نقش ایمان و عمل صالح در رسیدن به حیات طیبه از منظرامام …

نقش ایمان و عمل صالح در رسیدن به حیات طیبه از منظرامام  …

۲ آرزوهای دراز: آرزوهای دراز و خواهشهای دنیوی و خواسته های نفسانی که برای رسیدن به آن خواستهها نهایتی پیدا نمیشود از دیگر عوامل مرگ قلب است. حضرت علی (ع) فرمود: «همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروى از هواى نفس و آرزوى طولانى. اما پیروى از هواى نفس از حق باز مى‏دارد، و اما آرزوى دراز آخرت را در طاق نسیان مى‏نهد. همانا دنیا، پشت کنان، کوچ کرده و مى‏رود و آخرت، کوچ کرده و به سوى ما مى‏آید، و هر کدام را فرزندانى است، پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید، چه، امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست‏.» (نهجالبلاغه، خطبه ۴۲)
۳ پرخوری: علی (ع) می فرماید: بپرهیزید از پرخوری که آن سبب قساوت دل و کسل کننده درنمازوخراب کننده بدن است. (دستغیب، ۱۳۸۹: ۳۰۹)
۴ پرگویی: پرگویی و زیاد سخن گفتن اگر به حرام باشد مثل دروغ و غیبت و سخن چینی حتما موجب قساوت قلب میشود چون گناه است و مراد از پرگویی یعنی سخنانی که هیچ نفعی نداشته باشد و سخنان لغو باشد، که زیادی آن مکروه و موجب قساوت است.
امام صادق (ع) فرمود: حضرت عیسی (ع) فرموده است: « زیاد سخن نگویید در غیر ذکر خداوند زیرا آنان که پرگویی میکنند در غیر ذکر خداوند دلهایشان قساوت دار است لکن خودشان نمیدانند.» (همان:۳۱۱)
در حدیث دیگری از زبان حضرت عیسی مسیح(ع) می خوانیم «لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله فتقسو قلوبکم، فان القلب القاسی بعید من الله» بدون ذکر خداوند زیاد سخن نگویید که موجب قساوت و سختی قلب است. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۲۳/۳۴۲)
۵ پرخوابی: امام علی (ع) فرموده است: بسیار خوردن و خوابیدن قلب را فاسد و آن را می کشد. (دستغیب، ۱۳۸۵: ۳۱۲)
۶ ثروتمندی زیاد: علی (ع) فرموده است: مال زیاد دین شخص را فاسد میکند و باعث قساوت قلب میشود. (ابن شعبه،۱۴۰۴: ۲۹۶)
قساوت قلب یکی از بیماری های روحی است که منشأ بسیاری از آلودگی ها و گناهان میشود و باید از آن پیشگیری کرد و اگر خدای ناکرده دچار آن شدیم باید آن را درمان نماییم.
۳-۴٫ فطری بودن ایمان
فطرت در لغت به معنای «شکافتن» و «آفریدن» است، البته آفریدنی ابداعی و بیپیشینه. (رشاد، ۱۳۸۹: ۱/۹۲) واژه فطرت در کلام امیرالمؤنین (ع) درباره پدید آوری موجودات به کار رفته و در وصف خدای متعال میفرماید: « فطرالخلائق به قدرته » (نهجالبلاغه، خطبه ۱) مسئله فطرت در کلام امام علی (ع) جایگاه ویژه ای دارد و امام از وجود فطرت توحیدی در انسان خبر می دهد.
امام خمینی(ره) دراین رابطه میفرمایند: مراد از فطریات آن اموری است که جمیع سلسله بشری درآن متفق باشند، و هیچ عادتی و مذهبی و محیطی واخلاقی در آن تأثیری نکند. وحشیت وتمدن، بدویت وحضریت، علم وجهل و ایمان و کفر و سایر طبقه بندی های سلسلۀ بشری امور فطریه را تغییر ندهد و آنچه اختلاف بین آنهاست، در اصل فطری نیست، بلکه اشتباه در مصداق است. پس گوئیم:، اصول و ارکان ایمان، که عبارت از معرفت و توحید و ولایت که ایمان به رسل، ایمان به یومالمعاد و ایمان به ملائکه و کتب الهیه است از فطریات است. إلا اینکه بعضی از آنها از فطریات اصلیه است چون معرفت و توحید و بعضی دیگر از متفرعات است.
باید دانست که توجه به کمال مطلق و عشق به کمال مطلق از فطریات است. این کمال مطلق وجمال علیالاطلاق که همه سلسله بشر عاشق و فریفته آناند،حق تعالی (جل جلاله) است؛ زیرا به برهان ثابت است که ذات مقدس بسیطالحقیقه است و بسیطالحقیقه باید کمال و جمال مطلق باشد و دیگر موجودات جلوهای و رشحهای از رشحات فیض مقدس اویند. پس هریک را محدودیت و یقینی است که تنزل از کمال مطلق دارند. و همین معشوق حقیقی که ذات مقدس است، باید واحد علیالاطلاق باشد و إلا از بساطت حقیقت خارج شود و کمال مطلق نبود. پس معلوم میشود توحید از امور فطریه است.
و نیز در فطرت جمع عالیه بشری ثبت است عشق به بقای ابدی، منتهی آنکه ازبرای محجوبین از فطرت اصلیه از باب اشتباه در تطبیق، نتیجه این محبت پیوستگی به دنیا و محبت به دنیا شده و تنفر از موت. و عمده تنفر از موت ازباب این است که درقلب محجوبین، ایمان به عوالم بعدالموت و حیات و بقای ابدی وارد نشده و موت را فنا گمان میکنند و چون فطرتا از فنا منزجر و متنفر است و به بقا عاشق است تنفر از موت در محجوبان پیدا شده. با آنکه فطرت اصلیه که عاشق بقای ابدی است، همین عشق پیوستگی به معاد و عالم ما بعدالموت است؛ زیرا که حیات دنیایی ممکن نیست ابدی باشد و چون زایل است فطرت از آن متنفر است و نشئه ثابتۀ غیبیه که نشئه باقیه است، معشوق فطرت است. پس ایمان به یومالآخره یعنی نشئه ما بعدالدنیا از فطریات است.
و نیز انسان به حسب فطرت، عاشق حریت و آزادی است که هر چه بخواهد بکند، حتی اراده او نیز نافذ باشد، به طوری که در مقابل سلطنت و قدرت او مدافع ومزاحمی نباشد. و معلوم است که در این عالم،همچو قدرت و نفوذ اراده یافت نشود، واین طور سلطنت جز در عالم مابعدالطبیعه-که بهشت اهل طاعت است-یافت نشود. پس انسان به حسب فطرت مؤمن به نشئه غیبیه است.
و معلوم است که عشق فعلی و عاشق فعلی، معشوق فعلی لازم دارد؛ چون که متضایفین ومتکافئین در قوه و فعل هستند. پس باید معشوق های فطرت، بالفعل باشد تافطرت به آنها متوجه باشد. و از آنچه ذکر شد معلوم شود که کفر مورد تنفر فطرت است و از فطریات محجوبه است نه مخموره. (خمینی، ۱۳۷۷: ۹۹-۱۰۱)
۳-۴-۱٫ تضعیف فطرت انسانی و برخی از عوامل آن
حقیقت انسان بر اساس احسن تقویم آفریده شده است و هرگونه تبدیل و تغییر در آن بیمعناست، اما چیزی که ممکن است روی دهد و عوامل آن بدست خود انسان است،تضعیف نهاد فطرت است. روح انسان مانند بدن وی،یازندۀ سالم است که با اشارۀ دفینۀ عقلی و فطری شکوفا میشود یا زندۀ بیمار است یا مرده، با این تفاوت که بدن واقعا میمیرد و خاک میشود؛ اما روح، مرگ واقعی ندارد. تأله آدمی از آن رو که گوهری آفریده شده در احسن تقویم و پی ریخته در زیباترین شکل ممکن است، نه برچیدنی و پایان پذیر است، نه تبدیل شدنی و تغییر یافتنی، اگر سخنی از نابودی روح به میان میآید، عنایتی در کار است و با توجه به آن،از کفر و شرک به مرگ روح یاد میشود، چنان که حضرت امیرالمؤمنین (ع) از برخی افراد به مردۀ زندگان یاد می کند، گاه دربارۀ کسانی که نهی ازمنکر را یک سره ترک کرده،به هیچ مرتبه ای از آن گردن نمی نهند،می فرماید «فذلک میت الاحیاء»( نهجالبلاغه، حکمت۳۷۴) و گاه نسبت به عالم فاسق از همین تعبیر استفاده کرده،می فرماید«فذلک میت الاحیاء» زیرا دانشمندانی که به وظیفۀ الهی عالمان عمل نمیکند، خلاف ظاهر انسانیاش در حقیقت، حیوان است،« فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لاَ یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ وَ لاَ بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْاءَحْیَاءِ »( نهجالبلاغه، خطبه ۸۶)
پس هرگونه فاصله گرفتن با ایمان، دور شدن از حیات روحی است و هر مقدار گرایش به ایمان،حرکت به سمت زندگی و بقای حیات معنوی است. و هر کس در این حرکت به مقصد برسد صاحب قلب سلیم است. که تنها نافع حقیقی در نهایت سیر آدمی به شمار می رود. «یوم لا ینفع مال ولا بنون،الامن أتی الله بقلب سلیم »( شعرا،۸۸ ۸۹) اما روح انسان گاه با آنکه زنده است بر اثر عواملی سلامتی خود را از دست داده و زمین گیر میشود و این همان معنای تضعیف فطرات است. خدای سبحان از اموری چون نفاق، ترک عفاف، گرایشهای سوء سیاسی،ارتباط مرموز با بیگانگان، پدیده های ناروای اخلاقی و. . . به بیماری روح و مرگ قلب یاد میکند و قرآن کریم را درمان همۀ آنها میخواند « و ننزل من القرآن ماهو شفاء و رحمته المؤمنین». (اسراء، ۸۲)
۳-۵٫ رابطه ایمان با آزادی و اختیار
آیات و روایات بسیاری بر اختیاری بودن ایمان و آزادی در انتخاب ایمان دلالت دارند که به نمونههایی اشاره میشود. « و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر» (کهف،۲۹)؛ و بگو حق همان است که از جانب پرورد کار شما آمد؛ پس هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کافر شود. این آیه به اختیاری بودن ایمان وآزادی انسان در ایمان مداری دلالت دارد، هر چند اگر انسان گزینه ناصوابی را انتخاب کند دچار آسیب ها و پیامدهای آن خواهد شد. از امام علی(ع) نقل شده که فرمودند: «اصل الایمان حسن تسلیم لأمرالله» ریشه ایمان پذیرفتن شایسته فرمان خداست. (خوانساری، ۱۳۶۶: ۲/۴۱۶) این روایت انتخاب شایسته وآزادانه فرمان خدارا ریشه واساس ایمان ذکر می کند. پس ایمان مبتنی بر انتخاب وآزادی انسان است.
ایمان با تلاش و مجاهده کسب میشود و اتصاف به آن امری ذاتی نیست. قرآن دائما به نیکی ها فرمان داده و از بدیها نهی کرده. به انسان ها هشدار داده که راه و چاه معلوم است،پس خود راه هدایت را برگزینید. البته بدون چنین اختیاری دعوت باطل میشود و ثواب و عقاب زائل میگردد. چنان که امیرمؤمنان (ع) در رد جبر میفرماید: «اگر چنین باشد، پاداش وکیفر باطل میشود و بیم و امید از بین میرود. . .؛لوکان ذلک کذلک لبطل الثواب ولعقاب وسقط الوعد ولوعید» (نهجالبلاغه، حکمت۷۵)
بر اساس اندیشه اسلامی،انسان از ابتدای پیدایش آزاد است و با توجه به این سخن علی(ع)میتوان گفت که آدمی و آزادی، همزادند و یکجا متولد شدهاند « ولا تکن عبد غیرک و قعد جعلک الله حراً»(نامه،۳۱ )یعنی با اینکه خداوند آزادت آفریده، هرگز بنده دیگری مباش.
این آزادی پایه، هم قابل ترقی است و هم تنزل پذیر، اگر انسان بر دانش صائب خود بیفزاید، به اوج بیشتری نائل شده و آزادی خود را شکوفاتر میکند،اما اگر از جهت گزارش های علمی دچار جهل واز حیث گرایش های عملی دچار جهالت شد، با آزادی حقیقی خویش فاصله پیدا میکند و بر قید و بندهای خود میافزاید، چون عبودیت او نه به سوی خدا بلکه به سوی دنیاست، آزادی پایۀ او یک جا به اسارت میانجامد و دنیایش اینگونه تباه میشود. پس گناه و فرار از دستورات خدای سبحان نشانه آزادی یا زمینه ساز آن نیست، بلکه مایه اسارت انسان و زمینه بردگی و حقارت اوست. آنکه میگوید آزادم تا هر آنچه بخواهم انجام دهم،از آزادی کاذبی سخن میگوید و هر آزادی دروغین عین بردگی و اسارت راستین است. چنین اسارتی در معاد از هرگونه بردگی رسمی در دنیا حقارت بارتر است؛چون کسی که رسماً به بردگی درآمده ومالکیتش در اختیار دیگران است،لااقل مالک اراده خویش است و هستی خود را عملاً به آتش نمیکشد؛ در حالی که انسان شهوتزده، بی آنکه از آزادی خویش طرفی ببندد، خود را در امواج شهوت نابود میسازد و با انبوه خطاهای علمی و عملی همه روزنه های امید را بر خود میبندد. از اینرو امیر مؤمنان (ع) شهوت رانان را خوارتر وگرفتارتر از بردگان زرخرید میدانند « عبد الشهوه أذل من عبد الرق. » (ابنابیالحدید، ۱۴۱۴: ۲۰/۳۴۲)زیرا بنده شهوت به احاطه گناهان در میآید و در قیامت همین امر به شکل احاطه جهنم ظهور میکند «إن جهنم لمحیطه بالکافرین»( توبه،۴۹) از نگاه قرآن کریم آزادی حقیقی، ره آورد احاطه علمی انسان در گزارش های نظری و محصول عدل و صلاح او در گرایش های عملی است واگر این دو عنصر حقیقی در میان نباشد، آدمی حقیقتاً برده است؛ از این رو میتوان گفت که عالم محیط بر علم است و جاهل، محاط جهل، یکی در احاطه نادانی وجهالت خویش زندانی و دیگری با احاطه بر حقایق هستی تا بدان جا پیش میرود که امیرکلام و فرمانروای علم گشته و همچون امیرمؤمنان (ع) با اشاره به سینۀ سینایی خود میفرماید: « انَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهً» (نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷) و نیز هموست که خاندان عصمت و طهارت را امیران سخن میخواند، «إنا لأمراء الکلام» (نهجالبلاغه، خطبه ۲۳۳)، عالمان و صالحان نیز باتبع از شمار امیران علم و فرمانروایان سخن هستند، از این رو به خوبی میدانند کجا سخن بگویند و در قبال کدام مستمعی لب گشایند ودرچه مکانی گویایی رابرگزینند.
در ادبیات سیاسی گاه آزادی، به نقطه مقابل دیکتاتوری و استبداد یاد می شود،که سخنی به دور از دقت علمی وتحلیل عقلی است،زیرا به لحاظ علم لغت،آزادی در برابر بردگی است؛ اما دیکتاتوری نقطه مقابل عدالت تلقی می شود، به این بیان که انسانها در نخستین وهله به دو دسته تقسیم میشوند، حاکم یامحکوم. حاکمان دو دستهاند عادل یا ظالم و دیکتاتور. با توجه به این دسته بندی، رعایای حکومت، اگر گرفتار حاکم ظالم باشند، در بردگی و اسارت به سر میبرند و اگر از نعمت فرمانروای عادل بهرهمند گردند، شاهد آزادیاند و آزادگی را به آغوش میکشند. (جوادی آملی، ۱۳۸۷: ۱۶۴)
۳-۶٫ آثار ایمان
در قسمت های قبل توضیح داده شد که ایمان مراتبی دارد پس در هر مرتبهای از ایمان آثاری قابل ملاحظه است، چون ایمان امری وجودی است و وجود امری مشکک و دارای مراتب است. بنابراین ایمان در هر مرتبه ای دارای آثار و علائم مخصوص آن خواهدبود.
سنت و عترت رسول خدا (ص) بر تجلی آثار الهی در جمع و فرد مؤمنان تأکید دارد و روایات فراوانی در این باره مطرح است که در اینجا برای نمونه به حدیث قرب نوافل و نیز سخنی از امیر المؤمنان (ع) اشاره میشود که اولی بر تجلی آثار حق در فرد مؤمن و دومی بر ظهور آن آثار در جامعۀ مؤمن تصریح دارد.
حماد بن بشیر از امام صادق (ع) نقل میکند که امام از رسول خدا (ص) و پیامبر (ص) نیز از خدای سبحان نقل میکند که خدای تبارک و تعالی میفرماید « وَ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وإِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ‏» (کلینی، ۱۴۰۷: ۲/۳۵۲) یعنی هیچ چیز به اندازۀ عبادت هایی که مقرر کرده ام، بندهام را به من نزدیک نمیکند و نافله، آن سان او را محبوب من میسازد که گوش وچشم و دست و زبانش را در اختیار خویش میگیرم و توسط آنها ارادهام را جاری مینمایم؛ چنان که گویی مؤمن نافله گذار با گوش خدا میشنود و با چشم او میبیند و بازبان الهی سخن میگوید و با دست برتر خدا اعمال قدرت میکند.
آیت الله ملکی تبریزی در رسالۀ لقاء الله این حدیث قدسی را مورد اتفاق همۀ علماء اسلام چه شیعه وچه اهل تسنن میداند (فهری، ۱۳۷۸: ۲۹)
و خواجه نصیرالدین طوسی میفرماید: عارف هنگامی که از نفس خود بریده و به حق پیوست میبیند که هرچه قدرت است، در قدرت خویش که به همۀ مقدورات تعلق می یابد متفرق است و هرچه دانش است، در دانش اش که چیزی از موجودات از دایره علم او بیرون نیست متفرق است و هرچه اراده هست، در ارادۀ او که هیچ چیز از ممکنات سر پیچی از ارادۀ او ندارد متفرق است بلکه میبیند که هرچه وجود است از او سر میزند و سرچشمۀ فیض همه او است. پس در این هنگام چشماش که با آن میبیند و گوشاش که با آن میشنود و توانی که با آن کار انجام میدهد و علمی که با او اطلاع میابد بالأخره تمام وجودش که در خارج متحقق است همه حق میشود پس این هنگام است که عارف اخلاق خدایی را حقیقتا به خود میگیرد (همان: ۳۰ )
همین ظهور حق در جامعۀ باایمان نیز نمود یافته و اندیشهها حتی گمانهای جمع مؤمنان را مظهر کلام حق و نماد داوری خدای سبحان میسازد. در این باره امیر مؤمنان (ع) می فرماید: از داوری و گمان های صائب مؤمنان نسبت به خویش بپرهیزید، زیرا خداوند حق را بر زبان آنان جاری کرده است؛ «اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ» (نهجالبلاغه، حکمت ۳۰۹» لازمۀ این سخن آن است که اگر جامعۀ مؤمن در مورد شخصی به داوری پرداخت و او را انسانی ناروا خواند، باید آن شخص به اصلاح خود بپردازد و این قضاوت مؤمنان را نمادی از داوری خدای سبحان بداند.
این آثار را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱- شهود حق و توان فهم معارف عالی: امام علی (ع) در مورد شهود خدای متعال چنین فرمود: «دیده‏ها او را آشکارا نتوان دید، اما دلها با ایمان درست ‏بدو خواهد رسید.»( نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۹)و درباره ی توان درک معارف بلند ولایی چنین فرمود: «دانستن امر ما (ولایت) کارى سخت است و تحمل آن دشوار کسى آن را تحمل نکند جز انسان با ایمانى که خداوند قلب او رابراى ایمان آزموده باشد.» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۹)
۲-بهجت وانبساط خاطر
الف) اولین اثرازنظر بهجت زایی وانبساط خاطر،خوش بینی به جهان خلقت وهستی.ایمان مذهبی ازآن جهت که تلقی نسان رانسبت به جهان شکل خاصی میدهد؛ به این نحو که آفرینش را هدف دار و هدف راخیر و تکامل و سعادت معرفی میکند، طبعا دید انسان را نسبت به نظام کلی هستی و قوانین حاکم برآن خویش بینانه میکند.
ب) دومین اثر ایمان مذهبی از نظر بهجت زایی و انبساط خاطر آفرینی روشن دلی است. انسان همین که به حکم ایمان جهان رابه نور حق و حقیقت روشن دید، همین روشن بینی ، فضای روح او را روشن میکند و در حکم چراغی میشود که درونش روشن شده باشد، برخلاف یک فرد بی ایمان که جهان درنظرش پوچ است، تاریک است، خالی از درک وبینش و روشنایی است و به همین سبب خانه دل خودش هم در این تاریک خانه، تاریک و مظلم است.
ج) سومین اثر ایمان ازنظر تولید بهجت و انبساط خاطر، امیدواری به نتیجه ی خوب تلاش خوب است. ازنظر منطق مادی، جهان نسبت به مردمی که راه صحیح یا باطل، راه عدالت یاظلم میروند بیطرف و بیتفاوت است، نتیجه ی کارشان تنها به یک چیز وابسته است؛ مقدار تلاش و بس. ولی در منطق فرد باایمان، جهان نسبت به تلاش این دو دسته بیتفاوت و بیطرف نیست. ؛عکسالعمل جهان در برابر این دو نوع تلاش، یکسان نیست، بلکه جهان آفرینش حامی مردمی است که در راه حق وحقیقت و درستی و عدالت و خیرخواهی تلاش میکنند؛ « إن تنصر الله ینصرکم » (محمد،۷)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.