پژوهش – بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت …

پژوهش – 
بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت  …

عدول به مجاز: یا بخاطر لفظ است یا بخاطر معنا یا براى هر دو. – اگر بخاطر لفظ باشد، یا براى جوهر لفظ است یا براى عوارض و احوال آن. در شق اول مانند اینکه لفظ دال بر حقیقت، در تلفظ ثقیل باشد، یا بخاطر ثقل در اجزایش یا تنافر در ترکیبش یا سنگینى وزنش و کلمه مجازى در لفظ سهل و گوارا باشد. مى تواند بدلیل احوال، عارض بر لفظ باشد مثلا مجاز بر خلاف حقیقت براى شعر یا سجع و سایر اصناف بدیع، شایسته استعمال است.
– اگر مجاز مربوط به معناى واژه باشد، گاهى به انگیزه ى آن است که در مجاز تعظیمى یافت مى شود که در حقیقت نیست مثل آنکه گفته شود سَلامٌ عَلَى المَجلِسِ السّامِى یا براى تحقیر، مندرج در مجاز است مثل استعمال لفظ “غائط” براى تعبیر کردن قضاى حاجت.
– یا براى توضیح بیشتر که خود بر دو گونه است:
۱- براى تقویت حال مذکور مانند جمله رایت اسدا براى انسان شجاع که کامل تر از جمله رَأیتُ إنسانَاً یُشبِهُ الأسَدَ فِى الشَّجاعهٍ است.
۲- براى تقویت حال ذکر که این مجازى است که براى تاکید یا تلطیف کلام استعمال مى شود و “فخر رازى” آن را چنین شرح داده است که هرگاه نفس انسان با کلامى مواجه گردد، اگر بر تمام منظور واقف گردد، برایش شوقى به کلام باقى نمى ماند چون تحصیل حاصل محال است و اگر اصلا بدان وقوف نیابد، باز بدان شایق نمى گردد. اما اگر به پاره اى وجوه و زوایاى آنان مطلع شود، همان مقدار، مشوق او براى فهم سایر نکات خواهد شد و از مقدار معلوم، لذتى و از مقدار مجهول، رنجى در خود خواهد یافت. و لذت، متعاقب الم خواهد گشت. لذت آنگاه که پس از الم حاصل شود، قویتر مى گردد و بار احساسى بیشترى خواهد داشت. حال که چنین دانستى مى گوییم اگر چیزى را با لفظى که حقیقتا بدان دلالت مى کند، بیان کنند علم بدان تمام حاصل مى شود و این برانگیزنده ى لذت نیرومندى نخواهد بود. اما اگر آن را با لوازم خارج از ذاتش بیان کنند، شناخته مى شود لیکن نه به صورت کامل و آن حالت مذکور یعنى دغدغه ى روانى را بدنبال دارد.
به عنوان مثال اگر بگویى “انسانى را دیدم که در شجاعت مانند شیر است“، تمام معنا بوسیله ى الفاظ موضوعه، ارائه مى شود و لذت آن بدان پایه نیست که بگویى شیرى را دیدم که شمشیرى به دستش گرفته بود چون ذهن در اینجا از واژه ى اسد معنا و لوازم آشکارش از قبیل شجاعت را تصور مى کند سپس بواسطه ى قرینه، به ملاحظه ى وجه شباهت آن با انسان که شجاعت است، منتقل مى گردد و این جابجایى، محل دغدغه و لذت نفسانى است.
۳-۰۶باب چهارم:کنایه
تعریف و اقسام کنایه
“کنایه” در لغت از مصدر “کَنَیتُ وَ کَنَوتُ بِکَذا عَن کَذا” و به معنى ترک تصریح یک مطلب است و اصطلاحا به ذکر ملزوم و اراده ى لازم مشروط بر جواز اراده ى ملزوم اطلاق مى گردد. این شرط وجه افتراق کنایه و مجاز است، چه اینکه در مجاز بر خلاف کنایه، قرینه ى مانعه از لحاظ کردن معنى حقیقى ممانعت مى کند.
مثلا در جمله ى زَیدُ کَثیرُ الرَّمادِ اگر چه مقصود گوینده اطعام خلق توسط زید است که لازمه ى فراوانى خاکستر در خانه اوست، لیکن اراده معنى حقیقى نیز امکانپذیر است.
این نوع کنایه را “کنایه در مفرد” گویند که به دو قسم “کنایه از موصوف” و “کنایه از صفت” تقسیم مى شود.
اما “کنایه در مرکب” که به “کنایه از نسبت” نیز معروف مى باشد، آن است که مقصود، اثبات معنایى براى چیزى باشد، لیکن این تصریح ترک شده و آن معنا را براى متعلق آن شى اثبات کنیم، مانند بیت زیر:
إنَّ السَّماحهَ وَ الُمرُوءَهَ وَ النَّدَى
فى قُبَّهٍ ضُرِبَت عَلَى ابنِ الحَشرَجِ[۴]
جوانمردى و گذشت و بخشش همه در گنبد و بارگاهى است که براى “ابن الحشرج” برپا کرده اند. شاعر خواسته است این معنى را به ممدوح خویش نسبت دهد، اما بدان تصریح نکرده و به کنایه عدول کرده است و آنها را در قبه اى قرار داده است که براى ممدوح برپا شده است (کمره ای ۱۳۵۶: ۱/ ۱۰۵)
کنایه در مفرد
الف.کنایه از موصوف
وَأَعْجَبُ مِنْ ذَلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَهٍ فِی وِعَائِهَا.(نهج البلاغه، خطبه۲۱۵)
و شگفت تر از آن، اینکه شب هنگام کسى ما را دیدار کرد و ظرفى سر پوشیده آورد. چیز پیچیده شده در ظرف کنایه از هدیه است و گفته شده است که آن فرد نوعى حلوا با خود آورده بود. (بحرانی ؛۱۳۷۳ : ۴/۸۶)
چون حضرت امیر “ع” آماده ى جنگ با “خوارج” شد، بدو گفتند آنان از پل “نهروان” گذشتند، فرمود: مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَهِ(نهج البلاغه، خطبه ۵۸) کشتنگاه آنان این سوى “نطفه” است.
شریف رضى مى گوید: منظور حضرت از “نطفه”، آب رودخانه است و نطفه فصیح ترین نوع کنایه از آب است هر چند فراوان باشد. ( ابن ابی الحدید ؛ ۱۳۷۹-۱۳۶۸: ۵/ ۳)
تَقُولُونَ فِی الْمَجَالِسِ کَیْتَ وَ کَیْتَ فَإِذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ حِیدِی‏حَیَادِ ( نهج البلاغه، خطبه ۲۹)
در بزم جوینده ى مرد ستیزید، و در رزم پوینده ى راه گریز.
“کیت و کیت” کنایه از سخن و گفتار است. “حادَ عَنِ الأمرِ” یعنى از آن عدول کرد. معنى عبارت نیز اینچنین است که إعزِلى عَنّا أیَّتُهَا الحَربُ. از ما دور شو اى نبرد!.. (بحرانی ؛۱۳۷۳: ۲/۵۱)
در تغییر بافت خلافت توسط “عمر
:فَصَیَّرَها فى حَوزَهٍ خشناءَ( نهج البلاغه، خطبه ۳) سپس آن را به راهى درآورد ناهموار.
“حوزه خشناء” کنایه از طبع خشن “عمر بن الخطاب” است که به تندى و سختگیرى و خشونت در کلام و سرعت در عصبانیت مشهور و موصوف بوده است.(همان منبع: ۱/۲۵۸)در هنگام مشاهده ى جنازه ى “طلحه” در جنگ “جمل“:أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أَکْرَهُ أَنْ تَکُونَ قُرَیْشٌ قَتْلَى تَحْتَ بُطُونِ الْکَوَاکِبِ( نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹)
به خدا خوش نداشتم “قریش” کشته زیر تابش ستارگان افتاده باشند.
عبارت “ تَحْتَ بُطُونِ الْکَوَاکِبِ ” کنایه ى لطیفى از صحراها و بیابانهاست. بدین معنى که مایل نبودم جنازه ى آنان را بدین حالت در بیابان بدون پوشش و سر پناه ببینم. (همان منبع: ۴/۵۲)
لا تَجْتَمِعُ عَزِیمَهٌ وَ وَلِیمَهٌ ( نهج البلاغه، خطبه ۲۱۱)نتوان هم نقش مهمترى بر صفحه ى اندیشه بست و هم بر خوان مهمانى آسوده نشست.
مراد از “ عَزِیمَهٌ “، کسب فضایل است و عزیمت، اراده ى قاطع براى انجام کارى پس از انتخاب آن است. “ وَلِیمَهٌ ” به معنى طعام و مهمانى عروسى و مانند آن و کنایه از رفاه و خوشگذرانى است. منظور این است که تصمیم بر تحصیل فضایل و مکارم با تنعم و خوشگذرانى سازگار نیست. (همان منبع : ۳۳۶)
وَ اعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَهِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا( نهج البلاغه- نامه ۱٫)
و بدانید که “مدینه” مردمش را از خود راند و مردم آن در شهر نماند.
به نظر برخى دارالهجره، کنایه از جهان اسلام در آن روزگار است و قلعت باهلها و قلعوا بها کنایه از تشتت اوضاع مردم و رخت بربستن امنیت از قلوب مردم در اثر جوشش فتنه است. (همان؛۳۴۱)
قسمتى از نامه ى امام (ع) به “شریح بن حارث” حاوى کنایات لطیفى است که در اینجا نقل مى کنیم:گفته اند “شریح پسر حارث” قاضى امیرمومنان (ع) در خلافت آن حضرت، خانه اى به هشتاد دینار خرید. چون این خبر به امام رسید او را طلبید و فرمود: وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِی أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً وَ کَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَیْتَنِی عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَیْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَى هَذِهِ ٱلنُّسْخَهِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِی شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ
وَ ٱلنُّسْخَهُ هَذِهِ
َهذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِیلٌ مِنْ مَیِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِیلِ اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ ٱلْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ الْفَانِینَ وَ خِطَّهِ ٱلْهَالِکِینَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ ٱلدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَهٌ الْحَدُّ ٱلْأَوَّلُ یَنْتَهِی إِلَى دَوَاعِی ٱلْآفَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّانِی یَنْتَهِی إِلَى دَوَاعِی ٱلْمُصِیبَاتِ وَ الْحَدُّالثَّالِثُ یَنْتَهِی إِلَى ٱلْهَوَى ٱلْمُرْدِی وَ ٱلْحَدُّ ٱلرَّابِعُ یَنْتَهِی إِلَى ٱلشَّیْطَانِ الْمُغْوِی وَ فِیهِ یُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ ٱلدَّارِ( نهج البلاغه-نامه ۳)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.