمیت و ضرورت پژوهش7
اهداف پژوهش9
فرضیه های پژوهش 10
تعاریف مفهومی و عملیاتی 10
فصل دوم: پیشینه پژوهش 12
مقدمه 13
تاریخچه اعتیاد 14
تعاریف اعتیاد 15
اختلالات همایند 19
ارزیابی های روانشناختی 21
سبب شناسی 22
دیدگاه روان تحلیل گری 26
دیدگاه شناختی 31
علل اعتیاد 33
دیدگاه جامعه شناختی 47
تاریخچه بهداشت روانی 48
تعاریف سلامت روان 52
الگوی پزشکی و روانپزشکی 55
الگوی روانکاوی 57
سبک های فرزندپروری61
شیوه های فرزندپروری65
نگرش های فرزندپروری72
جنسیت و فرزندپروی78
روابط خواهر و برادران82
اشتغال مادر84
کاربرد تقویت و تنبیه از سوی والدین85
پیشینه پژوهش87
فصل سوم: روش پژوهش90
روش تحقیق 91
متغییرهای پژوهش 91
جامعه آماری91
نمونه و شیوه نمونه گیری91
ابزارهای گردآوری داده ها91
روش ها و ابزار تجزیه و تحلیل داده ها94
فصل چهارم: یافته های پژوهش 95
تجزیه و تحلیل داده ها 96
شاخص های توصیفی متغیرهای پژوهش 96
داده های استنباطی 97
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری100
بحث و نتیجه گیری 101
محدودیت های پژوهش104
پیشنهادات کاربردی104
پیشنهادات پژوهشی105
منابع106
چكيده
هدف از این پژوهش بررسی مقایسه سلامت روان و سبک های فرزند پروری والدین افراد معتاد و عادی به منزله پیشگیری اولیه از اعتیاد است جامعه آماری تحقیق شامل کلیه افراد معتاد در شهرستان صحنه که در زمان اجرای تحقیق در مراکز ترک اعتیاد آن شهرستان تحت پوشش بوده اند و افراد عادی ساکن در آن شهرستانمی باشد. روش تحقيق در اين پژوهش توصيفي از نوع علي – مقايسه اي مي باشد و ابزار گردآوري داده ها به وسیله توزیع پرسشنامه های سلامت عمومی GHQ و پرسشنامه سبک های فرزندپروری بامریند بین والدین افراد معتاد و غیرمعتاد که به صورت نمونه گیری تصادفی گزینش شده و حجم نمونه تحقیق را تشکیل می دهند می باشد. متغیر های مورد بررسی در این پژوهش :
– سلامت روان و سبک های فرزند پروری به عنوان متغیر های پیش بین
-اعتیاد افراد به عنوان متغیر های ملاک می باشد
برای تجزیه و تحلیل داده ها و از روش های معتبر آماری مانند ضریب همبستگی پیرسون، آزمون T دو گروه مستقل و رگرسیون خطی به بررسی فرضیه های تحقیق پیش رو پرداخته شد نتايج تحقيق نشان داد که بین سلامت روان و سبک های فرزند پروری والدین افراد معتاد و افراد عادی تفاوت معنادار می باشد.
فصل یکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
واژه اعتیاد در ذهن همه ما فروپاشی خانواده، فقر و فلاکت را تداعی می کند. یک فرد معتاد نه فقط سلامت جسمی و روحی خود را تباه می کند بلکه جامعه را نیز از حضور خود و عارضه ای که به آن مبتلا شده است، متاثر می کند. واقعیت این است که اعتیاد به عنوان پدیده ای چند بعدی و معلولی چند علتی شناخته شده است از این رو چه در ریشه یابی گرایش به آن، چه در فرآیند درمان و چه در پیامدها و عوارض آن باید تمامی ابعاد و پس زمینه ها را بررسی کرد. نکته این جاست که اعتیاد مرد خانواده که رکن اصلی خانواده محسوب می شود امری بسیار تهدیدآمیز است. زنان و کودکانی که با یک فرد معتاد زندگی می کنند بدون تردید بیشترین آسیب ها را می بینند و ممکن است تحت خشونت فیزیکی یا روانی فرد معتاد قرار بگیرند. (ستوده، 1380)
بر اساس يافته هاي پژوهشهاي بدست آمده بين خانواده و بهداشت رواني حاكم بر آن رابطه وجود دارد، يعني بين سبكهاي فرزند پروري و بهداشت رواني افراد ارتباط مي باشد. در صورتيكه والدين مستبد بيش از ساير والدين، اضطراب فرزندان را فراهم مي آورند، بعد از اين سبك والدين بي اعتنا قرار دارند.(هواسی، 1380)
ميزان افسردگی و اضطراب دختران خانواده هاي گسسته بيشتر از پسران مي باشد هر قدر وابستگي نوجوان به خانواده قوي تر باشد، از شدت عمل خلاف او كاسته مي شود. بين عملكرد خانواده و سلامت رواني نوجوانان رابطه معنا داري وجود دارد والدين بي اعتنا و مستبد زمينه افسردگي را براي فرزندان خود فراهم مي كنند بين شيوه هاي فرزند پروري و روابط درون خانواده با ابتلاء به اعتياد رابطه وجود دارد، تحقيقات نشان مي دهد كه طرد شدگي و فقدان رابطه گرم و عاطفي در بين خانواده هاي معتادين بسيار بالاست. روشهاي انضباطي والدين با سوء مصرف مواد در فرزندان ارتباط دارد. والدين نوجوانان معتاد، بيشتر از سبك والديني استبدادي و طرد کنندگي استفاده مي كنند.( هواسي، 1380 )در بين معتادين اختلالات شخصيت ضد اجتماعی افسردگي و اضطراب شايعترين اختلالات روانپزشكي است خصوصيات شخصيتي مرزي و ضد اجتماعي، پارانوئيد ،اسكيزو تايپال، پرخاشگر- منفعل وابسته، اجتنابي و اسكيزوئيدي در مردان معتاد شيوع دارد ، در بين معتادين خياباني اختلالات دو قطبي و اسكيزوفرني ديده مي شود ؛ افسردگي بيشتر از اختلالات رواني ديگر در بين معتادين رواج دارد. در بين اختلالات خلقي و اضطراب ، افسردگي اساسي و اختلال اضطراب منتشر شايع مي باشد، خود پنداره ضعيف و اعتماد به نفس پائين يكي از علل گرايش به اعتياد است. شخصيت مرزي، خودشيفته و ضد اجتماعي، و وضعيتهاي رواني مثل سطح تحمل پائين، نااميدي، رفتارهاي ضد اجتماعي، احساس حقارت، وابستگي و اضطرابهاي شديد در بين معتادين رواج دارد. كساني كه در كودكي اختلال كم توجهي و بيش فعالي دارند، در صورت عدم درمان در آينده به مواد مخدر، الكل و سيگار پناه مي برند،گرايش به اعتياد مشكلات اجتماعي و روانشناختي فرد را افزايش مي دهد. كشيدن سيگار و مصرف الكل اختلالاتي مثل اسكيزوفرني، اسكيزوافكتيو را وخيم تر مي كند استفاده از الكل و حشيش، حافظه و توانايي عملكرد افرادي را كه داراي اختلالات خلقي يا روان پريشي هستند، پائين مي آورد مصرف مداوم الكل باعث دلشوره، فوبياهاي شديد و حمله هراسي مي شود.)انیسی، رئیسی، یزدی، زمانی و رشیدی، 1387).
افرادي كه سوء مصرف ترياك و هروئين دارند سطح هيجان طلبي بالاتري نسبت به افراد عادي دارند در نتيجه تحقيقات ذكر شده مي توان نتيجه گرفت بين شيوه هاي فرزند پروري، بهداشت رواني و گرايش به اعتياد روابطي وجود دارد از جمله تحقيقات گذشته نشان مي دهند كه تربيت والدين بر روي ميزان رفتارهاي ناسازگارانه مانند ابتلاء به اعتياد تاثير دارد. در صورت فقدان پدر و كاذب بودن وجود وي باعث پائين آمدن اعتماد به نفس در پسرها مي شود كه مي تواند از جمله علل خانوادگي اعتياد باشد. ارتباط معناداري بين استعمال سيگار و ساير مواد در والدين و فرزندان سايكوپات وجود دارد. كودكان پدران دچار اعتياد، اختلالات رفتاري – هيجاني بيشتري نسبت به كودكان پدران غير معتاد دارند. تفاوت معنا داري در وضعيت تحصيلي، اختلال در روابط متقابل و ميزان اضطراب نوجوانان پدر معتاد ديده شده است. بين اختلالات رواني از جمله افسردگي و ابتلاء به اعتياد در خانواده هاي معتاد روابط معناداري وجود دارد. شيوه هاي فرزند پروري نقش مهمي در كاركرد خانواده و كاركرد خانواده نقش موثري در سلامت رواني كودكان دارد بين افت تحصيلي، اضطراب، اختلال در روابط متقابل و ابتلا به اعتياد رابطه معنا داري وجود دارد شخصيتهاي بيمار گونه در بين معتادين عبارت است از ضد اجتماعي بودن، دچار خود شيفته شدن و وابسته بودن، كه اغلب در پدران اين گروه بيشتر مشهود مي باشد. (جمشيدي منش، سليماني فر و حسيني ، 1383)بيان مسأله :
موضوع دستیابی به سلامت، کسب آرامش و اطمینان در زندگی و نیز دوری و مقابله با عوامل تهدید کننده سلامتی از دیرباز مورد توجه آدمی بوده است و از اساسی ترین نیازهای فطری انسان ها به شمار می رود؛ اما هر گاه از سلامتی سخن به میان آمده، عموماً بعد جسمانی آن مد نظر قرار گرفته و کمتربه بعد روانی آن توجه شده است و این در حالی است که بهداشت و سلامت روانبه عنوان یکی از ارکان سلامتی، لازمه یک زندگی مفید، مؤثرو رضایت بخش فردی است.سازمان بهداشت جهانی (2004)سلامت روانی را به عنوان حالتی از بهزیستی که در آن فرد توانمندی خود را شناخته، از آنها به نحو مؤثر و مولد استفاده کرده و برای اجتماع خویش مفید است تعریف می کند. به طور کلی بهداشت روانی ایجاد سلامت روان به وسیله پیشگیری از ابتلاء به بیماری های روانی، کنترل عوامل مؤثر بر بروز آن، تشخیص زودرس، پیشگیری از عوامل ناشی از برگشت بیماری های روانی و ایجاد محیط سالم در برقراری روابط صحیح انسانی است (میلانی فر، 1386).
سلامت روانی به عنوان یکی از نیازهای اجتماعی نیز مطرح می شود و از اساسی ترین محورهای ارزیابی سلامت جوامع مختلف به شمار می رود چراکه عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداری از افرادی است که از حیث سلامتی و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند. در این میان تأمین سلامت روانی والدین و نیز شناسایی و حذف عوامل منفی مؤثر بر سلامت روان آنان که از اقشار مستعد، مؤثر، کارآمد و برگزیده ی جامعه میباشندو نیز توجه به نقش برجسته آنان به عنوان راهنما و آموزش ده زندگی به فرزندان از اهمیت ویژه ای در پویایی، بالندگی و اعتلای جامعه برخوردار است (حسینی،1387).
از میان عوامل تأثیرگذار بر سلامت روانی، سازه ای که طی سال های اخیر توجه بسیاری از محققان را به خود جلب کرده است، سبک های فرزندپروریاستکه یکی ازمفاهیم و سازه های بهنجار مورد توجه روان شناسی می باشد.شواهد پژوهشي حاكي از وجود رابطه بين سبكهاي فرزندپروري و شايستگي هاي اجتماعي كودكان و نوجوانان است. به همين دليل، برخي از پژوهشگران به منظور توان پيش بيني احساس تنهايي در نوجوانان بر مطالعه سبكهاي فرزندپروري (اقتدار منش، ديكتاتوري و سهل گيرانه و بی اعتنا)، تاكيد مي كنند. خانواده تاثیر عمیقی در کودک می‌گذارد و شخصیت او را پی‌ریزی می‌کند. اگر محیط خانواده سالم باشد کودک دارای اعتماد به‌ نفس، مهر و محبت و احساس مسئولیت می‌شود. بررسیهای متعدد نشان داده است که اگر کودک مورد توجه خانواده واقع نشود و یا از خانواده طرد شود و یا برعکس اگر بیش از حد مورد توجه و حمایت واقع شود آماده کجروی، ناسازگاری و تجاوز به حقوق دیگران خواهد شد. کودکانی که در محیط خانه پذیرفته نشده‌اند و با محرومیت عاطفی و فقدان مهر مادری روبرو بوده‌اند، محبت و عواطف دیگران را احساس نمی‌کنند و باترک خانه ومدرسه و ناسازگاری رفتارخصمانه بروز می‌دهند. این افراد فاقد قدرت سازش می‌شوند.(گودرزی، 1383)
امروزه مسأله اعتياد علاوه بر مشكلات فردي و اجتماعي يك مشكل خانوادگي هم محسوب مي‌شود.معضل اعتياد بر روي بهداشت رواني فرد معتاد و خانواده وي نيز اثر بدي مي‌گذارد. انضباط‌هاي خشن و ناپايدار يكي از عوامل موثر در بزهكاري جوانان است. تنبيه‌هاي سخت بدني هم، عوارض افت رواني ايجاد مي‌كند و كودكي كه تنبيه بدني مي‌شود عزت نفس خود را به شدت از دست مي‌دهد و دچار هراس‌هاي گوناگون مي‌شوند (شاملو، 1376) .هر یک از شیوه های فرزند پروری تأثیرات متفاوتی بر سلامت روانی فرزندان دارد (انیسی، رئیس، یزدی، رشیدی و زمانی،1387) در پژوهشیبا عنوان “مقايسه سلامت روان و شيوه هاي فرزندپروري در بين افراد معتاد و غير معتاد”به بررسی رابطه بین متغیر های مذکوردرگروه نمونه ای متشکل از دو گروه افراد معتاد و غير معتاد از نظر وضعيت فرزند پروري در گذشته و وضعيت سلامت رواني در حال حاضر مورد مقايسه قرار گرفته اند. نتایج نشان داد هر يك از شيوه هاي فرزند پروري تاثيرات متفاوتي بر سلامت رواني فرزندان دارد. لازم است والدين از تاثير هر يك از اين الگوهاي فرزندپروري بر وضعيت رواني و رفتاريفرزندانشان آگاهي‌ داشته باشند تا بتوانيد از آسيبهاي اجتماعي از جمله اعتياد فرزند پيش گيري نمايند.(خواجه پور،1386) در پژوهش خود با عنوان “اثر اعتیاد بر سلامت روانی فرزندان”به این نتیجه دست یافت که خانواده یک واحد اجتماعی کوچک ولی حساس است. والدین اولین کسانی هستند که شخصیت فرزندان را شکل می دهند. محیط خوب باعث رشد افکار فرزندان می شود و محیط بد نیز می تواند عمیق ترین تباهی ها را در فرزندان شکل دهد. در چنین حالتی در صورتی که والدین دچار آلودگی (به خصوص مواد مخدر)‌ باشند، فرزندان آنها نیز از هر لحاظ آسیب پذیر می شوند. خانواده دارای فرد معتاد محصولی همانند کسالت و بیماریهای روانی برای فرزندان به بار می آورد، روان رنجوری و پریشانحالی فرزندان در این خانواده ها بیشتر است، هم چنانکه آنها نسبتاً اضطراب و نا امیدی بیشتری را احساس می کنند. این افراد برای ابتلا به بزهکاری مستعد تر هستند و آینده مناسبی برای خود نمی بینند، بنابراین نسبت به آینده نا امید هستند و یأس و سرخوردگی در آنها نمایان است.
لازم است والدین از تأثیر هر یک از این الگوهای فرزند پروری بر وضعیت روانی و رفتاری فرزندانشان آگاهی‌ داشته باشند تا بتوانید از آسیبهای اجتماعی از جمله اعتیاد فرزند پیش گیری نمایند.بر اين اساس پژوهش حاضر مي‌كوشد تا وضعيت كيفيت فرزندپروري و سلامت رواني افرادمعتاد را با افرادغيرمعتاد مورد مقايسه قرار ‌دهد .
اهمیت و ضرورت انجام پژوهش:
بدون شک تأمین سلامتی و بهداشت اقشار جامعه یکی از مسائل اساسی هر کشوری است که می بایست آن را از ابعاد مختلف جسمی، روانی و اجتماعی مورد توجه قرار داد، لیکن بعد روانی سلامتی در بسیاری ازکشور های جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه به دلیل توجه اصلی به سایر اولویت های بهداشتی از جمله بیماری های عفونی واگیردار و مشکلات تغذیه ای در گذشته و نیز بیماری های واگیردار نوپدید و مزمن عصر حاضر کمتر مورد توجه قرار گرفته است و این در حالی است که بر اساس برآوردهای سازمان بهداشت جهانی در دهه های اخیر در نتیجه پیشرفت تکنولوژی و گسترش روزافزون جوامع شهری و پیچیدگی بیشتر ارتباطات،میزان شیوع اختلالات روانی در کشورهای صنعتی ودر حال توسعه رو به افزایش است به طوری که بر اساس آمارهای این سازمان مشکلات سلامت روانی جهان از 5/11 درصد درسال 1991 به 15 درصد درسال 2020 خواهد رسید و این در حالی است که در برنامه ریزی های توسعه اجتماعی و اقتصادی پائین ترین اولویت به موضوع سلامت روانی افراد داده می شود.
بدیهی است وجود انسان های معتاد برای جامعه آسیب رسان خواهد بودچرا که وجود یک فردمعتاد به کار و اقتصاد خانواده لطمه وارد می کند، درآمد سرانه را کاهش می دهد، رفاه و نشاط فردی را از اعضای خانواده سلب کرده و با تخریب و ضایع کردن نیروی انسانی، در اقتصاد و اجتماع تأثیر نامطلوب وعمیق برجای می -گذارد.بنابراین در صورتی که بعد روانی سلامت به اندازه کافی مورد توجه قرار نگیرد، فراوانی مشکلات روانی و رفتاری رو به فزونی خواهد گذاشت تا حدی که عوارض ناشی از بی توجهی به آن در ابعاد فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اثرات سوء غیر قابل جبران در پی خواهد داشت.
بنابر آنچه که ذکر شد دلیل عمده ای که ضرورت تحقیق حاضر را نشان می دهد اهمیت پیشگیری اولیه از اعتیاد است چرا که در پیشگیری سطح اول جمعیت سالم در جامعه مورد نظر می باشد و تمام اقداماتی که در این حیطه صورت می گیرد در جهت آماده سازی افراد و فراهم نمودن شرایط مناسب برای زندگی سالم از تمام جنبه های جسمانی ، روانی و اجتماعی می باشد.
اگرچه به لحاظ اهمیت موضوع تا کنون پژوهش های متعددی در ارتباط با اعتیاد و عوامل به وجودآورنده آن از جمله سلامت روان تیپ های شخصیتی و… به منظور پیشگیری از بروز و شیوع اعتیاد و مشکلات رفتاری در بین افراد جامعه و به ویژه جوانان به عنوان نیرو های جوان ومولد جامعه انجام شده است، لیکن در اکثر این مطالعات به سلامت روان فرد معتاد توجه شده،اما در مقابل کمتر به نقش سلامت روان والدین این افراد و سبک های فرزند پروری اجرا شده توسط آنها به منظور پیشگیری از اعتیاد فرزندان پرداخته شده است. بنابراین علیرغم اهمیّت سلامت روان والدین و سبک های فرزندپروری به کارگرفته شده توسط آنها که به نظر می رسد در روی نیاوردن به اعتیاد فرزندان مؤثر باشد، پژوهش های معدودی در این زمینه انجام شده و یافته ها اندک می باشد ودرکل خلاء تحقیقاتی مشهود بود، از این رو ضرورت بررسی نقش سلامت روان و سبک های فرزندپروری والدین در روی آوردن به اعتیاد فرزندان احساس می شد.
چنین مطالعه ای علاوه بر اینکه به عنوان پژوهشی اکتشافی در حوزه روان شناسی خانواده، نوع رابطه بین این متغیرها به ویژه رابطه سبک های فرزندپروری و سلامت روان والدین در مورد افراد معتاد و غیرمعتاددر نمونه های ایرانی مشخص می کند، اقدامی در جهت توجه به کارکردهای خانوادگی ودر صورت وجود رابطه مثبت ومعنادار بین متغیرهای تحقیق، تقویت این کارکردها در پیشگیری از اعتیاد افراد خواهد شد.
یافته های این پژوهش می تواند اطلاعات مفیدی را در اختیار والدین، مربیان، روان شناسان، مشاوران و درمان گران خانواده قرار دهد تا با ارائه سبک های فرزندپرری صحیح و تقویت فرآیند ها و تعاملات مثبت بین اعضاء خانواده، بتوانند توان مندی فرزندان را در رویارویی با عوامل استرس آور ارتقاء داده و در نهایت سلامت روان و روی نیاوردن به اعتیاد آنان را تضمین نمایند.
اهداف پژوهش
هدف اصلی:
بررسی مقایسه سلامت روان و سبک های فرزند پروری والدین افراد معتاد و افراد عادی شهرستان صحنه در سال1393 است.
اهداف اختصاصی :
تعیین تفاوت سلامت روان والدین افراد معتاد و افراد عادی.
تعیین تفاوت سبک های فرزندپروری والدین افراد معتاد وافراد عادی.
فرضيه‏هاي تحقیق:
میزان سلامت روان والدین افراد معتاد و افراد عادی متفاوت است.
سبک های فرزند پروری والدین افراد معتادو افراد عادی با هم تفاوت دارد.
بین سلامت روان و سبک های فرزند پروری والدین افراد معتاد و افراد عادی رابطه وجود دارد.
تعاريف مفهومی و عملیاتی:
– تعريف مفهومي سبک های فرزندپروری:
“سبكهاي فرزند پروري به دو عامل بستگي دارد: پاسخدهی و توقع. پاسخدهي عبارت است از ابراز محبت، ملاحظه نيازهاي كودك و استفاده از استدلال در تربيت بچه ها. توقع نيز، ميزان سفت و سخت بودن قواعد و توقع والدين از فرزندشان است(كاپلان،1990. فيروزبخت، 1384).”
– تعریف عملیاتی سبک های فرزندپروری :
در این پژوهش سبک های فرزندپروری والدین، میزان نمره ای است که فرد از پرسشنامه شیوه های فرزندپروری بامریند، (1972)کسب می نماید.
– تعريف مفهومي سلامت روانی :
از نظرسازمان بهداشت جهانی(2010) سلامت روانی عبارت است از: قابلیت فرد در برقراری ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی خویش و حل مناسب و منطقی تعارض های هیجانی و تمایلات شخصی خود.
– تعریف عملیاتی سلامت روانی :
در این پژوهش سلامت روان، نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه 28 سؤالی سلامت عمومی (28-GHQ) گلدبرگ و هیلیر(1979) کسب می نمایند.
– تعريف مفهومي فرد معتاد:
DSM-IV-TR2013 در تعریف اعتیادبیان می دارد، فردی که در یک دوره یکساله حداقل 3 علامت از  7 علامت زیر را داشته باشد:
1 – مصرف مداوم مواد بدون آنکه بتواند آن را متوقف کند( توضیح: مصرف مواد مخدر حالت تکانشی و ناخواسته است
2 – تحمل
3 – علائم ترک
4- تلف کردن وقت جهت تهیه ، مصرف و ریکاوری
5- ادامه مصرف علیرغم محدودیتها
6- افت دائمی و پایدار شخصیت اجتماعی، شغلی و خانوادگی
7- کاهش دیگر فعالیتهای
8- تداوم مصرف به نحوی که منجر به اختلال در انجام وظایف اصلی فرد شده است
9- تداوم مصرف به شکلی که سبب رفتارهای خطرناک او شده است( مثلا در حین رانندگی)
10- تداوم مصرف علی رغم مشکلات اجتماعی حاصله
11- وسوسه مصرف
– تعریف عملیاتی فرد معتاد :
در این پژوهش معتاد فردی است که مواد مخدر یا محرک استفاده میکند و به آن وابستگی دارد.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
تاریخچه اعتیاد
در نخستین ویرایش راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM 1952) اعتياد به الکل و مواد را واكنشهاي ضد اجتماعي كه (بعدا اختلال شخصیت ضد اجتماعی شناخته شد) به عنوان یک طبقه تشخیص مجزا که در کل اختلال شخصیت سایکوپاتی نامیده شد قرار گرفت.بنابراین اعتیاد به الکل و مواد مخدر درنخستین ویرایش DSM در طبقه اختلالهای شخصیت و مسائل جنسی قرار گرفت به دلیل این وجهه تشابه که در هر سه این رفتارها قوانین اجتمایی نقض می شد. تهیه کنندگانDSM-II (APA,1968) نیز به خاطر همین دلیل مشابه این سه اختلال را در یک طبقه قرار دادند.وقتی که یکسری پژوهش های جدید ی به نقش عوامل ژنیتیکی و محیطی در سبب شناسی بسیاری از اختلالات روانشناختی تاکید کردندتهیه کنندگان(APA1980)DSM-III و متن بازنگری شده آنDSM-III-R (1987) از بنیانهای روان درمانی پیشینیان خود در سالهای 1952 و1968 فاصله گرفتند و به سمت اطلاعات سبب شناسی وتشخیص تجربی حرکت کردند. راهنمای تشخیصی 1980 و1987 برخلاف گذشتگان خود تاثیر رفتارهای اعتیاد به الکل و مواد مخدر را از اثرات سیستم عصبی مرکزی جدا کردند.آنها همچنین نشانه ها و علائم اعتیاد به الکل و مواد مخدر را به صورت واضح از بقیه جدا کردند. هر چند در حالی که تشخیص در DSM-III نیازمند حضورنشانه های تحمل و ترک بود DSM-III-R بر روی نشانه های تحمل و ترک برای تشخیص تاکید نکرد و تاکید آن بر روی مجموعه ای از رفتار ها بود که ناشی ازدست دادن کنترل خود هنگام نوشیدن می باشدکه ادوارد و گراس ( 1976 ) آن را سندرم اعتیاد به مواد نامیدند. سندرم وابستگی به الکل ادوارد وگراس شدیدا تشخیص وابستگی را در DSM-III-R  و به میزان کمتری در DSM-IV  تحت تاثیر قرار داد بنابرین در DSM-IV  علاوه بر عدم کنترل بر استفاده نشانه تحمل وترک نیز برای تشخیص ضروری می باشد درنهایت در DSM-IV-TR نیز علاوه بر این علائم، وابستگی روانی نیز در نظر گرفته می شد.(برگلند،2003)تعریف اعتیاد : اولين تعريف از اعتياد توسط سازمان بهداشت جهاني يا WHOدر سال 1950 ارائه شد بر اساس اين تعريف يك داروي اعتيادآور بايد سه ويژگي داشته باشد .1- وابستگي رواني ايجاد كند.2- تحمل ايجاد كند (براي رسيدن به اثر اوليه بايد مرتبا مقدار مصرف را افزايش داد).3- وابستگي فيزيكي ايجاد كند ( فرد زماني ميتواند به شكل طبيعي فعال باشد كه مواد در بدون وجود داشته باشد و در غير اينصورت علائم فيزيكي ترك مشاهده ميشود).تعریف اعتیاد از نظر  DSM-IV-TRفردی که در یک دوره یکساله حداقل 3 علامت از  7 علامت  زیر را داشته باشد:1 – مصرف مداوم مواد بدون آنکه بتواند آن را متوقف کند( توضیح: مصرف مواد مخدر حالت تکانشی و ناخواسته است).2 – تحمل 3 – علائم ترک4- تلف کردن وقت جهت تهیه، مصرف و ریکاوری 5- ادامه مصرف علیرغم محدودیتها6- افت دائمی و پایدار شخصیت اجتماعی، شغلی و خانوادگی7- کاهش دیگر فعالیتهای تعریف سوء مصرف از نظر DSM-IV-TRکسی که یک یا بیش از یکی از معیارهای زیر را داشته باشد را سوء مصرف کنندهمی نامند:-مصرف مواد در حد خطرناک-اختلال در روابط اجتماعی و فردی با دیگران- غفلت از انجام وظایف اصلی- وقوع مشکلات قانونیتعریف اعتیاد و سوء مصرف از نظر DSM-5در طبقه بندی DSM-5هیچ نشانی از دو واژه اعتیاد و سوء مصرف وجود ندارد و این دو در هم ادغام شده اند و به جای آن واژهاختلالات سوء مصرف موادآمده است. در این طبقه بندیکه در سال 2013 منتشر شد جمعا یازده معیار وجود دارد که هفت معیارآن در بالا ذکرشد و 4 معیار دیگر آن عبارتند از: 1- تداوم مصرف به نحوی که منجر به اختلال در انجام وظایف اصلی فرد شده است2- تداوم مصرف به شکلی که سبب رفتارهای خطرناک او شده است( مثلا در حین رانندگی)3- تداوم مصرف علی رغم مشکلات اجتماعی حاصله4- وسوسه مصرفکسیکه دو یا بیش از دو فقره از این معیارها را داشته باشد مبتلا به سوء مصرف مواد شناخته می شود. سپس مصرف ماده بر اساس راهنمای زیر به سه دسته ضعیف، متوسط و شدید طبقه بندی شده است تعاریف و سوتفاهم های زیادی در باره اعتیاد هم در متخصصین و مردم عامه وجود دارد، امروزه اعتیاد بیشتر به شکل یک بیماری مطرح میگردد و متخصصین در برخورد با این مشکل بیشتر سعی میکنند از اصطلاحات علمی تری استفاده کنند. مثلا ناتوانی در قطع مصرف مواد که در آن فرد مصرف کننده حتی زمانی که تمایل به قطع مصرف مواد دارد توانایی انجام اینکار را ندارد. خیلی اوقات اصطلاحاتی مثل وابستگی شیمایی، سو استفاده از مواد، وابستگی فیزیولوژیکی، استعمال مواد یا دارو با اعتیاد یکی گرفته میشود. برای حل این مشکل راهنمای تشخیص و آماری اختلال های روانی ( DSM ) مشکل دارویی اين مشكل را حل کردو مشکل دارویی یا در واقع مصرف مواد را به دو گروه اصلی تقسیم کرد و یکسری ملاک هایی را برای تشخیص یک فردی که اعتیاد دارد ذکر کرد این دو گروه اصلی عبارتند از:
 1) سواستفاده یا استفاده غلط از دارو      2)وابستگی دارویی
1- سو استفاده یا استفاده غلط از دارو: دارو به شکل اجباری مصرف میشود ولی به گونه ایی خطرناک و غیر قانونی و در مواقع و مکانهای نامناسب و یا در مواردیکه مصرف غلط دارو برای مصرف کننده و دیگران خطرناک است.ملاکهای تشخیصی DSM-IV-TR برای سوء مصرف مواد :(کاپلان ،2007)الگوی غیر انطباقی مصرف مواد که موجب ناراحتی یا تخریب قابل ملاحظه ی بالینی شده و با یک یا چند تا از علائم زیر در طول یک دوره ی 12 ماهه روی می دهد تظاهر می کند.الف) مصرف مکرر مواد که منجر به ناتوانی در برآوردن تعهدات عمده مربوط به نقش فرد در کار، مدرسه یا خانه می شود (مثلا غیبت، تعلیق، و اخراج از مدرسه به دلیل سوء مصرف مواد)ب) مصرف مکرر مواد در موقعیت هایی که در آنها مصرف ماده از نظر فیزیکی خطرناک است (مثلا رانندگی یا کار با ماشین آلات)ج) مشکلات قانونی تکراری مربوط به مواد (دستگیری به دلیل رفتارهای نادرست مربوط به مواد)د) مصرف مداوم مواد علی رغم مشکلات پایدار یا عود کننده اجتماعی بین فردی که ناشی از اثر ماده بوده.2- وابستگی دارویی: مترادف با اصطلاح اعتیاد به مواد است و یعنی فقدان کنترل در استفاده از مواد و ناتوانی آشکار فرد در تغییر موثر استفاده از دارو با وجود تبعات زیاده از حد آن بنابراین اعتیاد به مواد یک بیماری پیچیده است که میتوانید آن را به شکل استفاده وسواس گونه جستجو و مصرف غیر قابل کنترل دارو بدانید که با وجود تبعات منفی و بسیار خطرناک آن ادامه پیدا میکند و احتمال عود یا بازگشت آن حتی بعد از پرهیز دراز مدت از مصرف دارو بسیار زیاد است .ملاکهای تشخیصی DSM-IV-TR برای وابستگی به موادالف) یک الگوی غیرانطباقی مصرف مواد که منجر به تخریب چشم گیر بالینی یا ناراحتی می شود با سه مورد از موارد زیر تظاهر می کند که زمانی در یک دوره 12 ماهه بروز می کند.1- تحمل2- ترک3- ماده غالبا با مقادیر بیشتر و برای دوره های طولانی تر از آنچه که مورد نظر است مصرف می شود4- میل دائمی برای کاهش یا کنترل ماده وجود دارد یا تلاش های ناموفقی در این زمینه صورت می گیرد5- زمان زیادی از فعالیت های لازم برای بدست آوردن ماده یا رهایی از آثار آن ماده مصرف می شود6- فعالیت های مهم اجتماعی، شغلی و تفریحی به خاطر مصرف ماده کنار گذاشته می شود7- ادامه مصرف مواد، علی رغم آگاهی از مشکلات جسمانی و روانشناختی ناشی از آناختلالات همایند:تشخیص همزمان اختلال مصرف مواد و اختلالات روانی در مطالعات کلینیکی ( مرتنس، پاتاسارتی، ویسنر، 2003) و نمونه های جامعه (گرنت و همکاران، 2004؛ کسلر و همکاران ، 1996؛ ریجروهمکاران،1990) امری مرسوم و متداول است. در مطالعات کلينيکي نيمي از افرادي که داراي اختلال مصرف مواد يا الکل بودند حداقل يک اختلال رواني ديگر در طول زندگي تجربه کرده اند مطالعات کلينيکال در نمونه ها نشان دهنده آن است که بين 50 تا 90 درصد همايندي بين اختلال سوءمصرف مواد و ساير اختلالات روان پزشکي وجود دارد بنابراين در موارد کلينيکي همايندي يک قاعده است و يک مسئله باليني فراگير است نه يک استثنابه طور کلي در اختلالات سوءمصرف موادبه ويژه در بزرگسالان اختلال شخصيت ضد اجتماعي اختلال دو قطبي نوع 1 اختلال افسردگي اساسي،اسکيزوفرني وهمچنين اختلالات اضطرابي متداول مي باشد(ريجر و همکاران 1990).و درکودکان و نوجوانان اختلال ADHD واختلال سلوک رايج مي باشد. همایندی متعدد یا چندگانه یک پیشبینی کننده قویي از مصرف مواد است و اشخاص با 3 یا بیشتر از 3 اختلال روانپزشکی به طور محتمل چهار برابر بیشتر از افراد جمعیت عادی مبتلا به سوء مصرف مواد والکل مي شوند.-اختلال شخصیت ضد اجتماعی: رابطه بین اختلال شخصیت ضد اجتمایی و اختلالات مرتبط با الکل فراوان گزارش شده است برخی مطالعات حاکی است که اختلال شخصیت ضد اجتمایی بخصوص در مردهای مبتلا به اختلالت مرتبط با الکل شایع است و ممکن است مقدم بر پیدایش اختلالات مرتبط با الکل باشد. ومطالعات دیگر حاکی از این است که اختلال شخصیت ضد اجتماعی و اختلالات مرتبط با الکل کاملا از هم جدا هستند و رابطه سببی با هم ندارند (کاپلان،2007).- اختلالات خلقي:الف:اختلال دو قطبی نوع1 :این اختلال در مصرف کننده های مواد شایع تر از افسردگی اساسی می باشد .بیماران مبتلا به این اختلال در معرض خطر ابتلا به اختلالات الکل قرار دارند چون ممکن است در دوره مانیا اقدام به خود درمانی بکنند .ب:اختلال افسردگی اساسی :حدود 30 تا40 درصد افراد مبتلا به  اختلالات مرتبط با الکل زمانی در طول عمر خود واجد ملاک های تشخیصی اختلال افسردگی اساسی می شوند. افسردگی در زنهای مبتلا به این اختلال شایع تر از مرد های مبتلا به این اختلال می باشد. – اسکیزوفرنیا: بررسی های همه گیرشناسی مکررا در یافته اند که افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنیا به طور فزاینده ای برای استفاده از الکل و مواد مخدر افراد پر خطری هستند(میلر،1997) .افراد مبتلا به اسکیزو فرنی چهار برابر بیشتر از کل افراد جمعیت احتمال ابتلا به سوء مصرف الکل و مواد دارند(ريجر و همکاران 1990) .- اختلالات اضطرابی: بسیاری از افراد الکل را به منظور رفع اضطراب استفاده می کنند.25 تا 35 درصد همه افراد مبتلا به اختلالات الکل واجد ملاک های تشخیصی یک اختلال اضطرابی هستند. فوبی ها وپنیک تشخیص های توام شایع در این بیماران هستند. – اختلالات سلوک وبیش فعالی همراه با نقص توجه: این دواختلال در 32 تا 52 درصد نوجوانان و کودکان مصرف کننده مواد و دیده شده است (ویس کوفه وفیشر،2001.به نقل از میکلویتز، 2008)- خودکشی:اکثر تخمین ها در مورد شیوع خودکشی در بین بیماران مبتلا به اختلالات مرتبط با الکل بین10 تا 15 درصد می باشد عواملی که به خود کشی بیماران مبتلا به اختلالات مرتبط با الکل ربط داده شده اند عبارتند از؛ وجود یک دوره افسردگی اساسی، سیستم حمایت روانی اجتمایی ضعیف ، وجود یک اختلال طبی همزمان،بیکاری و تنها زندگی کردن.
ارزیابی های روان شناختی:
 1:مصاحبه های بالینی ساختار یافتهبر مبنای DSM –IV (فريست و ويليامز،1995)که در مقایسه با مصاحبه های غیر ساختار یافته شکل يافته ترو پایاتری می باشد در مصاحبه های بدون ساختار ارزیابی های بسیاری از اختلالات همایند و مشکلات و مسائلی که در رابطه با اهمیت پیش آگاهی در افرادی که سوءمصرف مواد دارند فراموش می شوند.(به نقل از آلن کار، 2006)
2:مصاحبه نیمه ساختار گذشته نگر زمان دار :BTLFیک مصاحبه واپس نگر برای ارزیابی الگو های مصرف الکل و مواد و مفاهیم مربوط به آن است که از اعتبارکافی نیز برخوردار است.اين مصاحبه از زمان های کلیدی (مثل جشن تولد ،وقایع شخصی،دیدار از اعضای فامیل ) و دیگر موقعیت ها (بیکاری،بیماری،روز تعطیل) و همچنین دیگر سرنخ های حافظه که یادآوری را تسهیل کند استفاده می کند. روش، TLFBدر مقایسه با سایر روشها سنجش به ارزیابی الگوهای مصرف (مثل نوع دارو، کیفیتو کمیت) در جزئیات زیادی می پردازد. هنگامی که فرد بتواد خودش TLFBرا پر کند پایایی آن را در مقایسه با زمانی که توسط درمانگر دستورالعمل داده شود بیشتر است .TLFB اطلاعات مفید را در مورد پیشامد ها و پیامدهای مصرف سنگین الکل و مصرف داروها ی غیر قانونی و همچنین موقعيت هایی که خطر هایی را برای لغزش در فرد به وجود می آورند فراهم می کندکه این اطلاعات را برای پی ریزی یک طرح درمانی مناسب حائز اهمیت می باشند.(سوبل و سوبل،1996)
3-مقیاس شدت اعتیادASL
از دیگر مصاحبه های سنجشی ASL می باشد که یک مصاحبه نیمه ساختار یافته می باشد که ارزیابی جامعی از مصرف مواد و الکل(تاریخچه،فراوانی مصرف،پیامد های مصرف مواد و الکل ) را فراهم می کند. علاوه بر این ابزار به ارزیابی تاریخچه خانوادگی، نشانه های روانشناختی، مشکلات سلامت و مسائل قانونی دیگر میپردازد ممکن است نمرات ASL در حوزه های اصلی برای پیریزی طرح درمانی که متوجه این حوزه هاست بکار برده شود کاربرد ASL حدود 45 تا 60 دقیقه زمان می برد. اگر چه ASL اندازه گیریهای مفید بالینی را از نشانه های روانشناختی و تاریخچه بدست میدهد این ابزار یک تشخیص دقیق روانپزشکی را فراهم نمی کند.برای تشخیص دقیق اختلالات مصرف مواد و اختلالهای همایند استفاده از مصاحبه های بالینی ساختاریافته امری اجتناب ناپذیر است .
4 .مصاحبه ترکیبی تشخیصی بین المللی CIP: اين مصاحبه پایا و با کاربرد زمانی کمتری می باشد و قسمت مصاحبه مصرف مواد آن حدود 20 تا 30 دقیقه زمان می برد. (رابینز و همکاران،1983)
5.مصاحبه تحقیقی روانپزشکی برای اختلالات روانی و موادPRISM (هاسین و همکاران، 1996). 
سبب شناسی:دیدگاهای زیستی ووراثتی:
الف) فیزیولوژیاختلال در عملكرد عصبي، شيميايي مغز علت اعتياد است، شبکه 4گانه ای در مغز وجود دارد که مسئول سوءمصرف مواد و الکل می باشد. (ولکو ،فودو وانک، 2003)
1- پاداش، که مکان آن در هسته ی اکومبنس و پالیدوم شکمی قرار دارد
2- انگیزه، که در کرتکس پیش حدقه ای و کرتکس ساب کالوسال
3- حافظه و یادگیری، در آمیگدال و هیپوکامپ
4-کنترل، که در کرتکس پیش پیشانی و شیار قدامی کمربندیمتخصيصين علوم اعصاب عقيده دارند كه محل تاثير گذاري تمام داروهاي اعتياداور مكاني است در مغز بنام ليمبيك مياني مغز كه در حافظه، احساسات و رفتارهاي انگيزشي نقش دارد و مكان تمام صاعق غريزي و احساس لذت و سرخوشي است. در اين قسمت دسته تارهاي عصبي پيش مغز مياني بنام MFD (گذرگاه لذت ) وجود دارد اينگذرگاه درمغز ازچند مسير عبور كرده ابتدا از جايي در  قسمت مغز مياني بنام ناحيه بطني كلاهك يا VTA شروع ميشود بعد از قسمت فوقاني غده هيپوفيز يعني هيپوتالاموس جانبي يا LH و بعد از يك مركز تقويت كننده NA يا نوكلئوس آكامبس عبور ميكند و به قسمت بالاي مغز پيشين بنام قشر مخ پيشين يا FC ختم ميشود. دانشمندان معتقدند كه كليه داروها و تجارب اجتماعي كه باعث ايجاد لذت ميشوند در اين گذرگاه تاثيرات خود را اعمال ميكنند. هر دارويي در قسمت خاصي از اين گذرگاه تاثير بيشتري دارد مثلا الكل و نيكوتين بيشتر بر روي قسمت VTA اثر ميكند و كوكايين و هرويين بيشتر ولي قسمت NAتمام داروهاي اعتياد آور باعث ايجاد احساس سرخوشي و هوس ميشوند ولي متخصصان معتقدند فقط اين احساس سرخوشي نيست كه باعث اعتياد ميشود بلكه عوامل ديگر هم در اين ميان نقش دارند .(وانک و فود،2003)به همين دليل دو فرضيه براي اعتياد مطرح شده است:1- وجود گذرگاه دوست داشتن (لذت ) (خواستن ) كه در واقع همان گذرگاه MFDاست.2- گذرگاه نياز يا NEED FATWAY كه آن هم جزيي از MFD است.روي آورددیگر مطالعه فیزولوژیک اعتیاد استفاده از نمونه های حیوانی است. مطالعه بر روی برخی از موش ها نشان داده شده است که اگر به آب و غذای آنها الکل اضافه شود برخی از آن ها الکل را دوست دارند و پرخوری می کنند اما موش های که الکل دوست ندارند از خوردن غذا و آب هم امتناع می کنند (میلر،1998)
ب)ژنتیک در مطالعات جدید احتمال می دهند که آمادگی برای اعتیاد ممکن است بر اثر تفاوت در ساز و کارهای دوپامنرژیک باشد گزارش کردند که اعتیاد به الکل شدیدا به حضور اللA1 (شکل خاصی از ژن است )ژن تولید کننده دوپامین D2 مربوط می شود این ژن در کروموزم 11 یافت شده است. طبق گزارش نوبل (1998)در 9 مطالعه که 495 فرد الکلی را با 495 فرد گواه مقایسه کرده است.الل A1در 43 درصد الکلی ها و 7/25 درصد آزمودنی های گواه وجود داشته است.وقتی فقط الکلی های شدید مورد بررسی قرار گرفت فراوانی آنها 3/56 درصد افزایش یافت. (بلوم،نوبل و شریدن، 1995)
ج)انتقال دهنده های عصبی:
میانجی های شیمیایی عمده که در اعتیاد به مواد والکل شناسایی شده اند عبارتند از: پپتیدهای اپیئودی، دوپامین، سروتونین، نوراپینفرین. این میانجی های شیمیایی روابط انفرادی با مراکز تقویت و نیز کشاننده های غریزی دارند.مطالعات نشان داده است که تحریک منطقه لیمبیک میانی،سبب افزایش استفاده از هروئین، کوکائین و اتانول می شود. و همچنین بلوکهکردن گیرنده های دوپامین از مصرف اپیوئیدها و کوکائین جلوگیری می کند و بلوکه کردن محل های جذب نوراپینفرین مصرف الکل را کاهش می دهد. نورون های سروتونین از هیپوتالاموس تا نورون های مغز پسین امتداد دارند که پپتیدهای اپیوئیدی درونزاد مغز پسین و تاثیر نورون های گابا را بازداری میکنند نرون های گابا در کلاهک قدامی مغز نرون های دوپامین و دیگر میانجی های شیمیایی را بازداری می کند.
دیدگاه روان تحلیل گری:قرن بیستم با تولد روان تحلیل گری و رشد سریع نظریه های روان تحلیل گرانه آغاز شد. نظام های روانشناختی براساس اطلاعات جمع آوری شده در جلسات تداعی آزاد و تفاسیر آنها شکل گرفت. اما خانتزیان در سال ۱۹۷۴ بیش از هر نظریه پرداز دیگری توصیف های رهنمودگری در مورد اعتیاد ارائه کرده است. وی بر عاطفه و دفاعهای کشاننده متمرکز می شود و در صدد است که شخص چگونه با عاطفه و کشاننده های خود رفتار می کند. او با توجه به تفسیر کات(۱۹۷۱) عقیده دارد که مواد مخدر با جابه جایی دفاعها در ساختار روانی به فرد معتاد کمک می کند تا با خشم- شرم- آسیب و تنهایی کنار بیاید. او این دفاعها را به منزله (نقصهای من ) در مراقبت از خود و خود نظم دهی می داند. نیاز های شخص سرکوب و انکار می شود تا از خطر آسیب و خود شیفتگی اجتناب ورزد. وقتی خواسته ها رد یا مورد غفلت قرار می گیرد شخص معتاد احساس پوچی و خالی بودن می کند. در این حال نحوه درمان متضمن کنترل بر اعتیاد و رفتار تخریبی حاصله با استفاده از دارو و روان درمانی خواهد بود. طبق نظر خانتزیان روان درمانی بر خود کمبودی متمرکز است.زیرا این نقص معتاد را مستعد استفاده از مواد برای درمان خود می کند. در دهه ۱۹۴۰ هاری تای باوت یکی از مولفان مشهور در زمینه روانشناسی الکلیسم ۲ مشخصه اصلی را در افراد معتاد بررسی کرده است او در تالیفات خود هنوز به نقش دفاعهای ناهشیار در حمایت از هسته خود بر علیه حس خالی بودن در افراد معتاد را مورد تاکید قرار می دهد. این دفاعها از ورود تکانه ها به هسته خود جلوگیری می کنند. از سوی دیگر تای باوت مبارزه طلبی را خصلت اصلی الکلیها می داند. این خصلت برعکس حس خالی بودن احساس قدرت همه چیز را در اختیار داشتن و پر انرژی بودن ایجاد می کند. مبارزه طلبی همراه با پرخاشگری یا خصومت ورزی است. در حالی که حس خالی بودن دارای مشخصه انجماد و هراس زدگی است. (خانتزیان،1974)
تبیین اعتیاد از دیدگاه روان تحلیلیاز ديدگاه روان شناختي، يكي از مكاتبي كه با اطلاعات حاصل از يك قرن تجربه كار باليني با معتادان، در فهم عميق‌تر اعتیاد نقش داشته، روان تحليلي بوده است.در خلال چند دهه گذشته، تغييرات مهمي در تفكر روان تحليلي اتفاق افتاده و ادبيات روان تحليلي در مورد اعتياد نيز تحت تأثير اين تكامل تاريخي قرار گرفته است. اگرچه با هر پيشرفتي كه در چارچوب نظري روان تحليلي صورت مي‌گيرد، تفسير جديدي از اعتياد پيشنهاد مي‌شود، ولي بطور كلي مي‌توان سه دوره روان تحليلي كلاسيك، روان شناسي ايگو، روابط ابژه و روان شناسي خودرا در تبيين و درمان اعتياد از ديدگاه روان تحليلي متمايز كرد. در دوره روان تحليلي كلاسيك، از نظريه سائق براي توضيح رفتار اعتيادي استفاده مي‌شد و ادبيات روان تحليلي يا بر ارضاي واپس رونده غرايز ليبيدويي و يا دفاع بر عليه تكانه‌هاي پرخاشگري و تنش زيربنايي تأكيد داشت. (خانتزيان، 2005)فرويد و روان تحليل گران اوليه مانند آبراهام و فنيكل، تثبيت در مرحله دهاني رشد رواني جنسي را مطرح كرده و معتقد بودند كه مصرف مواد، فرد را قادر مي‌سازد تا ارگاسم دهانيدوران كودكي را دوباره تجربه كند. بنابراين، اعتياد به عنوان يك ارضاي نارسيستيك، يعني يك ارضاي بدون ابژه يا انحراف جنسي دهانيديده مي‌شد. در اين دوره، علاوه بر تأكيد بر جنبه ليبيدويي و شهواني اعتياد، عده ديگري از روان تحليل گران مثل رادو و گلاور، بر نقش مصرف مواد به عنوان نوعي دفاع بر عليه تنش‌ها و افسردگي زيربنايي و تمايلات دگرآزارانه و تكانه‌هايپرخاشگرانه تأكيد مي‌كردند. اين توجه به كاركرد دفاعي اعتياد به معناي ناديده گرفتن عوامل ليبيدويي نيست، چون تسكين و كاهش درد و ايجاد لذت، هر دو در خدمت اصل لذت هستند. در اين دوران، با توجه به اين‌كه فرويد و ساير تحليل گران اوليه، معتادان را مناسب روان تحليلي نمي‌دانستند، تمايل چنداني براي استفاده از رويكرد روان تحليلي براي اعتياد وجود نداشت (راموس، 2004). روانشناسان ايگو كه از مفاهيم اين نظريه براي تبيين ماهيت اعتياد استفاده مي‌كردند، بيشتر بر كاركرد دفاعي و “پروتزي” مواد تأكيد مي‌كردند كه مي‌تواند جانشين كاركردهاي ناقص و يا حتي غايب ايگو شود. آنها مطرح مي‌كردند كه معتادان نقايصي در كاركردهاي اختصاصي ايگو دارند كه آنها را مستعد به اعتياد مي‌كند، نقايصي كه برخي مانند كريستال و ورمسر، (1977) آن را حاصل تعارض و برخي ديگر مثل خانتزيان (1977) نتيجه شكست در درون سازي كاركردهاي والديني مي‌دانند. پارادايم‌هاي اصلي در اين رويكرد، نقايص ايگو در دفاع در مقابل رنج روان شناختي، تحمل و تنظيم عواطف و نقايص خودمراقبتي بود. در اين پارادايم‌ها فرض مي‌شود كه افراد آسيب پذير به اعتياد، از نقايصي در كاركردهاي ايگو در دفاع در مقابل عواطف دردناك به ويژه افسردگي، شرم، خشم و احساس درماندگي (خانتزيان، 1980، 2005، ورمسر، 1977 و دادز، 1990)، شناخت و مديريت عواطف (ورمسر، 1977، 1980 وكريستال، 1978) و نقايصي در ادراك، پيش بيني و مقابله با خطرات و تهديدهاي واقعي و احتمالي رنج مي‌برند كه مصرف مواد پاسخي به آنهاست. به عبارت ديگر، مصرف مواد، نوعي خود درماني يك ايگو شكننده است. (خانتزيان، 1980، 2005 و كريستال، 1977)با معرفي روان شناسي ايگو، تغييرات قابل ملاحظه متعددي در تكنيك‌هاي روان تحليلي اتفاق افتاد. روان شناسان ايگو معتقد بودند كه نقايص ايگو، تحمل درمان تحليلي را براي معتادان دشوار ساخته و روان تحليلي كلاسيك براي درمان اعتياد، به ويژه در مراحل اوليه آن مفيد نبوده و تعديل‌هايي را در تكنيك‌هاي كلاسيك توصيه مي‌كردند در اين نسخه‌هاي تعديل شده روان تحليلي، درمان، ساختار بيشتري داشته، درمانگر فعال‌تر است، بيشتر روي علايم تمركز دارد و به جاي تشويق بيمار براي ابراز عواطف دردناك، به بررسي آسيب پذيري‌هاي موجود در شخصيت مي‌پردازد. (ياليسو، 1997، هرمان، 2000 و ريدينگ، 2005).در دوره مكتب روابط ابژه و روان شناسي خود، تفكر روان كاري به سمت يك پارادايم ارتباطي‌تر سوق پيدا كرداين تغيير در تفكر روان تحليلي، ديدگاه‌هاي جديدي را براي تبيين ماهيت اعتياد معرفي نمود.در ديدگاه روابط ابژه، مصرف مواد جانشيني براي ابژه‌هاي مورد علاقه و يا نوعي وحدت مجدد با يك ابژه والديني ديده مي‌شود. بر اساس اين نظريه، همه انسان‌ها، يك سائق اساسي براي ارتباط با ديگران و دوست داشته شدن دارند و بدترين ترس‌ها، ترس از طرد و دوست نداشته شدن است. اعتياد، هم يك پيامد و هم يك راه حل به عدم وجود روابط رضايت بخش است و تا وقتي فرد قادر به برقراري چنين روابطي نباشد،



قیمت: 10000 تومان