تاثیر اقدامات مددکاری اجتماعی بر کیفیت زندگی افراد درگیر با سرطان- قسمت ۴

تاثیر اقدامات مددکاری اجتماعی بر کیفیت زندگی افراد درگیر با سرطان- قسمت ۴

در مطالعات لائوکو[۱۳] (۲۰۰۴)،ویسوسکی[۱۴](۲۰۰۴)، و وایکبد[۱۵](۲۰۰۰)،نتایج نشان داده است که مادران بچه های با بیماری قلبی کیفیت زندگی پایین تری را نسبت به پدران این کودکان تجربه می کنند،همچنین کیفیت زندگی مادرانی که به تازگی بیماری فرزندشان تشخیص داده شده بود نسبت به پدران در مقایسه با جمعت نرم پایین تر گزارش شده است(به نقل از عرفه و همکاران۲۰۰۸).
شاین[۱۶] و همکاران در (۲۰۰۵) در تحقیقاتی که به مقایسه کیفیت زندگی بر روی افراد درگیر با سرطان و مادران کودکان مبتلا به سرطان انجام دادند به این نتیجه رسیدند که کیفیت زندگی این بیماران در حوزه عملکرد و سلامت اجتماعی به طور قابل ملاحظه پایین است.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
ایزر[۱۷] (۲۰۰۶)،در پژوهش خود تحت عنوان اثر بخشی مدیریت استرس بر کیفیت زندگی زنان مبتلا به سرطان سینه بعد از درمان به این نتیجه رسیدند که این مداخله درمانی باعث کاهش انزوای اجتماعی و افزایش سلامت هیجانی ،تفکرات مثبت ،تغییر سبک زندگی و عاطفه مثبت می گردد.همچنین شواهد نشان داد که این مداخله با ایجاد اعتماد به نفس بیشتر تاثیرات مفیدی روی جنبه های مختلف کیفیت زندگی بعد از درمان سرطان سینه دارد.
در پژوهشی که در سال(۲۰۱۰)،فریش[۱۸] و همکاران بر روی تاثیر علائم استرس پس از سانحه در کودکان مبتلا به سرطان انجام دادند نتایج نشان داد میزان کیفیت زندگی در این کودکان در بعد ذهنی و جسمی به طور معنی داری به این عامل وابسته است.
جورال [۱۹]و همکاران (۲۰۱۰)،در پژوهش های خود به تاثیر خدمات توانبخشی بر کیفیت زندگی افراد مبتلا به سرطان روده بزرگ پرداختند که نتیجه آن ارتقاء کیفیت زندگی و بهبود شرایط روانی در این بیماران شده بود.
اندرسون[۲۰] و همکاران نیز (۲۰۱۱) در تحقیق خود تاثیر آموزش مدیرت استرس در گروه درمانی را بر کاهش علائم استرس و بهبود کیفیت زندگی بیماران مشخص نمود.
نکته قابل ذکر در اینجا آن است که در تحقیقات خارجی هم اشاره ای به خدمات مددکاری اجتماعی در مراکز کنترل سرطان نشده است که در این پژوهش سعی شده است با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران این مسئله مورد ارزیابی قرار گیرد.

 

۸-۲- مبانی نظری کیفیت زندگی

 

هر بررسی علمی و تجربی از کیفیت زندگی بدون توجه به اصول نظریه‌ها و مکاتب و حوزه‌های مددکاری اجتماعی ، مشاوره ،روان شناسی، زیست شناسی ، روان شناسی اجتماعی وجامعه شناسی نارسا و ناتمام خواهد بود با توجه به زمینه‌های کیفیت زندگی و به ویژه اتیولوژی و سبب شناسی آن، کیفیت زندگی همچون بسیاری از پدیده‌های اجتماعی معلول علت واحدی نیست و از طرفی تبیین کیفیت زندگی به عنوان یک مجموعۀ به هم پیوسته نیازمند بررسی کلیه عوامل و متغیرهای اجتماعی، روانی، فرهنگی، زیستی و اقتصادی در ارتباط متقابل با یکدیگر است.
عکس مرتبط با اقتصاد
نظریه‌های متعدد و متنوعی در مورد پدیده‌های مختلف اجتماعی ارائه شده است که هر کدام از زاویه‌ی خاصی آن‌ ها را مورد بررسی قرار داده و سعی در تبیین آن‌ ها دارند. اما بحث کیفیت زندگی در حوزه‌های مختلف از فقر نظری برخوردار بوده و در این زمینه بیشترین تبیین‌های صورت گرفته مربوط به حوزه پزشکی است از این رو در این پژوهش بر اساس اصول و قواعد نظریه‌های مختلف در حوزه‌های متعدد به تحلیل کیفیت زندگی می پردازد. در عین حال هر یک از این مناظر با یکدیگر اختلاف‌هایی دارند. بنابراین بررسی کیفیت زندگی از دیدگاه‌های مختلف این امکان را می‌دهد، تا ابعادی از موضوع که هرگز مورد توجه قرار نگرفته است کشف شود. بدین منظور لازم است با توجه به تئوری‌های مددکاری اجتماعی ، روانشناسی، زیست شناسی، جامعه شناسی ،بتوان واقعیت کیفیت زندگی را تبیین نمود و نظریه هاو رهیافت‌های تئوریک موجود در این زمینه را تشریح کرد..

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

۱-۸-۲- رویکرد پزشکی

 

 

کاربرد و پیشرفت وسیع مقیاس‌های سنجش کیفیت زندگی به ارزیابی نتایج مراقبت‌های پزشکی می‌پردازد. این امر دو علت دارد. اول نیاز به تجهیزاتی که در اوایل دهه ۱۹۷۰ در چندین کشور صنعتی اتفاق افتاد. دوم، پیشرفت‌های دراز مدت علمی در برخی رشته‌ها، از جمله علوم پزشکی، رفتاری و علوم اجتماعی که باعث پیشرفت این ابزارها شد. بنابراین نیاز به روش‌هایی برای ارزیابی نتایج مراقبت‌های پزشکی از یک سو و میزان پیشرفت علمی این رشته‌ها از سوی دیگر باعث ارائه خلاصه ای از مفاهیم، تئوری‌ها و مقیاس‌هایی شد که رویکرد نوین نسبت به ارزیابی کیفیت زندگی از لحاظ مراقبت‌های پزشکی را تشکیل داده است.مقیاس‌های کلاسیک برای ارزیابی نتایج پزشکی عبارت‌اند از: علائم، نشانه‌ها و طول عمر، برعکس مقیاس‌های ارزیابی کیفیت زندگی به عملکرد شغلی، حالت روحی، تجارب درونی در طول دوران مختلف یک بیماری و تغییر این حالت‌ها، وضعیت کمی ،روانشناختی و «شادی» یا رضایت از زندگی اشاره دارد. مقیاس های کیفیت زندگی باعث می‌شوند پدیده‌هایی که قبلاً تنها از لحاظ کیفی قابل درک و توصیف بودند به یک سری ابزارهای کمی به عبارتی دیگر مقیاس‌هایی برای ارزیابی پدیده‌هایی که قبلاً غیرقابل اندازه ای بودند، تبدیل شوند.مقیاس‌های کیفیت زندگی به ابزارهای رایج در پژوهش‌های بالینی تبدیل شده‌اند، زیرا از دهه ۱۹۷۰ به بعد به سه دلیل عمده نیاز به چنین مقیاس‌های افزایش یافته است. اول اینکه، هزینه مراقبت‌های پزشکی بالا رفته است. دوم، در حال حاضر بیشتر بر کیفیت تأکید می‌شود نه بر کمیت یا طول عمر چرا که این امر به دلیل تکنولوژی مراقبت‌های پزشکی افزایش یافته است. هم اکنون تعداد نسبتاً کمی از مراقبت‌های پزشکی با هدف افزایش طول عمر صورت گرفته و به از بین بردن علائم بیماری و بهبود عملکرد بدن توجه فراوان دارند. سوم اینکه، در حال حاضر بخصوص هنگامی که هدف فقط نجات زندگی افراد نیست، باید بین جزئی‌ترین تفاوت‌ها در نتایج مراقبت‌های پزشکی از جمله تأثیر بر زندگی بیماران مقایسه صورت گیرد.این فاکتورها که باعث ضرورت وجود مقیاس‌های کیفیت زندگی شده‌اند به ترتیب بر اساس دو پیشرفت زیر استوار هستند: بالارفتن سن جمعیت بخصوص در جوامع صنعتی، همراه با ازدیاد بیماری‌های مزمن رو به وخامت و امراض مضاعف در میان افراد ضعیف و استفاده از تکنولوژی‌های خیلی پیچیده مراقبت‌های پزشکی در تشخیص و معالجه بیماری‌ها. پیشرفت‌هایی که در چندین رشته علمی حاصل شده است. ارائه مقیاس‌های کلی سنجش کیفیت زندگی را ممکن ساخته است که عبارت‌اند از:

 

۱٫ رمزگذاری و کامپیوتری کردن علائم و نشانه‌های بالینی به عنوان بخشی از پیشرفت سیستم‌های اطلاعات مراقبت پزشکی (داده شناسی پزشکی) همانند آنچه که در پرونده‌های پزشکی یافت می‌شود.
۲٫ تحلیل علمی تغییر پذیری و کارکرد عمده بشر به منظور اداره بیمارستان‌ها و زندان‌ها.
۳٫ تئوری و روش‌های بکار رفته در تحلیل کارکرد نقش اجتماعی.
۴٫ شیوه‌های مقیاس بندی چند بعدی در پژوهش‌های روانشناختی و اجتماعی.
۵٫ تئوری و مقیاس روان سنجی که بیشتر در علوم امراض روانشناختی و روانکاوی کاربرد دارد.
۶٫ تئوری و مقیاس ارزیابی رضایت از زندگی یا «خوشبختی».
۷٫ ضریب همبستگی، رگرسیون و تحلیل شیوه‌های محاسبه واریانس در علوم اجتماعی و رفتاری، پزشکی و علم امراض بالینی.
۸٫ اطمینان از کیفیت مراقبت‌های پزشکی بخصوص مراقبت درون بیمارستان‌ها از جمله گروه‌های مسئول تشخیص یعنی مقیاس‌های مربوط به نتایج مراقبت‌ها و نه فرایند انجام آن‌ ها (مختاری،۴۴:۱۳۸۹).

 

۲-۸-۲-کیفیت زندگی و ارتباط آن با تندرستی

 

ضرورت وجود مقیاس‌های کیفیت زندگی در مراقبت‌های پزشکی و پیشرفت‌های درازمدت که باعث ابداع ابزارهای مناسب یعنی تفکیک نتایج مربوط به زمینه‌های مختلف شده است. دلیل ارائه شیوه‌های سنجش کیفیت زندگی مرتبط با تندرستی می‌باشد. در حال حاضر ارزیابی کیفیت زندگی به عنوان شیوه استاندارد در بررسی نتایج پزشکی حاصل از پیشرفت تکنولوژی مراقبت پزشکی محسوب می‌گردد. شش رویکرد های مختلف نسبت به این موضوع وجود دارد از جمله:
۱) علائم بالینی ،نشانه‌های بالینی از جمله درد، این در رویکرد اولیه، «الگوی پزشکی» را تشکیل می‌دهند.
۲) کارکرد تشخیص ویژه .
۳) انجام کار یا فعالیت‌های روزمره.
۴)کارکرد نقش اجتماعی.
۵) وضعیت عاطفی یا احساسی (کارکرد روانشناختی)، از جمله درد.
۶) رضایت از زندگی، خوشبختی یا رضایت خاطر.
هر کدام از این مؤلفه‌ها در سنجش کیفیت زندگی مرتبط با تندرستی فرد دخیل هستند. اولاً، هر کدام از آن‌ ها «خوبی» یا «بدی» زندگی فرد را از لحاظ تأثیر مراقبت‌های پزشکی بر بهبود زندگی وی تخمین می زند. ثانیاً، هر مؤلفه برآورد مشخص کننده آن است که تا چه حد تغییرات ناشی از تکنولوژی مراقبت‌های پزشکی به ایده آل ترین و بهترین تعریف ما از «خوبی» نزدیک است. به عنوان مثال، رضایت خاطر حتی با دقیق‌ترین مقیاس‌های سنجش تغییرات ناشی از مراقبت‌های پزشکی قابل سنجش نیست، مثلاً علائم، نشانه‌ها، کارکرد تشخیص ویژه، و عملکرد شغلی ممکن است به نحوی تغییر کند که چندان بر رضایت فرد از زندگی مؤثر نباشند. منطق الگوی پزشکی بیانگر این مسئله است که علائم و نشانه‌های بالینی انحراف از حالت نرمال و پایدار را نشان می‌دهند و در اینجا دیگر بحث در مورد خوبی یا بدی نتایج صورت نیست.کاهش توانایی فیزیکی یا روانشناختی/ شناختی قطعاً بد است، و پیامدهای نامطلوب انحراف از حالت طبیعی قابل سنجش است. هر چه ضایعه بزرگ‌تر، موقعیت بدتر و به همین نحو تا پایان پیش می‌رویم و بدترین پیامد نیز مرگ است. اصلاح نقص‌های فیزیکی و روانشناختی از گذشته هدف عمده علم پزشکی و جراحی بوده و در واقع از قدیم این مسئله به عنوان تعریف محدوده علم پزشکی ذکر شده است. میزان تغییر عملکرد فرد در زندگی واقعی به دلیل روند بیمای و اینکه کدام یک از کارهای مربوط به عملکرد اعضای خاص بدن را می‌توان با بهره گیری از تکنولوژی مراقبت‌های پزشکی انجام داد و یا بهتر و کارآمدتر انجام داد، ممکن است بین مقیاس‌های بالینی مربوط به سنجش میزان نقص یا بیماری و مقیاس‌های مربوط به ارزیابی میزان ناتوانی یا عدم کارآیی فرد در انجام کارهای زندگی واقعی تفاوت عمده وجود داشته باشد، زیرا محیط فیزیکی و محیط اطراف انسان در بالفعل شدن توانایی‌های او مؤثر هستند (مختاری،۴۸:۱۳۸۹).
با توجه به عملکرد شغلی می‌توان در مورد ارزش تکنولوژی مراقبت پزشکی از لحاظ کارکرد فرد در موقعیت‌های وسیع‌تر سؤال کرد، یعنی در موقعیت‌هایی که این کارکرد در انجام یک سری اعمال که لازمه کل کارها با فعالیت‌های زندگی روزمره مثل خوردن و نفس کشیدن هستند، نقش عمده دارد. اما در مورد کارکرد نقش اجتماعی این مفهوم گسترده تر شده و نه بر یک نوع کار خاص بلکه بر یک سری از کارها که عملکرد فرد را در موقعیت اجتماعی تشکیل داده، تأکید می‌کند.یعنی در محل کار یا محیط آموزشی به عنوان کارگر یا دانش آموز، در خانواده یا گروه اجتماعی کوچک به عنوان یکی از والدین همسر یا دوست، در جامعه به عنوان یکی از اعضای نهاد مذهبی، اجتماعی یا سیاسی، در فعالیت‌های مربوط به اوقات فراغت به عنوان شرکت کننده در بازی‌ها، فعالیت‌های هنری، ورزش‌ها و یا به عنوان نظاره گر در هنرهای تجسمی یا عملی. در پژوهش‌های مربوط به تأثیر وضعیت عاطفی از جمله خلق و خو، عاطفه و احساسات در کیفیت زندگی کاملاً بر احساسات نامطلوب یا «منفی» مانند کینه توزی، عصبانیت، نگرانی، ترس، افسردگی، تنش، رخوت و غیره تأکید شده است. عدم وجود چنین حالاتی، تندرستی یا حالت نرمال تعریف می‌شود. این احساسات بسیار به علائم بالینی نزدیک و حتی ممکن است خود علائم بالینی توصیف شوند. مقیاس‌های ارائه شده برای سنجش وضعیت عاطفی همان مقیاس‌های بالینی مورد استفاده در زمینه روانپزشکی هستند و همانند مقیاس‌های مربوط به نشانه‌ها و علائم فیزیکی، تنها نقص‌ها و تغییرات نامطلوب نسبت به حالت نرمال را شامل می‌شوند. در ارزیابی کیفیت زندگی، استفاده از مقیاس‌های کاربردی (کارکرد تشخیص ویژه، عملکرد شغلی) مشکلاتی را در بر دارد، زیرا اهمیت نقص کارکردی در اشخاص مختلف، بسیار متفاوت است. بدون بررسی دقیق ارزشگذاری به کارکردها و نقش‌های مختلف نمی‌توان پی برد که عملکرد شغلی کارآمد یا کمتر کارآمد برای فرد به چه معناست . بیماری شدید ممکن است کل عملکرد فرد همانند کار، تحصیل یا شرکت در فعالیت‌های ورزشی را محدود کند. آیا فرد در چنین وضعیتی می‌تواند زندگی عاطفی نرمال داشته باشد؟ پاسخ به اینگونه سؤالات با بهره گرفتن از پژوهش‌های سنتی مربوط به وضعیت عاطفی دشوار است زیرا در این پژوهش‌ها از یک بعد مهم یعنی توجه به نشاط، شادی و رضایت خاطر که در مفهوم رضایت از زندگی لحاظ می‌شود، صرف نظر شده است. رضایت از زندگی نه فقط از لحاظ فاکتورهای بالینی بلکه از زاویه تجربه و نگرش روزمره فرد به بررسی عاطفی اشاره دارد و تنها عاطفه یعنی نگرشی که مؤلفه‌های عمده شناختی و رفتاری و همچنین احساسی را شامل می‌شود، را مورد ارزیابی قرار نداده است. اما مهم تر از همه اینکه در بررسی رضایت از زندگی و نه منفی بودن آن، تأکید زیادی وجود دارد. در اینجا توجه معطوف به رضایت خاطر و شادی است، اگرچه اغلب استفاده از یک یا دو مقیاس برای توصیف رضایت کمی از زندگی مناسب است اما تعیین زمینه‌های متنوع کارکرد زندگی و ارزیابی رضایت سنجی مفید است. همچنین به صورت ویژه به برخی از زیر مجموعه‌های نقش‌های اجتماعی از جمله مسائل جنسی، اجتماعی، بهداشتی، زناشویی (صمیمیت، معاشرت،رابطه جنسی، توافق عقلانی) پرداخت، یعنی می‌توانیم سؤالاتی را که در مورد رضایت و در رابطه با هر مؤلفه یا بعد از تجربه زندگی مطرح می‌شود، توجیه کنیم. ماهیت رویکرد به رضایت از زندگی این است که رضایت از زندگی به سنجش کل نگرش‌های فرد نسبت به وقایع حال، آینده و حتی گذشته توجه دارد. در ادامه به عنوان مثال به کاربرد سنجش میزان کیفیت زندگی در میان افراد درگیر با سرطان می پردازیم:
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
مجموعه ای غنی از ابزارهای چند بعدی و درمان‌های خاص از جمله جراحی، پرتو درمانی و شیمی درمانی مثلاً برای مبتلایان به سرطان سینه ارائه شده است. به درد به عنوان نشانه خاص بیماری و غلبه بر درد توجه ویژه ای شده است. هم چنین به افسردگی بالینی نیز اهمیت زیادی داده شده زیرا از قدیم اینطور تصور می‌شد که بخش عمده ای از تأثیر درمانی با حفظ امید بیمار به بهبودی و یا موفقیت درمانی، مرتبط است. حتی اگر بیمار بداند که سرطان علاج ناپذیر است و از مراقبت‌های بیمارستان در مورد خود آگاه شود، لازم است که تبادل بین بیمار و پزشک منجر به احساس ناراحتی شدید و پوچ گرایی در بیمار نشود. در واقع آمارها نشان می‌دهد که بیماران سرطانی بدون عصبانیت، بیشتر عمر می‌کند. موضوع فوق از این فرض نشأت می‌گیرد که حس خوش بینی به فرایند بهبودی بیمار کمک کرده و از وخامت بیشتر بیماری جلوگیری می‌کند. جنبه خاصی از پژوهش‌های مربوط به کیفیت زندگی در حوزه سرطان از حالت عاطفی (خلق و خوی) فراتر رفته و شامل تصور فرد از خود نیز است. این مسئله به تصور یا ارزیابی فرد از خود پس از بروز صدمه واقعی یا بالقوه فیزیکی و یا تغییر در عملکرد مربوطه است که خود در نهایت پیامد فرضی بیماری یا درمان می‌باشد، به عنوان مثال کاهش علاقه به فعالیت جنسی پس از انجام جراحی PESTAN(به خاطر محدودیت سایت در درج بعضی کلمات ، این کلمه به صورت فینگیلیش درج شده ولی در فایل اصلی پایان نامه کلمه به صورت فارسی نوشته شده است) ویا برداشتن آن در مورد تلقی فرد از خود، تأکید عمده بر خود ارزیابی است. یعنی فرد تحت شرایط کاهش طول عمر، کاهش توانایی، زیبایی و جاذبه جنسی و غیره تا چه حد برای خود ارزش قائل است واین مسئله تا چه حددر کیفیت زندگی شخص تاثیر دارد.(بر گرفته شده از جزوات تخصصی طب تسکینی،قابل دسترسی در وبسایت مرکز کنترل سرطان اصفهان).
۳-۸-۲- تبیین‌های روان شناختی
روان شناسان که فرد را واحد مطالعات خود پنداشته اند درجه مطلوبیت کیفیت زندگی را ناشی از رشد کامل شخصیت فرد می‌دانند و بر آن شدند تا میان کیفیت زندگی و ویژگی‌های شخصیتی انسان رابطه برقرار کنند. از نظر آنان، برخی از تیپ‌های شخصیتی کیفیت زندگی خود را مطلوب و برخی دیگر آن را نامطلوب تلقی می‌کنند. در این مشرب فکری کیفیت زندگی به عنوان یک نوع رفتاری تلقی شده که ناشی از خصوصیات و ویژگی‌های فردی است. تبیین‌های روان شناختی کیفیت زندگی بر تفاوت‌های فردی اشخاص در شیوۀ تفکر و احساس دربارۀ رفتار خویش تاکید دارد. تفاوت‌هایی که می‌تواند به شکل تفاوت‌هایی ظریف و جزئی در رفتار ظاهر شود و برخی افراد به سبب عللی مانند افزایش خشم و عصبانیت، کمی وابستگی و تعلق خاطر به دیگران، کیفیت زندگی خود را نامطلوب تلقی کنند، این تبیین‌ها را می‌توان تحت الگوی روانکاوی و الگوی نارسایی شخصیت بیان نمود. در این دیدگاه هر کس در وضعیت نامناسب قرار بگیرد رفتار کجروانه از خود بروز می‌دهد و این امر کیفیت زندگی فرد را تقلیل می‌دهد. نظریه‌هایی دیگر بر تأثیر توأم عامل رفتار و وضعیت رفتار تأکید دارند این رهیافت کیفیت زندگی را محصول کنش متقابل میان عامل رفتار و وضعیت رفتار می‌داند. اغلب تئوری‌های روان شناسی برآنند که، در فرایند اجتماعی شدن فرد با کیفیت زندگی پایین و معمولاً در رابطه بین مادر و فرزند نقصان وجود داشته است. این نقیصه شامل ناراحتی عاطفی است که به پیدایی خصلت‌های کژرفتار منتهی می‌شود. همچنین روانشناسان کودک در مورد انحراف، چنین استدلال کرده اند که از جمله مهم‌ترین نیازهای کودک امنیت عاطفی است که از طریق مادر قابل تأمین است. چنانچه کودک، به ویژه در دوران کودکی از عشق و محبت مادری محروم شود، این امکان وجود دارد که به شخصیت روان رنجور[۲۱] مبتلا گردد. این افراد معمولاً بدون تأمل و اندیشه عمل کرده و در نتیجه کیفیت زندگی مطلوبی را تجربه نخواهد .کیفیت زندگی پایین در این دیدگاه واکنشی است که در نتیجۀ عدم توانایی فرد در یافتن راه حل جهت کشمکش‌های ناشی از ارتباط او با خانواده به وجود آید .
۴-۸-۲- شاخصهای روان شناختی
در حالی که روانشناسان اجتماعی توجه خود را به کیفیت زندگی گروه‌ها و جوامع معطوف کردند، سایر پژوهشگران زندگی فردی را مورد مطالعه قرار داده‌اند و در این مقوله تأثیر بیماری‌های حاد و مزمن بر کیفیت زندگی مورد توجه خاص قرار گرفته است. در روانشناسی اولین مطالعات راجع به کیفیت زندگی به عنوان بخشی از پژوهش مربوط به «دوران پیری موفق» صورت گرفت. تئوری‌های مربوط به سلامت روان برای بسیاری از محققان رفتاری اهمیت دارند. تئوری‌های روانشناسی بر رابطه بین سلامت ذهنی، عواطف و حالات روانی تأکید دارد. در پژوهش‌های مربوط به کیفیت زندگی، سلامت روان بعد مهمی را به خود اختصاص داده است. اغلب سلامتی روان را بر اساس فاکتورهایی از قبیل رضایت از زندگی، خلق و خو، عزت نفس، نگرانی و افسردگی تحلیل کرده اند. روانشناسی بعنوان یک علم به بررسی جنبه‌های فردی رفتار افراد پرداخته و کمتر به سطح گروه‌های اجتماعی که حیطه کارمتخصصین علوم اجتماعی است وارد شده است و برای بررسی کیفیت زندگی بر جنبه‌های رفتاری فرد تاکید دارد. در رویکرد فردگرایانه، سعی بر این است که تجربۀ درونی فرد و منطق فعالیت‌های وی مورد بررسی قرار گیرد، منطقی که عنوان کننده آن است که انگیزه انسان بر اساس ارزش‌ها و انتقادات خاصی استوار است که اگر به ناکامی یا یأس مبدل شوند باعث بروز احساسات منفی و اگر قوت گرفته یا برآورده شوند منجر به رضایت یا خوشبختی می‌گردند. اساس نظری این نوع مقیاس روانسنجی، یک نوع استرس فردی است که آن احساسات منفی گوناگون واکنش به تجارب استرس زای زندگی از قبیل نگرانی، ترس و ناراحتی، عصبانیت، خصومت،پرخاشگری، اندوه وافسردگی است.منطق فرد مسئول ارائه مراقبت‌های پزشکی برای استفاده از عکس العملهای ناشی از استرس تنها با بهره گرفتن از تئوری رابطه بین تن و ماده قابل فهم نیست. در مورد نشانه‌ها و علائم بالینی بطور کلی دیدگاه این است که پزشک باید به پدیده‌های نامطلوب چون احساسات منفی که حاکی از علائم توازن در حالت پایدار عاطفی بوده و باید در حالت ایده آل اصلاح شوند، بپردازد. عدم وجود مؤلفه‌های مثبت در یک مقیاس فوراً نیاز به مقیاس‌هایی که بر خوشبختی، شادی، رضایت خاطر و غیره تأکید دارد، را آشکار ساخته است. برخلاف عقاید گذشته، این نظر که احساسات مثبت و منفی از لحاظ تجربی با هم رابطه عکس دارند، درست نیست. اگرچه در چندین پژوهش این احساسات عاطفی با هم رابطه منفی داشتند، دیگر پژوهش‌ها در این زمینه تعامل قابل توجهی را نشان داده اند. تأثیر عمده دیگر بر تحلیل کیفیت زندگی مرتبط با تندرستی، با پیشرفت مقیاس بندی روان سنجی رخ داد. این تلاش برای سنجش زندگی روانی (فکر و احساسات) و ارائه مقیاس‌های درونی متفاوت از مقیاس‌های بیرونی است که دانشمندان رفتارگرا بخصوص روانشناسان تجربی از آن‌ ها استفاده نموده اند. طبقه بندی حالات و نگرش‌های عاطفی به نحوی که آزمایش فرضیه‌ها امکان پذیر باشد، عمده‌ترین تأثیر را بر مقیاس‌های کیفیت زندگی داشته است. این کمیت نمایی، به فرایندهای ذهنی که به صورت شفاهی ابراز شده و منطبق بر توضیحات کمی نشانه‌ها، علائم و شیوه‌های پزشکی است،اشاره دارد. این امر به فرد امکان می‌دهد تا تأثیر شیوۀ خاصی را که در انتزاعی‌ترین شکل ممکن بیان می‌شود، بررسی کند. کمیت نمائی احساسات و نگرش‌ها نه تنها شامل بررسی یک حالت روانی به عنوان پدیده ای مطلق است بلکه سنجش میزان حضور آن پدیده بر اساس یک مقیاس پنج مرحله ای چون مقیاس لیکرت[۲۲] را شامل می‌شود. برخی از مشکلات مهم در این مقیاس‌های انتزاعی کیفیت زندگی بخصوص مقیاس‌های مربوط به سنجش رضایت از زندگی نیز همچنان وجود دارد. مشکل اصلی این است که مقیاس‌های مزبور بر ارزش لذت گرائی و شادی به عنوان انگیزه اساسی بشر تأکید می‌کنند. اگر چه این مسئله با سودگرائی فلسفی و جامعه مصرف گرایی امروزی سازگار است، اما در تضاد با بسیاری از نظام‌های ارزشی سنتی است که برخواسته از سنت‌های یهودی، مسیحی، بودائی، کنفوسیوسی، سنت‌های انسان گرایانه یا برخاسته از از سنت‌هایی می‌باشند که بر اهمیت کشور، گروه قومی و مذهبی یا خانواده تأکید دارد. تمام این سنت‌ها به رفاه کل جامعه و رفتار صحیح فرد اهمیت داده اند، بعنوان مثال ۱٫ اهمیت به رفاه دیگران، خیرخواهی، مهربانی، مساوات طلبی، قدرت پذیرش یا نگرانی در مورد دیگران. ۲٫ موقعیت مطلوب یا مورد احترام از جمله قبول مسئولیت و جایگاه اجتماعی. ۳٫ خودداری و خویشتن داری اجتماعی. ۴٫ فردگرائی، گوشه گیری، خودکفائی و اخلاق کاری. ۵٫ مهارت اجتماعی: مهارت‌ها و سازگاری اجتماعی. ۶٫ دین داری شامل جهت یابی سنتی مذهبی و جدّیت تعهدات مذهبی. بنابراین در اینجا تضادهایی رخ می‌دهد، تضاد لذت گرایی امیدوار کننده یعنی رویکردی خودبینانه، خودخواهانه با طرف داری از ایثار و فداکاری نسبت به جامعه. دوم تضاد بین عکس العمل مستقیم نسبت به محرک همانند اصل لذت و دوره قاعده مربوط به نوعی از مسئولیت که به وسیله آن فرد همانند شخصی بی اراده، به محیط شادی آور و یا تهدیدکننده عکس العمل نشان نداده بلکه از طریق فرایند ارزیابی شناختی واکنش نشان داده اند. این قاعده ارزیابی شناختی حتی در مورد واکنش به استرس با تئوری نوین استرس روانی مرتبط است. هر چند از الگوهای ارزشی است که جایگزین رویکرد فردگرایانه/ لذت گرایانه/ خودخواهانه شود و ارائۀ مقیاس‌هایی برای سنجش ارزش‌های بشری بصورت پرسش نامه‌هایی که کیفیت کلی زندگی را ارزیابی نموده است. نقش اساسی پژوهش‌های مربوط به کیفیت زندگی در روانشناسی یا روانشناسی اجتماعی تنها پیشرفت تکنولوژی سنجش یک بعد از کیفیت زندگی مرتبط با تندرستی نبوده است. بلکه ارتباط نظری و تجربی بین ابعاد مختلف کیفیت زندگی است که به صورت پیوستاری از مسائل زیست شناختی تا مسائل اجتماعی- روانشناسی نشان داده شده‌اند. با توجه به اینکه روش‌های تجربی همانند علم» نیازمند آزمایش فرضیه‌های خاص یعنی آزمایش تئوری‌های علی و معلولی است که فرضیه‌های خاصی از آن‌ ها به دست آمده است. حال سوال این است که آیا می‌توان از روش‌های تجربی برای بررسی کارکردهای ذهنی (عاطفه، شناخت) استفاده کرد؟ فرضیه‌های طرح شده نه بر اساس تجربه بلکه با توجه به وقایع علنی و قابل مشاهده آزمایش پذیر شده اند. این گونه ای تخصصی از روش استنتاج بر مبنای فرضیه است، در حالیکه فلسفۀ تجربی حاکی از آن است که تئوری‌های کلی ما بر تجارب منطقی استوارهستند، روانشناسان عقیده دارند که تنها داده‌هایی که در دسترس «ناظران بیرونی» قرار دارند با لازمه‌های علوم رفتاری سازگار هستند .بنابراین روش‌های تجربی را می‌توان به دو دسته کلی آزمایشگاهی و مشاهده ای تقسیم کرد. روش‌های آزمایشگاهی یا لابراتواری در «محیط‌های بسته» و تحت شرایط آزمایشگاهی کنترل شده «متغیرهای آزاد» که آزمایشگاهی فراهم می‌آورد و با مشاهده نظم موجود در رفتارهای نهایی صورت می‌گیرند (متغیرهای وابسته). روش‌های مشاهده ای در «محیط‌های باز» اجرا می‌گردند که در اصل حاکی از شمار نامحدود پدیده‌های قابل مشاهده است، در این روش محققان صرفاً با بهره گرفتن از شیوه‌های استقرائی و استنتاجی سعی دارند قاعده‌هایی را از داده‌های گردآوری شده که همان موقعیت طبیعت گرا هستند، استنباط شوند. پژوهش‌های مشاهده ای به پیمایش و تحقیقات میدانی تقسیم بندی شده اند. نقش اصلی پژوهش‌های مربوط به کیفیت زندگی در علم تجربی، استفاده از پیمایش از طریق پرسش نامه‌ها برای سازماندهی مشاهدات «طبیعت گرایانه» تشخیص قواعد و ارائه آن‌ ها به صورت کمی است این نهایتاً به ارزیابی متغیرهای آزاد به دست آمده از محیط طبیعت گرایانه (همچون معالجات پزشکی) و تأثیر آن‌ ها بر عواطف و نگرش‌ها منجر شده است که بنوبه خود متغیر وابسته محسوب شده است.(کتبی،۱۳۸۵: ۶۸). بنابراین اکثر پژوهش‌های مربوط به کیفیت زندگی به مشکل موجود در کل پژوهش‌های تجربی یعنی مشکل صحت یا ارزش واقعی مشاهدات پرداخته اند و از این راه از بررسی چندین زمینه از مقیاس‌های «عینی» بدست آمده از لابراتوار گرفته تا مقیاس‌های رفتاری و نهایتاً پدیده‌های روانی که در واقع به شرایط عینی رفتاری از طریق واکنش‌های عاطفی و خودنگری همانند موضوع رضایت از زندگی عکس العمل نشان می‌دهند، بهره مند گردیده اند. این مسائل ما را از دومین نقش عمده کیفیت زندگی مرتبط با تندرستی یعنی توجه به مفهوم یک احساس خاص به طور کلی در موقعیت بروز استرس و بخصوص بیماری آگاه می‌سازد. هر گاه به بررسی جایگاه احساس در سنجش کیفیت زندگی پرداخته شود، درخواهیم یافت که تئوری‌های ضمنی استرس همیشه در اشاره به احساس دخیل بوده‌اند بخصوص در چند احساس اصلی (نگرانی، افسردگی، ترس، تنش، غم و خصومت) که در واقع واکنش فرد به موقعیت‌های نامطلوب هستند. نظریه پردازان و محققان تجربی هنوز در مورد اینکه آیا احساسات اصلی، واکنش بلافصل به وقایع دردناک یا ترسناک و شادی آور هستند و یا اینکه بر اثر نوعی فرایند ارزیابی شناختی تغییر می‌کنند که فرد بوسیله آن صدمه ناشی از واقعه یا امکانات خود برای غلبه بر آن ارزیابی می‌کند، به اتفاق نظر کامل نرسیده‌اند. این یکی از معمول‌ترین فرضیات مربوط به روابط بین بیماری و الگوهای بروز واکنش‌های متعاقب عاطفی و نگرشی پیچیده است. از زمان های گذشته تمایل به پذیرش دیدگاه «مخالف» درباره رابطه بین احساس و آگاهی وجود داشته است. بر اساس این دیدگاه در زمان معین احساس، آمادگی مؤثر فرد برای بروز واکنش به واقعه ای خاص بر اساس تجربه قبلی خود در رابطه با وقایع مشابه را نشان داده شده است. در این صورت اساس عاطفی به عنوان یک نوع الگو در شکل گیری آگاهی و درک فرد، مؤثر است. اگر محقق پا فراتر گذاشته و به مباحثات مدرن در مورد مفهوم یک واقعه از نظر فرد بپردازد، وی نه تنها باید تاریخچه یک سری واقعیات خاص در زندگی فرد بلکه مشکلاتی را که این نوع واقعه در موقعیت اجتماعی فرد در آینده بوجود خواهد آورد را لحاظ کند. بنابراین تا وقتی که تاریخچه گذشته، در بروز احساس مؤثر بوده و این احساس آگاهی را شکل ببخشد و ارزیابی موقعیت کنونی و پیش بینی مشکلات آینده را شامل ‌شود، تفکیک احساس از آگاهی دشوار خواهد بود. درک دقیق بیماری یعنی همان علائم بیماری، شامل عناصر احساس و آگاهی و مؤلفه احساس شناختی که به طور واضح در توانایی/ تمایل به اجرای نقش‌ها وجود داشته و به بهترین شکل در رضایت از زندگی نمایان است. تقریباً در تمام ابعاد کیفیت زندگی مرتبط با تندرستی، «معانی» مختلفی قابل استنباط است، زیرا این ابعاد شامل تبادل بین احساس و آگاهی هستند. به نحوی که دامنه تجارب فرد در رابطه با الگوهای بیماری را نشان داده اند. (مختاری،۸۳:۱۳۸۹).

 

۵-۸-۲- رویکرد روان شناختی اجتماعی

 

تبیین‌های روان شناختی اجتماعی کیفیت زندگی، پلی است بر شکاف موجود میان محیط گرایی گسترده در تبیین‌های اجتماعی و فرد گرایی محدود در تبیین‌های روان شناختی و زیست شناختی، تبیین‌هایی که در آن، کانون اصلی تحلیل عمدتاً متوجه موقعیتی است که فرد تلقی خاصی از کیفیت زندگی خود دارد، و فرض نیز بر آن است که نحوه ارزیابی کیفیت زندگی در خلال کنش‌های متقابل اجتماعی فرا گرفته شده است، و این فراگیری نیز ناشی از فرایندهایی مانند یادگیری شرطی، تقویت، مشاهده، و الگوسازی و همچنین برچسب اجتماعی است. در هر حال گاه به منظور توجه دادن به نقش محوری فرایندهای مزبور در این تبیین‌ها، آن‌ ها را نظریه‌های فرایند اجتماعی نامیده اند. آنچه در این دسته تبیین‌ها به عنوان علل پیدایش این بینش معرفی شده، معمولاً به یکی از محورهای زیر قابل تقلیل است:
۱- نقصان و ناکارآمدی جریان جامعه پذیری.
۲- نقصان و ناکارآمدی جریان کنترل اجتماعی.
۳- تعدد نامتناسب جریان‌های اجتماعی کننده و کنترل کننده.
۷-۱۰-۲- نظریه‌های یادگیری
یادگیری عبارت است از تغییرات کم و بیش دائمی رفتار که به واسطۀ تقویت و تمرین بوجود آمده است. این تعریف مشتمل بر چند نکته است: اینکه یادگیری جنبه عینی دارد، عدم توجه به بهبود رفتار، توجه به تغییرات رفتار به طور غیرمستقیم، اشاره به تغییرات کم و بیش دائمی در رفتار شده است. از این رو کیفیاتی مانند خستگی و یا سازگاری در تاریکی جزء یادگیری به شمار نمی‌آیند. زیرا پس از زمان کوتاهی از میان خواهند رفت. در واقع «انگیزه و پاسخ» پیوند میان دو امر است. این پیوند را بعضی از روانشناسان نتیجه مجاورت انگیزه و پاسخ دانسته اند و برخی دیگر نتیجه تقویت و پاداش. بنابراین، شخصیت هر کس بستگی به تاریخ زندگی او، یعنی به تاریخ عادت‌هایی دارد که او در طول مدت زندگی حاصل کرده است. عادت‌ها از یک سوی با انگیزه‌های اصلی و انگیزه‌های فرعی ارتباط دارند، و از سوی دیگر با سلسله مراتب پاسخ‌ها .کانون توجه نظریه‌های یادگیری، شیوه‌های فراگیری است، که این مضمون تحت عنوان «جامعه پذیر شدن فرد در خرده فرهنگ‌های ناهمنوا» نیز مطرح می‌شود. این نظریه‌ها کیفیت زندگی فرد را محصول آموخته‌هایی قلمداد می‌کند که در خلال فرایندهای یکسان یادگیری، در بستر کلی جامعه و به یک شکل به اعضای آن آموخته می‌شود. آموخته‌هایی که الگوهای مربوط به آن، می‌تواند الگوهایی متمایز از الگوهای غالب و مسلط در جامعه باشد. اما کارگزاران و همچنین راهکارهای آموزش آن، معمولاً چندان تفاوتی با کارگزاران و راهکارهای آموزش رفتار بهنجار ندارد که از جمله این نظریه‌ها می‌توان به نظریه یادگیری اجتماعی اشاره کرد. در اغلب نظریه‌های یادگیری مدرن، اصل تقویت اصل بنیادی است. بر طبق این اصل، رفتاری که به دنبال خود تقویت مثبت (پاداش) داشت باشد، استحکام می‌یابد، و در آینده بیشتر تکرار خواهد شد. (غفاری،۵۶:۱۳۸۷)

 

۶-۸-۲- نظریه یادگیری اجتماعی

 

از نظر آلبرت بندورا مبنای این تئوری بر این اصل استوار است که کیفیت زندگی، کنش اجتماعی است که از طریق فرایندهای اجتماعی، تولید، بازتولید و فراگرفته شده است. به بیان دیگر بر تأثیرات متقابل بین رفتار و محیط تأکید دارد، و بر الگوهایی از رفتار متمرکز شده که فرد آن‌ ها را برای کنار آمدن با محیط به فرد، یا مشاهده پاسخ‌های دیگران کسب نموده است. بدین ترتیب که فرد ابتدا رفتار مواجه شده با پاسخ مطلوب یا پاداش را از رفتاری که نتایج نامطلوبی به بار آورده، جدا نموده و آنگاه الگوی توأم با موفقیت را برگزیده و بقیه را کنار گذارده است. در جدیدترین نظریات روانشناسی از گرایش محض به عوامل درونی و صرفاً روانی در انجام رفتار پرهیز شده و بر روی عوامل اجتماعی نیز تأکید شده است.
۷-۸-۲- رویکرد تقلید و واکنش
نظریه کنش متقابل بر این نکته تأکید دارد که در بحث کیفیت زندگی باید به چگونگی تعامل و کنش متقابل نمادین توجه نموده و بر ماهیت فکری و تصوری که هر فرد نسبت به خودش دارد تأکید نموده است، چرا که نگرش وی مانند هر فرد دیگری در مورد، تصور مثبت و منفی اطرافیان در مورد شخصیت و رفتارش تأثیر به سزایی در نحوه عمل او و در کیفیت زندگی او دارد. رشد خود اجتماعی از همان ابتدای زندگی آغاز می‌شود. تصویر خود در نزد کودک، از خانواده سرچشمه گرفته و در طول زندگی، ضمن تماس با همبازی‌ها و گروه همسالان رشد نموده است. بدین سان، رفتار را تا حد وسیعی واکنش‌های دیگران تعیین و مشخص شده است. چنانچه تصویری که از خود پیدا کرده ایم تصویری مناسب باشد، مفهوم خود ارتقاء یافته و رفتار تقویت گردیده. از سوی دیگر چنانچه تصور ما از خود ناجور باشد، مفهوم آن در نزد ما احتمالاً به پستی می‌گراید و رفتار متفاوتی از خود بروز خواهیم داد. خود یک شخص از رهگذر تبادل او با دیگران رشد می‌یابد. خاستگاه اجتماعی زندگی یک شخص از رهگذر نشست و برخاست او با اشخاص دیگر پدیدار گشته است. خود در ابتدای امر، فردی و سپس اجتماعی نمی‌شود، بلکه از رهگذر یک نوع ارتباط دیالکتیکی شکل پذیر است. آگاهی یک شخص از خودش، بازتاب افکار دیگران درباره خودش است. پس به هیچ روی نمی‌توان از خودهای جداگانه سخن به میان آورد. بدون ادراک همبسته‌ی شما، او و آن‌ ها هیچ ادراکی از من نمی‌تواند در ذهن صورت بندد.کولی برای روشن ساختن خصلت انعکاسی خود، آن را با آیینه مقایسه کرده بود. مفهوم خودآینه‌سان از سه عنصر اصلی ساخته شده است. نخست، ظاهر ما به چشم دیگری چگونه نمود پیدا کرده است. دوم، داوری او درباره ظاهر ما چیست و سرانجام، چه احساسی از خود برای ما پدید آورده است، غرور یا سرشکستگی خود در یک فراگرد اجتماعی مبتنی بر مبادله ارتباطی است و درآگاهی شخص منعکس می‌شود . بنا بر تئوری کولی مفهوم خود آینه سان در ارتباط با کیفیت زندگی فرد قرار گرفته است هر چه این مفهوم در فرد از بار معنایی قوی تری برخوردار باشد در مقابل کیفیت زندگی فرد که به نوعی انعکاسی از این مفهوم می‌باشد از درجه بالاتری برخوردار خواهد بود. مجموع این شرایط باعث شده که کارایی «من مفعولی» در مواجه با موقعیت‌های جدید، تضعیف شود و یا از بین برود. موقعیتی که در آن فرد دستورالعمل درونی کارآمدی را برای همنوایی با هنجارهای جدید، در خود نمی‌یابد. و از سوی دیگر نیز ابزارهای لازم برای دسترسی به دستورالعمل‌های مناسب را در دست ندارد، در نتیجه زمینه ای در او فراهم است، زمینه ای که جامعه، خود آن را فراهم کرده است و این امر بر روی کیفیت زندگی فرد تأثیر گذار است.

 

۸-۸-۲- رویکرد جامعه شناختی

 

موضوع کیفیت زندگی تقریباً به طور همزمان در چندین رشته علوم اجتماعی مطرح شد. در جامعه شناسی، اغلب بعنوان موضوعی ضمنی در مطالعات اجتماعی مطرح بوده است .کیفیت زندگی به یکی از موضوعات مسلط شاخص‌های تحقیقات اجتماعی تبدیل شده است. در ابتدا تنها بر شاخص‌های «عینی» رفاه مانند فقر، بیماری و خودکشی تاکید می‌شد و شاخصهای انتزاعی تنها در دهه ۷۰ اضافه شدند. در حال حاضر کیفیت زندگی تعیین شده در بسیاری از کشورهای توسعه یافته موضوع اصلی گزارش‌های اجتماعی است و سؤالات مربوط به این موضوع به عنوان سؤالات جامعه شناسی مسکن، کار و جامعه شناسی خانواده مطرح است، در تاریخ علوم اجتماعی اغلب از رویکردهای معینی به کیفیت زندگی بحث شده است. در مردم شناسی و جامعه شناسی کیفیت زندگی با توجه به نظام اجتماعی بررسی شده است. از دیدگاه برخی مکاتب جامعه شناسی کیفیت زندگی تابع نوع و شدت و چگونگی رابطه اجتماعی است. رابطه اجتماعی از دو جهت بر کیفیت زندگی اثر می‌گذارد. از یک سو با تأمین نیازهای عاطفی، شناختی و حتی مالی فرد، با کیفیت زندگی در ارتباط است و از سوی دیگر از طریق مهار تمایلات افراد، از آرزوهای بی پایان و ارضاء نشدنی جلوگیری شده است (مختاری،۹۱:۱۳۸۹).
۹-۸-۲-دیدگاه های مورد استفاده مددکاری اجتماعی
نظریات مختلفی از جامعه شناسی می تواند در حوزه مددکاری اجتماعی یا به صورت مستقیم ویا به صورت غیر مستقیم جهت بررسی کیفیت زندگی تاثیر گذار باشد.یکی از اهداف اصلی حرفه مددکاری اجتماعی افزایش کیفیت زندگی مراجعین و افراد دیگر است. در اینجا سعی شده است تا تعدادی از مهمترین نظریاتی که می تواند یاری دهنده مددکاران اجتماعی در جهت ارتقاء و کمک به بهبود کیفیت افراد درگیر باسرطان مورد استفاده قرار گیرند معرفی گردد.
۱) نظریه سیستمی:
سیستم عبارت است از مجموع عناصر و یا عواملی که با ارتباط و همبستگی متقابل و درونی برای برقراری شرایط و وضعیت معین تشکیل منظومه واحدی را داده اند.به عبارت دیگر سیستم عبارت است از مجموعه اجزا و عوامل مختلف که بر روی هم کل واحدی را تشکیل داده اند.نگرش سیستمی یک روش کل نگر،گسترده و غایت نگر است.زمانی که اجزا و منابع،فعالیت ها و فرایند ها به طور وابسته انجام گیرند ویک کل را برای انجام یک کار مشترک تشکیل داده باشند،این کل به عنوان یک سیستم قابل نگرش است .نظریه عمومی سیستم ها ابتدا در زیست شناسی مطرح شد و سپس به سایر علوم گسترش یافت.هدف نظریه سیستم ها کشف قوانین و نظم ذاتی انواع پدیده ها است.نظریه سیستم ها در مددکاری اجتماعی دارای شش ویژگی یا شش مرحله است:
۱-هدف۲-داده ها۳-درون داد۴-فرایند۵-برون داد۶-بازخورد.
هدف:هدف سیستم ها در مددکاری اجتماعی سیستمی، ایجاد هماهنگی میان خرده سیستم هایی است که در یک خدمت یا برنامه مددکاری اجتماعی در کنار هم کار می کنندمثل خرده سیستم مددکار اجتماعی و اقتدار حرفه ای او ،سیستم مراجع و توانمندی های آشکار و پنهان مراجع،سیستم مشکل و ابعاد مختلف آن(اجتماعی،اقتصادی،درمانی ،فرهنگی،سیاسی)،سیستم منابع درونی و بیرونی مراجع و جامعه اعم از سنتی و مدرن ،خصوصی و دولتی.داده:کلیه امکانات و خدماتی که برای حل این مشکل خاص تجهیز و به سیستم مددکاری اجتماعی وارد شده است آن چه در گذشته توسط خود مراجع و منابع اطراف او انجام شده و همچنین امکانات و خدماتی که قرار است در فرصت مناسب برای حل مشکل مراجع استفاده شود.درون داد:آنچه به سیستم کمکی وارد می شود،منابع ،حمایت ها،درمانها،برنامه های کمکی ،توانمند سازی،ابزار،آموزش ها،اشتغال، تفریحات ،اطلاع رسانی،آشنایی با سایر سیستم ها.فرایند:فرایند در سیستم مددکاری اجتماعی کلیه مراحلی است که طبق برنامه کمکی قابل اجرا است.بدیهی است بخشی از فرایند سیستم مددکاری اجتماعی در موسسه مددکاری اجتماعی است،بخشی در سایر موسسات ارجاعی و بخش دیگر در رفتار مراجع و فضای خانواده اوست.برون داد:برون داد سیستم مددکاری اجتماعی بازگشت مراجع و خانواده او به تعادل قبلی و قادر شدن او برای انجام وظایف اجتماعی با رفتار مطابق هنجار های اجتماعی است.میزان برون داد سیستم مددکاری اجتماعی با اندازه گیری میزان استقلال مراجع و میزان خروج از بحران قابل اندازه گیری است.بازخورد:با زخورد در مددکاری اجتماعی نظام مند(سیستمی)دو بخش دارد بخش اول همان پیگیری و انعکاس میزان پایداری مراجع در جامعه است و انعکاس آن به موسسه برای تایید یا اصلاح روشها.بخش دوم مربوط به وقتی است که برون داد به محیط منتقل می شود.باز خورد مهمترین رکن سیستم است چون مکانیسم تطبیق پذیری در سیستم با وجود حلقه باز خورد قابل تجلی است.در مددکاری اجتماعی مراجع و مشکل او اعم از فرد،گروه،نهاد اجتماعی مثل خانواده و مدرسه ،اجتماع،جامعه همه به عنوان یک پدیده در ارتباط با سایر پدیده ها در حال تعامل هستند. مراجع و جامعه محلی زندگی او و هر پدیده ای که با او در ارتباط است بر همدیگر اثر دارند و هر تغییری در هر کدام ازآنها موجب تغییر در زندگی حال و آینده مراجع است و روابط بین آنها پایدار و قانونمند است.در فرایند زندگی همواره به دلیل حرکات نا بهنجار فرد یا عدم کارکرد مناسب در سیستم های حاکم بر او ممکن است دچار مشکلاتی شود(مانند تغییر یا افت کیفیت زندگی) که تعادل زندگی او را بر هم زند ونیروهای در اختیار او نتوانند تعادل مجدد را برقرار کنند،آنگاه فرد به عنوان مراجع وارد سیستم مددکاری اجتماعی می شود که از طریق یک موسسه و در صورت نیاز با کمک تیم درمانی در فرایند توانمند سازی قرار می گیرد،همچنین توانمند سازی سیستم مراجع و سیستم هایی که در ارتباط با او هستند.(سام آرام،۱۳۹۱:۲۷۱).
۲) نظریه توانمند سازی
دیدگاه های توانمند سازی معتقدند که آگاهی و دانش اولیه از مراجعان به دست می آید و از لحاظ اخلاقی مددکاران اجتماعی باید از این دانش بر طبق خواست مراجعان برای تقویت و قدرتمند ساختن هر چه بیشتر آنها استفاده نمایند.دیدگاه توانمند سازی درباره دانش از دو مطلب استفاده می کند، اول اینکه اهداف مددکاری اجتماعی از مددکاران اجتماعی می خواهد که در جستجوی عدالت اجتماعی باشند(دیدگاه جمع نگر و دیدگاه اجتماعی)بنابر این از طریق پاسخ دادن به آگاهی و دانش مردم درباره جهان به توانمند سازی آنان بپردازد.دوم اینکه مراجعان که معمولا در این دیدگاه مصرف کنندگان یا استفاده کنندگان از خدمات نامیده می شوند،ممکن است بهترین دانش و آگاهی را در باره شرایط و اهدافشان داشته باشند.بنابراین باید این اهداف را دنبال کردو طبق این شرایط عمل نمود.
۳) نظریه مداخله در بحران:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *