بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت …

بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت  …

مضمار به معنى مکان یا زمان به مسابقه گذاشتن اسبهاست و مراد آن است که افراد در پرتو حکمرانى شناخته مى شوند، آنچنان که قدرت چالاکى اسبها روز مسابقه پدیدار مى گردد. ( ابن ابی الحدید؛ ۱۳۷۹-۱۳۶۸: ۲۰/ ۸۸)
قَدْ تَصَافَیْتُمْ عَلَى رَفْضِِ ٱلْآجِِلِِ وَ حُبِّ ٱلْعَاجِِلِِ وَ صَارَ دِینُ أَحَدِکُمْ لُعْقَهًًًعَلَى لِسَانِهِ (نهج البلاغه-خطبه ۱۱۲)
در واگذاشتن آخرت و دوستى دنیا با هم یک دل هستید و هر یک از شما دین را بر سر زبان دارید. لعقه در اصل به معنى مقدار کمى از غذاست که با قاشق از ظرف برداشته مى شود. در جمله فوق تدین آنان از فرط کمى و کاستى به لعقه تشبیه شده و امام “ع” به این نیز بسنده نکرده و آن را بر سر زبانهاشان- و نه در دلهاشان- دانسته است(همان منبع: ۷/ ۲۴۹)
در وصف “پیامبر” “ص”:کلامه بیان و صمته لسان. (نهج البلاغه-خطبه ۹۵)
گفتار او ترجمان هر مشکل است و خاموشى او، زبانى گویا براى اهل دل.
یعنى سکوتش نیز خالى از فایده نیست و گویى خود کلامى است که حرفها دارد. این جمله تشبیه بلیغ است. (همان منبع: ۶۸)
مَاءُ وَجْهِکَ جَامِدٌ یُقْطِرُهُ ٱلسُّؤَالُ فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُه. (نهج البلاغه-حکمت ۳۳۸)
آبرویت نریخته ماند تا خواهش آن را بچکاند. پس بنگر که آن را نزد که مى ریزى. تشبیه آبرو به جسم جامدى که تقطیر مى شود، از نوع تشبیه بلیغ است.
خطاب به “برج بن مسهر طایى” یکى از خوارج:فوالله لَقَد ظَهَرَ الحقُّ فَکُنتُ فیهِ ضَئیلاً شَخصُکَ، خَفیاً صَوتُکَ، حَتّى إذا نَعَرَ ٱلْباطِلُ نَجَمَت نُجُومُ قَرنِ ٱلْماغِرِ. (نهج البلاغه-خطبه ۱۳۸۶)
به خدا حق پدید شد و تو ناچیز بودى و آوازت آهسته، تا آنکه باطل بانگ برآورد و تو سر برآورى همانند شاخ بز، برون جسته.
نجم یعنى طلوع کرد. یعنى- در این میدان- سر برآورد بدون ارزش و عارى از شجاعت و فضیلت، بلکه ناگهانى و در پرتو غفلت دیگران، همچنانکه شاخ بز بر سر او مى روید و سر بر مى آورد و این بابى از بیان است که بوسیله تشبیه، اهانت به فرد مقابل را آشکار مى سازند و اگر مجال سخن در مورد پدیدار شدن چیز مورد تکریمى بود، بجاى آن گفته مى شد “نَجَمَ نُجُومُ ٱلْکوَاکِبِ مِن تَحتِ ٱلْغَمامِ” چون ستارگان از پس ابرها درخشید و درآمد. ( همان منبع: ۱۰/ ۱۳۱)
تشبیه مخاطب به شاخ بز در جمله ى بالا از نوع تشبیه بلیغ است.
– در وصف اهل بیت “پیامبر” “ص”
“… وَکُهُوفُ کُتُبِهِ وَ جِبالُ دینِهِ“.(نهج البلاغه-خطبه ۲)
“… قرآن و سنت نزد آنان در امان و چون کوه افراشته، دین را نگهبان”.
از آنجا که مشرف بر قرآن و سنتند، براى آن چون کهفى، پناهگاهند و دین بوسیله ى آنان، ثابت و پایدار است، نظیر آنکه زمین در پرتو کوه ها از ثبات و آرامش برخوردار است. (همان منبع: ۱/ .۱۳۸)
در وصف جهاد در راه خدا:وَهُوَ لِباسُ التّقوَى وَ دِرعُ اللهِ ٱلْحَصینَهُ وَ جُنّتُهُ الوَثیقَهُ. (نهج البلاغه-خطبه ۲۷)
جهاد، جامه ى تقوى است که بر تن آنان پوشیده است و زره ى استوار الهى است که آسیب نبیند و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند.
هر سه تشبیه از نوع تشبیه بلیغ و عبارت اول ماخوذ از “قرآن” است که مى فرماید:وَ لِباسُ ٱلْتّقوَى ذَلِکَ خَیرٌ.(اعراف؛ ۲۶)
و “نابغه ى ذبیانى” چنین سروده است:
تَسَربَلَ سَرَباًلا مِنَ النّصرِ وَ ارتَدَى
عَلیهِ بِعَضبٍ فِى الکَریهَه ِفـاصِلٌ
در روز نبرد، جامه اى از پیروزى بر تن کرد و شمشیرى بران به کمر بست. (همان منبع: ۱/ ۱۵۲ )
نَحْنُ النُّمْرُقَهُ الْوُسْطَى بِهَا یَلْحَقُ التَّالِی وَ إِلَیْهَا یَرْجِعُ الْغَالِی. (نهج البلاغه-حکمت ۱۰۶)
ما تکیه گاه میان راهیم. آنکه از پس آید، به ما مى رسد و آنکه پیش تاخته است، به ما باز مى گردد.
النمرق و النمرقه به ضم “نون” و “را” به پشتى و بالش کوچک اطلاق مى شود. و نمرقه با کسر نون و را نیز جایز است و به فرش روى جهار شتر اطلاق مى گردد. منظور آن است که هر فضیلتى در دو طرف- افراط و تفریط- به رذایل منتهى مى شود. معنى عبارت آن است که “آل محمد” “ع” حد وسط بین دو سوى افراط و تفریطند، هر که از آنان تجاوز کند، بایستى به آنان باز گردد و هر که از آنان کوتاهى کند، واجب است که به ایشان ملحق شود.
در پاسخ این سوال که چرا از لفظ نمرقه براى این منظور استفاده شده است، مى گوییم: اعراب، عباراتى نظیر رَکِبَ فُلانٌ مِن هذَا الأمرِ مُنکِراً یا إرتَکَبَ الرّاىُ الفُلانِى را بکار مى بردند و ارتکاب یک امر، به معنى رکوب بر آن است و فرش روى جهاز شتر، چیزى است که بر آن سوار مى شوند. لذا امام “ع” نمرقه را براى مذهبى که انسان به آن تکیه مى کند و گویى بر آن سوار مى شود، بکار برده است. احتمال دارد لفظ وسطى در اینجا به معنى فضلى “برترین” باشد که در آیه ۲۸ سوره قلم نیز به همین معنى بکار رفته است: قَالَ أوسَطُهُم یعنى “افضلهم”.( همان منبع: ۱۸/ ۲۷۳)
در وصف تقوى:
فَإِنَّهَا النَّجَاهُ غَداً وَ الْمَنْجَاهُ أَبَداً.(نهج البلاغه-خطبه ۱۶۰)
شما را بر ترس از خدا، سفارش مى کنم که نجات فردا در آن است و مایه رهایى جاودان است.
نجاه را براى ناقه اى بکار مى برند که وسیله ى نجات انسان گردد و با لحاظ این معنى در عبارت فوق، تقوا به ناقه اى تشبیه شده است که انسان را از گرداب هلاکت برهاند. ( همان منبع: ۹/ ۲۳۹)
مصداق بارزى از تشبیه بلیغ:
بلاغت تشبیه مبتنى بر ادعاى عینیت بین مشبه و مشبه به است و طبیعى است که وجود ادات تشبیه و وجه شبه با همدیگر در یک جمله مانعى براى ادعاى مزبور است. لذا تشبیه تام الارکان از کمترین مراتب بلاغت در تشبیه برخوردار است. حال اگر ادات یا وجه شبه به تنهایى حذف شود، منزلت آن تشبیه در فن بلاغت کاملتر مى گردد، چرا که ادعاى عینیت بین آن دو را تقویت مى نماید. اما بلیغ ترین نوع تشبیه، “تشبیه بلیغ” است: که مدار آن بر ادعاى وحدت مشبه و مشبه به است.
این ادعاى وحدت به زیباترین شکل در مصداق ذیل مشهود وَ مَنْ فَازَ بِِکُمْ فَقَدْ فَازَ وَ اللَّهِ بِالسَّهْمِِ الْأَخْیَبِِ وَ مَنْ رَمَى بِِکُمْ فَقَدْ رَمَى بِِأَفْوَقَ نَاصِلٍٍ. (نهج البلاغه-خطبه ۲۹)
بى نصیب کسى است که انتظار پیروزى از شما ببرد و همانند تیر بى پیکان هستید که آسیبى به دشمن نمى رساند.
الاخیب: اشد خیبه مساوى زیانبارترین، ألأفوَق:السَّهمُ المَکسُورُ الفَوق. و الفَوقُ مَوضِعُ الوَترِ مِنَ السَّهمِ تیرته شکسته، الناصل: الذى لا نصل فیه: تیر سرشکسته.
اما على “ع” در این عبارت، خود و دشمنان خویش را به بازیگران با “میسر” تشبیه کرده است. در این بازى از طرف ایشان مهره اى رو شده است که بیشترین زیان را بدنبال دارد. وى مردمان بى تعهد زمان خویش را به چنین مهره زیانبارى سهم اخیب تشبیه کرده است.