شهریور ۲۹

ارتباط طبایع با یکدیگر و نتیجه تداخل مزاج ها در طب سنتی | طب ایرانی

رابطه طبایع با همدیگه و نتیجه تداخل مزاجا در طب سنتی

رابطه طبایع با همدیگه و نتیجه تداخل مزاجا در طب سنتی

رابطه طبایع با همدیگه و نتیجه تداخل مزاجا در طب سنتی

بذارین این بحث رو با ذکر ۲ مثال بگیم:

مثال اول : فرض کنین یه نفر طبع غالب دموی داره و در اثر یه حادثه تصادف , عزیزی رو از دست میده و در اثر غم و غصه زیاد سودا هم به سراغش میاد , اگه بدونیم که اتفاقا مزاج دم , گرم وتر و مزاج سودا سرد و خشکه (یعنی درست برعکس یکدیگرند) , پس گرمی طبع دم با سردی سودا و هم اینکه تری طبع گرم با خشکی سودا خنثی می شه  , به ظاهر باید فرد از حالت دم قبلی خارج گردیده و به میونه روی مزاج نزدیکتر گردیده باشه . در حالیکه اینطور نبوده و فرد , هم یه تیکه از علائم طبع دم رو بروز میده و هم یه تیکه از علائم سودا رو . ولی این بدون صورته که در کل شخص در حالت عادی علامت واضحی نداره  لکن در صورت وجود استرسا محیطی یا غذایی یا روحی , به تناسب حال , عکس العمل دموی یا سودایی از خود بروز میده.

مثلا یه فردی رو در نظر بگیرین که قبلا خلط غالب دم داشته و به فرض پردل و جربزه بوده و تصمیم گیر در کارا , ولی حالا به دلیل مخلوط شدن خون اون با سودا یهویی دچار ترس و استرس شده و با کمال تعجب می بینین که شجاعتش رو از دست داده و یا قدرت اراده کردن در کاراش از اون سلب شده . (زندانیا معمولا دچار همین مشکل می شن) یعنی در شروع اسارت ( بحران صفراوی) به هیچ حرفی توجه نمی کنن ولی پس از گذشت یکی دو سال یا بیشتر در زندان سودا بر اونا مسلط شده (بحران سوداوی) و خود به طور داوطلب همه چیز رو لو میدن.
و این بدون مفهومه که دو خلط دم و سودا (با همه اختلافی که با هم دارن) به طور موازی در خون فرد مورد مثال در حال گردش هستن و در شرایط مناسب هر کدوم از اونا بطور جداگونه امکان بروز پیدا می کنن و در مورد مثال بالا همین که فرد از زندان خارج شه و با دوستانش دوباره رابطه برقرار پیدا کنه و تحت شرایطی امکان داره دوباره خلط گرم در اون غلبه کنه و مواضع اون دوباره برگزدد و یه آدم سرخوش بر فرض قاچاقچی شه و… که در این مثال شخص بعضی وقتا می خندد و بعضی وقتا دپرس می شه.

مثال دوم : همونجوریکه میدونید طبع دم یعنی گرم وتر و صفرا یعنی گرم و خشک . اولی فردیست شوخ , شوخ و غیر جدی و نا منظم در حالی که دومی بواسطه خشکی خلطی که در مغز و خونش داره بداخلاق , جدی و منظمه . فرض کنین در این مثال فردی بدوا دموی مزاج بوده , عمری شوخی کرده , شعر گفته و بقیه رو خندونده , اما تازگیا صفرا هم به خونش راه یافته و این خلط نوین به طور موازی در وجودش حضور پیدا کرده یعنی شخص بعضی وقتا شوخی می کنه ,بذله میگه و در شرایطی دیگه شوخی از وجودش بیرون رفته و جدی و مقید می شه و دور و بریا فکر می کنن که اون به طور خواسته و دلخواه خودشو واسه اونا به اصطلاح گرفته و اون وقت اونو تکفیر می کنن و این موضوع رو به تمکن ایشون یا به علم ایشون در رابطه می دونن مثلا می گن فلانی از وقتی که ماشین آخرین سیستم خریده س خودشو واسه ما میگیره در حالی که شما میدونید اون خودشو واسه شما نگرفته بلکه پیدایش خلط نوین در خون اون این تغییر رفتار رو به اون دیکته می کنه.
مثال سوم : در این مثال فردی رو در نظر بگیرین که قبلا غلبه صفرا داشته و تازگیا سودا هم پیدا کرده یعنی اختلاط دو خلط خشک صفرا با سودا که اولی گرم و دومی سرده. آدم صفراوی مزاج , از روحیه ای جدی و منظم و بداخلاق و عجول و… برخورداره حال مدتیه که مزاج سوداوی هم پیدا کرده اتفاقا این طبع هم مثل قبلی منظم و جدیه ولی خشونت و تندخویی نداره و یعنی حالتی درونگرایی داره و همه چیز رو بدرون خود می ریزه . و حال این فرد تا دیروز به اون نمی تونستید بگید بالای چشمانت ابروست ولی حالا کمی نرم تر شده در این مثال هم شخص گاه بسیار می خندد (مانیا) و گاه دپرس می شه .
و….
حال شاید سوالی پیش بیاد مگه اختلاط دو طبع مخالف با هم خوب نیس ؟ مثلا گرمی صفرا رو سردی بلغم و خشکی صفرا رو تری بلغم خنثی نمی کنه؟ و در ان صورت می باید مریض از نظر خلط و مزاج حالتی متعادل پیدا کرده باشه ؟

جواب اینه : خیر بلکه این دو خلط به صورت موازی در بدن افزایش پیدا کردن و معمولا در شرایط خاص و استرسای جورواجور فرصت بروز پیدا کرده و هر یک به سهم خود و در وقت مقتضی , حالات روحی و جسمی مریض رو تحت تاثیر خود قرار میدن . هر چند که تا حدودی , مزاجای مخالف , همدیگه رو خنثی می کنن ولی در کل تئوری موازی بودن اخلاط متفاوت در خون  به دیگر عقاید برتری داره.

و در کل خون آدم از چهار خلط جدا از هم تشکیل شده که مقدار طبیعی هر کدوم از اونا خوب و لازمه و مقادیر غیر طبیعی اونا موجبات مرض در آدم می شه . بعد از اون رابطه طبع آدمی با نوع مزاج اون , مزاج فصول سال , مزاج عناصر اربعه طبیعت و در آخر تاثیر روح الهی رو در طبایع جور واجور بحث کردیم هم اینکه گفتیم که ریشه اصلی طبع ژنتیکی و ارثیه اما می تونه اکتسابی هم باشه مثل مرد وفاداری که طبع دموی و خوب داره ولی پس از مرگ همسرش اونقدر دپرس می شه که طبع نوین سودا پیدا کرده که گاه ها حتی طبع اصلی (یعنی ژنتیکی) اونو تحت تاثیر قرار میده.  

.

منبع :



Copyright 2019. All rights reserved.

Posted شهریور ۲۹, ۱۳۹۸ by ماه نشان in category "سلامتی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *