پژوهش – بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت …

پژوهش – 
بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت  …

به من خبر داده اند خانه اى به هشتاد دینار خریده اى و سندى براى آن نوشته اى… اگر آنگاه که این خانه را خریدى نزد من مى آمدى براى تو سندى مى نوشتم بدینسان، پس رغبت نمى کردى به خریدن خانه به درهمى یا افزون از آن، و سند چنین است:این خانه اى است که خریده است آن را بنده اى خوار از مرده اى که او را از جاى برخیزانده اند براى کوچ و بستن بار. از او خانه اى از خانه هاى فریب خریده است ، در کویى که سپرى شوندگان جاى دارند و تباه شوندگان روز بسر آرند. این خانه از چهارسو در این چهار حد جاى گرفته است: حد نخست بدانجا که آسیبها و بلاها در کمین است و حد دوم بدانجا که مصیبتها جایگزین و حد سوم به هوسى که تباه سازد و حد چهارم به شیطانى که گمراه سازد و در خانه به چهارمین حد گشاده است. دارالغرور، به اعتبار آنکه خلق خدا از آن فریب مى خورند و غفلت پیشه کنند، کنایه از دنیاست.
ب.کنایه از صفت
خطاب به “ابوموسى اشعرى“:
فَارْفَعْ ذَیْلَکَ وَ اشْدُدْ مِئْزَرَک‏َ(نهج البلاغه-نامه ۶۳)
دامن خود را به کمر در آر و کمرت را استوار دار! هر دو جمله کنایه از جدیت و اهتمام بالغ در انجام کار است و منظور، تشویق او به پیوستن به امام “ع” براى جنگ با اهل “بصره” است. ( ابن ابی الحدید ؛ ۱۳۷۹-۱۳۶۸: ۱۷/ ۲۴۷)
أَیُّهَا النَّاسُ أَلْقُوا هَذِهِ الْأَزِمَّهَ الَّتِی تَحْمِلُ ظُهُورُهَا الْأَثْقَالَ مِنْ أَیْدِیکُم‏.( نهج البلاغه-خطبه ۲۲۹)
اى مردم! مهار بارکشهایى را که بار سنگین گناهان مى برد دست بدارید!
منظور از “ظهور” در اینجا خود شترهاست و جمله کنایه از نهى از ارتکاب کار زشت و امورى است که سبب گناه و عقاب مى گردد. (همان منبع: ۱۳/ ۹۸)
خطاب به “عبدالله بن عباس” هنگام نصب او به ولایت “بصره”: سَعِِ ٱلنَّاسَ بِوَجْهِکَ وَ مَجْلِسِکَ وَ حُکْمِک‏َ( نهج البلاغه- نامه ۷۶)
با مردم گشاده رو باش آنگاه که آنان را بینى، یا درباره ى آنان حکمى دهى، یا در مجلس ایشان نشینى!
امر به مدارا با مردم است، “بوجهک” کنایه از گشاده رویى، “بمجلسک” کنایه از توضع و “بحکمک” کنایه از عدل است. (بحرانی ؛۱۳۷۳ : ۵/۲۲۳)
مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ ٱلْقَصِیرَهِ یُعْطَ بِالْیَدِ ٱلطَّوِیلَهِ ( نهج البلاغه- حکمت ۲۲۴)
آنکه با دست کوتاه ببخشد او را با دست دراز ببخشند.
شریف رضى” در شرح آن مى گوید: امام “ع” بین نعمت بنده و نعمت خداى تفاوت قایل شده و این یکى را قصیره و آن یکى را طویله خوانده چرا که نعمتهاى خداوندى هماره پرمایه تر و چند برابر نعمت بندگان است.
بنابراین در جمله فوق “ید طویله” کنایه از نعمت و بخشش فراوان و “ید قصیره” کنایه از انعام اندک و در مجموع یادآور معناى حدیث ذیل است:”من قرب منى شبرا قربت منه ذراعا”.(همان منبع: ۹/ ۵۹) مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ عِنْدَ جَهَلَهِ ٱلنَّاسِ ( نهج البلاغه-حکمت ۱۷۹) آن که با حق بستیزد، خون خود بریزد.
تعبیر أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ کنایه از اظهار وجود خویش و قرار دادن آن در برابر حکم خداوندى است. (همان منبع: ۳۴۱)
… و َ کِبْراً تَضَایَقَتِ ٱلصُّدُورُ بِهِ …( نهج البلاغه-خطبه ۲۳۴) با تکبرى بر دلها سنگینى کنان.
عبارت تَضَایَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ کنایه از کثرت و فراخى کبر است. (همان منبع : ۴/۲۶۰)
در وصف منافقان:
یَمْشُونَ ٱلْخَفَاءَ وَ یَدِبُّونَ الضَّرَّاء.( نهج البلاغه-خطبه ۱۸۵)
پوشیده مى روند چون خزنده اى زیانمند و زهرناک.
هر دو جمله کنایه از مخفى نگاه داشتن حرکات و سکنات و اقوال خویش از فهم مردمان است و در توصیف کسى که قصد خدعه و نیرنگ به دیگران را دارد، بکار مى رود. در ادامه خطبه آمده است: لهم بکل طریق صریع- در هر راه یکى را به خاک هلاکت افکنده اند- “طریق” کنایه از هر مقصودى است که منافقان آهنگ آن را داشته باشند و یا هر چاره اى که بیندیشند که این مستلزم آزار و اذیت است و جمله، کنایه از کثرت کشته شدگان به دست آنان و به خدعه و نیرنگ آنان است. “لهم” لکل شجو دموع کنایه از تظاهر به درد و ناراحتى هنگام بروز هر غم و غصه اى براى جامعه است تا با اشک تمساح به اهداف خویش دست یابند گرچه واقعا ناراحت نیستند و اهل خوشگذرانى اند. (همان منبع : ۳/۴۲۹)
خطاب به اهل “مصر” آنگاه که “مالک اشتر” را به ولایت آنان منصوب گردانید: وَ قَدْ آثَرْتُکُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِی لِنَصِیحَتِهِ لَکُمْ وَ شِدَّهِ شَکِیمَتِهِ عَلَى عَدُوِّکُم‏.( نهج البلاغه، نامه ۳۸)
در فرستادن او، من شما را بر خود برگزیدم چه او را خیرخواه شما دیدم و سرسختى او را برابر دشمنانتان پسندیدم.
“شکیمه” در اصل لگام آهنین در دهان اسب و “ شِدَّهِ شَکِیمَتِهِ ” کنایه از قدرت روحى و توانمندى او در برابر دشمنان است. (همان منبع: ۵/۸۵)
در توصیف مبارزه ى اعراب جاهلى با پیامبر:
وَ ضَرَبَتْ إِلَى مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا.(نهج البلاغه-خطبه ۱۸۵)عرب از هر سو براى جنگ با وى به راه افتاد.
کنایه از شتاب اعراب در جنگ با پیامبر “ص” است چون ضربه زدن به شکم شتران باعث تسریع در حرکت آنان مى گردد.( ابن ابی الحدید ؛ ۱۳۷۹-۱۳۶۸: ۱۰/ ۱۶۵)
آنگاه که امام (ع) بر منبر مسجد کوفه مشغول سخنرانى بود در بین سخنان خویش مطلبى اظهار داشت که “اشعث بن قیس” گفت: یا “امیرالمومنین” این مطلب که تو مى گویى علیه توست نه به نفع تو. حضرت لحظه اى نگاه خود را پایین انداخت، و سپس گفت: مَا یُدْرِیکَ مَا عَلَیَّ مِمَّا لِی عَلَیْکَ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ لَعْنَهُ ٱللَّاعِنِینَ حَائِکُ ابْنُ حَائِکٍ مُنَافِقُ ابْنُ کَافِرٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ أَسَرَکَ ٱلْکُفْرُ مَرَّهً وَ ٱلْإِسْلَامُ أُخْرَى‏…( نهج البلاغه- خطبه ۱۹)
تو را که آگاهانید که سود من کدام است و زیان من کدام؟ که لعنت خدا و لعن لعنت کنندگان بر تو باد! اى متکبر متکبرزاده! منافق کافرزاده! یکبار در مهد کفر اسیر گشتى، بار دیگر در حکومت اسلام به اسیر درآمدى.
عبارت حَائِکُ ابْنُ حَائِکٍ ، کنایه از نقصان عقل او و ناتوانى اش در قرار دادن هر چیز به جاى خویش و تاکید بر ناشایستگى او در اعتراض بر امام است. چون حرفه ى “بافندگى” در مظان نقصان عقل است، از آن رو که ذهن بافنده اغلب متوجه کار خویش و در تب و تاب ترتیب و تنظیم رشته نخهاى متفرق است که نیازمند حرکت دستان و پاهاى او بوده است و هر کس در این حال وى را مشاهده کند، در مى یابد که او از اطراف خویش غافل و نسبت به محیط اطراف ابله و نادان است.
در توجیه دیگرى گفته شده است از آن جهت که بافنده، اهل معامله با زنان و کودکان و همواره در ارتباط با آنان است، به همین دلیل تردیدى در کمبود عقل او نیست، همچنین گفته شده است که علت ایراد گرفتن حضرت به وى به خاطر شغل بافندگى، بدین خاطر است که این حرفه اى پست و فرومایه و مستلزم کمى و خساست همت و مشتمل بر بعضى خلقیات ناشایست است و صاحب آن در مظان دروغ و خیانت مى باشد. روایت شده است که رسول خدا “ص” مقدارى پنبه را براى بافتن به بافنده اى از “بنى نجار” داد و او پیوسته کار را به تاخیر مى انداخت. رسول خدا “ص” در تقاضاى جامه ى خویش مرتب مراجعه مى کرد ولى او کار را به تاخیر مى انداخت تا اینکه پیامبر “ص” از دار دنیا رحلت فرمود. به هر حال دروغ، راس نفاق است و صاحب حرفه اى که مقتضاى کار آن چنین باشد را اقتضاى اعتراض در چنین مقامى نیست.
البته در خود “اشعث” اختلاف است که آیا واقعا به حرفه ى بافندگى مشغول بود یا نه، گروهى روایت کرده اند که او و پدرش برد یمانى مى بافتند که اگر چنین باشد این سخن کنایه است. اما گروه دیگرى قایلند که او بافنده نبود بلکه از فرزندان یکى از پادشاهان قوم “کنده” و از بزرگان آن قبیله بود و توصیف حضرت از آن جهت است که وى در هنگام راه رفتن دو سر شانه ى خود را تکان مى داد و جلوى دو گام خود را به هم نزدیک و دو پاشنه پاى خود را دور از هم مى گذاشت و این نحوه راه رفتن به “حیاکه” معروف است … (همان منبع: ۱/۳۲۳)
ٱلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ‏.( نهج البلاغه-حکمت ۱۴۰) آدمى نهفته در زیر زبان خویش است.
تقدیر آن “حال المرء” است و مضاف به سبب علم به آن حذف شده است یعنى در حال عدم نطق، حال او پوشیده و پنهان است، “ تَحْتَ لِسَانِهِ” کنایه از سکوت اوست بدان جهت که ارزش آدمى به اندازه ى عقل و خرد اوست و مقدار عقلش از ارزش سخنش هویدا مى گردد. پس اگر چون حکیمان سخن گوید، جزو آنان قلمداد مى شود و اگر چون سفیهان تکلم کند، در ردیف آنان خواهد بود و یا در رده اى بین آن دو بر حسب کلامش. (بحرانی ؛۱۳۷۳ : ۵/۳۲۷)
لَوْ لَا حُضُورُ ٱلْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ ٱلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى ٱلْعُلَمَاءِ أَنْ لَا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا…( نهج البلاغه، خطبه ۳) اگر این بیعت کنندگان نبودند، و یاران، حجّت بر من تمام نمى‏نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یارى گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست مى‏گذاشتم‏
کِظَّهِ ظَالِمٍ شکمبارگى ظالم کنایه از شدت ظلم او و گرسنگى مظلوم کنایه از کثرت مظلومیت اوست. (همان منبع: ۱/۲۸۶)

این را هم حتما بخوانید :   مقاله - بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۲۴

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.