تحقيق – نقش ایمان و عمل صالح در رسیدن به حیات طیبه از منظرامام علی …

تحقيق – 
نقش ایمان و عمل صالح در رسیدن به حیات طیبه از منظرامام علی  …

صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن در این باره می گوید: معنای ریشه ای و اصلی این واژه، سلامت از فساد و تباهی است. صلاح ضد فساد است. صلاح دربارۀ ذات، رأی یا عمل به کار میرود لکن بیشتر در عمل کاربرد دارد. (مصطفوی، ۱۳۶۰: ۸/ ۳۰۷)
با تدبر در آیات مرتبط با موضوع چنین به نظر میرسد که واژۀ صلاح در همان معنای لغوی خود به کار رفته است. شاهد این ادعا آیات ذیل است که در آن به روشنی تقابل اصلاح با افساد مشاهده می شود؛ « الذین یفسدون فی الأرض و لا یصلحون؛ کسانی که در زمین تباهی میکنند و به اصلاح (امور) نمیپردازند». (الشعراء، ۱۵۲) همچنین آیۀ «و أصلح و لا تتبع سبیل المفسدین؛ و اصلاح کن و از راه تبهکاران پیروی مکن. » (الأعراف، ۱۴۲) از تدبر دراین آیات چنین به نظر میرسد که قرآن کریم به هرعمل پسندیدهای در منطق عقل و فطرت عمل صالح اطلاق نمیکند، بلکه عمل صالح به عملی اطلاق میگردد که به طور خاص در تعالی دینی توصیه شده است.
۲-۲-۱٫ تفاوت عمل صالح با عمل حسن و عمل خیر
علامه طباطبایی دربارۀ مفهوم عمل صالح در قرآن مینویسد: هر چند صلاحیت عمل در قرآن کریم بیان نشده است لکن از آثاری که برای آن ذکر شده میتوان مفهوم آن را فهمید. عمل صالح عملی است که برای کسب رضایت پروردگار با تحمل دشواری ها انجام میشود؛ چنانکه فرمود: « وَالَّذِینَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَهَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِیَهً وَیَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُوْلَئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ». (الرعد، ۲۲) یعنی: و کسانی که برای طلب خشنودی پروردگارشان شکیبایی کردند و نیز فرمود: « … و ما تنفقون إلّا ابتغاء وجه الله… ». (البقره، ۲۷۲) یعنی: و جز برای طلب خشنودی خداوند انفاق نکنید. اثر دیگر، آن است که عمل صالح صلاحیت برای اجر و پاداش را دارد، چنانکه فرمود: « ثواب الله خیر لمن ءامن و عمل صالحاً… »؛(القصص، ۸۰) یعنی: برای کسانی که ایمان آوردهاند و کار شایسته کردهاند، پاداش خدا بهتراست. اثر دیگرش آن است که عمل صالح کلمۀ طیب را بالا می برد. چنانکه فرمود: «… إلیه یصعد الکلم الطیّب والعمل الصالح یرفعه»؛ (الفاطر، ۱۰) مراد از کلام طیب عقاید حق از قبیل توحید است و مرا از صعود آن تقربش به خدای تعالی است و مراد از عمل صالح هر عملی است که طبق عقاید حق صادر شود و با آن سازگار باشد. (طباطبایی، ۱۳۷۴: ۱/ ۴۵۸)
بعضی ازمفسران صالحات را هر قول و فعلی می دانند که آثارش درآخرت برای صاحبش باقی خواهد ماند. (قرطبی،۱۳۷۲: ۱۰/ ۴۱۴(
از آنچه نقل گردید چنین برمیآید که مفسران مزبور وسعتی برای مفهوم عمل صالح قائل اند که به سختی می توان تمایز آن را با افعال خیر و حسن درک کرد. لکن برخی از مفسران متقدم دقیق تر به این موضوع پرداختهاند. شیخ طوسی در تعریف عمل صالح مینویسد: عمل صالح اعمالی است که خداوند به آن امر کرده و پیامبرانش را برای ابلاغ آنها برانگیخته و فرستاده است. (طوسی، ۱۴۰۹: ۳/۴۰۵) طبرسی درتفسیر آیه ۴۲ از سورۀ اعراف مینویسد: مراد از صالحات اعمالی است که خداوند واجب کرده و بندگان خود را به انجام آن فرا خوانده است. (طبرسی، بی تا: ۴/ ۲۴۸ )
دقتی که در تفاسیر متقدم مشاهده میشود آن است که به بعد شرعی اعمال صالح توجه کرده اند. یعنی همان نتیجهای که در مبحث پیشین از تدبر درآیات مربوطه حاصل شد.
از آنجا که ارتباط یک واژه با واژگان قریب المعنی و متضاد نقش تعیین کنندهای در تبیین حوزه های معنایی آن واژه دارد، در این مبحث برآنیم تا به ارتباط «عمل صالح» با «عمل خیر» و «عمل حسن» بپردازیم.
عمل خیر؛ «خیر»، دارای معنای گستردهای است که شامل هر چیز که به نوعی دارای سود و ارزش دنیوی یا اخروی است، می گردد. (رازی، ۱۴۱۵ق: ۱۰۸) در برخی از آیات قرآن کریم این واژه در معنای «مال و دارایی» به کاررفته است، از این آیات چنین برمیآید که «خیر» به منافع دنیوی اطلاق میگردد و از این لحاظ اعم از «صالح» است. این بدان معناست که گاه با صالح مساوق میگردد، مانند آیه ۲۱۵ از سوره بقره: «یسئلونک ماذا ینفقون قل ما أنفقتم من خیر فللولدین والاقربین والیتمی و المساکین وابن السبیل و ما تفعلوا من خیرفإن الله به علیم». «خیر» در صدرآیه به معنای مال و دارایی است که بدان اشاره شد، لکن در ذیل آیه مساوق با عمل صالح به کار رفته است.
علامه طباطبایی «خیرات» درآیه «فأستبقواالخیرات» (مائده، ۴۸) را به معنای مطلق اعمال صالح اعم از عبادت، انفاق، رفع نیاز مردم و مانند آن می داند، لکن استعمال این واژه را بیشتر در خیرات مالی دانسته اند. (طباطبایی،۱۳۷۴: ۳/ ۵۹۷(
عمل حسن؛ «حسن» به معنای نیکو و ضد قبیح است. (جوهری، ۱۴۰۷: ۵/ ۲۰۹۹) و به هر چیزی که احساس خوش و رضایتمندی را در انسان بر میانگیزد اطلاق میشود.
آیات قرآن بیانگرآن است که «حسن» از دایرۀ معنایی گسترده تری نسبت به «صالح» برخوردار است. اما درآیات متعدد در معنایی بسیار نزدیک با عمل صالح به کار رفته است. مانند: «إنّ الذین ءامنوا و عملوا الصالحات إنّا لا نضیع أجر من أحسن عملا». (کهف، ۳۰) استعمال عمل حسن به دنبال عمل صالح در سیاقی واحد به خوبی ادعای پیشین را اثبات می نماید، لکن برتری عمل صالح از برخی آیات قابل فهم است چنانکه فرمود: «. . . والذین ءامنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم مّا یشاءون عند ربّهم ذلک هو الفضل الکبیر. . . و من یقترف حسنه نّزد له فیها حسناً إنّ الله عفورشکور»؛(الشوری، ۲۲ و ۲۳) آیه ۲۲حاکی از مقام بسیار شامخ مؤمنانی است که اعمال صالح به جا آورده اند. این مقام از تعابیر «روضات الجنات»، «لهم ما یشاؤون»، «عند ربهم» و «الفضل الکبیر» کاملاً درک می شود. لکن در آیه ۲۳ که در مقام بیان حال صاحبان حسنه است از هیچ یک از وعده های پیشین خبری نیست، بلکه وعدۀ زیادت حسنات و غفران و آمرزش درآن مطرح است.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که عمل صالح، به عملی اطلاق میگردد که در متن دستورات شریعت بدان امرشده و توسط پیامبران به امت هایشان ابلاغ میگردد و به همین دلیل رابطه ای تنگاتنگ و متقابل با ایمان دارد. «عمل خیر» و «عمل حسن» از حوزۀ مفهومی وسیعتری نسبت به «عمل صالح» برخوردارند و هر عملی که در منطق عقل و فطرت ارزشمند محسوب میشود را شامل می گردد.
۲-۳٫ معانی «حیات» و«طیب» در فرهنگهای لغت
«حیات» در لغت ضد «موت» است. (ابن منظور، ۱۴۱۴: ۱۴/ ۲۱۱) از آثار حیات، تحرک و تحسس است (مصطفوى،۱۳۶۰: ۲/ ۳۶۹). به باران «الحَیَا» گفته مىشود؛ به این علت که زمین مرده را زنده و به آن زندگى مىبخشد. (راغب اصفهانى، ۱۴۱۲: ۲۶۹). به غذاى کودک که حیاتش بدان وابسته است «مُحایاه» گویند (ابن منظور، ۱۴۱۴: ۱۴/ ۲۱۵ ) هرانسان زنده و هر صاحب روحى را «حیوان» گویند. (همان: ۲۱۴)
«طیب» در لغت به چیزى اطلاق مىشود که فى نفسه مطلوب و به دور از آلودگى ظاهرى و باطنى باشد و نقطه مقابل آن، «خبیث» است؛ یعنى چیزى که ظاهرا و باطنا آلوده، و فى نفسه مایه اکراه است (مصطفوى، ۱۳۶۰: ۷/ ۱۵۱). در تعریف دیگرى، طیب به چیزى که حواس و نفس از آن لذت ببرد اطلاق مى شود. (راغب اصفهانى، ۱۴۱۲: ۵۲۷).
۲-۳-۱ وجوه مختلف حیات در قرآن و روایات
از دیر باز اندیشمندان به شناخت حیات اهتمام داشته اند. به همین جهت از منظرهای متفاوت به آن نگریستهاند. از جمله فلاسفه غرب و شرق با نظرات مختلف به تبیین تفاوت های موجود زنده و غیر زنده و معرفی حیات انسان پرداخته اند. مثلاً برخی فلاسفه غرب،ضمن ارائۀ دیدگاهی مکانیستی از حیات، تلاش کردهاند آن را همچون دستگاهی مکانیکی، متشکل از اجزای بی جان و قابل شبیه سازی تصویر نمایند. برخی دیگر دیدگاهی ارگانیستی دارند، به این معنا که حیات را جزئی در کنار اجزاء موجود زنده تلقی کردندهاند، عده ای هم به اصالت حیات و تفاوت اساسی موجود زنده وغیر زنده قائل شدهاند.
اما فلاسفه مسلمان طبق مبانی خود، تعاریف دیگری ازحیات ارائه نمودند چنان که قرآن کریم نیز با نگاهی برتر به ویژه حیات انسان را نگریسته وپرده از مراتب مختلف آن برداشته است. فلاسفه و متکلمان مسلمان معمولاً حیات را به مبدأ قدرت و علم تعریف نمودهاند. به نظر میرسد کامل ترین تعریف حیات متعلق به ملاصدرا است که آن را، نحوۀ وجود دانسته است. وگفته است، با توجه به تشکیک وجود و مراتب مختلفش، باید حیات هر مرتبه از وجود،طبق ویژگی های آن مرتبه تبیین شود. (سبحانی،۱۴۲۱ق: ۴۲ )
از دیدگاه قرآن انسان ها به لحاظ حیات سه دسته اند برخی در حیات گیاهی باقی میمانند یعنی تمام هم و غمشان خوراک، پوشاک و مسکن مناسب است. برخی به عرصه حیات حیوانی قدم مینهند، با شهوت و غضب خود گرایش های حیوانیشان را چون جاه طلبی، برتری جویی، سلطه بردیگران و. . . بروز می دهند. عده ای عقل و وحی را سرلوحۀ کار خود قرار می دهند و به حیات انسانی نائل میشوند. (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۹/ ۴۵ )
به نظر میرسد که حیات انسانی را نباید در همین مراتب محدود کنیم زیرا مراتب برتری نیز برای آن فابل تصور است. چنان که در قرآن انسان را به حیاتی بالاتر به عنوان حیات طیبه بشارت می دهد، در اینجا سخن از حیاتی است که نتیجه اعمال صالح است که به سادگی هم به دست نمی آید. (ابراهیمی، ۱۳۸۸: ۸۰)
در کلام امیر المؤمنین(ع) نیز به وجوه مختلفی از حیات اشاره شده است:
حیات دینی: امام علی (ع)فرمودند: «لاحیات إلابالدین»؛حیات حقیقی درپرتودین شکل می گیرد. (محمدی ری شهری۱۳۸۴: ۱/۷۱۰)
حیات جان: امام علی(ع): «التوحید حیات النفس»؛توحید حیات روح و جان است. (همان)
حیات علمی: امام علی (ع): « اِنَّ العِلمَ حَیاهُ القُلوبِ وَ نورُ البصارِ مِنَ العَمى وَ قُوَّهُ البدانِ مِنَ الضَّعفِ؛به راستى که دانش، مایه حیات دل‏ها، روشن کننده دیدگان کور و نیروبخش بدن‏هاى ناتوان است. (ابن شعبه، ۱۴۰۴: ۲۸)
حیات اجتماعی: «العدل حیات»؛ عدالت موجب قوام حیات اجتماعی است(تمیمی آمدی،۱۴۱۰: ح ۱۷۰۲).
حیات دلها: امام علی (ع) فرمود: «أحی قلبک بالموعظه»؛ دلهایتان رابه وسیله موعظه زنده کنید. (نهجالبلاغه، نامه ۳۳)
حیات روح: «صحبه الولی اللبیب حیات الروح»؛همنشینی با دوست ورفیق خردمند باعث حیات روح وجان انسان میشود. (محمدی ری شهری،۱۳۸۴: ۴)
حیات عقل: امام علی (ع): مجالسه الحکماءحیات العقول وشفاءالنفوس؛ همنشینی با اندیشمندان سبب حیات خردها و شفای جان هاست. (تمیمی آمدی،۱۴۱۰: ح۹۷۹۰)
حیات دنیا: امام علی(ع)خطاب به کوفیان فرمود«: نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانى سرزنش شما خسته شدم. آیا به جاى زندگى جاویدان قیامت به زندگى زود گذر دنیا رضایت دادید؟ و بجاى عزّت و سر بلندى، بدبختى و ذلّت را انتخاب کردید؟» (نهجالبلاغه، خطبه ۳۴)
حیات آخرت: پس از آن‌که شامیان آب را بر امام و یاران او بستند، امام علی(ع) ضمن آن‌که، سپاهیانش را برای جنگی سلحشورانه برمی‌انگیزد تعبیر لطیفی از مرگ و زندگی حقیقی را بیان می‌فرماید: اگر مقهور شوید زندگیتان مرگ است و اگر پیروز شوید،مرگتان زندگی است. (نهجالبلاغه، خطبه ۵۱)
۲-۳-۲٫ حیات طیبه در تفاسیر
مفسران گران قدر در تقسیر آیۀ ۹۷ سوره نحل مطالبی را در خصوص «حیات طیبه»بیان فرمودهاند که بیشتر آنها را مرحوم طبرسی درجلدششم ازتفسیرمجمع البیان جمع آوری نموده اند،که برای نمونه تعدادی ازآنها بیان می شود.
در تفسیر شریف المیزان در تبیین آیه مذکور چنین میخوانیم: ” مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً. . . “. وعده جمیلى است که خدا به زنان و مردان مؤمن مى‏دهد، که عمل صالح کنند، و در این وعده جمیل فرقى میان زنان و مردان در قبول ایمانشان و در اثر اعمال صالحشان که همان احیاء به حیات طیبه، و اجر به احسن عمل است نگذاشته، و این تسویه میان مرد و زن على رغم بنائى است که بیشتر غیر موحدین و اهل کتاب از یهود و نصارى داشتند و زنان را از تمامى مزایاى دینى و یا بیشتر آن محروم مى‏دانستند، و مرتبه زنان را از مرتبه مردان پایین‏تر مى‏پنداشتند، و آنان را در وضعى قرار داده بودند که به هیچ وجه قابل ارتقاء نبود.
پس اینکه فرمود: ” مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ” حکمى است کلى نظیر تأسیس قاعده‏اى براى هر کس که عمل صالح کند، حالا هر که مى‏خواهد باشد، تنها مقیدش کرده به اینکه صاحب عمل، مؤمن باشد و این قید در معناى شرط است، چون عمل در کسى که مؤمن نیست حبط مى‏شود و اثرى بر آن مترتب نیست هم چنان که خداى تعالى فرموده: ” وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ” «مائده، ۵» و نیز فرموده: ” وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ” «هود، ۱۶».
حیات طیبه‏اى که خداوند به زن و مرد نکوکردار وعده داده است حیاتى حقیقى و جدید است که مرتبه‏اى بالا و والا از حیات عمومى و داراى آثارى مهم مى‏باشد. و در جمله‏”فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً” حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینکه خداى تعالى مؤمنى را که عمل صالح کند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى که به دیگران نیز داده زنده مى‏کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر مى‏دهد، مثلا حیات خبیث او را مبدل به حیات طیبى مى‏کند که اصل حیات همان حیات عمومى باشد و صفتش را تغییر دهد، زیرا اگر مقصود این بود کافى بود که بفرماید: ” ما حیات او را طیب مى‏کنیم” ولى اینطور نفرمود، بلکه فرمود: ما او را به حیاتى طیب زنده مى‏سازیم.
پس آیه شریفه نظیر آیه‏”أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ” ( انعام، ۱۲۲٫) است، که افاده مى‏کند خداى تعالى حیاتى ابتدایى و جداگانه و جدید به او افاضه مى‏فرماید.

این را هم حتما بخوانید :   بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۲۶

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.