بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۱۶

بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۱۶

وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
الف.مجاز؛
۱٫« ألسَّخَاءُ»مجاز عقلی به علاقه سببیت .ازآنجاکه « ألسَّخَاءُ» ملکه بذل مال و علت بخشش است نه خود بخشش.ونیزاستعمال « عَنْ » درغیرمعنای اصلی خود(از) واستعاره مکنیه تبعیه است .
ب.کنایه؛
۲٫سخاوت آن است که ابتداء باشد و پیش از خواستن کسى، پس اگر بعد از سؤال و خواستن کسى باشد، پس آن حیاء است و ننگ و عار داشتن یعنى بعد از سؤال آنچه داده شود از سخاوت نیست بلکه از این راه است که آدمى را شرم آید از این که کسى از او چیزى خواهد و به او ندهد و ننگ و عار داند این معنى را.. ( خوانساری ؛ ۱۳۶۶: ۵/ ۱۱۷)
۳٫لذامجموع حکمت کنایه تعریض است ومقصودحضرت وادارکردن وتشویق به انجام اموری است از جمله؛آغازگر بودن در بخششها « ألسَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً» – کم اجر بودن بخشش پس از درخواستها « فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَهٍ » – کم ارزشى بخشش بخاطر حیاء « فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَحَیَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ »(دشتی ؛ ۱۳۷۶: ۱/۶۹۸)
۴-۰۱۷ نهج البلاغه- حکمت۵۴
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ:ﻻ غِنَى کَالْعَقْلِ وَ ﻻ فَقْرَ کَالْجَهْلِ-وَ ﻻ مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ ﻻ ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَهِ*
درود خدا بر او، فرمود: هیچ ثروتى چون عقل، و هیچ فقرى چون نادانى نیست. هیچ ارثى چون ادب، و هیچ پشتیبانى چون مشورت نیست.
موضوع حکمت؛ (اخلاقی،اجتماعی)ارزشهای اخلاقی
حضرت دراین حکمت نورانی برعقل و ادب و کرامات اخلاقی به عنوان بهترین وارزنده ترین سرمایه های انسانی تاکید می نمایدو جهل و نادانی افراد رابه عنوان مهترین عامل بدبختی ونابودی سرمایه مادی و معنوی معرفی می کند.
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
تشبیهات به کاررفته؛
دراین کلمه «عقل»به «ثروت» و «جهل» به «فقر»وادب«أَدَبِ»به« مِیرَاثَ » تشبیه شده است ونوع تشبیه مفرد مطلق عقلی به مفردمطلق حسی هیچ توانگری اى مانند خردمندى نیست، چون در سخنان پیش گذشت که آن بى‏نیازترین بى‏نیازى است(أغَنَی ٱلْغنی ٱلْعقل حکمت ۳۸) و هیچ بى‏نیازى چون آن نیست. هیچ تنگدستى چون نادانى نیست و این نیز بدان جهت است که قبلا گذشت(أَکْبَرَ ٱلْْفَقْرِ ٱلْْحُمْقُ حکمت ۳۸) که بزرگترین بیچارگى نادانى است مقصود از جهل در این جا چیزى است که مقابل عقل بالملکه است. یعنى حماقت و یا چیزى که ملازم آن است.هیچ میراثى مانند ادب نیست، ادب عبارت است از آراستگى به اخلاق پسندیده، و این از هر ارثیه‏اى- مال و اندوخته- بهتر است
هیچ پشتوانه‏اى همچون مشورت وجود ندارد. نتیجه مشورت بیشتر وقتها، اندیشه درست در کار مورد نظر انسان است، و اندیشه درست در تدبیر امور، سودمندتر از قدرت و افراد زیاد است چنان که ابو الطّیّب مى‏گوید: اندیشه، مقدم بر دلاورى دلیران است… مسلما در میان چیزهایى که انسان براى به دست آوردن مصالح امور از آنها استمداد مى‏کند چیزى بهتر از مشورت وجود ندارد. (بحرانی ؛۱۳۷۳ : ۵/۴۵۸)
ومشورت کردن به « ظَهِیرَ »یعنی پشتیبان تشبیه شده است.نوع تشبیه مفرد مطلق حسی به مفردمطلق عقلی می باشد
با توجه به تعدد مشبه و مشبه به وآمدن هرمشبه به بعداز مشبه خود از نوع تشبیه مفروق است.چون هرمشبهی با مشبه به خود جمع شده. (عرفان،۱۳۵۸ :۲/ ۲۲-۱۹)
۴-۰۱۸ نهج البلاغه حکمت۵۶
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ: الْغِنَى فِی الْغُرْبَهِ وَطَنٌ وَ الْفَقْرُ فِی الْوَطَنِ غُرْبَهٌ *
درود خدا بر او، فرمود: ثروتمندى در غربت، چون در وطن بودن، و تهیدستى در وطن، غربت است.
موضوع حکمت :(اخلاقی،اجتماعی) تهیدستى و تنهایى
حضرت (ع)پشتوانه مالی و مادی را مورد تاکیدقرارمی دهد.
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت
الف.استعاره؛
کلمه وَطَنٌ (مستعارله) را از آن رو براى مالدارى و ثروتمندى(مستعارمنه) در غربت استعاره(مصرّحه اصلیّه) آورده است که براى شخص مایه آرامش خاطر و باعث دلگرمى است، و با وجود آن، غربت در انسان اثر نمى‏کند. و لفظ غُرْبَهٌ (مستعارله) را نیز از آن جهت براى تهیدستى(مستعارمنه) در وطن استعاره(مصرّحه اصلیّه) آورده است که غربت و تهیدستى هر دو باعث کج خلقى و دشوارى کارهاست. (بحرانی ؛۱۳۷۳ : ۵/۴۵۸)
ب.تشبیه؛
دراین حکمت تشبیه مفروق به کاررفته است زیرا«الْغِنَى»ثروتمندی(مشبه عقلی) به وطن و« الْفَقْرُ»به غربت تشبیه شده است.نوع تشبیه مفردمقیدحسی به مفردمطلق عقلی وتشبیه مفروق است به دلیل تعددمشبه و مشبه به وجمع کردن هرمشبه با مشبه به خود.
باتوجه به حذف وجه شبه و ادات،تشبیه مجمل و موکّد ویا به عبارتی تشبیه بلیغ مورد استفاده قرار گرفته است. ( همان منبع )
۴-۰۱۹نهج البلاغه- حکمت ۵۹
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ:مَنْ حَذَّرَکَ کَمَنْ بَشَّرَکَ*
و درود خدا بر او، فرمود: آن که تو را هشدار داد، چون کسى است که مژده داد.
موضوع:ارزش تذکّر دادن اشتباهات(اخلاق اجتماعى)
… منظور از تحذیر، خیر خواهى است که واجب است و آن شناساندن چیزى به انسان است که صلاح او در آن است و مایه دفع زیان مى‏گردد(خوانساری ؛۱۳۶۶ : ۵/ ۱۳۷)
وجوه بیانی و سیمای ادبی؛
الف.تشبیه؛
دراین کلمه محذِّر« مَنْ حَذَّرَکَ»به مبشِّر« کَمَنْ بَشَّرَکَ»تشبیه شده است. تشبیبه مرکب است(ذکر ادات تشبیه ک و حذف وجه شبه ) ومشبه مرکب حسی است که به نظیر خودتشبیه شده است،وجه شبه یعنی نجات از شرمثل بشارت به خیرو خوبی است.
تشبیه محذّر به مبشّر بخاطراین است که بشارت دهنده،امورخوشایندو موفقیت آمیزرا مژده می دهدومحذّر(ترساننده) ازگرفتاری درمهلکه هابرحذر می دارد. (ابن ابی الحدید ؛۱۳۷۹-۱۳۶۸: ۷/ ۲۷۷)