سایت مقالات فارسی – بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۱۰

سایت مقالات فارسی – 
بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۱۰

فَشُدُّوا عُقَدَ ٱلْمَآزِرِِ وَ اطْوُوا فُضُولَ ٱلْخَوَاصِرِ .( نهج البلاغه-خطبه ۲۱۱)
پس میان را استوار ببندید و زیادت دامن را براى کار در چینید! که نتوان هم نقش مهترى بر صفحه ى اندیشه بست و هم بر خوان مهمانى آسوده نشست.
جمله ى نخست کنایه از تلاش و کوشش در راه اطاعت از اوامر الهى است و جمله ى دوم کنایه از رها کردن و ترک تمتعات و لذایذى است که افزون بر نیاز باشد زیرا پهلوها و شکمها در صورتى که بیش از نیاز لازم آکنده از ماکول و مشروب شود، فربه و سمین مى گردد.
إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ ٱلْحَقَائِقِ فَالْعَصَبَهُ أَوْلَى وَ یُرْوَى نَصُّ ٱلْحِقَاقِِ .( غریب کلامه-ص ۴٫)
چون زنان به “ نَصُّ الْحِقَاقِِ” رسیدند خویشاوندان پدرى به آنان اولى ترند.
بنا بر قول “شریف رضى” نص الحقاق نیز روایت شده است. نص، نهایى ترین قسمت یک چیز است. النص فى السیر بیشترین مقدار طاقت چارپا در سیر است. نصصت الرجل عن الامر به معنى کنجکاوى در حال او براى استنباط اوضاع اوست و مراد از نص الحقائق، سن بلوغ است که پایان دوره کودکى است و وقتى است که به سن بزرگى مى رسند. این یکى از فصیح ترین و غریب ترین کنایات در اداى مفهوم بلوغ است. امام (ع) مى فرماید: وقتى زنان به سن بلوغ رسیدند “عصبه ى” محرم با او نظیر برادران و عموها در تصمیم ازدواج او بر مادرش اولویت دارند.
حقاق به معنى جدال و مخالفت مادر با “عَصَبَهُ” است و اینکه هر یک خود را بر حق و شایسته ى قضاوت و تصمیم بداند. هنگامى که مى گویند حاققته حقاقا به معنى: جادلته جدالا است. بر اساس قول دیگرى نص الحقائق به معنى بلوغ فکرى و ادراک است و منظور آن حضرت، رسیدن زن به مرحله اى است که حقوق و احکام الهى بر او واجب مى گردد. به اعتقاد “ابن ابى الحدید” منظور از نص الحقائق در اینجا بلوغ زن است در حدى که آماده ى ازدواج گردد و قدرت تصرف در اموال و حقوق خویش را داشته باشد و این از باب تشبیه به شتران حقاق است چون حقاق جمع حقه و حق به معنى شترى است که سه سال آن کامل شده و وارد چهارمین سال عمر خویش گردیده است و در این هنگام است که مى توان بر پشت آن سوار شد و به نهایت سرعت خود مى رسد.
بنابراین از دو قول بالا قول اول بر مبناى کنایه و قول دوم بر مبناى استعاره است. ( ابن ابی الحدید ؛ ۱۳۷۹-۱۳۶۸: ۱۹/ ۱۰۸)
أَسْهِرُوا عُیُونَکُمْ وَ أَضْمِرُوا بُطُونَکُمْ وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدَامَکُمْ وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَکُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِکُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِکُمْ وَ لَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا.( نهج البلاغه-خطبه ۱۸۲)
چشمهاى خود را به شب بیدار دارید و شکمهاى خویش را با اندک خوردن به لاغرى درآرید! قدمهاى خود را به کار افکنید و مالهاى خویش را در راه خدا هزینه کنید! از تن هاتان بگیرید و به جانهاتان ببخشید و در بخشیدن از این بدان بخل مورزید!
امر به بیدارى در شب کنایه از شب زنده دارى و عبادت در شب است بر اساس آیه ى شریفه ى و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا [ سوره ى دهر، آیه ى ۲۶٫ ] و اختصاص عبادت به شب در این جملات از آن روست که شب مظان خلوت با خدا و کناره گیرى از سایران و روز جولانگاه عبادات دیگرى چون جهاد و کسب معاش براى تامین زندگى خانوادگى است. خالى نگهداشتن شکم کنایه از روزه دارى است. بکارگیرى پاها کنایه از قیام براى نماز است. انفاق اموال کنایه از پرداخت صدقات و زکات در راه خداست و برگرفتن پاره اى از تن کنایه از ذوب کردن آن با روزه و نماز است، چون مبالغه در تربیت جسم مستلزم حب دنیا و اقبال بر لذات آن است و ذوب کردن جسم بدین معنى کرامت بر روان است با ملکات و فضایل و قرب الى الله و در بیان اینکه به زحمت انداختن جسم بخشش بر روح است، ترغیب و ایجاد انگیزه براى تحقق این معناست. ( همان منبع: ۳/ ۴۰۷)
وَ لَوْ کَانَتِ الْأَنْبِیَاءُ أَهْلَ قُوَّهٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّهٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْکٍ تَمْتَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ ٱلرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیْهِ عُقَدُ ٱلرِّحَالِ لَکَانَ ذَلِکَ أَهْوَنَ عَلَى ٱلْخَلْقِ فِی الِاعْتِبَارِ.( نهج البلاغه-خطبه ۲۳۴)
اگر پیامبران را نیرویى بود که با آن به ستیز نتوان برخاست و عزتى که از آن نتوان کاست و پادشاهی که مردمان گردن به سوى آن کشند و آرزومندان رخت بر اشتران بسته، روى به سوى آن نهند بر مردمان آسانتر بود که از قدرت آنان عبرت پذیرند. لیکن در چنین حال، ایمانشان یا از بیم جان بود یا امید بدست آوردن نان.
عبارت مُلْکٍ تَمْتَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ کنایه از اقتدار حکومت است چون حکومت اگر قوى و پرشوکت باشد، مایه جلب آمال و آرزوها است و سر و گردن مردمان براى نیل به اهداف به سوى آن دراز مى گردد و بارها بدان سوى بسته مى شود. (همان منبع: ۴/۲۷۷)
خطاب به “معاویه“:
وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ لَیْسَ لِی وَ لِأَصْحَابِی عِنْدَکَ إِلَّا السَّیْفُ فَلَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَار.( نهج البلاغه-نامه ۲۸)
و گفتى که من و یارانم را پاسخى جز شمشیر نیست. راستى که خنداندى از پس آنکه اشک ریزاندى!
جمله ى آخر، کنایه از آن است که تهدید فردى همچون امام على “ع” مستلزم بیشترین شگفتى است. چون خنده ى پس از گریه قاعدتا ناشى از امرى بسیار غریب است و مانند مثلى براى استهزا مى باشد و گفته شده که معناى آن چنین است: آن کس که این سخن را از تو شنید پس از آنکه براى اعمال تو بر دین بسى گریست، از فرط تعجب به خنده افتاد. (بحرانی ؛۱۳۷۳ : ۴/۴۴۵)
خطاب به “عبدالله بن عباس” که والى “بصره” از طرف آن حضرت بود: وَ اعْلَمْ أَنَّ ٱلْبَصْرَهَ مَهْبِطُ إِبْلِیسَ وَ مَغْرِسُ الْفِتَن‏.( نهج البلاغه-نامه ۱۸)
بدان که “بصره” فرود آمد نگاه شیطان است و رستنگاه آشوب و عصیان.
مَهْبِطُ إِبْلِیسَ کنایه از این است که “بصره” جولانگاه آراى باطل و تمایلات فاسدى است که از “ابلیس” سر زده و مایه ى انگیزش فتنه هاى فراوان است. (همان منبع : ۴۴۵)
۳-۵-۳کنایه در مرکب “کنایه از نسبت”:
ٱلْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِیکُم‏( نهج البلاغه-نامه ى ۲۷) مرگ به پیشانیهاتان چسبیده است.
یعنى مرگ به پیشانى شما بسته شده و گره خورده است. این پیوند، اشاره به حکم لا یتخلف خداوند دارد که ناچار هر موجود جاندارى را فرا مى گیرد. پس جمله مزبور کنایه از لزوم مرگ است و به جاى آنکه مرگ را به انسان نسبت دهد، به جمجمه یا ناصیه ى انسان نسبت داده است. وجه این اختصاص در شرف و عزت ناصیه ى انسان نسبت به سایر اعضا و جوارح اوست، همچنان که در آیه ى شریفه فیوخذ بالنواصى و الاقلام [رحمن؛ آیه ى ۴۱] به آن اشاره شده است. (همان:۴۲۵) وَ مَا سِوَى ذَلِکَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِیَّهُ( صلى‏الله‏علیه‏وآله)فَعَلَّمَنِیهِ وَ دَعَا لِی بِأَنْ یَعِیَهُ صَدْرِی وَ تَضْطَمَّ عَلَیْهِ جَوَانِحِی . ( نهج البلاغه- خطبه ى ۱۲۸)و جز این، علمى است که خدا آن را به پیامبرش آموخت و او مرا یاد داد و دعا کرد که سینه ى من آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود پذیرد.
در بر گرفتن محتواى دانش به این اعتبار که مشتمل بر قلب مى باشد، (همان منبع : ۳/۱۴۰)به ‘جوانح’ نسبت داده شده است.
اغراض کنایه:
آوردن کنایه مى تواند معلول یکى از اغراض ذیل باشد:
۱- قصد مدح.
۲- قصد ذم.
۳- ترک لفظى و آوردن لفظى شایسته تر.
۴- ترک استعمال الفاظ قبیح و ناشایست از نظر اخلاقى.
۵- قصد مبالغه.
۶- قصد اختصار.
۷-قصد مدح. .(کمره ای ؛۱۳۵۶: ۱/ ۱۰۸)
فصل چهارم
بررسی وجوه بیانی دیدگاههای اجتماعی امام علی(ع )
در کلمات قصار نهج البلاغه

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.