بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۷

بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۷

ألجُندیُّ قاتِلُ اللِّصِِ( ضاربهٌ )سرباز قاتل دزداست یعنی زننده او
استعاره وفاقیه : آنست که اجتماع طرفین استعاره در یک چیز قابل جمع باشد .
«أَوَمَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناه‏»( ضالاً هدیناهُ  ) آیا کسى که [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده کردیم‏(انعام: ۱۲۲)
استعاره عنادیه : آنست که اجتماع طرفین استعاره در شئ واحد ممکن نباشد . مثل استعاره (میت) برای حیّ جاهل
انواع قرائن در استعاره
الف.قرینه صارفه :علامت و نشانه ای است که ذهن مخاطب را از معنای حقیقی منصرف می سازد و به معنای مجازی متوجه می کند . ( قرینه مانعه )
ب.قرینه حالیه : حالت کلام و سیاق آن خود ، دلالت دارد بر معنی غیر حقیقی .
ج.قرینه مقالیه : در کلام لفظ یا الفاظی ذکر می شود که از آنها پی به معنی غیر حقیقی می بریم ، مراد معنی مجازی است .
۳-۰۵حقیقت و مجاز
آن، شامل چندین بحث است: (بحرانی ؛۱۳۷۳ : ۱/۳۰)
تعریف حقیقت و مجاز
“حقیقت” بر وزن “فعیله” به معنى “مفعوله” از ریشه ى “حق” گرفته شده که به معنى “ثبات” است. از آن رو کلمه ى غیرمجازى را حقیقت نامیدند که ثابت شده و دلالتش روشن است.
“مجاز” بر وزن “مفعل” از ریشه ى “جاز” به معنى “تعدى” است. هنگامى که لفظ از وضع لغوى خود عدول نماید، متصف به مجاز مى گردد. بدین معنى که ذهن از یک لفظ به معنایى غیر معنى خودش منتقل مى گردد و این انتقال همان تعدى و تجاوز است.
حقیقت بر سه قسم است: لغوى، عرفى و شرعى.
حقیقت عرفى و حقیقت شرعى در آغاز استعمال مجاز لغوى محسوب مى گردند ولى به علت کثرت استعمال توسط شرع یا عرف، پس از چندى از حالت مجاز خارج شده و به منزله ى حقیقت در مى آیند. حقیقت شرعى نظیر نماز، حج، زکات و… مى باشد.
و حقیقت عرفى مانند: ثُمَّ زَیَّنَهَابِزِینَهِ الْکَوَاکِبِ وَ ضِیَاءِ الثَّوَاقِب. (نهج البلاغه-خطبه ۱)
پس آسمانها را به ستاره هاى رخشان و کوکبهاى تابان بیاراست.
استعمال ثواقب براى شهابهاى آسمانى، استعاره اى است از اجسامى که درون جسم دیگرى نفوذ مى کند “الثقب مساوى نفوذ کردن”. وجه شبه و جامع استعاره آنست که شهابها نیز با نور خویش در دل فضا نفوذ کرده و به پیش مى تازند که بدلیل کثرت استعمال ثواقب براى شهابها، این واژه حقیقت عرفى عام است. (همان منبع : ۱۴۸)
جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَکْفُوفاً وَ عُلْیَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْکاً مَرْفُوعاً (نهج البلاغه-خطبه ۱)
… فرودین آسمان، موجى از سیلان بازداشته و زبرین آن سقفى محفوظ.
سقف اتاق براى آسمان استعاره شده است، و جامع آندو ارتفاع و احاطه است و بدلیل کثرت استعمال، واژه ى سقف تبدیل به نامى از نامهاى آسمان شده است. (همان منبع : ۱۴۷)
از لحاظ حد و دایره ى شمول، “حقیقت” یا در مفردات است، با تعریف ذیل:کل کلمه افید بها ما وضعت له فى اصل الاصطلاح الذى وقع التخاطب به:هر کلمه اى که بیانگر مفهومى باشد که در اصطلاح زبان مورد محاوره براى آن وضع شده است. تعریف مزبور حقیقت لغوى، عرفى و شرعى هر سه را در بر مى گیرد.
نوع دوم: “حقیقت در جمله” است که تعریف آن به قرار ذیل است:کل جمله وضعتها على ان الحکم المفادبها على ما هو علیه فى العقل و واقع موقعه فهى حقیقه:اگر وضع جمله به گونه اى باشد که حکم ارائه شده در آن مطابق حکم عقل و جایگزین همان حکم باشد، حقیقت است. مانند جمله خَلَقَ اللهُ العالم.
مجاز در مفرد
هَوَ مَا أُفیدَ بِهِ مَعنىً “غَیرَ مَا اصطُلِحَ عَلیهِ فِى اَصلِ الُمواضَعهِ الّتى وَقَع التَّخاطُبُ بِها لِعَلاقهٍ بَیَنهُ وَ بَینَ الاَوّلِ“:مجاز آن است که لفظ معنایى غیر از معناى وضع شده در زبان مورد محاوره را بخاطر ارتباطى که بین معنى اول و دوم وجود دارد، افاده کند. تعریف فوق شامل مجاز لغوى، عرفى و شرعى هر سه مى گردد.
مجاز در جمله
کُلُّ جُملهٍ خَرَجَ الحُکمُ الُمفادُ بِها عَن مُوضُوعِهِ فِى العَقلِ بِضربٍ مِنَ التَّاویلِ فَهُوَ مَجازٌ” :هر جمله اى که از معناى موضوع له خود، همراه با نوعى تاویل از عقل خارج شود، آن جمله مجاز است. مانند آیه وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها؛و زمین بارهاى گرانش را بیرون اندازد(زلزال؛ ۹۹)
حوزه ى تحقق مجاز
مجاز به دو چیز، محقق مى گردد:یکى آنکه لفظ از معنایى که براى آن وضع شده است به معناى دیگرى منتقل شود وگرنه بر حقیقت خود باقى است.
و دوم آنکه این انتقال مستند به مناسبتى بین آن دو معنى باشد وگرنه در معناى دوم مرتجل خواهد بود نه مجاز.
و با توضیح فوق، فرق بین مجاز و کذب و ادعاى باطل، روشن مى گردد چرا که مدعى باطل آنگاه که حکمى را از موضع اصلى اش خارج بنماید و به پدیده ى غیرمستحقى نسبت دهد، معلوم نمى گرداند که او از آن جهت چنین کرده است که پدیده ى دوم فرعى براى پدیده ى اول محسوب مى گردد، بلکه آن مدعى در ثبوت حکم به شکلى که عنوان مى کند، تاکید مى ورزد.
همچنین انسان دروغگو ادعا مى کند که مطلب واقعا به همان قرار است که او مى گوید و در آن از تاویل خبرى نیست، در حالى که مجاز آنگاه مجاز است که حکمى را بدلیل مناسبت بین مستحق و غیر مستحق براى غیر مستحق ثابت گرداند. (همان:۳۵)
انحصار مجاز در اسم جنس
۱- بر حروف، داخل نمى گردد چرا که حرف معناى فى غیره دارد و اگر منضم بر حقیقت شود، حقیقت است و اگر هم منضم به مجاز گردد این مجاز در ترکیب است و خود آن بالذات، مجاز نیست.
۲- شامل فعل نیز نمى شود چون فعل، مرکب از مصدر و غیر آن است و مادام که مصدر مجاز نباشد، فعل نیز مجاز نخواهد بود پس فعل تنها مى تواند مجاز بالعرض باشد.
۳- اما در اسامى: اسم یا علم است و مجاز در آن داخل نمى گردد چه اینکه مجاز مشروط بر ارتباط بین اصل و فرع است و این رابطه در اسمهاى علم موجود نیست، یا مشتق است. بدیهى است اگر مجاز عارض بر مشتق منه نباشد، بر مشتق نیز عارض نخواهد شد و بدین صورت جز اسامى اجناس، مجالى براى مجاز باقى نمى ماند.
انگیزه استعمال مجاز

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.